
صوت کامل سخنرانی (جلسه دوم)
موضوع : عاقل و جاهل

صوت کامل سخنرانی (جلسه دوم)
موضوع : عاقل و جاهل
صوت کامل سخنرانی (جلسه دوم)
موضوع : عاقل و جاهل
یکی از مسائلی که در رأس مسائلی است که عقل به آنها وابسته است و به اصطلاح روایت، «رأس العقل» هست—یعنی سر و اساس عقل به حساب میآید—اولیش ایمان به خدا بود، دومیش مدارای با مردم بود. با همه انسانها، انسان در حد معمول، اون چیزی که لازمهی یه مدارا هست، مراعات بکنه.
چون مردم دو دستهاند؛ در روایت حضرت میفرماید: «الناس رجلان» [یا] «اثنان» مثلاً؛ مؤمن و جاهل. یه دسته از مردم هستند که مؤمنند. اینجا مؤمن که میگه، در مقابل همون جاهله.
جاهل هم وقتی گفته میشه در کلمات دینی، دو تا معنی داره؛ یه وقت جاهل در مقابل عالمه؛ عالم یعنی یه کسی که چیزی رو بلده، جاهل یعنی کسی که چیزی رو بلد نیست. این بار منفیش در همین حدّه که یه چیزی رو بلد نیست و حالا باید بره مثلاً یاد بگیره.
اما یه وقت تو روایات وقتی میگن جاهل، منظور در مقابل عاقله، یا جهل در مقابل عقل میآید مثلاً. اونایی که با روایت سر و کار دارند و گاهی مراجعه میکنند، اینا [میدانند] گاهی گفته میشه عقل، در مقابلش جهل؛ یه وقت هم میگن علم، در مقابلش جهل. علم در مقابلش جهل، یعنی دانستن [در برابر] ندانستن؛ این بارش در همین حدّه. اما وقتی جهل در مقابل عقل قرار میگیره، یعنی همون حماقت و بیعقلی؛ اونجاهایی که انسان از عقلش استفاده نمیکنه و رفتاری، تصمیمی، یا کاری میکنه که مطابق با مقتضای عقل نیست. این رو هم میگن جهل.
اینجا در روایت حضرت میفرماید که مردم دو دستهاند: مؤمن و جاهل. این مؤمن یعنی همونی که عقل رو خوب ازش استفاده میکنه و در سایهی ایمان، استفادهاش از عقل و ایمان خیلی بیش از بقیه است. چون عقل و ایمان، دو تا مکمل همند؛ اگه دو تاش یه جا جمع بشه، خیلی برکات دارد و خیلی به درد هم دنیا میخوره، هم آخرت. اما هر کدام به تنهایی، نه؛ کافی نیست [و] ناقصه. این مؤمنِ اینجا یعنی مؤمنِ عاقل؛ هم ایمان داره، هم عقل داره.
فرمودند مردم که باهاشون سر و کار داری، معمولاً تو یکی از این دو دستهاند؛ یا مؤمنه، یعنی در یه حدی که کارای جاهلانه و غلط، رفتارهای سبک، زشت، بیجا، بدجا، حرفای اینطوری، تصمیمای اینطوری، اعمال اینطوری، یا عکسالعمل اینطوری نداره؛ آدم خوبیه. یه دسته اینا [هستند]، یه دستهام جاهل؛ یعنی کسایی که بالاخره کم و بیش یه آسیبایی دارند و یه مشکلاتی دارند؛ یا آسیبی به خودش میزنه، یا آسیبی هم گاهی در ارتباطش با بقیه، به بقیه هم میزنه؛ به خاطر اخلاقای بدی که داره.
میفرمایند: «فلا تؤذِ المؤمن»؛ مواظب باش مؤمن را اذیت نکنی. اگه با اون مؤمنی که عاقله مواجه شدی، حواستو جمع کن؛ تو براش مثل یک انسان جاهل نباش. اذیتش نکن؛ با حرفت، با رفتارت، با کارات اذیتش نکن. او اذیتش به تو نمیرسه، تو هم اذیتت رو به اون نرسون، که استفاده میبری طبیعتاً.
دستهی دوم [که] جاهل [هستند]؛ میفرماید پس با مؤمن «لا تؤذ المؤمن» [یعنی] مؤمنو مواظب باش اذیت نکنی، و «لا تجهل الجاهل فتکون مثله». در مقابل اونایی هم که جاهلند—یعنی خیلی اخلاقشون علیه السلام و درست و خوب نیست و یکی، دو تا، یا چند تا ایرادی دارند که به شما آسیب میزنه—شما مواظب باش در مقابل جهالت اونا مرتکب جهالت نشی؛ شما جاهل دوم نشو.
اگه اون جاهله، از سر جهالت و حماقت و این مسائل، کار زشتی، حرف زشتی، رفتار بدی، غلطی، ناپسندی، تصمیمی، عکسالعملی، هرچی غلطی داره، شما دیگه مثلش نشو. حالا او بددهنی میکنه، شما مثلش نشو؛ شما خودتو منزه بدار از اینکه آلوده بشی به آلودگی که او رو آلوده کرد. خودت رو منزه بدار. مثل اون نشو، شأنت رو بالاتر از اون حفظ کن؛ به این معنی که همون کاری که اون میکنه شما نکن. او حرف اشتباهی زده، او رفتار غلطی کرده، شما رفتار غلط نداشته باش. فکر نکن اگه رفتار غلطی داره، شما هم مطابق با اون، مثل اون رفتار غلط نشان بدی، درست میشه؛ کار بدتر میشه.
و ما از این سنخ روایات زیاد داریم. اولین مسئلهای که در بعضی کتب روایتی ما—مثل کتاب کافی که بهترین کتاب شیعه هست از جهتی، نگاه که انسان میکنه دارند—همینه؛ اولین باب و فصلشون، فصل عقل و جهله. اول انسان رو، عقلش رو در مقابل جهالت، درست میکنند، تعریف میکنند، معرفی میکنند [و] نشون میدن؛ عقل چیه، جهل چیه.
چون پایه و اساس سایر مسائل دینی رو همین عقل استواره. عقل که باشه، وقتی خدا رو تصدیق میکنه، میگه خدای من که مالک منه، همه چیز منه، او همه چیز را به من داده، او بهتر از من همه چیز رو میدونه؛ خب بعداً این رو عقل میفهمه. بعداً اگه گفتند خدا اینو دستور داده، جر و بحث نمیکنه؛ این رو با عقلش حل کرده که حتماً خدا بهتر از من میدونه. این باید با عقل حل بشه؛ وقتی با عقل حل بشه، دیگه فردا بهش گفتی فلان چیز واجبه، میگه باشه.
و این مشکلیه که همیشه در جامعهی اسلامی در بین مردم بوده؛ چون عقلها رو اون چیزایی که مقتضای ایمان هست محکم نشده، به تبعش واجبات و محرمات خدا هم زیر پا گذاشته میشه. میگی بهش فلان چیز واجبه، باید مراعات کنیم، میگه چرا و برا چی و...؟ اینجا عقل کار نمیکنه دیگه؛ عقل نمیکشه به اونجا که این که واجبه، من و این و اون که واجب نکردیم که، خدا واجب کرده. خدام که واجب کرده، برای خودش واجب نکرده [چون] احتیاجی نداشته؛ لابد یه چیزی میدونه، یه صلاح و مصلحتی میدونه. دشمنی که با آدم نداره که؛ اگه دشمنی داشت که خلق نمیکرد آدم رو. خلق کرده، ارحم الراحمین هم هست، با همون ارحم الراحمینیش میگه این کار رو نباید بکنی، این کار رو هم باید بکنی. این رو آدما بفهمن، راحتتر [و] زیباتر حرف خدا رو گوش میدن؛ تا همین رو نمیفهمن.
این نفهمیدنه، کار نکردن عقل [است] که میشه جهل؛ این یه شعبهای [و] نوعی از جهالته. و هر جا هر واجبی ترک میشه، از جهالته؛ هر گناهی انجام میشه، جهالته. این براش حل نشده؛ این براش حل نشده، حالا هر چی میخوای بهش بگو باید پاشی فلان کارو انجام بدی، باید نماز بخونی، باید حجاب داشته باشی، باید چیکار کنی. این پایه و اساس رو هنوز حل نکرده این. اینم بهش میگید، نهایتش دیگه از ترس و از مراعات و این چیزاست دیگه؛ ریشه نداره. پیش ریشه نداره، چون عقل تو اون نقطه به کار نیفتاده [و] خوابه.
اما وقتی عقل به کار بیفته، اصلاً لزوم نداره یکییکی بهش بگی این رو بکن، اون رو بکن؛ عقل هرچی بیشتر قوت میگیره، میگه من باید بیشتر به حرف خدا گوش بدم، خودش میدوئه دنبال رساله. رساله رو باز میکنه با احترام و تعبد؛ یک، یک، دو، سه، چهار، خدا چی رو واجب کرده؟ چشم؛ چی رو واجب کرده؟ چشم؛ چی رو حرام کرده؟ چشم. تا ته خطو میره. لذا مشکل در کار کردن و نکردن عقله تو این جهت.
او که عقلش کار بیفته، اصلاً احتیاج ندارد شما هی جوش بزنی که این رو انجام بده، اون رو انجام نده؛ اصلاً احتیاج نداره به این. خودش میدوئه میآد میگه حالا باید به حرف خدا گوش بدیم، چیکار بکنیم؟ رساله بهش میدی، میره میشینه میخونه. هر چیزی هم فردا پیش اومد، بهش میگی این واجبه، میگه باشه و میپذیره؛ اون گناهه، باشه. اینا ایمانه؛ عقل، پایهی ایمانه. تفاوت انسانها تو این مسائل به ایمانشونه؛ یکی راحت میپذیره [و] زیر بار میره، یکی هم نه، نمیپذیره اصلاً؛ کم یا بیش یا اصلاً زیر بار نمیره. دیگه بستگی داره که این عقل از اون جهت چقدر به کار افتاده باشه و به تبعش ایمان راه افتاده باشه.
لذا فرمودند: «رأس العقل الایمان بالله». این ایمان که درست بشه، بقیهی صفات خوب هم درست میشه به تبعش؛ بقیهی کارای آدم هم اصلاح میشه. بعد یه جهتش، انسانها هستند؛ فرمود مدارا باید بکنی. «فلا تؤذ المؤمن» [یعنی] مؤمنو اذیت نکن، «و لا تجهل الجاهل فتکون مثله» [یعنی] در مقابل جاهل هم تو جاهل دوم نباش، تو عاقل باش. شأنت اجلّ از اینه که با او دهنبهدهن بشی؛ او حرف بدی میزنه، تو هم بزنی؟ اون بدرفتاری میکنه، تو هم...؟ عقل میگه اینجا باید خیلی جاها گذشت کرد، باید رد شد، ندید گرفت، به تغافل زد، و این مسائل. اینا بحث جهله.
در قرآن کریم هم خدای متعال وقتی صفات بندههای خوبشو میشمره، یکی از این صفات همین هست؛ در سورهی مبارکهی فرقان، در آیات آخر، صفات عبادالرحمن را خدای متعال میشمره که بندههای این خدای رحمان—که رحمتش گسترده هست و فراگیر هست و اینا درک میکنند این مسائل رو و به حرف خدا خوب گوش میدن—این صفاتو دارند: «الذین یمشون علی الارض هوناً». «یمشون»، یعنی راه میروند. «هون»، حالت کسیه که وقار، سکینه، آرامش و تواضع عجین شده توش، [در] راه رفتنش. راه رفتنش، راه رفتن سبک یا متکبرانه نیست؛ به این میگن هون. آرامشی و سکونی و وقاری حاکمه، در عین تواضع؛ نه متکبرانه. خودش وقار نمیگیره به خودش که اینجوری باشه، نه؛ ولی بد حرکت نمیکنه، بد رفتار نمیکنه، تواضع هم داره.
منتها اینکه میگه راه رفتنشون اینطوره، کنایه از اینه که کل زندگیشون همینه؛ نه فقط اینا تو راه رفتن اینجوریند، بقیهی حالات دیگه میرن تو فاز غلط، نه. این راه رفتن یه نمود عینیه برای یک انسان؛ یکی از حالاتیه که معمولاً نشاندهندهی این هست که در چه حدیه اوضاعش. راه رفتنام متفاوتد دیگه. مرحوم امام اینجوری بود، راه رفتنشون هوناً بود؛ اونایی که دیده بودند یا گاهی دیده میشه تو این فیلمها و چیزایی که از ایشون مونده هم اینجوری بود، عجینی، مخلوطی از وقار، طمأنینه، سکون، آرامش و تواضع بود. بندههای خدای رحمان اینان: «یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً».
و وقتی که جاهلین—آدمهای جاهل، یعنی همین آدمهای نادان؛ نادانِ به معنای مشکل اخلاقی داره، مشکل رفتاری داره، حماقت داره، عقلش تو یه جهتی درست کار نمیکنه، حرف بد میزنه، رفتار بد میکنه این...—وقتی چنین آدمهای جاهلی شروع میکنند جاهلانه با اینا حرف میزنند، «قالوا سلاماً»؛ اینا یه حرف سالم و خوب میزنند. یه حرف سالم از عیب و ایراد، سلاماً؛ نه که میگن سلام علیکم—این نمیگه میگن سلام علیکم—سلاماً یعنی قولاً سلاماً، یعنی یه حرف سالم و مفید و عاری از عیب. او حرفش بده، طعنه میزنه، تیکه میندازه، نیش میزنه، حرف زشت میزنه، منظوری داره، هر چی حالا؛ این [عبادالرحمن] از همهی اینا بریئه، سالمه حرف زدنش.
خودش رو جاهل نمیکنه؛ «لا تجهل الجاهل» مطابق با همین آیه است. اونا جاهلند حرف میزنند، «قالوا قولاً سلاماً»، اینا یه چیز درست [میگویند]. نمیذارند اگه این آدم بد هست، منم بشم دومیش؛ حالا یه آدم بد هست، همون بسه. خودش اینقدر منشأ فتنه و دردسر و گرفتاری هست، من دیگه دومین نباشم؛ من بنزین رو آتش نباشم، من یه آب خیلی سرد باشم رو آتش. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»، اینم دومین صفتش.
یه حالت اینه که آدم مواجه میشه گاهی با انسانهای جاهل، حواستو جمع بکنه مثل اونا نشه، عقلش رو، ایمانش رو و نعمتهایی که خدا بهش داده رو حفظ کنه، آلوده و لوث نکنه. یه حالت دیگه هست که گاهی انسان نذاره اصلاً به این نقطه برسه؛ یعنی چی؟ یعنی گاهی پیش میآیی که زمینهاش دست انسانه که اصلاً من با یه چنین آدم جاهلی مواجه بشم یا نه؟ کارم به اون گیر پیدا بکنه یا نه؟ محتاج او بشم یا نه؟ مجبور بشم به ارتباطش یا نه؟ گاهی دست ما هست که زمینه رو طوری تنظیم بکنیم که نیازی نباشه.
گاهی هم نیست البته، گاهی هم نیست؛ اونجا که نیست و یا به هر دلیلی، انسان مواجه شد با یه آدم جاهلی [و] رفتار جاهلانهای، خب «قالوا سلاماً»، باید درست یه جوری تمومش کنه دیگه. حالا خیلی به دل نگیره، ردش کنه؛ اینو رد کنه. نمیارزه توش گیر کنه؛ چون بمونه توش، و اگه گیر کردی اینجا، اول از همه خودت آسیب میبینی، بعدم به بقیه آسیب میزنی؛ ردش کن.
خب یه وقت اینطوریه، چارهای نیست؛ یه گاهی هم میشه زمینهاش پیش نیاد اصلاً، یا آدم باید فکر کنه ببینه. قبل از اینکه من مواجه بشم با فرد، یه طوری تلاش کنم اصلاً این مواجهه پیش نیاد؛ نه اینکه بذارم پیش بیاد، حالا سفت نگه دارم خودم رو نذارم از دستم خارج بشه. این یه ذره کار سختتره؛ البته باز همهجا نمیشهها، بستگی دارد؛ بعضیها میشه، بعضیها هم نمیشه. اما یه جاهایی که میشه انسان تلاش کنه پیش نیاد.
لذا فرمودند: «أحکم الناس من فرّ من جهال الناس»؛ حکیمترین مردم، اون کسیه که از آدمای جاهل فرار میکنه؛ یعنی نمیذاره زمینه پیش بیاد اصلاً. من کاری هست، میشه با این، از طریق این انجام بدم، میشه از طریق او؛ با این که انجام میشه، مشکل میخورم. خب حالا شما نرو سراغ این، برو سراغ اونیکی مثلاً. گاهی ما خودمون حواسمون رو جمع نمیکنیم، بعضی زمینهها پیش میآید و همینطور میشینیم تا بیاد دیگه حالا؛ بعد هم خب نمیتونیم خودمون رو کنترل کنیم.
لذا کار حکیمانه اینه که وقتی با جاهل مواجه شدی، مثلش نشی؛ از اون حکیمانهتر، اینه که زمینههاش رو از بین ببری. زمینههاش رو از بین ببری؛ یا اصلاً یه بحثی الان وقتی این پیش بیاد، ما به مشکل میخوریم، یه نوع حرفیه، مطالبیه، وقتی شروع میکنیم میریم تو فاز این مطالب، مشکل میخوریم، بگو مگو میشه، بحث... خب عوضش کن مثلاً اگه میتونی. فرار همیشه به معنای این نیست که باید مِدوئیم بریمها، گاهی هم اینه که زمینه رو از بین ببری کلاً؛ حالا این زمینه از بین بردن گاهی مثلاً تو صحبتها به همینه که موضوع عوض بشه، بحث منحرف بشه.
دیگه خدا به انسان عقل داده؛ استفاده کنه، ببینه من الان چیکار بکنم با یه کسی که هی به مشکل میخورم. انشاءالله که همیشه مشکلات آخه مال بقیه نیست، ما خودمون هم گاهی انصاف به خرج بدیم، خودمون هم گاهی منشأ مشکلیم؛ انشاءالله که ما از اینا نباشیم. فرض بر اینه ما خیلی خوبیم، اونا بدن؛ حالا اونا بدن، آدم باید مواجه باشد، حفظ کنه خودش رو. این حفظ کردن در مواجهه، یا بدون مواجهه، زمینهاش رو نذاره پیش بیاد؛ این زمینهای خطرناکه، زمینه مشکل پیش میآره.
اینجا دیگه چطوریه؛ دیگه عقل داده به انسان خدا. فکر میکنه، میشینه فکر میکنه. فکر که میگن خیلی عبادته، یکیش هم اینجاست که آدم داره فکر میکنه که چطور از یه مخمصهای، از یه زمینهی گناهی، چیز بدی فرار کنه؛ خودشو نجات بده. این فکراست که از هفتاد سال عبادت بهتره؛ چون هفتاد سال طرف عبادت میکنه، همهاش هم تو این مخمصهها و تو این گرفتاریها میافته و همهاش هم جاهل میشه. اما یه وقت میشینه فکر کنه خب من چیکار کنم جاهل نشم؟ اون راهو پی بگیرم؛ این از هفتاد سال عبادت اونطوری بهتره. او هفتاد سال عبادت میکنه با اون وضع، شما یه بار فکر میکنی، یه بار راهی پیدا میکنی، این مشکل رو حل میکنی، کلی جلو میری؛ از اون بهتر پیش میره انسان.
لذا انسان باید از عقلش زیاد استفاده کنه، خودش به نتیجه رسید که رسید، نرسیدم، باید بره مشورت کنه دیگه؛ ببینه بالاخره این مشکل رو چطور میشه حل کرد. حالا گاهی با اینا به نتیجه میرسه، گاهی هم نمیرسه؛ نوبت به مدارا میشه. گاهی هم نمیرسه دیگه؛ نه با مشورت، نه با فکر، نه با هیچ، حالا دیگه چارهای نیست. یه مشکلیه که دیگه گاهی کنار زندگی هست؛ هر کسی هم بالاخره گاهی مشکلاتی تو زندگیش داره، بعضی مشکلات هم قابل رفعه، بعضیش هم قابل رفع نیست، تا آخر. همه هم همینجوریند، استثنا نداره؛ هر کسی ما فکر میکنیم یه مشکل خاصی تو زندگیش نداره، اشتباه فکر میکنه. اشتباست، ظاهرش رو میبینیم، باطنش رو نمیبینیم؛ هر کسی تو زندگیش مشکلی یا مشکلاتی داره که حالا رفع میشه، بعضاً هم رفع نمیشه؛ قاعدهاشه دیگه. اونایی که رفع میشه، خب رفعش باید همینطوری پیشرفت داد تا درست بشه؛ اونایی که نمیشه دیگه با این راهها و با این کارا و با عقل و مشورت جواب نمیده، دیگه باید باهاش مدارا کرد.
و آخی «المداراة نصف العقل». چون گاهی یک عمر انسان باهاش سر و کار دارد؛ با افراد اصلاً بیشتر از همه هم همین مدارا هست. الان شما ببینید از تو خونه شروع شده، زن و شوهر بیشتر باید با مدارا با هم پیش برن. بعضاً مشکلاتی دارند رفتاری، خلقی؛ اینا که حل نمیشه، باهاشون به هر دری بزنی، حل نمیشه. چون حالا ما چقدر خودمون رو عوض میکنیم، طرف مقابلمون هم همونقدر تلاش میکنه خودش رو عوض کنه؛ یا عوض کردنهامون چقدر دائمیه؟ اونم همینجور، بالاخره فصلیه، مقطعیه، موقتیه. ولی خب چیکار باید کرد که تلخ نشه، تلختر نشه، فشارش بیشتر نشه؟ مسئلهی مدارا هست که نصف العقل [است].
این حرفها هر کدوم جا خودش رو پیدا میکنه؛ که هر جایی آدم چطور باید باشد. رفتارش، تصمیمش، کاراش در مواجهه با خیلیها معمولاً اینطوریه، اینطور پیش میره. اگه آدم بخواد به هر مسئلهای فکرش رو مشغول کنه، ذهنِش رو مشغول کنه و بخواد اعصابش رو خراب کنه، خب نمیارزه. این اعصاب آدم، فکر و روح و روان انسان خیلی ارزشش بیشتر از ایناست که آدم به خیلی چیزا بخواد معطل بشه؛ باید بعضاً تغافل زد، بعضاً رد شد رفت و انشاءالله خدای متعال هم کمک کنه که بتونیم همینها رو انجام بدیم، همهام زمینههاش پیش نیاد و ما رو محتاج انسانهای جاهل نکنه، ما رو جاهل قرار نده؛ انشاءالله درست بشه.
به صراط ارواح طیبهی همهی حضرات معصومین (علیهمالسلام)، ارواح طیبهی علمای ربانی، شهدا، روح حضرت امام، صلوات بفرستید.
1️⃣ ایمان و عقل؛ دو رکن اصلی انسان مؤمن
🧠 ایمان به خدا و مدارای با مردم، در رأس ویژگیهای عقل شمرده شدهاند. عقل و ایمان مکمل هماند؛ وقتی با هم جمع شوند، برکات زیادی در دنیا و آخرت دارند. کسی که ایمان دارد اما عقل ندارد یا عقل دارد ولی بیایمان است، در هر دو حال ناقص است. مومن واقعی کسی است که هم ایمان دارد هم از عقل درست استفاده میکند. چنین انسانی گرفتار رفتارهای سبک و اشتباه و عکسالعملهای جاهلانه نمیشود. در مقابل، جاهل کسی است که یا عقلش را به کار نمیگیرد، یا رفتاری برخلاف مقتضای عقل دارد، ولو اینکه علم داشته باشد. بنابراین، ملاک تقسیم انسانها در روایات به مومن و جاهل، عقلمداری و رفتار است.
2️⃣ رفتار با مؤمن و جاهل؛ دو رویکرد متفاوت
🤝 حضرت میفرماید با مؤمن مدارا کن، اذیتش نکن؛ او اهل عقل و ایمان است، نباید با رفتار یا حرف، رنجیدهاش کنی. در مقابل جاهلان، تو جاهل دوم نشو! اگر کسی رفتار زشت، تصمیم نابجا یا حرف غلطی زد، تو مانند او رفتار نکن. خودت را از آلودگیهایی که او را آلوده کرده، دور نگه دار. جاهلان را با رفتار جاهلانهشان تنها بگذار؛ شأن تو بالاتر از آن است که در سطح آنها عمل کنی. اگر او بددهنی میکند، تو نکن. اگر رفتار سبک دارد، تو وقار داشته باش. اگر او جاهل اول است، تو جاهل دوم نباش.
3️⃣ آغاز دین با عقل است، نه ترس یا اجبار
📘 در کتاب کافی، نخستین فصل به عقل و جهل اختصاص دارد، چون عقل پایه سایر مسائل دینی است. عقل است که ایمان میآورد، میفهمد خدا حکیم و مهربان است، و وقتی حکم خدا را شنید، میپذیرد و میگوید «چشم». کسی که عقلش درست کار کند، لازم نیست با اجبار قانعش کنند. خودش دنبال واجب و حرام میدود، رساله را باز میکند تا بداند خدا چه گفته. اما اگر عقل در نقطه ایمان کار نکند، حتی اگر بداند حکمی هست، زیر بار نمیرود و سؤال میپرسد: چرا باید؟ برای چی؟ عقل که کار کند، عمل دینی از سر آگاهی و اطمینان شکل میگیرد، نه از روی ترس یا عادت.
4️⃣ قالوا سلاماً؛ ادب مؤمن در مواجهه با جاهل
🕊 خدای متعال در سوره فرقان، یکی از صفات «عبادالرحمن» را اینگونه معرفی میکند: «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً». یعنی وقتی جاهلان با رفتار یا گفتار ناپسند، با آنها مواجه میشوند، این مؤمنان پاسخی سالم، آرام، بدون طعنه و عیب میدهند. قول سالم، یعنی حرفی که از نیش و طعن خالی است، مفید است، باعث تنش نمیشود. این یعنی طرفِ مؤمن، خود را درگیر رفتار زشت جاهل نمیکند، بلکه با وقار عبور میکند و به آتش او، بنزین نمیریزد. با قولی سالم و محترمانه، فتنه را خاموش میکند، نه آنکه دومیِ جاهل شود.
5️⃣ وقار و آرامش؛ ویژگی مؤمن در ظاهر و باطن
🚶♂️ در آیات سوره فرقان، یکی دیگر از ویژگیهای عبادالرحمن این است که «یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا»؛ یعنی روی زمین با آرامش، وقار و تواضع راه میروند. این راه رفتن متواضعانه، نماد کل سبک زندگی آنهاست. یعنی در رفتار، تعامل، تصمیمگیری و معاشرت، وقار دارند. نه متکبرانه حرکت میکنند و نه سبکسرانه. این ویژگی، برخاسته از عقلی است که با ایمان همراه شده و انسان را از افتادن در ورطهی خودبینی و تندخویی حفظ کرده است.
6️⃣ فرار از جاهلان؛ نشانه حکمت است
🏃♂️ امام رضا علیهالسلام فرمودند: «أَحْکَمُ النَّاسِ مَنْ فَرَّ مِنَ الْجُهّالِ». حکیمترین انسان کسی است که اصلاً اجازه نمیدهد زمینه مواجهه با جاهلان شکل بگیرد. گاهی باید از قبل فکر کرد و شرایط را طوری چید که گرفتار انسانهای نادان و بیخرد نشویم. مثل موضوعات بحثبرانگیز، یا ارتباطهای آسیبزا که میدانیم نتیجهاش جدل و تنش است. اگر میشود از ابتدا وارد چنین فضاهایی نشد، این نشانه عقل است. گاهی هم نمیشود، آنوقت وظیفه مدارا و قول سالم پیش میآید. اما پیشگیری، بالاترین حکمت است.
7️⃣ فکر کردن؛ عبادتی بالاتر از ۷۰ سال
🧩 در روایات آمده گاهی یک فکر درست و نجاتبخش، از ۷۰ سال عبادت برتر است. انسانی که عقلش را به کار میگیرد، قبل از اینکه در ورطه جهالت یا گناه بیفتد، مینشیند فکر میکند: چطور از این مخمصه بیرون بیایم؟ چطور گرفتار نشوم؟ چطور به دیگران آسیب نزنم و خودم هم خراب نشوم؟ این فکر، همان کار عقل است. برخلاف کسی که سالها عبادت میکند اما در موقعیت واقعی، تصمیم درست ندارد. پس فکر کردن برای رهایی از آلودگیها، خود نوعی عبادت است.
8️⃣ مدارا؛ نیمی از عقل است
🫱 گاهی هیچ فکری جواب نمیدهد، مشورت هم به جایی نمیرسد، و مشکل حل نمیشود. در اینجا، نوبت به مدارا میرسد. در خانه، در روابط اجتماعی، با همسر، همکار، همسایه، یا حتی فرزند؛ خیلی وقتها فقط با مدارا میشود آرامش را حفظ کرد. هر کسی مشکلاتی دارد؛ برخی قابل حلاند، برخی نه. آنچه در این موارد کارساز است، مداراست؛ یعنی چشمپوشی، تغافل، نرنجیدن و تلخ نکردن فضا. وقتی نمیتوان مشکل را رفع کرد، باید آن را هموار کرد. و این دقیقاً عقلانیتی است که دین به آن توصیه کرده است.
9️⃣ عقلت را حفظ کن، خودت را حفظ کردهای
🛡 اگر عقل انسان درست کار کند، ایمان قوی میشود. اگر ایمان قوی شد، دیگر لازم نیست کسی بگوید حجاب واجب است یا نماز واجب است؛ خودش میدود دنبال واجبات. اما اگر عقل تعطیل شد، حتی اگر همه چیز را به او بگویی، زیر بار نمیرود. پس ریشه ترک واجب و انجام گناه، همین تعطیلی عقل در نقطه ایمان است. هرجا عقل خاموش باشد، جاهلیت رشد میکند. پس اگر خودت را حفظ میخواهی، عقلت را نگه دار؛ عقل، حصار جان و شرف انسان است.
🔟 تلخیها را نباید تلختر کرد
💔 در زندگی، گاهی مشکلاتی هست که رفعشدنی نیست. یا از طرف مقابل است، یا از خودمان. ممکن است کسی تغییر نکند، یا تغییرش موقتی باشد. اما اگر قرار باشد همهچیز را جدی بگیری، دائم اعصابت را خراب کنی، آرامش نخواهی داشت. برخی چیزها را باید با تغافل و آرامش رد کرد. نمیارزد برای هر مسئلهای وارد چالش شد. اعصاب، روان و آرامش انسان، ارزشمندتر از آن است که به هر مسئلهای ببازد. حفظ آرامش، خودش نشانه ایمان و عقل است.
-------------------------------
یکی از مسائلی که در رأس تمام امور است و عقل انسان به آن وابستگی کامل دارد و به اصطلاح روایات، «رأس العقل» و سر و اساس عقل به حساب میآید، در درجهی اول ایمان به خداوند متعال است و در درجهی دوم، مدارا کردن با مردم. انسان باید در زندگی و در مناسبات خود با همهی انسانها، در حد معمول و تا آنجایی که لازمهی یک مدارای صحیح و اصولی است، مراعات طرف مقابل را بکند و سعهی صدر داشته باشد؛ چرا که اساس عقلورزی در جامعه بر پایهی این دو رکن مهم استوار شده است.
در قرآن کریم، خدای متعال وقتی صفات بندگان خوب خود را میشمارد، یکی از این صفات مهم را همین حالت مدارا و وقار معرفی میکند. در آیات پایانی سورهی مبارکهی فرقان، صفات «عبادالرحمن» شمارش شده است؛ یعنی بندگان خدای رحمانی که رحمتش فراگیر است. ویژگی اول آنها این است: «الذین یمشون علی الارض هوناً»؛ یعنی کسانی که روی زمین با آرامش، وقار، سکینه و تواضع راه میروند و زندگی میکنند. راه رفتن و زیستن آنها متکبرانه و سبک نیست، بلکه وقار و تواضع در تمام شئون زندگیشان حاکم است.
ویژگی دوم عبادالرحمن در قرآن کریم این است: «و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً». وقتی انسانهای جاهل و نادان—یعنی کسانی که دارای مشکلات اخلاقی، رفتاری و حماقت هستند و عقلشان در جهت درست کار نمیکند—با حرفهای بد و رفتارهای زشت با بندگان رحمان مواجه میشوند، آنها در پاسخ، یک حرف سالم، مفید و عاری از عیب و ایراد میزنند. آنها هرگز اجازه نمیدهند که بددهنی و رفتار غلطِ فرد جاهل، آنها را هم آلوده کند؛ بلکه با کلامی سالم و سرشار از متانت، از کنار جهالت عبور میکنند.
در روایات شریف آمده است که مردم معمولاً از دو دسته خارج نیستند: یا مؤمنِ عاقل هستند یا فرد جاهل. فرمودهاند: «فلا تؤذِ المؤمن»؛ مواظب باش که انسان مؤمن را هرگز با حرف، رفتار و کارهایت اذیت نکنی؛ چرا که از او به تو آسیبی نمیرسد. در طرف مقابل نیز فرمودهاند: «و لا تجهل الجاهل فتکون مثله»؛ در مواجهه با انسان جاهل و بداخلاق، تو جاهل دوم نشو. اگر او کار زشت و حرف غلطی دارد، تو مثل او نشو و خودت را از آلودگی به رفتار او منزه بدار.
اساس و پایهی تمام مسائل دینی بر عقل استوار است. اگر عقل در وجود انسان بیدار باشد، وقتی حقانیت و مالکیت خدا را تصدیق میکند و میپذیرد که او همه چیز را به انسان داده و صلاح او را بهتر میداند، دیگر در برابر دستورات الهی جر و بحث نمیکند. عقل به انسان میفهماند که حتماً خداوند بهتر از من مصلحت امور را میداند. وقتی این مسئله با عقل حل شود، انسان در برابر واجبات الهی تسلیم میشود؛ اما اگر عقل در این نقطه محکم نشده باشد، انسان در برابر محرّمات و واجبات دچار تردید میشود.
باید دانست که هر جا واجبی ترک میشود و هر جا گناهی در جامعه انجام میگیرد، ریشه در جهالت و عدم بهکارگیری عقل دارد. کسی که پایهی عقلی امور را برای خود حل نکرده باشد، واجبات را تنها از روی ترس یا مراعاتهای ظاهری انجام میدهد و این رفتار ریشهدار نخواهد بود؛ چرا که عقل او در این نقطه خواب است. اما وقتی عقل انسان به کار بیفتد، دیگر نیازی به تذکر تکتک واجبات نیست؛ عقل هرچه قویتر شود، شوق انسان به اطاعت از خدا و عمل به تکالیف الهی بیشتر میشود.
در تدبیر عقلانی، بالاترین شأن انسان این است که اجازه ندهد کار به مراحل بحرانی برسد. در روایات آمده است: «أحکم الناس من فرّ من جهال الناس»؛ حکیمترین مردم کسی است که از انسانهای جاهل و زمینههای مواجهه با آنها فرار کند. کار حکیمانه این است که انسان زمینههای شر و جهالت را از بین ببرد؛ یعنی اگر میداند ورود به یک بحث یا همنشینی با یک فرد به مقتضای جهالتِ او منجر به مشکل و بگو مگو میشود، مسیر خود یا موضوع بحث را هوشمندانه تغییر دهد تا اصلاً مواجههای شکل نگیرد.
تفکری که در روایات اسلامی از هفتاد سال عبادت بالاتر دانسته شده، بخش مهمی از آن همین است که انسان بنشیند و تدبیر کند که چگونه خود را از مخمصهها، زمینههای گناه و رفتارهای جاهلانه نجات دهد. ممکن است کسی سالها عبادت کند اما همواره در گرفتاریها و مخمصههای رفتاری سقوط کند؛ اما یک ساعت فکر کردن و یافتن راه درست برای حل ریشهای مشکلات و حفظ روح و روان از آلودگیها، انسان را فرسنگها در مسیر کمال جلو میاندازد و ارزشی بالاتر از عبادات ظاهری دارد.
زمانی که مشکلات رفتاری و خلقی با فکر، مشورت و تدبیر حل نمیشوند، نوبت به اصالت مدارا میرسد؛ چرا که در احادیث شریف تصریح شده است: «المداراة نصف العقل»؛ مدارا کردن نیمی از عقل انسان است. در مسیر زندگی، ما همواره با افرادی سر و کار داریم که ممکن است تغییر نکنند؛ حتی در محیط خانواده، زن و شوهر با تفاوتهای خلقی زیادی مواجهند که شاید هرگز حل نشوند. در اینجا تنها راه حفظ صمیمیت و جلوگیری از تلختر شدن زندگی، بهرهگیری از هنر مدارا و سعهی صدر است.
انسان عاقل باید بداند که در زندگی هر کسی ناملایمات و مشکلاتی وجود دارد و هیچکس مستثنی نیست. اگر انسان بخواهد ذهن و فکر خود را مشغول هر مسئلهی کوچکی کند و اعصابش را به خاطر رفتارهای جاهلانهی دیگران خراب سازد، سرمایهی بزرگی را باخته است. اعصاب، روح و روان انسان بسیار ارزشمندتر از آن است که معطل رفتارهای بیارزش شود. در بسیاری از مواجههها باید هنر «تغافل» را به کار گرفت، ندید انگاشت، رد شد و آرامش باطن را فدای جهالت دیگران نکرد.
1️⃣ عقل و ایمان، پایه دینداری
◽️ ریشه دین عقل است، و اولین شاخه آن ایمان به خداست
◽️ عقلِ ایمانی انسان را به عمل میکشاند، نه ترس و اجبار
2️⃣ دو دسته انسان در روایت: مؤمن و جاهل
◽️ مؤمن یعنی عاقلِ متعهد، دور از رفتارهای سبک و ناپسند
◽️ جاهل یعنی بیعقل در عمل، نه صرفاً نادانِ بیسواد
3️⃣ رفتار با مردم؛ مدارا یا مراقبت
◽️ با مؤمن مدارا کن و او را نیازار
◽️ با جاهل، جاهل دوم نشو و سطح خود را حفظ کن
4️⃣ سبک مؤمن در مواجهه با جاهلان
◽️ «قالوا سلاماً»؛ سخن سالم و بیتنش در برابر جهالت
◽️ وقار و آرامش در گفتار و رفتار، ویژگی عبادالرحمن
5️⃣ پیشگیری؛ حکمت بالاتر از مدارا
◽️ حکیم کسی است که اصلاً با جاهل روبهرو نمیشود
◽️ اگر میشود زمینه برخورد را حذف کرد، اولویت با پیشگیری است
6️⃣ تفکر؛ عبادتی بالاتر از سالها ریاضت
◽️ یک فکر نجاتبخش، از ۷۰ سال عبادت برتر است
◽️ قبل از افتادن در دام خطا، باید نشست و اندیشید
7️⃣ مدارا؛ راهکار نهایی در مشکلات حلنشدنی
◽️ برخی مشکلات راهحل ندارد و باید با آنها زندگی کرد
◽️ تغافل، نرنجیدن و حفظ آرامش، نشانه عقل است
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی