
صوت کامل سخنرانی (جلسه ششم)
موضوع: ⊹دوست واقعی⊹

صوت کامل سخنرانی (جلسه ششم)
موضوع: ⊹دوست واقعی⊹
صوت کامل سخنرانی (جلسه ششم)
موضوع: ⊹دوست واقعی⊹
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین. و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
صحبت درباره معاشرت با انسانها بود. عرض شد یک معاشرت عمومی و ارتباط عمومی انسانها با هم دارند که برخی از حقوق و شرایط آن اشاره شد؛ نسبت به همه کسانی که به نحوی با آنها ارتباط دارند و انسان با آنها در تماس است.
ولی بعضی وقتها انسان با کسی رفیق میشود؛ رفاقت و دوستی که رابطه صمیمیتری است و واضح هم هست که چیست. یک چنین وضعیتی پیش میآید. پیش میآید که انسان در معرض این قرار میگیرد که با کسانی دوست و معاشر بشود و رفتآمد داشته باشد و بالاخره با آنها بیشتر ارتباط برقرار کند.
اینجا اشاره شد که در اسلام، یک مقداری وضعیت و قید و بند این مسئله بیشتر است؛ فیلتراژ آن بیشتر است که انسان با چه کسانی در این حد رابطه داشته باشد. اینقدر هم این مسئله مهم است که خدای متعال در قرآن کریم، در مواردی نسبت به این مسئله اشاره فرموده و مطلب بیان کردهاند که نسبت به دوستان و کسانی که انسان با آنها رفیق و دوست میشود، باید انسان حواسش را جمع بکند که اهل گناه و معصیت نباشند.
اگر انسان کسی را دید و در او این را تشخیص داد که حد و حدود الهی را مراعات نمیکند، در ارتباط با او باید مراقب باشد؛ چرا که بالاخره معاشرت با چنین فردی باعث میشود انسان به گناه بیفتد یا گناه کردن برایش راحت بشود، برایش جذاب بشود، برایش شیرین بشود؛ حالا گناه به معنی وسیع آن، هر چیزی که باشد.
یکی از خصلتهای رفیق بد این است که خودش چون گناه میکند، همان گناهی را که خودش انجام میدهد یا گناهان دیگر را در نظر انسان عادی میکند. حتی اگر تلاشش ضعیف و کم باشد، دستکم با انجام آن گناه، مسئله را عادی میکند؛ مثلاً راحت حرف زشت میزند، راحت غیبت میکند، راحت حرفهای بد میزند، راحت بدبینی به خرج میدهد؛ راجع به این و راجع به آن بدبین است، بددل است، بدحرف است.
اولین و حداقل اثرش این است که همین حالت را در انسان معمولی میکند. خواسته یا ناخواسته برای انسان معمولی میشود که طوری نیست؛ مثلاً میبیند راحت میشود حرف زد. او حرف غلط و حرف بد را میزند، رفتار غلط و بد را دارد و این برای انسان عادی میشود.
گاهی هم بعضیها بدتر از این هستند؛ چیزهای بدی را، گناهانی را خیلی معمولی جلوه میدهند و مثلاً راحت به آدم میگویند: «آه دروغ بگو، چه اشکالی دارد؟ باید با هم جلوی همسرت دربیایی. حقش را بگذار کف دستش، جوابش را بده، فلانش کن. جلوی فلان کست اینطوری باش.» انسان را سوق میدهند به سمت چیزهای غلطی که یک انسان عاقل و یک انسان مؤمن به راحتی زیر بار این چیزها نمیرود؛ ولی رفیق بد آدم را سوق میدهد. چیزهایی را که گناه است عادی و معمولی میکند که طوری نیست و اشکالی ندارد؛ خیلی هم تزیینش میکند و آن را مزین جلوه میدهد. خوبیهایش را میگوید، فوایدش را میگوید و این چیزها را مطرح میکند.
بله، گناه کردن کار راحتتری است. اینکه گفتهاند انسان باید در گناه نکردن صبر داشته باشد، همینجاهاست؛ وگرنه اگر آدم بخواهد بیصبری کند، گناه راحتترین راه است. راهِ دمدست، همان راحت گناه کردن است.
«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکَارِهِ»؛ بهشت را با چیزهای ساده و راحت و خوش که نمیدهند؛ تلخیهایی دارد، سختیهایی دارد. اینها همهاش خودداری انسان را میخواهد؛ اینکه انسان خودش را نگه دارد از بعضی حرفها و از بعضی رفتارها. صبر هم باید داشته باشد در این خودنگهداری؛ چون وقتی انسان شروع میکند در یک سری جاهایی که جایش است خودنگهداری کند، یک مدت ادامه میدهد و خسته میشود، سرد میشود، ضعیف میشود و میخواهد ولش کند، میخواهد بزند خلاف آن. اینکه گفتهاند صبر لازم و مهم است، در معصیت و در اطاعت برای همین است. چون چیزهایی که خدا دستور داده صبر میخواهد؛ چیزهای شیرین نیست، آبنبات نیست که آدم بخورد و لذت ببرد؛ تلخ است، سخت است. گناهانی که هست، گناه شیرین است، این چیز واضحی است؛ اما صبر میخواهد.
دوست بد انسان را بیصبر میکند. دوست بد، گناه و کار بد و کار زشت را در ذهن آدم خوب جلوه میدهد، مزینش میکند و انجامش را برایش راحت میکند. آنهایی که گناه است آنطور؛ آنهایی هم که گناه نیست ولی چیز بدی است، آنها را هم عادی میکند. یک چیزهایی را میگوید اشکال ندارد، اینکه گناه نیست، انجام بده. چیزهای بد که فقط در گناهها خلاصه نشده است؛ خدای متعال همه چیزهای بد را گناه حساب نکرده و بار انسانها را سنگین نکرده است. این چیزهای نامناسب و بد بیشتر است، ولی بدترهایش را دیگر سوا کرده و گفتهاند اینهاست؛ همینها را هم انسان پسش برنمیآید و حاضر نیست زیر بار برود. اما یک سری چیزها هم هست که بد است؛ دوست بد آدم را میکشاند به سمت آن چیزها، بعد آنها را هم توجیه میکند که چه اشکالی دارد، اینکه گناه نیست، کار بدی نکردهای. چیزهایی هست که کار بدی است و آدم را گرفتار میکند. یواشیواش آدم را به گناههایی نزدیک میکند و یواشیواش خسارتهایی که در همین چیزها هست، برای انسان پر میشود.
لذا روی رفیق و روی دوست، انسان باید حساسیت داشته باشد؛ خیلی هم مهم است. واجب نیست که انسان حتماً دوست پیدا بکند؛ بعضیها فکر میکنند باید بگردیم و حتماً رفیق پیدا کنیم. ولی اگر کسی میخواهد با کسانی ارتباط اینطوری داشته باشد و دوست و رفیق بشود، باید این جهات را حواسش جمع بکند.
دوست بد باز انسان را گرفتار میکند؛ هم در این دنیا، هم در لحظه مرگ، هم در برزخ و هم در قیامت. همهجا هم همراه انسان است. در لحظه مرگ هم با انسان هست؛ میآید جلوی چشم انسان با همان حالت بدش. بعد هم هست، در قیامت هم که وا مصیبتا!
«الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ»؛ همه کسانی که با هم دوست بودهاند در این دنیا، آنجا با هم دشمنی میکنند؛ مگر متقین، آنهایی که دوستیشان آنها را به گناه نکشاند و آدمهای خوبی بودند و بر اساس تقوا با هم رابطه داشتند، آنها نه.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از پیغمبر اکرم (صلواتالله و سلامعلیه و آله) نقل میفرمایند که فرمودند: «انْظُرُوا مَنْ تُحَادِثُونَ»؛ نگاه کنید، دقت کنید ببینید با چه کسی رفیق هستید. «فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلَّا مُثِّلَ لَهُ أَصْحَابُهُ». در لحظه مرگ یک اتفاقات عجیبی برای انسانها که در حالت احتضار هستند میافتد؛ یک چیزهایی را مشاهده میکنند که قبل از آن نمیدیدند، چیزهای جدیدی جلوی چشمشان مجسم میشود و میبینند؛ مثل فرض بگیرید در خواب که آدم خوابش میبرد، خیلی چیزها را در خواب میبیند که در بیداری نیست.
لحظه مرگ هم یک چیزهایی میآید جلوی چشم انسان و تمثّل پیدا میکند؛ یعنی انسان دارد میبیند، بقیه که هستند نمیبینند، اما او دارد میبیند و واقعیتش را هم میبیند. یکی از آن چیزها، فرمودند رفقای آدم هستند؛ همانهایی که آدم با آنها رفیق بوده است. فرمود حواستان باشد با چه کسی رفیق هستید؛ چون هیچ احدی نیست که وقتی در لحظه موت و احتضار قرار گرفت، اصحاب، یعنی دوستانش جلوی چشمش مجسم نشوند.
به چه حالتی؟ «إِنْ کَانُوا خِیَاراً فَخِیَاراً»؛ اگر دوستان خوبی هستند، به یک حالت خوب، فرحبخش، رضایتبخش و آرامشبخش، اینطوری ظاهر میشوند. در آن لحظه واقعیت رفیقهایش را آدم میبیند و آنهاییشان که خوب هستند، در قالب خیلی خوبی مجسم میشوند برای انسان. چون در آن لحظه شرایط خیلی سنگین است؛ انسان چیزهای بد، تلخ، سنگین و ناراحتکننده زیاد میبیند و دوست دارد چیزهای خوب ببیند؛ مثل خواب که همه دوست دارند مثلاً همهاش خوابهای خوب ببینند. تازه خواب یک چیز سادهتر و عادیتری است؛ آن لحظه مرگ که دیگر اصلاً قابل مقایسه نیست با این وضعیت. و یکی از آنها هم همین رفقای آدم هستند؛ اگر خوب بودهاند، به شکل خیلی خوبی که انسان لذت میبرد، شاد میشود، روحش [شاد میشود] و آن سختیهای مرگ برایش راحت میشود.
«وَ إِنْ کَانُوا شِرَاراً فَشِرَاراً»؛ اگر رفیقهایش بد باشند، به حالت خیلی بد، اذیتکننده، تلخ، سخت و سنگین جلوی چشم انسان قرار میگیرند؛ این سختی جان کندن و احتضار دوچندان میشود، یکی از جنبههایش هم از جانب رفقایش است. ای بابا! آنها دست از سر آدم برنمیدارند. یعنی با یکی حالا رفیق بودیم، چه میشود مثلاً؟ راحت باشیم؛ گر رفیق گرماوه و گلستان [بوده]، بعد تمام میشود حالا. اینها تمام نمیشود، بعد آنجا هم هست؛ بخواهی نخواهی او هم، بخواهد نخواهد آنجا هست و واقعیاتشان را آدم میبیند و درک میکند. «إِنْ کَانُوا شِرَاراً فَشِرَاراً»؛ اگر بد باشند، بد میبینی؛ الرفیق السوء.
از امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «لَا تَکُونُ الصَّدَاقَةُ إِلَّا بِحُدُودِهَا»؛ دوستی حد و حدودی دارد. «فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَیْءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَی الصَّدَاقَةِ»؛ اگر کسی این چند تا صفت را دارد یا حداقل حتی یکی از آنها را دارد، میشود به عنوان رفیق رویش حساب باز کرد. «وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَی شَیْءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ»؛ کسی که هیچکدام اینها را ندارد، حواست باشد یک ذره هم با او نباید رفاقت داشته باشی. او رفیق تو نیست. نسبت رفیق به او نده، نگو او رفیق من است.
«فَأَوَّلُهَا أَنْ تَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ Lکَ وَاحِدَةً»؛ ظاهر و باطنش برای تو یکی باشد؛ جلویت یک طوری نباشد، پشت سرت یک طور دیگر. جلویت احترامت را دارد، پشت سرت حرف نامناسب میزند؛ جلویت حیا میکند، شرم دارد، مراعات میکند، پشت سرت اهانت میکند؛ یا جلویت ادعای دوستی دارد و انسان گول میخورد، بعضی حرفها و اسرارش را، چیزهایی که دوست ندارد بقیه بدانند ممکن است بگوید، اما او پشت سر آدم میرود افشا میکند، لو میدهد، میگوید و طاقت نمیآورد. ظاهر و باطنش یکی باشد، اهل دوز و کلک نباشد، خالص باشد، صاف باشد، زلال باشد؛ اینها ظاهر و باطن یکی بودن است. دو رو نباشد و حالت نفاق نداشته باشد. میبینی الان دارد از دست یک کسی به شدت مینالد، همین الان در مواجهه با او اصلاً دقیقاً چیزهایی را میگوید خلاف این چیزی که قبلش داشت میگفت؛ این دو رویی است، این نفاق است. این ظاهر و باطن یکی نیست. وقتی با بقیه اینجور است، مطمئن باش با شما هم همینجور است. فکر نکند آدم که اگر یک کسی با بقیه خصلت بدی دارد، با آدم [خوب است]؛ او که حرف بقیه را پیش شما میآورد، حرف شما را هم پیش بقیه میبرد. او که سرّ بقیه را پیش شما میآورد، سرّ شما را هم پیش بقیه میبرد. او که از بقیه پیش شما بدی میگوید، از شما هم پیش بقیه بدی خواهد گفت. اطمینان نکن، فکر نکن چون دارد به شما میگوید، پس با شما دیگر حسابش درست است و مراعات میکند؛ نه، همانی که نسبت به بقیه هست در پیش شما، همان حالت را نسبت به شما دارد در پیش بقیه؛ همان را دارد و فرقی نمیکند. تفکیک نیست، گول نباید آدم بخورد. و جز انسانی که با تقواست، یعنی حساب و کتابش با خداست، کاری به این و آن ندارد، او تقوا میخواهد داشته باشد، گناه میخواهد نکند، گناهِ خدا را میخواهد [ترک کند]؛ جز همچین آدمی قابل اعتماد نیست.
«وَ الثَّانِی أَنْ یَرَی زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ»؛ آنچه که زینت تو هست، زینت خودش حساب بکند؛ آنچه را که برای تو بد است، برای خودش هم بد حساب بکند. خیلی عبارات پرمحتوایی است؛ دقت آدم باید بکند، توجه باید بکند به آن. هم ظاهر و باطنش باید صاف باشد؛ دوز و کلک و خردهشیشه نباید داشته باشد.
«وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا تُغَیِّرَهُ عَلَیْکَ وِلَایَةٌ وَ لَا مَالٌ»؛ اگر یک وقت اوضاعش بعداً، یک زمانی فرق کرد، مثلاً وضع زندگیاش بهتر شد، این رفتارش با تو عوض نشود. ثروتش بیشتر شد، مالش بیشتر شد، پست و مقامش بیشتر شد، یک منصبی گرفت، یک موقعیتی پیدا کرد، یک چیزی برای او پیش آمد بعداً که یک مقدار از اینکه بود رفت بالاتر، عوض نشود نسبت به شما و اخلاقش عوض نشود. چون بعضیها با هم رفیقند، وقتی یک پستی میگیرند دیگر هیچی، دیگر رفیق نمیشناسند؛ خودش را میگیرد که حالا شده فلان موقعیت، فلان مسئول؛ یا حالا ثروتش بیشتر شده، یا حالا موقعیتش فلان شده، یا وضع زندگیاش بهتر شده یا مثلاً هر چیزی که میتواند انسان با آن احساس کند که از بقیه بهتر است یا از رفیقش بهتر شده، خودش را بگیرد و دیگر او را به حساب نیاورد.
«وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَا یَمْنَعَکَ شَیْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ»؛ اگر مشکلی، گرفتاری یا چیزی پیدا کردی و توان و قدرت و شرایط این را دارد که به تو کمک کند در این مسئله، ابایی نکند، کوتاهی نکند، دلسوزت باشد، به فکرت باشد، تلاش کند برای اینکه بتواند کمکت بکند، باری را از دوشت بردارد. میتواند، پس کوتاهی نکند؛ یک وقت یک کسی نمیتواند، شرایطش نیست، مقدورش نیست؛ یک وقت یک کسی میتواند کاری را بکند ولی نمیکند؛ این را رفیق به حساب نیاور. فکرت و ذهنت را خرج این نکن. انسان نباید دل ببندد به این و آن؛ خیلی چیز غلط و اشتباه و بدی است که انسان دلش را گره بزند به کسانی که مثل خودش هستند.
«وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالِ أَنْ لَا یُسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکَبَاتِ»؛ پنجمی که همه اینها را در بر دارد، این است که در مصیبت، گرفتاری، سختی و مشکلات، رهایت نکند، هوایت را داشته باشد، نگرانت باشد و مشکل تو، مشکل او باشد؛ نه اینکه مشکلی داری و او اصلاً خم به ابرویش نمیآید، اصلاً انگار نه انگار. این رفیق نیست. ذهن و فکرت را خرجش نکن، خودت را خرجش نکن.
بله، آن حقوق که نسبت به ارتباط با همه هست، سر جای خودش هست؛ همان چیزهایی که خواندیم تا جلسه قبلی: همدیگر را تعظیم کنید، تکریم کنید، احترام کنید، تواضع کنید، مشکلی پیدا کرد تلاش کنید حل بکنید، مریض شد عیادتش بروید؛ همه آن چیزها همهجا حاکم است. ما باید یک آدم جامعی باشیم؛ جامع یعنی در عین اینکه میبیند یک کسی اشکالات جدی دارد، گناه میکند یا مسائلی دارد، ایرادهایی دارد و رفیق نیست، اما به شدت حقوق را مراعات میکند. در آن روایت فرمود از ما اهلبیت آن کسی است که «أقضاهم للحقوق»؛ از همه بیشتر نسبت به ادای حقوق حواشش جمع است، نسبت به همه. این درست است حالا آن وقت که میتوانست یک کاری برای من بکند نکرد، آن وقت که فلان؛ اما میخواهد جمع کند. درست است با او بنا نیست رفیق بشود، اما باید حقوقش را داشته باشد. مشکلی پیدا کرد به دادش برسد؛ اگر او اینطور نیست، تو اینطور باش. بپا مثل او نشوی. تو حق را ادا کن، تو بده، تو تلاش کن. همه آن چیزهایی که در جلسه قبل خواندیم خیلی هم مهم است. تو امین باش، تو نسبت به ادای حقش محکم باش، جلو باش، متواضع باش، تعظیمش کن، تکریمش کن، حسد نورز به او، بخل نداشته باش نسبت به او، تلافی نکن کوتاهی را که در حق تو کرده است؛ همه اینها حاکم است، اینجوری.
اسلام آدم را تربیت میکند؛ میگوید حالا بنا نیست با هم دوست باشید، بنا نیست دشمن باشید که. بنا نیست دوست باشی، ولی تو عین یک دوست صمیمی با او به دادش برس. به دادش برس؛ کجا؟ روی مشکلات، سختیها، هوایش را داشته باش. مریض شد احوالش را بگیر؛ با چه وضعی است؟ مریض شده، از پا افتاده، نمیتواند غذا درست کند، نمیتواند کارهای زندگیاش را بکند؛ تلاش کن بروی به او کمک کنی. اینها جزو حقوقی است که حاکم است همهجا، با هر کسی که هست؛ حالا این بحثها نباید با هم قاطی بشود. دوستی یک چیز است، آن حقوق سر جای خودش یک چیز دیگر است؛ یک انسان جامعِ کامل که نهایت تلاشش را میکند در اینکه خیر به بقیه برساند، نهایت تلاشش را میکند در اینکه شر بقیه به او نرسد؛ اینجوری. انسان کامل اینجوری میشود؛ یکی از جهات کمالش به این است که بتواند خیلی خیر به بقیه برساند، اما تلاش کند جوری باشد که شر بقیه به او نرسد یا کم برسد. رفاقت که میگوید، سر این است که او شرش به شما نرسد، حفظ کند. دیگر شما را به گناه نیندازد، آن چیز بد را برای شما عادی نکند، خوب نکند. اما اشکالی ندارد مریض شد باید به دادش برسید، مشکلی دارد کمکش کنید، دغدغه داشته باشید، هوایش را داشته باشید؛ نمیبینیدش سراغش را بگیرید.
پنجمی خصلت این بود که در مشکلات، سختیها و اینها، تو را به حال خودت واگذار نکند و رهایت نکند. تا آن وقت که شرایط خوب بود، بود؛ حالا که یک مقدار اوضاع فرق کرد، مشکلاتی پیش آمد، سختیهایی پیش آمد، گرفتاریهایی پیش آمد، دیگر نیستش؛ رها میکند، آنجا که آدم نیاز دارد هیچ، انگار نه انگار. اصلاً به رو نمیآورد. این به دردِ «فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَی شَیْءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ» [میخورد]؛ به دوستی او را نسبت نده، او دوست تو نیست؛ اما حقوقش را باید رعایت کنی. حقش سر جای خودش است. فردا اگر حالا شما مریض بودید و او نیامد احوالت را بپرسد، فردا تلافی نکن؛ [نگو] حالا تو هم یکی مثل اونی. بنا شد ما مثل بقیه نشویم، ما خیلی بهتر باشیم؛ بهتر بودن هم همین است دیگر؛ او اینطوری نیست، ما اینطور باشیم. او نیامد، ما میرویم.
این چقدر از اخلاق حسنه پیغمبر اکرم را شنیدهایم؛ یعنی عمراً برای ما از این چیزها پیش بیاید. اینهایی که به ایشان جسارتها [میکردند]، مدتی که ایشان در مکه مکرمه بود، خیلی ایشان را اذیت کردند، خیلی اذیت کردند؛ یک چیزهایی که همهجا هم گفته شده و نقل شده است. حتی ایشان بیاید رد بشود، آشغالهایشان را میریختند از پشتبام روی سر ایشان، شکمبه شتر میریختند روی سر ایشان؛ طرف عادتش این بود، رفتارش اصلاً عادیش این بود؛ اصلاً ایشان هم آماده بود هر وقت میخواهد از اینجا رد بشود، یک شری، آزاری از این بناست به ما برسد. و دیگر اینجوری میخواست؛ بعد یک وقت که دید آن طرف نیستش، نیست که یک شری برساند، حضرت سراغش را گرفتند پس این کجاست؟ اصلاً نمیبینیمش؛ [گفتند] مثلاً مریض شده است، رفتند عیادتش، رفتند عیادتش مسلمان شد. اینجوری باید باشد؛ اخلاق محمدی اینجوری است. این اخلاق است؛ یعنی آدم هر چقدر که تا آن حد اذیت و آزار ببیند، اما نوبت به خودش که میرسد، نوبت خودش که میرسد، نه. مریض شده است، من باید بروم عیادتش؛ خیلی است، تصورشد آدم بکند؛ کسی اینقدر جسارت، اهانت، ظلم [بکند]، اما پای ادای حقش که رسیده، حاضر است پیغمبر اکرم؛ «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ تو اخلاقت خیلی اخلاق بزرگوارانهای است، خیلی عظیم است، بزرگ است. اخلاق بقیه تنگ است، کوچک است، یک جاهایی نیست، یک جاهایی ضعیف است، یک جاهایی خیلی چیزی از تویش در نمیآید؛ ولی اینکه به اینجا برسد که چه؟ که با آن همه اهانت و جسارت، سراغش را بگیری چرا نیستش، من نمیبینمش.
پس اولیش این بود که ظاهر و باطنش برای تو یکی باشد؛ دوز و کلک، خدعه و حیله و اینها نباشد. زینت تو را زینت خودش بداند؛ آن چیزی که بد است را و در تو هست، برای خودش بد بداند. حاضر نباشد تو در وضعیت بدی باشی، در حالت بدی باشی و او بیخیال باشد. اگر وضعش و شرایطش عوض شد، بهتر شد، رفتارش با تو عوض نشود. جایی میتواند کمکت بکند، کمکت کند. در گرفتاریها و سختیها رهایت نکند، به دادت برسد.
در یک روایت دیگر فرمودند: «عَلَیْکَ بِالتِّلَادِ»؛ آن دوستانی را که از قدیمتر داری و آنها واقعاً دوستِ درست بودهاند مثلاً، حقوق را رعایت میکردند، دوست با آن قواعد دوستی؛ میگوید آنها را حفظ کن. اگر واقعاً آدم خوبی بوده و این شرایط را داشته، قدیمیها را از دست نده؛ چون امتحانشان را پس دادهاند، لابد بنا بر این است که آنها هم روی همین قواعد با آنها رفیق شدی، ولی امتحان را پس دادهاند. اما جدیدیها را مواظب باش، زود با هر کسی تا ته خط رفاقت نرو. این نکته خیلی مهمی است؛ آن کسی که تازه انسان با او آشنا میشود، از مثلاً یک چیزیاش خوشش میآید آدم، رفتاری، مثلاً یک کاری یا حالتی؛ چون آدمها اینجوری هستند، جدید پسندند یک وقتهایی، یا تنوعطلبند، پسندند. یکی را میبیند زود با او خیلی صمیمی میشود؛ میگوید اینجوری نه. این را هنوز نمیشناسیاش درست؛ با فاصله یک مقداری. زود نبند به او دلت را، فکر و ذهنت را، اعتماد نکن؛ یک مقدار باید بگذرد، این شرایط زمان میبرد، وقت میخواهد که آدم بتواند به او ثابت بشود این واقعاً لیاقت دوستی دارد. «عَلَیْکَ بِالتِّلَادِ»؛ آن دوستهایی را که با معیارهایش از قدیم داری، آنها را حفظ کن، از دست نده؛ اگر اینطور کسانی داشتی، حالا آنها هم اگر گناهکار بودند، بد بودند، اینها که مثلاً ممکن است گذشته آدم گذشته خوبی نبوده، رفیقهای خوبی هم نداشتی؛ نه، آنها هیچی، اما آنهاییشان که خوب بودند.
«وَ إِیَّاکَ وَ کُلَّ مُحْدَثٍ لَا عَهْدَ لَهُ وَ لَا أَمَانَ وَ لَا ذِمَّةَ وَ لَا مِیثَاقَ»؛ اما این جدیدیها که هیچی هنوز امتحان پس ندادهاند، حواست را جمع بکنی. چقدر ما جوانهایمان، چقدر آدمها به خاطر همین رفیق از بین میروند و رفتند. یکی را یک مقدار دگر خوششان آمد از حرفهایش، کارهایش، ظاهرش، فلان؛ زود به او بست دلش را بست، دلش را بست، گره زد، زود ذهن و فکرش را برد روی آن سمت؛ در ذهن خودش خیلی بزرگش کرد. بعد هم رفت و افتاد در شرایطی، رسید به جاهایی که نباید میرسید؛ حواست را جمع بکنی، این جدیدی که تازه نمیشناسی هنوز، هنوز امتحان پس نداده، نمیدانی چقدر به قواعد دوستی که فرمودند پایبند است، چقدر دلسوز تو است. نبند.
این از اینور؛ از آنور، «وَ کُنْ عَلَی حَذَرٍ مِنْ أَوْثَقِ النَّاسِ عِنْدَکَ»؛ از آنور به هیچکس هم تا صد درصد نبند، به هیچکس. حتی آن دوستی که خیلی مثلاً شرایطش را دارد و خوب است و اینها، به او هم مواظب باشید. به هیچکس صد درصد اعتماد نکن؛ چرا؟ خیلی واضح است؛ چون ممکن است یک روزی همین دوستت، دشمنت بشود به هر دلیلی. بالاخره آدمها هستند و شیطان، نفس اماره، امتحانها، مسائل، چیزهایی که در آینده پیش خواهد آمد. حسادت ممکن است در او گل بکند، ممکن است یک زمانی شما یک شرایط بهتری پیدا کنی، حسادتش تازه رشد کند، حسادتش تازه جوانه بزند نسبت به شما؛ یا حالا به هر دلیلی میانهاش با شما بد بشود، آن وقت شما آمدهای هر چه داشتی و نداشتی را ریختی در اختیارش، حالا با شما دشمن میشود، آن وقت چهکار میکند دیگر؟ رسوایت میکند. چون حسود نسبت به آن کسی که حسادت دارد، تلاش میکند ضایعش بکند؛ آن وقت تقوا هم که ندارد، معلوم هم نیست، ممکن هم هست از دست داده باشد؛ آن وقت راحت میآید آن سرّ شما را، آن رازهای شما را، آن مسائل خاص شما را که آمدی به او اعتماد کردی، گفتی، میگذارد کف دست بقیه.
لذا «وَ کُنْ عَلَی حَذَرٍ مِنْ أَوْثَقِ النَّاسِ عِنْدَکَ»؛ با آن کسی که از همه بیشتر اعتماد داری بین مردم، بر حذر باش. رفیقی باش با او، اما به هیچکس صد درصد اعتماد نکن. چه بسا رفیق هم باشی اما احتمال بده یک روزی خدای نکرده با هم دشمن شدید، شما نشوی او بشود. آدمها نفس اماره دارند، تا انسان مادامی که نفس اماره دارد، تحت تاثیر شیطان هست، تحت وسوسه شیطان هست، ولو ممکن است الان خوب باشد، فردا ممکن است خراب بشود. چون شیطان بیکار نمیشود؛ ببینید کلاً قاعده این است، اینها قواعد است، واقعی است. شیطان تمام تلاشش را میکند که آدمهای خوب را بد کند؛ و در خیلی تلاشهایش خب موفق میشود؛ ممکن است امروز رفیق شما خوب باشد، فردا ممکن است بد بشود؛ حسادت ممکن است الان در او نیست چون زمینهاش نیست، فردا ممکن است پیش بیاید. عوض شدن اوضاع و شرایط پیش میآید، لذا بر حذر باش از آن کسی که بیشتر از همه به او اعتماد داری، همه چیزت را پیشش نریز. یک مقداری هم بگذار برای آن روز مبادایی که خدای نکرده اگر او گول شیطان را خورد و رفت طرف شیطان، شما را رسوا نکند، گرفتار نکند. چقدر این حرفها حسابشده است، حکیمانه است؛ عقل انسان را پخته میکند در ارتباط با بقیه، در دوستیابی، در حفظ دوستی، در حد و مرز و قواعدش.
انشاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند به ما که دوست خوب، عاقل، با تقوا نصیبمان کند و اینقدر خودِ ایمان ما به خودِ خدای متعال اینقدر زیاد بشود که حالا اگر یک وقت هم دوست نداشتیم، هیچ خلایی احساس نکنیم انشاءالله. نثار ارواح طیبه پیغمبر اکرم، حضرات معصومین (علیهمالسلام)، ارواح طیبه علما، شهدا، حضرت امام، سه صلوات بفرستید.
1️⃣ ⚠️ رفاقت، مسیر بیتفاوتی نسبت به گناه
یکی از خصلتهای رفیق بد این است که خودش چون گناه میکند، همان گناه یا گناههای دیگر را در نظر انسان عادی میکند. مثلاً راحت حرف زشت میزند، غیبت میکند، بدبینی میورزد؛ انسان هم خواسته یا ناخواسته از او تأثیر میپذیرد. بعضی بدتر از ایناند، گناه را راحت توصیه میکنند؛ میگویند دروغ بگو، جوابشو بده، جلو فلانی اینطور باش. کارهای نادرست را نهتنها عادی میکنند، بلکه مزین هم میکنند. گناه را راحت جلوه میدهند و صبر در برابر آن را بیمعنا. اینجاست که انسان بهجای مجاهدت، بیصبری میکند و راحتترین راه را انتخاب میکند؛ یعنی گناه.
2️⃣ 📉 دوست بد، سقوط در لحظه مرگ
خدای متعال در قرآن کریم فرموده: ﴿الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ﴾. یعنی رفیقهای دنیایی، در قیامت دشمن هم میشوند، مگر رفاقتهای متقیانه. در لحظه مرگ، حقیقت دوستیها آشکار میشود. اگر دوستان انسان نیکوکار و صالح باشند، با چهرهای آرامشبخش ظاهر میشوند. اما اگر بد باشند، در همان حالت زشت و سنگین جلو چشم انسان مجسم میشوند و جان دادن را سختتر میکنند. آنجا دیگر نمیشود کاری کرد. رفیق بد، نهفقط در دنیا، بلکه در مرگ و قیامت هم بار و درد اضافهای است.
3️⃣ 🧭 پنج معیار کلیدی برای دوستی واقعی
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: دوستی بدون حدود، دوستی نیست. اول اینکه ظاهر و باطنش یکی باشد. دوم، زیبایی و زشتی تو را برای خودش هم ببیند. سوم، با تغییر مال یا مقام، تغییری در رفتارش با تو ایجاد نشود. چهارم، چیزی را که میتواند به تو بدهد، دریغ نکند. و پنجم ـ که همه این صفات را در بر دارد ـ اینکه در سختیها تو را تنها نگذارد. اگر کسی حتی یکی از این ویژگیها را ندارد، اصلاً به او عنوان رفیق نده. دوستی حسابگری میخواهد، نه احساسات سادهلوحانه.
4️⃣ 🔍 ظاهر و باطن، محک صداقت در رفاقت
اگر کسی در ظاهر، احترام و دوستی نشان میدهد ولی پشت سر، بیاحترامی و خیانت میکند، اهل دوستی نیست. کسی که حرف بقیه را پیش تو میآورد، قطعاً حرف تو را هم پیش دیگران خواهد برد. کسی که از دیگران بد میگوید، حتماً از تو هم بد خواهد گفت. فریب ظاهر آدمها را نباید خورد. آنکس که با دیگران دو روست، با تو هم نخواهد بود. فقط انسان باتقوا که خدا را ناظر بر رفتار خود میبیند، اهل وفاداریست. بقیه ممکن است در یک لحظه، به راحتی همه چیز را زیر پا بگذارند.
5️⃣ ⛓️ وابستگی زودهنگام، آفت رابطهها
رفاقت، امتحان لازم دارد. کسی که تازه وارد زندگی تو شده، هنوز شناخت کافی از او نداری، نباید زود به او دل ببندی. ممکن است ظاهرش خوب باشد، رفتارش دلچسب باشد، اما این دلیل بر صلاحیت دوستی نیست. زمان باید بگذرد، رفتارها باید دیده شود. بسیاری از آدمها با ظاهری موجه وارد میشوند اما بعد از مدتی، وقتی شرایط سخت یا خاصی پیش میآید، باطن واقعیشان آشکار میشود. باید مراقب بود دل و اعتماد انسان به کسانی گره نخورد که هنوز در بوته امتحان قرار نگرفتهاند.
6️⃣ 🧨 خطر اعتماد بیش از حد حتی به رفیق خوب
امام صادق (ع) هشدار دادند: حتی از کسی که بیشترین اعتماد را به او داری، برحذر باش. چرا که ممکن است روزی دشمن تو شود. حسادت، اختلاف، یا وسوسههای شیطانی ممکن است باعث شود همان کسی که اسرارت را میداند، علیه تو عمل کند. اگر روزی دلخوری پیش بیاید، همانها را علیهات استفاده کند. هیچوقت تمام اسرار و سرمایههای ذهنیات را در اختیار کسی نگذار، حتی اگر امروز بهترین دوست تو باشد.
7️⃣ 🔐 دوستی آزمودهشده را حفظ کن
دوستیهای قدیمی که بر پایه درستی و صداقت شکل گرفتهاند، گنجینهاند. افرادی که امتحانشان را پس دادهاند، در شرایط مختلف وفادار ماندهاند و اهل رعایت اصول بودهاند، باید حفظ شوند. این رفیقان، سرمایههای واقعی زندگیاند. کسانی که در گذشته به وقت نیاز، تو را رها نکردهاند، در آینده نیز محتمل است پشتیبان بمانند. دوستی تازه همیشه جذابتر به نظر میرسد، اما پایداری را باید در دوستیهای پایدار جستوجو کرد.
8️⃣ ⚒️ جدا کردن «دوستی» از «حقوق عمومی»
اینکه با کسی دوست نیستی، بهمعنای دشمنی با او نیست. حتی اگر شرایط دوستی وجود ندارد، باید حقوق اخلاقی و انسانی را رعایت کرد: کمک در سختی، احترام، عیادت، تواضع. اسلام میخواهد انسان جامع باشد؛ حتی با گنهکار، اگر نیازمند شد، کمک کند. چون ما مأمور به رعایت حقیم، نه معامله در محبت. رفاقت یک دایره دارد و رعایت حقوق دایرهای دیگر. هر دو باید با دقت و تمایز اجرا شوند.
9️⃣ 🧠 دوستی، ابزار کمال یا عامل سقوط
یکی از نشانههای کمال انسان، توانایی بهرهمندی از خیر دیگران و جلوگیری از شر آنهاست. رفاقت باید بهگونهای باشد که انسان را از شر و انحراف دور کند، نه اینکه او را گرفتار گناه یا بیتقوایی سازد. دوستیای ارزش دارد که مانع سقوط و موجب رشد باشد. اما اگر دوستی صرفاً موجب عادیسازی زشتیها و تضعیف روح تقوا شود، باید در آن تجدیدنظر کرد.
🔟 🌪️ دوست جدید، آشنای مجهول
رفیق جدیدی که هنوز عهدهای نبسته، امانتی نپذیرفته و امتحان پس نداده، خطرناک است. دل و ذهن و اسرار خود را زود به او نسپار. خیلی از مشکلات جوانان از همینجاست که بیمحابا و بر اساس احساس، به کسی نزدیک میشوند، سپس متوجه میشوند اشتباه کردهاند. چهرههایی که در ظاهر خوباند، ممکن است در باطن، سرشار از نفاق، خیانت و بیثباتی باشند. صبر کن. بشناس. بعد انتخاب کن.
-----------------------
در اسلام وضعیت و قید و بند رفاقت بیشتر است؛ یعنی فیلتراژ آن بیشتر است که انسان با چه کسانی در این حد رابطه داشته باشد. اینقدر هم این مسئله مهم است که خدای متعال در قرآن کریم، در مواردی نسبت به این مسئله اشاره فرموده و مطلب بیان کردهاند که نسبت به دوستان و کسانی که انسان با آنها رفیق و دوست میشود، باید انسان حواسش را جمع بکند که اهل گناه و معصیت نباشند. اگر انسان کسی را دید و در او این را تشخیص داد که حد و حدود الهی را مراعات نمیکند، در ارتباط با او باید مراقب باشد؛ چرا که بالاخره معاشرت با چنین فردی باعث میشود انسان به گناه بیفتد یا گناه کردن برایش راحت بشود.
یکی از خصلتهای رفیق بد این است که خودش چون گناه میکند، همان گناهی را که خودش انجام میدهد یا گناهان دیگر را در نظر انسان عادی میکند. حتی اگر تلاشش ضعیف و کم باشد، دستکم با انجام آن گناه، مسئله را عادی میکند؛ مثلاً راحت حرف زشت میزند، راحت غیبت میکند، راحت حرفهای بد میزند، راحت بدبینی به خرج میدهد؛ راجع به این و راجع به آن بدبین است، بددل است، بدحرف است. اولین و حداقل اثرش این است که همین حالت را در انسان معمولی میکند. خواسته یا ناخواسته برای انسان معمولی میشود که طوری نیست؛ مثلاً میبیند راحت میشود حرف زد. او رفتار غلط و بد را دارد و این برای انسان عادی میشود.
گاهی بعضیها گناهانی را خیلی معمولی جلوه میدهند و مثلاً راحت به آدم میگویند: «آه دروغ بگو، چه اشکالی دارد؟ باید با هم جلوی همسرت دربیایی. حقش را بگذار کف دستش، جوابش را بده، فلانش کن. جلوی فلان کست اینطوری باش.» انسان را سوق میدهند به سمت چیزهای غلطی که یک انسان عاقل و یک انسان مؤمن به راحتی زیر بار این چیزها نمیرود؛ ولی رفیق بد آدم را سوق میدهد. چیزهایی را که گناه است عادی و معمولی میکند که طوری نیست و اشکالی ندارد؛ خیلی هم تزیینش میکند و آن را مزین جلوه میدهد. خوبیهایش را میگوید، فوایدش را میگوید و این چیزها را مطرح میکند. بله، گناه کردن کار راحتتری است.
«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَکَارِهِ»؛ بهشت را با چیزهای ساده و راحت و خوش که نمیدهند؛ تلخیهایی دارد، سختیهایی دارد. اینها همهاش خودداری انسان را میخواهد؛ اینکه انسان خودش را نگه دارد از بعضی حرفها و از بعضی رفتارها. صبر هم باید داشته باشد در این خودنگهداری؛ چون وقتی انسان شروع میکند در یک سری جاهایی که جایش است خودنگهداری کند، یک مدت ادامه میدهد و خسته میشود، سرد میشود، ضعیف میشود و میخواهد ولش کند، میخواهد بزند خلاف آن. اینکه گفتهاند صبر لازم و مهم است، در معصیت و در اطاعت برای همین است. چون چیزهایی که خدا دستور داده صبر میخواهد؛ چیزهای شیرین نیست، آبنبات نیست که آدم بخورد و لذت ببرد؛ تلخ است، سخت است. گناه شیرین است؛ اما صبر میخواهد.
پیغمبر اکرم (صلواتالله علیه) فرمودند: نگاه کنید، دقت کنید ببینید با چه کسی رفیق هستید؛ چون هیچ احدی نیست که وقتی در لحظه موت و احتضار قرار گرفت، دوستانش جلوی چشمش مجسم نشوند. «إِنْ کَانُوا خِیَاراً فَخِیَاراً»؛ اگر دوستان خوبی هستند، به یک حالت خوب، فرحبخش، رضایتبخش و آرامشبخش، ظاهر میشوند. در آن لحظه واقعیت رفیقهایش را آدم میبیند و آنهاییشان که خوب هستند، در قالب خیلی خوبی مجسم میشوند برای انسان. «وَ إِنْ کَانُوا شِرَاراً فَشِرَاراً»؛ اگر رفیقهایش بد باشند، به حالت خیلی بد، اذیتکننده، تلخ، سخت و سنگین جلوی چشم انسان قرار میگیرند؛ این سختی جان کندن و احتضار دوچندان میشود. آنها دست از سر آدم برنمیدارند و واقعیاتشان را آدم میبیند و درک میکند.
امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: دوستی حد و حدودی دارد. اولِ آن این است که ظاهر و باطنش برای تو یکی باشد؛ جلویت یک طوری نباشد، پشت سرت یک طور دیگر. جلویت احترامت را دارد، پشت سرت حرف نامناسب میزند؛ جلویت حیا میکند، مراعات میکند، پشت سرت اهانت میکند؛ یا جلویت ادعای دوستی دارد و انسان گول میخورد، بعضی حرفها و اسرارش را ممکن است بگوید، اما او پشت سر آدم افشا میکند و لو میدهد. ظاهر و باطنش یکی باشد، اهل دوز و کلک نباشد، خالص باشد، صاف باشد. دو رو نباشد و حالت نفاق نداشته باشد. او که حرف بقیه را پیش شما میآورد، حرف شما را هم پیش بقیه میبرد؛ پس گول نباید آدم بخورد.
امام صادق (علیهالسلام) در بیان حدود دوستی میفرمایند: شرط دیگر آن است که اگر یک وقت اوضاعش بعداً، یک زمانی فرق کرد، مثلاً وضع زندگیاش بهتر شد، ثروتش، مالش، پست و مقامش بیشتر شد، یک منصبی گرفت، این رفتارش با تو عوض نشود و اخلاقش عوض نشود. چون بعضیها وقتی پستی میگیرند دیگر رفیق نمیشناسند. شرط دیگر این است که اگر مشکلی، گرفتاری یا چیزی پیدا کردی و توان و شرایط این را دارد که به تو کمک کند، ابایی نکند، کوتاهی نکند، دلسوزت باشد، به فکرت باشد، تلاش کند باری را از دوشت بردارد. ویژگی دیگر این است که در مصیبت، گرفتاری، سختی و مشکلات، رهایت نکند، هوایت را داشته باشد و مشکل تو، مشکل او باشد.
مدتی که پیغمبر اکرم (صلواتالله علیه) در مکه مکرمه بودند، خیلی ایشان را اذیت کردند. حتی ایشان بیاید رد بشود، آشغالهایشان را میریختند روی سر ایشان، شکمبه شتر میریختند روی سر ایشان؛ طرف عادتش این بود. بعد یک وقت که دید آن طرف نیست که یک شری برساند، حضرت سراغش را گرفتند پس این کجاست؟ من نمیبینمش؛ گفتند مثلاً مریض شده است، رفتند عیادتش، رفتند عیادتش مسلمان شد. اینجوری باید باشد؛ اخلاق محمدی اینجوری است. این اخلاق است؛ یعنی آدم هر چقدر که تا آن حد اذیت و آزار ببیند، اما نوبت به خودش که میرسد، نه. مریض شده است، من باید بروم عیادتش؛ کسی اینقدر جسارت، اهانت، ظلم بکند، اما پای ادای حقش که رسیده، حاضر است پیغمبر اکرم.
به هیچکس هم تا صد درصد نبند، به هیچکس. حتی آن دوستی که خیلی مثلاً شرایطش را دارد و خوب است، به او هم مواظب باشید. به هیچکس صد درصد اعتماد نکن؛ چرا؟ خیلی واضح است؛ چون ممکن است یک روزی همین دوستت، دشمنت بشود به هر دلیلی. حسادت ممکن است در او گل بکند، میانهاش با شما بد بشود، آن وقت شما آمدهای هر چه داشتی و نداشتی را ریختی در اختیارش، حالا با شما دشمن میشود، آن وقت چهکار میکند؟ رسوایت میکند. چون حسود تلاش میکند ضایعش بکند؛ آن وقت راحت میآید آن سرّ شما را، آن رازهای شما را، آن مسائل خاص شما را که آمدی به او اعتماد کردی، میگذارد کف دست بقیه.
1️⃣ اهمیت گزینش در رفاقت
◽️ معاشرت صمیمی، فیلترهای خاص دارد
◽️ دوست بد، عادیساز گناه و بیتقوایی است
2️⃣ اثر رفیق در دنیا و آخرت
◽️ در لحظه مرگ، دوستان واقعی یا دروغین آشکار میشوند
◽️ رفاقت ناصحیح، عامل حسرت در قیامت است
3️⃣ نشانههای رفیق حقیقی از نگاه امام صادق (ع)
◽️ ظاهر و باطن یکسان، وفاداری در سختی
◽️ دلسوزی بیتوقع، ثبات در دوستی
4️⃣ دوستی با ظاهر فریبنده، خطر پنهان
◽️ عجله در رفاقت با تازهواردان، اشتباه است
◽️ اعتماد کامل، نیازمند آزمون زمان است
5️⃣ مرزبندی میان دوستی و رعایت حقوق
◽️ دوست نبودن، مجوز بیمهری نیست
◽️ حقوق انسانی، حتی برای غیر رفیق هم واجب است
6️⃣ حفظ دوستیهای امتحانپسداده
◽️ رفیق قدیمی، گنجینهای ارزشمند است
◽️ جدیدها را تا شناخت کامل، در دایره نزدیک راه نده
7️⃣ احتیاط در اعتماد مطلق
◽️ حتی از نزدیکترین رفیق، در حدی برحذر باش
◽️ هیچکس مصون از وسوسه، حسادت یا تغییر نیست
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی