🎧 حکمت توصیه به تقوا (شرح نهج البلاغه)
صوت کامل سخنرانی
1404/07/13
پست

🎧 حکمت توصیه به تقوا (شرح نهج البلاغه)

🥀 ابتلاء به گناهان، درد اصلی و بیماری فراگیر بین انسان‌‌‌ها

✨ "تقوا"، درمانگر تمامی بیماری‌های اخلاقی

💡 "ترک گناه"، عامل نورانی‌شدن عقل‌های تاریک و نابینا

💫 "تقوا" بیماری های جسمی را هم شفاء می‌دهد!

🔥 "گناه‌"؛ عامل ایجاد بسیاری از بیماری‌های جسمی

🧨  تاثیر مخرب "نگاه حرام" به جسم و بدن

💎 "هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست! "

🍂 " اضطراب" ، "استرس" و "تپش قلب"؛ میوه‌های گندیده گناه!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۳ مهر ۱۴۰۴

# 75 / 💡 نسخه شفا‌بخش امیرالمؤمنین (ع)
# 77 / 🩺 درمان استرس در نهج البلاغه

🎧 حکمت توصیه به تقوا (شرح نهج البلاغه)

🎧 حکمت توصیه به تقوا (شرح نهج البلاغه)

🥀 ابتلاء به گناهان، درد اصلی و بیماری فراگیر بین انسان‌‌‌ها

✨ "تقوا"، درمانگر تمامی بیماری‌های اخلاقی

💡 "ترک گناه"، عامل نورانی‌شدن عقل‌های تاریک و نابینا

💫 "تقوا" بیماری های جسمی را هم شفاء می‌دهد!

🔥 "گناه‌"؛ عامل ایجاد بسیاری از بیماری‌های جسمی

🧨  تاثیر مخرب "نگاه حرام" به جسم و بدن

💎 "هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست! "

🍂 " اضطراب" ، "استرس" و "تپش قلب"؛ میوه‌های گندیده گناه!

🕌 مسجد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)
🗓 ۱۳ مهر ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا، اباالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

جایگاه تقوا در نهج‌البلاغه و درد اصلی جامعه

عرض شد یکی از مطلالب و موضوعاتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حسب این کتاب شریف نهج البلاغه که در دسترس ما هست، زیاد نسبت بهش مطلب بیان فرمودند و خطبه‌های متعددی مفصل به این موضوع پرداختند، مسئله تقوا هست. یکی از سنت‌های ایشون و سیره ایشون همین بود که زیاد این مسئله رو تکرار می‌کردند و زیاد این رو گوشزد می‌کردند.

چون به هر حال آشنا بودند با مشکل و درد تک‌تک ما انسان‌ها و جامعه. درد تک‌تک ما انسان‌ها و در مجموع جامعه رو اگر بیایم توجه کنیم و بررسی کنیم، شاید همه‌اش خلاصه بشه در یک کلمه، که حالا در همین مضمون روایت هم هست، که از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند: «ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم». شما بدون تعارف همه‌تون دردمندید، درد دارید، مشکل دارید، مریضی دارید. بدون تعارف، مریض هستید؛ درد دارید و درمان هم داره این درد. دردتون چی هست؟ «داؤکم الذنوب، دواؤکم الاستغفار». درد شما این هست که گاهی کم یا بیش، بالاخره گناهانی ممکنه از انسان سر بزنه. این باعث درد در وجود انسان شده و انسان رو مبتلا به گرفتاری‌هایی کرده. دواش هم استغفار از گناهانه؛ اینکه برگردد انسان از گناهان و استغفار کند.

در یکی از این خطبه‌ها امیرالمؤمنین (علیه السلام) حکمت اینکه زیاد سفارش به تقوا می‌کردند رو بیان می‌فرمایند، که چرا من زیاد حرف از تقوا می‌زنم. که برای ما مبلغین و طلاب هم خیلی به درد بخور هست که مبادا به این درد مبتلا بشیم که یک زمانی وقتی صحبت می‌کنیم، خطابه داریم یا تبلیغ می‌ریم، از هر دری و در هر کوی و برزنی وارد بشیم و حرف بزنیم، الا اون مطلب اصلی و اساسی که باید خودمون بفهمیم، بعد هم به مردم تفهیم کنیم؛ [یعنی همان] مسئله اصلی و اساسی. ما یه وقت از همه جا، چپ و راست، از آسمون و زمین، از عمق آسمان‌ها و عمق زمین، پایین و بالا، از همه جهت حرف می‌زنیم، اما اون چیزی که درد اصلی مردم هست، چون درک نکردیم و باورمون نشده (حتی نسبت به خودمون و بعد هم نسبت به مردم)، اون رو بهش نمی‌پردازیم.

از چیزهایی که در دین گفته شده، انسان این رو می‌فهمه که بدون تعارف ما مشکل داریم. و مشکل اصلی‌مون هم در همه، اگه جمع کنیم در یک کلمه، میشه گناه و معصیت؛ حالا درمانش هم تقواست. و حکمت اینکه این‌قدر این مسئله تأکید میشه در بیانات امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم همین هست؛ مشکل اصلی اینجاست. حالا ایشون تو همین خطبه همین‌ها رو بیان می‌فرمایند.

می‌فرماد (قسمت اولش رو مقداری‌ش رو عرض کردیم): «أما بعد فإنی أوصیکم بتقوى الله»؛ من سفارش می‌کنم شما رو، مستمراً زیاد حرف می‌زنم از تقوا، زیاد سفارش می‌کنم. یه کار و سیره استمراری امیرالمؤمنین هست. خب ایشون در مقام خطابه و به عنوان خلیفه مسلمین، در مقام خطابه قرار گرفتند و در مقام امامت جمعه قرار گرفتند. این موقعیت خاص یه چند سالی برای ایشون فراهم شد؛ عمده مطالب و چیزهای مهمی که مطرح می‌کنند در مقام وعظ و موعظه، حول این مسئله می‌گرده. چون مشکل اصلی رو اون‌ها در همه ما و جامعه در این مسئله تشخیص می‌دن و دوای درد همه رو هم در این مسئله تشخیص می‌دن. که این اگه باور خود ما طلبه‌ها بشه، باور خود ما مبلغین بشه، خیلی اوضاع هم برای خودمون فرق میکنه هم برای بقیه.

حق اطاعت و تمثیل دفترچه راهنمای خلقت

می‌فرماد چرا من سفارش به تقوا می‌کنم؟ یک جهت‌ش برمی‌گرده به اون کسی که ما باید تقوا رو نسبت بهش مراعات کنیم، اون هم خدای متعاله. صفاتی رو از خدای متعال می‌آرن که این صفات منحصراً مجموعش درباره خداست، و چون این صفات رو خدا داره، استحقاق اینو داره که ما به حرفش صد در صد گوش بدیم و مطیع فرمانش باشیم. اول صفاتی رو تو این قالب بیان می‌کنند که خدا، که ما می‌گیم تقواش رو مراعات کنید، چون مخترع شماست؛ «ابتدع خلقکم». این بحث خلقت که بیان میشه در قرآن کریم هم خدا به این اشاره می‌فرماد گاهی: «یا أیها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم». این خلقت که بیان میشه، صرفاً در مقام بیان یک نعمت بزرگ نیست (که نعمت بزرگی‌ست خلقت انسان)، اما صرفاً در مقام بیان این نیست؛ در مقام توجه دادن به یه چیزی‌ست که بین خود ما انسان‌ها شایع و رایج هست. و اون اینکه عرض کردیم سابقاً، که طبیعتاً انسان‌ها وقتی یک (در بین عقلا و در بین انسان‌ها) وقتی یک دستگاه پیچیده‌ای اختراع میشه، هیچ‌کسی نمی‌پذیره که این دستگاه اولاً خود به خود ساخته شده، ثانیاً هیچ قاعده و قانونی هم نداره برای حفظش، برای سلامتی‌ش، برای طول عمرش، یا برای استفاده بهتر ازش. هیچ‌کی این‌ها رو نمی‌پذیره. ثالثاً اینکه هر کسی بدونه راه و چاه چیه.

اول که همه، هیچ‌کسی قبول نمی‌کنه بگیم این دستگاه خود به خود ساخته شد؛ این مال وجود خداست. ثانیاً، خب این دستگاهی که ساخته شده، دفترچه راهنما کنارش مخترعش قرار میده که شما می‌خواید ازش خوب استفاده کنید، این مسائل رو تو این دفترچه بخونید و مراعات کنید. این هم همونیه که تحت عنوان کتاب آسمانی اومده، تحت عنوان قرآن کریم اومده برای ما؛ «هدی للناس» یعنی دفترچه راهنما. ثالثاً، همه عقلا اینو می‌پذیرن که وقتی یه کسی یه چیزی رو ساخته، خود او به راه و چاهش آشناست، نه کسی دیگری. اون بلده که راه استفاده درست از این چیه. «یا أیها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم»، چطور شما هر چیزی که ساخته بشه، هر بنایی که ساخته شده، هر دستگاهی که اختراع میشه این‌ها رو نسبت بهش می‌پذیرید که حتماً مخترعی داره و این مخترعش هست که میدونه راه درست استفاده ازش چیه. اگه فردا این دستگاه برقی که ما خریدیم مشکلی پیدا کرد، همین‌طور نمی‌ریم به هر کسی بگیم فلان مشکل که پیدا کرده چطور حل بشه؛ مراجعه می‌کنیم به مخترعش از اصل و اساس، و کسانی که از او یاد گرفتند و راه و چاهش رو بلدند.

حالا این در مورد وجود خود انسان و عالم مغفول میشه، یعنی انسان‌هایی پیدا می‌شن این بدیهیات که بین خود انسان‌ها و عقلا هست رو در مورد کل عالم و در مورد خود وجود انسان منکر می‌شن. خب خدا می‌فرماد «اعبدوا ربکم الذی خلقکم»، من اختراعتون کردم، من خلقتون کردم، من می‌دونم راه و چاه شما چیه. خب من استحقاق این رو دارم که به حرفم گوش بدید، تقوا و بندگی من را ادامه بدید و مراعات کنید. بندگی و تقوا همه‌اش یکی هست؛ یعنی سفت و سخت گوش به حرف خدا بدیم. کدوم خدا؟ «الذی خلقکم»؛ مخترع شماست، او اختراع کرده شما رو. غیر از او حتی خودتون نمی‌دونید؛ شما وسیله‌ای هستید، چیزی هستید که اختراع شدید، خودتون هم به راه و چاه خودتون آشنا نیستید. یکی دیگری هست که «الذی خلقکم»، او میدونه. لذا این «الذی خلقکم» چه در قرآن هست، چه در روایاتی مثل همین خطبه شریفه که میاد، صرف اینکه یک نعمت خلقت رو خدا می‌خواد گوشزد کند که «خب ما یه نعمت بزرگی به شما دادیم به نام خلقت»، صرفاً در مقام این نیست. گرچه این نعمت بزرگی‌ست و در مقام این هم هست، اما فقط در مقام بیان این نیست بلکه در مقام بیان مسئله مهم‌تری‌ست که انسان‌ها و عقلا بین‌شون دارند؛ حق اطاعت و بندگی رو می‌دن به کسی که خودش اون وسیله رو خلق کرده، اختراع کرده و درست کرده. حالا ما مخترع‌مون خداست، ما مخترع الهی هستیم، خودمون هم نمی‌دونیم چیکار باید بکنیم به صلاح‌مونه، چیکار باید نکنیم به ضررمونه. خودمون هم نمی‌دونیم، غیر از ما هم هیچ‌کسی نمی‌دونه، هیچ مخلوقی نمی‌دونه الا اون کسی که «خلقکم»، اختراع کرد.

اول صفاتی از خدای متعال رو می‌آره که می‌گه به حساب این صفات خدا هم که هست، باید به حرفش گوش داد. باید خوب به حرفش گوش بدی، نه یه خط در میان. اگه خدا هر چیزی رو واجب کرده، او مخترع می‌دونه که این مخترع چی به صلاحش هست. هر چیزی واجب کرده؛ واجب همه واجبات رو کنار هم بچینیم فرق نمی‌کنه، حالا در هر بعدی، در هر مسئله‌ای، هر واجبی. اگه خدا نماز واجب کرده، روزه واجب کرده، امر به معروف واجب کرده، حجاب را واجب کرده، هر چیزی رو واجب کرده چون میدونه صلاح این چیزی که اختراع شده (یعنی انسان و جامعه بشری) اینه که این باید پیاده بشه. حالا یکی بگه من نمی‌پسندم، خب اینجا هیچ عاقلی نمی‌پذیره که تو کار این مخترع کسی غیر از خود مخترع دخالت کنه و بگه من بهتر از تو می‌دونم صلاح این اختراع تو چیه.

این‌ها بدیهیات عقلی‌ست که انسان در مورد خیلی چیزهای جزئی تو زندگی‌ش بلده، خدا در وجودش قرار داده بلده، هیچ‌وقت هیچ وسیله اختراع شده‌ای رو این‌طوری برخورد نمی‌کنه که متأسفانه می‌بینیم خیلی‌ها با خود وجود انسان این‌طوری برخورد می‌کنند. کی صلاح ما رو می‌دونه، خودمون؟ نه. کی صلاح ما رو می‌دونه، یکی مثل ما؟ نه. کی فساد کار ما رو می‌دونه، خودمون؟ نه؛ مثل ما؟ نه. یکی کسی باید باشه که اون تشکیلات رو درست کرده.

آثار و برکات فردی و اجتماعی تقوا

این‌ها مسائل توحیدی‌شه. بعد صفات دیگری از خدای متعال می‌فرماد، بعد در ادامه اشاره می‌کنند به اینکه حالا این خدا، که باید به حسب این ویژگی‌هاش خیلی خوب به حرفش گوش بدی، حالا مرحله دوم می‌رسند به اینکه حالا خود این تقوا چه فایده‌ای داره. از اینجا که شروع می‌کنند فایده‌ها رو، فایده‌های تقوا رو بیان کنند، اینجا جواب خیلی سؤال‌ها اینجا گذاشته شده.

می‌فرماد: «فإن تقوى الله دواء داء قلوبکم»؛ بی تعارف مریض هستید. قلب‌تون، قلوب‌تون مریض شده و درد داره. من علی می‌دانم، من خدای متعال می‌دانم شما مشکل دارید، هیچ تعارفی هم با خودتون نکنید. مشکل دارید، مسلّم درد قلب دارید و دوای این درد تقواست. حالا دردهای قلبی ما چیه، هر چی از چیزهایی که خودمون بلدیم دیگه؛ یکی حسوده، یکی بددله، یکی بدگمانه، یکی تنده، یکی خشنه، یکی بدحاله، همه اونچه از صفات بد که در وجود ما هست، همه این‌ها. می‌گن آقا بخل درمانش چیه؟ سوء خلق، اخلاق بد درمانش چیه؟ فلان چیز درمانش چیه؟ هر چی از این صفات بچینیم، یک کلام امیرالمؤمنین فرموده: تقوا دوای داء قلوبکم. هر دردی تو قلب‌تون هست که دارید (بعضی‌ش رو حالا کم یا بیش)، دواش اینه. راه دیگری هم نیست، نمی‌خواد دنبال یه نسخه‌های دیگه بگردید.

«و بصراً من عمى أفئدتکم»؛ افئده، فؤاد دوباره همون دله، همون قلبه؛ همون امتیاز انسان از سایر مخلوقات. باز می‌فرماد یه مشکل دیگه‌تون اینه دل‌هاتون کوره. هیچ تعارفی نداریم، یه جاهایی رو باید خوب بفهمید، نمی‌فهمید. یه چیزهایی در مسائل شخصی‌تون و عمومی‌تون و تصمیمات‌دون، مسائل مختلف زندگی‌تون باید خوب بفهمید، نمی‌فهمید. کوری، عمیٰ؛ «عمى أفئدتکم». دل‌هاتون دچار نابینایی شده، چشم ظاهرتون می‌بینه اما قلوب‌تون یه جاهایی که باید یه چیزهایی رو خوب بفهمه، نمی‌فهمه. حالا دیگه ما مصادیقش رو تو زندگی باید پیدا کنیم. خیلی همین تصمیمات که نمی‌تونیم درست بگیریم؛ خیلی بزنگاه‌هایی که درست و غلط رو نمی‌تونیم تشخیص بدیم، یا بین درست و درست‌تر، اهم و مهم نمی‌تونیم اهم رو تشخیص بدیم. از این‌ها خیلی داریم تو زندگی. وقتی این‌ها رو آدم نمی‌تونه تشخیص بده، یعنی نمی‌تونه درست رو ببینه، این میشه نابینایی دیگه؛ نمی‌بینه. دلش، قلبش، عقلش (حالا هر تعبیری بکنیم)، درک نمی‌کنه که اهم من الان چیه نسبت به مهم. درک نمی‌کنه که درست نسبت به غلط چیه، اهم نسبت به مهم چیه، این‌ها رو درک نمی‌کنند. دوباره می‌فرماد: «فإن تقوى الله بصراً من عمى أفئدتکم»؛ اگه می‌گید ما چرا یه وقت‌هایی نمی‌فهمیم چیکار کنیم، دواش تقواست. این‌ور و اون‌ور نگردید، این کتاب و اون کتاب هم دوا نمی‌کنه دردتون رو. دنبال این و اون دویدن هم مشکل‌تون رو حل نمی‌کنه. «داؤکم الذنوب»، تقوا نقطه مقابل گناه و معصیته دیگه. همه دین در بعد عملی‌ش خلاصه شده تو همین یک کلمه. این خیلی تعابیرش عمیقه، کاربردیه. وقتی می‌گن قرآن عمیقه، روایات اهل بیت عمیقه، یعنی این؛ یعنی یه کلمه می‌فرماد «دواء داء قلوبکم». حالا شما برو این درد و دردهای روحی و عقلی و فهمی رو در زندگی‌تون پیدا بکنید، در وجودتون پیدا بکنید، ببینید به چه دردهایی مبتلا هستید، همه‌اش درمانش این یه کلمه‌است. نقطه مقابل گناه، تقواست؛ گناه می‌کنیم، گناه کردن با همه چیز هم جور در میاد، ممکنه یکی خیلی زیارت هم می‌ره، گناه هم می‌کنه. این زیارت‌ها درمانش نمی‌کنه که؛ هرچند خیلی مهمه، مفیده، [اما] درمان نمی‌کنه. درمان مشکلات ما با تقواست، یعنی گناه نکردن. مرد میدونی ما باید گناه نکنیم. اگه می‌خوایم درد‌مون رو غیر از این مسئله که به عهده خودمونه یه چیز دیگه‌ای درمان کنه، پیدا نمیشه. کی داره این رو می‌گه؟ من و این و اون نمی‌گیم که، امیرالمؤمنین [می‌فرماید].

«فإن تقوى الله» (حالا طلبه این همه)، «دواء داء قلوبکم، و بصر من عمى أفئدتکم، و شفاء مرض أجسادکم، و صلاح فساد صدورکم، و طهور دنس أنفسکم، و جلاء عشا أبصارکم، و أمن فزع جأشکم». می‌فرماد این تقوا یکی از فایده‌های دیگه‌ش خیلی عجیبه: «شفاء مرض أجسادکم» یا اجسامکم. خیلی از درد‌هاتون رو، دردهای جسمی‌تون هم با تقوا، شفا‌ش در تقواست بر گناه نکردن. گناه، مریضی جسمی هم می‌آره. البته از اون طرف نیست که هر کی مریضی داره از گناه اوست، از اون طرف نیست. این مسلمه، همه هم واضحه (تجربی و عقلیه)، هم همه بزرگان و مفسران و شارحین این [خطبه] هم همین رو گفتند. اینجا از این طرفی نیست ولی از این‌ور هست که اجمالاً گناه و معصیت خودش عامل خیلی از بیماری‌ها و گرفتاری‌های جسمی میشه. اگه بررسی کنیم، خیلی از بیماری‌های انسان‌ها، جسمی، برمی‌گرده به این مسئله. خیلی تعابیر عجیبه. نه همه‌اش، باز تأکید می‌کنیم، نه اینکه هر بیماری منشأش گناهه، یا هر کی مریضه چون گناهکاره، این نیست؛ ولی از این طرف هست که گناه و معصیت، این خاصیت بد و اثر بد را هم داره که حتی جسم را هم گرفتار می‌کنه. آدم‌های با تقوا معمولاً از لحاظ چون روحی در سلامت هستند، این سلامت روحی‌شون منجر به سلامتی جسمی هم میشه و از خیلی چیزهایی که جسم رو آسیب می‌زنه هم دورند. مثلاً پرخور نیستند، پرخواب نیستند، به قاعده [رفتار می‌کنند]. و خیلی بیماری‌ها، خیلی مشکلات از این چیزهاست. گناهانی که با اثر مستقیم جسمی داره، ما گناهانی داریم که مستقیم یه آسیبی به جسم انسان وارد می‌کنه. همین نگاه حرام، جسم را هم آسیب می‌زند و مسائل دیگه. و همین جسم آسیب دیده، حالا این جسم که می‌گیم ممکنه یه چیزی مثل حافظه هم باشه؛ یکی از آثار بعضی گناهان حافظه رو هم خیلی ضعیف می‌کنه.

«...و صلاح فساد صدورکم»؛ دل‌هاتون، سینه‌هاتون فاسد شده در اثر گناهانی، در اثر کارهای بدی، تعارف نداریم، شدیم دیگه. حالا صلاحِ، اصلاحِ این فساد و به هم ریختگی روحی و دل‌تون به همین [تقواست]؛ «...صلاح فساد صدورکم، و طهور دنس أنفسکم»؛ می‌فرماد نفس‌تون، جان‌تون چرک شده، آلوده شده. تمیز نیستید، زلال نیستیم، شفاف نیستیم، سالم نیستیم. بیماری‌های اخلاقی داریم کم یا بیش. چرک شده جان‌مون و نفس‌مون، این تمیزی‌ش به تقواست.

راه سیره تربیت‌یافتگان مکتب اهل بیت (ع)

حالا این‌ها یعنی جواب همه سؤالاتی که تو این حوزه‌است. هر جا هر کسی هر چیزی برای خودمون سؤال پیش میاد که چرا این مشکل‌مون راه حلش چیه، این مشکل‌مون راه حلش چیه. اون‌هایی هم که تربیت یافته یک مکتب اهل بیت و خدای متعال بودند، اون‌ها هم همین جوری بودند. اون درجه یک‌هاشون رو که نگاه می‌کنیم (اون بزرگان اخلاق و معرفت درجه یک‌هاشون)، اون‌ها رو که نگاه می‌کنیم می‌بینیم بیشترین توجه و تمرکزشون رو ترک گناه بود؛ مثل مرحوم آیت الله العظمی بهجت. این‌ها می‌فهمیدند درد‌مون چیه به تبع امیرالمؤمنین و قرآن. به ما بدن، از هر چپ و راستی خیلی حرف می‌زنی؛ به این‌ها بدن، بالاترین ذکر، هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. خدا کند ما بفهمیم که هر آنچه از خیر دنیا و آخرته در این یک کلمه‌است. اون درجه یک‌های تربیت یافته اهل بیت، حرف‌شون هم اینا بود به تبع امیرالمؤمنین. حالا درجه‌ها فرق می‌کنه [یعنی] فاصله می‌گیرند؛ تو نسخه پیچی، بستگی داره شاگرد ممتاز کلاس باشی یا شاگردهای از درجه امتیاز و ممتاز بودن آدم فاصله بگیره. هرچی فاصله بگیره، نسخه‌هاش تفاوتش بیشتر میشه؛ هرچی فاصله نگیره، ممتازتر باشه، باوری خدا بهش داده نسبت به این مسئله، که نمی‌تونه از این مسئله جدا بشه، هم در عمل، هم در گفتار؛ نمی‌تونه، باور داره این مسئله رو. بروز و ظهور مثلاً یه کسی مثل ایشون خیلی ذکر بود، اما خود ایشون می‌گه هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست و امثال ایشون.

«...طهور دنس أنفسکم، و جلاء عشا أبصارکم»؛ اگه عشا باشه که یعنی همون کوری؛ چشم‌هاتون دچار نابینایی شده، حق و باطل و درست و غلط و اهم و مهم و این‌ها رو نمی‌تونید خیلی جاها تشخیص بدید، نمی‌بینید. اون چیزی که بینایی بهتون میده، جلا میده چشم‌هاتون رو. اگه غشاء هم بگیم، پرده؛ حالا اصل مطلب فرقی نمی‌کنه. پرده‌ای [که] گناه جلو چشم‌هاتون انداخته، نمی‌بینید عمق اون چیزی که باید ببینید، نمی‌بینید.

تمثیل آرامش قلبی در سیره حضرت امام (ره)

«...و أمن فزع جأشکم»؛ اضطراب قلبی دارید، استرس دارید. جأش اون حالت تپش قلبه، که آدم تو یه شرایطی پیدا می‌کنه. تو یک موقعیت‌هایی خیلی مضطرب میشه، خیلی به هم می‌ریزه، حالش خیلی قلب می‌زنه؛ اینو می‌گن جأش. می‌فرماد می‌دونید این اضطراب‌های قلبی‌دون در اثر چیه؟ وگرنه اگر آدم خوب خدا را بنده باشد، میشه دلی آرام، قلبی مطمئن، روحی شاد. که مرحوم امام اشاره فرمودند، تو اوج اون بحران‌ها و اون شرایط خاصی که مسئولیت سنگینی داره گردن ایشون میاد، یه مملکت حکومت داره ساقط میشه، تو باید بیای تکلیفشو معلوم کنی، هیچ هم هیچی معلوم نیست چه اتفاقی می‌افتی، تو هواپیما نشسته، خبرنگار ازش می‌پرسه «چه احساسی داری؟»، می‌گه: «هیچی». اصلاً من تپش قلب نمی‌فهمم یعنی چی. قلبم بتپه که حالا من که میام دارم میام، یک مملکت به هم ریختیم؛ حکومت بناست عوض بشه، شاه رو بیرون کردی، بساطو می‌خوای عوض بکنی، می‌خوای چیکار بکنی. اینه که نمی‌فهمند دشمن‌های ما، میان می‌گن «این گفته هیچی، یعنی براش هیچی مهم نبوده چی میشه»؛ این‌ها اصلاً درک نمی‌کنند این حرف‌ها رو، که آرامش قلبی یعنی چی. یعنی در اوج اون شرایطی که هر کسی قلبش می‌خواد از شدت تپش از جا کنده بشه، این اصلاً تپش نمی‌فهمه یعنی چی؛ این حالت، آرامش. بعد هم تو اوج اون مسائل سال ۶۰ ایشون وصیت‌نامه نوشته؛ نوشتند: «با دلی آرام، قلبی مطمئن، روحی شاد، حالم خوش...». «أمن فزع جأشکم». این اضطراب‌ها، استرس‌ها، به هم ریختگی‌های قلبی و روحی و یه اتفاقی می‌خواد بیفته چقدر نگرانه آدم، چقدر استرس [دارد]، یه مهمون می‌خواد بیاد استرس داره، یه جا می‌خواد بره، یه کاری داره، یه اتفاقی بناست بیفته چقدر استرس، تپش قلب می‌گیره آدم؛ این‌ها هست، این‌ها هست. «ألا بذکر الله تطمئن القلوب»، اون زیاد خدایی که بر مبنای تقوا استواره، چطوره؟ تطمئن القلوب؛ این قلب آرومه، به چی بخواد بتپه.

«...و ضیاء سواد ظلمتکم»؛ دچار ظلمت شدید، دوباره تاریکه؛ یه چیزهایی رو نمی‌فهمیم، متوجه نمی‌شیم، درک نمی‌کنیم. الان رفتار درست با همسرم چیه؟ الان رفتار درست تو این موقعیت نسبت به فرزندم چیه؟ نسبت به یه اتفاق بدی که افتاده الان کار درست چیه؟ می‌گه اگه می‌خواید این مشکلو حل بشه، این ظلمت در بیاید، همه جا روشن باشه، معلوم باشه درست و غلط، خوب و بد، این‌ها براتون روشن باشه، باید تقوا رو بچسبید. حالا این‌ها نسخه امیرالمؤمنین [است]، دیگه از ایشون کسی که بالاتر نیست در این چیزها بلد باشه، درسته؟ نسخه‌ست مال ما، بعد هم ما برای مردم. این‌قدر چپ و راست حرف نزنیم، اما نمی‌تونیم درد اصلی مردم رو بهشون بفهمنیم، چرا؟ چون خودمون درد اصلی‌مون رو نفهمیدیم چیه، درمانش هم نفهمیدیم چیه. بعد هرچی این‌ور اون‌ور کتاب زیر و رو کنیم و حرف بزنیم و به چپ و راست بکشونیم درمان نمیشه، جز اینکه با این [تقوا]؛ چون خیلی چیزها با این مسئله حل میشه و درست میشه. این یه بخشی از این خطبه بود که عجالتاً ما رو توجه می‌دن به اینکه گرفتاریم؛ حال‌مون خوش نیست، بدحالیم، قلب‌مون، دل‌مون، روح‌مون، حال‌مون ناخوشه. این ناخوشی‌ها این که بندازم گردن زندگی‌م، بندازم گردن همسرم، بندازم گردن رفیقم، بندازم گردن فلان کس، به این‌ها نیست؛ اینا یه مشکل انسان از درون دارد، اونو تا حل نکند مشکلاتش هست، همه‌اش هم این مشکلاتو از جانب بقیه می‌بیند [که] همه جا مشکل دارند غیر از خود من. حالا ایشون می‌فرماد نه، همه مشکلاتت زیر سر خودته؛ خودت یه طوری بودی که نتونستی همسرت را هم جمع کنی و درست کنی، فرزندت را هم درست کنی، دور و بری‌هاتم. قدم اول خودمونیم، بعد. حالا یه بخشی از مشکلات برمی‌گرده، اما وقتی از خودمون غافل می‌شیم، همه مشکل رو در بقیه می‌بینیم و جاهای دیگر می‌بینیم. ان‌شاءالله خدا به همه این توفیق رو مرحمت کنه که این حرف‌ها و مطالبی که حکیم بزرگ الهی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ما یاد دادند ان‌شاءالله درک کنیم، بفهمیم و بتونیم موفق بشیم به مراعاتش.

دعای پایانی

پروردگارا به محمد و آل محمد، به ما توفیق درک معارف الهی و معارف اهل بیت را عنایت بفرمای [آموزش حاضرین: آمین]. بعد از درک و معرفت، توفیق عمل به عملیات عنایت بفرمای . مشکلات همه ما برطرف بفرمای . مشکلات مملکت ما، مشکلات حکومت ما، مشکلات ممالک اسلامی، شیعیان، مشکلات جبهه مقاومت برطرف بفرمای . کسانی که در هر جایی، در هر لباسی، به هر شکلی خدمت می‌کنند به مردم و به دین، خدایا همه‌شون رو یاری کن . کسانی که کوتاهی می‌کنند، خیانت می‌کنند، اگه قابل اصلاح و هدایت نیستند، منکوب کن . شر دشمنان ما به خودشان برگردان . اموات و گذشتگان ما، ذوی‌الحقوق ما، پدران و مادران ما، علمای ما، شهدای ما، همه را مخصوصاً روح حضرت امام غریق رحمت بفرمای . مقام معظم رهبری، علما، مراجع، خدمتگزاران، همه را محافظت بفرمای . ایشون رو در راه رسیدن به اهداف‌شون یاری کن . امر فرج امام عصر تعجیل بفرمای . عاقبت ما ختم به خیر بفرمای . بالنبی و آله .

گزیده

۱. تقوا؛ نسخه فراگیر امیرالمؤمنین (ع) برای دردهای جامعه

یکی از موضوعاتی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به حسب کتاب شریف نهج‌البلاغه زیاد درباره آن مطلب بیان فرموده و خطبه‌های مفصلی را به آن اختصاص داده‌اند، مسئله تقوا است. یکی از سنت‌ها و سیره مستمر ایشان همین بود که زیاد این مسئله را تکرار و گوشزد می‌کردند؛ چرا که به هر حال با مشکل و درد تک‌تک ما انسان‌ها و جامعه آشنا بودند. اگر به درد مجموع جامعه توجه و آن را بررسی کنیم، شاید همه‌اش در یک کلمه خلاصه شود؛ همان‌طور که از رسول گرامی اسلام (ص) نقل شده است که فرمودند: «ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم». شما بدون تعارف همه‌تان دردمندید و مریضی دارید، اما این درد درمان هم دارد.

۲. ریشه مریضی‌های ما و داروی بی‌تعارف آن

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «داؤکم الذنوب، دواؤکم الاستغفار». درد شما این است که گاهی کم یا بیش، بالاخره گناهانی از انسان سر می‌زند. این گناهان باعث ایجاد درد در وجود انسان شده و او را مبتلا به گرفتاری‌ها کرده است. دوای آن نیز استغفار از ذنوب است؛ یعنی اینکه انسان از گناهانش برگردد و استغفار کند. در یکی از خطبه‌ها، امیرالمؤمنین (ع) حکمت اینکه چرا این‌قدر زیاد سفارش به تقوا می‌کردند را بیان می‌فرمایند. این برای ما مبلغین و طلاب هم خیلی کاربردی است که مبادا به این درد مبتلا بشویم که از هر دری حرف بزنیم، الا آن مطلب اصلی و اساسی که باید خودمان بفهمیم و به مردم تفهیم کنیم.

۳. غفلت از درد اصلی و سرگردانی در فرعیات

ما گاهی وقت‌ها از همه جا، چپ و راست، از آسمان و زمین و از همه جهت حرف می‌زنیم، اما آن چیزی که درد اصلی مردم است را به خاطر اینکه درک نکرده‌ایم و باورمان نشده است، به آن نمی‌پردازیم. انسان از دین این را می‌فهمد که بدون تعارف ما مشکل داریم و مشکل اصلی ما هم اگر در یک کلمه جمع شود، «گناه و معصیت» است و درمانش نیز تقواست. حکمت اینکه این‌قدر این مسئله در بیانات امیرالمؤمنین (ع) تأکید می‌شود همین است که مشکل اصلی اینجاست. عمده مطالب مهمی که ایشان در مقام وعظ مطرح می‌کنند، حول این مسئله می‌گردد؛ چون آن‌ها درد اصلی و دوای آن را در این مسئله تشخیص می‌دهند.

۴. خدا؛ مخترع انسان و صاحب دفترچه راهنمای خلقت

خدایی که می‌گوییم تقوایش را مراعات کنید، مخترع شماست. بحث خلقت که در قرآن کریم بیان می‌شود، صرفاً در مقام بیان یک نعمت بزرگ نیست؛ بلکه در مقام توجه دادن به این نکته است که در بین عقلا وقتی دستگاه پیچیده‌ای اختراع می‌شود، هیچ‌کس نمی‌پذیرد این دستگاه خود به خود ساخته شده یا هیچ قاعده و قانونی برای حفظ و سلامت خود ندارد. مخترع یک دستگاه، دفترچه راهنمایی کنار آن قرار می‌دهد تا اگر می‌خواهید خوب استفاده کنید، مسائلش را بخوانید و مراعات کنید. کتاب آسمانی و قرآن کریم نیز تحت عنوان «هدی للناس»، همان دفترچه راهنمای خلقت ماست.

۵. تقوا؛ تنهای داروی شفابخش بیماری‌های قلبی

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «فإن تقوى الله دواء داء قلوبکم». بدون تعارف، قلوب ما مریض شده و درد دارد. مسلماً ما درد قلب داریم و دوای این درد تقواست. دردهای قلبی ما هر آن چیزی است که از صفات بد در وجود ما هست؛ مانند حسادت، بددلی، بدگمانی، تندی، خشونت و بدحالی. اگر بپرسند بخل، سوءخلق و اخلاق بد درمانش چیست؟ هرچه از این صفات را ردیف کنیم، یک کلام امیرالمؤمنین (ع) فرموده‌اند که تقوا داروی بیماری‌های قلبی شماست. راه دیگری هم نیست و نیازی نیست دنبال نسخه‌های دیگر بگردید؛ چرا که همه‌اش درمانش در همین یک کلمه است.

۶. کوری باطنی و بینایی چشم دل با تقوا

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه فواید تقوا می‌فرمایند: «و بصراً من عمى أفئدتکم». یک مشکل دیگر ما این است که دل‌هایمان دچار نابینایی شده است. یک جاهایی که باید مسائل را خوب بفهمیم، متوجه نمی‌شویم؛ تصمیمات درست نمی‌توانیم بگیریم، در بزنگاه‌ها درست و غلط یا اهم و مهم را تشخیص نمی‌دهیم. وقتی انسان نمی‌تواند اهم را نسبت به مهم درک کند، یعنی چشم دلش نابینا شده است. تقوا به چشم دل شما بینایی می‌دهد. اگر می‌گویید چرا یک وقت‌هایی نمی‌فهمیم چه کار کنیم و درمان درست چیست، این‌ور و آن‌ور نگردید؛ چرا که داروی این تحیر و نابینایی باطنی فقط تقواست.

۷. تأثیر شگفت‌انگیز تقوا بر سلامت و شفای جسم

یکی از فایده‌های دیگر تقوا خیلی عجیب است؛ امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و شفاء مرض أجسادکم». خیلی از دردهای جسمی شما هم با تقوا شفا می‌یابد. گناه و معصیت، مریضی جسمی هم می‌آورد. البته این‌طور نیست که هر بیماری مشهدی از گناه داشته باشد، ولی اجمالاً گناه خودش عامل خیلی از گرفتاری‌های جسمی است. آدم‌های با تقوا معمولاً چون از لحاظ روحی در سلامت هستند، این سلامت روحی منجر به سلامت جسمی‌شان هم می‌شود؛ علاوه بر اینکه از خیلی چیزهایی که به جسم آسیب می‌زند (مانند پرخوری و پرخوابی) دور هستند. برخی گناهان حتی حافظه را هم خیلی ضعیف می‌کنند.

۸. پاک‌کننده آلودگی‌های روح و اصلاح‌کننده جان

در ادامه خطبه آمده است: «...و صلاح فساد صدورکم، و طهور دنس أنفسکم، و جلاء عشا أبصارکم، و أمن فزع جأشکم». اصلاح فساد و به هم ریختگی روحی و سینه‌هایمان به همین تقواست. گاهی نفس و جان ما در اثر گناهان چرک و آلوده می‌شود و زلال و شفاف نیستیم؛ تمیزی این جان به تقواست. همچنین اگر پرده‌ای از گناه جلوی چشم‌هایمان افتاده باشد که نتوانیم عمق حقایق را ببینیم، تقوا چشم‌ها را جلا می‌دهد. تقوا به اضطراب‌های قلبی، استرس‌ها و به هم ریختگی‌های روحی شما امنیت می‌بخشد؛ چرا که یاد خدا قلب را آرام می‌کند.

۹. ترک معصیت؛ بالاترینِ تمام ذکرها

کسانی که تربیت‌یافته مکتب اهل‌بیت (ع) بودند، بیشترین توجه و تمرکزشان روی ترک گناه بود؛ مانند مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت. این بزرگواران به تبعیت از امیرالمؤمنین (ع) و قرآن می‌فهمیدند درد اصلی چیست. هر چقدر هم که انسان به چپ و راست برود و کتاب‌ها را زیر و رو کند، درمان نخواهد شد جز با این مسئله. بالاترین ذکرها چیست؟ هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. خدا کند ما بفهمیم که هر آنچه از خیر دنیا و آخرت است، در همین یک کلمه نهفته است؛ یعنی «ترک گناه».

فهرست

1️⃣ درد مشترک و نسخه شفابخش

◽️ شناسایی گناه به عنوان درد اصلی جامعه

◽️ تقوا؛ تنها دوای ریشه‌ای برای بیماری‌های روحی

2️⃣ خدا، مخترع و دفترچه راهنمای خلقت

◽️ توجه به جایگاه الهی در مقام «خالق» و «مخترع»

◽️ تکیه بر هدایت‌های کتاب آسمانی برای استفاده صحیح از عمر

3️⃣ تقوا، درمانِ امراضِ قلبی

◽️ شفای دردهای نهفته در جان (حسد، بخل، بدگمانی)

◽️ بازسازی سلامت اخلاقی با پرهیز از گناه

4️⃣ بینایی باطنی و تشخیص مسیر

◽️ رفع نابینایی دل در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری

◽️ دستیابی به بصیرت برای تشخیص اهم از مهم

5️⃣ تقوا و سلامت جسم و روان

◽️ اثر مستقیم گناه بر سلامت جسم و حافظه

◽️ آرامش‌بخشی به تپش‌های مضطرب قلب (أمن فزع)

6️⃣ جلا دادن چشم و جان

◽️ پاکسازی جان از دنس و آلودگی‌های معنوی

◽️ زدودن ظلمت و تاریکی از فضای تصمیمات زندگی

7️⃣ ترک معصیت؛ بالاترین ذکر

◽️ اصالتِ «ترک گناه» در مکتب اهل‌بیت (ع)

◽️ راهکار نهایی برای رسیدن به خیر دنیا و آخرت

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 حکمت توصیه به تقوا (شرح نهج البلاغه)

موضوع: صوت کامل سخنرانی