
🎧 جایگاه عقل در دین
🥀 عقلهای غبارآلود!
🔥 عصبانیت، شعبهای از دیوانگی!
✨ امام عصر(ع): کتاب "کافی" برای شیعیان ما کافیست.
📜 رسالت انبیاء، زدودن غبار از عقل انسانها!
💡 همهی صفات خوب در این ۲ کلمه است...
🕌 مسجد سید الشهداء (علیه السلام)
🗓 ۴ مهر ۱۴۰۴

🎧 جایگاه عقل در دین
🥀 عقلهای غبارآلود!
🔥 عصبانیت، شعبهای از دیوانگی!
✨ امام عصر(ع): کتاب "کافی" برای شیعیان ما کافیست.
📜 رسالت انبیاء، زدودن غبار از عقل انسانها!
💡 همهی صفات خوب در این ۲ کلمه است...
🕌 مسجد سید الشهداء (علیه السلام)
🗓 ۴ مهر ۱۴۰۴
🎧 جایگاه عقل در دین
🥀 عقلهای غبارآلود!
🔥 عصبانیت، شعبهای از دیوانگی!
✨ امام عصر(ع): کتاب "کافی" برای شیعیان ما کافیست.
📜 رسالت انبیاء، زدودن غبار از عقل انسانها!
💡 همهی صفات خوب در این ۲ کلمه است...
🕌 مسجد سید الشهداء (علیه السلام)
🗓 ۴ مهر ۱۴۰۴
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
وجه امتیاز انسان و تفاوت او با سایر موجودات و مخلوقات، برمیگردد به نعمت بزرگ عقل که خدای متعال به انسان مرحمت فرموده است. ما از جهات دیگر با سایر حیوانات مشترک هستیم و تنها جهت امتیازمان همین عقل است. این نعمت بزرگی است که این قوّت را دارد که در حدی که خدا به آن داده، درست و غلط و خوب و بد را تشخیص بدهد.
اما مشکلی که برای انسان پیش میآید این است که از بچگی تا میآید بزرگ بشود، تحت تأثیر محیط تربیتی، خانواده، پدر و مادر، اقوام، دوستان، محیط مدرسه و محیط جامعه قرار میگیرد. این عقل تحت تأثیر عواملی واقع میشود که آن خصوصیات خاص و خوبی که خدا به آن داده، کمرنگ میشود.
مثلاً عقل به خودیِ خود متوجه هست و یک سری کارها را میفهمد؛ متوجه است که اینها کار خوبی است یا کار بدی است. خود به خود این ویژگی در عقل هست—در یک حدی، نه در حد کامل آن—در یک حد مختصری میتواند تشخیص بدهد چه چیزی خوب و چه چیزی بد است، یا چه کاری درست و چه کاری غلط است؛ اما این ویژگی [به مرور] از دست میرود. به تدریج که انسان وارد جامعه میشود، تحت تأثیر این عوامل، این ویژگیها را از دست میدهد و کمکم چیزهای دیگری بر عقلش حاکم میشود.
مثلاً عقل ضعیف میشود، عصبانیت و تندی در انسان قوّت میگیرد و همان حاکم میشود. عقل ضعیف میشود، عجله کردن در انسان قوّت میگیرد و حاکم میشود. عقل ضعیف میشود و احساسات در انسان غلبه پیدا میکند و حاکم میشود. اینها که حاکم بشوند، انسان یک آدم عصبانی و تند میشود که به کمترین چیزی زود به هم میریزد، تند میشود و عصبانیت میکند.
وقتی انسان تند و عصبانی شد، «الحدة شعبة من الجنون»؛ این تندی و عصبانیت، فرمودهاند شعبهای از دیوانگی است. در عصبانیت—این یک قاعده است—ما هر وقت عصبانی میشویم، عقلمان تعطیل شده و کارخانهاش از کار افتاده است. چیز دیگری آمده و حاکم شده که از جنود و لشکریان شیطان است، و آن هم «غضب» است؛ غضب حاکم میشود.
لذا از آدم عصبانی انتظار خیری نمیرود، بلکه شر میرساند؛ یا با حرفش یا با رفتارش. چون در آن لحظه، عقل کلاً از کار میافتد و این واضح است. بعد هم که حالش جا آمد و آن عصبانیت فروکش کرد، پشیمانی برایش میماند که: «حالا این حرف را هم نمیزدیم بهتر بود، این رفتار را هم نمیکردیم بهتر بود. این حرف را زدم و کار را خراب کردم؛ دست بلند کردم و زدم، کار خراب شد؛ تند رفتار کردم، کار خراب شد.» هم خود انسان، خودش را ضایع میکند و شخصیتش را مخدوش میسازد، و هم اعتبارش را از بین میبرد.
عقل مسئله مهمی است. عرض شد در این کتاب شریف «کافی»—که از کتب معتبر و از مهمترین کتابهای شیعه است و چند جلد دارد—مرحوم کلینی (رحمت الله علیه) این کتاب را نوشتند. در روایتی منسوب به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است که فرمودند: «الکافی کاف لشیعتنا»؛ وقتی این کتاب نوشته شد، فرمودند این برای شیعیان ما، در آنچه لازم باشد بدانند، کفایت میکند.
و [سپس] غیبت کبری شروع شد. ایشان مصادف بود با اواخر غیبت صغرای امام عصر (علیه الصلوة و السلام). این کتاب که عرض شد، و خب شرایط دیگری که ایجاد شد، دیگر زمینه را فراهم کرد که از جهت فکری و معنوی شیعیان تأمین باشند و غیبت امام عصر (علیه الصلوة و السلام) آسیب جدی نزند. این کتاب از آن کتابهایی بود که وقتی آمد جلو، این مشکل را از این جهت حل میکرد.
این روایاتی که درباره مسائل مختلف دین هست، همه را در آن آورده است؛ مسائل احکام، نماز، روزه، عبادات، عقاید، اخلاق و همه چیزی که در دین هست. روایات مهمی را که ایشان تشخیص داده اعتبار دارد، آورده است. حالا تنظیمی که ایشان به این کتاب داده، بر اساس فهمی که از روایات داشته، خیلی حکیمانه بوده است. تنظیمی که داده، اولین فصل را اختصاص داده به «عقل»؛ روایاتی که درباره عقل است.
حالا اگر دست ما بود، معلوم نبود چه چیزی را به مزاج خودمان در همه این بحثهای دینی مقدم میکردیم؛ یکی توحید را مقدم میکرد، یکی امامت را، یکی نماز را مقدم میکرد و یکی چیز دیگری را؛ هر کسی یک چیزی را. اما ایشان عقل را مقدم میکند و روایات عقل را میآورد و طوری میچیند که انسان از همین روایات میفهمد همه چیز بر محور این عقل دارد میچرخد.
همه بعثت انبیاء و آمدن اولیاء و اوصیاء و این برنامهها، برای این بود که این عقل در انسان شکوفا بشود؛ عقلی که داریم، اما گرد و خاک گرفته، بایگانی شده و رفته زیر خروارها خاک دفن شده است.
این تعبیر امیرالمؤمنین [علیه السلام] است؛ فرمودند خدا انبیاء را فرستاد تا این عقلی را که بشر زیر پایش دفن کرده، از زیر پایش بکشد بیرون: «لیثیروا لهم دفائن العقول».
عقل میگوید: «خب، حالا شما که عصبانی شدی، در این عصبانیت فعلاً حرف نزن؛ در این عصبانیت تصمیم نگیرید؛ در این عصبانیت اقدامی نکنید.» چقدر آدم باید تجربه بکند؟ تجربه به کمک عقل میآید و به آدم میفهماند که بهتر است آن وقتی که عصبانی است، چیزی نگوید و ساکت باشد. حالا بعد، روایت هم همین را میفرماید؛ روایت هم دارد ما را به همین حرف عقلمان هدایت میکند: «لیثیروا لهم دفائن العقول»؛ این عقلِ دفنشده از زیر پا بیرون بیاید، کشیده بشود بیرون و بشود حاکم.
دیگر من یک انسانی بشوم که تحت تأثیر احساساتم تصمیم نمیگیرم. احساسات گاهی ما را به تصمیمگیریها وادار میکند؛ چه احساسات خوب و چه احساسات بد. کلاً آنجایی که آدم احساسی تصمیم میگیرد، تصمیمها معمولاً پخته نیست. چرا؟ عقل هست، اما حاکم نیست؛ حکومت دست عقل نیست. به دلایلی این [عقل] از اریکه سلطنت و قدرت و حکومت به زیر کشیده شده و تندیِ من حاکم شده است. ملاک من در کارها و آن چیزی که مرا حرکت میدهد و خیلی جاها تصمیم میگیرم، عصبانیت است؛ عصبانی میشوم تصمیم میگیرم، احساساتی میشوم تصمیم میگیرم (حالا گاهی احساسات خوب). احساسی میشود، تصمیم میگیرد، میرود یک اقدامی میکند و بعد از همین هم پشیمان میشود؛ میگوید: «حالا دیگر زیادی شورش را درآوردیم»، از این طرف یا از آن طرف، فرقی نمیکند.
اینها برای این است که عقل را احیاء کنند، عقل را زنده کنند و حرکتش بدهند؛ بیندازند تو راه تا بیفتد و برود جلو، که این انسان یک زمامی دستش داشته باشد و وقتی الآن یک کسی یک چیزی به او گفت و عصبانی شد، حرف نزند و تصمیم نگیرد. «و الکاظمین الغیظ»؛ اینها کظم غیظ میکنند. یکی از ویژگیهای متقین همین است؛ عصبانی میشوند، اما وقتی عصبانی میشود حرف نمیزند، چون این حرف، حرفِ با پشتوانه عقلی نیست. تصمیم نمیگیرد، چون تصمیم پشتوانه عقلی ندارد. اقدام نمیکند، چون اقدام پشتوانه عقلی ندارد؛ و مسائل دیگری که در این چارچوب است.
پس مسئله اصلی و مهم این است که یکی از اهداف بعثت انبیاء، آمدن انبیاء، آمدن اوصیاء، اهلبیت، علماء، شهداء و همه چیزهایی که ما میبینیم—این بساطی که به پاست—برای این است که آن سرمایه بزرگی را که خدا به ما داده و ما گاهی آن را از بین بردهایم یا ضعیفش کردهایم (حالا به دلایلی که بعداً انشاءالله عرض خواهد شد)، زنده بشود.
اجمالاً باید بدانیم هر جا هر اشتباهی رخ میدهد، هر خطایی میکنیم، از سر تندی، از سر عصبانیت، از سر عجله و از سر همه چیزهای بد است. این از این طرف؛ هر حرف اشتباه و بدی که میزنیم، دروغ میگوییم، توهین میکنیم، هر چیزی که پیش میآید، این نشاندهنده ضعف عقل انسان در بعد خودش است و باعث ضعیفتر شدن عقل انسان هم میشود؛ یعنی دو تا ویژگی را در خودش دارد. کسی که بددهن است، کسی که عجول است، کسی که تند است و رفتار و اخلاقش اینطوری است، این نشان میدهد در این بعد، عقلش ضعیف است؛ عقل در این بعد نورش خاموش است و کارایی ندارد. در همان حد هم نمیماند؛ وقتی این رفتار را میکند و این حرف را میزند، عقل را ضعیفترش هم میکند. اینها مضمون روایات هم هست.
فرمودهاند وقتی آدم گناهی میکند، عقلش کم میشود. در بعضی روایات فرمودهاند آدم گناهی میکند، مقداری و قسمتی از عقلش را از دست میدهد که دیگر برنمیگردد، دیگر جایگزین پیدا نمیکند و دیگر جبران نمیشود. اینهمه دعوت به کارهای خیر، یکی از جهاتش این است که با حرکت در مسیر کارهای خیر و انجام کار خیر—یکی از آثار مهمش—عقل رشد پیدا میکند، تا این عقل یواشیواش از آن پایین بیاید و برسد به حکومت.
آنوقت در نهایت، امیرالمؤمنین (علیه الصلوة و السلام) وقتی میخواهند یک انسان درستحسابی و مؤمنِ درجهیک را تفسیر کنند و صفاتش را بگویند، در یکی از خطبههای نهجالبلاغه—که در حد دو سه خط هم هست—میفرماید: «قد احیا عقله»؛ همه آنچه را که از صفات خوب هست و جاهای دیگر مثل خطبه متقین ایشان میشمارند که صفات خوب یک آدم با تقوا چیا هست، همه را خلاصه میکنند در این که عصارهاش این است: «قد احیا عقله». این بنده خدای با تقوایِ درستحسابی، این ویژگی بزرگ و درجهیکش این است که عقلش را زنده کرده «و امات نفسه»؛ و آن نفس شیطانیاش را که به دروغ وادارش میکرد، به حرف بد، به کار بد، به رفتار بد، به تصمیم بد، آن را میراند؛ «امات»، از بینش برد.
«احیا، امات»؛ زنده کرد عقلش را و میراند نفسش را. نفس، نقطه مقابل عقل ماست؛ نفسِ اماره است. میگوید برو، عقل میگوید نرو، صبر کن. نفس میگوید بگو، بگو دلت خالی بشود، عصبانی بگو خالی بشوی؛ عقل یک جاهایی میگوید نه، نگو، مئونه دارد، خسارت به بار میآورد. این جنگِ بین این دو تا است. همه این بساط به پا، برای این است که ما برویم آن سمت؛ که در این جنگ و میدان جنگی که بین این دو تا هست، ما برویم به طرف عقل.
نماز هم که میخوانیم، یکی از آثارش—نه همهاش—یکی از آثارش همین است که حالا بعداً عرض خواهیم کرد. همه چیزها مستقیم به عقل ربط پیدا میکند؛ هر چیزی را که خدا واجب کرده، برای این است که یکی از آثارش این است که عقل احیاء میشود. هر چیزی را که خدا حرام اعلام کرده، از آثارش این است که عقل را میمیراند و نفس را زنده میکند.
«قد احیا عقله و امات نفسه» بعد میفرماید: «حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع کثیر البرق»؛ آنوقت آن خشونت روحی و قلبی در این [انسان] از بین میرود و یک انسانِ نرم، خاضع، خاشع، خوشاخلاق، درستحسابی و عاقل میشود؛ عاقل میشود. «و برق له لامع کثیر البرق»؛ بعد خدا هم کمکش میکند و راه را درست به او نشان میدهد. هر جا به دوراهی میرسد، به چندراهی میرسد و نمیداند از کدام طرف برود، خدا راه را به او نشان میدهد. این نقطه شروعش است.
این کتاب [کافی] را هم آمدهاند بر اساس همین عقل [تنظیم کردهاند]؛ اولین فصل آن، فصل عقل است. در مقابلش بیعقلی است، حماقت است، جهالت است. حالا چه چیزهایی باعث میشود عقل در انسان رشد میکند؟ چه چیزهایی باعث میشود عقل در انسان ضعیف میشود؟ چه چیزهایی باعث میشود جهالت و نادانی در انسان رشد کند و عقل ضعیف بشود؟ اینها در ادامه انشاءالله طبق مسائلی که در قرآن کریم هست و در روایات، انشاءالله عرض خواهد شد.
پروردگارا، به محمد و آل محمد، به ما عقل و ایمان کامل عنایت بفرما.
ما را در راه رشد عقل و ایمانمان یاری کن.
ایمان کامل و عقل کامل را حاکم بر همه امور ما قرار بده.
اموات و گذشتگان ما، حقداران ما، کسانی که ذرهای گردن ما حق دارند، ارواح طیبه علماء، شهداء و روح حضرت امام را غریق رحمت بفرما.
کسانی که زنده هستند، کسانی که خدمت میکنند، کسانی که گردن ما حق دارند، کسانی که در هر لباسی، هر گوشهای، به هر شکلی به این مردم و به این دین خدمت میکنند، خدایا همهشان را یاری بفرما.
علماء، مراجع، خدمتگزاران، مخصوصاً رهبر معظم را یاری کن.
جبهه مقاومت و رزمندگان اسلام را نصرت عنایت بفرما.
دشمنان اسلام، دشمنان این مردم و این مملکت، شرّشان را به خودشان برگردان.
ما را از این فتنههایی که در پیش رو داریم، خدایا ما را به سلامت از این فتنهها بگذران.
نور هدایت خودت را شامل حال ما بفرما.
سلام و تحیت ما را به محضر امام عصرمان برسان.
ما را مشمول دعای آن حضرت قرار بده.
در امر فرج ایشان تعجیل بفرما.
عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما.
بالنبی و آله.
وجه امتیاز انسان و تفاوت او با سایر موجودات و مخلوقات، برمیگردد به نعمت بزرگ عقل که خدای متعال به انسان مرحمت فرموده است. ما از جهات دیگر با سایر حیوانات مشترک هستیم و تنها جهت امتیازمان همین عقل است. این نعمت بزرگی است که این قوّت را دارد که در حدی که خدا به آن داده، درست و غلط و خوب و بد را تشخیص بدهد. اما مشکلی که برای انسان پیش میآید این است که از بچگی تا میآید بزرگ بشود، تحت تأثیر محیط تربیتی، خانواده، پدر و مادر، اقوام، دوستان، محیط مدرسه و محیط جامعه قرار میگیرد. این عقل تحت تأثیر عواملی واقع میشود که آن خصوصیات خاص و خوبی که خدا به آن داده، در او کمرنگ میشود.
وقتی انسان تند و عصبانی شد، «الحدة شعبة من الجنون»؛ این تندی و عصبانیت، فرمودهاند شعبهای از دیوانگی است. در عصبانیت—این یک قاعده است—ما هر وقت عصبانی میشویم، عقلمان تعطیل شده و کارخانهاش از کار افتاده است. چیز دیگری آمده و حاکم شده که از جنود و لشکریان شیطان است، و آن هم «غضب» است؛ غضب حاکم میشود. لذا از آدم عصبانی انتظار خیری نمیرود، بلکه شر میرساند؛ یا با حرفش یا با رفتارش. چون در آن لحظه، عقل کلاً از کار میافتد و این واضح است. بعد هم که عصبانیت فروکش کرد، پشیمانی برایش میماند که حالا این حرف را هم نمیزدیم بهتر بود، این رفتار را هم نمیکردیم بهتر بود.
انسان در حالت عصبانیت میگوید: «این حرف را زدم و کار را خراب کردم؛ دست بلند کردم و زدم، کار خراب شد؛ تند رفتار کردم، کار خراب شد.» هم خود انسان، خودش را ضایع میکند و شخصیتش را مخدوش میسازد، و هم اعتبارش را از بین میبرد. عقل مسئله مهمی است. در کتاب شریف کافی، اولین فصل را اختصاص دادهاند به «عقل» و روایاتی که درباره عقل است. اگر تنظیم این مباحث دست ما بود، معلوم نبود چه چیزی را به مزاج خودمان مقدم میکردیم؛ یکی توحید را، یکی امامت را، یکی نماز را و یکی چیز دیگری را. اما در دین، عقل مقدم است و طوری چیده شده که انسان میفهمد همه چیز بر محور این عقل دارد میچرخد.
همه بعثت انبیاء و آمدن اولیاء و اوصیاء و این برنامهها، برای این بود که این عقل در انسان شکوفا بشود؛ عقلی که داریم، اما گرد و خاک گرفته، بایگانی شده و رفته زیر خروارها خاک دفن شده است. این تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ فرمودند خدا انبیاء را فرستاد تا این عقلی را که بشر زیر پایش دفن کرده، از زیر پایش بکشد بیرون: «لیثیروا لهم دفائن العقول». عقل در طوفانها میگوید: «خب، حالا شما که عصبانی شدی، در این عصبانیت فعلاً حرف نزن؛ در این عصبانیت تصمیم نگیرید؛ در این عصبانیت اقدامی نکنید.» تجربه به کمک عقل میآید و به آدم میفهماند که بهتر است آن وقتی که عصبانی است، چیزی نگوید و ساکت باشد.
«لیثیروا لهم دفائن العقول»؛ این عقلِ دفنشده از زیر پا بیرون بیاید، کشیده بشود بیرون و بشود حاکم. دیگر من یک انسانی بشوم که تحت تأثیر احساساتم تصمیم نمیگیرم. احساسات گاهی ما را به تصمیمگیریها وادار میکند؛ چه احساسات خوب و چه احساسات بد. کلاً آنجایی که آدم احساسی تصمیم میگیرد، تصمیمها معمولاً پخته نیست. چرا؟ عقل هست، اما حاکم نیست؛ حکومت دست عقل نیست. به دلایلی این عقل از اریکه سلطنت و قدرت و حکومت به زیر کشیده شده و تندیِ من حاکم شده است. ملاک من در کارها و آن چیزی که مرا حرکت میدهد و خیلی جاها تصمیم میگیرم، عصبانیت است؛ عصبانی میشوم تصمیم میگیرم، احساساتی میشوم تصمیم میگیرم.
انسان احساسی میشود، تصمیم میگیرد، میرود یک اقدامی میکند و بعد از همین هم پشیمان میشود؛ میگوید: «حالا دیگر زیادی شورش را درآوردیم»، از این طرف یا از آن طرف، فرقی نمیکند. اینها برای این است که عقل را احیاء کنند، عقل را زنده کنند و حرکتش بدهند؛ بیندازند در راه تا بیفتد و برود جلو، که این انسان یک زمامی دستش داشته باشد و وقتی الآن یک کسی یک چیزی به او گفت و عصبانی شد، حرف نزند و تصمیم نگیرد. «و الکاظمین الغیظ»؛ اینها کظم غیظ میکنند. یکی از ویژگیهای متقین همین است؛ عصبانی میشوند، اما وقتی عصبانی میشود حرف نمیزند، چون این حرف، حرفِ با پشتوانه عقلی نیست.
اجمالاً باید بدانیم هر جا هر اشتباهی رخ میدهد، هر خطایی میکنیم، از سر تندی، از سر عصبانیت، از سر عجله و از سر همه چیزهای بد است. هر حرف اشتباه و بدی که میزنیم، دروغ میگوییم، توهین میکنیم، هر چیزی که پیش میآید، این نشاندهنده ضعف عقل انسان در بعد خودش است و باعث ضعیفتر شدن عقل انسان هم میشود. کسی که بددهن است، کسی که عجول است، کسی که تند است و رفتار و اخلاقش اینطوری است، این نشان میدهد در این بعد، عقلش ضعیف است؛ عقل در این بعد نورش خاموش است و کارایی ندارد. فرمودهاند وقتی آدم گناهی میکند، عقلش کم میشود و قسمتی از عقلش را از دست میدهد که دیگر برنمیگردد.
1️⃣ عقل؛ نعمت بزرگ الهی و مرز امتیاز انسان
◽️ وجه امتیاز و تفاوت انسان با سایر مخلوقات
◽️ نقش عقل در تشخیص درست و غلط و خوب و بد
2️⃣ محیط جامعه و عوامل کمرنگ شدن نور عقل
◽️ تأثیر محیط تربیتی، خانواده و جامعه بر عملکرد عقل
◽️ فرود عقل از اریکه حکومت و غلبه چیزهای دیگر بر آن
3️⃣ عصبانیت، غضب و غیبت عقل در طوفانها
◽️ تندی و عصبانیت؛ شعبهای از دیوانگی («الحدة شعبة من الجنون»)
◽️ غضب؛ حاکمیت لشکریان شیطان و تعطیلی کارخانه عقل
◽️ پیامد رفتار عصبانی؛ تخریب شخصیت و پشیمانی بعد از فروکش
4️⃣ کتاب شریف کافی و تنظیم حکیمانه بر محور عقل
◽️ جایگاه کتاب کافی («الکافی کاف لشیعتنا») در آغاز غیبت کبری
◽️ تقدم روایات عقل و حرکت همه امور دین بر محور آن
5️⃣ بعثت انبیاء؛ استخراج دفینههای عقول انسانها
◽️ هدف آمدن اولیاء و انبیاء («لیثیروا لهم دفائن العقول»)
◽️ نقش تجربه در کمک به عقل برای سکوت در عصبانیت
6️⃣ حکومت عقل در برابر طوفان احساسات و کظم غیظ
◽️ عدم پختگی در تصمیمات احساسی و عصبانیت
◽️ کظم غیظ و ترک حرف، تصمیم و اقدام در حالت خشم («و الکاظمین الغیظ»)
7️⃣ رابطه اعمال انسان با قوت و ضعف عقل
◽️ ریشهیابی خطاها و گناهها در ضعف عقل و کاهش نور آن
◽️ نقش حرکت در مسیر کارهای خیر در رشد و احیاء عقل
◽️ سیمای مؤمن تراز در کلام امیرالمؤمنین (ع): زنده کردن عقل و میراندن نفس («قد احیا عقله و امات نفسه»)
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی