هدایت قرآن کریم 📖✨
صوت کامل سخنرانی
1403/11/02
پست

تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره 
قسمت سوم
⊹‌جلسه پنجم⊹‌
هدایت قرآن کریم 📖✨  

---------------------

🎯 هدایت قرآنی، مرزبندی انسان‌ها و حقیقت عمل احسن

  • 📚 مقدمه و موضوعات اصلی قرآن

  • 🛣️ موضوع قرآن: هدایت به صراط مستقیم

  • 🌱 زمینه‌های درونی انسان برای پذیرش هدایت

  • 💎 اوصاف متقین و ویژگی‌های ایمان واقعی

  • 👤 دسته اول: ویژگی‌های کفار و عاقبت آن‌ها

  • 🎭 دسته دوم: منافقان و ویژگی‌های درونی آن‌ها

  • مفهوم «احسن عملاً» در آیه سوره ملک

  • ⚖️ تفاوت «احسن عملاً» و «اکثر عملاً»

  • 🤍 اهمیت اخلاص در عمل

هدایت قرآن کریم 📖✨

تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره 
قسمت سوم
⊹‌جلسه پنجم⊹‌
هدایت قرآن کریم 📖✨  

---------------------

🎯 هدایت قرآنی، مرزبندی انسان‌ها و حقیقت عمل احسن

  • 📚 مقدمه و موضوعات اصلی قرآن

  • 🛣️ موضوع قرآن: هدایت به صراط مستقیم

  • 🌱 زمینه‌های درونی انسان برای پذیرش هدایت

  • 💎 اوصاف متقین و ویژگی‌های ایمان واقعی

  • 👤 دسته اول: ویژگی‌های کفار و عاقبت آن‌ها

  • 🎭 دسته دوم: منافقان و ویژگی‌های درونی آن‌ها

  • مفهوم «احسن عملاً» در آیه سوره ملک

  • ⚖️ تفاوت «احسن عملاً» و «اکثر عملاً»

  • 🤍 اهمیت اخلاص در عمل

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

مقدمه و موضوعات اصلی قرآن: هدایت برای چه کسانی است؟

در ابتدای سوره بقره، خدای متعال انسان‌ها را به سه دسته تقسیم می‌کند. مطلب اصلی بحث سر این است که قرآن کریم چه جور کتابی است، موضوعش چیست، هدفش چیست و برای چه افرادی قابل استفاده است.

موضوع کتاب را خدای متعال می‌فرماید: «ذلک الکتاب هدیً»؛ هدایت است. به ضمیمه آیاتی که جهت هدایت را مشخص می‌کند، معلوم می‌شود هدایت به چیست. هر کسی وقتی مقصدی را، راهی را یا چیزی را به کسی نشان می‌دهد و معرفی می‌کند، دارد آن فرد را به آن راه و مقصد هدایت می‌کند. قرآن کریم هم ما را هدایت می‌کند؛ یعنی راه و مقصدی را نشان می‌دهد و معرفی می‌کند.

قرآن؛ کتاب هدایت به صراط مستقیم

این هدایت، به ضمیمه آیاتی مثل آیه «اهدنا الصراط المستقیم» در سوره مبارکه حمد، هدایت به همین صراط مستقیم است. یعنی قرآن، هدایت به صراط مستقیم است؛ راهی است که عده‌ای در طول زندگی آن را طی می‌کنند و واردش می‌شوند، و عده زیادی هم وارد این راه نمی‌شوند.

آن راه را هم خدای متعال در سوره حمد با تعبیر «مستقیم» توصیف کرده است؛ یعنی راهی است میانه و معتدل، به دور از هرگونه افراط و تفریط. عده خاصی که خدا نعمت‌های ویژه‌ای به آن‌ها داده، در این صراط هستند که عبارتند از: انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین (بندگان صالح خدا). قرآن هدایت‌گر است؛ ما را می‌کشاند، معرفی می‌کند و به صراط مستقیم می‌برد.

در آیات دیگر هم آمده است که این کتاب برای همه انسان‌هاست: «هدیً للناس»؛ اما وقتی در مقابل مردم، عده خاصی ذکر می‌شود، یعنی در حقیقت این عده هستند که از این هدایت استفاده می‌کنند، اثر می‌پذیرند و وارد صراط مستقیم می‌شوند. در آیات دیگر هم تعبیری این‌طوری داریم؛ مثلاً «انما تنذر من اتبع الذکر». انذاری که از جانب پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هست، مال همه است؛ اما عده خاصی فقط بهره‌مند می‌شوند.

زمینه‌های درونی انسان برای پذیرش هدایت

آن‌ها هم افرادی هستند که ویژگی‌های خوبی دارند. انسان خودش ابتدائاً باید یک زمینه و ویژگی مثبت و خوبی در وجودش باشد، تا هدایتِ هدایت‌گران شامل حالش بشود و برایش مفید واقع شود. ولی آن کسی که آن زمینه را ندارد و خودش نمی‌خواهد، این هدایت برایش سودمند نیست؛ ولو آن شخص هدایت‌گر یا موعظه‌گر، خودِ پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشد؛ چرا که بالاتر از پیغمبر اکرم نداریم. اما همین پیغمبر اکرم، مواعظش در گوش امثال ابولهب‌ها، ابوسفیان‌ها و ابوجهل‌ها تاثیری نداشت، چون این زمینه در آن‌ها نبود.

کدام زمینه؟ زمینه پذیرش، زمینه اطاعت و زمینه گوش به حرف دادن. انسان‌های متکبر، مغرور، خودرأی و مستبد، این زمینه در آن‌ها نیست؛ لذا واعظ و هدایت‌گر هر کسی که می‌خواهد باشد، و هرچقدر هم که آن واعظ در کارش قوی باشد و از همه اصول موعظه بهره ببرد، باز وقتی طرف مقابل خودش زمینه ندارد، این موعظه در او اثر نمی‌کند و این هدایت برایش مفید واقع نمی‌شود.

انسان‌ها همه این‌طوری هستند؛ در این جهت، عده زیادی هستند که این هدایت شامل حالشان نمی‌شود، یعنی پذیرش ندارند؛ حرف به گوششان می‌رسد اما نمی‌پذیرند و زیر بار نمی‌روند. لذا خدای متعال همین اول مشخص کرده است که از این قرآن، یک دسته هستند که خوب بهره‌مند می‌شوند؛ یعنی می‌توانند خوب استفاده کنند، فایده ببرند و سود ببرند، مابقی نه. مابقی این‌طور نیستند. چرا؟ به خاطر خودشان؛ تقصیر خودشان است. کسانی که سود می‌برند، متقین هستند؛ و کسانی که بهره‌ای نمی‌برند، نقطه مقابل و در جبهه مخالف افراد با تقوا هستند. آن‌ها به هر مقداری که از این مسئله بی‌بهره باشند، از هدایت قرآن هم بهره نمی‌برند.

هرچه خدا هم موعظه‌شان کند و نصیحتشان کند، استفاده نمی‌کنند، خوششان هم نمی‌آید و برایشان سنگین است. در بعضی آیات قرآن هست که وقتی آیاتی نازل می‌شود، برای آن‌ها خیلی سخت و سنگین است، اصلاً اذیت می‌شوند، تلخ است و دشوار. از آن طرف، کسانی را خدا معرفی می‌کند که وقتی آیات نازل می‌شود و آیات را می‌شنوند، چقدر دلشان نرم می‌شود و چقدر ایمانشان تقویت می‌شود. این به چه چیزی بستگی دارد؟ به آدم‌ها؛ این آدم‌ها متفاوتند.

تقصیر هدایت‌گر و استادِ راه نیست؛ تقصیر از قابل است، آن کسی که مخاطب است و این حرف‌ها به گوشش می‌رسد. بستگی دارد که او چطور آدمی باشد. اگر آدم درستی باشد، یعنی زمینه مفید و مناسبی در او باشد، استفاده می‌کند؛ اما اگر آدمی باشد که از این زمینه‌ها بهره‌مند نیست و صفات بد در او خیلی برجسته است، زمینه استفاده‌اش کم می‌شود.

اوصاف متقین و ویژگی‌های ایمان واقعی

پس «هدیً للمتقین». بعد خدای متعال بعضی اوصاف متقین را نقل می‌کند؛ این اوصاف صفاتی هستند که به مسائل اعتقادی برمی‌گردند. این که می‌گوید ایمان دارد، یعنی اعتقاد دارد و باور دارد به این چیزها؛ «بالغیب»، به چیزهایی که خدا می‌گوید و با چشم دیده نمی‌شود. خود وجود خدا، حرف‌های خدا و وعده‌های خدا، خیلی‌هایش چیزهایی است که آدم اکنون با چشم نمی‌بیند، ولی می‌پذیرد و ایمان می‌آورد؛ چون خدا گفته است، می‌پذیرد و باور می‌کند. خود خدای متعال را با چشم نمیشود دید، اما با عقل می‌شود به او رسید. این چیزی است که عقل [حکم می‌کند]؛ این‌ها به ندای عقل و ندای فطرت لبیک می‌گویند، می‌پذیرند، زیر بار می‌روند و باور می‌کنند.

ایمان به غیب هست، و بعد دوباره در آیه بعدی، ایمان به آیات قرآن کریم است که نازل می‌شود؛ این‌ها کسانی هستند که هرچه خدا گفته است را می‌پذیرند، ایمان دارند، باور دارند و می‌گویند خدا هرچه بگوید، درست می‌گوید. خدا کسی است که حرفی که می‌زند مثل ما نیست که همین‌طور باد هوا چیزی بپراند و بگوید حالا ببینیم درست هست یا نیست، و بعد بفهمد شاید درست بود و شاید هم درست نبود. خدای متعال حق است، حکیم است، و همه آنچه بیان می‌کند عین حق و عین حکمت است؛ ریشه‌ای محکم دارد و مطابق با واقعیات است.

«و ما انزل الیک و ما انزل من قبلک»؛ به آن چیزهایی که قبل از تو هم بود ایمان دارند، و نسبت به آخرت هم باور و یقین دارند. باور به آخرت هم از مسائل اصلی و مهم است. انسان اگر به آخرت ایمان و باور نداشته باشد، زندگی‌اش پوچ و بی‌هدف می‌شود؛ دیگر ارزش ندارد که در خیلی کارها مراقبت بکند، خیلی سختی‌ها را تحمل کند، و اصلاً هم نمی‌تواند تحمل کند. انسان به این امید که سختی‌های تحمل‌شده برای خدا و در راه خدا را در این زندگی مادی، خدای متعال اجر و مزد می‌دهد، به این امید سر پا می‌ماند و می‌تواند استقامت کند. اما کسانی که آخرت را قبول ندارند، هیچ.

وقتی تهِ خطِ انسان مرگ باشد و بعد از آن دیگر هیچ، خب می‌ارزد در این دنیا هر کاری دلمان خواست انجام بدهیم؛ آزاد باشیم و هیچ سختی‌ای هم نداشته باشیم (ولی سختی‌های دنیا هم که همه‌اش دست ما نیست که باشد یا نباشد). اما وقتی انسان آخرت را باور داشته باشد، هر کاری را انجام نمی‌دهد؛ هر کاری هم که انجام بدهد، می‌داند بعداً باید جواب بدهد، حساب دارد، مؤاخذه می‌شود، کار خوبش از بین نمی‌رود و به او برمی‌گردد، کار بدش هم از بین نمی‌رود و عوض بدش را به او برمی‌گردانند. این باور، انسان را تنظیم می‌کند.

لذا یکی از ارکان مسائل اعتقادی و اصول اعتقادات، باور به قیامت است. اثری که این باور دارد را هیچ چیز دیگری ندارد. باور به خدا آثاری دارد، که از جمله آثارش باور به قیامت است. این اعتقاد به قیامت خیلی‌ها را درست می‌کند و برای خیلی‌ها مفید است. از آن باورهایی هم هست که همه، حداقل مرحله ابتدایی‌اش را که مرگ است، قبول دارند. چون همه انسان‌ها، حتی آن‌هایی که خدا را قبول ندارند، مرگ را که می‌بینند، آن را می‌پذیرند. خود مردن و مسئله مرگ، یک عامل بازدارنده بزرگ است.

به هر حال، این صفاتِ آن‌ها نسبت به آخرت هم هست؛ بعد خدا می‌فرماید: «اولئک علی هدیً من ربهم». آن هدایتی که قرآن کریم دارد و عده‌ای را هدایت می‌کند، مال این‌هاست. این انسان‌های بزرگ و شریف هستند؛ «اولئک» یعنی انسان‌های بزرگ و با عظمتی هستند که از هدایت الهی بهره‌مند می‌شوند، استفاده می‌کنند و بر مرکب هدایت سوارند. «علی» یعنی چیزی بر چیز دیگر؛ انسان که سوار مرکبی می‌شود، «علی» آن مرکب و فرس قرار می‌گیرد. می‌گوید «اولئک علی هدیً من ربهم»؛ این‌ها سوار بر مرکب هدایت هستند، زمام کارشان هدایت الهی است، خدا عهده‌دار امورشان می‌شود و خدا سمت و سوی کارشان، زندگی‌شان و برنامه‌هایشان را عهده‌دار می‌گردد.

«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»؛ خدا متولی مؤمنین است. آن‌هایی که خدا را بپذیرند و باور کنند، خدا عهده‌دار امورشان است. این‌ها بر مرکب هدایت سوارند «و اولئک»؛ و آن انسان‌های با عظمت هستند که رستگارند و به آنچه از رستگاری، فلاح و رسیدن به خواسته‌های حقیقی انسان‌هاست، می‌رسند؛ مابقی به آن نمی‌رسند.

دسته اول در مقابل متقین: ویژگی‌های کفار و عاقبت آن‌ها

در مقابل این‌ها، دو دسته هستند. دسته اول، جبهه کفارند؛ «ان الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون». اینجا کأنّ جوابی به یک سؤال است؛ که خب، متقین که این‌جورند، بقیه چی؟ خدای متعال جواب می‌دهد. این‌ها را در علوم ادبیات [بررسی می‌کنند]؛ این مطالب فهمی و تفسیری قرآن همه‌اش در همان ادبیات هست. این «ان الذین» در اینجا جواب یک سؤال مقدر است؛ می‌گوید بقیه چی پس؟ متقین که این هستند، بقیه تکلیفشان چه می‌شود؟ خدا جواب می‌دهد؛ می‌گوید کفار که دیگر هیچ، خداحافظ‌شان! دیگر امیدی به آن‌ها نیست.

این سوره، اولین سوره‌ای است که بعد از هجرتِ پیغمبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) از مکه به مدینه بر ایشان نازل شده است؛ یعنی حدود ۱۳ سال ایشان در مکه مکرمه بودند و حدود ده یازده سال آخر را در مدینه طیبه طی کردند. بعد از هجرتشان، اولین سوره‌ای که برایشان نازل شد، این سوره بود. سیزده سال ایشان در مکه بالاخره مشغول هدایت انسان‌ها بوده‌اند؛ عده‌ کمی ایمان آوردند و عده زیادی از اهل مکه ایمان نیاوردند و بر کفر خود باقی ماندند. خدا دارد به قول معروف آب پاکی را روی دست پیغمبر اکرم می‌ریزد؛ می‌گوید دیگر وقتت را خرج این کفار نکن، این‌ها بعد از این سیزده چهارده سال اگر بنا بود آدم بشوند، شده بودند؛ دیگر فایده‌ای ندارد.

تو موعظه‌شان کنی، انذارشان کنی، برایشان حرف بزنی و نصیحتشان کنی، هر کار بکنی بیهوده است. واعظ، پیغمبر اکرم است؛ یک چنین انسان به این عظمت و به این طهارت! [اما] انسان این‌قدر زمینه‌اش از بین می‌رود که در مورد چنین چیزی و چنین کسی، خدا می‌فرماید تو هم دیگر از دستت کاری بر نمی‌آید، این‌ها درست‌بشو نیستند و دیگر از هدایت قرآن بهره‌مند نمی‌شوند.

«ان الذین کفروا سواء علیهم»؛ هیچ فرقی نمی‌کند، «أأنذرتهم»، تو بیایی آن‌ها را انذار بدهی، موعظه کنی، با آن‌ها حرف بزنی و از جهنم و عذاب بترسانی‌شان، «ام لم تنذرهم»، یا نه، اصلاً هیچ کاری با آن‌ها نداشته باشی. داشته باشی یا نداشته باشی، «سواء علیهم»؛ یکی است و هیچ فرقی نمی‌کند. خیلی بد است؛ انسان در موقعیتی قرار می‌گیرد که در مورد یک چنین نفس پاک و مطهری هم، خدا به او اعلام می‌کند که دیگر کار تمام شد؛ وقتت را خرج این‌ها نکن و کاری به این‌ها نداشته باش؛ «لا یؤمنون»، این‌ها ایمان نمی‌آورند.

«ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم»؛ این‌ها بس که درِ گوششان آیات را خواندی، نصیحتشان کردی و موعظه‌شان کردی، آن زمینه را در خودشان از بین بردند و دیگر آدم [بشو] نیستند. چشم دارند، اما آنچه را که باید ببینند، نمی‌بینند؛ گوش دارند، اما آنچه را که باید بشنوند، نمی‌شنوند؛ فهم و درک دارند، اما آنچه را که باید درک بکند، درک نمی‌کنند. «ختم الله علی قلوبهم»؛ چون خودشان خیلی بدند و بر کفرشان لجاجت و اصرار دارند؛ لجبازند، سرکشند و بنا ندارند زیر بار بروند، خدا هم دیگر چشم و گوش این‌ها را بسته و قلبشان دیگر درکی ندارد. قلب دارند، یعنی فهم دارند، اما باید بفهمد که ساده‌ترین چیزی که عقلشان به آن‌ها می‌گوید، خداست، وجود خداست، گوش دادن به حرف خداست و پیغمبر اکرم است با آن معجزات، با آن اخلاق حسنه و با این خلقیاتِ شخصیه ایشان؛ که هر کسی ببیند، عقلش به او می‌گوید یک چنین انسانِ بزرگ، با عظمت، با اخلاق و با ابهتی، نمی‌خواهد به شما دروغ بگوید و نمی‌خواهد سر شما کلاه بگذارد، بلکه دارد حرف جدی از خدا، از دین و از آخرت به شما می‌زند. خب، نمی‌پذیرند دیگر؛ خدا هم مهر زده و بسته است؛ پرونده‌شان بسته شده و امیدی دیگر به هدایتشان نیست. قلبشان، فهمشان و عقلشان دیگر کار نمی‌کند.

گوششان هم می‌شنوه، اما آن چیزی را که باید خوب بشنود، یعنی خوب فهم کند، دیگر نمی‌فهمد. انسان‌ها این‌طوری می‌شوند. این‌ها گوش که دارند و کر که نشده‌اند؛ اما وقتی حرف حقی را به او می‌زنی و نمی‌خواهد بپذیرد، می‌گوییم اصلاً کر است. این تعابیری است که خودمان هم داریم؛ کسی چیزی را که باید ببیند، نمی‌بیند، می‌گویند مگه کوری نمی‌بینی؟ کوری؟ چشم‌هایت را باز کن. کور که نیست؛ ولی وقتی آن چیزی را که باید ببیند متوجه‌اش نمی‌شود، تعبیر می‌کنیم به کوری. یا تعبیر می‌کنیم به کری: خودت را به کری نزن. خب او که دارد می‌شنود، چرا می‌گوییم خودت را به کری نزن؟ حرف حقی است و باید بپذیری؛ وقتی نمی‌خواهی و بنا نداری بپذیری، کأنّ کری. آن نعمت گوش و شنیدن را که خدا به انسان داده، وقتی از آن استفاده درست نکند، کأنّ کر است.

«و علی ابصارهم غشاوة»؛ چشم‌هایشان هم نمی‌بیند، پرده‌ای جلو چشم‌هایشان هست و آنچه را که باید ببینند، نمی‌بینند؛ کورند. همان تعابیری که خدا جای دیگر می‌فرماید: «صم بکم عمی»؛ کورند. معجزات پیغمبر اکرم را دیدند، اخلاق ایشان را دیدند، دلایل الهی را دیدند، حرف‌های خدا را دیدند و شنیدند؛ این‌ها را همه با چشم دیدند و با گوش شنیدند، اما زیر بار نرفتند. «و لهم عذاب عظیم»؛ این‌ها دیگر تنها چیزی که دوای دردشان هست، عذاب جهنم است که عذاب بزرگی است، منتظر آن‌هاست و بعداً دامنگیرشان خواهد شد.

دسته دوم در مقابل متقین: منافقان و ویژگی‌های درونی آن‌ها

دسته‌ سومی هستند که نه در جبهه کفارند و نه در جبهه مؤمنین؛ یعنی این صفاتی را که خدا برای متقین گفت، ندارند، از آن‌ور ادعای کفر هم ندارند. این‌ها اتفاقاً ادعای مسلمانی دارند، ادعای ایمان دارند؛ ادعا دارند و خودشان را در زمره مسلمان‌ها و مؤمنین جا زده‌اند، اما ایمانشان ایمان واقعی نیست و قلباً قبول ندارند.

خدا از این آیه به بعد، از آیه ۸ تا آیه ۲۰، کلاً دارد این‌ها را توضیح می‌دهد. این دسته از کفار هم بدترند؛ از کفار بدترند، کثیف‌ترند، اوضاعشان بدتر است و از کفار خطرناک‌ترند. از این جهات، خدا زیاد توضیح می‌دهد تا فکر انسان‌ها را نسبت به این دسته درست بکند؛ چون این‌ها کسانی بودند که علی‌الظاهر در خط مسلمان‌ها و با مسلمان‌ها بودند. وقتی پیغمبر اکرم وارد مدینه طیبه شدند، این‌ها آمدند اظهار ایمان کردند، شهادتین گفتند و اظهار ایمان کردند.

اما این صفات را دارند که خدای متعال توضیح می‌دهد؛ خدا در معرفی‌شان بسیار مفصل برخورد می‌کند، اوضاع بد آن‌ها را در چند تا مثال بیان می‌کند و تکلیف را نسبت به آن‌ها معلوم می‌سازد. بعد هم که این‌ها را توضیح داد، آن وقت دوباره خدای متعال برمی‌گردد سر حرف اصلی که از آیه ۲۱ به بعد است. ان‌شاءالله خدا به ما توفیق فهم بیشتر نسبت به قرآن کریم و عمل به آنچه قابل عمل است را عنایت بفرماید.

مفهوم «احسن عملاً» در آیات سوره ملک

یکی از آیات قرآن کریم در سوره مبارکه ملک است، آیه اول و آیه دوم: «تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شیء قدیر. الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملاً.»

آن کسی که ملک و حکومت همه مخلوقات عالم دستش هست، خداست و کارش با برکت و پربرکت است. «تبارک الذی بیده الملک»؛ دستش دست خیر و برکت است و او استوار و حاکم بر عالم است. «و هو علی کل شیء قدیر»؛ هیچ چیزی از قدرت الهی خارج نیست و همه چیز تحت قدرت خداست. برای خدا عجز، ناتوانی و ضعف معنا ندارد.

این خدا، خدایی است که «خلق الموت و الحیوة»؛ این مرگ و زندگی، این حیات دنیا و این آمدن و رفتن را درست کرد، «لیبلوکم»؛ برای اینکه شما را آزمایش کند و در این زندگی دنیا در بوته امتحان قرار بگیرید، تا معلوم شود کدام‌یک عملتان احسن است و بهترین عمل را دارید. این موضوع در حوادث روزگار خودش را نشان می‌دهد؛ زمینه‌هایش فراهم می‌شود، عده‌ای موفق می‌شوند بهترین عمل را انجام می‌دهند، و عده‌ای هم نه؛ یا عمل ضعیف‌تر را انجام می‌دهند یا عمل بد و غلط را.

ما یک «احسنِ عمل» داریم، در توضیحاتی که در [شرح صحیفه سجادیه] در مساجد داشتیم، گفتیم؛ امام سجاد (علیه‌السلام) یک کمال‌گرایی بزرگی را جلو انسان ترسیم می‌کند و نقطه کمال بزرگی را جلوی چشم انسان قرار می‌دهد. انسان را کمال‌گرا بار می‌آورند تا نقطه‌ای داشته باشد که به آن توجه کند و به آن سمت حرکت نماید. آن نقطه چیست؟ ایمان (کامل‌ترین ایمان)، یقین (بهترین یقین)، نیت و قصدم بهترین نیت‌ها و عملم بهترین اعمال باشد؛ به این حد کم و پایین قانع نباشم و رشد کنم.

ما یک عمل و نیت بد داریم که آن اصلاً ممنوع است؛ نیت بد را خیلی توضیح دادیم، نیت بد همه این قصدهای بدی است که انسان‌ها دارند. حالا حتی در انجام کار خوب هم ممکن است انسان قصد بدی داشته باشد، آن‌ها نه؛ کار بد که قصدش بد است، کار خوب هم گاهی قصدش بد است؛ کلاً نیت بد، هیچ. بعد در نیت‌های خوب، آن نیتی که از همه بهتر است، مسئله اصلی است. بعد در اعمال و کارها هم همین‌طور؛ یک کارهای بد داریم که آن‌ها هیچ، یک کارهای معمولی داریم، یک کارهای خوب داریم و یک کارهای بهتر؛ و [مطلوب این است که] کار من بشود بهترین کار، نمازم بشود بهترین نماز، روزه‌ام بهترین روزه، و کارهای دیگرم هم همین‌طور.

خدا می‌فرماید ما این موت و حیات، این مسائل زندگی و دنیا و این بساطِ به پا شده را برای همین گذاشته‌ایم. این زمینه‌ای فراهم می‌سازد که عده‌ای به آن نقطه احسن می‌رسند و در آن نقطه اوج قرار می‌گیرند؛ که اگر بساط خلقت به پا نشده بود، این عده به آن نقطه نمی‌رسیدند و حیف بود.

آن‌هایی که می‌گویند خدا برای چه ما را خلق کرده است؛ خب، خلق کرده دیگر. خدا همه را خلق کرده و خواسته همه به آن نقطه برسند، ولی همه نمی‌خواهند برسند و به هر دلیلی شرایطش را ندارند. ولی عده‌ای می‌رسند؛ آن‌هایی که می‌رسند، استفاده می‌کنند و خوشحالند از اینکه از نعمت ایمان الهی و باور به خدا بهره‌مند شده‌اند، و خیلی استفاده می‌کنند که خیلی از استفاده‌هایشان قابل گفتن نیست، تا اینکه خودش درک می‌کند. اما اگر خدا خلق نمی‌کرد، این‌ها محروم می‌شدند و حیف بود. خدا می‌خواست با خلق کردن، همه به این نقطه برسند؛ اما همه خودشان نمی‌خواهند؛ اختیار بد و کارهای بد را انتخاب می‌کنند، راه غلط و بد را برمی‌گزینند و می‌روند. عده‌ای هم نه، راه درست را اختیار می‌کنند، خوب بودن و درست بودن را انتخاب می‌کنند، حرکت می‌کنند و به آن نقطه می‌رسند؛ این می‌ارزید. برای اینکه آن عده از دست نروند، خدای متعال این بساط را به پا کرد تا آن عده به آن نقطه هدف عالی برسند.

مثل یک نجار که می‌خواهد یک میزی، صندلی‌ای یا وسیله‌ای درست کند؛ او یک قطعه‌ای از تنه درخت را برمی‌دارد، خرد می‌کند، می‌شکند، سنباده می‌کشد، می‌ساید و درست می‌کند؛ این‌قدر با آن کار می‌کند... خیلی خب، براده دارد و خیلی دورریز دارد، این چیزها را دارد تا در نهایت یک میز یا صندلی از آن دربیاید. خدا خواسته همه این‌جوری باشند، ولی همه نمی‌خواهند این‌جوری باشند؛ اما عده‌ای این‌جوری می‌شوند و به این نقطه می‌رسند. این بساط برای همین‌هاست؛ «لیبلوکم ایکم احسن عملاً» برای همین است.

ملاک برتری: تفاوت «احسن عملاً» و «اکثر عملاً»

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: ببین، خدا نگفته «اکثر عملاً»؛ خدا نمی‌گوید ما خلق نکردیم ببینیم چه کسی بیشتر کارهای خیر انجام می‌دهد. بیشترین بودن ملاک نیست، بلکه ملاک «أصوبکم عملاً» است؛ یعنی بهتر بودنِ عمل، این که عملش بهتر است، نه بیشتر. بعد ایشان می‌فرماید عمل بهتر به چیست؟ به دو چیز است؛ یکی «انما الاصابه خشیة الله». چه زمانی عمل آدم بهترین عمل می‌شود؟ وقتی خداترس باشد؛ از چه چیزی خدا بترسه؟ از نافرمانی خدا بترسد.

آدم وقتی مثلاً بچه‌ای را می‌بیند که از پدرش یا از معلمش حساب می‌برد، یک ترس و واهمه‌ای دارد، چطوری است؟ مواظب است یک وقت نافرمانی او را نکند. در این بچه، این ترس و واهمه مشهود است، که مواظب است مثلاً یک وقت نافرمانی معلمش، نافرمانی پدرش یا نافرمانی فلان‌کس را نکند. در هر انسانی [این حالت هست]. گاهی بعضی انسان‌ها نسبت به کسی این حالت را دارند و این در او واضح است؛ در تصمیم‌هایش و در کارهایش واضح و مشهود است که مواظب است یک وقت نافرمانی بابایش را نکند، یا نافرمانی همسرش را نکند. یک جاهایی که در دو راهی قرار می‌گیرد، آن راهی را که احساس می‌کند همسرش، پدرش یا مادرش به آن راضی نیست، نمی‌رود؛ از آن فاصله می‌گیرد، نگران است، نمی‌خواهد وارد بشود و نمی‌خواهد به آن نزدیک شود. حتی اگر احساس کند خیلی هم برایش لذت‌بخش و خوب است، ولی چون این حالت در او هست، از آن دوری می‌کند.

حالا این حالت را نسبت به خدای متعال، بعضی‌ها دارند؛ یعنی مواظبند آنجایی که می‌خواهند به چیزی، کاری یا حرفی برسند که خدا دوست ندارد، خدا ناراضی است و خدا غضب می‌کند، واهمه دارند؛ نمی‌گذارند کار به آنجا برسد، عقب می‌روند و نمی‌گذارند گناه کنند. یک چنین کسی عملش بهترین عمل است. بهترین عمل را دارد؛ یعنی نماز می‌خواند، همین نماز مغرب را می‌خواند، بقیه هم نماز مغرب می‌خوانند؛ اما این نماز مغربش با بقیه فرق می‌کند. چرا؟ چون او در بیرون از نمازش مواظب است آن کاری را که خدا نمی‌پسندد، انجام ندهد و گناه نکند. او چون بیرون نماز گناه نمی‌کند، عملش می‌شود بهترین عمل؛ نه اینکه عملش خیلی طولانی است، یا خیلی نمازهایش زیاد است، یا خیلی نمازهایش طول می‌کشد. این‌ها نیست، اصلاً این نیست؛ نمازش چه زمانی بهترین نماز است؟ وقتی که بیرون نمازش خیلی عالی و خیلی خوب باشد.

در مورد نمازِ مرحوم امام (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) هست؛ یک نماز خیلی ساده و معمولی بود. اصلاً همه تصور می‌کردند مرحوم امام لابد چه نماز آن‌چنانی می‌خواند! در افطار ماه مبارک، امام آمدند نماز را خواندند، یک مقداری نشستند و پاشدند رفتند؛ خیلی‌ها اصلاً این نماز ایشان را دیدند و تعجب کردند. ولی احسنِ عمل است، چون فرد، فردی است که نسبت به خدای متعال خیلی اهمیت قائل است و گناه نکردن برایش خیلی مهم و مؤکد است. چون این‌جوری است، عملش بهترین عمل است؛ این نمازش از آن نمازهای طولانی بقیه، ارزشش پیش خدا بیشتر است. این را خدا می‌خواهد؛ می‌خواهد ببیند کدام‌یک از شما این‌طوری هستید. «إنما الإصابة خشیة الله»؛ این است که ببینی او از این و آن نمی‌ترسد، از خدا می‌ترسد؛ از نافرمانی خدا می‌ترسد، نه از این و آن. مواظب است آنجایی که نافرمانی خداست پیش نیاید، حالا ولو بقیه از دستش ناراحت بشوند؛ گناه است، نمی‌خواهد انجام دهد و زیر بار نمی‌رود، حالا عده‌ای هم از دستش ناراحت می‌شوند که چرا این گناه را نمی‌کند، یا چرا آن واجب را حاضر نیست ترک بکند؛ اما نه، خدا برایش از همه مهم‌تر است. این عملش بهترین عمل است؛ «ایکم احسن عملاً» این است.

این یک؛ و دوم، نیت صادقه؛ همان نیت. که امام سجاد فرمود نیتم هم بشود بهترین نیت؛ نیت و قصدمان در کار درست باشد، حتی در کار خوبمان. توجیه نکنیم، نیت درست باشد؛ صاف، سالم و خوب. قصدمان قصد بدی نباشد، توقع نداشته باشیم، اذیت نکنیم، به رخ نخواهیم بکشیم، نخواهیم چیزی را به طرف اثبات کنیم، پای خدا وسط باشد؛ نیت، «النیة الصادقه و الحسنه» باشد.

نیت و قصدت از انجام کار، خوب باشد. این چیزهای بدی که آدم‌ها درگیرش هستند (که خیلی در مساجد توضیح دادیم)، این‌ها در کار نباشد. چقدر آدم آسیب می‌بیند از این نیت‌های بد و از این قصدهای بد! همه‌اش دایره‌مداری بقیه است؛ ذهنش درگیر آدم‌هاست، که این کار را بکنم که فلان شود، این را بگویم تا فلانی این را بفهمد، نمی‌دانم بعد چه می‌شود، قبلش چه می‌شود؛ همه‌اش درگیر آدم‌هاست. خدا می‌گوید نه، کار را انجام بده برای اینکه من دوست دارم؛ برای من انجام بده، بیا بالا! حیف است تو در حد آدم‌هایی مثل خودت بمانی، بیا بالا! ارزش من بیشتر از این حرف‌هاست و به نفعت هم هست.

اهمیت اخلاص در عمل و پاداش الهی

بعد امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید مواظب باشی که خالص بودنِ عملت، از خودِ عمل سخت‌تر است. عمل را که همه انجام می‌دهند؛ همه نماز می‌خوانند، اما بعضی نمازشان با اخلاص نیست؛ همه گاهی خدمتی به مردم دارند، می‌روند کاری برای کسی می‌کنند، اما همه نیتشان خوب نیست و برای خدا نیست. برای این است که می‌خواهد خودی نشان بدهد، می‌خواهد بعداً منتش را بگذارد، یا بعداً اذیتشان کند، یا می‌خواهد چیزی را اثبات کند؛ این‌ها نه، این‌ها عملِ بهترین نیست، چون نیت خراب است.

عمل خالص چیست؟ «الذی لا ترید ان یحمدک علیه احد الا الله عز و جل»؛ عمل خالص آن عملی است که دنبال این نیستی که این و آن کار تو را دیدند و تشکر کردند یا نه، تا اینکه در دلت به هم بریزی و اعصابت خرد بشود که چرا ندیدند، چرا توجه نکردند، یا اگر دیدند و توجه کردند، چرا تشکر نکردند. این‌ها ضعف آدم است؛ همه‌اش دنبال این و آن بودن. این به همت پایین انسان و بینش پایین انسان برمی‌گردد؛ که چقدر انسان پایین می‌ماند که عملش را این‌قدر مفت می‌دهد و این‌قدر کم‌ارزش می‌کند. یعنی نهایت ارزش عملش در همین است که دوست دارد بقیه ببینند و بگویند «به‌به» و بعد از او تشکر کنند؛ تهش همین است، این‌قدر مفت! عمل خیلی بیش از این‌ها وقتی برای خدا باشد ارزش پیدا می‌کند؛ خدا خیلی عوضِ بزرگ، عظیم و خوبی می‌دهد. اما انسان گاهی این‌قدر پایین می‌آید که تمام همتش این است که خودش را به بقیه اثبات کند. به این شکل، عقب می‌ماند و پایین می‌ماند.

اما وقتی کار را به خدا واگذار کنی، هم کار خیر را ادامه می‌دهی، حالا ولو هیچ‌کس هم تشکر نکند؛ اصلاً دنبال این نیستی که تشکر نکردند که نکردند. شما برای چه کسی کار کردید؟ برای این‌ها کردید یا برای خدا؟ برای این‌ها کردید، خب این‌ها همین‌ها هستند دیگر، یک وقت تشکر هم نمی‌کنند؛ اما اگر به خدا واگذار کنی، خدا تشکر می‌کند، خوب هم تشکر می‌کند و مژده‌اش را به تو می‌دهد. اما اگر به این و آن واگذار کنی، این و آن خیلی که خوب باشند، تهش بتوانند تشکری بکنند، بعد هم در رودربایستی مجبورند یک بار کاری بکنند و تلافی کنند؛ تهش انسان‌ها همین هستند دیگر.

آن وقت انسان باید عقلش اینجا حاکم باشد؛ ببیند عقل چه می‌گوید. می‌ارزد برای چه کسی کار کنی؟ برای آن کسی که خوب و چند برابر می‌دهد. این‌همه خدا در قرآن می‌گوید من چند برابر می‌دهم؛ تو به من واگذار کن، من چند برابر، ده برابر و چندین برابر می‌دهم. یا اینکه کار را بدهی به یک آدمی مثل خودت، که حالا همان تشکر خشک و خالی هم یادش می‌رود؛ حالا تشکر هم که بکنند، بعد تلافی‌هایش هم هست، اصلاً یادش می‌رود و هیچی به هیچی؛ نمی‌ارزد.

بله، ان‌شاءالله خدا به ما این ایمان، عقل و فهم را مرحمت کند که بفهمیم همه چیزهای خوب و همه خیرات در این است که انسان از گناه و معصیت الهی دوری کند و بتواند کارش را برای خدا انجام بدهد، برای خدا ارزش قائل باشد و برای خدا عمل بکند، تا ان‌شاءالله خدا هم به احسن وجه جبران کند.

نثار ارواح همه کسانی که این‌جوری بودند، مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین، سه صلوات بفرستید.

گزیده

1️⃣ 📘 قرآن؛ کتابی برای هدایت به راه مستقیم
📘 قرآن کریم در ابتدای سوره بقره، کتاب را «هدایت» معرفی می‌کند. اما این هدایت، تنها یک اشاره نیست؛ بلکه نشان‌دادن مسیر و مقصدی مشخص است. آیه‌ی «اهدنا الصراط المستقیم» در سوره حمد، همین راه را ترسیم می‌کند. راهی که متعادل و میانه است، دور از افراط و تفریط. تنها گروهی از انسان‌ها هستند که در این صراط مستقیم قرار دارند: انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین. این هدایت برای همه انسان‌ها آمده، اما تنها کسانی که ویژگی پذیرش درونی دارند از آن بهره‌مند می‌شوند.


2️⃣ 🧠 شرط اثرگذاری هدایت، آمادگی درونی انسان است
🧠 هدایت، برای همه انسان‌ها نازل شده است، اما تنها گروهی خاص از آن بهره می‌برند. کسانی که زمینه‌های درونی پذیرش، اطاعت، و گوش‌دادن دارند، تحت تأثیر قرار می‌گیرند. حتی اگر واعظ، شخص پیامبر اکرم باشد، اگر مخاطب ویژگی‌های پذیرش را نداشته باشد، هیچ فایده‌ای ندارد. افراد متکبر، مغرور و خودرأی، ظرفیت تأثیرپذیری از موعظه را ندارند. این نکته مهمی است که هدایت‌گری هرچند کامل و قدرتمند باشد، بدون آمادگی درونی انسان، بی‌اثر خواهد ماند.


3️⃣ 📖 متقین؛ بهره‌مندان واقعی از هدایت قرآن
📖 متقین کسانی هستند که از هدایت قرآن بهره‌مند می‌شوند. آن‌ها صفاتی دارند که باعث می‌شود مخاطب واقعی قرآن باشند. ازجمله: ایمان به غیب، ایمان به آنچه نازل شده، و باور به آخرت. اینان هرچه خدا بگوید، می‌پذیرند چون می‌دانند خدا حق است و حکیم. قرآن برای آن‌ها برنامه‌ی زندگی است. آن‌ها نه‌تنها بر راه هدایت هستند، بلکه "بر مرکب هدایت" سوارند. خداوند زمام امورشان را به‌دست گرفته و آن‌ها را به‌سوی فلاح و رستگاری می‌برد.


4️⃣ 🔥 کفار؛ کسانی که از هدایت بی‌بهره‌اند
🔥 در مقابل متقین، کفار قرار دارند. کسانی که با وجود دیدن آیات و شنیدن موعظه‌ها، نمی‌پذیرند. خداوند در مورد آن‌ها می‌فرماید: انذارتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون. فرقی نمی‌کند پیامبر آن‌ها را انذار دهد یا نه؛ ایمان نمی‌آورند. قلب و گوش‌شان بسته شده، چشم‌شان پرده‌ دارد. فهم دارند، اما نمی‌فهمند. گوش دارند اما نمی‌شنوند. این قساوت نتیجه‌ی لجاجت و سرکشی آن‌هاست. دیگر امیدی به هدایت‌شان نیست و تنها چیزی که برایشان باقی مانده، عذاب عظیم است.


5️⃣ 🎭 منافقان؛ خطرناک‌تر از کفار
🎭 دسته سوم، منافقان‌اند؛ نه کافر علنی‌اند، نه مؤمن واقعی. ظاهرشان مسلمان است، اما دل‌شان خالی از ایمان. اینان از کفار خطرناک‌ترند، چون در جبهه مسلمانان‌اند ولی نفاق درونی دارند. خداوند در آیات متعددی صفات و ویژگی‌های دقیق آن‌ها را بیان می‌کند تا مسلمانان در تشخیص آن‌ها اشتباه نکنند. معرفی مفصل این گروه، نشان‌دهنده اهمیت خطر آن‌هاست. ظاهر دینی‌شان انسان را فریب می‌دهد، اما حقیقت درون‌شان، تقوای الهی را نپذیرفته است.


6️⃣ 💡 هدف زندگی؛ بهترین عمل نه بیشترین عمل
💡 آیه «لیبلوکم ایکم احسن عملا» هدف حیات را روشن می‌کند: نه آن‌که چه کسی بیشترین کار را انجام می‌دهد، بلکه چه کسی بهترین عمل را دارد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: خدا نگفته «اکثر عملا»، بلکه گفته «احسن عملا». بهترین عمل با دو ویژگی سنجیده می‌شود: «خشیت از خدا» و «نیت صادقانه». عمل خوب بدون این دو، در نظام الهی ارزشمند نیست. مهم کیفیت عمل است، نه کمیت آن.


7️⃣ 🕊️ خشیت الهی؛ عامل برتری عمل
🕊️ امام صادق علیه‌السلام معیار احسن عمل را چنین بیان می‌کند: یکی از آن‌ها خشیت خداست. ترسی آگاهانه و مقدس از نافرمانی او. مانند کودکی که از نارضایتی پدرش پرهیز دارد، مؤمن واقعی نیز در هر تصمیم و کار، مراقب است نافرمانی خدا را نکند. حتی اگر کاری لذت‌بخش باشد، چون می‌داند مورد رضایت الهی نیست، از آن دوری می‌کند. چنین انسانی نماز می‌خواند؛ اما نمازش، چون با مراقبت بیرونی همراه است، نزد خدا بهترین عمل است.


8️⃣ 💎 نیت خالص؛ رمز قبولی عمل
💎 نیت صادقانه، رکن دوم احسن عمل است. حتی اگر کار ظاهراً خوب باشد، ولی نیت درستی پشت آن نباشد، ارزشی ندارد. امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید نیت باید خالص و پاک باشد، نه آلوده به ریا، شهرت، یا جلب توجه. کار نیک اگر برای خدا نباشد، ارزشش پایین می‌آید. اما اگر نیت، فقط رضای خدا باشد، عمل عظیم می‌شود. خالص‌ترین عمل آن است که فقط برای خدا انجام شود، حتی اگر کسی آن را نبیند و قدردانی نکند.


9️⃣ 🚫 بسته‌شدن درک و فهم در اثر لجاجت
🚫 خداوند در مورد کفار می‌فرماید: ختم الله علی قلوبهم. این ختم و مهر بر دل، گوش و چشم، نتیجه‌ی لجاجت و بی‌میلی مستمر به حق است. آن‌ها پیامبر را با تمام فضایل دیدند، معجزات را مشاهده کردند، اما نپذیرفتند. عقل‌شان می‌گوید بپذیرند، ولی تصمیم بر رد دارند. از دید خدا، دیگر امیدی به هدایت آن‌ها نیست؛ چون فهم‌شان را تعطیل کرده‌اند و گوش‌شان را از شنیدن حق بسته‌اند. عذاب بزرگ، تنها نتیجه‌ی این لجاجت است.


🔟 🛠️ امتحان الهی برای ساختن انسان‌های برتر
🛠️ آیه «خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا» فلسفه حیات را به‌زیبایی بیان می‌کند. خدا زندگی و مرگ را آفرید تا انسان‌ها را بیازماید. هدف، رسیدن به نقطه اوج «احسن عمل» است. مانند نجاری که از تنه درخت، میز و صندلی می‌سازد؛ با رنج، براده، و سایش. خلقت انسان نیز با سختی همراه است، اما خدا می‌خواهد انسان‌هایی ساخته شوند که در اوج ایمان، نیت و عمل، برترین باشند. این هدف، ارزش همه سختی‌ها را دارد.

-----------

۱. قرآن؛ چراغ راهی به سوی اعتدال و بندگی

قرآن کریم راهی را معرفی می‌کند که عده‌ای در طول زندگی آن را طی می‌کنند و عده زیادی نیز وارد آن نمی‌شوند. خدای متعال در سوره حمد با تعبیر «مستقیم»، این مسیر را راهی میانه، معتدل و به دور از هرگونه افراط و تفریط توصیف کرده است. عده خاصی که خداوند نعمت‌های ویژه‌ای به آن‌ها ارزانی داشته، در این صراط مستقیم قرار دارند که عبارتند از: انبیا، صدیقین، شهدا و بندگان صالح خدا. قرآن هدایت‌گر است؛ ما را به سمت خود می‌کشاند، مسیر را معرفی می‌کند و به سوی صراط مستقیم می‌برد. در واقع، این کتاب برای همه انسان‌ها نازل شده است، اما تنها عده خاصی که ویژگی‌های مثبتی در وجودشان هست، از این هدایت الهی اثر می‌پذیرند و وارد مسیر بندگی می‌شوند.

۲. زمینه درونی؛ شرط اصلی اثرگذاری موعظه

انسان خودش ابتدائاً باید یک زمینه و ویژگی مثبت و خوبی در وجودش باشد، تا هدایتِ هدایت‌گران شامل حالش بشود و برایش مفید واقع شود. ولی آن کسی که آن زمینه را ندارد و خودش نمی‌خواهد، این هدایت برایش سودمند نیست؛ ولو آن شخص هدایت‌گر یا موعظه‌گر، خودِ پیغمبر اکرم (ص) باشد. مواعظ پیغمبر در گوش امثال ابولهب‌ها و ابوجهل‌ها تاثیری نداشت، چون زمینه پذیرش، اطاعت و گوش به حرف دادن در آن‌ها نبود. انسان‌های متکبر، مغرور، خودرأی و مستبد این زمینه را ندارند؛ لذا واعظ هرچقدر هم که در کارش قوی باشد و از همه اصول موعظه بهره ببرد، باز وقتی طرف مقابل خودش زمینه ندارد، این موعظه در او اثر نمی‌کند و این هدایت برایش مفید واقع نمی‌شود.

۳. تفاوت آدم‌ها در مواجهه با حقایق الهی

تقصیر از هدایت‌گر و استادِ راه نیست؛ بلکه تقصیر از قابل است؛ یعنی آن کسی که مخاطب است و این حرف‌ها به گوشش می‌رسد. همه چیز بستگی دارد به اینکه او چطور آدمی باشد. اگر آدم درستی باشد و زمینه مفید و مناسبی در او وجود داشته باشد، استفاده می‌کند؛ اما اگر آدمی باشد که از این زمینه‌ها بهره‌مند نیست و صفات بد در او برجسته است، زمینه استفاده‌اش کم می‌شود. در بعضی آیات قرآن هست که وقتی آیاتی نازل می‌شود، برای عده‌ای خیلی سخت و سنگین است، اصلاً اذیت می‌شوند و برایشان تلخ و دشوار است. اما از آن طرف، کسانی هستند که وقتی آیات را می‌شنوند، دلشان نرم می‌شود و ایمانشان تقویت می‌گردد؛ چرا که آدم‌ها و زمینه‌های درونی‌شان با هم متفاوت است.

۴. ندای فطرت و باور به حقیقت محکم الهی

متقین کسانی هستند که به «غیب» ایمان دارند؛ یعنی به چیزهایی که خدا می‌گوید و با چشم دیده نمی‌شود، باور دارند. خود وجود خدا، حرف‌های خدا و وعده‌های الهی، چیزهایی است که آدم اکنون با چشم نمی‌بیند، اما چون خدا گفته است، می‌پذیرد و باور می‌کند. خود خدای متعال را با چشم نمیشود دید، اما با عقل می‌شود به او رسید. این همان چیزی است که عقل حکم می‌کند و انسان‌های پاک به ندای عقل و فطرت خود لبیک می‌گویند. این‌ها کسانی هستند که به آیات قرآن کریم ایمان دارند؛ می‌گویند خدا هرچه بگوید، درست می‌گوید. خدای متعال حق و حکیم است و همه آنچه بیان می‌کند عین حق و حکمت است، ریشه‌ای محکم دارد و مطابق با واقعیات است.

۵. باور به قیامت؛ عامل تنظیم‌کننده زندگی انسان

باور به آخرت از مسائل اصلی و مهم است. انسان اگر به آخرت ایمان و باور نداشته باشد، زندگی‌اش پوچ و بی‌هدف می‌شود؛ دیگر ارزش ندارد که در خیلی کارها مراقبت بکند و سختی‌ها را تحمل کند. انسان به این امید که سختی‌های تحمل‌شده در راه خدا را خدای متعال اجر و مزد می‌دهد، سر پا می‌ماند و می‌تواند استقامت کند. اما وقتی انسان آخرت را باور داشته باشد، هر کاری را انجام نمی‌دهد؛ چرا که می‌داند بعداً باید جواب بدهد، حساب و کتابی هست، مؤاخذه می‌شود، کار خوبش از بین نمی‌رود و به او برمی‌گردد، کار بدش هم گم نمی‌شود و عوض آن را به او برمی‌گردانند. لذا یکی از اصول اعتقادات، باور به قیامت است که انسان را تنظیم می‌کند.

۶. سوار بر مرکب هدایت؛ تحت ولایت خداوند

خدای متعال درباره انسان‌های متقی و شریف می‌فرماید: «اولئک علی هدیً من ربهم». این‌ها انسان‌های بزرگ و با عظمتی هستند که از هدایت الهی بهره‌مند می‌شوند و بر مرکب هدایت سوارند. تعبیر «علی» نشان می‌دهد که این‌ها سوار بر مرکب هدایت هستند، زمام کارشان به دست هدایت الهی است و خدا عهده‌دار امورشان می‌شود. خداوند سمت و سوی کارشان، زندگی‌شان و برنامه‌هایشان را عهده‌دار می‌گردد. همان‌طور که در قرآن آمده است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»؛ خدا متولی مؤمنین است. آن‌هایی که خدا را بپذیرند و باور کنند، تحت ولایت او قرار می‌گیرند. این انسان‌های با عظمت رستگارند و به آنچه از فلاح و حقیقت خواسته‌های انسان است، دست می‌یابند.

۷. زندگی دنیا؛ بوته آزمایش برای تحقق بهترین عمل

خدای متعال ملک و حکومت همه مخلوقات عالم را در دست دارد و کارش پربرکت است. هیچ چیزی از قدرت الهی خارج نیست و برای خدا عجز و ناتوانی معنا ندارد. این خدا، خدایی است که مرگ و زندگی، حیات دنیا و این آمدن و رفتن‌ها را درست کرد تا شما را آزمایش کند و در بوته امتحان قرار بگیرید؛ تا معلوم شود کدام‌یک عملتان احسن است و بهترین عمل را دارید. این موضوع در حوادث روزگار خودش را نشان می‌دهد؛ زمینه‌هایش فراهم می‌شود، عده‌ای موفق می‌شوند و بهترین عمل را انجام می‌دهند. خدا این بساط زندگی دنیا را به پا کرد تا زمینه‌ای فراهم شود که انسان‌ها رشد کنند و عده‌ای به آن نقطه اوج و هدف عالی خلقت برسند.

۸. کمال‌گرایی در سایه بهترین اعمال و نیات

امام سجاد (علیه‌السلام) یک کمال‌گرایی بزرگی را جلو انسان ترسیم می‌کند و نقطه کمال والایی را جلوی چشم او قرار می‌دهد. انسان را کمال‌گرا بار می‌آورند تا نقطه‌ای داشته باشد که به آن توجه کند و به آن سمت حرکت نماید. آن نقطه این است: ایمان من، کامل‌ترین ایمان؛ یقین من، بهترین یقین؛ نیت و قصدم، بهترین نیت‌ها و عملم، بهترین اعمال باشد. انسان نباید به حد کم و پایین قانع باشد، بلکه باید رشد کند. ما در اعمال و کارها، کارهای معمولی، کارهای خوب و کارهای بهتر داریم؛ مطلوب این است که کار ما بشود بهترین کار؛ نمازمان بشود بهترین نماز، روزه‌مان بهترین روزه و کارهای دیگرمان نیز همین‌طور در بالاترین سطح و کیفیت باشد.

۹. خداترسی؛ روح و حقیقتِ عمل برتر

بنا بر فرموده امام صادق (علیه‌السلام)، بیشترین بودنِ کارهای خیر ملاک نیست، بلکه ملاک «أصوبکم عملاً» یعنی بهتر بودن و درست‌تر بودنِ عمل است. چه زمانی عمل آدم بهترین عمل می‌شود؟ وقتی که انسان خداترس باشد و از نافرمانی خدا واهمه داشته باشد. بعضی انسان‌ها نسبت به خدای متعال این حالت را دارند؛ یعنی مواظبند آنجایی که می‌خواهند به چیزی یا حرفی برسند که خدا دوست ندارد و ناراضی است، عقب‌نشینی کنند و نگذارند گناه صورت بگیرد. یک چنین کسی عملش بهترین عمل است. نمازش بهترین نماز است، نه لزوماً چون خیلی طولانی است، بلکه چون در بیرون از نمازش خیلی عالی و خوب است و مراقبت می‌کند تا حریم الهی و رضایت خدا را حفظ کند.

۱۰. اخلاص؛ رهایی از بند تحسین و تشکر آدم‌ها

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید مواظب باشی که خالص بودنِ عملت، از خودِ عمل سخت‌تر است. عمل خالص آن عملی است که دنبال این نیستی که این و آن کار تو را ببینند و تشکر کنند یا نه. این که در دلت به هم بریزی و اعصابت خرد بشود که چرا ندیدند یا چرا تشکر نکردند، به همت پایین و بینش کم انسان برمی‌گردد. چقدر انسان پایین می‌ماند که ارزش عملش را در این حد قرار می‌دهد که بقیه ببینند و بگویند «به‌به». کار را برای خدا انجام بده؛ ارزش خدا بیشتر از این حرف‌هاست. وقتی کار را به خدا واگذار کنی، او چندین برابر به تو عوض می‌دهد، اما اگر به آدم‌هایی مثل خودت واگذار کنی، آن‌ها همان تشکر خشک و خالی را هم یادشان می‌رود.

فهرست

1️⃣ قرآن؛ کتابی برای هدایت به صراط مستقیم
◽️ هدایت قرآن، هدایت به راهی معتدل و بی‌افراط و تفریط است.
◽️ تنها اهل ایمان و بندگان خاص خدا از این هدایت بهره‌مند می‌شوند.


2️⃣ اثرگذاری هدایت، مشروط به آمادگی مخاطب
◽️ هدایت الهی تنها بر دل‌های آماده و پذیرنده اثر می‌گذارد.
◽️ حتی موعظه پیامبر بر انسان‌های لجوج بی‌اثر است.


3️⃣ متقین؛ بهره‌مندان از برنامه الهی
◽️ ایمان به غیب، وحی، و آخرت، از ویژگی‌های متقین است.
◽️ خداوند زمام زندگی آن‌ها را به‌دست می‌گیرد و آنان را به فلاح می‌رساند.


4️⃣ کفار؛ محرومان از فهم و هدایت
◽️ با وجود شنیدن و دیدن، از پذیرش حق سر باز زده‌اند.
◽️ قلب و گوش‌شان مهر خورده و تنها عذاب الهی در انتظارشان است.


5️⃣ منافقان؛ خطرناک‌تر از کفار پنهان
◽️ در ظاهر اهل ایمان، اما در باطن خالی از باورند.
◽️ خداوند به‌تفصیل صفات و ماهیت آن‌ها را آشکار می‌سازد.


6️⃣ معیار الهی در سنجش انسان: احسن عمل
◽️ هدف حیات، رسیدن به بهترین عمل، نه بیشترین عمل است.
◽️ خشیت خدا و نیت خالص، دو شاخص اصلی «احسن عملا» هستند.


7️⃣ خلقت برای رشد بندگان خاص
◽️ خدا زندگی را آفرید تا انسان‌ها در میدان امتحان رشد کنند.
◽️ بعضی به نقطه اوج ایمان و عمل می‌رسند؛ برخی دیگر نمی‌خواهند و نمی‌رسند.

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

هدایت قرآن کریم 📖✨

موضوع: صوت کامل سخنرانی