شرح نهج ‌البلاغه (جلسه اول) مسجد امام رضا (ع) ۲۹فروردین ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/01/29
پست

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)  | سخنران: استاد محمّـــدی  |  ۲۹ فروردین ۱۴۰۴

 تبیین مبانی تقوا و عبرت‌گیری در کلام امیرالمؤمنین (ع)

📜 ۱. خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه و مبانی بیعت در مدینه

⚖️ ۲. معنای تعهد و ضمانت در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🛡️ ۳. تقوا؛ عامل متمایزکننده انسان و سدّ سقوط در شبهات

⛓️ ۴. حقیقت آزادی مفرط و پیامدهای حیوانی آن

⏳ ۵. حکایت عبرت‌های فراوان و پندپذیران اندک

🔄 ۶. سرابِ تجربه و تکرار بی‌سرانجام خسارت‌ها

🧼 ۷. ضرورت پاک‌سازی کارهای فرهنگی از آلودگی گناه

شرح نهج ‌البلاغه (جلسه اول) مسجد امام رضا (ع) ۲۹فروردین ۱۴۰۴

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)  | سخنران: استاد محمّـــدی  |  ۲۹ فروردین ۱۴۰۴

 تبیین مبانی تقوا و عبرت‌گیری در کلام امیرالمؤمنین (ع)

📜 ۱. خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه و مبانی بیعت در مدینه

⚖️ ۲. معنای تعهد و ضمانت در کلام امیرالمؤمنین (ع)

🛡️ ۳. تقوا؛ عامل متمایزکننده انسان و سدّ سقوط در شبهات

⛓️ ۴. حقیقت آزادی مفرط و پیامدهای حیوانی آن

⏳ ۵. حکایت عبرت‌های فراوان و پندپذیران اندک

🔄 ۶. سرابِ تجربه و تکرار بی‌سرانجام خسارت‌ها

🧼 ۷. ضرورت پاک‌سازی کارهای فرهنگی از آلودگی گناه

متن

خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه؛ تبیین مبانی بیعت در مدینه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و حبیبنا، ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومين، سیّما بقیّة الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

در یکی از خطبه‌های کتاب شریف نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مطالب بسیار مهمی را مطرح می‌فرمایند. بر اساس آن تنظیمی که در کتاب «تمام نهج‌البلاغه» آمده است، مطالبی را که از ایشان ذکر شده و به مقدار وسعت و ظرفیت وقت ما هست، خدمتتان عرض می‌کنم.

این خطبه به صورت تکه‌هایی در کتاب نهج‌البلاغه‌ی سید رضی آمده است. آنچه سید رضی در این کتاب آورده‌اند، بخش‌هایی از خطبه‌هاست و کمتر خطبه‌ای هست که ایشان آن را به طور کامل آورده باشند. تعداد معدودی از خطبه‌ها را تقریباً کامل آورده‌اند، ولی در اکثریت خطبه‌ها، بخشی از آن ذکر شده است. ترکیب و تنظیم آن هم به حسب آنچه خودشان صلاح دیده‌اند، قرار داده شده است.

یکی از این خطبه‌ها که خطبه‌ی نسبتاً طولانی‌ای هم هست، در کتاب «تمام نهج‌البلاغه» خطبه‌ی ۲۴ و در کتاب نهج‌البلاغه‌ی سید رضی خطبه‌ی ۱۶ است که بخش کوچکی از این خطبه را شامل می‌شود. تعبیری هم که اینجا آورده شده، این است: «لَمّا بُویِعَ فِی المَدینَة»؛ یعنی زمانی که در مدینه با ایشان بیعت شد، این خطبه را انشاء فرمودند. ایشان در این خطبه مسائلی را از علومی که می‌دانستند و اتفاقاتی که بعداً می‌افتد، بیان کردند و تقسیماتی دارند که این‌طور تعبیر فرموده‌اند:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ.»

معنای تعهد و ضمانت در کلام امیرالمؤمنین (ع)

گاهی وقت‌ها انسان می‌خواهد توجه مخاطب را جلب کند که این مطلبی که من بیان می‌کنم، مطلبِ خیلی مهم و مطلبی صحیح و درست است و هیچ تردید و شکی در صحت آن نیست. انسان می‌خواهد مخاطب را متوجه کند تا نسبت به آنچه می‌خواهد بگوید، عنایت و توجه داشته باشد.

ایشان می‌فرمایند: «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ»؛ ذمه در تعبیر فارسی یعنی این چیزهایی را که می‌خواهم بگویم، همه‌اش را ضمانت می‌کنم و گردنم در گروی این حرف‌هاست. ذمه یعنی تعهد؛ آن چیزی که انسان تعهد می‌دهد، به عهده می‌گیرد و به گردن می‌کشد. نسبت به هر چه که دارم می‌گویم، صحتش، درستیش و اتقانش را متعهد می‌شوم و ضمانت می‌کنم. «وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ»؛ خودم این را ضمانت می‌کنم که هر چه می‌گویم، از این مطالبی که الان عرض خواهد شد، هیچ تردیدی در صحتش نیست. مطالب صحیحی‌ست، مطالب درستی‌ست؛ تا مخاطب به این مطالب توجه و عنایت کند.

تقوا؛ عامل رهایی از شبهات

اولین چیزی که می‌فرمایند این هست:

«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ.»

ایشان مسئله‌ی خیلی مهمی را از خواص تقوا، اطاعت فرمان خدا و ویژگی‌های کسانی که این حالت را دارند مطرح می‌فرمایند. یکی از ویژگی‌های انسانِ با تقوا همین است. تقوا خصلت و ویژگی‌ای در انسان است که در بعضی‌ها حاصل می‌شود و فرد می‌شود یک انسانِ با تقوا. تفاوت این فرد با آدم‌های دیگر زیاد و شباهتش با آدم‌های دیگر خیلی کم است. آدم‌های با تقوا در خیلی از چیزها از انسان‌های دیگر متمایز می‌شوند؛ در رفتارهایشان، در نگاه کردنشان، در تصمیم گرفتنشان، در حرف زدنشان، در عمل کردنشان و در اولویت‌بندیشان. در خیلی از مسائل، این‌ها متمایز و متفاوت می‌شوند از سایر انسان‌هایی که به تقوا اهمیتی نمی‌دهند، بنایی بر آن ندارند و جدیتی در آن ندارند.

لذا طبیعتاً ما اگر آدم با تقوایی پیدا کنیم، نباید انتظار داشته باشیم او مثل ما باشد. انسان‌های گناهکار طوری دیگرند؛ رفتارهایشان و کارهایشان، بسته به ویژگی‌ها، خصلت‌ها و اخلاقشان است. ولی انسان‌های با تقوا نه، مثل بقیه نیستند؛ چون خودشان را تنظیم کرده‌اند، از آن رها بودن خودشان را نجات داده‌اند، از قیودِ آزادی خودشان را نجات داده‌اند، نفسشان، اخلاقشان و رفتارشان را در بند کرده‌اند و از شرّ آزادی خودشان را نجات داده‌اند.

حقیقت آزادی مفرط و پیامدهای آن

آزادی [مفرط] بلای عظیمی‌ست که خواستِ نفس اماره است. آنچه نفس اماره بر آن سوار می‌شود و می‌تواند به اهدافش برسد، مرکبش مرکبِ آزادی است. لذا انسان‌ها هر چه خدا را بنده‌تر باشند، آزادیشان را از آن جهاتی که خدای متعال خواسته، محدودتر می‌کنند؛ و هر چه خدا را بنده نباشند، به همان میزان آزادی را در خودشان پیاده می‌کنند: آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی حرف، آزادی عمل، آزادی رفتار و آزادی تصمیم. این‌ها همه شرّی‌ست که از نفس اماره ساطع می‌شود و مرکبی‌ست که نفس اماره بر آن سوار می‌شود.

همیشه می‌بینیم کسانی که در مقابل مکتب الهی و تربیت الهی قرار دارند، یکی از شعارهای برجسته‌شان آزادی است. غربی‌ها هم همین‌جورند، غرب‌زده‌ها هم همین‌جورند. یکی از اسباب و ابزارهای اصلیشان برای اینکه رأی بیاورند، انتخاب بشوند، یا بتوانند مردم را به سمت خودشان جلب کنند، همین شعار آزادی است. این آزادی، شرّ عظیمی‌ست که مرکبِ نفس اماره است؛ چون نفس می‌گوید من هیچ قیدی نباید داشته باشم و آزادم هر چه می‌خواهم ببینم. گوشی دستم است، هر چیزی را خواستم ببینم. آزادم هر چه را خواستم بگویم؛ می‌گویند بیان آزاد است، هر چه می‌خواهید بگویید. این نفس اماره است. عقیده هم همین‌طور؛ هر عقیده‌ای می‌خواهم داشته باشم، آزادی عقیده. این‌ها همه چیزهای نحس و غلطی‌ست که از غرب آمده است.

در مقابل آن، تربیت الهی قرار دارد که بر اساس محدودیت آزادی انسان شکل می‌گیرد؛ چون انسان نفس اماره دارد و موجود خطرناکی است. اگر آزاد بشود، آسیبش سنگین است؛ هم به خودش و هم به اطرافیانش. همه‌ی شرّی که ما در عالم می‌بینیم، عمده‌اش در اثرِ تصمیمات انسان است؛ «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». این فساد در خشکی و دریا بارز است؛ به خاطرِ چه چیز؟ به خاطرِ «بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛ یعنی آنچه‌ انسان‌ها مشغولش هستند و انجام می‌دهند. این بر آزادی استوار است. انسان‌ها چون آزادند هر چیزی را بگویند، هر کاری را انجام بدهند و به هر چیزی معتقد باشند، از دل آن فساد درمی‌آید. جوامع غربی و جوامع غیر غربی که به آن سمت حرکت می‌کنند، این مسئله در آن‌ها پررنگ می‌شود و به سمت آزادی بیشتر حرکت می‌کنند. آن‌هایی هم که می‌خواهند دین را از جوامع دینی بگیرند، با حربه‌ی آزادی حرکت می‌کنند؛ چون شعاری‌ست انسان‌پسند که مردم آن را می‌پسندند. همه دوست دارند شرایطی باشد که از همه جهت آزاد باشند. چون می‌پسندند به طرفش می‌روند، چون می‌پسندند آن را برمی‌گزینند و چون می‌پسندند، آن کسی را که این شعار را مطرح می‌کند انتخاب می‌کنند.

ولی خدای متعال می‌داند انسان هر چه آزادتر بشود، خطرناک‌تر است. محصول غربیِ این آزادی، همین جوامع غربی هستند؛ کشت و کشتاری که الان داریم در دنیا می‌بینیم، در غزه داریم می‌بینیم و در هر جایی که دلشان بخواهد داریم می‌بینیم. ظلم و اجحافی که می‌کنند، این‌ها همه محصول آزادی است؛ آزادی‌ای که از مبانی مهم فکر غرب‌زده، فکر غربی و تربیت غربی است.

آثار و نشانه‌های تقوا در انسان

در نقطه‌ی مقابل آن تقواست؛ تقوا یعنی آدم خودش را جمع می‌کند و آزاد نمی‌گذارد. انسانِ با تقوا در این مسیر حرکت کرده است؛ چون دست و پایش را جمع کرده و اجازه نمی‌دهد هر چیزی را ببیند، هر چیزی را بگوید، به هر چیزی عقیده داشته باشد و هر کاری را انجام بدهد. چنین انسانی به یک صفات خیلی خوبی می‌رسد و مخصوصاً عقلش پخته می‌شود. عقل پخته، رفتار پخته، رفتار حکیمانه، نگاه کردن، حرف زدن و تصمیم گرفتنِ حکیمانه و متقن، از آثار آن است. وقتی آزادی محدود بشود، انسانیتِ انسان شکوفا می‌شود؛ آن بعدِ صحیح و خوبی که خدا در انسان قرار داده، برجسته می‌شود و بعدِ حیوانیش ضعیف می‌گردد. آزادی با آن بعدِ حیوانی تناسب دارد؛ این که محدود بشود، آن بعد ضعیف می‌شود و بعدِ انسانی، بعدِ عقلی، بعدِ روحی و معنوی حاکم و غالب می‌گردد.

در یک چنین فردی، آثاری طبیعتاً پیدا می‌شود. آدمِ با تقوا نشانه‌هایی دارد، آثاری دارد، علائمی دارد و از بقیه‌ی انسان‌ها متمایز است. لذا آدم‌هایی که خوش ندارند و با گناه خیلی مأنوسند، از آدم‌های با تقوا بدشان می‌آید؛ چون این می‌خواهد آزاد باشد نسبت به هر چیزی، ولی آن آزاد نیست نسبت به هر چیزی. او هر حرفی را نمی‌زند، هر رفتاری را ندارد و هر جایی نمی‌رود. محدودیت‌های درستی را حاکم می‌کند، در نتیجه آدمی که خیلی با گناه مأنوس باشد، طبیعتاً از چنین آدم‌هایی فاصله می‌گیرد. خوشش نمی‌آید، اصلاً بدش می‌آید؛ می‌گوید این یک آدمِ مثبت است، و از آدمِ مثبت بدش می‌آید. می‌گویند این‌ها بچه‌مثبت هستند! فاصله می‌گیرد، بدش می‌آید؛ دلش می‌خواهد رها باشد، دلش می‌خواهد منفی باشد.

خب این یک آثاری دارد. یکی از آثار تقوا این است که آدم‌های با تقوا عبرت‌گیریشان زیاد است، کلاً. عبرت‌گیری در زندگیشان زیاد است؛ از سوراخ‌هایی که گاهی خودشان آسیب دیده‌اند، خودشان یا اطرافیانشان گزیده شده‌اند، خیلی خوب عبرت می‌گیرند. نمی‌گذارند دوباره گزیده بشوند، نمی‌گذارند دوباره زمین بخورند. عبرت‌گیری در این‌ها بالاست. «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ»؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرموده‌اند عبرت کلاً زیاد است، خیلی زیاد است. همه‌ی ما درگیر عبرت‌هایی هستیم در زندگی خودمان و دیگرانی که آن‌ها را می‌بینیم و با آن‌ها ارتباط داریم؛ اما عبرت گرفتن کم است، عبرت‌گیرنده کم است.

غفلت انسان از عبرت‌های گذشته

یکی از آثار تقوا در انسان این است، خیلی جالب است؛ این آدم‌هایی که به تقوا خیلی مقیدند و این مسئله در آن‌ها بارز است، رها نیستند، این ویژگی هم در آن‌ها زیاد است. این صفت در آن‌ها برجسته‌ است که از گذشته‌ی خود و دیگران عبرت‌گیرنده‌اند و خوب عبرت‌ها را در زندگی پیاده می‌کنند. این مسئله خیلی مصداق دارد در زندگی ما؛ هم در زندگی فردی ما و هم در زندگی جمعی ما. مصداق زیاد دارد؛ دوروبرمان، از خودمان، از اطرافیانمان و به طور کلی در جامعه. خیلی مسائل در گذشته پیش آمده، آسیب‌هایی داشته، مشکلاتی داشته و دامنگیر انسان شده است؛ این‌ها خیلیهایش را ما اگر توجه نکنیم، یادمان می‌رود و غافل می‌شویم.

همه‌ی انسان‌ها این‌طوری هستند که اگر بلایی سرشان بیاید، به این راحتی عبرت نمی‌گیرند. در متن بلا که هستند، تصمیم می‌گیرند که دیگر حواسان را جمع کنند؛ اما از آن بلا که گذشتند، دیگر چنین تصمیمی نمی‌گیرند. هستند کسانی که مثلاً در اثر بی‌مبالاتی و سهل‌انگاری تصادف کرده‌اند؛ خب تصادف کرده یا مشکلی در زندگی برایش پیش آمده و تقصیر با خودش بوده است. در متنِ آن مشکل و گرفتاری که هست، می‌گوید اگر این برطرف شد، من دیگر چنین کارهایی نمی‌کنم. مثلاً چون کمربند نبسته، چون سرعتش بالا بوده، تصادف کرده، خسارت سنگین دیده و آسیبِ بد دیده است؛ وقتی در متن آن آسیب هست، تصمیم می‌گیرد که برای من کاری نداشت یک کمربند بستن یا سرعت را کم رفتن، و تصمیم می‌گیرد.

یا انسان زیرِ سوزن و تیغِ دندان‌پزشک که قرار دارد، یا شب تا صبح دارد از درد دندان می‌کشد، همان لحظه خیلی تصمیم می‌گیرد که دیگر حالا یک مسواکی مثلاً بزند و مراقبتی نسبت به دندان‌هایش داشته باشد که این‌قدر نخواهد درد بکشد. در آن لحظه، آدم‌ها تصمیم می‌گیرند؛ اما قریب به صددرصدِ افراد، حالا قریب به اتفاق، این مرحله وقتی رد بشود، برمی‌گردند سر خانه‌ی اولشان. برمی‌گردند سر خانه‌ی اولشان؛ لذا ما همه، هم خودمان این ویژگی را داریم و هم بقیه را می‌بینیم. بلایی قبلاً سرشان آمده، مشکلی از جهتی پیدا کرده‌اند، بعد که دیگر گذشت و آب‌ها از آسیاب افتاد، دوباره همان راه را دارند می‌روند؛ یعنی دوباره همان شده‌اند. این را داریم؛ خودمان اگر بگردیم حتماً در زندگی‌هایمان هست، دوروبری‌هایمان هم هست. از یک جایی آسیب دیده‌ایم، مشکلی پیدا کرده‌ایم، بعد دوباره همان راه را می‌رویم؛ بعد که مشکل رفع شد و مقدار زیادی آرامش حاکم شد، دوباره همان راه را می‌رویم.

تفاوت انسان‌های با تقوا در عبرت‌پذیری

آدم‌های با تقوا این‌جوری نیستند؛ این به خاطر تقواست. هیچ‌وقت تجربه‌ها انسان‌ها را... اینکه ما الان مثلاً در مسائل سیاسی می‌گوییم چرا مردم بعضی مسائل را دوباره تجربه می‌کنند؟ چون کاملاً طبیعی است. تجربه کردنِ خسارت‌های سنگین، طبیعی است؛ و نه دو بار، و نه سه بار، و نه پنج بار، و نه ده بار؛ تا جایی که آدم هست، تجربه می‌کند. لذا اگر کشور را بگذاریم به حساب تجربه‌ها، خسارتمان سنگین می‌شود. ولی این هست؛ هیچ‌وقت به این راحتی هیچ جامعه‌ای، و کمتر انسانی پیش می‌آید که از تجربه‌ها عبرت بگیرد. لذا طبیعی است؛ حالا شما خودتان مصداق‌هایش را پیدا کنید، چه در زندگی فردی، چه جمعی و چه سیاسی.

الان ما مسائل سیاسی داریم و درگیریم که بعضی تجربه‌های قبلی را دوباره تکرار کنیم. برای بعضی‌ها خیلی عجیب می‌نماید که چرا گاهی مسیری را که رفته‌ایم و عواقبش را دیده‌ایم، دوباره می‌خواهیم برویم؟ این طبیعی است، کارش طبیعی است؛ یعنی سه باره و ده باره و صد باره هم خواهیم رفت. اصلاً انسان این‌جوری است؛ کدام انسان؟ انسانی که تربیتش تربیت الهی نیست. تربیت الهی از آثارش این است که آدم می‌رود به آن سمت که عبرت‌ها را در دلش جا می‌دهد. وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد و اوضاع خوب شد، دوباره نمی‌آید تکرار کند. درست است که دیگر الان مشکلی ندارد، اما دیگر تکرارِ دوباره نمی‌رود آن مسیر را.

اما جامعه‌ی ما چرا الان دوباره تکرار می‌کند تجربه‌های خسارت‌بار گذشته را؟ چون طبیعی است؛ چون اکثریت مردم ارتباطشان با خدا اصلاح نشده است. تا ارتباط با خدا هم اصلاح نشود، یکی از آثار ارتباطِ غلط و بد با خدا، این است که انسانِ بدون تقوا، انسانی که با خدا میانه‌اش خوب نیست، تجربه‌ها را دوباره تکرار می‌کند. این نکته‌ای‌ست که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اول این خطبه می‌فرماید. می‌فرماید آدم با تقوا از عبرت‌هایی که گذشته در زندگی پیش آمده، «مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ»، چه چیز حفظش می‌کند از تکرار نشدنِ تجربه؟ تقوا.

این‌ها مسائلی‌ست که در دین ما هست؛ یعنی در دین ما دارد ارکانِ یک فکرِ صحیح را این‌طوری می‌چیند. لذا مردمِ ما با تکرار تجربه‌ها کارشان درست نمی‌شود. اگر مسئولینِ ما بنا را بگذارند بر اینکه با تجربه ان‌شاءالله مردم عبرت بگیرند، نخواهند گرفت. «مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى»؛ آدم با تقوا فقط عبرت می‌گیرد و لا غیر. لذا تکرار خواهد شد، باز هم تکرار خواهد شد. الان هم تجربه‌ای را که در گذشته داشتیم و خسارت‌بار بود، دوباره برویم، دوباره هم تکرار خواهد شد؛ سه باره هم تکرار خواهد شد، تا هستیم تکرار خواهد شد، اگر طریق و راهمان این باشد که داریم می‌رویم.

تجربه کسی را ادب نمی‌کند؛ از طریق تجربه فقط چه کسی ادب می‌شود؟ آن کسی که بنا گذاشته باشد با تقوا باشد. «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى»؛ لذا این جمله‌ی امیرالمؤمنین خیلی مصداق دارد، خیلی کاربرد دارد و خیلی مغفول است. ایشان استوار کرده است تجربه گرفتن و عبرت‌پذیری را بر تقوا؛ خیلی عجیب است. تقوا چقدر آثار بزرگ و عظیمی دارد. لذا ما اگر جامعه‌مان بخواهد سیاستش هم درست بشود، هیچ راهی ندارد؛ نه تحلیل سیاسی، نه فیلم، نه فلان، هیچی درستش نمی‌کند، جز آنچه منتهی بشود به استحکام تقوا در تک‌تک جامعه‌مان. هیچ چیز دیگری هم نمی‌تواند درستش کند. هیچ چیزی که بخواهد احساسات را تحریک بکند، جامعه را اصلاح نمی‌کند.

دوری از شبهات؛ پاداش اهل تقوا

همه‌ی آنچه باید انجام بشود، هدفش و مقصدش و نتیجه‌اش باید این باشد که مردم را یک قدم به تقوا نزدیک‌تر کرده باشد؛ هر کاری که داریم. اگر تقوا بیاید، یعنی ارتباطِ درستِ انسان‌ها با خدا بیاید، آن‌وقت یکی از آثارش در زندگی فردی و جامعه، این است که عبرت‌پذیری زیاد می‌شود و تجربه‌های تلخ و سنگین تکرار نمی‌شود. «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»؛ تقواست که نمی‌گذارد فرد حتی در مشتبهات هم بیفتد، چه برسه به محرمات، چه برسه به خطاها و به غلط‌ها. حتی به شبهه هم قدم نمی‌زند و فاصله می‌گیرد؛ یعنی جایی که فضا مبهم است، جایی که فضا غبارآلود است، جایی که معلوم نیست می‌خواهد چه بشود، آنجا هم قدم نمی‌زند.

شبهه یعنی جایی که کار مشتبه‌ است و واضح نیست؛ این تهش چه می‌شود؟ تهش به چه نتیجه‌ای می‌رسی؟ تهش چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آدم با تقوا سر و کله‌ی شبهه پیدا بشود، فرار می‌کند. شبهه یعنی آنجا که تکلیف معلوم نیست، آنجا که راه درست و غلط معلوم نیست و مبهم است. نمی‌رود تجربه کند؛ این عمرِ محدودِ من به خیلی چیزها نمی‌ارزد که بخواهد تجربه بشود. تجربه‌ها عمرِ انسان را به باد می‌دهد. آن عمرِ از دست رفته در اثرِ تجربه، جبران نمی‌شود. تجربه تهش آمده یک چیزی را، نتیجه‌ای را یا عبرتی را برای ما درست کرده است؛ اما آن عمرِ از دست رفته را که جبران نمی‌کند. ده سال خسارت می‌بینیم، ده سال آسیب می‌بینیم، بعد دوباره می‌خواهیم تجربه کنیم؛ این ده سال را چه کسی جواب می‌دهد؟ دوباره چند سال دیگر بیاید رویش، چه کسی می‌خواهد جواب بدهد که می‌خواهیم با تجربه طی کنیم؟ چرا کار باید به جایی برسد که مجبور بشوند دلسوزانِ ما کار را به تجربه بسپارند؟ چیزی که عاقبتی هم ندارد؛ یعنی نتیجه‌ای ندارد، جز اینکه در کتبی در تاریخ نوشته بشود که اگر باز همان هم دست آن‌ها بیفتد، به آن جوری که بخواهند می‌نویسند.

عاقبت دوری از تقوا و غرق شدن در شهوات

پس نکته‌ی مهمی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند و خیلی به درد می‌خورد در سیاست، در حکومت، در شئونِ فردی زندگیمان و جمعی زندگیمان و تصمیم‌گیری‌های مهم، جزئی و کلی، این است که ما یک چیزی را که خدا برایمان قرار داده، عبرت‌هایی‌ست که همه‌ی مسائل گذشته‌مان در آن هست. ما خیلی جاها فرصت‌هایی را در زندگی از دست داده‌ایم؛ فرصت‌هایی را از دست داده‌ایم در اثرِ تقصیرِ خودمان، خسارت‌هایی به خودمان وارد کرده‌ایم به خاطرِ تقصیرِ خودمون. این‌ها عبرت است. امثال این‌ها باز در زندگی می‌آید و تکرار می‌شود؛ شبیهش باز دوباره در زندگی می‌آید و تکرار می‌شود. انسان با تقوا نمی‌گذارد این‌ها دوباره تکرار بشود؛ اگر قبلاً وقت و عمرش را در یک چیزهایی از دست داده، دیگر نمی‌گذارد. خب حالا شما آن‌ها را از دست داده‌اید، از حالا به بعد نگذار اضافه بشود. زود درمی‌یابد خودش را، وقتش را و عمرش را.

پس نتایجی که از این یک جمله‌ی بسیار حکیمانه‌ی امیرالمؤمنین می‌گیریم، که ایشان ظاهراً اولین خطبه‌ای‌ست که در حکومتشون خواندند و اولین جمله‌شان این بوده، این است: که آی مردم! از گذشته‌ها عبرت بگیرید، اما نمی‌گیرید که؛ جز کسی که تقوا دارد. اگر تقوا بیاید، شما را عبرت‌گیر می‌کند. پس تجربه کردن انسان‌ساز نیست، تجربه کردن نمی‌تواند همه جا راه درست را به ما... یعنی ما را در راه درست قرار بدهد؛ تا خودمان نخواهیم، نمی‌توانیم قرار بگیریم. راه درست را تجربه به ما نشان می‌دهد، اما ما را آنجا قرار نمی‌دهد. چه چیز ما را آنجا قرار می‌دهد تا از این تجربه و این چیزی که هست عبرت بگیریم؟ این تقواست.

ما هر چه در خودمان و جامعه‌مان تلاش کنیم تقوا را پیاده کنیم، آن‌وقت از خسارت‌هایی که با تجربه هم می‌خواهیم به دست بیاوریم و یا جلویش را بگیریم، دور می‌شویم.

«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ وَ إِنَّ مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ و این بخش دیگر در نهج‌البلاغه‌ی سید رضی نیست. و کسی که از تقوا مفارقت پیدا بکند، این نمی‌تواند عبرت بگیرد، «أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ این فقط سرش گرم می‌شود به لذت و شهوت. صد بار هم اگر تجربه کند، درست نخواهد شد. «أُغْرِيَ» یعنی گول می‌خورد به آن چیزهای فریبنده‌ی از لذات و شهوات.

«وَ وَقَعَ فِي تِيهِ السَّيِّئَاتِ وَ لَزِمَهُ كَثِيرُ التَّبِعَاتِ»؛ و حتماً می‌افتد در بیابان حیرت و هلاکتِ معاصی و گناهان، و تبعات این مسائل دامنگیرش خواهد شد.

ضرورت آمیخته نشدن کارهای فرهنگی با گناه

ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند، این عقل را مرحمت کند، این فهم را مرحمت کند تا بفهمیم که هر چه با خدا میانه‌مان درست بشود، همه چیزمان درست می‌شود؛ اما اگر با خدا میانه‌ی ما و جامعه‌مان درست نشود، هیچ نسخه‌ی شفابخشی وجود نخواهد داشت برای اصلاح جامعه. هیچ کار فرهنگی‌ای جواب نخواهد داد، هیچ تصمیم فرهنگی‌ای مثمرِ ثمر نخواهد بود؛ مگر آن تصمیمی که نتیجه‌اش این باشد که مردم را یک قدم به تقوا نزدیک‌تر کرده باشد، در هر کاری که داریم.

و الا ما بیاییم با مضمونِ مقدس، موسیقیِ حرام را قاطی کنیم؛ چون می‌خواهیم معنویت را در جامعه گسترش بدهیم. حرام می‌آید وسط، این کار باطل است، باطل است. حرام قاطی هر چه بشود، ولو مضمونش مقدس باشد، ولو محتواش مقدس باشد، خدا تعارف ندارد؛ گناه بیاید وسط، هیچ اثری ندارد. یک اثر احساسیِ موقت می‌گذارد و السلام؛ بعد یک چیز بدتر می‌آید، همه‌اش را از بین می‌برد. ما باید این‌ها را بفهمیم؛ که گناه و معصیتِ الهی بدترین سمی است که پدرِ مملکت و جامعه را درمی‌آورد. کار فرهنگی اگر عجین شد و همراه شد با گناه، و از تویش گناه درآمد، خسارت است؛ ضد دین است، ضد تربیت الهی است، ولو مضمونش مقدس باشد، ولو محتوایش درست باشد. این کارها غلط است؛ این کارها جواب نمی‌دهد. ما تا گناه را نتوانیم حذف کنیم و پای آن محکم نایستیم، درست نمی‌شود؛ هیچ کاریمان هم نتیجه‌ی اینی که می‌خواهیم را نمی‌دهد.

ان‌شاءالله خدا به ما این عقل را بدهد و این بیانات را خوب بتوانیم بفهمیم و ان‌شاءالله نجات بدهیم خودمان را. نثار ارواحِ طیبه‌ی همه‌ی کسانی که تلاش کردند، رنج کشیدند تا این حرف‌ها را به ما بفهمانند؛ مخصوصاً خاتمِ انبیاء، حضراتِ معصومین (علیهم‌السلام)، و ارواحِ طیبه‌ی همه‌ی علمایی که زحمت کشیدند و این‌ها را به ما رساندند؛ و ارواحِ طیبه‌ی شهدا که خون ریختند در این راه تا این راه حفظ بشود برای ما، صلواتی ختم بفرمایید. 

گزیده

۱. ذمتي بما أقول رهينة؛ ضمانت صددرصدی کلام

«امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آغاز خطبه می‌فرمایند: "ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ." ذمه در تعبیر فارسی یعنی این چیزهایی را که می‌خواهم بگویم، همه‌اش را ضمانت می‌کنم و گردنم در گروی این حرف‌هاست. ذمه یعنی تعهد؛ آن چیزی که انسان تعهد می‌دهد، به عهده می‌گیرد و به گردن می‌کشد. نسبت به هر چه که دارم می‌گویم، صحتش، درستیش و اتقانش را متعهد می‌شوم و ضمانت می‌کنم. خودم این را ضمانت می‌کنم که هر چه می‌گویم، از این مطالبی که الان عرض خواهد شد، هیچ تردیدی در صحتش نیست. مطالب صحیحی‌ست، مطالب درستی‌ست؛ تا مخاطب به این مطالب توجه و عنایت کند.»

۲. تقوا؛ تنها دژ مستحکم در برابر سقوط در شبهات

«امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: "إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ." تقوا خصلت و ویژگی‌ای در انسان است که در بعضی‌ها حاصل می‌شود و فرد می‌شود یک انسانِ با تقوا. انسان‌های با تقوا در خیلی از چیزها از انسان‌های دیگر متمایز می‌شوند؛ در رفتارهایشان، در نگاه کردنشان، در تصمیم گرفتنشان، در حرف زدنشان، در عمل کردنشان و در اولویت‌بندیشان. وقتی آزادی [مفرط] محدود بشود، انسانیتِ انسان شکوفا می‌شود؛ آن بعدِ صحیح و خوبی که خدا در انسان قرار داده، برجسته می‌شود و بعدِ حیوانیش ضعیف می‌گردد. بعدِ انسانی، بعدِ عقلی، بعدِ روحی و معنوی حاکم و غالب می‌گردد.»

۳. اسارت در هوای نفس؛ ریشه شعارهای فریبنده آزادی

«ما می‌بینیم همیشه این چیزی‌ست که کسانی که در مقابل مکتب الهی قرار دارند، یکی از شعارهای برجسته‌شان آزادی است. غربی‌ها هم همین‌جورند، غرب‌زده‌ها هم همین‌جورند. این آزادی، شرّ عظیمی‌ست که مرکبِ نفس اماره است؛ چون نفس می‌گوید من هیچ قیدی نباید داشته باشم و آزادم هر چه می‌خواهم ببینم، هر چه را خواستم بگویم. این نفس اماره است؛ آزادی عقیده، این‌ها همه چیزهای نحس و غلطی‌ست که از غرب آمده است. در مقابل آن، تربیت الهی قرار دارد که بر اساس محدودیت آزادی انسان شکل می‌گیرد؛ چون انسان نفس اماره دارد و موجود خطرناکی است. اگر آزاد بشود، آسیبش سنگین است؛ هم به خودش و هم به اطرافیانش.»

۴. عبرت‌های فراوان و عبرت‌گیرندگان اندک

«امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرموده‌اند عبرت کلاً زیاد است، خیلی زیاد است. همه‌ی ما درگیر عبرت‌هایی هستیم در زندگی خودمون و دیگرانی که آن‌ها را می‌بینیم و با آن‌ها ارتباط داریم؛ اما عبرت گرفتن کم است، عبرت‌گیرنده کم است. همه‌ی انسان‌ها این‌طوری هستند که اگر بلایی سرشان بیاید، به این راحتی عبرت نمی‌گیرند. در متن بلا که هستند، تصمیم می‌گیرند که دیگر حواسان را جمع کنند؛ اما از آن بلا که گذشتند، دیگر چنین تصمیمی نمی‌گیرند. بلایی قبلاً سرشان آمده، مشکلی پیدا کرده‌اند، بعد که دیگر گذشت و آب‌ها از آسیاب افتاد، دوباره همان راه را دارند می‌روند؛ یعنی دوباره همان شده‌اند.»

۵. تکرار بی‌سرانجام تجربه‌های خسارت‌بار

«چرا مردم بعضی مسائل را دوباره تجربه می‌کنند؟ چون کاملاً طبیعی است. تجربه کردنِ خسارت‌های سنگین، طبیعی است؛ و نه دو بار، و نه سه بار، و نه پنج بار، و نه ده بار؛ تا جایی که آدم هست، تجربه می‌کند. هیچ‌وقت به این راحتی هیچ جامعه‌ای، و کمتر انسانی پیش می‌آید که از تجربه‌ها عبرت بگیرد. تا ارتباط با خدا اصلاح نشود، یکی از آثار ارتباطِ غلط و بد با خدا، این است که انسانِ بدون تقوا، تجربه‌ها را دوباره تکرار می‌کند. مردمِ ما با تکرار تجربه‌ها کارشان درست نمی‌شود. اگر مسئولینِ ما بنا را بگذارند بر اینکه با تجربه ان‌شاءالله مردم عبرت بگیرند، نخواهند گرفت.»

۶. سرابِ تجربه و حقیقتِ پندپذیری

«تجربه کسی را ادب نمی‌کند؛ از طریق تجربه فقط چه کسی ادب می‌شود؟ آن کسی که بنا گذاشته باشد با تقوا باشد. تقواست که نمی‌گذارد فرد حتی در مشتبهات هم بیفتد، چه برسه به محرمات، خطاها و غلط‌ها. حتی به شبهه هم قدم نمی‌زند؛ یعنی جایی که فضا مبهم است، جایی که معلوم نیست می‌خواهد چه بشود، آنجا هم قدم نمی‌زند. آدم با تقوا سر و کله‌ی شبهه پیدا بشود، فرار می‌کند. تجربه‌ها عمرِ انسان را به باد می‌دهد. آن عمرِ از دست رفته در اثرِ تجربه، جبران نمی‌شود. تجربه تهش آمده یک عبرتی را برای ما درست کرده؛ اما آن عمرِ از دست رفته را که جبران نمی‌کند.»

۷. آمیختگی کار فرهنگی با گناه؛ باطل‌کننده اثرات معنوی

«اگر با خدا میانه‌ی ما و جامعه‌مان درست نشود، هیچ نسخه‌ی شفابخشی وجود نخواهد داشت برای اصلاح جامعه. هیچ کار فرهنگی‌ای جواب نخواهد داد، مگر آن تصمیمی که نتیجه‌اش این باشد که مردم را یک قدم به تقوا نزدیک‌تر کرده باشد. و الا ما بیاییم با مضمونِ مقدس، موسیقیِ حرام را قاطی کنیم؛ چون می‌خواهیم معنویت را در جامعه گسترش بدهیم. حرام می‌آید وسط، این کار باطل است. گناه بیاید وسط، هیچ اثری ندارد. یک اثر احساسیِ موقت می‌گذارد و السلام؛ کار فرهنگی اگر عجین شد و همراه شد با گناه، و از تویش گناه درآمد، خسارت است؛ ضد دین است، ولو مضمونش مقدس باشد.»

فهرست

1️⃣ خطبه‌ی ۱۶ نهج‌البلاغه و مبانی بیعت

◽️ جایگاه خطبه در تدوین سید رضی و کتاب «تمام نهج‌البلاغه»

◽️ تبیین شرایط و پیش‌بینی حوادث آینده در بدو بیعت مدینه

2️⃣ معنای تعهد و ضمانت در کلام امیرالمؤمنین (ع)

◽️ مفهوم عبارت «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ» و التزام به کلام

◽️ جلب توجه مخاطبان به اتقان، صحت و درستی مطالب

3️⃣ تقوا؛ عامل متمایزکننده انسان و سدّ سقوط در شبهات

◽️ ویژگی‌های ساختاری انسان با تقوا در رفتار و تصمیم‌گیری‌ها

◽️ مفهوم عبارت «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى» و گریز از غبارآلودگی شبهات

4️⃣ حقیقت آزادی مفرط و پیامدهای حیوانی آن

◽️ آزادی مفرط؛ مرکب اصلی نفس اماره برای رسیدن به اهداف

◽️ ریشه‌ی غربی شعارهای آزادی و تقابل آن با تربیت الهی

5️⃣ حکایت عبرت‌های فراوان و پندپذیران اندک

◽️ تبیین کلامِ «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ»

◽️ آسیب‌شناسی غفلت انسان و بازگشت به خطاهای گذشته پس از رفع بلا

6️⃣ سرابِ تجربه و تکرار بی‌سرانجام خسارت‌ها

◽️ فرجام تکرار ده‌باره‌ی تجربه‌های تلخ در جوامع بدون تقوا

◽️ ناتوانی تجربه در هدایت و جایگزینی آن با اثرات پایدار تقوا

7️⃣ ضرورت پاک‌سازی کارهای فرهنگی از آلودگی گناه

◽️ بیوتشرطیِ اصلاح جامعه با تقویت میانه‌ی انسان و خدا

◽️ بطلان کارهای فرهنگیِ آمیخته با حرام، علیرغم قداست مضمون و محتوا

شرح نهج البلاغه - مجلس ختم صلوات

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح نهج ‌البلاغه (جلسه اول) مسجد امام رضا (ع) ۲۹فروردین ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی