🎧 نقش توجّه به صفات الٰهی در رعایت تقوا (شرح نهج البلاغه)
صوت کامل سخنرانی
1404/07/21
پست

🎧 نقش توجّه به صفات الٰهی در رعایت تقوا (شرح نهج البلاغه)

🔆"معاد"، تجلّی عدالت و حکمت الهی
💡دعایی که واجب است هر روز، ۱۰ بار انجام دهیم!
⚠️ "صراط مستقیم" ؛ راهی که راست نیست!
⛔️ افراط و تفریط در "صراط مستقیم" جایی ندارد!
✨ "معرفت خداوند متعال" ؛ مقصد صراط مستقیم
💎  نهادینه بودن باور به خداوند حتی در وجود کمونیست‌ها
🚨 گاهی تبلیغ و تحصیل هم انسان را از خدا دور می‌کند!
❗️حجاب‌های نورانی!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۰ مهر ۱۴۰۴

# 81 / 🕊 حرکت در خط بندگی؛ کلید دستیابی به معرفت الله

🎧 نقش توجّه به صفات الٰهی در رعایت تقوا (شرح نهج البلاغه)

🎧 نقش توجّه به صفات الٰهی در رعایت تقوا (شرح نهج البلاغه)

🔆"معاد"، تجلّی عدالت و حکمت الهی
💡دعایی که واجب است هر روز، ۱۰ بار انجام دهیم!
⚠️ "صراط مستقیم" ؛ راهی که راست نیست!
⛔️ افراط و تفریط در "صراط مستقیم" جایی ندارد!
✨ "معرفت خداوند متعال" ؛ مقصد صراط مستقیم
💎  نهادینه بودن باور به خداوند حتی در وجود کمونیست‌ها
🚨 گاهی تبلیغ و تحصیل هم انسان را از خدا دور می‌کند!
❗️حجاب‌های نورانی!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۲۰ مهر ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

«فإنّ تقوی اللّه دواء داء قلوبکم و بصر عمی أفئدتکم و شفاء مرض أجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس أنفسکم و جلاء عشا أبصارکم و أمن فزع جأشکم و ضیاء سواد ظلمتکم»

[صدای صلوات حاضرین]

اهمیت تقوا و اوصاف الهی از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

در عباراتی که از امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) خوانده شد، تا اینجایی که قرائت شد، ایشان به دو جهت ورود کردند و اهمیت تقوا را بیان فرمودند. یکی از جهاتی که به آن ورود کرده و مطلب را توضیح دادند، در مورد خود خدای متعال بود. خدای متعال را به صفاتی توصیف کردند که با عنایت به آن صفات، انسان عاقل، عقلش او را به این سو هدایت می‌کند که با توجه به این صفاتی که در خدا هست، این چهار صباحِ زندگی دنیا نمی‌ارزد که من بخواهم برای خودم رها باشم، سر خود باشم، به لهو و لعب مشغول باشم و خودرأی عمل کنم؛ نه، به این‌ها نمی‌ارزد. صفاتی را از خدای متعال ترسیم می‌کنند که عقل انسان را به این نتیجه می‌رساند که باید به جهت وجود این صفات در خدا، به حرف او گوش داد.

یکی از آن صفات، فرمودند این است که خدا شما را خلق کرد؛ چون کسی که خالق و مخترع شیئی هست، آن خالق و مخترع به کمّ و کیف آن شیء و آن چیزی که آفریده و اختراع شده، بیشتر آگاه است تا هر کس دیگری. حتی خود آن شیء و خود آن وسیله هم نمی‌داند که صلاح کارش در چیست. چه کسی این را خوب می‌داند؟ مخترعش. در هر اختراع بشری این مسئله وجود دارد.

حالا با همین بیان هم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با ما حرف زده است؛ می‌فرماید خدا شما را خلق کرد و خدا شما را اختراع کرده است. مخترع [بهتر می‌داند]؛ عقل انسان می‌گوید اختیار و زمام کار و فهمیدن اینکه چه چیزی به صلاح این شیء و این موجود اختراع‌شده است، فهمیدنش به اختیار خودش نیست، بلکه به اختیار خداست. پس «أوصیکم بتقوی الله الذی ابتدأ خلقکم»؛ چون خدا شما را خلق کرده، باید به حرفش گوش بدهید؛ چرا که هیچ کسی بهتر از آن کسی که انسان را آفریده، به کمّ و کیف کار انسان آگاه‌تر نیست که چه چیزی صلاح انسان است و چه چیزی نیست.

حساب‌رسی قیامت و منشأ برآورده شدن حاجات

«و إلیه یکون معادکم»؛ فردا هم خدای حکیم بر اساس حکمتش که عالم را بی‌جهت خلق نکرده، از همه مخلوقاتی که به تکلیف رسیدند و مکلف بودند در این دنیا، حساب‌کتاب می‌کند که عمرتان، وقت‌تان و سرمایه‌هایتان را در چه راهی گذراندید و در چه مسیری مصرف کردید. وقتی باز حساب‌کتاب با خداست، عقل، انسان را می‌کشاند به این سمت که به حرف خدا خوب گوش بدهیم؛ چون فردا در پیشگاه خود همین خدا باید حساب‌کتاب پس بدهیم. قاضی و حاکم خود خداست و او حساب‌رسی می‌کند. او خلق کرده و حساب‌رسی هم با خودش است.

«و به نجاح طلبةکم»؛ نجاح یعنی برآورده شدن حاجت. «طلِبة» هم یعنی هر چیزی که انسان از حاجت و خواسته‌ها نیاز دارد؛ مطلوب انسان و حاجت انسان. می‌فرماید برآورده شدن حاجات شما هم به دست خداست؛ اگر خدا نخواهد، نمی‌شود. این موضوع به خود انسان هم ثابت شده است، مؤمن و کافر هم ندارد؛ خدا این را در طول زندگی و حیات به همه ثابت کرده است که تا خدا چیزی را نخواد، نمی‌شود.

آن وقتی که آدم محتاج به کسی است، گرفتاری برایش پیش آمده و امید بسته به شخصی که بناست مشکل او را حل کند، کم نبوده مواردی که دیدیم از دست همان شخص هم هیچ کاری برنیامده است. خدا این‌ها را در زندگی ما پیش می‌آورد تا یک چیزی را به ما ثابت کند؛ و آن اینکه این و آنی که تا محتاج می‌شوی و گرفتار می‌شوی ذهنت به سراغش می‌رود، همه چیز با او نیست و دست او نیست، بلکه کار دست یکی دیگر است. اگر او نخواهد، یعنی خدایی که اگر نخواهد، همینی که همه چیز به دستش بوده و همینی که می‌توانسته حاجت شما را برآورده کند، نمی‌تواند. این را همه تجربه می‌کنند و به کرات هم در زندگی تجربه می‌کنند. خیلی موارد همه‌مان در زندگی‌مان داشتیم و خواهیم داشت که وقتی به کسی از جهتی امید بستیم، زیاد پیش می‌آید که ناامید می‌شویم. می‌گوییم ان‌شاءالله این می‌آید و این کار را به عهده می‌گیرد و انجام می‌دهد، اما اتفاقاً همان نمی‌آید؛ می‌گوییم ان‌شاءالله این می‌آید مشکل را حل می‌کند و می‌روم سراغش که او می‌تواند کاری بکند، اما همان شخص در وقتش نیست، یا اگر هم هست کاری از دستش برنمی‌آید. پس احتیاجات‌مان هم دست خودمان و این و آن نیست، بلکه دست خداست.

«و إلیه منتهی رغبتکم»؛ هر چیزی که شما راغب باشید به دست بیاورید، نهایتاً در دست خداست. این هم مضمون همان مطلبِ عبارت قبل را دارد. در نهایت، منتهای رغبت ما به خدا برمی‌گردد و برآورده شدن هر چیزی که ما میل داریم برآورده و انجام بشود، در واقع به خدا برمی‌گردد. این‌ها [بشر و اسباب] واسطه‌ و وسیله‌اند. این، همان باور و دید توحیدی است که دارند در ما تزریق می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارد این را در ما تثبیت می‌کند که نگاه‌مان به خدا چطور باشد و نگاه‌مان به مابقیِ غیر از خدا—هر کسی و هر چیزی که می‌خواهد باشد—چگونه باشد.

حقیقت صراط مستقیم و لزوم اعتدال در تمام امور

«و نحوه قصد سبیلکم»؛ خدا در این دنیا یک راهی را برای حرکت ما تعریف کرده و اسمش را هم گذاشته است «صراط مستقیم». مستقیم هم یعنی راهی که از افراط و تفریط به دور است. وقتی انسان وارد این راه می‌شود، نه دچار افراط می‌شود و نه دچار تفریط. از این راه در قرآن کریم به «صراط مستقیم» تعبیر شده است. این صراط یک مبدائی دارد و یک مقصدی دارد.

ما در نماز در سوره حمد از خدا این را می‌خواهیم؛ و تنها دعایی که همه انسان‌ها مکلفند در شبانه‌روز داشته باشند این دعاست. هیچ دعایی به اندازه این دعا این‌قدر تکرار نمی‌شود که ما از خدا می‌خواهیم ما را هدایت کند به صراط مستقیم. صراط مستقیم یعنی راهی که به دور از هر افراط و تفریطی است. هر کسی تو این صراط است، همه چیزش به حد اعتدال است و هر کسی بیرون از این صراط است، از اعتدال به دور است؛ یا دچار افراط است یا دچار تفریط‌. هر گناهی و هر معصیتی، یا انسان را دچار افراط می‌کند یا دچار تفریط می‌کند.

می‌فرماید: «إلیه قصد سبیلکم، نحوه قصد سبیلکم»؛ قصد یعنی همان اعتدال، یعنی همان نقطه مقابل افراط و تفریط. این مقتصد، معتدل، مستقیم، همه این‌ها یعنی چیزی که در آن نه افراط باشد و نه تفریط. انسان‌ها را وقتی آدم نگاه می‌کند، می‌بیند این‌ها یا در افراطند یا در تفریط؛ واضح هم هست. در زندگی‌شان، در تصمیمات‌شان، کارهایشان و حرف زدن‌هایشان، یا در افراطند یا در تفریط. فقط یک دسته هستند و آن هم کسانی که در متن صراط مستقیم قرار دارند؛ این‌ها از افراط و تفریط به دورند و هر چیزی‌شان قاعده دارد.

زندگی مادی و حیات دنیوی‌شان هم قاعده‌مند است. رفتارشان، گفتارشان، زندگی‌شان، پوشش‌شان، خوراک‌شان و لباس‌شان در حد اعتدال است؛ نه افراط در آن هست و نه تفریط. معنویت‌شان هم همین‌طور است. در هیچ چیزی نه دچار افراط می‌شوند [نه تفریط]؛ چون در امور معنوی هم انسان این ویژگی را دارد و ممکن است یا دچار افراط بشود یا دچار تفریط. این‌همه ما می‌گوییم صراط مستقیم، حالا در ترجمه‌ها می‌گویند «راه راست». راه راست، اگر منظور از راست همین باشد که یعنی از افراط و تفریط به دور است، خب درست است و اشکالی ندارد، معنا صحیح است؛ ولی باید آن را واضح کرد. راست، راه راست، یعنی به این معنا که راهی است که از افراط و تفریط به دور و معتدل است؛ انسان را معتدل بار می‌آورد.

انسان معتدل در هیچ چیزی، حتی در عبادت هم نه به افراط می‌افتد و نه به تفریط. آدم‌هایی که در صراط مستقیم‌اند، در عبادت کردن هم این‌گونه‌اند؛ نه به افراط می‌افتند و نه به تفریط، بلکه یک روال ثابت و مشخص دارند. بقیه نه؛ حال‌شان خوش بشود به افراط می‌افتند، بدحال بشوند بدجور به تفریط می‌افتند. واجبات و محرمات‌شان چون خلل وارد شده و آسیب دیده، در مستحبات‌شان هم دچار افراط و تفریطند؛ یا در افراطند یا در تفریطِ نسبت به کارهای خیری که خدا خواسته است. یا یک وقت خیلی انجام می‌دهند، متعدد و متنوع، یا یک وقت کلاً بازنشست می‌شوند و کلاً از کار بیکار می‌شوند و هیچ کاری انجام نمی‌دهند! این در صراط مستقیم نیست. این شخص مسلماً جاهای دیگری از زندگی‌اش هم این مشکل را خواهد داشت، حتی در مسائل و تصمیمات دنیوی. چون وقتی انسان در این راه قرار نگیرد [دچار مشکل می‌شود]؛ این راه، راهی است هم برای دنیا و هم برای آخرت. صراط مستقیم را هم برای دنیا خدا قرار داده و هم برای آخرت؛ هم دنیا باید معتدل باشد، زندگی دنیوی، و هم آخرت. این‌هایی که در صراط مستقیم‌اند هم همه‌اش در این جهتند و معتدلند.

اما آن‌هایی که نیستند، نه؛ یک وقت تصمیم احساسی می‌گیرند شدید، یک وقت بی‌حال می‌شوند و از آن‌ور می‌افتند. یک وقت یک کار دنیایی‌اش را سفت و زیاد و محکم می‌رود دنبالش و از حد می‌گذراند، یک وقت هم از این‌ور افتاده و وقت انجام یک کار است و باید آن کار را درست انجام بدهد، اما درست انجام نمی‌دهد و به تفریط می‌افتد. لذا آدم‌هایی که در صراط مستقیم نیستند، حتی دنیا، دنیا هم درست‌حسابی ندارند. اما آدم‌هایی که در صراط مستقیم‌اند نه، دنیاشان هم معتدل و درست است. استفاده‌شان از همه آنچه از نعمت‌های دنیایی و مسائل مادی هم هست، قاعده‌مند است. نه می‌گذارند وسایل و چیزهای زندگی‌شان از آن طرف دچار حالت افراط بشود؛ در تأمین وسایل زندگی‌شان و امور مادی‌شان نه به افراط می‌افتند، نه دچار اسراف می‌شوند، نه دچار تجملات می‌شوند و نه دنبال دنیا می‌دوند و فراری‌ پناه می‌برند؛ اما از آن‌ور هم به تفریط نمی‌افتند. همین وسیله و همین نعمتی هم که خدا به آن‌ها داده حفظ می‌کنند، خوب نگه می‌دارند و مراقبت می‌کنند؛ خانه‌ای که دارند، هر ماشینی که دارند، هر چیزی خدا به آن‌ها داده است را روی قاعده حفظ می‌کنند و نگه می‌دارند. این صراط مستقیم است.

مقصد صراط مستقیم و معرفت شهودی خدا

این صراط مستقیم که هم برای دنیاست و هم برای آخرت، آخرت آدم هم باید معتدل باشد؛ امور معنوی انسان هم باید بر مدار و محور اعتدال پیش برود. و باز این‌ها که در این خط هستند، در معنویات هم نه افراطی‌اند و نه تفریطی. اگر به کاری مقید است، مقید است و انجام می‌دهد؛ به حال و این چیزها هم وابسته نیست. این کار را خدا خواسته، انجام می‌دهد؛ حال دارم یا ندارم، پایش ایستاده است، نه به افراط می‌افتد و نه به تفریط. اما ما خیلی‌ها این مشکل را پیدا می‌کنیم؛ حال خوشی پیدا می‌کنیم به افراط می‌افتیم در مستحبات یا عبادات، حال‌مان ناخوش می‌شود همه را از دست می‌دهیم و اصلاً می‌افتیم؛ به طوری که یک وقت به خود واجبات‌مان هم درست نمی‌رسیم.

این صراط مستقیم که این‌قدر مهم است، یک مقصدی دارد؛ آن مقصد، خدا و معرفت خداست. کسانی که در این صراط حرکت می‌کنند، به یک معرفتی نسبت به خدای متعال پیدا می‌کنند که هیچ کسی که در این صراط وارد نشده و ادامه نداده، به آن نمی‌رسد. آن‌طوری که این‌ها خدا را می‌شناسند، هیچ‌کس نمی‌شناسد. همه به بافته‌های ذهنی‌شان می‌گویند خدا، اما این‌ها نه، بر اساس واقعیات، خدای متعال را می‌شناسند. «سبحان ربک رب العزة عما یصفون» و در آیاتی از قرآن کریم هست: «سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین»؛ هر چه هر کس می‌گوید، بافته ذهن اوست، مگر آن چیزی را که عباد مخلص خدا می‌گویند. عباد مخلص خدا به مقصد صراط مستقیم رسیدند؛ به یک نقطه‌ای رسیدند که درک‌شان و شناخت‌شان از خدای متعال مصادف با واقع و مطابق با واقع است. یک درک عظیم و معرفت بالایی نسبت به ذات مقدس پروردگار و صفاتش دارند؛ در حد مقدورشان، نه در آن حد غایی نسبت به خدای متعال که هیچ کسی، حتی پیغمبر اکرم هم که نمی‌تواند خدا را آن‌طور که هست بشناسد، همان‌طور که خودشان فرمودند؛ ولی هر کسی در حد وسع خودش یک معرفتی پیدا می‌کند.

این صراط مستقیم، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید که شما این‌قدر تأکید شده رویش، مقصدش خداست؛ گوش به حرفش بدهید تا به آن مقصد برسید. همه‌اش همین است: «اهدنا الصراط المستقیم». صراط مستقیم چه بود؟ «أن اعبدونی هذا صراط مستقیم»؛ صراط مستقیم یعنی بندگی خدا. بندگی کنیم، می‌شویم یک انسان معتدل؛ نه افراط و نه تفریط، نه تند—تندی که باعث خسارت باشد—و نه کند، هیچ کدام نه، بلکه معتدل حرکت می‌کنند. آن‌جایی که باید سبقت بگیرند، سبقت می‌گیرند؛ همه چیز قاعده دارد. این صراط مستقیم منتهی و مقصدی دارد و به این‌جا می‌رسد. خدا انسان را خلق کرده و به انسان عقل داده است که با این عقل به آن معرفت از خدا برسد در نهایتِ بندگی.

خدا، تنها پناهگاه حقیقی در شداید و تنگناها

«و إلیه مرامی مفزعکم»؛ شما این‌همه گرفتار شدید، در یک تنگناهایی قرار گرفتید و هیچ کسی هم واقعاً نتوانسته به دادتان برسد؛ اگر کسی باشد که به او امید هست که می‌تواند به داد شما برسد، خداست. این دیگر تجربه همه انسان‌هاست. خدا هم در قرآن همین را به رخ ما کشیده است؛ همه‌تان، حتی آن‌هایی که کافرند و کمونیستند، یک جایی که در نهایت مضیقه و تنگنا قرار می‌گیرند، می‌گویند خدا. می‌گویند خدا. پیش آمده بود، این‌طور که نقل می‌کنند، که هواپیمایی از شوروی سابق در یک منطقه‌ای داشت سقوط می‌کرد، خب این‌ها خیلی‌هایشان هم کمونیست بودند؛ آن صدایی که از همه بلندتر بود، «خدا» بود. همه این کمونیست‌ها می‌گفتند خدا و داد می‌زدند خدا! یعنی در وجود انسان این توجه و باور به خدا در همه هست؛ حالا آدم می‌افتد روی لجبازی، روی پرده عقلش پوشیده می‌شود و می‌گوید خدا نیست و با خدا به لج می‌افتد.

«إلیه مرامی مفزعکم»؛ مرامی، فکر کنم «مَفْزَعُکُمْ» هست، یعنی همان پناهگاه شما. آن وقتی که دچار خوف و ترس و استرس و اضطراب می‌شوید و به درهای بسته می‌خورید، اگر کسی بتواند به دادتان برسد، خداست. دل‌هایتان هم به همان سمت حرکت می‌کند؛ آن وقتی که ناامید می‌شوید. آن وقتی که امید به این و آن دارید، نه؛ خدا را گذاشته‌اید آن عقب. خدا را گذاشته‌اید آن عقب و از این و آن که ناامید شدیم، می‌رویم سراغ خدا، و خسارت هم می‌بینیم. ولی بالاخره همه انسان‌ها، با اینکه خدا را هم گذاشتند عقب، ولی بالاخره نهایتاً آن کسی که امید به او هست که می‌تواند کاری بکند، خداست. پناهگاه شما در نهایت خداست و هیچ کسی و هیچ پناهگاه واقعی و حقیقی جز خدا نخواهید داشت.

پس «أوصیکم بتقوی الله»؛ کدام خدا؟ خدایی که این ویژگی‌ها را دارد، خدایی که این‌طور است. خب می‌ارزد به حرفش گوش بدهید، می‌ارزد زیر بارش بروید، خوب هم به حرفش گوش بدهید و خوب هم بندگی کنید؛ پایش بایستید. نگذاریم درس‌مان، روزمرگی‌مان، مؤسسه، شغل، دنیا و اشتغال، توجه‌مان را از آن میزان توجهی که باید به خدا داشته باشیم، کم‌رنگ کند؛ نگذاریم. نگذاریم آسیب ببینیم. نگذاریم هیچ چیزی ما را از خدا دور کند.

آفت حجاب‌های نورانی و لزوم اخلاص در مسیر بندگی

شما تبلیغ، ما طلبه‌ها تبلیغ می‌تواند از خدا دورمان کند. ما «حجاب نورانی» داریم؛ یعنی چه؟ اصلاً کارهای ظاهر به اسم و رسمِ خوب، ولی آن‌ها گاهی می‌تواند ما را از خدا دور کند؛ تدریس، تبلیغ، هر کاری که ظاهرش خوب است، اما وقتی روی قاعده‌اش درست انجام نشود، ما را از خدا دور می‌کند. همان که مرحوم امام (رضوان‌الله‌علیه) خیلی این را به روحانیون تأکید می‌کردند که شما گرفتار این حجاب بزرگ می‌شوید؛ این حجاب‌های بزرگی که دارید این چیزهاست. این‌ها یک وقت انسان را این‌قدر اشتغال به این‌ها پیدا می‌کند که از خدا دور می‌شود؛ بعد کارش هم اخلاص را در خودش از دست می‌دهد. اخلاص را در آن از دست می‌دهد و همه چیزش می‌رود در فضای این‌که خوشایند مردم باشد و صرفاً جذب مردم مطرح باشد. اخلاص هم از دست می‌رود؛ در حالی که اگر بگذاری به حساب خدا و اخلاص را تأمین کنی، خدا خودش آن راه حقیقی و درستِ هدایت مردم را هم فراهم می‌کند.

در این قسمت خطبه، صفاتی از خدا را ایشان بیان کردند؛ که این خدا که این‌قدر می‌گوییم «أوصیکم بتقوی الله»، این الله یک چند تا صفتی دارد که این‌جا جایش هست گفته بشود. این‌ها همین‌هاست که نگاه کند انسان عاقل، می‌فهمه؛ اگر بفهمد، می‌فهمد که همین‌ها را که توجه کند، برای اینکه به حرف خدا گوش بدهد کفایت می‌کند و بیش از این هم نیاز نیست چیزی بداند. همین‌ها را که بداند، کافی است. بعد در ادامه، آثار خودِ حالا این تقوا را می‌گویند. حالا خدا را گفتند کیست، مرحله بعدی خودِ حالا این تقوا چه فایده‌ای دارد؛ بالاخره ما کاسبیم، بالاخره یک نفعی باید بهمان برسد دیگر! حالا خدا هم هر چه صفات خوب دارد، باید یک خیری از این کاری که بناست بکنیم و سخت هم هست برایمان، خیر ببینیم؛ خب آن خیر را می‌خواهند ترسیم بکنند که ان‌شاءالله در جلسات آینده [مطرح می‌شود].

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی خودت قرار بده.

ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار.

توفیق درک و معرفت صراط مستقیم را به ما عنایت بفرما.

توفیق پایبندی به این صراط مستقیم را به ما عنایت بفرما.

همه کسانی که در این صراط بودند، قدم گذاشتند، این صراط را حفظ کردند و از دنیا رفتند، شهید شدند، علما و شهدا، همه‌شان را غریق رحمت بفرما.

اموات‌مان، گذشتگان‌مان، حق‌داران‌مان، آن‌هایی که حقی گردن ما دارند، آن‌هایی که ما را با این صراط و این راه آشنا کردند، ما را در این راه وارد کردند و به مقصد رساندند، خدایا همه‌شان را غریق رحمت بفرما.

کسانی که خدمت می‌کنند به این راه، به این مردم، به این مملکت و به این دین، خدایا همه‌شان را یاری بفرما.

علما، مراجع، خدمت‌گزاران، هر کسی در هر لباسی خدمت می‌کند، مخصوصاً مقام معظم رهبری را محافظت بفرماید.

ما را قدردان نعمت‌های بزرگی که غافلیم از آن، قرار بده.

پرده غفلت را از جلوی چشم و عقل ما برطرف بفرما.

روح مطهر امام راحل عظیم‌الشأن، ارواح طیبه علمای ربانی را غریق رحمت بفرما.

امر فرج امام عصر را تعجیل بفرما.

سلام و تحیت ما را به محضرشان برسان.

عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما.

بالنبی و آله.

گزیده

۱. عقلانیت بندگی و بیهودگی خودرأی بودن در دنیا

در عباراتی که از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شد، ایشان به صفاتی از خدای متعال اشاره فرموده‌اند که با عنایت به آن‌ها، عقلِ انسانِ عاقل او را هدایت می‌کند که با وجود چنین خدایی، این چهار صباحِ زندگی دنیا نمی‌ارزد که انسان بخواهد برای خود رها، سرِ خود و خودرأی باشد یا به لهو و لعب مشغول گردد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صفاتی را از خدای متعال ترسیم می‌کنند که عقل را به این نتیجه می‌رساند که باید به جهت وجود این صفات، به فرمان او گوش داد. یکی از آن صفات این است که خدا شما را خلق کرد؛ و از آنجا که مخترع یک شیء به کمّ و کیف آن آگاه‌تر از هر کس دیگری است، فهمِ صلاحِ انسان نیز تنها به اختیار خداست.

۲. حساب‌رسی قیامت و مسئولیت انسان در قبال عمر و سرمایه‌ها

بر اساس کلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، فردا خدای حکیم بر مبنای حکمت خویش که عالم را بی‌جهت خلق نکرده است، از همه مخلوقات مکلف در این دنیا حساب‌کتاب می‌کند؛ اینکه عمر، وقت و سرمایه‌هایشان را در چه راهی گذرانده و در چه مسیری مصرف کرده‌اند. وقتی حساب‌کتاب با خداست، عقل، انسان را به این سمت می‌کشاند که به حرف خدا خوب گوش بدهد؛ چرا که فردا در پیشگاه خودِ همین خدا باید حساب پس بدهیم. قاضی و حاکم خود خداست و او حساب‌رسی می‌کند. او انسان را خلق کرده و حساب‌رسی نیز با خود اوست؛ پس عقل حکم می‌کند که باید در برابر او پاسخگو باشیم.

۳. فلسفه شداید؛ چرا گاهی از اسباب دنیوی ناامید می‌شویم؟

خدا این موضوع را در طول زندگی به همه ثابت کرده است که تا او چیزی را نخواهد، نمی‌شود. آن زمانی که آدم محتاج به کسی است و امید بسته تا شخصی مشکل او را حل کند، کم نبوده‌اند مواردی که از دست همان شخص هیچ کاری برنیامده است. خدا این‌ها را در زندگی ما پیش می‌آورد تا ثابت کند اونی که تا گرفتار می‌شوی ذهنت به سراغش می‌رود، همه چیز با او نیست و کار دست یکی دیگر است. اگر او نخواهد، همینی که می‌توانست حاجت شما را برآورده کند، نمی‌تواند. این را همه به کرات در زندگی تجربه می‌کنند که وقتی به کسی امید بسته‌اند، زیاد پیش می‌آید که ناامید می‌شوند تا بدانند احتیاجات دست خداست.

۴. صراط مستقیم؛ راهی به دور از افراط و تفریط

خدا در این دنیا راهی را برای حرکت ما تعریف کرده و اسم آن را «صراط مستقیم» گذاشته است. مستقیم یعنی راهی که از افراط و تفریط به دور است و وقتی انسان وارد آن می‌شود، در هیچ جهتی دچار افراط یا تفریط نمی‌گردد. هر کس در این صراط باشد، همه چیز او به حد اعتدال است و هر کس بیرون از آن باشد، از اعتدال به دور خواهد بود. هر گناه و معصیتی، انسان را دچار افراط یا تفریط می‌کند. صراط مستقیم یعنی راهی که به دور از هرگونه تندروی و کندروی است و انسان را معتدل بار می‌آورد؛ به گونه‌ای که تمام ابعاد زندگی‌اش بر مدار قاعده قرار می‌گیرد.

۵. نشانه اهل صراط مستقیم؛ اعتدال در زندگی مادی و دنیوی

کسانی که در متن صراط مستقیم قرار دارند، از افراط و تفریط به دورند و هر چیزی در زندگی‌شان قاعده دارد. زندگی مادی و حیات دنیوی آن‌ها قاعده‌مند است؛ رفتار، گفتار، پوشش، خوراک و لباس‌شان در حد اعتدال است و افراط و تفریط در آن راه ندارد. صراط مستقیم را خدا هم برای دنیا قرار داده و هم برای آخرت؛ هم دنیا باید معتدل باشد و هم آخرت. اما کسانی که در این راه نیستند، یک وقت تصمیم احساسیِ شدید می‌گیرند و یک وقت بی‌حال می‌شوند. یک وقت کار دنیایی را از حد می‌گذرانند و یک وقت به تفریط می‌افتند. لذا آدم‌هایی که در صراط مستقیم نیستند، حتی دنیای درست‌حسابی هم ندارند.

۶. معرفت واقعی؛ عبور از بافته‌های ذهنی به سوی حقیقت توحید

مقصد صراط مستقیم، خدا و معرفت خداست. کسانی که در این صراط حرکت می‌کنند، به معرفتی نسبت به خدای متعال دست می‌یابند که هیچ‌کس بیرون از این راه به آن نمی‌رسد. آن‌طوری که اهل صراط مستقیم خدا را می‌شناسند، هیچ‌کس نمی‌شناسد. دیگران بر اساس بافته‌های ذهنی خود می‌گویند خدا، اما این‌ها بر اساس واقعیات، خدای متعال را می‌شناسند. طبق آیه «سبحان الله عما یصفون إلا عباد الله المخلصین»، هر چه دیگران می‌گویند بافته ذهن آن‌هاست، مگر آنچه عباد مخلص می‌گویند؛ چرا که آن‌ها به مقصد صراط مستقیم رسیده‌اند و شناخت‌شان از خدای متعال، مطابق با واقع و یک درک عظیم توحیدی است.

۷. آفت «حجاب‌های نورانی» و اشتغالات ظاهری در مسیر بندگی

گاهی کارهای ظاهری با اسم و رسمِ خوب، مانند تدریس و تبلیغ، اگر روی قاعده‌اش درست انجام نشود، می‌تواند انسان را از خدا دور کند. مرحوم امام (رضوان‌الله‌علیه) به روحانیون تأکید می‌کردند که شما گرفتار این حجاب‌های بزرگ می‌شوید. این‌ها یک وقت انسان را چنان به خود مشغول می‌کند که از خدا دور می‌شود و کار، اخلاصِ خود را از دست می‌دهد. وقتی اخلاص از دست برود، همه چیز در این فضا قرار می‌گیرد که خوشایند مردم و صرفاً برای جذب آن‌ها باشد؛ در حالی که اگر کار برای خدا باشد و اخلاص تأمین گردد، خدا خودش راه حقیقی و درستِ هدایت مردم را فراهم می‌سازد.

فهرست

1️⃣ محوریت تقوا و صفات توحیدی از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)

◽️ عقلانیت بندگی و بیهودگی خودرأی بودن در دنیا

◽️ تقدم علم و شناخت مخترع (خالق) بر مخلوق

2️⃣ حساب‌رسی قیامت و حقیقت معاد

◽️ مسئولیت انسان در قبال وقت، عمر و سرمایه‌ها

◽️ حاکمیت و قضاوت پروردگار بر اساس حکمت الهی

3️⃣ انحصار برآورده شدن حاجات در اراده الهی

◽️ فلسفه شداید و ناامیدی از اسباب غیرخدایی در زندگی

◽️ نگاه توحیدی به واسطه‌ها و ابزارهای دنیوی

4️⃣ حقیقت صراط مستقیم و دوری از افراط و تفریط

◽️ بندگی خدا به عنوان محور و ملاک اصلی صراط مستقیم

◽️ تکرار مداوم طلب هدایت در نماز به عنوان تکلیف روزمره

5️⃣ جلوه اعتدال در تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی

◽️ قاعده‌مندی و تعادل اهل صراط در پوشش، خوراک و امور مادی

◽️ ثبات قدم در عبادات و دوری از رفتارهای احساسی و نوسانی

6️⃣ مقصد صراط مستقیم و درک معرفت شهودی

◽️ عبور از بافته‌های ذهنی به سوی شناخت مطابق با واقع

◽️ مقام معرفتی عباد مخلص پروردگار و وسع انسانی

7️⃣ آفت حجاب‌های نورانی و لزوم اخلاص

◽️ خطرات اشتغال به امور ظاهری دین بدون پایبندی به قاعده

◽️ اخلاص در عمل به عنوان تنها راه حقیقی هدایت مردم

این ساختار ساخت‌یافته و موجز، آماده استفاده در اسلایدهای گرافیکی، بروشورهای خلاصه جلسات و متن معرفی در شبکه‌های اجتماعی است.

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 نقش توجّه به صفات الٰهی در رعایت تقوا (شرح نهج البلاغه)

موضوع: صوت کامل سخنرانی