
🌙۱۴۰۳ جلسه چهارم ماه مبارک رمضان
🎤 استاد محمدی
🎧 مراتب ایمان و مسیر رسیدن به آرامش

🌙۱۴۰۳ جلسه چهارم ماه مبارک رمضان
🎤 استاد محمدی
🎧 مراتب ایمان و مسیر رسیدن به آرامش
🌙۱۴۰۳ جلسه چهارم ماه مبارک رمضان
🎤 استاد محمدی
🎧 مراتب ایمان و مسیر رسیدن به آرامش
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
مسئلهای که مطرح هست و بسیار مهم و اساسی میباشد، مسئله ایمان است؛ خدای متعال ایمان را به عنوان راهی برای اصلاح انسان، نقطهای برای شروع اصلاح انسانها و رسیدن به یک آرامش روحی و اطمینان قلبی قرار داده است.
این ایمان در افراد مختلف، متفاوت است و در یک درجه نیست؛ افراد نسبت به این ایمان مراتب متفاوتی دارند. در روایت هست از امام صادق (علیه الصلاة والسلام) در کتاب شریف کافی، که در ضمن روایتی اشاره میفرمایند: «الایمان حالات ودرجات وطبقات ومنازل»؛ ایمان حالات مختلف، درجات مختلف، طبقات مختلف و جایگاههای متفاوتی دارد.
یا در روایت دیگری شبیه به همین از ایشان نقل شده است که میفرمایند: «ان الایمان عشر درجات»؛ ایمان ده پله و ده درجه دارد، «بمنزلة السلم؛ یصعد منه مرقاة بعد مرقاة»؛ مانند نردبان است که پلهبعد از پله باید از آن بالا رفت تا انسان به آن نقطه نهایی برسد.
یا باز از امام باقر (علیه السلام) روایت است — اینها همه در کتاب کافی است — که فرمودند: «ان المؤمنین علی منازل»؛ مؤمنین به حسب ایمانشان متفاوتاند، «منهم علی واحدة ومنهم علی اثنتین ومنهم علی ثلاث ومنهم علی اربع ومنهم علی خمس ومنهم علی ست ومنهم علی سبع»؛ و همینطور این مراتب ادامه دارد. بعضی قوت و درجه ایمانشان کم و ضعیف است و در درجه اول و روی پله اول قرار دارند؛ بعضی در پله دو، سه، چهار و بالاتر هستند.
در جلسه قبل، این مراتب را در قالب دیگری مثال زدیم و گفتیم که انسانها مثل درختهای مختلف، متفاوتاند؛ که با توجه به صفات خوب و صفات بدشان از هم متمایز میشوند. صفات خوب انسان، تعداد و حد آن، مشخصکننده ایمان انسان است؛ صفات بد هم همینطور، آنها هم نشاندهنده میزان ایمان انسان هستند. خدای متعال آرامش اساسی و اطمینان قلب واقعی را در ایمان قرار داده است، به شرط اینکه این ایمان رو به رشد باشد و به آن نقطه مطلوب برسد.
یک نقطه مطلوبی در ایمان وجود دارد که انسانها اگر به آن نقطه نرسند، [دچار خسران میشوند]. این ایمان گرچه نعمت بزرگی است و شاید بزرگترین نعمت بعد از عقل، نعمت ایمان باشد که خدا به کسی میدهد، ولی این ایمان اگر ضعیف باشد در معرض زوال است و آفت و آسیب هم کنارش قرار دارد؛ چون آن مقدار ضعیف و خالی را صفات بد پر میکند. آن ضعف ایمان را صفات بد و اخلاق ناپسند در بر میگیرد. لذا [انبیاء] میخواهند که این صفات بد در ما از بین بره و صفات خوب رشد بکند. راهش چیست؟ راه آن، رشد همین ایمان است.
اینکه انسان بیاید و یکییکی صفات بد را برطرف کند، کافی نیست. بعضی میگویند انسان بنشیند ببیند چه صفات بدی دارد و یکییکی شروع به اصلاح کند؛ مثلاً یکی میبیند من دروغ میگویم، زبانم تند است، فحاشی دارم، طعنه و کنایه بد دارم، یا دیگران را اذیت میکنم؛ اینها را بیایم یکییکی اصلاح کنم، اول این را، بعد آن را، بعد دیگری را. این روش، روش مطلوبی نیست و روش مفیدی نخواهد بود. آن چیزی که خدا از انسان خواسته، پرداختن به همه اینها با همدیگر است، نه اینکه یکییکی پیش برود. با روش یکییکی انسان به جایی نمیرسد؛ چون وقتی تمرکزش را روی از بین بردن یک صفت بد میگذارد، آن صفات بد دیگری که در او هست و اشکالات دیگری که دارد، به او اجازه نمیدهد که حتی در از بین بردن همین یک صفت بد هم موفق باشد.
آن چیزی که خدا خواسته این است که همه آنچه را خدا مشخص و معین کرده به عنوان صفت بد، انسان در یک جبهه واحد با تمام آنها بجنگد و از بین ببردشان. این قدرت و توان بیش از این را هم خدا به انسان داده است که این کار را انجام دهد. وقتی خدا میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»، ای کسانی که ایمان دارید تقوا داشته باشید؛ این تقوا یعنی انجام همه واجبات و ترک همه گناهان؛ نه اینکه یک گناه، یک گناه، به ترتیب ترک شوند. این روش غلطی است که بعضیها ابداع کردهاند و بعضیها هم آن را نشر میدهند؛ این مخالف آن چیزی است که خدا به عنوان یک روش درست تربیتی برای انسان مشخص کرده است. روش خدا این است که انسان باید همه [گناهان] را با هم شروع به ترک کردن کند، نه یکییکی.
چون وقتی انسان میپردازد به اینکه مثلاً «من دیگر دروغ نگویم»، اما از آن طرف تمرکز جدی ندارد روی اینکه فلان گناه دیگری را که دارد انجام ندهد و فعلاً تمرکزش را فقط روی همین یک گناه گذاشته است، آن گناه دیگر پیچش شل میماند؛ گاهی انجام میشود و گاهی انجام نمیشود. همون پیچ شل بودن آن گناه دیگر، دقیقاً همان اثری را دارد که در ضعف ایمان انسان مؤثر است. ایمان انسان وقتی با هر گناهی ضعیف شود، آن حالت و انگیزهای را که باید داشته باشد تا بتواند جلوی همین دروغش هم بایستد، از دست میدهد و آسیب میبیند.
بنابراین، اینکه یکییکی پیش برویم راه خدا نیست؛ راه کسان دیگری است. راه خدا این است که انسان نگاه کند به همه گناهانی که دارد — حالا گناهان هم تعدادشان زیاد نیست، خدا شبانهروز و همه کارها و حرفهای آدم را پر از گناه حساب نکرده است؛ موارد معدودی دارد. افراد هم مختلفاند؛ بعضیها یک گناهی یا چند گناه در وجودشان زمینهاش بیشتر است، بعضیها گناهان دیگری؛ انسان باید به همه این چند تا توجه کند و هر وقت به هر کدام رسید، ترکش کند و همتش را روی همه آنها بگذارد.
در زندگی اینطور نیست که همه گناهان با هم سر آدم خراب شوند. آدم صبح تا شب حرف میزند، گاهی دروغ پیش میآید؛ نباید بگوید. گاهی آبروی مؤمنی را بردن پیش میآید، تهمتی زدن یا غیبتی کردن پیش میآید؛ نباید انجام دهد. نه اینکه بگوید «من چون دروغ دارم و فلان گناه را هم دارم، فعلاً دروغها را نگویم و مابقیاش خیلی حالا توجهی بهش نیست؛ توانستم یا نتوانستم مهم نیست، فعلاً دروغ را بگذارم کنار». این غلط است. دروغ باید کنار گذاشته شود، غیبت باید کنار گذاشته شود و هر چه که بد است باید کنار گذاشته شود تا انسان رشد کند. آن ایمانی که حرفش را در جلسات قبلی زدیم، خدا اینطوری فرموده و راه رشد و پیشرفتش را اینگونه مشخص کرده است.
خدا بهتر از هر کسی بلد است و هیچ کسی هم بلد نیست غیر از خدا و کسانی که از خدا یاد گرفتهاند. آنها میگویند راه این است؛ واقعیت را اینطوری دارند به ما معرفی میکنند و نشان میدهند. اما اگر ما راه دیگری را برویم، واقعیت را طور دیگری قرار دادهایم که آنطور نیست؛ به یک چیز کاذبی مشغول شدهایم که نتیجه هم نمیدهد.
پس ایمان در افراد مختلف به حسب درجات، متفاوت است و آثار هم دارد. در واقع آثار، نمایشگر ایمان انسان است. خدا میخواهد هر چه آثار خوب ایمان است در ما بیشتر شود. آثار ایمان چیست؟ اینهاست که در روایات و در آیات قرآن کریم بهش میرسیم. وقتی قرآن کریم میخوانید، میبینید خدای متعال نسبت به مؤمن و ایمانش حرفهایی زده است؛ منجمله مثلاً اشاره کرده در جاهایی از قرآن کریم که مؤمن به چنین افرادی میگویند: «انما المؤمنون»، یا «قد افلح المؤمنون»؛ اینطوری تعبیر شده است. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا»؛ مؤمنان به اینها میگویند، مؤمن واقعی به این میگویند. یعنی مؤمنی که به یک حدی از ایمان رسیده که این صفت دارد در او نشان داده میشود و از او ناشی میشود؛ این صفت در او نمایانگر شده است. این یک حد مطلوبی از ایمان است.
یا «قد افلح المؤمنون»؛ مؤمنان هستند که رستگار میشوند، «الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون والذین هم للزکاة فاعلون»؛ آنهایی که ایمانشان در حدی قرار دارد که در نمازشان اینطوریاند، نسبت به لغو اینطوریاند، نسبت به زکات اینطوریاند، نسبت به نماز باز دوباره اینطوریاند؛ نسبت به چیزهای مختلفی خدا اینجا در سوره مؤمنون دارد به این صفات اشاره میکند. میفرماید ایمان وقتی به این صفات برسد، به این درجه برسد که این صفات از آن دربیاید، این مؤمن است که رستگار است، این مؤمن است که خوش به حالش است. آن آرامشی که گفتیم، اینجا درست میشود و مستقر میگردد.
وگرنه قبل از آن هم همه ایمان دارند؛ کفِ ایمان را قبلاً عرض کردیم، کفِ آن همین است که انسان خدا و آنچه را خدا گفته بپذیرد و قبول داشته باشد. خود خدا را و هر چه خدا گفته قبول دارد، شهادتین را قبول دارد، اهل بیت را به امامت قبول دارد، چیزهایی را که خدا گفته و قرآن را قبول دارد؛ این چیزها را قبول دارد، خب این کفِ ایمان است. اما این کف، ضعیف است و آثارش هم ضعیف خواهد بود. با گناه هم جمع میشود؛ با بد بودن و بداخلاق بودن و اینها هم جمع میشود. چون جمع میشود، این ضعیف است و خیلی مطلوب نیست. البته نعمت بزرگی است، عرض کردیم کسی این نعمت را داشته باشد، همه گناهانی که نسبت به مؤمن گفته شده مربوط به همچین شخصی است که این اعتقادات صحیح را دارد. این فرد دیگر غیبتش حرام است، تهمت به او حرام است، حرمت دارد و حرمتش از کعبه بالاتر است؛ ولی با وجود اینکه حرمتش از کعبه بالاتر است، اما ایمانش در آن حد مطلوب نیست، چون هنوز گاهی کارهای بدی از او سر میزند. دروغ میگوید، غیبت گاهی میکند، حرف بد میزند، تهمت میزند، آبروی بقیه را میبرد، تجسس میکند، مشکلساز میشود و خلاصه یک جوری است که بقیه از دستش و از زبانش در امان نیستند؛ شر میرساند به بقیه. این شر زبانی همه چیزها را شامل میشود.
یک نفر مؤمن است، ولی رفتارشان، کارهایشان و حرف زدنشان طوری است که بقیه — حالا افرادی یا کسانی، زیاد یا کم — اذیت میشوند؛ بددهن است، تند است، بدحرف است و آبرو میبرد. اینها شر زبانی است. اخلاقش یک طوری است که دیگران از ترس اینکه شرش به آنها نرسد به او احترام میگذارند؛ از ترس اینکه یک وقت حالا گرفتاری درست نکند مراعاتش را میکنند؛ اینها شر هستند. «المسلم من سلم المسلمون من یده ولسانه»؛ مسلمان واقعی، یعنی آن کسی که ایمانش قابل قبول است، آن کسی است که بقیه از دست و زبانش در امان باشند. همه از دستش در امان باشند، کاری انجام ندهد که به آدما آسیب بزند؛ حرفی هم نزند و از زبانش چیزی بیرون نیاید که به انسان شر برساند و به بقیه شری برسد. تمام این کارهای بد، همان شری است که انسان ممکن است داشته باشد. ما ممکن است این زبانمان شر باشد؛ یا به عبارت درستتر خودمون شر باشیم. چه جور شر باشیم؟ نگاه کنیم و ببینیم بقیه از دست زبان ما راحتاند یا نه. از این چیزها داریم در زبان و حرف زدنهامون یا نه؟ از این توقعات داریم یا نه؟ به همان اندازه که اینها را داریم، شر هستیم.
آنوقت خب اول آسیبش برای خودمان است؛ عزتمان را از دست میدهیم، نداریم و بقیه ما را به یک چنین صفتی میشناسند. میگویند جستجوگر است، این گیر میدهد، این طعنه میزند، نمیدانم چیکار میکند، حرف بد میزند، حرف تند میزند، فلان کار را میکند؛ اینها شر است دیگر. آنوقت وای به حال مسلمونی که در روایات داریم بقیه از دستش در امان نیستند. این در امان نیستند نه اینکه میرود دزدی میکند از خانهشان، یعنی همین؛ این آدمها آرامش خاطر از دست او ندارند. خب این فرد ممکن است مسلمان باشد، شیعه باشد، ولی خب این را ندارد؛ چون این را ندارد آرامش ندارد. چون آرامش ندارد، آرامش بقیه را هم به هم میزند. خب خدا میخواهد ما خودمان به آن اطمینان و آرامش برسیم، که هم خودمان بشویم منبع آرامش و چشمه آرامش، که درونمان آرامش حاکم باشد؛ اول استفادهاش را خودمان میبریم، بعد هم هر کسی که با ما مرتبطه، از این آرامش، از این اطمینان و از این ایمان به حد لیاقت و ظرفیتش بتواند استفاده کند. حالا چقدر لیاقت دارد و چقدر ظرفیت دارد؛ این میشود.
منبع همه آرامشها، وجود مبارک پیغمبر اکرم بود. خب ایشان منبع آرامش بود، سکینه، آرامش و طمأنینه بود؛ اما خب افراد دیگر لیاقت و ظرفیتشان متفاوت بود. بعضیها استفادهشان عظیم بود، زیاد بود و به آرامش میرسیدند؛ بعضیها استفادهشان کم بود، ضعیف بود و کمتر میرسیدند؛ بعضیها هیچ بود، صفر بود و میشدند شر.
حالا ما زندگیمان بین این دو مسیر خیر و شر است. یک گاهی میپریم در جاده خیر، یک گاهی میپریم در جاده شر. اینها مقدارش کم و زیاد دارد دیگر. همه این حرفها و بساط و برنامهها برای این است که آدم از آن رفتن در راه شر دورتر شود، این فاصله بیشتر بگیرد از آن مسیر شر؛ که نتیجهاش چی میشود؟ اول نتیجهاش برای خود اوست. همه چیزهایی که به ما گفتند و دستور دادند، اول و اساساً نتیجهاش برای خودمان است؛ که با رشد ایمانمان به خدا، صفات بدمان از بین برود، ضعیف شود تا کاملاً از بین برود. صفات خوب در ما یواشیواش رشد کند و ایجاد شود؛ آنوقت با از بین رفتن آن بدیها و با ایجاد این صفات خوب، به چی میرسیم؟ به اطمینان قلب، «تطمن القلوب». اطمینان روح و روان، آرامش روح و روان انسان. با چیست؟ با ارتباط درست با خدا. به این آرامش میرسد، بعد آنوقت میتواند این آرامش را به آنجایی که ظرفیت و لیاقتش هست منتقل کند، به مقدار ظرفیت و لیاقتش. یکی هیچ ندارد، خب هیچ؛ مثل آنهایی که با پیغمبر اکرم بودند ولی دشمن بودند، هیچی هم استفاده نکردند. ظرفیت و لیاقتش بالا باشد، بیشتر استفاده میکند؛ مثل سلمان. استفاده میکند، خودش هم میشود منبع خیر، که تعابیری که راجع به سلمان میکنند، گاهی بعضیاش یک طوری است آدم اگر نداند اینها را راجع به سلمان میگویند، وقتی میخواند فکر میکند راجع به یک امام معصومی دارند این تعابیر را به کار میبرند؛ که «بحر» مثلاً «لا ینفد»، مثلاً سلمان دریایی است که ساحل ندارد؛ یعنی انتها ندارد، خیلی عمیق است. دریایی از آرامش، اطمینان و صفات خوب، که یک جایی نیست که برسی که بگویی دیگر اینجا دیگر تموم شد صفت خوبش، از اینجا به بعد دیگر صبرش تموم میشود؛ نه، هر چه میروی صبر دارد، هر چه میروی جلو شکر دارد، در هر شرایطی باشد اینها را از دست نمیدهد. آدمها همین است؛ میبینی اینقدر صبر دارد، دیگر از اینجا به آنور دیگر صبر ندارد. تا این مرحله و حالتی از زندگیاش صبر دارد، از اینجا به آنور دیگر ندارد؛ این دریا دیگر نیست، این یک جو و چشمه کمی است مثلاً، زود هم به ساحل میرسد و دیگر تمام میشود آبش؛ ولی او نه. اینها برای این از این راه رفتند.
ایمان درجات دارد، حد دارد؛ آنوقت در قرآن کریم میبینی خدا میفرماید مؤمنان اینان هستند که این صفات را داشته باشند، «اولئک هم المؤمنون حقا»، «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان»؛ اینها ایمان در دلشان استوار شده و محکم شده است، از دست نمیدهند و زود خالی نمیشود قلب و دلشان از این ایمان. آثار خوب دارد هی در وجودشان بیشتر میشود؛ صبر دارد بیشتر میشود، تحمل دارد بیشتر میشود، خوشحرفی، خوشفکری، خوشدلی، خوشحالی در انسان بیشتر میشود و جلو میرود. نیاید در این راه، خودش آسیب میبیند؛ بددلی و بدحرفی و بدحالی بر انسان غالب میشود و نقاط خوب و خوش زندگی را میگیرد، ضعیف میکند و از بین میبرد، به طوری که حتی در لحظات خوش زندگی هم نمیتواند خوش باشد و سرحال باشد.
راه اصلیاش این است؛ اما نه آن راهی که انسانها و غربیها پیدا میکنند. آنها نسخههاشان — عرض کردیم نسخههاشان — مضر است؛ آنها روح را نمیشناسند، نمیفهمند چه چیزی به حال روح مضر است و چه چیزی مفید است. آنها با عقل تجربی و حسی فقط کار میکنند. گاهی هم به نتایج درستی میرسند، خیلی وقتها هم به نتایج غلطی میرسند؛ حالا نتایج مهم نیست، دارویی که تجویز میکنند و راههایی که تجویز میکنند، خیلیاش پرآسیب است. آن خوبهایش هم مسکن است؛ درد از بین نمیرود. درد را خدا میشناسد که چیست، درد انسان [را او میداند]؛ «الا اخبرکم بدائکم ودواکم»؟ پیغمبر اکرم طبیب دل انسانهاست؛ تعلیم داده شده از جانب خدای متعال بهشان. انسانشناس کامل و درستاند، ایشان میفرماید که بهتون بگم؟ خبر بهتون بدم دردتون چیه؟ منشأ دردتون چیه؟ درداتون از کجا ناشی میشود؟ «داؤکم الذنوب»؛ دردتون از گناهان است. گناه بیواسطه و باواسطه، کم و بیش، شما را از آن اطمینان و آرامش قلبی دور کرده است؛ «ودواکم الاستغفار»، دوای دردتون چیه؟ استغفار است. این باید بروید سمتش.
کجا در نسخههای غربی استغفار ما داریم؟ خب نداریم که، اصلاً چی هست؟ اصلاً گناه را قبول ندارند. چون مکتب بر پایه آزادی بنیان نهاده شده است؛ گناه هم از دل آزادی نفس درمیآید. اینجا میگویند نباید گناه کند؛ یعنی آزادی را محدود میکند. میگوید برای اینکه برسی به اون اطمینان و آرامش قلبی، باید آزادیات را محدود کنی؛ چون نفس سرکش اگر رها شود و آزاد شود، تو را از آرامش قلبی و روحی دورت میکند. آن کارهایی که نفس در اثر آزادی، انسان را میکشاند به آن سمت، آنها روح را دربوداغون میکند، روح را آسیب میزند؛ اینها را که اینها نمیفهمند که. ما هم نمیفهمیدیم، هیچکس نمیفهمید. آن طبیب، طبیب روح به ما یاد داده که این است قاعدهاش، این است آن چیزهایی که درش وجود دارد و واقعیات است. آنها نمیشناسند، میکشانند انسانها را سمت یک چیزهایی، که میآیی اینورش را درست بکنی چند ور دیگرش خراب شده است؛ میآیی کوتاهمدتش را درست بکنی درازمدتش خراب شده است؛ میآیی این آفت را از بین ببری یک آفت دیگر از دلش درآمده است.
اما این چیزایی که خدا مشخص کرده میگوید اینها، این ده تا، پانزده تا، بیست تا، سی تا مهمه، نباید باشد در کارها، تا درست شود انسان. آن را که آنها عقلشان نمیرسد، ما هم عقلمان نمیرسد، هیچکدام عقلمان نمیرسد؛ ما بشریم، ما انسانیم، مخلوقیم، آشنا نیستیم با روحمان و درمان روحمان؛ آنها آشنا [نیستند]، او آشناست [که] این راه را آورده است. اینهمه انبیا هم آمدهاند که این، همین چیزها را به این بشری بتوانند تفهیم کنند و تلقین کنند. این بشر خواب است، اینها تلاش میکنند مرتب این حرفها را بزنند، بزنند، بزنند، تا این بیدار شود، تا این یواشیواش باور کند. دیر یا زود. بعضی هم اصلاً باور نمیکنند.
اما چه بهتر آدم زودتر برسد به این نقطه، که زندگیاش که یکبار فقط فرصت تجربه این زندگی را داریم، نه بیش از یکبار؛ این با آزمون و خطا طی نشود دیگر. مگه چند بار جوونی را به آدم میدهند؟ مگه چند بار بناست این عمر را به ما برگردانند، به ما پس بدهند؟ بناست تجربه کنیم؟ همین یکباره که در متنش قرار داریم؛ نمیارزد به آزمون و خطا. نمیارزد. چون یکبار است، همین یکباری است که توش هستیم. این سن ده سالگی را که رد کردیم، دیگر برنمیگردد؛ بیست سالگی را که رد کردیم، دیگر برنمیگردد؛ جوونی را که رد کردیم، دیگر برنمیگردد؛ بگویند خب حالا تجربه اندوختی، برگرد از اول، برنمیگردد.
بنابراین پی، کی سعادتمند است؟ آن کسی که زود بپذیرد حرف خدا را. زود بپذیرد، زود باور کند؛ «قد افلح من زکاها». خدا یازده تا قسم میخورد، تا به ما این را بفهماند، به یک انسانی که دیر میفهمد؛ بفهماند که تو اگر میخواهی سعادتمند شوی هیچ راه دیگری نداری. قسم به این، قسم به آن، قسم به آن، قسم به آن؛ به یازده چیز قسم میخورد خدا، که به انسان بفهماند، این جا بیفتد براش که «قد افلح من زکاها وقد خاب من دساها».
هر که راه طهارت و تزکیه نفس را رفت از گناه، از این آلودگیها، این درست میشود کارش. این به آن اطمینان و آرامش قلبی میرسد. «وقد خاب من دساها». هر کسی نفسش را به حال خودش رها کرد، آزادش گذاشت، هر جور دلم میخواهد میخواهم باشم؛ مال خودمه، اختیارش با خودم. باشد. خب خودت بدبخت میشویها. خودت بدبخت؛ بدبختی ما که به خدا آسیب نمیرساند.
اینها راهش است. پس ایمان درجات دارد، حد دارد، آنوقت در قرآن کریم میبینی خدا میفرماید مؤمنان اینان هستند، این صفات را داشته باشند. هر چه انسان در این مسیر، یعنی مسیر بندگی خدا، مسیر تقوا جلوتر برود، هر چه از صفات بدش از بین میرود، صفات خوب را به دست میآورد، اینها دارد به درجات جلوتر ایمان میرسد. ولی همچنان تا مادامی که آن آفتها و آسیبها و صفات بد هست، انسان در معرض آسیب است؛ چون آن صفتهای بد سرایت میکند و خوبها را هم از آدم میگیرد؛ اگر اینطور بماند. پس باید آدم جلو برود، تلاش کند، پیش برود، تا میرسد این صفات بد که در انسان رفت، روح انسان پاک شد، تمیز شد، طاهر شد، آنوقت در یک قرارگاهی، قرار پیدا میکند، مستقر میشود، به ثبات میرسد، به ثبات میرسد، به آرامش میرسد، این را میگویند اطمینان قلب، آرامش روح و روان، بعد دیگر حالا شروع میکند صفات خوب به نحو هی بیشتر، کاملتر در انسان تجلی پیدا کند.
انشاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند که هر آنچه به ایمانمان آسیب میزند ازش دور شویم و هر آنچه را که ایمانمان را تقویت میکند و ایمانمان را رشد میدهد، انشاءالله بتوانیم نزدیک شویم و شرایطش را مهیا بکنیم. [حاضرین: آمین] نثار ارواح طیبه همه انبیا، همه کسانی که تلاش کردند، زحمت کشیدند، رنج بردند تا این حرفها را به ما بفهمانند و به ما برسانند، مخصوصاً پیغمبر اکرم، حضرات معصومین، شهدا، علما و مخصوصاً حضرت امام، سه صلوات بفرستید.
1️⃣ ایمان، راهی به سوی آرامش قلبی 🧘♂️
ایمان به عنوان راهی برای اصلاح انسانها و رسیدن به آرامش روحی و اطمینان قلبی معرفی شده است. خداوند ایمان را وسیلهای قرار داده تا انسانها به سوی کمالات حرکت کنند و از این طریق به آرامش درونی دست یابند. ایمان در افراد مختلف درجات متفاوتی دارد و همه انسانها به میزانهای مختلفی از این نعمت برخوردارند.
2️⃣ درجات ایمان و مسیر رشد 🚶♂️
ایمان درجات مختلفی دارد. امام صادق علیهالسلام میفرمایند ایمان به مانند نردبانی است که انسان با عبور از پلههای مختلف به بالاترین مرتبه میرسد. همانطور که افراد به درجات متفاوتی از ایمان دست مییابند، صفات خوب و بد انسانها نیز نشاندهنده درجات ایمان آنها است.
3️⃣ رشد ایمان با اصلاح صفات بد 🌱
ایمان وقتی رشد میکند که انسان به اصلاح تمامی صفات بد خود پرداخته و صفات نیکو را پرورش دهد. فقط اصلاح یک صفت بد کافی نیست. انسان باید تمام صفات بد را از خود دور کند و همه صفات خوب را همزمان در خود تقویت کند. این روش صحیح رشد ایمان است که باید دنبال شود.
4️⃣ راهحل خداوند برای تقویت ایمان 🛤
خداوند در قرآن کریم از انسانها خواسته که به تقوا و پرهیز از گناهان توجه کنند تا ایمانشان رشد کند. ترک یک گناه به تنهایی نمیتواند کافی باشد. انسان باید به طور همزمان از تمامی گناهان دوری کند و ایمان خود را تقویت کند.
5️⃣ گناهان، تهدیدی برای ایمان ⚠️
گناه، حتی گناهان کوچک، میتواند ایمان را تضعیف کرده و انسان را از آرامش روحی دور کند. وقتی که انسان گناهی را ترک میکند، باید همزمان به ترک دیگر گناهان نیز توجه کند تا ایمان به طور کامل رشد کرده و به مرحله مطلوب برسد.
6️⃣ آثار ایمان در فرد 💡
ایمان واقعی زمانی خود را نشان میدهد که فرد صفات نیکو از خود بروز دهد. قرآن کریم از مومنان واقعی میگوید که در نمازشان خشوع دارند، از لغو دوری میکنند و زکات میدهند. این نشانهها از ایمان واقعی در دل انسان است که آثار آن در رفتار و اخلاق او نمایان میشود.
7️⃣ ایمان، آرامش درونی برای خود و دیگران 🌟
ایمان به خداوند به انسان آرامش و اطمینان قلبی میبخشد. این آرامش نه تنها به فرد میرسد بلکه میتواند به اطرافیان او نیز منتقل شود. زمانی که ایمان فرد کامل باشد، او منبع آرامش برای دیگران خواهد بود.
8️⃣ ایمان، کلید رشد در مسیر بندگی خدا 🧭
در مسیر بندگی خداوند، با تقویت ایمان و دوری از صفات بد، انسان به آرامش و اطمینان قلبی دست مییابد. این آرامش ناشی از ارتباط درست با خدا است که به انسان کمک میکند در زندگی به سوی کمال و رشد حرکت کند.
9️⃣ راه صحیح برای رشد ایمان ✨
راه درست برای رشد ایمان این است که انسان به طور همزمان از همه گناهان دوری کند و صفات نیکو را در خود پرورش دهد. این روش تربیتی الهی به انسان کمک میکند تا از ضعف ایمان رهایی یابد و به درجهای از ایمان برسد که آرامش و اطمینان درونی را تجربه کند.
🔟 رسیدن به آرامش با ایمان و تلاش 💖
با تلاش در مسیر تقویت ایمان، انسان به آرامش قلبی و روانی دست مییابد. این آرامش، نتیجه ارتباط صحیح با خدا و دوری از گناهان است. خداوند توفیق دهد که در این مسیر قرار بگیریم و ایمان خود را تقویت کنیم تا به آرامش قلبی واقعی برسیم.
---------------------
مسئلهای که مطرح است و بسیار مهم و اساسی میباشد، مسئله ایمان است. خدای متعال ایمان را به عنوان راهی برای اصلاح انسان، نقطهای برای شروع اصلاح انسانها و رسیدن به یک آرامش روحی و اطمینان قلبی قرار داده است. این ایمان در افراد مختلف، متفاوت است و در یک درجه نیست؛ افراد نسبت به این ایمان مراتب متفاوتی دارند. در روایت هست از امام صادق (علیه السلام) که میفرمایند: ایمان حالات مختلف، درجات مختلف، طبقات مختلف و جایگاههای متفاوتی دارد. خدای متعال آرامش اساسی و اطمینان قلب واقعی را در ایمان قرار داده است، به شرط اینکه این ایمان رو به رشد باشد و به آن نقطه مطلوب برسد.
اینکه انسان بیاید و یکییکی صفات بد را برطرف کند، کافی نیست. بعضی میگویند انسان بنشیند ببیند چه صفات بدی دارد و یکییکی شروع به اصلاح کند؛ مثلاً بگوید من دروغ میگویم، زبانم تند است، یا دیگران را اذیت میکنم؛ اینها را بیایم یکییکی اصلاح کنم، اول این را، بعد آن را، بعد دیگری را. این روش، روش مطلوبی نیست و مفید نخواهد بود. آن چیزی که خدا از انسان خواسته، پرداختن به همه اینها با همدیگر است، نه اینکه یکییکی پیش برود. با روش یکییکی انسان به جایی نمیرسد؛ چون وقتی تمرکزش را روی از بین بردن یک صفت بد میگذارد، اشکالات دیگری که دارد به او اجازه نمیدهد موفق باشد.
آن چیزی که خدا خواسته این است که همه آنچه را خدا مشخص و معین کرده به عنوان صفت بد، انسان در یک جبهه واحد با تمام آنها بجنگد و از بین ببرد. این قدرت و توان را هم خدا به انسان داده است. وقتی خدا میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»، ای کسانی که ایمان دارید تقوا داشته باشید؛ این تقوا یعنی انجام همه واجبات و ترک همه گناهان؛ نه اینکه یک گناه، یک گناه، به ترتیب ترک شوند. روش خدا این است که انسان باید همه گناهان را با هم شروع به ترک کردن کند، نه یکییکی. گناه پیچش شل میماند؛ گاهی انجام میشود و گاهی انجام نمیشود.
وقتی انسان فقط تمرکزش را روی یک گناه گذاشته است، گناهان دیگر شل میمانند؛ گاهی انجام میشوند و گاهی انجام نمیشوند. همان شل بودن گناه دیگر، دقیقاً همان اثری را دارد که در ضعف ایمان انسان مؤثر است. ایمان انسان وقتی با هر گناهی ضعیف شود، آن حالت و انگیزهای را که باید داشته باشد تا بتواند جلوی همان دروغش هم بایستد، از دست میدهد و آسیب میبیند. بنابراین، اینکه یکییکی پیش برویم راه خدا نیست. راه خدا این است که انسان نگاه کند به همه گناهانی که دارد، به همه آنها توجه کند و هر وقت به هر کدام رسید، ترکش کند و همتش را روی همه آنها بگذارد.
کفِ ایمان این است که انسان خدا و آنچه را خدا گفته بپذیرد و قبول داشته باشد؛ شهادتین را قبول دارد، اهل بیت را به امامت قبول دارد، و قرآن را قبول دارد. این کفِ ایمان است، اما این کف، ضعیف است و آثارش هم ضعیف خواهد بود. با گناه هم جمع میشود؛ با بد بودن و بداخلاق بودن هم جمع میشود. چون جمع میشود، این ضعیف است و خیلی مطلوب نیست. گرچه نعمت بزرگی است، اما ایمانش در آن حد مطلوب نیست؛ چون هنوز گاهی کارهای بدی از او سر میزند. دروغ میگوید، غیبت میکند، حرف بد میزند، تهمت میزند، تجسس میکند، و خلاصه بقیه از زبانش در امان نیستند.
«المسلم من سلم المسلمون من یده ولسانه»؛ مسلمان واقعی، یعنی آن کسی که ایمانش قابل قبول است، آن کسی است که بقیه از دست و زبانش در امان باشند. کاری انجام ندهد که به آدمها آسیب بزند؛ حرفی هم نزند و از زبانش چیزی بیرون نیاید که به انسان شر برساند. تمام این کارهای بد، همان شری است که انسان ممکن است داشته باشد. ما ممکن است زبانمان شر باشد؛ یا به عبارت درستتر خودمان شر باشیم. نگاه کنیم و ببینیم بقیه از دست زبان ما راحتاند یا نه. اول آسیبش برای خودمان است؛ عزتمان را از دست میدهیم و بقیه ما را به یک چنین صفتی میشناسند.
غربیها روح را نمیشناسند، نمیفهمند چه چیزی به حال روح مضر است و چه چیزی مفید است. آنها با عقل تجربی و حسی فقط کار میکنند. دارویی که تجویز میکنند و راههایی که نشان میدهند، خیلیاش پرآسیب است. آن خوبهایش هم مسکن است و درد از بین نمیرود. درد را خدا میشناسد؛ پیغمبر اکرم طبیب دل انسانهاست و انسانشناس کامل هستند. ایشان میفرماید: «داؤکم الذنوب»؛ درد شما از گناهان است. گناه شما را از آن اطمینان و آرامش قلبی دور کرده است؛ «ودواکم الاستغفار»، دوای درد شما استغفار است. این را باید بروید سمتش. در نسخههای غربی اصلاً گناه را قبول ندارند.
مکتب غرب بر پایه آزادی بنیان نهاده شده و گناه هم از دل آزادی نفس درمیآید. اینجا اسلام میگوید نباید گناه کند؛ یعنی آزادی را محدود میکند. میگوید برای اینکه برسی به آن اطمینان و آرامش قلبی، باید آزادیات را محدود کنی؛ چون نفس سرکش اگر رها شود و آزاد شود، تو را از آرامش قلبی و روحی دورت میکند. آن کارهایی که نفس در اثر آزادی، انسان را میکشاند به آن سمت، آنها روح را دربوداغون میکند و روح را آسیب میزند. ما آشنا نیستیم با روحمان و درمان روحمان؛ اما آن طبیبِ روح آشناست و این راه را آورده است.
چه بهتر آدم زودتر برسد به این نقطه، که زندگیاش که یکبار فقط فرصت تجربه آن را داریم، با آزمون و خطا طی نشود. مگه چند بار جوونی را به آدم میدهند؟ مگه چند بار بناست این عمر را به ما برگردانند و به ما پس بدهند؟ بناست تجربه کنیم؟ همین یکباره که در متنش قرار داریم؛ نمیارزد به آزمون و خطا. چون یکبار است، همین یکباری است که توش هستیم. سن ده سالگی و بیست سالگی را که رد کردیم، دیگر برنمیگردد؛ جوونی را که رد کردیم، دیگر برنمیگردد. سعادتمند آن کسی است که زود بپذیرد حرف خدا را، زود باور کند.
خدا یازده تا قسم میخورد تا به انسان بفهماند که تو اگر میخواهی سعادتمند شوی هیچ راه دیگری نداری؛ «قد افلح من زکاها وقد خاب من دساها». هر که راه طهارت و تزکیه نفس را رفت، از گناه و از این آلودگیها، درست میشود کارش و به آن اطمینان و آرامش قلبی میرسد. هر کسی نفسش را به حال خودش رها کرد و آزادش گذاشت، خود او بدبخت میشود. پس ایمان درجات دارد و هر چه انسان در این مسیر، یعنی مسیر بندگی خدا و مسیر تقوا جلوتر برود و صفات خوب را به دست آورد، به درجات جلوتر ایمان میرسد و به ثبات و آرامش دست مییابد.
1️⃣ ایمان و اهمیت آن در زندگی انسان
◽️ ایمان، راهی برای اصلاح انسانها و رسیدن به آرامش درونی
◽️ ایمان در افراد درجات مختلفی دارد و انسانها به میزانهای متفاوتی از آن برخوردارند
2️⃣ درجات ایمان و مسیر رشد آن
◽️ ایمان به مانند نردبانی است که انسان از پلههای مختلف عبور میکند تا به بالاترین مرتبه برسد
◽️ انسانها در درجات مختلف ایمان قرار دارند و صفات خوب و بد آنها نمایشگر ایمانشان است
3️⃣ رشد ایمان با اصلاح صفات بد
◽️ انسان باید همزمان از تمامی صفات بد دوری کرده و صفات خوب را در خود پرورش دهد
◽️ اصلاح تکتک صفات بد به تنهایی نمیتواند کافی باشد
4️⃣ راهحل الهی برای تقویت ایمان
◽️ خداوند از انسانها خواسته که با تقوا و پرهیز از گناهان، ایمان خود را تقویت کنند
◽️ تنها ترک یک گناه کافی نیست؛ باید از تمامی گناهان دوری کرد
5️⃣ گناهان و تاثیر آنها بر ایمان
◽️ گناهان، حتی کوچکترین آنها، میتوانند ایمان را تضعیف کنند و انسان را از آرامش دور نمایند
◽️ ترک همزمان تمامی گناهان باعث رشد کامل ایمان میشود
6️⃣ آثار ایمان در فرد و جامعه
◽️ ایمان واقعی زمانی آشکار میشود که فرد صفات نیکو را در خود بروز دهد
◽️ آثار ایمان در رفتار و اخلاق فرد نمایان میشود
7️⃣ ایمان، کلید آرامش درونی و ارتباط با خدا
◽️ ایمان به انسان آرامش و اطمینان قلبی میبخشد
◽️ این آرامش میتواند به اطرافیان نیز منتقل شود، وقتی ایمان فرد کامل باشد
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی