دعا برای اصلاح نفس و حفظ صفات - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه نهم) ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/20
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

🔥 گرایش شدید نفس به بدی‌ها!
⚠️ گاهی دعای قرض‌دهنده مستجاب نمی‌شود!
💎 توبه، کوره خالص‌سازی
⛔️ نذار خوبیهات رو ازت بگیرن! 
✨ حال خوب اگه گذرا هم باشه باز مفیده

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴



شرح صحیفه سجادیه
شرح دعای مکارم الاخلاق

دعا برای اصلاح نفس و حفظ صفات - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه نهم) ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

🔥 گرایش شدید نفس به بدی‌ها!
⚠️ گاهی دعای قرض‌دهنده مستجاب نمی‌شود!
💎 توبه، کوره خالص‌سازی
⛔️ نذار خوبیهات رو ازت بگیرن! 
✨ حال خوب اگه گذرا هم باشه باز مفیده

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴



متن

مقدمه و خطبه‌ی آغازین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد. [صداى صلوات حاضرين] و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

اللهم خذ لنفسک من نفسی ما یخلصها و ابق لنفسی من نفسی ما یصلحها فإن نفسی هالکة أو تعصمها.

تمایل نفس به بدی‌ها و هوای نفس

جلسه‌ی گذشته عرض شد، نفس انسان به‌طور طبیعی و عادی گرایش دارد — به‌خاطر بعد مادی که در انسان هست — گرایش دارد به لذت‌ها و شهوت‌ها؛ یعنی همان هوای نفس. چون گرایش به این‌ها دارد، زمینه در آن هست که انسان را به بدی‌ها و به سمتِ به دست آوردن هوای نفسش، از هر طریقی که می‌شود، هل بدهد و به آن سمت حرکت کند.

از قرآن کریم عرض شد که بنا به نقلی، این آیه‌ی شریفه از زبان حضرت یوسف (علی نبینا و آله و علیه الصلاة و السلام) است؛ ایشان نفس را این‌طوری معرفی می‌کنند: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ». نفس، یعنی نفس انسان ویژگی‌اش این هست که شدیداً انسان را به سمت بدی‌ها هل می‌دهد، گرایش می‌دهد و سوق می‌دهد. این [ویژگی] در آن شدید هم هست؛ یعنی یک حالتِ وسطی ندارد که نسبت به خوبی‌ها قوی باشد، یا نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها یک گرایش خنثایی داشته باشد؛ نه، گرایشش و سمت‌وسویش به سمت چیزهای بد است؛ «لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی».

آن‌جایی که انسان به سمت گناه نمی‌رود، آن‌جایی که گناهی را نمی‌کند، آن‌جایی که اطاعتی را انجام می‌دهد، آن‌جا به‌خاطر رحمت خداست. رحمت خدا شامل حال آدم شده، یک کار خیری را انجام داده، یک گناهی را نکرده، یک واجبی را انجام داده است؛ وگرنه ما بودیم و نفس اماره‌ی ما، او ما را رها نمی‌کند، ما را هل می‌دهد به سمت بدی‌ها. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید نفس من این‌طوری است، من را از بین می‌برد؛ «إِنَّ النَّفْسَ هَالِکَةٌ» نفس از بین رفتنی است، هلاک‌شدنی است، ضایع‌شدنی است. چرا؟ به‌خاطر همین ویژگی‌اش؛ یعنی ما را از بین می‌برد، نابودمان می‌کند. آن سرمایه‌هایی که خدا به ما داده، با حرکت به سمت چیزهای بد و گناه و غلط، آن سرمایه‌ها را از بین می‌برد. سرمایه‌ی عمر داده خدا به ما، سرمایه‌ی جوانی داده، سرمایه‌ی سلامتی داده است. در عوضِ این سرمایه‌ها، بعضی‌ها سرمایه‌ی بزرگتری می‌گیرند از خدا، ولی خیلی‌ها از بین می‌برندش.

زمینه‌های گناه در ابعاد مادی زندگی و جامعه

حالا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید این نفس من که این ویژگی را دارد — یعنی خودبه‌خود می‌رود به آن سمتی که نباید برود — مگر این‌که تو حفظش کنی، مگر این‌که تو کمک بدهی و نگهش داری؛ وگرنه من باشم و من، گرایشم به آن سمتِ غلط و بد هست. زمینه در جامعه، در زندگی مادی انسان، برای رفتن به سمت کارهای بد و گناه و گرایش به سمت اخلاق بد و غلط زیاد هست. در جامعه این زمینه‌ها بیشتر هست تا گرایش به چیزهای خوب.

انسان‌ها مثلاً در کوچه و خیابان با هم مواجه می‌شوند، رانندگی می‌کنند، این مسائل زمینه‌ی یک‌سری درگیری‌ها و مشکلات را ایجاد می‌کند بین آدم‌ها. کارشان به هم گیر پیدا می‌کند، باز به هم ربط پیدا می‌کند، ممکنه مشکلاتی پیدا بشه. در این مشکلات، زمینه‌ی گرایش به تصمیم‌های غلط در آدم‌ها زیاد [است]. حالا امام سجاد (علیه‌السلام) دو تا مطلب را می‌فرماید. می‌فرماید خدایا، در نفس من و در وجود من دو تا چیز هست؛ یکی یک صفات بدی که این صفات بد من را ناخالص کرده، از آن پاکی و طهارت و سلامت نفسی درآورده نفس من را. چیست آن ناخالصی‌ها؟ ناخالصی‌ها چیست؟ همان صفات بد. از این طرف یک صفات خوبی هم دارم. هر انسانی هم صفات بدی دارد، هم صفات خوبی دارد؛ هر دو تا هست.

تضرع برای پاکسازی نفس و اهمیت قانون‌مداری

حالا این‌جا مسئله‌ی مهمی را ایشان می‌فرمایند. می‌فرمایند خدایا، این صفات بد من را از من بگیر، این ناخالصی‌های من را از من بگیر. باز زبان، زبان دعاست. وقتی چیزی را در دعا ما از خدا می‌خواهیم، یک بخشی‌اش برمی‌گردد به خدای متعال که این درخواست ما را اجابت کند، یک بخشی‌اش برمی‌گردد به خود ما که زمینه‌ی اجابت این دعا را فراهم کنیم؛ یعنی همه‌اش با خدا نیست. نصفش را به ما دادند، نصفش را به خدا دادند. آن چیزی که زمینه دارد، باید زمینه‌اش را فراهم کرد. آن زمینه اگر فراهم نشود، خدا اجابت نمی‌کند.

لذا ما در روایات داریم مواردی را شمردند که این‌ها دعاهاشون مستجاب نمی‌شود. این موارد را وقتی نگاه می‌کنی، می‌بینی چیزهایی است که فرد باید خودش یک کاری را انجام می‌داده، [اما] انجام نداده است. مثال قبلاً زدیم؛ مثلاً قرض داده به کسی، این قرض را که داده باید می‌نوشت، باید شاهد می‌گرفت، [ولی] نگرفت، ننوشت؛ حالا آن طرف یادش رفته یا زده زیرش، قرض را نمی‌دهد. این‌جا در روایت می‌فرماید این قرض‌دهنده که دعا می‌کند، دعایش مستجاب نمی‌شود؛ و موارد دیگری. چرا دعایش مستجاب نمی‌شود؟ چون درست است به خدا دارد می‌گوید خدایا کمک کن به من این مشکلم ادا بشود، اما قبلش خدا یاد داده بود، دستور داده بود که شما که می‌خواهید قرض بدهید، محکم‌کاری کنید، بنویسید، شاهد بگیرید.

این‌که آدم حالا بگوید نه، ما برادریم، ما رفیقیم، ما این حرف‌ها را با هم نداریم؛ حالا رفاقت سر جای خودش، این‌ها سر جای خودش، ولی هر چیز قاعده دارد. در اسلام هر چیز قاعده دارد. برادریم، رفیقیم، اما سر جایش باید نوشتن هم در کار باشد. ما قرض دادیم به کسی، باید بنویسیم. چرا؟ این معنایش این نیست که حتماً طرف آدم بدی است، می‌زند زیرش؛ نه، یادش می‌رود. خیلی‌ها هستند می‌گویند ما پولی دادیم به کسی، الان به او مراجعه که می‌کند، می‌گوید من یادم نیست؛ خب واقعاً هم یادش نیست. برای این‌که این دلخوری‌ها پیش نیاید، این اختلاف‌ها پیش نیاید، ناراحتی‌ها پیش نیاد، محکم‌کاری به ما یاد دادند، گفتند محکم‌کاری کنید. اسلام، تربیت الهی، یکی از ویژگی‌هایش این است که انسانی که در این تربیت رشد می‌کند، محکم‌کار است، تدبیر دارد. همین‌طوری یک کاری را انجام نمی‌دهد که حالا بعداً سهل‌انگاری کند، بعد هم دچار عواقبش بشود. نه، حساب حساب است، کاکا برادر. هر چیز جای خودش را دارد در آن؛ هیچ مفهومی هم نباید به آن داد، هیچ مفهوم بدی هم نباید به آن داد، به‌خاطر جلوگیری از مشکلات.

خلوص تن و کوره‌ی توبه

خب این‌جا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا، من یک صفات خوبی دارم، یک صفات بدی هم دارم؛ این صفات بد من را ناخالص کرده است. کمک کن به من، در ضمنِ این‌که خودم تلاش کنم آن صفات بدم را پیدا کنم و از بین ببرم، تو کمک کن این صفات بد من از بین برود، من خالص بشوم. خالص؛ خدا آن چیزی که داد به ما خالص بود، پاک بود، تمیز بود. روح ما پاک بود، عقل ما سالم بود. اما به تدریج در اثر شرایطی، روح آسیب می‌بیند، عقل هم آسیب می‌بیند؛ از شرایط جامعه، از شرایط تربیتی.

«خذ لنفسک من نفسی ما یخلصها»؛ خدایا، برای این‌که بتوانم در مسیر بندگی تو موفق باشم، بتوانم این راه بندگی‌ات را درست طی کنم. «لنفسک» به این معناست. «خذ لنفسک»؛ یعنی به‌خاطر خودت، یعنی به‌خاطر رضایتت، به‌خاطر تقرب به خودت، به‌خاطر این‌که بتوانم در مسیر بندگی خوب قدم بردارم، این ناخالصی‌ها را از من بگیر. ناخالصی داریم. فلز وجود ما باید برود در کوره‌ی آتش، ذوب بشود، ناخالصی‌هایش گرفته بشود. حالا کوره‌ی آتشش چیست؟ توبه‌ است. به آن سختی هم نیست؛ خدا توبه را گذاشته، یعنی تصمیمی که انسان بگیرد، پایش بایستد، آن مشکلش را حل کند. این‌ها ناخالص کرده انسان را. این یک طرف قضیه.

خطر زوال صفات خوب در کوران ابتلاهای اجتماعی

از آن طرف، خب خیلی وقت‌ها این طرف گفته می‌شود، اما آن طرف توجه نمی‌شود. از آن طرف امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا، من یک صفات خوبی هم دارم، اما این صفات خوب در معرض از بین رفتن است. این‌ها از بین نباید برود. شرایط جامعه گاهی طوری است، آدم صفت خوبش را از دست می‌دهد. مثلاً می‌گوید حاج آقا، ما تا دروغ نگوییم کارمان پیش نمی‌رود، تا نمی‌دانم رشوه ندهیم کارمان پیش نمی‌رود، تا این چیزها را نیفتیم در آن، تا خودمان هم این‌طوری نشویم، مثلاً کارمان پیش نمی‌رود. خب بله، زندگی دنیاست، سختی‌هایی دارد، تلخی‌هایی دارد، موانعی دارد. خیلی‌اش دست آدم‌هایی هست که بویی از چیزهای خوب، از اخلاق خوب، از کار درست نبردند؛ کار انسان به این‌ها گره می‌خورد، این می‌شود امتحان. بالاخره امتحان که سنت الهی است، کجاست جایش؟ همه‌اش به مصیبت فوت و از دنیا رفتن و مریضی که نیست که، این هم یک امتحان است. آدم مواجه می‌شود با یک مسئله‌ای که یک جایی، یک شرایطی که راهش این است که رشوه بدهد دیگر، راهش این است که دروغ بگوید؛ و این‌جا را اجازه ندادند دروغ بگوید. و من وقتی دروغ نگویم، کارم پیش نمی‌رود، گره می‌خورد، مشکل پیش می‌آید. این‌جا هم از آن جاهایی است که اجازه ندادند، مجاز ندانستند، نمی‌شود؛ امتحان است دیگر.

خب طرف صادق بوده، در جامعه کم‌کم می‌شود دروغگو. طرف خوش‌اخلاق بوده، در اوضاع جامعه، در ارتباطات اجتماعی یواش‌یواش اخلاقش تند می‌شود، عصبانی می‌شود. صبور بوده، پشت فرمان ماشین که می‌نشیند، در این رانندگی‌هایی که ما داریم، در کشور ما هست بین مردم، خب این یواش‌یواش زمینه زیاد است که صبرش را آدم از دست بدهد؛ آن حالت حلم را در خودش از دست بدهد. خب یک جاهایی می‌بیند آدم دیگر بالاخره رفتارهای غلط و بدی انجام می‌دهند افراد — حالا ان‌شاءالله که ما جزء آن‌ها نباشیم — ولی افراد کارهای غلطی انجام می‌دهند، خب آدم عصبانی می‌شود دیگر، تند می‌شود، از کوره در می‌رود. این یک بار، دو بار، سه بار، چهار بار، کم‌کم خلق‌وخوی آدم می‌شود. یعنی به‌خاطر همین مسئله‌ی برخورد با مردم، یک قلمش؛ در اداره کار آدم می‌افتد به بعضی آدم‌ها، گیر می‌افتد در اداره، در خیابان با آدم‌ها مواجه می‌شود به این مشکلات می‌خورد، یواش‌یواش مزاجش تند می‌شود، یواش‌یواش آن آرامشش، آن صبرش، آن حلمش از بین می‌رود، ضعیف می‌شود و می‌آید در خانه، عصبانیتتش را روی زن و بچه‌اش هم خالی می‌کند.

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا، من اگر صفات خوبی هم دارم، به من کمک کن من این‌ها را نگه دارم. یعنی ما توجهمان به دو تایش باید باشد؛ صفت‌های بدمان را از بین ببریم، صفت‌های خوبمان را حفظش کنیم، نگذاریم آسیب ببیند، با چنگ و دندان نگهش داریم. «و ابق لنفسی من نفسی ما یصلحها»؛ خدایا، بعضی صفات من هست، صفات خوبی هست، به صلاحم است این‌ها در من باشد، حفظ بشود. خدایا، این‌ها را نگه دار. برای چی؟ به‌خاطر خودم؛ «لنفسی». به‌خاطر این‌که من اگر این صفات خوبم را هم از دست دادم و به آن صفات بدم اضافه شد، خب این مصیبت دیگر بدتر از این‌ها نیست. در روایت هست مصیبت بدتر از این نیست که انسان یکی‌یکی صفات خوبش را از دست بدهد. حالا یک صفات بدی دارد، باید اصلاح کند، اما این هم مصیبت است که به مرور ایام نگاه می‌کند، می‌بیند من نسبت به پنج سال پیش، نسبت به ده سال پیش، صبر و طاقتم کمتر شده، حال و روح معنوی و عبادتم ضعیف شده است.

نقش تذکر و موعظه در احیای قلب

حالا یک چیزهایی در اسلام مهم است، به آن تأکید دارند، به‌خاطر آثارش است‌. یکی از آثار خیلی [مهم] این‌ها، همین است که این روح معنویت و عبادت را در آدم زنده نگه می‌دارد یا زنده می‌کند. مثلاً توصیه زیاد شده به شنیدن موعظه؛ موعظه. «أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ»؛ فرزندم! امیرالمؤمنین می‌فرماید، فرزندم این دل می‌میرد، این مرده می‌شود، از بین می‌رود، حال دیگر ندارد، می‌میرد؛ زنده‌اش کن، زنده‌اش کن. با چی؟ با موعظه، وعظ. وعظ قوامش به چیست؟ خیلی چیزهایی که در وعظ و موعظه هست ما بلدیم، در این مساجد و در این مجالس شنیدیم؛ هیچ چیز تازگی گاهی ندارد برایمان. اما همان چیزهایی که می‌دانیم را باید باز بشنویم، باز باید بشنویم؛ چون در شنیدن اثری است که در دانستن نیست. چیزی که ما می‌دانیم کافی نیست، این دانستن دل آدم را زنده نمی‌کند؛ علم به تنهایی دل آدم را زنده نمی‌کند.

چی زنده می‌کند؟ این است که آن قالبِ مثلاً موعظه بیاید در کار؛ تذکر. خدا در قرآن کریم به پیغمبر اکرم می‌فرماید: «فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرَى»؛ تذکر بده. تذکر یعنی یادآوری؛ یعنی یک چیزی می‌دانند، اما یادشان بیاور. یک پرده‌ای از غفلت و فراموشی می‌افتد روی آن، روح آدم کدر می‌شود، دل آدم می‌میرد، قلب آدم می‌میرد؛ زنده‌اش کن. «ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»؛ این یادآوری‌ها نفع دارد، فایده دارد. نباید این وسط بعضی‌ها بگویند چیزهای خوب که می‌شنویم، ما که اهل عمل نیستیم، بارش می‌ماند روی دوشمان، همان نشنویم بهتر است. یک بعضی‌ها را شیطان این‌جوری از [راه] دور می‌کند. حرف این نیست که ما حالا چقدر موفق شدیم در عمل — که مسئله‌ی مهمی است — اما یک مسئله‌ی مهم این است که خود موعظه و شنیدن موعظه موضوعیت دارد؛ خودش روح مرده‌ی آدم را گاهی زنده می‌کند، گاهی یک تکانی می‌دهد به آدم، گاهی یک چند دقیقه‌ای حال آدم را جا می‌آورد، این‌ها مهم است. ولو فردا ببیند من همین چیزی که دیشب شنیدم، امروز گذاشتم زیر پا، اما همان مقدار مهم است. همان‌طور که گناه لحظه‌ای هم با نهی از منکر ترک بشود مهم است، ایجاد روح معنویت و عبادت، لحظه‌اش هم در انسان مهم است، ارزش دارد. خیلی نهی از منکرها تأثیرش موقتی است؛ این الآن جلوی ما خودش را جمع می‌کند، یک مقدار برود آن‌ورتر همان کار است، همان آدم است. اما همین از نظر اسلام مهم است که این چند دقیقه، یک دقیقه، چند قدمی که با من هست، لااقل گناه نکند. این‌قدر مهم است نهی از منکر. بنا نیست این الآن که من نهی‌اش می‌کنم، تا آخر عمر گناه دیگر نکند؛ اما یک دقیقه الآن نمی‌کند، همین یک دقیقه مهم است. از آن‌ور آن مسئله هم هست؛ ده دقیقه آدم حالش جا بیاید، همین مهم است. همین که یک مقدار آدم برود به آن سمتی که روح الهی، روح معنوی، روح خدایی یک مقدار آن پرده‌ی غفلت، گرد و غبار غفلت از رویش برود کنار، ارزش دارد.

حکمت حضور در مسجد و نمازهای پنج‌گانه

پس باید آدم تلاش کند آن چیزهایی که باعث می‌شود ما صفات خوبمان را حفظ کنیم، ما حال و روح معنوی و عبادتمون تقویت بشود. چرا این‌قدر در اسلام توصیه شده مسجد رفتن؟ جماعت؟ یکی از مسائل مهمش همین است‌. آن حالت دلمردگی که به انسان دست می‌دهد در طول روز، ظهر می‌شود می‌گویند بروید مسجد، یک دو رکعت نماز آدم بخواند، از آن هیاهوی درس و کار و اشتغال یک چند دقیقه‌ای فاصله بگیرد، بیاید در یک محیطی قرار بگیرد با خدا، محیط الهی، خانه‌ی خدا، با خدا هم حرف بزند؛ نه این‌که بنشیند با آدم‌ها راجع به دنیا حرف بزند. این چند دقیقه می‌آید مسجد با خدا حرف می‌زند، چون باید این بماند. صبح تا ظهر وقت خالی است برای کار، ظهر خدا فریاد می‌زند با اذان: بیایید مسجد، بیایید نماز بخوانید؛ چون نیاز داریم ما. صبح تا ظهر آسیب می‌بینیم، ظهر می‌گویند بیایید نماز بخوانید، عصر نماز بخوانید، مغرب نماز بخوانید، عشا نماز بخوانید، صبح زود هم باید پاشود انسان نماز بخواند. چرا؟ این برای همین است، یکی از آثارش همین است که انسان این حال، این توجه به خدا و روح عبادی و معنوی در او نرود.

خلاصه و جمع‌بندی: استعانت از پروردگار

پس «خذ لنفسک من نفسی ما یخلصها»؛ خدایا، هر ناخالصی من دارم، برای این‌که بتوانم خوب حق بندگی‌ات را به جا بیاورم، از من بگیر، من را خالص کن؛ زلال، شفاف. این ناخالصی‌های بد روحی و اخلاقی‌ام را از بینش ببرم. دیگر حالا نروم خانه گیر بدهم به این و آن، یک ذره بیشتر صبر کنم، یک ذره روی اخلاقم، مرز صبر و حوصله‌ام را ببرم عقب‌تر، زود از کوره در نروم. «خذ لنفسک من نفسی ما یخلصها»؛ هر ناخالصی من دارم، به‌خاطر خودت بگیر. «و ابق لنفسی من نفسی ما یصلحها»؛ از آن‌ور هر چی به صلاحم هست که باشد، بماند در وجودم، این صفت صفت خوبی است. خدایا، در این حوادث روزگار، در این امتحان‌ها، در این روزمرگی‌ها، در این اشتغال‌ها، من آن صفت خوب‌هایم را از دست ندهم، آن‌ها بماند برایم. چون به نفعم است؛ چون هر کدام از این‌ها از دست برود، دیگر برگرداندنش مشکل می‌شود. آدم یک قدم از انسانیتش، از آن روح الهی‌اش دور می‌شود‌، یک قدم به آن روح حیوانی‌اش و حیوانیتش نزدیک‌تر می‌شود، قوی‌تر می‌شود در آن بعد؛ و وقتی صبرم را از دست دادم، اخلاق خوبم را از دست دادم، یک قدم به حیوانی شدن بیشتر نزدیک‌تر می‌شوم، یک قدم از الهی شدن دور شدم، به ضررم است. پس باید دو تا مسئله توجه بشود؛ آن ناخالصی‌ها رفع، این چیزهایی که به صلاح ماست، ما را اصلاح می‌کند، در اصلاح نفس به ما کمک می‌کند، این‌ها را نگهش داریم. این‌ها را در امتحان‌هایی که پیش می‌آید، در مسائلی که پیش می‌آید حواسم باشد، من نباید این صفت خوبم را از دست بدهم، من نباید دروغگو بشوم. من اگر تا [الان] عادت ندارم و خوشم نمی‌آید از دروغ گفتن، جامعه هر جایش رفت، برود؛ یک جاهایی هم ضرر می‌کنم، یک جاهایی هم مشکل هست — امتحان‌هاست دیگر — ولی پای حرف حق بایستم، پای حرف درست بایستم، این صفت را هم از دست ندهم.

ان‌شاءالله خدای متعال به همه‌ی ما این توفیق را مرحمت کند که همین دعای امام سجاد (علیه‌السلام) در حق ما مستجاب بشود. خدا را قسمش می‌دهیم به روح مطهر ایشان و به ارواح طیبه‌ی حضرات معصومین (علیهم‌الصلاة‌والسلام) که ما را در صراط مستقیم بندگی خودش قرار بدهد، ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدارد. به ما توفیق تقوا، عمل صالح، بندگی خالصانه عنایت بفرماید. ما را در اصلاح نفسمان از صفات بد یاری کند. ما را در حفظ صفات خوبمان در وجودمان، ما را یاری کند. مشکلات ما برطرف بفرما. اموات و گذشتگان ما، اموات جمع حاضر، اموات همه‌ی کسانی که حقی به گردن ما دارند، همه‌ی کسانی که خودشان حقی به گردن ما داشتند، شهدا، امام راحل، علما، همه‌شان را غریق رحمت بفرما. کسانی که خدمت می‌کنند به این دین، به این مردم، آن‌ها را یاری کن. شر دشمنان ما را به خودشان برگردان. امر فرج امام عصر تعجیل بفرما. عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

گزیده

۱. تمایل طبیعی نفس به مادیات و هوای نفس

نفس انسان به‌طور طبیعی و عادی، به‌خاطر بعد مادی که در انسان هست، گرایش دارد به لذت‌ها و شهوت‌ها؛ یعنی همان هوای نفس. چون گرایش به این‌ها دارد، زمینه در آن هست که انسان را به بدی‌ها و به سمتِ به دست آوردن هوای نفسش، از هر طریقی که می‌شود، هل بدهد و به آن سمت حرکت کند. از قرآن کریم عرض شد که نفس انسان ویژگی‌اش این هست که شدیداً انسان را به سمت بدی‌ها هل می‌دهد، گرایش می‌دهد و سوق می‌دهد. این ویژگی در آن شدید هم هست؛ یعنی یک حالتِ وسطی ندارد که نسبت به خوبی‌ها قوی باشد، یا نسبت به خوبی‌ها و بدی‌ها یک گرایش خنثایی داشته باشد؛ نه، گرایشش و سمت‌وسویش به سمت چیزهای بد است.

۲. حقیقت رحمت الهی در دوری از گناه

آن‌جایی که انسان به سمت گناه نمی‌رود، آن‌جایی که گناهی را نمی‌کند، آن‌جایی که اطاعتی را انجام می‌دهد، آن‌جا به‌خاطر رحمت خداست. رحمت خدا شامل حال آدم شده، یک کار خیری را انجام داده، یک گناهی را نکرده، یک واجبی را انجام داده است؛ وگرنه ما بودیم و نفس اماره‌ی ما، او ما را رها نمی‌کند، ما را هل می‌دهد به سمت بدی‌ها. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید نفس من این‌طوری است، من را از بین می‌برد؛ نفس از بین رفتنی است، هلاک‌شدنی است، ضایع‌شدنی است. چرا؟ به‌خاطر همین ویژگی‌اش؛ یعنی ما را از بین می‌برد، نابودمان می‌کند. آن سرمایه‌هایی که خدا به ما داده، با حرکت به سمت چیزهای بد و گناه و غلط، آن سرمایه‌ها را از بین می‌برد.

۳. خطر از بین رفتن سرمایه‌های الهی انسان

سرمایه‌ی عمر داده خدا به ما، سرمایه‌ی جوانی داده، سرمایه‌ی سلامتی داده است. در عوضِ این سرمایه‌ها، بعضی‌ها سرمایه‌ی بزرگتری می‌گیرند از خدا، ولی خیلی‌ها از بین می‌برندش. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید این نفس من که این ویژگی را دارد — یعنی خودبه‌خود می‌رود به آن سمتی که نباید برود — مگر این‌که تو حفظش کنی، مگر این‌که تو کمک بدهی و نگهش داری؛ وگرنه من باشم و من، گرایشم به آن سمتِ غلط و بد هست. زمینه در جامعه، در زندگی مادی انسان، برای رفتن به سمت کارهای بد و گناه و گرایش به سمت اخلاق بد و غلط زیاد هست. در جامعه این زمینه‌ها بیشتر هست تا گرایش به چیزهای خوب.

۴. ناخالصی‌های نفس و کوره‌ی توبه

در نفس من و در وجود من دو تا چیز هست؛ یکی یک صفات بدی که این صفات بد من را ناخالص کرده، از آن پاکی و طهارت و سلامت نفسی درآورده نفس من را. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا، این صفات بد من را از من بگیر، این ناخالصی‌های من را از من بگیر. این صفات بد من را ناخالص کرده است. کمک کن به من، در ضمنِ این‌که خودم تلاش کنم آن صفات بدم را پیدا کنم و از بین ببرم، تو کمک کن این صفات بد من از بین برود، من خالص بشوم. خالص؛ خدا آن چیزی که داد به ما خالص بود، پاک بود، تمیز بود. روح ما پاک بود، عقل ما سالم بود. اما به تدریج در اثر شرایطی، روح آسیب می‌بیند، عقل هم آسیب می‌بیند.

۵. بندگی خالصانه و ضرورت محکم‌کاری در کارها

خدایا، برای این‌که بتوانم در مسیر بندگی تو موفق باشم، بتوانم این راه بندگی‌ات را درست طی کنم، این ناخالصی‌ها را از من بگیر. فلز وجود ما باید برود در کوره‌ی آتش، ذوب بشود، ناخالصی‌هایش گرفته بشود. حالا کوره‌ی آتشش چیست؟ توبه‌ است. به آن سختی هم نیست؛ خدا توبه را گذاشته، یعنی تصمیمی که انسان بگیرد، پایش بایستد، آن مشکلش را حل کند. اسلام، تربیت الهی، یکی از ویژگی‌هایش این است که انسانی که در این تربیت رشد می‌کند، محکم‌کار است، تدبیر دارد. همین‌طوری یک کاری را انجام نمی‌دهد که حالا بعداً سهل‌انگاری کند، بعد هم دچار عواقبش بشود. نه، حساب حساب است، کاکا برادر. هر چیز جای خودش را دارد.

۶. خطر زوال تدریجی اخلاق در ارتباطات اجتماعی

شرایط جامعه گاهی طوری است، آدم صفت خوبش را از دست می‌دهد. طرف خوش‌اخلاق بوده، در اوضاع جامعه، در ارتباطات اجتماعی یواش‌یواش اخلاقش تند می‌شود، عصبانی می‌شود. صبور بوده، در این رانندگی‌هایی که ما داریم، در کشور ما هست بین مردم، خب این یواش‌یواش زمینه زیاد است که صبرش را آدم از دست بدهد؛ آن حالت حلم را در خودش از دست بدهد. خب یک جاهایی می‌بیند آدم دیگر رفتارهای غلط و بدی انجام می‌دهند افراد، خب آدم عصبانی می‌شود دیگر، تند می‌شود، از کوره در می‌رود. این یک بار، دو بار، سه بار، چهار بار، کم‌کم خلق‌وخوی آدم می‌شود. یواش‌یواش مزاجش تند می‌شود، یواش‌یواش آن آرامشش، آن صبرش، آن حلمش از بین می‌رود، ضعیف می‌شود.

۷. ضرورت حفظ صفات خوب در مواجهه با مشکلات

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا، من اگر صفات خوبی هم دارم، به من کمک کن من این‌ها را نگه دارم. یعنی ما توجهمان به دو تایش باید باشد؛ صفت‌های بدمان را از بین ببریم، صفت‌های خوبمان را حفظش کنیم، نگذاریم آسیب ببیند، با چنگ و دندان نگهش داریم. خدایا، بعضی صفات من هست، صفات خوبی هست، به صلاحم است این‌ها در من باشد، حفظ بشود. خدایا، این‌ها را نگه دار. برای چی؟ به‌خاطر خودم؛ به‌خاطر این‌که من اگر این صفات خوبم را هم از دست دادم و به آن صفات بدم اضافه شد، خب این مصیبت دیگر بدتر از این‌ها نیست. در روایت هست مصیبت بدتر از این نیست که انسان یکی‌یکی صفات خوبش را از دست بدهد.

۸. موعظه؛ احیاگر دل‌های مرده و غافل

یکی از آثار خیلی مهم این‌ها، همین است که این روح معنویت و عبادت را در آدم زنده نگه می‌دارد یا زنده می‌کند. مثلاً توصیه زیاد شده به شنیدن موعظه. فرزندم! امیرالمؤمنین می‌فرماید، فرزندم این دل می‌میرد، این مرده می‌شود، از بین می‌رود، حال دیگر ندارد، می‌میرد؛ زنده‌اش کن، زنده‌اش کن. با چی؟ با موعظه، وعظ. در شنیدن اثری است که در دانستن نیست. چیزی که ما می‌دانیم کافی نیست، این دانستن دل آدم را زنده نمی‌کند؛ علم به تنهایی دل آدم را زنده نمی‌کند. تذکر یعنی یادآوری؛ یعنی یک چیزی می‌دانند، اما یادشان بیاور. یک پرده‌ای از غفلت و فراموشی می‌افتد روی آن، روح آدم کدر می‌شود، دل آدم می‌میرد، قلب آدم می‌میرد؛ زنده‌اش کن.

۹. تأثیر ارزشمند تذکر و نهی از منکر، ولو موقت

خود موعظه و شنیدن موعظه موضوعیت دارد؛ خودش روح مرده‌ی آدم را گاهی زنده می‌کند، گاهی یک تکانی می‌دهد به آدم، گاهی یک چند دقیقه‌ای حال آدم را جا می‌آورد، این‌ها مهم است. همان‌طور که گناه لحظه‌ای هم با نهی از منکر ترک بشود مهم است، ایجاد روح معنویت و عبادت، لحظه‌اش هم در انسان مهم است، ارزش دارد. خیلی نهی از منکرها تأثیرش موقتی است؛ این الآن جلوی ما خودش را جمع می‌کند، یک مقدار برود آن‌ورتر همان کار است، همان آدم است. اما همین از نظر اسلام مهم است که این چند دقیقه، یک دقیقه، چند قدمی که با من هست، لااقل گناه نکند. این‌قدر مهم است نهی از منکر.

۱۰. اهمیت مسجد در رهایی از هیاهو و تجدید روح عبادی

چرا این‌قدر در اسلام توصیه شده مسجد رفتن؟ جماعت؟ یکی از مسائل مهمش همین است‌. آن حالت دلمردگی که به انسان دست می‌دهد در طول روز، ظهر می‌شود می‌گویند بروید مسجد، یک دو رکعت نماز آدم بخواند، از آن هیاهوی درس و کار و اشتغال یک چند دقیقه‌ای فاصله بگیرد، بیاید در یک محیطی قرار بگیرد با خدا، محیط الهی، خانه‌ی خدا، با خدا هم حرف بزند؛ نه این‌که بنشیند با آدم‌ها راجع به دنیا حرف بزند. این چند دقیقه می‌آید مسجد با خدا حرف می‌زند، چون باید این بماند. صبح تا ظهر وقت خالی است برای کار، ظهر خدا فریاد می‌زند با اذان: بیایید مسجد، بیایید نماز بخوانید؛ چون نیاز داریم ما.

فهرست

1️⃣ تمایل طبیعی نفس انسان به بدی‌ها

◽️ بعد مادی وجود انسان و گرایش به لذت‌ها و شهوت‌ها

◽️ ویژگی شدید نفس در هل دادن انسان به سمت بدی‌ها (امارة بالسوء)

2️⃣ حقیقت رحمت الهی و سقوط سرمایه‌ها

◽️ دوری از گناه و انجام طاعات در پرتو رحمت پروردگار

◽️ زوال و نابودی سرمایه‌های عمر، جوانی و سلامتی توسط نفس

3️⃣ ضرورت ناخالصی‌زدایی و حرکت به سوی توبه

◽️ استعانت از خداوند برای گرفتن صفات بد و خالص شدن نفس

◽️ عبور فلز وجود انسان از کوره‌ی آتشین توبه و تصمیم قاطع

4️⃣ آسیب‌شناسی اخلاق در مواجهات اجتماعی

◽️ خطر زوال تدریجی صفات خوب در اوضاع و ارتباطات جامعه

◽️ تأثیر رانندگی، اشتغالات و درگیری‌های روزمره در تند شدن مزاج

5️⃣ نقش حیاتی موعظه و تذکر در احیای قلب

◽️ زنده کردن دل‌های مرده و غافل از طریق شنیدن وعظ

◽️ پرده‌برداری تذکر و یادآوری از غبار غفلت و فراموشی

6️⃣ ارزش تربیتی نهی از منکر و یادآوری، ولو موقت

◽️ موضوعیت داشتن شنیدن موعظه برای ایجاد چند دقیقه حال معنوی

◽️ اهمیت ترک گناه در یک لحظه از نظر اسلام (تأثیرات موقتی نهی از منکر)

7️⃣ حکمت مسجد و اقامه‌ی نمازهای پنج‌گانه

◽️ فاصله‌گرفتن از هیاهوی درس، کار و اشتغال روزانه

◽️ محیط الهی خانه‌ی خدا؛ تجدید روح عبادی و توجه به پروردگار

شرح صحیفه سجادیه - مسجد قدس

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

دعا برای اصلاح نفس و حفظ صفات - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه نهم) ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی