
صوت کامل سخنرانی (جلسه پنجم)
موضوع : منشور حقوق امام صادق علیهالسلام

صوت کامل سخنرانی (جلسه پنجم)
موضوع : منشور حقوق امام صادق علیهالسلام
صوت کامل سخنرانی (جلسه پنجم)
موضوع : منشور حقوق امام صادق علیهالسلام
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین.
روایتی بود از امام صادق (علیهالسلام) که به شیعیان سفارش کردند نسبت به مطالبی [مانند] تقوا، ورع و تلاش و کوشش در راه خدا. کارِ خداپسند، راستگویی بود؛ اینکه انسان دروغ نگوید. امانتداری بود؛ اینکه آن چیزی که از اموال بقیه — ظرف است، لباس است، هر چیزی هست مال بقیه — پیش انسان میماند، خیلی امانتدار باشد. خیلی محافظتش بکند، مراقبتش بکند و روی آن حساس باشد؛ تلاش کند زود به صاحبش برگرداند.
فرمودند و مثال زدند روی این امانتداری، روی این حق و حقوقشناسی و راستگویی، که انسان باید به آنجا برسد که از همه کسانی که پیرامونش هستند، در قوم و خویشش، در اطرافیانش، از همه امانتدارتر باشد، از همه راستگوتر باشد و از همه نسبت به ادای حقوق جلوتر باشد. این را فرمودند.
در روایت بعدی از امام باقر (علیهالسلام) فرمودند: «مَنْ خَالَطْتَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ یَدُکَ الْعُلْیَا عَلَیْهِمْ فَافْعَلْ»؛ یک قاعده میفرمایند. میفرمایند با کسانی که معاشرت دارید، ارتباط دارید، تلاش کنید که نافع باشید به حالشان؛ نفعی از شما به آنها برسد. شما دستِ برتر را داشته باشید در رساندن نفع به آنها. شما جلوتر باشید.
این دو حالت دارد؛ یا مالی است یا رفتاری و اخلاقی. حالا مثلاً مالی؛ یک کسانی شرایطشان هست، میفرمایند با یک کسی مثلاً شما همراهید، همصحبتید، همسفرید، اگر میتوانید دستِ برتر را در خیرِ مالی رساندن داشته باشید. دست برتر به این معنا که تا میتوانید نفع برسانید؛ تا میتوانید دستگیرنده نباشید. کسی که دستش بسته است، بخیل است، همهاش منتظر است بقیه به او بدهند. از خودش، از جیبش، از مالش چیزی خرج نمیکند. فرمودند نه، یکطور باشد که عکسِ این حالت [باشد]؛ جزو آنهایی باش که خیلی میتوانند، میدهند؛ دستِ دادنشان بیشتر از دستِ گرفتنشان به کار هست.
جای دیگر حضرت میفرماید: «إِذَا خَالَطْتَ النَّاسَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تُخَالِطَ أَحَداً مِنَ النَّاسِ إِلَّا کَانَتْ یَدُکَ الْعُلْیَا عَلَیْهِمْ عَلَیْهِ فَافْعَلْ»؛ اگر بتوانی با مردم، با کسانی که معاشرت داری، ارتباط داری، قوم و خویشی داری، طوری باشد که اگر شرایط برایت هست شما دهنده باشی، شما خیررساننده باشی، باش. شما ننشین که فقط به شما بدهند، برسانند؛ شما میتوانی پیشقدم باش.
بعد یکجا فرمودند که حالا شما ممکنه نمیتوانید از لحاظ مالی اینطور باشید؛ ممکنه دستتان تنگ است، مشکلی دارید، هر چه. میگوید لااقل میتوانی که با اخلاق، در اخلاق، در ادای حق، در این چیزها جلوتر باشی؛ در اینها جلوتر باش. حالا فرمود: «إنّکم لَن تَسعوا الناس بأموالکم»؛ شما که نمیتوانید به همه مردم دست برتر داشته باشید در خیرِ مالی رساندن، اما میتوانید: «فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ»؛ ولی حداقل کاری که میتوانی بکنی نسبت به بقیه، چهره باز و منبسط و خوشرو است. این دیگر نه خرجی دارد، نه پول میخواهد، نه مقدمات دارد، نه انرژی دارد؛ هیچی نمیخواهد. این دیگر کفِ کار است. میفرماید لااقل در این جهت، این خیر را به بقیه برسان. چهره، چهره بسته، منقبض، ترش، سرد، اینها نباشد نسبت به کسانی که با آنها معاشرت داری.
در روایت دیگر فرمودند، پرسیدند: «ما حدُّ حُسن الخُلق؟»؛ حسن خلق، اخلاق خوب چیها هست؟ حدش چیست؟ حضرت فرمودند: «تُلَیِّنُ جَنَاحَکَ»؛ متواضع باشی در مقابل مردم؛ نسبت به کسانی که با آنها ارتباط داری، متواضع باشی، نرم باشی. «وَ تُطَیِّبُ کَلَامَکَ»؛ کلامت هم کلام طیب و حسن و خوب باشد؛ از حرفهای بد، زشت، طعنه، تیکه، چیزهایی که مردم آنها را بد میدانند، سبک میدانند، کسی که آنها را دارد شخصیتش پایین میآید، سبک میشود، اینها را نداشته باش. «وَ تَلْقَى أَخَاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ»؛ با مردم، با برادرت، با دوستت، با قوم و خویشت، با چهره باز و گشاده و خوشرو مواجه میشوی. اینها را فرمودند حسن خلق.
میدانید که حسن خلق در روایت میفرماید، بیشترین چیزی که در امت من در قیامت آنها را خدا میبرد بهشت بهخاطرش، دو تا چیز است؛ یکی تقوا، یکی حسن خلق. یک عدهای با تقوا میروند بهشت، یک عدهای با حسن خلق. یعنی اخلاق، نمونه است. اخلاق در مقابل انسانها مجموعش [این است که] هم خوشرو است، هم گرم است، هم نرم است، هم متواضع است، هم خوشدل است، هم خوشقلب است، هم خوشزبان است، هم خوشبیان است. دلش صاف و زلال و شفاف است؛ ظاهر و باطنش یکی است، خردهشیشه ندارد. آدمهای سالم، بیآزار و اذیت؛ آدمها از دستشان راحتند، در ارتباط با آنها راحتند، پشت سرشان هم که حرف بزند راحتند؛ میدانند آبرویشان را نمیبرد. این ویژگیها، خاص است. حسن خلق که میگویند اینهاست؛ و یکی از چیزهایی که یک عدهای را میبرد بهشت در قیامت، همین حسن خلق است.
آنجا که فرمودند اگر توانستی با هر کسی ارتباط داری دست برتر داشته باش، حالا مالی، نتوانستی اخلاق. شما در اخلاق خوب، اخلاق معاشرت، آداب معاشرت، حقوق، در ادای حقوق، جلوتر باشی؛ در این جهت آدم پیشقدم باشد و از همه جلوتر باشد در همه این اخلاقهای خوب. «فإنّ العبدَ یکون فیه بعضُ التقصير من العبادة»؛ ما همه از جهت عبادی در پیشگاه خدا مقصریم، کم داریم، کم میگذاریم، «و یکون له حُسنُ خُلقٍ»؛ ولی حداقل میتواند این کار را بکند که خوشاخلاق باشد. این خوشاخلاقی فقط به چهره نیست؛ یکیاش چهره است، در آن روایت الان خواندیم دیگر، یکیاش هم کلام انسان است. کلامش، حرفش، در ارتباط با بقیه سالم باشد. حرفهای منظوردار، تیکهدار، تند، تلخ، اذیتکننده، آزاردهنده، اینها [نباشد]؛ میفرماید حسن خلق داشته باش.
اگر حسن خلق داشته باشی، گاهی فرد هست خیلی فرصت ندارد، شرایطش نیست که حالا نمازهای مستحبی زیاد بخواند یا عبادات، یا روزه مستحبی بگیرد، چه بگیرد؛ ولی با همین حسن خلقش خدا، «فلیُبلغه الله بحُسن خُلقه درجة الصائم القائم»؛ او با همین حسن خلق میرسد به درجه آنهایی که خدا به آنها توفیق داده خیلی عبادت میکنند، خیلی روزه میگیرند، مقیدند به این عبادات، به این نمازها، به این چیزها. این در قیامت میبیند همه آنها را دارد در حالی که انجام هم نداده آنها را؛ آن اضافات و مستحبات و اینها [را]. ولی در نامه عملش نوشتند. به خدا عرض میکند: خدایا ما حالا در این حد هم نداشتیم این چیزها را، از کجا آمده؟ [خدا میفرماید]: اخلاقت خوب بود؛ همینطور که اخلاقت خوب بود با همه، ما همینها را مینوشتیم برات، یعنی به حساب همینها گذاشته بودیمشان. یک اخلاق؛ صبح تا شب اخلاقت خوب بود، همان چیزی که آنها به دست میآورند با روزه و نماز، تو با اخلاق به دست میآوری. هزینهای هم ندارد دیگر.
در روایت این را میفرمایند؛ یعنی بردنِ درجهاش را آنجا که آن چیزی که خدا به آنها میدهد، به این میدهد. آنهایی که اینقدر در ایمان قویاند، در عبادت هم قویاند، این با حسن خلق به دست میآید. فرمودند نسبت به همه، همه؛ هر کسی غیر از ما هست: پدرمان، مادرمان، خواهرمان، برادرمان، همسرمان؛ و هر کسی که نسبتی با ما دارد، هر نسبتی، در هر جایگاهی هستیم. سنمان پایینتر است یا سنمان بالاتر است، حکم فرزند را داریم یا حکم پدر و مادر را داریم؛ فرقی نمیکند، اخلاق خوب حاکم باشد. یکیاش نرمی و تواضع است.
خیلی جاها انسان باید این نرمی را به خرج بدهد، تواضع داشته باشد. لازم نیست همهجا حرف من باشد، یا من حرفم را بزنم همه بپذیرند، یا همه باید آن چیزی که من تشخیص میدهم تشخیص بدهند. کلام باید حسن باشد؛ هیچ حرفی، کلامی، لحنی که از تویش یکی را اذیت کنیم [نباشد]. فرقی نمیکند؛ پدر مادر یکجور، همسر هم یکجور. ما نسبت به پدر و مادر، حقوق دارند باید اینها را مراعات کنیم، نسبت به فرزند هم همینجور. چون بچهمان است اجازه داریم هر جور خواستیم حرف بزنیم، هر جور خواستیم در زندگی ورود کنیم، رفتار کنیم؟ این را هم نداریم. با همه کسانی که ارتباط داریم اینها هست.
پس با آن حسن خلقش، خدا میرساند به آن درجهای که یک انسان نمازخوانِ روزهدار را خدا به آن میرساند.
باز میگوید من آمدم پیش امام صادق (علیهالسلام)، منزلشان پرِ شیعیان بود؛ از اقصینقاط جاهای مختلف آمده بودند. ایشان شروع کردند صحبت کردن، فرمودند: «یا شیعة آل محمد! [صداى صلوات حاضرين] اعلموا انه ليس منا من لم يملک نفسه عند غضبه»؛ نیست از ما آن کسی که وقتی عصبانی میشود نمیتواند خودش را کنترل بکند. عصبانی میشود، نمیتواند خودش را کنترل کند، پا میشود یک حرفی میرود میزند، کار را خراب میکند؛ یک رفتاری میکند، یک عکسالعملی نشان میدهد، خراب میکند. بارها عرض شد، در حالت عصبانیت وقتی انسان عصبانی میشود، کارخانه عقل و فهم انسان کلاً تعطیل میشود؛ یک لحظه مثل این است که برق کارخانه رفت، همه دستگاهها از کار افتاد. در حالت عصبانیت، هر انسان عصبانیای حکم یک انسان مجنون و دیوانه را دارد. «الحدة شعبة من الجنون»؛ عصبانیت، تندی، شعبهای از دیوانگی است. عقل تعطیل.
وقتی خودمان عصبانی میشوییم قاعدتاً اینیم؛ هر کس هم عصبانی میشود قاعدتاً این است. یک مجنون است که الان در حالت جنون قرار دارد. خب خیلی خطرناک است و خیلی خطرناک میشویم وقتی این حالت میشود. معمولاً در آن حالت عصبانیت، زمام نفست دستت باید باشد؛ کنترل کن زبان را، نگهش دار. زبان را نگه دار، دست و پا را از اقدامی نگه دار. عصبانیت آدم را وادار میکند پا شود برود به یک کسی یک حرفی بزند؛ عین دیوانگی. عین جنون است. هر اقدامی که انسان در عصبانیت میکند عین جنون است؛ یعنی فرقی با آن مجنون ندارد، فقط آن بیچاره همیشه مجنون است، ما مجنون که نیستیم، ما عقل داریم، ما عقل را اینجا میبوسیم میگذاریم کنار.
لذا فرمودند وقتی عصبانی میشود آدم هیچی نگوید، ببندد زبان را. زبان به هر چه باز شود غلط و خسارتبار است. لذا هر کسی در حال عصبانیت چیزی میگوید به ناحق، ولو حرفش فکر کند حق [است]؛ چون حرف درست و غلط در جای نادرست عین ناحق است. ضایع هم میشود؛ هم خودش ضایع میشود، هم حرفش. فرمودند وقتی عصبانی میشوی، باید کنترل بکنی: «ليس منا من لم يملک نفسه عند غضبه»؛ اولین حرف ایشان این بود. وقتی نمیتوانی خودت را کنترل بکنی، پس از ما نیستی. ما اینجوری نیست قاعدهمان؛ ما قاعدهمان اینجوری نیست. لذا باید آدم عادت بدهد خودش را، تلاش کند وقتی عصبانی میشود هیچی نگوید، آن موقعیت را هم عوض کند، ترک کند. چون میماند انسان در آن موقعیت و هی خسارت به بار میآورد؛ اصرار دارد حرفش را بزند، کاملاً غلط است. هیچ تأثیری هم ندارد که خرابکاری است فقط.
حالا فوقش حرفش را هم انسان بزند؛ نتیجه حاصل نمیشود دیگر، فقط به قول بعضیها یک مقدار خالی میشود؛ از آن شدت و عصبانیت فقط یکذره خالی میشود، ولی خب بسیار تحقیر میشود، سبک میشود، ارزش و اعتبارش در نظر کسانی که میبینندش پایین میآید.
«و من لم يحسن صحبة من صاحبه»؛ نیست از ما کسی که با هر کسی که ارتباطی دارد، مصاحبتی دارد، همنشینی دارد، همراهی دارد، این نتواند این را به نحو احسن انجام بدهد. یک تلخیای، یک ناراحتیای وسط درست میشود. خیلی بد است آن.
اگر ما انسانی هستیم که در ارتباط با اطرافیانمان — چه قوم و خویشمان، چه دوستانمان — به نحوی طوری هستیم که بالاخره اصطکاک داریم، یکذره مینالند از ما بهخاطر اخلاق بدمان، از جهت اخلاق بدمون، از جهت زبانمان، از جهت رفتارمان؛ این باید یک فکری به حال خودمان بکنیم. «و مخالقة من خالقه»؛ نیست از ما کسی که نمیتواند اخلاق خوب به خرج بدهد، رفتار خوب به خرج بدهد، انجام بدهد، داشته باشد در ارتباط با کسانی که با آنها ارتباط دارد. «و مرافقة من رافقه»؛ نمیتواند با آدما با رفق و مدارا پیش برود. نمیتواند؛ همهاش منفجر میشود، همهاش آماده انفجار است. یک چیزی پیش بیاید، بین خودش و کسانی که با آنها ارتباط دارد، منفجر میشود. «و مجاورة من جاوره»؛ کسی حق همسایگی را به جا نیاورد، حواشش نباشد نسبت به همسایه. «و ممالحة من مالحه»؛ با کسی نون و نمک همدیگر را خوردن، میخورند، ارتباط اینطوری با هم دارند، اما نمیتواند این ارتباط را خیلی خوب و درست به جا بیاورد. یک مقدار که با هم میشوند، نزدیک میشوند، ارتباط میگیرند، مشکل پیدا میکنند. یک حرفی میشنود، منظور میگیرد؛ یک حرفی میزند، با منظور میگوید، با طعنه میگوید، تیکه میاندازد؛ خیلی بد است، خیلی تلخند این آدما.
خدا به دادشان برسد، خدا به دادمان برسد اگر از اینهاییم؛ به دادمان نمیرسد خدا. لذا در مشکلات رها میکند همچین آدمی را؛ مخصوصاً آدمی که خیلی با زبانش، با رفتارش تلخ میکند کام بقیه را، حال بقیه را میگیرد، با بددلیاش، با... حتی حق هم اگر با انسان باشد، با بیان بد، با لحن بد، با بیجا گفتن، با عصبانیت، آدم عین ناحق میشود، که آن حرف حق هم ضایع میشود دیگر. حرف حق به نحو غلط وقتی ادا بشود عین ناحق است. لحن، جایش، اینها باید توجه کرد.
«يا شيعة آل محمد اتقوا الله ما استطعتم و لا حول و لا قوة الا بالله»؛ به هر حال خدا [را] گوش بدهید، آن چیزهایی که خدا گفته ممنوع است، مراعات بکنید، توجه کنید اینها را؛ و بدانید هیچکدام از این کارها را نمیتوانید انجام بدهید مگر اینکه از خدا کمک بخواهید: «و لا حول و لا قوة الا بالله». این را بدانید که وقتی موفق میشوید این کارها را انجام بدهید که علاوه بر اینکه خودتان تصمیم بگیرید — و باید تصمیم بگیرید و تلاش بکنید — باید از خدا هم بخواهید؛ چون هیچکسی هیچجایی نمیتواند کاری را انجام بدهد و موفق بشود مگر به حول و قوه الهی. خدا به ما یاد داده، میگوید شما باید تلاش بکنید، ضمناً باید از من هم کمک بخواهید. فکر کن ببین وقتی مشکل داری، یکی از این مشکلات را حداقل گاهی داریم دیگر، یک دست به درگاه خدا بلند کن، همین نماز که میخوانی بعدِ نماز: خدایا من کمکم کن این اخلاقم درست بشود، من این زبانم [را] کنترل کنم، من این نمیدانم فکرم را اصلاح کنم، رفتار غلطم، این بر کارهایی که میکنم اینها را اصلاح کنم. اگر این را انسان با خدا نداشته باشد، نمیتواند موفق بشود. همهاش این نیست که ما بسپاریم به خدا: خدایا خودت درست کن ما هم راحتیم، هر جور دلمان میخواهد باشیم. نه این جواب میدهد، نه آن که همهاش با خودم، خدا هیچی. دو تا با هم است. لذا حضرت فرمود این کارها را بکنید، بکنید، بکنید «و لا حول و لا قوة الا بالله»؛ ولی بدانید که هر کاری بتوانید بکنید، خدا باید کمکتان بکند. خدا باید به دل شما بیندازد آنجا که کار درست چیست و کمکتان بکند، ضمناً شما هم باید تصمیم بگیرید آن کار درستی که به ذهن و فکرتنان میرسد را انجام بدهید، مالک زمام غضبتان را در اختیار بگیرید. این هم یک مسئله.
در روایت بعدی، امام صادق (علیه السلام) در این قسمتی از آیه شریفه هست، در سوره حضرت یوسف (علی نبینا و آله و علیه الصلاة و السلام)؛ آنجا که در زندان بود ایشان، خب این دو تا همسلولیهایش خواب دیدند، دنبال یکی میگشتند که خواب اینها را تعبیر بکند. خب مردم آنوقتها نمیروند به هر کسی بگویند این چیزها را. به یک کسی مثل خودشان، یا یک کسی که در اخلاقش، رفتارش یک چیزهای بدی میبینند که نمیروند بگویند خواب ما تعبیرش چه میشود. خب میگردند یک آدمی که سرش به تنش بیرزد به قول معروف؛ یک آدمی که بالاخره ظاهراً احساس کنیم یک چیزی سرش میشود، چیزی دارد. اینها که ایشان را نمیشناختند چیکاره است، ولی آمدند پیش ایشان، به ایشان گفتند تو تعبیر خواب ما را بگو. اینجا جالب است در قرآن کریم؛ آمد خوابشان، آمدند پیش ایشان. ایشان را که اصلاً نمیشناختند کیه؛ مثلاً پیغمبر خداست و کسی است؟ نه، یک آدم عادی نگاهش میکردند؛ ولی چه شد اینها آمدند به ایشان گفتند خواب آنها [را] تعبیر کند؟ در قرآن کریم هست: «نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ»؛ خوابشان را گفتند، بعد گفتند ما را تأویل این خواب را برامون بگو، «إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِینَ»؛ ما میبینیم خیلی آدم خوبی هستی تو.
آدم خوبی هستی. ایشان یک کارهایی میکرد، رفتارهایی داشت، خب اینها دیدند خیلی آدم خوبیه. این اخلاق و رفتار، خودبهخود اینها را سوق داده بود که لابد یک آدم به این پاکی، تمیزی، خوبی، خواب هم سرش میشود که تعبیرش چیه؛ چون تعبیر خواب، علم الهی است. علمی که در کتاب بنویسند و چاپ کنند و آدمها میخرند، میخوانند نیست؛ تعبیر، علم الهی است که در اثر بندگی، خدا به بعضی میدهد که بتوانند خواب همـ خوابها را تعبیر کنند، بفهمند واقعیتش چیست. لذا اینها میگویند ما میبینیم تو خیلی آدم خوبی هستی، تو خواب ما را تعبیر کن ببینیم چه میشود. بعد حضرت مواردی را میشمارند که چیکار میکرد مثلاً حضرت یوسف که اینها میگفتند آدم خوبیه؟ یکیاش اینه: «کان يوسع المجلس»؛ ایشان یک عادتی که داشت، مثلاً دیدید که یک وقتی یکی از در وارده، یک مجلسی میشود جا نیست بنشینند، همه سفت نشستند سر جایشان؛ کسی تکون نمیخوره، یک وقت جایشان تنگ نشود، از دست نرود. حضرت یوسف نه، جا باز میکرد. جا باز میکرد. این خودخواهیها کار دست آدم میدهد. خودخواهی چیست؟ جا باز کن. قاعده دادند دیگر، گفتند: هر چیزی را برای خودت میپسندی، برای دیگران بپسند؛ هر چه برای خودت نمیپسندی، برای دیگران نپسند. شما خودت در این موقعیت وارد یک مجلس میشوی دنبال یک جایی بنشینی، جا هم نیست، هیچکسم تکون نمیخوره، چقدر آدم بدش میآید، ناراحت میشود. خب چطور ما خوشمان نمیآید از یک حالت، دوست داریم یکی جا باز کنه، احترام بذاره بهمون؟ خب شما هم بکن دیگر. همهاش که نباید بقیه بکنند، همهش که نباید بقیه مراعات کنند؛ پس شما کی؟
فرمیاید فکر کردید حضرت یوسف که اینطور بود، مثلاً پشت قله قاف میرفت کار خاصی انجام میداد، عبادت میکرد؟ نخیر. چیکار میکرد؟ «کان يوسع المجلس»؛ این اخلاق را داشت، حریم [نگه میداشت]، احترام میگذاشت. وقتی چی میکرد، جا باز میکرد برای تازهوارد، برای کسی که وارد میشد مثلاً. این یک نمونه است که جاهای دیگر هم خودش را نشان میدهد. این یک مثاله. کسی که اینطور است جاهای دیگر هم حتماً چیزهای دیگر را مراعات میکند.
خودخواهی... «و يستقرض للمحتاج»؛ اگر کسی احتیاج مالیای داشت، ایشون میتوانست به او قرض میداد، کمک میکرد، یک راهی باز میکرد، پیدا میکرد برای اینکه مشکل این را حل بکند. «و يعين الضعيف»؛ کسی در کاری ضعیف بود، عاجز بود، توان انجام آن کار را نداشت، ضعف داشت؛ ایشان عادتش این بود که برود دست ضعیف را بگیرد، کمکش بکند، یاریاش بکند، نه اینطور بنشیند یک گوشه نگاه کند ببیند چه میشود.
حضرت میفرماید اینها بعضی از مواردی بود که حضرت یوسف داشت؛ اینها دیده بودند در زندان، به این خاطر [میگفتند] آدم خوبیه. این با بقیه فرق دارد؛ بقیه خودخواه، این نه.
امام صادق از امام باقر (علیهالسلام) میفرماید که: «أَعِزُّوا أَصْحَابَکُمْ»؛ همدیگر را تعظیم کنید، بزرگ بدارید. برای هم احترام قائل باشید، کوچک نکنید هم را، تحقیر نکنید؛ رفتارها رفتارهای تحقیرکننده و سبککننده و اینها نباشد. «أعزوا»؛ اعزوا یعنی تعظیم، تعظیم یعنی بزرگ کردن. یعنی فقط نمیگوید به او بیاحترامی نکنیا، میگوید نه، بیاحترامی نکن که هیچ، بزرگش بدار. یک کسی را که انسان بزرگش میدارد چطوریه؟ برایش احترام قائله چطور نسبت به او رفتار میکند؟ میگوید خب نسبت به همدیگه اینطور باشید، در حرف زدنتان، در رفتارتان. «وَ وَقِّرُوهُمْ»؛ آنها را بزرگ بدارید، از وقار میآید. بزرگی همدیگر را حفظ بکنید.
«وَ لَا یَتَهَجَّمْ بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ همدیگر را طرد نکنید. حالا یک چیزی دیدیم، یک رفتاری یکی کرد، یک حرفی زد؛ دیگر من با او رابطه ندارم، باهاش قهر. دیگر من نمیروم خانهشان، من میروم او اصلاً نمیآید، من تماس میگیرم او اصلاً تماس نمیگیرد؛ همینطور فاصله از همدیگر. خب او اشتباه میکند تماس نمیگیرد، او اشتباه میکند نمیآید، ولی شما دیگر به اشتباهِ او مرتکب نشوید دیگر. یکی بده، شما دومیش نباش. حالا «لا يتهجم بعضکم علی بعض» یا در روایت هست «لا يتجهم بعضکم بعضاً»؛ یعنی با چهره گرفته، عبوس، ترشرو، اینها با هم نباشید، خوشرو باشید با هم.
«وَ لَا تَضَارُّوا»؛ مواظب باشید به هم ضرری نزنید؛ ضرر مالی، ضرر اخلاقی، ضرر رفتاری. حال همدیگر را نگیرید، اعصاب همدیگر را خورد نکنید، بگذرید از خیلی چیزها و حرفها. گذشت، مایه اصلیِ سالم نگه داشتن زندگی [است]؛ خیلی چیزها را باید ندید بگیری، نشنید بگیری، تغافل بزنیم. اینقدر به هم آسیب نرسانید با حرفهایتان، با رفتارهایتان، با تیکه انداختنهایتان، با حرف تند زدنتان. چرا به هم آسیب میزنید؟
«وَ لَا تَحَاسَدُوا»؛ حسادت با هم خرج ندهید نسبت به همدیگر. حالا یک کسی یک چیزی خدا به او داده، چرا اینقدر ناراحتی؟ خیلی عقبی، خیلی مشکل داری وقتی اینقدر ناراحتی که یک کسی یک چیزی خدا به او داده. حسد نورزید نسبت به همدیگر، این کارها را نکنید.
«وَ إِیَّاکُمْ وَ الْبُخْلَ»؛ بخیل نباشید، به هم خیر برسانید، دست همدیگر را بگیرید، به هم کمک کنید. کسی چیزی نیاز دارد شما دارید، در اختیارش قرار بده؛ او هم سعی کند امانتدار باشد، خوب، درست به قاعده تحویل بدهد. «کُونُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلِصِینَ»؛ بعد هم این کارها را نکنید که هی به رخ هم بکشید و نشان بدهید من خوبم یا من فلانم، من این کار را کردم، من فلان بودم. نه، این کارها را هم برای خدا بکنید؛ نمیارزد برای این و آن بخواهی بکنی، این و آن چیزی ازشان درنمیآید. این را برای خدا بکنی، کارت دوام پیدا میکند، حفظ میشود. کاری نداری حالا قدر، قدرشناسی میکنند یا نمیکنند. آدمها که اینقدر منتگذارند، کار برای خدا نیست دیگر، ارزش هم ندارد.
«لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى»؛ چرا کارهای خوبتان را با منت و اذیت از بین میبرید؟ هیچ ارزشی ندارد پیش خدا. در قیامت میبینی کلی آمدی به بعضی آدمها پول دادی که کمکشان بکنی، کمکخرجیشان را درست کنی، کار خیلی برامان کردی، مشکلشان را حل کردی، ولی نیست؛ آنجا هیچ خبری نیست. چرا؟ میگویند خب منّتش را هم گذاشتی دیگر؛ دِ منّت گذاشتی باطل شد، تمام شد و رفت. خب چرا منّت میگذاری؟ اینقدر ضعیفی، برو ارتباطت را با خدا درست بکن. منّت نگذار، اذیت نکن؛ کاری برای کسی انجام میدهی بده و برو دیگر، برو تمامش کن، یادت برود. نه بعد بیایی به رخش بکشی که من این کار را برات کردم، من این پولو بهت دادم، حالا کجا خرجش کردی؟ حالا چیکار داری میکنی؟ برام چی شد؟ فلان... به شما چه آخه؟ دادی که مال آنها باشد استفاده کند، که رفت تمام شد. چرا دیگر منّت میگذاری؟ چرا دیگر اذیت میکنی؟ چرا دیگر دنبالش را میگیری؟ چرا اینجوری میکنی؟ خودمان را سبک میکنیم، پایین میآوریم، کارمان را بیارزش میکنیم. اینها همه آدم را بالا میبرد و اینها همه یک چیزهایی است که روح انسان را جلا میدهد، عمل انسان را، فکر انسان را بالا میبرد؛ از این درگیریها و از این مشکلات در میآورد. بله.
اینها هست دیگر؛ این چیزهایی هم نیست که ندانیم، چیزهایی است که میدانیم، چیزهایی است که اطلاع داریم. هر چقدر اینها را تلاش کنیم به کار بگیریم، نفع نهاییاش به خودمان میرسد. یک مقدار صبر میخواهد، سختی دارد بعضیاش، اما نهایتش نفع بزرگش به خود ما میرسد و بقیه خب. اما وقتی حاضر نیستیم، نیستیم یک مقدار صبر داشته باشیم، یک مقدار تحمل داشته باشیم، یک مقدار مدارا داشته باشیم، خب شرش به خودمان خواهد رسید؛ مثل تیری است که وقتی رها شده، کمونه میکند برمیگردد به خودمان هم آسیب میزند.
انشاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند یک آدم صاف، سالم، تمیز، خوشقلب، خوشروح، بیخردهشیشه، اینطوری باشیم که هم خودمان از دست خودمان راحت باشیم، هم بقیه از شر ما راحت باشند انشاءالله. نثار ارواح همه کسانی که اینجوری بودند، صلواتی بفرستید.
🌟 ۱. مؤمن، خیررسان و پیشقدم باشد
شما با کسانی معاشرت دارید، ارتباط دارید، تلاش کنید نافع باشید به حالشان، نفعی از شما به آنها برسد. شما دست برتر را داشته باشید در رساندن خیر به آنها؛ یا مالی یا رفتاری و اخلاقی. دستگیر باشید، نه صرفاً گیرنده. اگر نمیتوانید مالی کمکی کنید، با اخلاق و رفتار نیکو پیشقدم باشید؛ چهره باز، خوشکلامی و خوشرویی خرجی ندارد، اما اثرش بزرگ است. در روایت آمده: اگر نتوانستی با مال نفع برسانی، با چهره گشاده و برخورد نیکو جبران کن.
😇 ۲. حسن خلق، مسیر بهشت است
در روایات آمده بیشترین چیزی که در قیامت مردم را به بهشت میبرد دو چیز است: یکی تقوا و یکی حسن خلق. حسن خلق یعنی ظاهر و باطن شفاف، خوشرویی، خوشقلبی، زبان نرم، دل صاف، بیآزاری و بینیشزبان بودن. خوشاخلاق کسی است که آزار نمیرساند، پشتسر کسی حرف بد نمیزند و آدمها از دست و زبان او در آسایشاند. چنین کسی اگر عبادات مستحبی هم نداشته باشد، خدا با همین حسن خلق، او را به درجات روزهداران و شبزندهداران میرساند.
💢 ۳. خشم مهار نشده، جنون است
در روایت است: کسی که هنگام خشم نمیتواند خودش را کنترل کند، از ما نیست. در حالت عصبانیت، کارخانه عقل از کار میافتد؛ انسان عاقل در آن لحظه مثل دیوانهای است که چیزی نمیفهمد. وقتی عصبانی شدی، سکوت کن، محل را ترک کن، هیچ نگو. حرف حق هم اگر با لحن غلط و در زمان نامناسب گفته شود، ضایع میشود و بیاثر خواهد بود. کنترل زبان و عمل در لحظه خشم، نشانه بلوغ ایمانی است.
🤝 ۴. روابط، با گذشت زنده میماند
ولا یتحجم بعضکم عن بعض؛ یعنی یکدیگر را طرد نکنید. اگر یکی اشتباهی کرد، شما به اشتباه او دامن نزن. نگویید چون او نیامد من هم نمیروم. اینطور روابط میمیرد. در معاشرتها، خوشرو باشید، نه عبوس و سنگین. مواظب باشید به هم ضرر نزنید؛ چه مالی، چه اخلاقی. گذشت، عامل ماندگاری رابطه است. با حسادت، تندی، تیکه و تحقیر، زندگیها خراب میشود.
👨👩👧👦 ۵. اخلاق خوب برای همه لازم است
اخلاق خوب اختصاص به غریبهها ندارد. حتی نسبت به پدر و مادر، فرزند، همسر و خواهر و برادر نیز باید ادب و احترام را رعایت کرد. گاهی انسان تصور میکند چون پدر یا مادر یا فرزند من است، مجازم هرطور که خواستم با آنها صحبت یا رفتار کنم. در حالیکه حسن خلق یعنی رعایت احترام و نرمی در کلام، حتی با نزدیکترین افراد زندگیمان.
🎁 ۶. منت، ارزش کار را از بین میبرد
کار خوب وقتی برای خدا باشد، باقی میماند. اما اگر کسی بعد از کمک مالی یا کاری، منت بگذارد یا پیگیر شود که "چی شد؟ خرجش کردی یا نه؟"، ارزش عملش از بین میرود. قرآن میفرماید: «لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی». یعنی با منت و اذیت، صدقهتان را باطل نکنید. برای خدا بده و برو. حتی یادت هم بره. کار خداپسندانه، با منتگذاری ارزشی ندارد.
🌞 ۷. با چهره باز زندگی کن
امام باقر علیهالسلام فرمودند: «شما نمیتوانید به همه مردم نفع مالی برسانید، ولی میتوانید چهرهتان را باز و منبسط نگه دارید.» خوشرویی خرجی ندارد اما دلها را نرم میکند. عبوسی و ترشرویی، روابط را سرد میکند. حتی اگر توان مالی ندارید، با لبخند و خوشخلقی خیر برسانید.
🗣 ۸. زبان شیرین، نشانه ایمان است
در روایت آمده: "تلین جناحک" یعنی متواضع باش، و "تطیب کلامک" یعنی کلامت طیب و دلنشین باشد. کلمات تند، زشت، طعنهآمیز یا توهینآمیز نشانه بیاخلاقی است. کسی که حرف زشت میزند، حتی اگر حق هم با او باشد، شخصیت خودش را سبک میکند و احترامش را از بین میبرد. حرف بد، حتی وقتی حق باشد، اگر با لحن تند گفته شود، نتیجهاش ناحق است.
🫱 ۹. الگوی رفتار یوسف نبی (ع)
در قرآن آمده که زندانیان از حضرت یوسف تعبیر خواب خواستند چون گفتند: «انا نراک من المحسنین»؛ تو را نیکوکار میبینیم. چرا؟ چون یوسف علیهالسلام جا باز میکرد، به نیازمند قرض میداد، به ضعیف کمک میکرد. یعنی با اخلاقش آدمها را جذب کرد، نه با تبلیغ یا ادعا. وقتی مردم خوبی کسی را ببینند، بدون معرفی رسمی هم جذب او میشوند.
📿 ۱۰. راه موفقیت، تلاش + توکل
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «یا شیعت آل محمد، اتقوا الله ما استطعتم و لا حول و لا قوه الا بالله». یعنی هرچقدر توان دارید تقوا بورزید، اما بدانید موفقیت بدون یاری خدا ممکن نیست. انسان باید هم تصمیم بگیرد و هم از خدا بخواهد. نه فقط تلاش فردی کافیست، نه فقط دعا. کار، با «تلاش + توسل» به نتیجه میرسد.
-------
روایتی از امام صادق (علیهالسلام) است که به شیعیان سفارش کردهاند نسبت به مطالبی مانند تقوا، ورع و تلاش و کوشش در راه خدا. کارِ خداپسند، راستگویی است؛ اینکه انسان دروغ نگوید. امانتداری است؛ اینکه آن چیزی که از اموال بقیه پیش انسان میماند، خیلی امانتدار باشد، خیلی محافظتش بکند، مراقبتش بکند و روی آن حساس باشد و تلاش کند زود به صاحبش برگرداند. انسان باید به آنجا برسد که از همه کسانی که پیرامونش هستند، در قوم و خویشش و در اطرافیانش، از همه امانتدارتر باشد، از همه راستگوتر باشد و از همه نسبت به ادای حقوق جلوتر باشد.
در روایتی از امام باقر (علیهالسلام) فرمودهاند: «مَنْ خَالَطْتَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ یَدُکَ الْعُلْیَا عَلَیْهِمْ فَافْعَلْ»؛ یعنی با کسانی که معاشرت دارید و ارتباط دارید، تلاش کنید که نافع باشید به حالشان و نفعی از شما به آنها برسد. شما دستِ برتر را داشته باشید در رساندن نفع به آنها. شما جلوتر باشید. اگر میتوانید، دستِ برتر را داشته باشید؛ به این معنا که تا میتوانید نفع برسانید و تا میتوانید دستگیرنده نباشید. کسی که دستش بسته است و بخیل است، همهاش منتظر است بقیه به او بدهند. اما شما طوری باشید که دستِ دادنشان بیشتر از دستِ گرفتنشان به کار هست.
اگر از لحاظ مالی نمیتوانید دستِ برتر داشته باشید، دستکم در اخلاق و خوشرویی پیشقدم باشید. پیامبر (ص) فرمودهاند: «إنّکم لَن تَسعوا الناس بأموالکم فَالْقَوْهُمْ بِطَلَاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ الْبِشْرِ»؛ یعنی شما که نمیتوانید با اموالتان به همه مردم گشایش دهید، پس لااقل کاری که میتوانید بکنید، داشتن چهره باز و منبسط و خوشرو است. این دیگر نه خرجی دارد، نه پول میخواهد، نه مقدمات دارد و نه انرژی؛ هیچی نمیخواهد. این کفِ کار است. لااقل در این جهت، این خیر را به بقیه برسانید. چهرهی بسته، منقبض، ترش و سرد نداشته باشید نسبت به کسانی که با آنها معاشرت دارید.
از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدند حد حسن خلق و اخلاق خوب چیست؟ حضرت فرمودند: «تُلَیِّنُ جَنَاحَکَ»؛ متواضع باشی در مقابل مردم و نسبت به کسانی که با آنها ارتباط داری، نرم باشی. «و تُطَیِّبُ کَلَامَکَ»؛ کلامت هم کلام طیب و حسن و خوب باشد؛ از حرفهای بد، زشت، طعنه و تیکه، چیزهایی که مردم آنها را بد و سبک میدانند، دوری کنی. کسی که آنها را دارد شخصیتش پایین میآید. «وَ تَلْقَى أَخَاکَ بِبِشْرٍ حَسَنٍ»؛ با مردم، با برادرت، با دوستت و با قوم و خویشت، با چهره باز و گشاده و خوشرو مواجه بشوی. اینها را حسن خلق فرمودهاند.
حسن خلق بیشترین چیزی است که در قیامت انسانها را به خاطرش به بهشت میبرند. اخلاق در مقابل انسانها مجموعش این است که هم خوشرو، هم گرم، هم نرم، هم متواضع، هم خوشدل، هم خوشقلب، هم خوشزبان و هم خوشبیان باشد. دلش صاف و زلال و شفاف باشد و خردهشیشه نداشته باشد. در روایت آمده است: «فإنّ العبدَ یکون فیه بعضُ التقصير من العبادة و یکون له حُسنُ خُلقٍ فلیُبلغه الله بحُسن خُلقه درجة الصائم القائم»؛ ما همه از جهت عبادی مقصریم، اما انسان میتواند خوشاخلاق باشد و خدا او را با حسن خلقش به درجه روزهداران و شبزندهداران میرساند.
روایت است: «ليس منا من لم يملک نفسه عند غضبه»؛ یعنی از ما نیست آن کسی که وقتی عصبانی میشود نمیتواند خودش را کنترل بکند. پا میشود یک حرفی میرود میزند یا یک رفتاری میکند و کار را خراب میکند. در حالت عصبانیت کارخانه عقل و فهم انسان کلاً تعطیل میشود. یک لحظه مثل این است که برق کارخانه رفت و همه دستگاهها از کار افتاد. روایت است که: «الحدة شعبة من الجنون»؛ عصبانیت و تندی، شعبهای از دیوانگی است. زبان به هر چه باز شود غلط و خسارتبار است. لذا هر کسی در حال عصبانیت چیزی میگوید به ناحق است؛ چون حرف درست در جای نادرست عین ناحق است.
در سوره حضرت یوسف (ع)، وقتی ایشان در زندان بودند، همسلولیهایش به او گفتند: «نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِینَ»؛ یعنی تعبیر خواب ما را بگو، چرا که ما میبینیم تو خیلی آدم خوبی هستی. چه شد که اینها به ایشان گفتند آدم خوبی هستی؟ حضرت صادق (ع) مواردی را میشمارند: یکی اینکه «کان يوسع المجلس»؛ یعنی جا باز میکرد برای تازهوارد. هر چیزی را برای خودت میپسندی، برای دیگران بپسند. ویژگی دیگرش این بود: «و يستقرض للمحتاج»؛ اگر کسی احتیاج مالی داشت، کمکش میکرد و راهی باز میکرد. ویژگی سوم: «و يعين الضعيف»؛ دست ضعیف را میگرفت و یاریاش میکرد.
امام باقر (علیهالسلام) میفرمایند: «أَعِزُّوا أَصْحَابَکُمْ»؛ یعنی همدیگر را تعظیم کنید و بزرگ بدارید. برای هم احترام قائل باشید و کوچک و تحقیر نکنید. تعظیم یعنی بزرگ کردن؛ یعنی بزرگش بدار و برایش احترام قائل باش. «وَ وَقِّرُوهُمْ»؛ آنها را بزرگ بدارید و بزرگی همدیگر را حفظ بکنید. «وَ لَا یَتَهَجَّمْ بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ همدیگر را طرد نکنید. حالا یک رفتاری یا حرفی کسی زد، با او قطع رابطه و قهر نکنید. با چهره گرفته، عبوس و ترشرو با هم نباشید، بلکه خوشرو باشید. مواظب باشید به هم ضرری نزنید، حال همدیگر را نگیرید و اعصاب همدیگر را خرد نکنید.
پیامبر (ص) فرمودهاند: «لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذَى»؛ چرا کارهای خوبتان را با منت و اذیت از بین میبرید؟ هیچ ارزشی ندارد پیش خدا. در قیامت میبینی کلی آمدی به آدمها پول دادی، کار خیلی برایشان کردی و مشکلشان را حل کردی، ولی آنجا هیچ خبری نیست. میگویند خب منّتش را هم گذاشتی دیگر؛ دِ منّت گذاشتی باطل شد، تمام شد و رفت. کاری برای کسی انجام میدهی، بده و برو دیگر، برو تمامش کن و یادت برود. نه اینکه بعد بیایی به رخش بکشی که من این کار را برات کردم. با منت گذاشتن، کارمان را بیارزش و خودمان را سبک میکنیم.
گذشت، مایه اصلیِ سالم نگه داشتن زندگی است. خیلی چیزها را باید ندید بگیری و نشنید بگیری و تغافل بکنی. به هم آسیب نرسانید با حرفهایتان، با رفتارهایتان و با تیکه انداختنهایتان. حسادت با هم خرج ندهید نسبت به همدیگر و بخیل نباشید. به هم خیر برسانید، دست همدیگر را بگیرید و به هم کمک کنید. کارها را برای خدا بکنید، کارتوان دوام پیدا میکند و حفظ میشود. هر چقدر اینها را تلاش کنیم به کار بگیریم، نفع نهاییاش به خودمان میرسد. یک مقدار صبر و تحمل میخواهد، اما نهایت نفع بزرگش به خود ما میرسد و بقیه.
1️⃣ اخلاق مؤمنانه در روابط اجتماعی
◽️ امانتداری، راستگویی، ادای حقوق
◽️ پیشقدم بودن در خیررسانی مالی یا اخلاقی
2️⃣ حسن خلق، سرمایهای بیهزینه
◽️ خوشرویی، کلام نرم، تواضع
◽️ جایگاه بلند حسن خلق در قیامت
3️⃣ کنترل خشم، شرط ایمان کامل
◽️ عصبانیت، تعطیلی عقل است
◽️ مهار زبان و رفتار در وقت خشم
4️⃣ آداب همنشینی و معاشرت صحیح
◽️ خوشرفتاری با خانواده، دوستان و همسایه
◽️ دوری از تحقیر، طرد، طعنه و بیاحترامی
5️⃣ رفتار کریمانه، معیار نیکی نزد مردم
◽️ خوشرفتاری حضرت یوسف در زندان
◽️ اثر عملی خلق نیکو در جذب دلها
6️⃣ نکوهش منتگذاری و رفتار خودخواهانه
◽️ بخشش بدون دنبالگیری و منت
◽️ ترک بخل، حفظ کرامت انسانی
7️⃣ توفیق الهی، شرط نهایی در اصلاح نفس
◽️ تلاش فردی، در کنار توسل به خدا
◽️ ولا حول و لا قوّة الا بالله، راه موفقیت
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی