هدف قرآن: هدایت، نه علم 📖✨
صوت کامل سخنرانی
1403/10/05
پست

تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره
قسمت دوم
⊹‌جلسه سوم ⊹‌
هدف قرآن: هدایت، نه علم 📖✨

تفسیر قرآن کریم
قرآن کریم

هدف قرآن: هدایت، نه علم 📖✨

تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره
قسمت دوم
⊹‌جلسه سوم ⊹‌
هدف قرآن: هدایت، نه علم 📖✨

متن

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین. الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین.

موضوع اصلی قرآن کریم: هدایت بندگی

در آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره بوده‌ایم. مطلب اصلی و اساسی که در ابتدای این سوره خدای متعال اشاره می‌فرماید، واقعیتّی است در مورد قرآن کریم؛ که این کتاب آسمانی، کتاب هدایت است و موضوع قرآن هدایت است. هر کتابی یک موضوعی دارد، درباره یک چیزی نوشته شده و مربوط به یک علمی هست؛ مثلاً کتاب تاریخ موضوعش معلوم است. شما وقتی کتابی می‌خرید که در رابطه با مسائل تاریخی هست، مسائلی که در آن کتاب مطرح شده به یک نحوی مربوط هست به این موضوع، که تاریخ است. جغرافیا هست، فیزیک هست، شیمی هست، ریاضی هست و علوم دیگر.

قرآن کریم هم خدای متعال موضعش را از این جهت مشخص کرده که با این کتاب و از این کتاب چه برخوردی داشته باشید و چه انتظاری داشته باشید. فرمود این کتاب، کتاب هدایت است؛ یک کتابِ مثلاً علمی نیست، که کتابی باشد علمی [و] ما دنبال این باشیم که در آن یک موضوعات علمی را، یک مسائل علمی را بتوانیم به دست بیاوریم و حل بکنیم. نه. لذا کسانی که از قرآن می‌خواهند همه چیز دربیاورند، حتی مسائل علمی و مسائل دیگر در موضوعات علوم دیگر، این نوع برخورد و برداشت و توقع از قرآن کریم بیجا و غلط است. خود خدا موضوع این کتاب را مشخص کرده که هدایت موضوع ماست. هدایت به چی؟ به همین صراط مستقیمی که در سوره حمد بود. چون هدایت به یک چیزی باشد، هدایت یعنی راهنمایی، ارشاد. یک چیزی ما را راهنمایی می‌کند به سمت آن. به سمت چه چیزی هدایت می‌کند؟ به صراط مستقیم. صراط مستقیم چه بود؟ بندگی خدا بود. یعنی قرآن کتابی است که ما را هدایت می‌کند و راهنمایی می‌کند به آنچه از مسائل بندگی خدا نیاز هست یک انسان بلد باشد و بداند؛ که اگر قرآن نبود، دین نبود، آن‌ها را انسان یاد نمی‌گرفت و نمی‌فهمید.

ضرورت هدایت و تزکیه در کنار پیشرفت علمی بشر

پس یک کتاب علمی نیست، لذا ادعای علمی هم ندارد قرآن کریم. [اینکه] کسی بخواهد علم از تویش دربیارد، بگوید که من مثلاً قرآن مال همه زمان‌هاست، کتابی جامع است، که مثلاً حتی مسائل علمی هم می‌شود از تویش درآورد، نه، این غلط است. اصلاً چنین ادعایی ندارد قرآن کریم و نیاز هم نبوده است. چون کتاب آسمانی، کتب آسمانی مثل قرآن کریم که یک کتاب جامعی هست، برای هدایت می‌آید نسبت به چیزهایی که انسان‌ها به طور عادی نمی‌توانند آن‌ها را به دست بیاورند. راه هدایتی که قرآن به ما معرفی می‌کند اگر نبود، هیچ وقت بشر به آن نمی‌رسید؛ نه با عقلش، نه با تجربه‌اش. این را عهده‌دار شده قرآن. مسائل دیگر را به عهده خود بشر گذاشته خدای متعال؛ شما خودتان بروید مسائل علمی را کشف کنید و به دست بیاورید. این کار قرآن نیست، این لازم نبوده خدا قرآن نازل کند که مسائل علمی را به ما یاد بدهد. هدایت می‌خواهد بکند که همان علم وقتی در دست بشر قرار گرفت، بشر یک موجود خطرناکی نشود. چون لازمه‌ای هست متأسفانه در بشر، بین این که هر چه علم بشر پیشرفت می‌کند بشر بدتر می‌شود؛ هر چه علم جلو می‌رود خطرناک‌تر می‌شود انسان.

لذا ما هر چه جلوتر می‌رویم، چون علم بشر پیشرفت بیشتری و سریع‌تری می‌کند، خطر بیشتر می‌شود، نگرانی بیشتر می‌شود. اصلاً جای خوشحالی ندارد، بلکه خیلی هم جای نگرانی و اندوه و مصیبت هست که علم بشر این‌قدر پیشرفت می‌کند. چرا؟ چون مشکل از علم نیست که علم چیز بدی باشد، نه؛ علم چیز خوبی است، علوم خوب، علوم مفید به حال زندگی بشر، چیزهایی که مناسب و مفید به حال زندگی بشر است، اما این بشر چون ساخته نشده و هدایت نشده و تزکیه نشده، هر چه این علم گسترش پیدا بکند، یک ابزار خطرناک‌تری در دست بشر حساب می‌شود و این بشر خراب، این بشری که اصلاح نشده، دستش علم قرار بگیرد، استفاده‌اش بد می‌شود.

اتم، انرژی اتمی، فی‌نفسه یک چیز بسیار مفیدی هست، اما در دست بشر معمولاً وقتی قرار می‌گیرد، استفاده در جهت پیشرفت منافع شخصی خودش به کار می‌گیرد، در جهت زورگویی به بقیه به کار می‌گیرد، در جهت ظلم و غارت بقیه به کار می‌گیرد آن را، [و در جهت] کشت‌وکشتار مردم به کار می‌گیرد. این خاصیت بشر است، که هر چه این چیزهایش پیشرفت بکنند، اوضاعش بدتر می‌شود. قرآن کریم لذا نیامده این‌ها را به ما یاد بدهد، چون با علمِ بشر درست نمی‌شود، با علمِ هر چه بیشتر هم بشود بشر بدتر می‌شود. در حالی که خدا با قرآن کریم می‌خواهد بشر را اصلاح کند، درستش کند، تنظیمش کند [و] از آن چیزهایی که افراط‌وتفریط هست، آن ناخالصی‌ها، پاکش کند.

لذا موضوع را خدا صریح مشخص کرده: هُدًى. ذَلِکَ الْکِتَابُ هُدًى، هدایت‌گر هست، برای هدایت آمده، نه برای چیز دیگری. نیامده مثلاً برنامه‌های اقتصادی بدهد، برنامه‌های علمی بدهد، اصلاً موضعش این چیزها نیست. در این جایگاه خودش را قرار نداده، این جایگاه‌های پایینی است و این‌ها بشر را اصلاح نمی‌کند. خدای متعال با قرآن هدایت می‌کند بشر را به راهی که این علمش، اقتصادش، هر چیش، هر چه پیشرفت کرد، آسیب‌زا نباشد و خطرناک نشود؛ این برای این است.

شمول هدایت قرآن و اهمیت ویژگی تقوا

مطلب مهمی که اینجا در اولین، در این آیه دو سوره مبارکه بقره خدای متعال اشاره می‌فرماید این است که این کتاب، کتاب هدایت است برای چه کسی؟ برای متقین. اگر ما بودیم و این آیه، فقط این دسته را می‌فهمیدیم که این عمومیت پیدا نمی‌کرد برای همه مردم. یعنی ما بودیم و این آیه، این‌طور می‌فهمیدیم که قرآن مال یک دسته خاصی هم هست و مال همه هم نیست. اما جای دیگر در آیات زیاد دیگری خدا فرموده: هُدًى لِلنَّاسِ. این آمده همه انسان‌ها را هدایت بکند، فرقی برایش نمی‌کند؛ این انسان مرد باشد یا زن، خوب باشد یا بد، سیاه باشد یا سفید، عرب باشد یا عجم، این‌ور عالم باشد یا آن‌ور عالم باشد. ناس، انسان باشد کافی است، ما برای هدایت او این قرآن را نازل کردیم. منتها در یک مواردی مثل اینجاها اختصاصی می‌کند خدا؛ می‌گوید هدایت برای این‌ها، برای متقین.

این به چه معنا غالب می‌شود؟ در کنار آن که قرار می‌گیرد به این معنا می‌شود که قرآن اصلش هدایت برای همه است، اما آن کسانی از آن نفع و سود می‌برند و از این هدایت استفاده می‌کنند که متقین هستند، با تقوایان؛ یعنی نسبت به دستورات خدای متعال سر تعظیم فرود می‌آورند و مطیع‌اند. این کلمه دارد علت را هم بیان می‌کند در خودش. یک قاعده‌ای هست می‌گویند وصف، صفت، اشاره‌ای به علت حکم دارد. این قرآن هدایت است برای متقین، چرا برای این‌ها؟ چون تقوا دارند. از خود همین کلمه متقین علت درمی‌آید. حکمی که در این آیه آمده، در این جمله آمده این است که قرآن هدایت است برای موضوعی، مطلبی که آمده در این آیه این است: قرآن هدایت است برای متقین. وقتی می‌گوید برای متقین این‌جور است، علت را هم دارد نشان می‌دهد؛ برای متقین این‌جور است چون تقوا دارند. ضمن این که دارد اسم این‌ها را می‌آورد، علت را هم بیان می‌کند، بدون این که بخواهد توضیح بدهد و تفصیل بدهد. این را در فارسی خودمان هم گاهی داریم؛ می‌آییم یک دسته‌ای را، عده‌ای را، کسی را اسمش را می‌آوریم که در حقیقت آن ویژگی که در آن دسته انسان‌ها هست باعث این مسئله شده است. اینجا هم همین‌طور است؛ متقین چون تقوا دارند قرآن کریم سودمند به حالشان واقع شده، چون این ویژگی را دارند.

قرآن هدایت برای همه بود، منتها انسان‌ها دو دسته‌اند؛ یا متقین‌اند یا غیرمتقین. غیرمتقین چون تقوا ندارند از هدایت قرآن نمی‌توانند استفاده کنند [و] محروم‌اند. چه کسانی از آن بعد هدایت‌گری قرآن کریم می‌توانند استفاده کنند؟ این‌هایی که این ویژگی را دارند؛ که وقتی شروع می‌کنند به یادگیری قرآن، به خواندن قرآن، وقتی قرآن کریم نازل می‌شد هر دستوری می‌آمد اطاعت می‌کردند و زیر بار می‌رفتند. این‌ها که به مرور آیات نازل می‌شد گوش می‌دادند و عمل می‌کردند، قرآن می‌فرماید این‌ها دیگر قرآن کریم برایشان از بعد هدایتی مفید واقع شده، هدایت کرده این‌ها را و این‌ها پذیرفتند. سایر مردم نه، از این سفره نتوانستند استفاده کنند؛ چون مانعی به نام بی‌تقوایی در آن‌ها هست، این مانع نمی‌گذارد از این سفره پربرکت و پرنعمت بتواند استفاده کند. مثل کسی می‌ماند که مثلاً سر سفره پرغذایی نشسته، اما مثلاً فرضاً همه دندان‌هایش را از بین برده است، هیچی نمی‌تواند بخورد و استفاده کند. آن چیزی، هر وسیله‌ای که لازم دارد که بتواند از همه غذاهای سفره استفاده کند را از بین برده است. غذا جلو چشمش است اما نمی‌تواند استفاده ببرد، محروم است.

ویژگی اول متقین: ایمان به غیب

بعد خدای متعال توضیح می‌دهد، با بعضی از صفات مهم این‌ها را توضیح می‌دهد؛ می‌فرماید متقین بعضی از صفات مهمشان این‌ها هست: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ. یکی از صفات مهمشان این است که یؤمنون، ایمان یعنی همان باور. یؤمنون یعنی باور دارند بِالْغَیْبِ، به چیزهایی که حتماً با چشم دیده نمی‌شود، اما در دین آمده، یا با عقل به آن رسیده‌اند. اولینش خود خداست، وجود خدای متعال با چشم دیده نمی‌شود، غائب است از چشم ما، از احساس ما، که با چشم و گوش و لمس و این‌ها بتوانیم درکش بکنیم. این غائب است از ما، ولی عقل به آن می‌رسد، عقل تصدیق می‌کند وجود خدا را. متقین خدا را قبول کردند، با این که چشمشان ندید، اما به عقلشان که رجوع کردند خدا را پذیرفتند و باور کردند. به چیزهای دیگری هم که در قرآن می‌آید و دیگر ندیده‌اند، باور دارند. ما الان مسائلی که در قرآن کریم هست نسبت به انبیاء، نسبت به ملائکه، نسبت به قیامت، نسبت به خیلی چیزها، این‌ها چیزهایی است که با چشم که نمی‌بینیم. ندیده‌ایمشان اصلاً؛ انبیاء الهی را، ائمه را، مسائل دیگر را، بهشت و جهنم را، ملائکه را، همه این‌ها را؛ چیزهایی که دیگر ما با چشم نمی‌بینیمشان، ندیده‌ایمشان. یا دیدنی نیستند از اصل مثل ملائکه، مثل خود خدای متعال، یا اگر دیدنی هم بودند ما ندیدیم، ولی چون قرآن گفته پذیرفتیم.

این‌ها ویژگی‌شان این است؛ در مقابل قرآن کریم این‌طوری‌اند، در مقابل حرف‌های خدا این‌طوری‌اند؛ چون خدا می‌گوید می‌پذیرند. خود خدا را با عقل پذیرفتند، قبلاً گفتیم واضح‌ترین چیزی که انسان با عقل می‌پذیرد وجود خداست، اما دیگر بعداً هر چه خدا می‌گوید می‌پذیرند، ولو با چشم ندیده [باشد]. مثل آن‌هایی نیستند که بگویند ما چیزی را تا زیر میکروسکوپ آزمایشگاه نبینیم قبول نمی‌کنیم، تا خودمان با چشممان نبینیم قبول نمی‌کنیم. نه. چیزهایی را که خدا می‌گوید می‌پذیرند ولو نبینند. این متقی بودنشان اینجا برجسته گشته است. لذا مسائل زیادی در قرآن کریم هست، چیزی نیست که ما دیده باشیم یا بتوانیم ببینیم، اما چون خدا گفته می‌پذیریم، این‌طوری. چون خدا فرموده می‌گوییم چشم، همین است که تو می‌گویی. آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ، پیغمبر و مؤمنون به آنچه که خدا نازل می‌کند این‌ها باور دارند و تصدیق می‌کنند. کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ، هیچ‌کدام این‌ها را هم ندیدند، اما چون خدا گفته بود هست، همه می‌گویند چشم. پس این یک ویژگی این‌ها؛ پس غیب یعنی آنچه که خدا گفته هست ولی ما با چشم نمی‌بینیم.

ویژگی دوم متقین: اقامه و محافظت بر نماز

و‌یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ. یُقیمون، اقامَ یُقیمو یعنی کاری را کامل انجام دادن، محافظت کردن، ادامه دادن، ترک نکردن. این را می‌گویند اقامه. روی مثلاً کلمه‌ای مثل نماز که می‌آید، اقامه صلات یعنی نماز را درست و کامل به جا می‌آورند، خرابش نمی‌کنند، به هم ورش نمی‌کنند. ادامه می‌دهند، محافظت دارند بر آن که یک وقت از بین نرود، قضا نشود، از دستشان در نرود، این می‌شود اقامه صلات. اقامه صلات حالا ما در جامعه‌ای بردیمش روی مسئله جماعت، اقامه صلات منظور در این جمله و کلمه بحث جماعت نیست؛ جماعت آیات و روایات دیگری دارد. اما اقامه صلات یعنی نسبت به خود نماز این‌ها خیلی مقیدند، محافظت دارند، ادامه می‌دهند، ترک نمی‌کنند، مراقبند، کامل انجام می‌دهند؛ این‌ها معنای اقامه نماز است. این تقید را دارند. نماز برایشان خیلی مهم است. نماز جایگاه خاصی دارد.

این دومین ویژگی مهمی هست که خدای متعال دارد برای متقین می‌شمارد، اهمیتش معلوم می‌شود. اولیش ایمان بود، ایمان به خدا که مهم‌ترین مسئله است برای هر انسانی، اول ایمان، بعد در کارهای عملی که انجام می‌دهیم؛ ایمان یک چیز قلبی است، یؤمنون بالغیب قلبی است و یقیمون الصلاة دیگر عملی است، نماز می‌خوانند. اما نماز، فقط یک نماز نمی‌خوانند بروند حالا یک گاهی هم قضا بشود، گاهی هم عقب بیفتد، گاهی هم درست نخوانند [و] خیلی برایشان مهم نباشد. عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ، محافظت می‌کنند نمازشان را، خیلی مراقبند این نماز ضایع نشود، این نماز از بین نرود. وقتی این‌ها فعل مضارع هم هست، در کلام عربی یؤمنون، یقیمون مضارع [است]، مضارع یعنی فعلی که همین‌جور استمرار دارد، دارند انجام می‌دهند و استمرار دارد. مال یک بار و دو بار نیست. لذا همه این کلمات، فعل‌های مضارع که می‌آید یعنی استمراراً ترک نمی‌کند؛ یؤمنون بالغیب، همیشه این ایمان را دارند، یقیمون الصلاة همیشه به نمازشان پایبندند، مراقبند، محافظند، که یک وقت نمازشان خراب نشود، از بین نرود، قضا نشود، ضایع نشود. این هم ویژگی دومین اهمیت نماز.

ویژگی سوم متقین: انفاق از روزی‌های الهی

و سومین ویژگی مهم وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ، این هم دوباره فعل مضارع یُنفقون، همان انفاق، انفَقَ یُنفقو انفاق [است]. انفاق می‌کنند از چیزهایی که به آن‌ها دادیم، روزی‌شان کردیم. همه را برای خودشان برنمی‌دارند. همه را برای خودشان برنمی‌دارند، یک بخشی از بعضی چیزهایی که به آن‌ها دادیم را به کسانی که محتاجند، نیازمند هستند می‌دهند. یک چنین حقی و حالتی در اموالشان و چیزهایی که خدا به آن‌ها داده گذاشته‌اند. این هم یک مسئله مهمی است، که انسان انفاق داشته باشد. این هم یکی از ویژگی‌های مهم متقین [است] که جاهای دیگر قرآن کریم هم خدا دست می‌گذارد رویش، همین مسئله است؛ چون مردم و جامعه این‌طوری است که ثروت و مال بین همه کامل پخش نشده به دلایلی، در بعضی جاها بیشتر جمع می‌شود، در بعضی جاها کمتر. خدای متعال خواسته آنجایی که بیشتر می‌شود، این‌ها پخش کنند بین آن‌هایی که کمتر به آن‌ها می‌رسد؛ و حتی خواسته آن‌هایی هم که کم دارند باز در حد مقدورشان به بقیه بدهند که این حالت انفاق در انسان و این حالت همیشه باشد، چون برای خود انسان هم در ویژگی تربیتی و فردی دارد که انسان بخشی از مالش را این حالت و قدرت را داشته باشد بدهد. بخل نداشته باشد؛ این بخل ممکنه طرف فقیر است و بخیل است. همان فقیر هم خدا می‌خواهد بخیل نباشد. درست است فقیر است، اما می‌گوید تو هم که فقیری، خوب است، بهتر است در حد وسعت ولی بده، یک چیزی از خودت جدا کنی بدهی. یعنی انسان از آن بخل دربیاید، چون بخل یکی از صفات خیلی بد انسان است، خیلی آسیب می‌زند به انسان، به ایمان انسان، و آسیب اجتماعی هم دارد. لذا این را خدا خواسته و از صفات متقین است.

پس یک، یؤمنون مستمراً این باور را دارند به غیب و خدا، به چیزهایی که خدا گفته هست ولی ما با چشم نمی‌بینیم؛ نماز را نسبت به آن همیشه محافظت دارند، مراقبت دارند، اهمیت خاصی دارد نماز در کارهایشان. یکی هم این که از چیزهایی که به آن‌ها دادیم، انفاق می‌کنند، که در آیات دیگر قرآن کریم خدا باز آنجا اشاره می‌کند که اگر می‌خواهید از انفاقتان بهره‌مند بشوید از چیزهایی بدهید که دوست دارید. نه مثلاً یک لباسی هست حالا دیگر استفاده شده، دیگر به درد نمی‌خورد، دلتان هم نمی‌آید دور بیندازید می‌دهید به فقرا. این آن نیست، این یعنی آن اثر را ندارد. مثلاً که افراد بروند حالا آن چیزی که خودش دیگر دوست ندارد، خودش دیگر نیاز ندارد، انداخته یک کناری ولی خب دلش هم نمی‌آید بیندازد دور برود، آن‌جور هم نیست بیندازیم برود؛ خب این را می‌آید به عنوان انفاق این را می‌دهد مثلاً. حالا در این شرایطی که برای لبنان چیز جمع می‌کردند گاهی این چیزها پیش می‌آمده بود، این‌هایی که در جمع‌آوری این چیزها بودند، یک سری چیزهایی بود گاهی که واقعاً جالب نبود که بعضی مردم داده بودند؛ خب نمی‌شد این‌ها را بدهند به آنجا، خیلی زشت بود، سبک بود. یا آن‌ها را مجبور شدند یک فکر دیگر به حال آن‌ها بکنند. خب این نیست، انفاق که می‌گویند، می‌گویند یک بخشی از همان چیزهایی که خودت داری و دوست داری، بخشیش. یک قسمتیش، گوشه‌اش از آن‌ها بده. این است که لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ. شما به آن درجه خوب از ایمان که بشوی یک انسان بَرّ، یک انسانی که سر تا پایش خیلی خوب است، کارهای خوب انجام می‌دهد، نمی‌رسید مگر این که از چیزهایی که دوست داری بدهی بخشیش، گوشه‌اش. ممّا تحبّون.

اینجا می‌گوید ممّا رزقناهم، از آنچه که روزی کردیم به آن‌ها دادیم می‌دهند. خب این آنچه که دادیم ممکنه آن‌طوری باشد که عرض کردیم ممکنه هم نباشد، اما در جای دیگر قرآن کریم خدا می‌فرماید اگر می‌خواهید از این انفاقتان برسید به یک جاهای بالایی، یک آثار مهم و بزرگی را در آن ببینید، وقتی می‌رسید که این‌چنین حالتی و مسیری را در خودتان ایجاد کنید و حرکت کنید در آن که در انفاق این‌طوری عمل بکنید. وممّا رزقناهم ینفقون، از آنچه که به آن‌ها دادیم انفاق می‌کنند؛ که در آیات دیگر قرآن کریم خدا باز آنجا اشاره می‌کند... پشت نماز، بحث زکات می‌آید. چون نماز یک مسئله عبادی است، پشتش خدای متعال اهمیت می‌دهد به وضع اقتصادی جامعه، که انسان‌ها با دادن زکات، بعد خمس، بعد صدقه، بعد این مسأله انفاقات مالی، تلاش کنند آن ثروت در جامعه پخش بشود، پول در جامعه پخش بشود بین انسان‌ها. حالا طرف هر چه وضعش بهتر، این مسئولیتش سنگین‌تر؛ که ما در روایاتی داریم که پولدارها خدای متعال یک حقی در مالشان قرار داده برای فقرا، غیر از آن خمس و زکات و این‌ها. یعنی غیر از آن، یک حقی هم دارند فقرا در مالشان، که اضافه بر آن داده بشود؛ چون اکثر پولدارها این‌جوری‌اند که خب پول است دیگر، خیلی برایش جون کنده‌اند، سختی کشیده‌اند، حالا یا به هر طریقی به دست آورده‌اند، خب این علاقه آدم خیلی شدید دارد، دادنش سخت است. لذا خیلی پولدارها خیلی دلشان نمی‌آید بدهند. خیلی بخیل می‌شوند، خیلی دستشان بسته می‌شود. گاهی می‌بینی که وضعش پایین‌تر است راحت‌تر می‌دهد تا اونی که پولدارتر است. خدا می‌خواهد آن‌ها را هم درست بکند، لذا این حق را در مال آن‌ها هم بیشتر کرده، که آن‌ها هم بیشتر بدهند، با ملاحظه جوانب حد وسط و اعتدال، که نه افراط بشود نه تفریط. این هم یک مسئله مهم دیگر.

ویژگی چهارم و پنجم: ایمان به وحی و یقین به آخرت

مسئله بعدی دوباره خدای متعال پای ایمان را می‌کشد وسط؛ وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ. این مسئله ایمان اهمیتش خیلی بالاست. یعنی باور صحیح انسان به آن چیزهایی که خدا گفته. کسانی که ایمان دارند، باور دارند، تصدیق می‌کنند به آنچه که به تو نازل می‌شود. هر حرفی ما در قرآن بزنیم تصدیق می‌کنند، زیر بار می‌روند و چون‌وچرا نمی‌کنند. این صفات متقین است [که] دارد خدای متعال می‌شمارد. آنچه که به تو نازل می‌شد، هر آیه‌ای، در هر موضوعی. این‌ها خب شرایطشان یک طور خاصی بود، یک مقدار ضعیف بود از صدر اسلام، ولی در عین حال آیات جهاد هم نازل می‌شد، که یا الله باید پاشید بروید جهاد کنید با دشمن؛ که بعضی آیات قرآن هست که وقتی آیات جهاد و این‌ها نازل می‌شد بعضی چقدر برایشان سخت بود، سنگین بود، رنگ چهره‌شان عوض می‌شد [و] خیلی به آن‌ها فشار می‌آمد. خب این‌ها خدا معرفی می‌کند می‌گوید این‌ها ایمان ندارند، این‌ها با تقوایان نیستند، این‌ها دسته‌شان همان منافقین است، که اصطلاح نفاق رویشان هست. متقین را که دارد معرفی می‌کند می‌گوید که چی؟ این‌ها آن چیز که ما به تو نازل کردیم آنچه، ماء موصوله وقتی می‌آید اینجا، یک چیز عامی است، دیگر هیچی از دلش بیرون از کنارش خارج نمی‌شود، بیرون گذاشته بشود، همه چیز، آنچه که به تو نازل می‌شود می‌گویند چشم، هر آیه‌ای، هر دستوری از دین به آن‌ها می‌رسد باور می‌کنند [و] می‌پذیرند. چرا؟ چون خدا گفته. این حالت چون خدا گفته در آن‌ها قوی هست؛ چون خدا خواسته، چون خدا دستور داده، چون خدا نازل کرده در آن‌ها زیاد است، ولو علتش را هم ندانند، ولو درک نکنند برای چه، چرا این حکم نازل شده، فلسفه‌اش چیست، حکمتش چیست. این‌ها ویژگی‌های انسان‌های با تقوا هست، از این جهت خیلی تابعند و تسلیمند. وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ، آنچه که به قبل از تو هم نازل شده بود ایمان دارند. ما موظفیم همه انبیاء قبلی را که نبوتشان ثابت شده و کتبشان و این‌ها، این‌ها [را] باید تصدیق بکنیم. لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ. یکی از چیزهایی که لوازم ایمان هست و اصول ایمان هست همین هست که نه فقط بر این به این نبی خودمان، به سایر انبیاء هم باید باور و ایمان داشته باشیم، و آنچه که به آن‌ها نازل شده بود. این هم یک ویژگی؛ پس غیب یعنی آنچه که خدا گفته هست ولی ما با چشم نمی‌بینیم... وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ.

یک ویژگی بعدی متقین، که قرآن باعث هدایت آن‌ها هست، این است که نسبت به آخرت هم یقین دارند. آخرت هم دوباره یک چیزی است که نه عقل انسان به آن می‌رسد، نه راه دیگری دارد برای درکش و باورش. تنها چیزی که پایه و اساس اعتقاد به آخرت است همین است که خدا گفت، خدای متعال فرموده که آخرت هست. اگر خدا نمی‌گفت، ما به این درک و عقل نمی‌رسیدیم که حتماً، چون آخرت دلیل عقلی محکمی ندارد. آنچه که دلیل اساسیش باشد همین است که خدا فرموده. خدا گفته آخرت هست، ما می‌گوییم چشم.

آخرت که باشد، خب دیگر انسان زندگی‌اش هدف پیدا می‌کند، حساب‌وکتاب پیدا می‌کند. اگر آخرت نبود، واقعاً نمی‌ارزید آدم بخواهد خوب آدمی باشد. چون بالاخره آدم وقتی بخواهد خوب باشد در مشقت است، سختی است، مشکلاتی دارد مثلاً، سختی‌هایی دارد و بعدش هم خب بنا بود تمام بشود برود دیگر. دیگر همین‌جور آدم ترجیح می‌داد عقلش که آزاد باشد، به آزادی سپر... سپری بکند این چهار صباح زندگی دنیا را. اما پای آخرت که می‌آید وسط، این باعث می‌شود یک عده‌ای دست‌و‌پایشان را جمع کنند، یک عده‌ای که اینجا خیلی با خدا هم ممکنه میونه ندارند، اما دانستن و فهمیدن این که هر کاری انجام می‌دهی بعداً حساب‌وکتاب دارد ممکنه برای بعضی این جهت مفید باشد؛ دانستن این که کار بد عقاب دارد، کار خوب ثواب دارد، خودش می‌تواند یک مقداری محرک باشد، انسان را سوق بدهد به سمت گوش به حرف دادن، یک مقداری. همان مقدار می‌ارزد.

آثار یقین به آخرت در رفتار و اولویت‌های زندگی

خب خدای متعال این مسئله را هم مطرح کرده با آیاتی، وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ. این‌ها یک ویژگی متقین این است که همین آخرت را هم بالخصوص که ما گفتیم می‌پذیرند، باور دارند، آن وقت چون باور دارند زندگی‌شان را بر اساسش تنظیم می‌کنند. منتها اینجا خدای متعال برای این قسمت آخرت، آخرت یعنی دار آخرت، سرای آخرت، برای آنجا می‌فرماید این‌ها یقین دارند، ایمانشان ضعیف نیست، نسبت به آخرت و وجود آخرت اعتقادشان خیلی قوی و محکم است. چون به مقداری که انسان به آخرت اعتقاد دارد اینجا دست‌و‌پایش را جمع می‌کند، کارش حساب‌وکتاب پیدا می‌کند، به مقداری که آدم خودش را رها می‌کند، آزاد می‌گیرد، همان مقداری است که به آخرت یقین ندارد؛ اگر یک وقت یکی از ما این اتفاق برایش بیفتد که به آخرت یقین بکند، خیلی از چیزهای زندگی‌اش عوض می‌شود. خیلی از کارهایش، برنامه‌هایش، تصمیم‌هایش، اشتغالاتش، اولویت‌هایش، اهم و مهم‌هایش، خوب و بدهایش، تصمیم‌هایش فرق می‌کند، عوض می‌شود گاهی. چون حساب و باور این که این‌ها تک‌تک فردا حساب‌وکتاب دارد، اگر به باور برسد و انسان یقین بکند دست‌وپایش جمع می‌شود، دیگر نمی‌تواند آزاد رفتار بکند. منتها چرا انسان این‌جور نیست؟ چون آن یقینه نیست، آن یقین نیست؛ می‌داند انسان آخرتی هست، گفته‌اند حالا آخرت مثل این که هست، حالا... ولی باور ندارد، لذا رهاست، آزاد است. اگر به آخرت باور داشته باشد یکی از آثارش همین است که گناه نمی‌کند، یکی از آثارش این است که یک استفاده بهتری از وقت و عمرش می‌کند، حاضر نیست این عمر و وقتش را با چیزهای پایینی یا بدی سپری بکند. می‌داند این‌ها حساب دارد.

آن وقت اینجا خدای متعال یک صفات... آخرین صفت برجسته متقین را این اشاره می‌فرماید که این ویژگی را دارند که نسبت به آن چیزهای قبلی گفتیم باور دارند، نسبت به این یکی یقین دارند. پیداست از توی کارها و رفتارشان، زیر بار گناه نمی‌روند، چون حساب‌وکتاب دارد. زیر بار کارهایی که تباه می‌کند عمر و وقت و سرمایه‌هایشان را نمی‌روند، چون حساب می‌کند می‌بیند خب اینجا یک چهار صباحی موقت است، اما آنجا زندگی ابدی است. همه سرمایه آنجا با اینجا باید تأمین بشود؛ در این چهل پنجاه شصت سالی که عمر می‌دهد خدا، که خیلیش به خواب و به بچگی و به بطالت و به حواس‌پرتی و این‌ها می‌گذرد، یک بخشیش می‌ماند که این بخش را ما می‌خواهیم استفاده کنیم برای یک دیگر ابدی، یک بی‌نهایتی. همه چیز آنجا را خودمان اینجا الان داریم می‌سازیم. این‌ها یک حساب‌وکتاب‌هایی هست که می‌آید وسط خیلی آدم را عوض می‌کند، حسابش، نگاهش به زندگی، استفاده‌اش از زندگی، از وقتش، از عمرش و از سرمایه‌هایش یک چیز دیگری می‌شود، وضعش خیلی فرق می‌کند.

لذا یکی از صفات انسان‌های با تقوا، اگر پیدا کند آدم ببیند، یکی از ویژگی‌هایشان این هست که کارهایی به خاطر آن باور به آخرت، این کارهای معمول بقیه، این کارهای غلطی که بقیه دارند، این اتلاف سرمایه‌هایی که بقیه دارند، این گناهانی که بقیه می‌کنند، این‌ها را این‌ها ندارند؛ این‌ها روی وقتشان حساسند، مهم است برایشان، سرمایه‌هایشان را تلاش می‌کنند بهتر استفاده کنند، همه چیزشان یک قاعده دیگری دارد؛ این‌ها به خاطر ایمان و یقین به آخرت است.

عاقبت متقین: سعادت و تکریم الهی

و خدا می‌فرماید همه این جملات اصلش همان جمله اول بود؛ این قرآن کریم هدایت برای متقین است با این ویژگی‌ها، بعد می‌فرماید أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ. این‌هااند که هدایت شده هستند. اگر می‌خواهید کسی را پیدا کنید که هدایت شده، باید نگاه عملش بکنید، باید ببینید چقدر با تقواست؛ اگر با تقواست، هدایت شده. اگر تقوا را ادامه می‌دهد، هدایت شده. وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. آن کسانی که رستگارند، هم اینجا هم آن‌ور، به آنچه که خدا خواسته می‌رسند، به آنچه که مطلوبشان هست می‌رسند، این‌هااند؛ مفلحون یعنی کسانی که رستگارند، سعادتمندند. هم در دنیا سعادتمندند هم در آخرت، هم زندگی دنیایی‌شان روی قاعده و سمت و سوی درست و صحیح حرکت می‌کند، هم آخرتشان آباد است. وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. این‌ها، این افراد با عظمت هستند. این أُولَئِکَ‌ها مثل آن ذَلِکَ است که در آن آیه دوم هست؛ ذَلِکَ الْکِتَابُ، آن کتاب گفتیم برای تعظیم قرآن است، که می‌گوید آن کتاب با عظمت. این أُولَئِکَ‌ها هم که اینجا دارد تکرار می‌شود برای همین است، همین معنا در آن هست؛ یعنی آن افراد با عظمت کسانی‌اند که عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ و آن افراد با عظمت‌اند که رستگارند؛ این‌جوری خدا تعظیم و تکریم می‌کند از افرادی که با تقوا هستند.

ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند که آدم‌های با تقوایی باشیم، تا از هدایت قرآن بتوانیم خوب استفاده کنیم.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که با تقوا بودند، هستند، خواهند بود، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین سه صلوات بفرستید. 

گزیده

1️⃣ 📖 قرآن؛ کتاب هدایت نه علم
📌 «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» یعنی موضوع این کتاب، هدایت است نه علم، فیزیک یا اقتصاد. پس کسانی که از قرآن انتظار دارند همه چیز از آن بیرون بکشند، توقع بیجا دارند. خدای متعال خود موضوع این کتاب را هدایت قرار داده. هدایت به صراط مستقیم؛ همان که در سوره حمد آمد. پس هدف قرآن، تربیت انسان برای بندگی است؛ نه پاسخ به مسائل علمی که عقل و تجربهٔ بشر آن را کفایت می‌کند.


2️⃣ 🧠 علمِ بی‌هدایت، خطرناک است
📌 هرچه علم بشر پیشرفت کند، بدون هدایت الهی خطرناک‌تر می‌شود. خود علم بد نیست، اما اگر در اختیار انسان تزکیه‌نشده قرار گیرد، ابزار ظلم و نابودی می‌شود. انرژی اتمی مفید است اما اگر دست بشر ناپالوده بیفتد، به کشتار و زورگویی می‌انجامد. خداوند قرآن را برای تنظیم انسان نازل کرده تا علم و قدرتش در مسیر درست استفاده شود. پس قرآن، انسان را اصلاح می‌کند، نه آن‌که به او فیزیک و شیمی بیاموزد.


3️⃣ 📌 هدایت قرآن مخصوص اهل تقواست
📌 اگرچه قرآن هدایتگر همه انسان‌هاست، اما تنها متقین از آن بهره‌مند می‌شوند. چرا؟ چون تقوا دارند. یعنی مطیع فرمان خدا هستند و در برابر حق سر تعظیم فرود می‌آورند. این آیه وقتی می‌گوید "هدی للمتقین"، هم حکم را بیان می‌کند (هدایت برای متقین) و هم علت را: چون اهل تقوا هستند. بدون تقوا، انسان از سفره‌ پرنعمت قرآن بهره‌ای نمی‌برد، حتی اگر آن را در دست داشته باشد.


4️⃣ 🔍 ایمان به غیب، نخستین ویژگی متقین
📌 متقین کسانی هستند که به غیب ایمان دارند؛ یعنی چیزهایی که با چشم نمی‌بینند اما عقل و وحی آن را تأیید می‌کند. مانند وجود خدا، ملائکه، قیامت، و پیامبران. این ایمان برخاسته از تعبد است. کسی که می‌گوید «تا نبینم، نمی‌پذیرم» از این هدایت بی‌بهره است. اما متقین چون خدا گفته، تصدیق می‌کنند. آن‌ها عقل خود را به کار می‌گیرند و سپس با دل می‌پذیرند.


5️⃣ 🕋 اقامه نماز؛ استمرار نه گاه‌به‌گاه
📌 "یقیمون الصلاة" یعنی متقین نماز را اقامه می‌کنند، نه صرفاً می‌خوانند. اقامه، یعنی کامل به‌جا آوردن، محافظت از نماز، و ترک نکردن آن. این فعل مضارع است؛ یعنی نماز در زندگی‌شان یک برنامه دائمی و مستمر است. قضا نمی‌کنند، سهل‌انگاری نمی‌کنند، مراقبند ضایع نشود. این نشان‌دهندهٔ جایگاه ویژهٔ نماز در زندگی اهل تقواست.


6️⃣ 💰 انفاق؛ از آنچه دوستش داری ببخش
📌 «و مما رزقناهم ینفقون» یعنی اهل تقوا از آنچه خدا به آن‌ها داده، انفاق می‌کنند. نه هر چیز کهنه و اضافی، بلکه بخشی از اموالی که خودشان دوست دارند. انفاق، یعنی جدا شدن از مال محبوب برای رضای خدا. بخل، حتی در فقیر، نکوهیده است. قرآن می‌خواهد انسان، دل‌بسته به مال نباشد. انفاق، دل را وسعت می‌دهد و جامعه را از فقر و تبعیض نجات می‌دهد.


7️⃣ 📜 ایمان به همهٔ وحی الهی
📌 متقین ایمان دارند به آنچه بر پیامبر نازل شده و آنچه پیش از او آمده. یعنی همهٔ وحی‌های الهی را تصدیق می‌کنند؛ بدون چون‌وچرا، ولو درک حکمت آن برشان دشوار باشد. «یؤمنون بما أنزل إلیک و ما أنزل من قبلک» ایمان کامل و تسلیم محض است. چون خدا فرموده، می‌پذیرند. نه‌تنها اسلام، بلکه همه انبیای الهی و کتب آسمانی پیشین در باور آن‌ها جای دارند.


8️⃣ ⚖️ یقین به آخرت؛ تنظیم‌کنندهٔ زندگی
📌 «و بالآخرة هم یوقنون» یعنی متقین به آخرت یقین دارند؛ نه صرف دانستن، بلکه باوری اثرگذار. این یقین زندگی‌شان را تغییر می‌دهد: اهل حساب‌اند، وقتشان را تلف نمی‌کنند، گناه نمی‌کنند، برای ابدیت برنامه‌ریزی می‌کنند. اگر یقین به آخرت در انسان تقویت شود، همه چیز زندگی‌اش عوض می‌شود: از تصمیم‌گیری گرفته تا معاشرت، از شغل تا اولویت‌ها.


9️⃣ 📌 قرآن برای متقین، واقعاً هدایتگر است
📌 خداوند پس از توصیف صفات متقین می‌فرماید: «أولئک علی هدی من ربهم». اینان واقعاً هدایت‌شده‌اند. یعنی اگر کسی این صفات را دارد، اهل هدایت است؛ نه صرفاً ادعای دینداری. هرکس تقوا را حفظ کند، هدایت قرآن برایش فعال می‌شود. و نه‌فقط در دنیا، بلکه در آخرت نیز به مطلوبش می‌رسد. این معیار قرآنی تشخیص اهل سعادت و رستگاری است.


🔟 🌟 تقوا؛ رمز رستگاری دنیا و آخرت
📌 «و أولئک هم المفلحون» یعنی کسانی که تقوا دارند، رستگاران واقعی‌اند؛ هم در دنیا و هم در آخرت. چون زندگی‌شان را با حساب و کتاب تنظیم کرده‌اند، در دنیا آرامش دارند و در آخرت نیز به رضایت الهی می‌رسند. این تعظیم ویژه از سوی خداوند، برای کسانی است که در عمل اهل تقوا هستند؛ نه فقط در حرف. قرآن آن‌ها را با عظمت معرفی می‌کند.

---------------

۱. موضوع اصلی قرآن؛ هدایت است نه علوم تجربی

مطلب اصلی و اساسی در ابتدای سوره مبارکه بقره، واقعیتی در مورد قرآن کریم است؛ این که این کتاب آسمانی، کتاب هدایت است و موضوع آن هدایت است. قرآن کریم یک کتابِ مثلاً علمی نیست که ما در آن به دنبال موضوعات و مسائل علمی باشیم تا آن‌ها را حل بکنیم. لذا کسانی که می‌خواهند همه چیز، حتی مسائل علمی را از قرآن کریم دربیاورند، این نوع برخورد، برداشت و توقعشان از قرآن بیجا و غلط است. خود خداوند موضوع این کتاب را مشخص کرده و فرموده است موضوع ما هدایت است. هدایت به سمت چه چیزی؟ به سمت صراط مستقیم که همان بندگی خداست. یعنی قرآن کتابی است که ما را به آنچه از مسائل بندگی نیاز داریم، راهنمایی می‌کند؛ مسائلی که اگر قرآن و دین نبود، انسان هرگز آن‌ها را یاد نمی‌گرفت و نمی‌فهمید.

۲. علم بدون تزکیه؛ ابزاری خطرناک در دست بشر

خداوند قرآن را نازل نکرده است تا مسائل علمی را به ما یاد بدهد، بلکه می‌خواهد بشر را هدایت کند تا همان علم، وقتی در دست او قرار گرفت، انسان را به موجودی خطرناک تبدیل نکند. متأسفانه در بشر این لازمه وجود دارد که هر چه علمش پیشرفت می‌کند و جلوتر می‌رود، بدتر و خطرناک‌تر می‌شود. این پیشرفت سریع علم، مایه نگرانی و اندوه است؛ چون مشکل از خود علم نیست، علم مفید و خوب است، اما این بشر چون ساخته، هدایت و تزکیه نشده است، هر چه علمش گسترش پیدا کند، یک ابزار خطرناک‌تر در دست او به حساب می‌آید. این بشر اصلاح‌نشده وقتی علم در دستش قرار می‌گیرد، استفاده‌اش بد می‌شود؛ مانند انرژی اتمی که فی‌نفسه مفید است اما در دست بشر برای ظلم، غارت و کشت‌وکشتار مردم به کار می‌رود.

۳. تقوا؛ تنها راه بهره‌مندی از سفره هدایت قرآن

قرآن در اصل برای هدایت همه انسان‌ها آمده است و فرقی نمی‌کند که این انسان چه جنسیتی، چه رنگی و چه نژادی داشته باشد؛ همین که «ناس» و انسان باشد کافی است. منتها کسانی از این هدایت نفع و سود می‌برند که «متقین» یعنی با تقوایان هستند و نسبت به دستورات خدای متعال سر تعظیم فرود می‌آورند و مطیع هستند. غیرمتقین چون تقوا ندارند، از هدایت قرآن محروم می‌مانند و نمی‌توانند از آن استفاده کنند. مانعی به نام بی‌تقوایی در آن‌ها هست که نمی‌گذارد از این سفره پربرکت استفاده کنند. این مانند کسی است که سر یک سفره پر از غذا نشسته، اما ابزار لازم برای استفاده از آن را از بین برده است؛ غذا جلو چشم اوست اما محروم است و نمی‌تواند استفاده ببرد.

۴. ایمان به غیب؛ پذیرش صادقانه حقایق پنهان

یکی از صفات مهم متقین این است که به غیب ایمان و باور دارند؛ یعنی به چیزهایی که حتماً با چشم دیده نمی‌شود اما در دین آمده یا با عقل به آن رسیده‌اند. اولین غیب، خود خداوند است که وجودش با چشم و حس درک نمی‌شود، ولی عقل آن را تصدیق می‌کند. متقین خدا را با اینکه چشمشان ندید، پذیرفتند و باور کردند. آن‌ها به چیزهای دیگری هم که در قرآن آمده و ندیده‌اند، مثل ملائکه، قیامت، بهشت و جهنم باور دارند. ویژگی آن‌ها این است که در مقابل حرف‌های خدا می‌گویند چشم؛ چون خدا فرموده است، می‌پذیرند، ولو اینکه با چشم ندیده باشند. آن‌ها مثل کسانی نیستند که بگویند تا چیزی را زیر میکروسکوپ آزمایشگاه یا با چشم خود نبینیم، قبول نمی‌کنیم.

۵. حقیقت اقامه نماز؛ محافظت و مراقبت همیشگی

ویژگی دیگر متقین این است که نماز را اقامه می‌کنند. اقامه یعنی کاری را کامل انجام دادن، محافظت کردن، ادامه دادن و ترک نکردن آن. اقامه صلات یعنی نماز را درست و کامل به جا می‌آورند، آن را خراب نمی‌کنند و سر هم بندی نمی‌کنند؛ بلکه مراقبند تا یک وقت نمازشان قضا نشود و از دستشان نرود. متقین نسبت به خود نماز خیلی مقید هستند و به آن اهمیت می‌دهند. این پایبندی و محافظت، مال یک بار و دو بار نیست، بلکه همیشگی و مستمر است. آن‌ها همیشه به نمازشان پایبند و مراقب هستند که نمازشان خراب، ضایع و قضا نشود؛ چرا که نماز در کارهایشان جایگاه خاصی دارد و برایشان خیلی مهم است.

۶. انفاق و بخشش؛ راه رهایی از رذیله بخل

متقین از چیزهایی که به آن‌ها روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند و همه اموال را برای خودشان برنمی‌دارند، بلکه بخشی از آن را به نیازمندان می‌دهند. ثروت در جامعه به دلایلی کامل پخش نشده است؛ خداوند خواسته است صاحبان مال آن را بین افرادی که کمتر به آن‌ها رسیده، پخش کنند و حتی افراد کم‌درآمد هم در حد مقدور انفاق کنند. این انفاق برای ویژگی تربیتی خود انسان لازم است تا از صفت بخل دور شود؛ چرا که بخل از صفات بسیار بد انسان است که به ایمان او و به اجتماع آسیب می‌زند. همچنین اگر انسان بخواهد به درجات بالای ایمان برسد، طبق آیات قرآن باید از چیزهایی که خودش دوست دارد و مورد علاقه‌اش است، انفاق کند.

۷. یقین به آخرت؛ عامل تنظیم و سامان‌دهی زندگی

متقین نسبت به آخرت یقین دارند. اگر انسان به آخرت یقین داشته باشد، خیلی از چیزهای زندگی، برنامه‌ها، تصمیم‌ها و اولویت‌هایش عوض می‌شود؛ زیرا باور دارد که تک‌تک کارهایش فردا حساب‌وکتاب دارد. وقتی این باور به یقین برسد، انسان دست‌وپایش را جمع می‌کند، آزاد و رها رفتار نمی‌کند و زیر بار گناه و کارهای غلط نمی‌رود. انسان با تقوا می‌داند که این دنیا چهار صباحی موقت است، اما آنجا زندگی ابدی است و همه سرمایه آن بی‌نهایت را باید در همین چهل یا پنجاه سال عمر دنیا تأمین کند. این یقین باعث می‌شود نگاه انسان به زندگی و استفاده از عمر و وقتش کاملاً تغییر کند و حاضر نشود سرمایه عمرش را به بطالت بگذراند.

فهرست

1️⃣ ماهیت قرآن؛ کتاب هدایت است نه علم
◽️ موضوع قرآن، هدایت انسان به سوی بندگی خداست
◽️ انتظار استخراج مسائل علمی از قرآن نادرست و بی‌جاست


2️⃣ علم بی‌هدایت، مایه‌ی هلاکت بشر
◽️ علم اگر در دست انسان بی‌تقوا باشد، خطرناک می‌شود
◽️ قرآن آمده تا انسان را اصلاح و علمش را مهار کند


3️⃣ هدایت قرآن مخصوص متقین است
◽️ قرآن برای همه نازل شده، اما تنها اهل تقوا از آن بهره‌مند می‌شوند
◽️ تقوا شرط استفاده از هدایت الهی است؛ بی‌تقوا محروم می‌ماند


4️⃣ ویژگی‌های متقین در قرآن
◽️ ایمان به غیب، اقامه نماز، و انفاق از رزق الهی
◽️ باور به وحی پیامبر و کتب آسمانی پیشین، یقین به آخرت


5️⃣ تقوا، عامل اصلاح رفتار و تصمیم‌ها
◽️ ایمان قلبی و عمل مستمر، اساس تقواست
◽️ یقین به آخرت، زندگی انسان را جهت می‌دهد و مهار می‌کند


6️⃣ نتیجه تقوا؛ هدایت و رستگاری واقعی
◽️ متقین، واقعاً هدایت‌شده و سعادتمندند
◽️ خداوند ایشان را با عظمت یاد می‌کند: «اولئک هم المفلحون»

حریر بندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

هدف قرآن: هدایت، نه علم 📖✨

موضوع: صوت کامل سخنرانی