
تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره
قسمت اول
⊹جلسه دوم⊹
حروف مقطعه در قرآن 📖

تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره
قسمت اول
⊹جلسه دوم⊹
حروف مقطعه در قرآن 📖
تفسیر قرآن کریم سوره مبارکه بقره
قسمت اول
⊹جلسه دوم⊹
حروف مقطعه در قرآن 📖
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
در ادامه مباحث مربوط به قرآن کریم، سوره حمد تمام شد. سوره بعدی، سوره مبارکه بقره است. این سوره ظاهراً اولین سورهای است که در مدینه طیبه نازل شده؛ یعنی بعد از هجرت پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از مکه به مدینه، اولین سورهای که نازل شد، این سوره است. فضای این سوره متناسب با این شرایط است؛ یعنی حدود سیزده سال از بعثت پیغمبر اکرم گذشته، سیزده سال ایشان در مکه مکرمه بودند، بعد که شرایطی فراهم شد و هجرت کردند به مدینه طیبه، آنجا این سوره نازل شد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الف لام میم. این حروف مقطعه، حرف هستند؛ اسمش رویش است، حرف هستند و به صورت حرفی هم خوانده میشوند. اسم حروف در زبان عربی به این شکل خوانده میشود: الف، باء، تاء، ثاء... تا آخر، به همان شکلی که در کتابهای مربوطه نوشته میشود. نمیگویند الف، ب، پ... اسمشان به آن صورت است. تعداد زیادی از آنها به صورت مَدّی خوانده میشود؛ مثلاً نمیگویند «ب»، میگویند «باء». باء اسم آن حرف است.
این حروف مقطعه در تعدادی از سورههای قرآن کریم آمده و حرف است. در کلام عرب ما سه جور کلمه داریم: اسم و فعل و حرف. اسم معلوم است؛ کلماتی که معنای اسمی دارند، مثل کتاب و دفتر و زید و عمرو و رفتن و آمدن؛ اینها همه اسم است. یک فعل داریم که زمان در آن لحاظ شده است و ماضی یا مضارع است؛ مثلاً رفت، آمد، میآید، میرود، برو، بیا، نرو... اینها هم فعل است.
یک بخش هم حرف داریم؛ حرف در مقابل اسم و فعل، حروفی هستند که وقتی وارد جمله میشوند معنا دارند. مثلاً وقتی میگوییم «الحمد لله»، این «لـِ» سرِ الله در «لله»، یک حرف است. این حرف به تنهایی و خودبهخود، بیرون از جمله معنایی ندارد، اما وقتی وارد جمله میشود با توجه به قبل و بعدش معنا پیدا میکند. ما نگاه به «الحمد» و نگاه به «الله» میکنیم؛ این لام که این وسط میآید چه معنایی میدهد؟ میگوییم حمد مخصوص خداست، ستایش مخصوص خداست. این مخصوص بودن، با توجه به قبل و بعد از این لام فهمیده میشود. یا مثلاً واو در همین سوره حمد، یا «لا»، اینها حروف هستند. یا «بـِ» در «بما انزل الیه»، یا «مِن» در «مما رزقناهم»، یا لام در «للمتقین»؛ اینها حروف هستند. این حروف معنا دارند اما نه به تنهایی، بلکه وقتی در جمله میآیند معنایشان معلوم میشود.
برای همین لامی که میآید، تعداد زیادی معنا در کتاب «مغنی» نوشتهاند. خب کدامیک از آن معانی اینجا مقصود است؟ باید قبل و بعدش را نگاه کنیم تا ببینیم کدامیک از آن معانی در اینجا قرار دارد. با توجه به قبل و بعد است که معنایش معلوم میشود، اما اگر این قبل و بعد نباشد خودبهخود معنایش واضح نیست. لام به تنهایی را ما نمیتوانیم بگوییم چه معنایی دارد، چون چندین استعمال و چندین معنا دارد. اینجا چه معنایی دارد؟ باید قبل و بعد را نگاه کنیم. مثلاً در «الحمد لله» میگوییم اینجا معنای اختصاص، مالکیت یا استحقاق دارد؛ چون نگاه به حمد و الله میکنیم. اینها یک دسته از حروف هستند که معنا دارند، اما در جمله معنا دارند و به تنهایی معنایی ندارند.
یک دسته حروف هم داریم که اصلاً معنا ندارند؛ آن هم همان حروف الفباست: الف، باء، تاء، ثاء... که عرض کردیم در عربی اینطور میخوانند. این به تنهایی هیچ معنایی ندارد و در جمله هم که بیاید معنای خاصی ندارد که بگوییم الف یا باء یا تاء یا ثاء چه معنایی دارد.
حروف مقطعه در قرآن کریم این حالتی هستند؛ یعنی به حالت حروف الفبایی آمدهاند: کاف، ها، یا، عین، صاد. اینها همان حروف الفبا هستند. حروف الفبا در هیچجا معنا ندارند. فرق میکند «الف لام میم» با آن لامی که در «لله» در «الحمد لله» هست. آن لام، در جمله یک معنایی به خودش میگیرد، اما «الف لام میم» که به این صورت نوشته و خوانده میشود و مد دارد و کشیده میشود، این در جمله هم معنایی ندارد. ما الآن هرچه «الف لام میم» را نگاه کنیم هیچ معنایی ندارد، اما لامِ «لله» معنا دارد؛ چون در جمله آمده و معنا پیدا کرده است، معنای مالکیت و اختصاص پیدا کرده است.
پس ما دو دسته حروف داریم. کسانی که ادبیات خواندهاند یک مقداری مطالب را واضحتر میفهمند، آنها هم که نخواندهاند همین مقدار که عرض شد توجه کنند قضیه را ملتفت میشوند. چه میخواهیم بگوییم؟ میخواهیم بگوییم حروف مقطعه معنا ندارد و به حالت الفبایی هستند. هیچ معنایی ندارند؛ غیر از آن «مِن» و لامی هستند که در جمله میآیند.
خب، وقتی معنا ندارند پس چرا در قرآن آمدهاند؟ اینجا مسئله اصلی این است که با اینکه معنا ندارد، ولی چرا در قرآن آمده است؟ جهت، حکمت و هدف از نزولش مطرح میشود. در این باره اقوال متعددی نقل کردهاند و چیزهای مختلفی گفتهاند که ما خیلی درصدد بررسی آن نیستیم و لزومی هم ندارد. بعضی از این اقوال با آنچه در خود قرآن کریم آمده و با حکمت قرآن کریم منافات دارد. ما بر اساس خود قرآن کریم معتقدیم که در قرآن، آیه یا مطلبی که گنگ باشد و معنایش معلوم نباشد نداریم. خدای متعال در آیات مختلفی فرموده این قرآن کریم «بلسان عربی مبین» نازل شده است. قرآن به زبان عربیِ کفِ کوچه و خیابان و بازار نازل شده است، نه به یک زبان خاص علمی.
بعضی کتابها، کتاب علمی هستند؛ مثلاً کتابی که در زمینه علم ریاضی، نجوم یا پزشکی نوشته شده است مخاطبان خاصی دارد و کسانی که آن حرفه را بلدند از آن کتاب استفاده میبرند. اما قرآن کریم چون کتابی مالِ همه است، خودش بیان کرده که من برای هدایت همه آمدهام؛ و در آیات زیادی بیان کرده که این کتابی است به زبان مردم کوچه و خیابان و بازار و بیاباننشینها، یعنی به زبان عربهای زمان پیغمبر اکرم. کدامیک از آنها؟ عربهای باسواد؟ نه، کفِ کفِ عربها؛ آنهایی که عرب بادیهنشین و مردم کوچه و خیابان بودند. تمام قرآن اینطوری است. لذا کسی که عربی را در آن حد یاد بگیرد، قرآن را میفهمد. چیزی هم در آن نیست که مبهم باشد تا بگوییم یک عده خاصی فقط آنها را میفهمند؛ نه، هر کسی آن کلام عربی آن زمان را یاد بگیرد، قاعدتاً قرآن را میفهمد.
لذا یکسری اقوال و نظراتی که درباره حروف مقطعه هست—مثلاً میگویند اینها رمز است، یا چیزی است بین خدا و پیغمبر اکرم، یا ما معنایش را نمیدانیم و امثال اینها—با همین چیزهایی که عرض کردیم جوابشان معلوم میشود. کسانی که قبلاً مطالعاتی در این زمینه داشتهاند میدانند بنده نسبت به چه نظراتی دارم صحبت میکنم. اجمالش همین است که ما در قرآن کریم از جهت معنایی چیز مبهمی نداریم و این حروف اصلاً معنا ندارند. چون بعضی اقوال میگویند معنایش چیز مبهمی است که ما نمیدانیم و پیغمبر میداند؛ نه، اصلاً معنا ندارد. الف، ب، پ، ت، ث که معنا ندارد. «الف لام میم» هیچ معنایی ندارد؛ اصلاً معنا ندارد که بخواهیم بگوییم مبهم است یا فقط کسی آن را میفهمد. حروف الفبا معنا ندارند.
خب، وقتی معنا ندارند پس چرا آمدهاند؟ حکمت و هدف از نزولشان چیست که با اینکه بیمعنا هستند ولی آمدهاند؟ بعضی اقوال درصدد معنایابی برآمدهاند که درست نیست. بعضی نظرات هم سراغ حکمت، جهت و مصلحت آن رفتهاند که هر کسی نظری دارد. آن نظری که شاید بیشتر مقبول باشد این است که خدای متعال با آوردن این حروف الفبا، به یک نحوی دارد نسبت به عرب تحدی میکند؛ یعنی خدا در قرآن کریم هلمنمبارز میطلبد. میدانید که خدای متعال از جهت معجزهگونه بودن قرآن کریم تحدی کرده است؛ یعنی هلمنمبارز طلبیده که اگر میتوانید یک سوره مثل قرآن بیاورید. بعد خدای متعال حد را پایینتر آورد، [به این صورت که] اگر میتوانید یک آیه یا یک سوره بیاورید؛ یعنی یک حد و محدودی را مشخص میکند و میگوید آیا میتوانید به همین مضامین و قالبهایی که هست بیاورید؟ اول فرمود ده سوره، بعد فرمود یک سوره: «فأتوا بسورة من مثله»؛ یک سوره میتوانید مثلش بیاورید؟ که تا حالا هم نتوانستهاند بیاورند. یعنی بعضیها جفنگیاتی به هم بافتند و چیزهایی آمدند گفتند، ولی هنوز نتوانستهاند یک سوره در حد یکی از سورههای قرآن کریم با همه آنچه در قرآن هست بیاورند.
خدای متعال با این حروف مقطعه دارد این مطلب را ابراز میکند و نشان میدهد که این قرآنی که شما از آوردن یک سوره مثل آن عاجزید، از همین حروف الفبای خودتان ترکیب و درست شده است. جملاتش و کلماتش یک چیزهای ماورایی یا به زبان دیگری نیست؛ منِ خدا با همین حروف الفبایی که خودتان با آن کلمات و جملهها را میسازید، کلمات و جملههایی ساختهام، اما این کلمات و جملهها طوری چیده شدهاند که شما عاجزید از اینکه یک سوره مثل آن بیاورید.
یک جهت دیگرش هم این است که خود پیغمبر اکرم امی بودند؛ یعنی سواد خواندن و نوشتن نداشتند. کسانی که سواد خواندن و نوشتن ندارند، طبیعتاً اصلاً با حروف و کلمات آشنایی نوشتاری ندارند و معمولاً نسبت به حروف الفبا آشنایی ندارند. حروف الفبا را کسانی که در شرف سوادآموزی هستند یاد میگیرند و میتوانند القا کنند، آن هم مخصوصاً به این شکلی که در کلمات عربی هست. اما خود پیغمبر اکرم که سواد خواندن و نوشتن نداشتند، با بیان همین حروف در ابتدای بعضی سور، به عنوان یک انسانی که سواد ندارد، باز خدای متعال دارد یک جهت اعجازی را مطرح میکند؛ که این اگر بافته خودش بود و قرآن کریم را از پیش خودش آورده و ساخته بود، خب این مضامین بلند را نمیتوانست بسازد، در عین حال با همین حروف الفبا [مواجه است] که دارد این حروف الفبا را هم مثل یک انسان باسواد تلفظ میکند: کاف، ها، یا، عین، صاد؛ یا الف، لام، میم، را و چیزهای دیگر.
پیغمبر اکرم این حروف متعدد را—که حدود نصف حروف ادبیات عرب است—به زبان میآوردند و قرائت میکردند، که این در حالت معمول و عادی از یک انسان بیسواد ساخته نیست. انسان بیسواد میتواند حرف بزند، اما اسم حروف الفبا را، آن هم به یک ترتیب مخلوط، نمیتواند همیشه به آن شکل بخواند؛ در حالی که پیغمبر اکرم همیشه قرآن را میخواندند و این حروف مقطعه را به همین شکلی که نازل شده بود قرائت میکردند. اینها هم مخلوط است و پشتسرهم نیست؛ الف، ب، ت، ث پشتسرهم راحت است، اما وقتی مخلوط میشود کار پیچیده میشود، اما ایشان همیشه این را داشتند. این هم یک جهت است که آنها از همین طریق تصدیق میکردند که این بافته خود پیامبر نیست؛ هم از جهت بیان این حروف مقطعه و هم از جهت آیاتی که ایشان تلاوت میکردند.
پس به نظر میرسد در مجموعِ نظریاتی که هست، این دو نظر و دو قول شاید بهتر باشند که جهت نزول این حروف مقطعه را بیان کردهاند. اینها تحدی است؛ یعنی خدای متعال عجز عربها و انسانها را تا قیامت با اینها به رُخشان کشیده است که این قرآن به زبان خودتان و با همین حروف الفبایی که خودتان با آن کلمات و جملهها را میسازید ساخته شده، ولی طوری ساخته شده که نمیتوانید یک سوره مثل آن بیاورید، نمیتوانید.
و خب ما مسلمانها از جهت تبلیغاتی و توجه به داشتههایمان خیلی ضعیف هستیم. اگر این قرآن را این کفار داشتند—این کفار امروز که اینقدر دستگاههای تبلیغاتی دستشان است—همین جهت اعجاز قرآن را اینقدر در سر همه میکوبیدند و برجستهاش میکردند. در طول تاریخ هرچه دشمنان اسلام جمع شدند تا بتوانند یک سوره مثل قرآن بیاورند نتوانستند؛ وگرنه همان اول این کار را کرده بودند و همین الآن هم میکردند. چون همه همهشان میدانند که قرآن کریم صریحاً هلمنمبارز طلبیده که اگر میتوانید یک سوره مثلش بیاورید. خیلی هم تلاش کردند که بیاورند ولی نتوانستند و نخواهند هم توانست، ولی این را ساکت نگه داشتهاند و هیچی نمیگویند. حتی جمعها و تشکلهایی از عدهای از دانشمندان برجستهشان بارها بیسروصدا دور هم جمع شدهاند تا ببینند میتوانند نتیجهای بگیرند و یک سوره مثل یکی از سورههای قرآن کریم بیاورند، اما نتوانستند؛ ولی هیچی نمیگویند و صدایش را هم درنمیآورند. ولی اگر دست خودشان بود و کتاب خودشان بود، اینقدر رویش تبلیغات میکردند و برجستهاش میکردند که برای همه دنیا مثل خورشید روشن و واضح بود.
اما ما مسلمانها اینقدر روی داشتههایمان ضعیف هستیم و جهت تبلیغاتیمان ضعیف است که خودمان هم چه بسا درست نفهمیدهایم و نمیدانیم، چه برسد به اینکه بخواهیم به بقیه بفهمانیم. اما آنها بهتر فهمیدهاند؛ لذا این که میبینید با قرآن کریم خیلی دشمنی میکنند و آن را میسوزانند، یک جهتش حالا این است که نماد مسلمانهاست، اما یک جهت دیگرش که آن عوامل پشتپرده مدنظر دارند، همین کینه و دشمنی است که نسبت به قرآن کریم دارند. چون میدانند این کتاب با این اختصارش—یک تکجلد هم بیشتر نیست، صد جلد و دویست جلد هم نیست، یک جلد است—اما خدا چنان در آن هلمنمبارز طلبیده که اساسیترین جهت اعجاز قرآن کریم هم همین است که بشر نتوانسته است؛ دانشمندترین دانشمندانشان که با تسلط کامل به ادبیات عرب و فنون عرب دور هم جمع شدند، نتوانستند. تهِ ذهن و توانشان به اینجور چیزها قد داد که مثلاً بسازند و بگویند: «الفیل، ما الفیل، و ما ادراک ما الفیل، له خرطوم طویل»!
مضامینی از قرآن کریم که انسان میخواند اینقدر برجسته است که خیلی جالب است. اینقدر این آیات قرآن کریم نورانی و برجسته است که وقتی آن را حتی ضمیمه روایات میکنی، قرآن کریم به عنوان کلام الهی کاملاً معلوم است. آنهایی که عربی بلدند و با قرآن و روایات آشنایی دارند، حتی وقتی قرآن بین روایات جا زده میشود، برایشان واضح است که اینجایش قرآن است و اینجایش قرآن نیست، حالا ولو کلام معصومین (علیهمالسلام) هم باشد. ولی خدای متعال چنان فاصلهای بین کلام خودش با همان کلام معصومین قرار داده که هیچکدام از کلام معصومین آن شباهت و آن نورانیت عظیمی که در قرآن کریم حاکم است و برجستگی که حاکم است را ندارند؛ واضح است.
این کربلایی کاظم که خدای متعال به او عنایت کرده بود، حالا او سواد هم نداشت ولی قرآن را که حفظ بود. صفحات قرآن را که نشانش میدادند، به حالت خاصی آن را نورانی میدید، اینجور که خودش ابراز میکرد. میآمدند برای امتحانش جلویش متونی میگذاشتند که تویش قرآن بود؛ یعنی ضمن آن جملهها آیات قرآن بود و قبل و بعدش مطالب دیگر یا روایات بود. ولی قشنگ دست میگذاشت و میگفت اینجایش قرآن است؛ سواد هم نداشت، هیچ سوادی نداشت، دست میگذاشت میگفت اینجایش قرآن است و اینجایش قرآن نیست، میفهمید و تشخیص میداد. به هر حال همین الآن هم برجسته است؛ یعنی همه آن کسانی که به آیات و روایات آشنا هستند، میبینند وقتی حتی در روایات، حضرات اشارهای به بعضی آیات قرآن کریم میکنند، این لحن وقتی لحن قرآن میشود و آیات عوض میشود، یکجور دیگری است؛ غیر از آن حالتی است که بر خودِ کلام معصومین حاکم است.
بله، این هست که در ادامه سوره هم به همین آیات تحدی میرسیم. خدا خواسته و هزار و چهارصد سال است که اگر دشمنان اسلام با همه امکانات و شرایطشان میتوانستند این هلمنمبارزی را که قرآن طلبیده جواب دهند، حتماً رویش کار کرده بودند و به نتیجه نرسیدند—کار کردند و به نتیجه نرسیدند—اما صدایش را هم درنیاوردند. اگر میتوانستند صدباره این کار را کرده بودند؛ چون مهمترین معجزه مسلمانها و دلیل بر اثبات حقانیتشان قرآن کریم است. راه اثبات حقانیت کتاب الهی، جهت اعجازگونه بودن آن است که تا قیامت این ویژگی بر آن حاکم است و هیچ نمیتوانند مثلش را بیاورند.
«فإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ»؛ خدا در همین سوره چند صفحه جلوتر اشاره میفرماید که اگر شک دارید این قرآن از طرف ماست یا نه، یک سوره مثلش بیاورید. بعد خدا میفرماید اگر نتوانستید—که هرگز نخواهید توانست—«فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»؛ پس به حرفهای خدا گوش بدهید و مواظب باشید، این حرفها جدی است که خدا با شما زده است.
بله، این یک مختصری از بعضی مطالب که اینجا هست و خیلی هم بیش از این ضرورت ندارد به آن پرداخته شود. «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین». آن کتاب با عظمت؛ «ذلک» همانطور که عرض کردیم در اینجا برای تعظیم است. وقتی میخواهند به یک چیزی عظمت بدهند، بزرگش بدارند و تعظیم و تکریمش کنند، اگر حتی نزدیک هم باشد با لفظ اشاره دور بیان میکنند. مثل گاهی وقتها در زبان خودمان؛ یک وقت میگوییم «آن مرد با عظمت»، این «آن» خودش یک تفخیم و تعظیمی تویش هست. در کلام عربی این حالت وجود دارد. لذا خدای متعال اینجا «ذلک» میآورد؛ یعنی آن کتاب با عظمت که «لا ریب فیه»، هیچ شکی در این نیست که از جانب خداست و معجزه پیغمبر اکرم است، «هدی للمتقین». این باعث هدایت فقط یک دسته از انسانها خواهد شد و یک دسته از انسانها از هدایت قرآن کریم استفاده خواهند کرد و بهرهمند میشوند، سایرین نه. کیانند؟ آنهایی که باتقوا هستند. آنهایی که گناه نمیکنند، از هدایت قرآن بهرهمند میشوند، ولی کسانی که گناه میکنند از هدایت قرآن بهرهمند نمیشوند.
این دومین واقعیتی است که خدای متعال در این آیه به ما یاد میدهد. قرآن کریم دارد واقعیات را به ما یاد میدهد تا ما ذهنمان، فکرمان و عقایدمان را با آیاتش تنظیم بکنیم. اولین مطلب که یاد داد «لا ریب فیه» بود؛ هیچ شکی در این نیست که از جانب خداست. این مطلب اول؛ مطلب دوم این است که ما بدانیم قرآن کریم هدایت است برای متقین. سرِ سفره قرآن کریم همه استفاده صحیح و خوبی نمیکنند؛ فقط کسانی که زمینه تقوا را دارند از نور هدایت قرآن کریم استفاده میکنند، بقیه ول معطلند و نمیتوانند.
خب، اگر ما باشیم و این آیه، این آیه قرآن را منحصر و مخصوص به این عده میکند؛ یعنی کأنه مثل کتابی میماند که بگوییم این کتاب مال همه نیست و مال بعضیهاست. خب این میشود خاص و اختصاصیِ یک دسته، و دیگر به درد بقیه نمیخورد. اما تنها این آیه نیست؛ ما آیات دیگری داریم که خدا میفرماید: «هدی للناس»؛ «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس». ما قرآن را نازل کردیم برای هدایت همه بشر. آن آیات میفرماید که قرآن عمومی و مال همه است؛ «بین الناس» است و ما خیلی واضح و خوب در قرآن برای مردم حرف زدهایم. پس قرآن کتابی مال همه است.
اما چرا بعضی جاها اختصاصیاش میکند؟ اختصاصی کردن آن از جهت بهره بردن و هدایت شدن است. این سفره را خدا برای همه پهن کرده است، اما یک عدهای استفاده نمیکنند و یک عدهای میآیند مینشینند و خیلی هم خوب میخورند و استفاده میکنند؛ اینها کیانند؟ متقین. این سفره برای همه پهن بوده است و خدا برای همه تا قیامت پهن کرده که همه بفرمایید استفاده کنید؛ اگر میخواهید دنیایتان آباد شود، آخرتتان آباد شود، بیایید از این چیزهایی که سر این سفره گذاشته شده استفاده کنید. اما یک عدهای استفاده نمیکنند و یک عدهای میآیند خیلی خوب استفاده میکنند. خدای متعال دارد توجه میدهد که اگر میخواهید جزو آنهایی باشید که از این سفره خیلی خوب استفاده میکنند، باید یک کار بکنید و آن اینکه گناه نکنید. تقوا داشته باشید؛ اگر تقوا داشته باشید از آنچه سر این سفره هست بهرهمند خواهید شد و بهترین استفاده را خواهید برد.
پس بهترین استفاده را از قرآن، آدمهای باتقوا میبرند؛ نه آدمهایی که مثلاً فلسفه بلدند، نه آدمهایی که علامهاند، نه آدمهایی که خیلی سواد دارند. نه، بهترین استفاده از قرآن کریم به عمل انسان و به تقوای انسان بستگی دارد، ولو طرف بیسواد باشد؛ این از قرآن کریم استفاده میبرد و هدایت میشود، اما به شرطی که این زمینه را در خودش ایجاد بکند. این زمینه اگر باشد، بله، این قرآن کریم مفید به حالش میشود.
«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین»؛ کسانی که مؤمنند، به انضمام این آیات، منظور همین مؤمنینی هستند که باتقوایند. «ولا یزید الظالمین الا خسارا»؛ اما قرآن کریم برای ظالمین مایه خسارت است. کسانی که ظلم میکنند، با اینکه سفره بود و مال همه بود، اما اینها خسارت میبینند. چرا؟ چون آیات هست، حرفهای خدا هست، اما گوش نمیدهند و عمل نمیکنند و بارشان سنگینتر میشود که: حرف خدا به تو رسید، چرا عمل نکردی؟ بار سنگینتر میشود. لذا قرآن مایه خسارت است برای بعضی، و شفا و رحمت است برای بعضی دیگر؛ هدایت است برای بعضی دیگر. به چه چیزی برمیگردد؟ به خودِ ما. ما اگر آدم باتقوایی باشیم از قرآن کریم بهترین بهره را میبریم، اما اگر تقوا نداشته باشیم و گناه بکنیم، قطعاً از هدایت قرآن کریم استفاده نخواهیم کرد.
پس بهترین استفاده و بهره بردن از قرآن کریم راهش این است که انسان تقوا را در خودش پیاده بکند. این زمینه اگر باشد، این قرآن مفید به حالش میشود. اینقدر که توصیه و تأکید میشود روی تقوا، به خاطر هزاران اثر و برکتی است که دارد؛ یکیش همین استفاده از قرآن کریم است که هیچ شرطی ندارد جز تقوا. اگر باشد، آدم بهترین استفاده را از آیات قرآن کریم میبرد، اما اگر نباشد نه، ولو علامه دهر هم باشد به اینها نیست. خدا کارش با علم به آن معنا و پست و شهرت و اینها پیش نمیرود، با تقوا پیش میرود.
📘 حروف مقطعه مثل «الف لام میم» معنا ندارند؛ نه در جمله و نه بیرون آن. اینها برخلاف «لام» در «لله» که معنا دارد، حتی در جمله هم بیمعنا هستند. اسم حروف در عربی مثل «باء، تاء، ثاء» است و در جمله فقط برخی حروف معنا پیدا میکنند، آنهم بهواسطه ترکیب با قبل و بعدشان. اما حروف مقطعه از جنس حروف الفبایند که تنها نام دارند، نه معنا.
❓ سؤال اصلی اینجاست: اگر این حروف معنا ندارند، چرا در قرآن آمدهاند؟ پاسخ در هدف و حکمت آنهاست، نه در معنای ظاهری. برخی میگویند اینها رمز هستند یا فقط پیامبر معنا را میدانسته، اما طبق آیات قرآن، این کتاب گنگ و مبهم نیست. خدا فرموده: «بلسان عربی مبین»؛ یعنی با زبان روشن عربی. پس باید حکمتشان را در چیزی فراتر از معنا جست.
🗣 خداوند قرآن را به زبان رایج مردم کوچه و بازار عرب نازل کرده، نه زبان علمیِ خواص. همه میتوانند آن را بفهمند، بهشرطی که با زبان عرب آن زمان آشنا باشند. کلمات قرآن از جنس گفتوگوی روزمره آن دوران است، نه متنی تخصصی برای نخبگان. پس ادعای وجود رمز و رازهای مبهم، با روح قرآن ناسازگار است.
⚔️ یکی از اهداف حروف مقطعه، «تحدی» است؛ یعنی خداوند مبارزهطلبی کرده و فرموده اگر میتوانید سورهای مانند قرآن بیاورید. با همین حروف ساده، خداوند متنی آورده که بشر از آوردن مانندش عاجز است. از ابتدا تا امروز، با وجود تلاشهای بسیار، کسی نتوانسته سورهای همانند قرآن بسازد.
🧕 پیامبر اکرم امی بود، یعنی خواندن و نوشتن نمیدانست. اما همین پیامبر حروف مقطعه را با دقت و نظم میخواند؛ حروفی که حتی برای باسوادان هم تلفظ مخلوطشان دشوار است. این هم نشانهای است از اینکه این الفاظ از جانب خداوند نازل شدهاند، نه از ذهن پیامبر.
🔥 اگر قرآن دست کفار بود، معجزهبودن آن را بزرگترین دستاویز تبلیغاتیشان میکردند. اما چون نمیتوانند مثلش بیاورند، ترجیح دادهاند سکوت کنند. حتی بارها جلسات محرمانه برگزار کردند تا شاید سورهای مشابه پدید آورند، اما ناکام ماندند. دشمنی آنها با قرآن، از همین ناتوانی عمیق نشئت میگیرد.
🌟 لحن قرآن کریم، حتی در میان روایات معصومین، کاملاً متمایز است. همانطور که قرآن درون متنهای دیگر قرار گیرد، شنونده یا خواننده آگاه متوجه تفاوت میشود. نوری خاص و بیبدیل در آیات قرآن وجود دارد که حتی بیسوادانی مانند کربلایی کاظم نیز آن را تشخیص میدادند.
📖 قرآن کتابی برای هدایت همه انسانهاست، اما تنها گروهی از آن بهرهمند میشوند: «المتقین». یعنی فقط کسانی که اهل تقوا و پرهیز از گناهاند، از نور هدایت آن استفاده میکنند. اگرچه سفره قرآن برای همه گسترده شده، اما تنها دلهای پاک بهره کامل میبرند.
💡 فهم قرآن به سواد و دانش تخصصی وابسته نیست. حتی بیسواد هم اگر اهل تقوا باشد، از قرآن بهره میبرد. اما دانشمند بیتقوا، بهرهای نخواهد برد. معیار خدا علم و مقام نیست، بلکه تقواست. کلید درک و هدایت قرآن، در دل پاک و ترک گناه است.
⚖️ قرآن برای اهل ایمان، «شفا و رحمت» است، اما برای ظالمان، مایه خسارت. چرا؟ چون وقتی کلام خدا به انسان برسد و او به آن بیاعتنایی کند، بار مسئولیتش سنگینتر میشود. گناهکاران نهتنها بهره نمیبرند، بلکه دچار خسران نیز میشوند.
------------
قرآن کریم کتابی است مالِ همه؛ خودش بیان کرده که من برای هدایت همه آمدهام. در آیات زیادی بیان شده که این کتابی است به زبان مردم کوچه و خیابان و بازار و بیاباننشینها؛ یعنی به زبان عربهای زمان پیغمبر اکرم (ص). قرآن به زبان خاص علمی نازل نشده است؛ بعضی کتابها علمی هستند، مثلاً در زمینه علم ریاضی، نجوم یا پزشکی نوشته شدهاند و مخاطبان خاصی دارند که از آن استفاده میبرند. اما تمام قرآن اینطوری است که به زبان مردم عادی نازل شده است؛ لذا کسی که زبان عربی را در آن حد یاد بگیرد، قاعدتاً قرآن را میفهمد. چیزی هم در آن نیست که مبهم باشد تا بگوییم یک عده خاصی فقط آنها را میفهمند.
با این حروف مقطعه، خدای متعال دارد ابراز میکند و نشان میدهد قرآنی که شما از آوردن یک سوره مثل آن عاجزید، از همین حروف الفبای خودتان ترکیب و درست شده است. جملات و کلمات آن، یکسری چیزهای ماورایی یا به زبان دیگری نیست؛ منِ خدا با همین حروف الفبایی که خودتان با آن کلمات و جملهها را میسازید، کلمات و جملههایی ساختهام. اما این کلمات و جملهها طوری چیده شدهاند که شما عاجزید از اینکه یک سوره مثل آن بیاورید. در واقع خدای متعال عجز انسانها را تا قیامت با اینها به رخشان کشیده است که این قرآن به زبان خودتان است، ولی طوری ساخته شده که نمیتوانید یک سوره مثل آن بیاورید.
خود پیغمبر اکرم (ص) امی بودند، یعنی سواد خواندن و نوشتن نداشتند. کسانی که سواد ندارند، طبیعتاً اصلاً با حروف و کلمات آشنایی نوشتاری ندارند. اما ایشان با بیان همین حروف مقطعه در ابتدای بعضی سور، به عنوان یک انسانی که سواد ندارد، باز یک جهت اعجازی را مطرح میکند. اگر این قرآن بافته خودش بود و آن را از پیش خودش آورده بود، این مضامین بلند را نمیتوانست بسازد. در عین حال، همین حروف الفبا را هم مثل یک انسان باسواد تلفظ میکند. این کار در حالت معمول از یک انسان بیسواد ساخته نیست که اسم حروف الفبا را، آن هم به یک ترتیب مخلوط، همیشه به یک شکل بخواند.
در طول تاریخ هرچه دشمنان اسلام جمع شدند تا بتوانند یک سوره مثل قرآن بیاورند، نتوانستند؛ وگرنه همان اول این کار را کرده بودند و همین الآن هم میکردند. چون همه میدانند که قرآن کریم صریحاً «هل من مبارز» طلبیده و گفته است که اگر میتوانید یک سوره مثلش بیاورید. خیلی هم تلاش کردند که بیاورند، ولی نتوانستند و نخواهند هم توانست. حتی تشکلهایی از عدهای از دانشمندان برجستهشان بارها بیسروصدا دور هم جمع شدهاند تا ببینند میتوانند یک سوره مثل یکی از سورههای قرآن کریم بیاورند، اما نتوانستند؛ ولی هیچی نمیگویند و صدای آن را هم درنمیآورند. این مهمترین معجزه مسلمانها و دلیل بر اثبات حقانیت است.
اینقدر این آیات قرآن کریم نورانی و برجسته است که وقتی آن را حتی ضمیمه روایات میکنید، قرآن کریم به عنوان کلام الهی کاملاً معلوم است. آنهایی که با قرآن و روایات آشنایی دارند، حتی وقتی قرآن بین روایات جا زده میشود، برایشان واضح است که اینجایش قرآن است و اینجایش قرآن نیست؛ حالا ولو کلام معصومین (ع) هم باشد. خدای متعال چنان فاصلهای بین کلام خودش با همان کلام معصومین قرار داده که هیچکدام از کلام معصومین آن شباهت و آن نورانیت عظیمی که در قرآن کریم حاکم است و برجستگی ویژهای که بر آن حاکم است را ندارند؛ این تفاوت کاملاً واضح است.
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»؛ آن کتاب با عظمت. «ذلک» در اینجا برای تعظیم است. وقتی میخواهند به یک چیزی عظمت بدهند، بزرگش بدارند و تعظیم و تکریمش کنند، اگر حتی نزدیک هم باشد با لفظ اشاره دور بیان میکنند. مثل گاهی وقتها در زبان خودمان که میگوییم «آن مرد با عظمت»؛ این «آن» خودش یک تفخیم و تعظیمی در خود دارد. در کلام عربی نیز این حالت وجود دارد؛ لذا خدای متعال اینجا «ذلک» میآورد؛ یعنی آن کتاب با عظمت که هیچ شکی در این نیست که از جانب خداست و معجزه پیغمبر اکرم (ص) است و مایه هدایت است.
قرآن کریم هدایت است برای متقین؛ سرِ سفره قرآن کریم همه استفاده صحیح و خوبی نمیکنند. فقط کسانی که زمینه تقوا را دارند از نور هدایت قرآن کریم استفاده میکنند. البته ما آیات دیگری هم داریم که میفرماید: «هدی للناس»؛ یعنی ما قرآن را برای هدایت همه بشر نازل کردیم. پس قرآن کتابی مال همه است. اما اختصاصی کردن آن در برخی آیات، از جهت بهره بردن و هدایت شدن است. این سفره را خدا برای همه پهن کرده است تا قیامت که همه استفاده کنند؛ اما یک عدهای استفاده نمیکنند و یک عدهای میآیند مینشینند و خیلی هم خوب استفاده میکنند؛ اینها همان متقین هستند.
بهترین استفاده را از قرآن، آدمهای باتقوا میبرند؛ نه آدمهایی که مثلاً فلسفه بلدند، نه آدمهایی که علامهاند، نه آدمهایی که خیلی سواد دارند. بهترین استفاده از قرآن کریم به عمل انسان و به تقوای انسان بستگی دارد، ولو اینکه طرف بیسواد باشد؛ او هم از قرآن کریم استفاده میبرد و هدایت میشود، اما به شرطی که این زمینه را در خودش ایجاد بکند. اگر این زمینه باشد، قرآن کریم مفید به حالش میشود. اگر میخواهید جزو آنهایی باشید که از این سفره خیلی خوب استفاده میکنند، باید یک کار بکنید و آن اینکه گناه نکنید. اگر تقوا داشته باشید، بهترین استفاده را خواهید برد.
«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین ولا یزید الظالمین الا خسارا»؛ قرآن کریم برای ظالمین مایه خسارت است. کسانی که ظلم میکنند، با اینکه این سفره مال همه بود، اما اینها خسارت میبینند. چرا؟ چون آیات هست، حرفهای خدا هست، اما گوش نمیدهند و عمل نمیکنند و بارشان سنگینتر میشود؛ از آنها پرسیده میشود که حرف خدا به تو رسید، چرا عمل نکردی؟ و اینگونه بارشان سنگینتر میشود. لذا قرآن مایه خسارت است برای بعضی، و شفا و رحمت است برای بعضی دیگر. این به خودِ ما برمیگردد؛ اگر تقوا نداشته باشیم و گناه بکنیم، قطعاً از هدایت قرآن کریم استفاده نخواهیم کرد.
اینقدر که توصیه و تأکید میشود روی تقوا، به خاطر هزاران اثر و برکتی است که دارد؛ یکیش همین استفاده صحیح از قرآن کریم است که هیچ شرطی ندارد جز تقوا. اگر تقوا باشد، آدم بهترین استفاده را از آیات قرآن کریم میبرد، اما اگر نباشد نه؛ ولو اینکه طرف علامه دهر هم باشد، به این چیزها نیست. خدای متعال کارش با علم به آن معنای ظاهری، و پست و شهرت و اینها پیش نمیرود، بلکه با تقوا پیش میرود. راه بهره بردن و استفاده کردن از این کتاب الهی این است که انسان تقوا را در خودش پیاده بکند؛ این زمینه اگر باشد، قرآن مفید به حالش میشود.
1️⃣ معرفی سوره بقره و آغاز متفاوت آن
◽️ سوره بقره پس از هجرت پیامبر در مدینه نازل شد.
◽️ شروع سوره با «الف، لام، میم» نشانهای خاص و معنادار است.
2️⃣ حروف مقطعه؛ بدون معنا اما پر اهمیت
◽️ حروفی مثل «الف، لام، میم» بهتنهایی معنا ندارند.
◽️ برخلاف حروفی مثل «لام لله» که در جمله معنا پیدا میکنند.
3️⃣ قرآن به زبان مردم کوچه و بازار
◽️ قرآن به زبان عربیِ روشن و رایج نازل شده است.
◽️ هیچ آیهای در قرآن مبهم یا گنگ نیست.
4️⃣ تحدی الهی؛ مبارزهطلبی بیپاسخ
◽️ خدا با قرآن از مردم خواست سورهای مانند آن بیاورند.
◽️ با همان حروف ساده، کتابی آورده که بیهمتاست.
5️⃣ خواندن حروف مقطعه توسط پیامبر امی
◽️ پیامبر با وجود نداشتن سواد، حروف مقطعه را بهدرستی قرائت میکرد.
◽️ این توانایی، نشانهای دیگر بر اعجاز قرآن است.
6️⃣ قرآن برای چه کسانی هدایت است؟
◽️ قرآن فقط برای متقین مایه هدایت است.
◽️ بهرهمندی از قرآن با تقوا ممکن است، نه با صرف علم و سواد.
7️⃣ قرآن؛ شفا برای مؤمن، خسارت برای ظالم
◽️ برای اهل ایمان، قرآن شفا و رحمت است.
◽️ اما برای ظالمان، موجب خسارت و سنگینی بار مسئولیت خواهد بود.
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی