تقوا، عبرت و دوری از شبهات - شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) مسجد امام رضا علیه السلام ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/19
پست

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)

🍂 چه تجربه‌های تلخی که از آن‌ها عبرت نگرفتیم!
⛔️ گرایش به لذت‌ها، مانع عبرت‌پذیری
🩸 فضای مجازی، قتلگاه ایمان بسیاری از انسان‌ها
✋ صبر کن! هر مطلبی را منتشر نکن!
🍃 آخرتمان را به خاطر دنیای بقیه به باد ندهیم!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد امام رضا (علیه‌السلام)
🗓 ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

 

شرح حدیث
شرح نهج البلاغه
فضای مجازی

تقوا، عبرت و دوری از شبهات - شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) مسجد امام رضا علیه السلام ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)

🍂 چه تجربه‌های تلخی که از آن‌ها عبرت نگرفتیم!
⛔️ گرایش به لذت‌ها، مانع عبرت‌پذیری
🩸 فضای مجازی، قتلگاه ایمان بسیاری از انسان‌ها
✋ صبر کن! هر مطلبی را منتشر نکن!
🍃 آخرتمان را به خاطر دنیای بقیه به باد ندهیم!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد امام رضا (علیه‌السلام)
🗓 ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

 

متن

مقدمه و آغاز سخن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما و بقیة الله فی الارضین.

در ادامه بحث، در توضیح خطبه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بودیم. یکی از مطالب مهمی که ایشان مطرح فرمودند، درباره عبرت گرفتن از حوادث و مسائل مختلف در زندگی بود. مطلب بسیار مهمی فرمودند؛ و آن اینکه انسان همیشه در طول زندگی خود و دیگران، مواجه با مسائلی است که گاهی این مسائل به عاقبت خوبی نرسیده یا تصمیم خوبی در آن گرفته نشده و انسان از آن آسیب دیده است. بعد از این آسیب، چه چیزی برای انسان باقی می‌ماند؟ آن، عبرت است.

مفهوم واقعی عبرت گرفتن و نقش کلیدی تقوا

ایشان فرمودند همیشه چیزهایی جلو چشم انسان هست که باعث عبرت بشود. این مسائل وجود دارد؛ اما عبرت گرفتن چیزی نیست که صرفاً زمینه‌اش پیش بیاید تا افراد مثلاً تجربه کنند و بعد عبرت بگیرند. مطلبی که ایشان فرمودند این را می‌رساند که آدم‌ها حتی اگر عبرت‌ها هم جلو چشمشان قرار بگیرد، عبرت نمی‌گیرند؛ چون به چیزی نیاز دارند که فقط آنان که آن را دارند می‌توانند عبرت بگیرند. آن چیست؟ فرمودند: تقوا.

یعنی در انسان، چیزی که او را وادار و کمک می‌کند به عبرت گرفتن ــ عبرت گرفتن هم یعنی از آن مسئله‌ای که پیش آمده بتوند استفاده کند تا دوباره تکرار نشود؛ معنایش این است عبرت گرفتن ــ از آثار تقوا است. اما آن کسی که تقوا ندارد، نه.

«مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِیَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»

انسان این‌طوری است. انسان کلاً [این‌گونه است]؛ چون اصل در انسان‌ها تقوا داشتن نیست. انسان‌ها ابتداعاً و در وهله اول این‌طور نیست که همه با تقوا باشند. انسان‌ها تقریباً همه آسیب دیده‌اند و به‌تدریج باید با دستورات خدا، آن آسیب‌هایی را که در اثر گناهان دیده‌اند، اصلاح کنند. این «أُغری باللذات و الشهوات» حالت طبیعی انسان است. انسان چون مادی است، به لذت و شهوت و به چیزهای لذت‌آور و شهوانی ــ همه‌اش خوردن، پوشیدن ــ گرایش شدید دارد و دچار حرص و ولع است. این گرایش، عقل آدم را ضعیف می‌کند. عقل که ضعیف می‌شود، یکی از اتفاقاتی که برای انسان می‌افتد این است که نمی‌تواند از مسائل عبرت بگیرد. این‌ها یک ارتباط مستقیمی با هم دارند.

ناکافی بودن صرفِ تجربه برای پختگی انسان

لذا فرمودند آن کسی که تقوا دارد، عبرت می‌گیرد؛ اما آن کسی که تقوا ندارد، نمی‌تواند عبرت بگیرد؛ چون آن لذات و شهوات نمی‌گذارند که بخواهد عبرت بگیرد. عبرت گرفتن از یک مسئله‌ای یعنی چه؟ یعنی کاری کنیم که دوباره آن تکرار نشود. اگر یک تصمیم غلطی گرفتیم، یک جایی اشتباهی کردیم، یک جایی کوتاهی کردیم، یا جایی کاری را که باید می‌کردیم نکردیم، دیگر تکرار نشود. چه کسی این حالت را دارد؟ آدم‌های با تقوا. در غیر آدم‌های با تقوا این حالت ضعیف است یا اصلاً نیست.

لذا اکثراً می‌بینیم از مسائلی که پیش آمده و با آن مواجه شده‌اند، کمتر کسی است که عبرت بگیرد تا وقتی این مسئله دوباره پیش آمد، دیگر آن تصمیم غلط و راه غلط را نرود. خیلی‌ها را می‌بینیم بلا سرشان آمده، بعد که از بلا دور شده‌اند، دوباره می‌آیند و همان را تکرار می‌کنند؛ دوباره همان راه را می‌روند. لذا صرفِ تجربه برای اینکه انسان بتواند پخته بشود، کافی نیست.

تجربه نهایتاً یک علمی به انسان می‌دهد؛ مثل خیلی‌ها که تجربه‌هایی دارند، اما خودشان حتی نتوانسته‌اند آن تجربه را [در زندگی] پیاده کنند؛ اما وقتی می‌خواهند تجربه‌شان را به کسی انتقال بدهند، خوب انتقال می‌دهند و خوب حرف می‌زنند. اما خودشان می‌دانند که در عمل [ضعیف هستند]؛ «من خودم این تجربه‌ای را که دارم به کسی انتقال می‌دهم و به او می‌گویم حواست جمع باشد فلان اشتباه را نکنی و فلان راه را نری، چه بسا خودم هم الان گرفتار همان هستم و خودم هم دارم همان اشتباه را دوباره تکرار می‌کنم.» اما انسان‌ها چون در حرف زدن قوی هستند، می‌توانند خوب حرف بزنند و تجربه را زباناً انتقال بدهند، اما عملاً نمی‌توانند در خودشان پیاده کنند.

صرفِ تجربه کارساز نیست. تجربه وقتی کارساز است که بیاید کنار این حالت [تقوا] در انسان قرار بگیرد. چون آدم‌های با تقوا خیلی حواسشان را جمع می‌کنند که سرمایه‌هایشان به باد نرود. یکی از راه‌هایش تجربه‌ها است؛ یکی از راه‌هایش استفاده از عقل و تجربه دیگران است؛ حالا یا خودش از خودش، یا از بقیه خوب استفاده می‌کند، اما نمی‌گذارد [اشتباهات] تکرار بشود. ما همه چیز را که بلد نیستیم؛ خیلی چیزها در زندگی‌مان، در مسائل مادی‌مان و معنوی‌مان را باید از کسانی که بلدترند برویم بپرسیم، مشورت کنیم و سؤال کنیم. این خودش یکی از همان عبرت‌ها است. خیلی جاها آسیب دیده‌ایم، چون جایی که باید از یک کسی که بلدِ آن کار بوده می‌پرسیدیم، نپرسیدیم؛ از تخصصش و از تجربه‌اش که باید استفاده می‌کردیم، نکردیم، راه را رفتیم و اشتباه درآمد. چه چیزی این حالت را از آدم می‌گیرد؟ این مسائل [بی‌تقوایی] است. این‌ها از آثار تقوا است. این بیان شد؛ پس این را باید توجه کنیم که صرفِ تجربه کافی نیست.

ورع و دوری از شبهات در امور شخصی و اجتماعی

مسئله دومی که مسئله مهمی است، این است که ایشان می‌فرماید آدم‌های با تقوا که این ویژگی را دارند و این اساس را در کارهایشان دارند:

«صَدَرَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمُثُلَاتِ وَ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»

این‌ها نه فقط راه‌های غلط، کارهای غلط و تصمیم‌های غلط را انجام نمی‌دهند ــ یعنی چیزهایی که واضح است غلط است، لااقل من تجربه کردم و فهمیدم این اشتباه است، یا کسانی تجربه کرده‌اند و فهمیده‌اند اشتباه است و واضح است که غلط است ــ آدم‌های با تقوا نه فقط از این‌ها دورند، بلکه از شبهه‌ها هم دورند؛ «و حجزته التقوا عن تقحم الشبهات». این هم از آن مطالب مهم در این خطبه است.

شبهه یعنی چه؟ یعنی یک جایی اوضاع واضح نیست؛ این راهی که من می‌خواهم بروم، این تصمیمی که می‌خواهم بگیرم، این کاری که می‌خواهم بکنم، ورود و رفتنش اصلاً درست است؟ عقل انسان و فکر انسان خوب نمی‌کشد و برای انسان مشتبه می‌ماند. این مسئله دوباره خیلی چیزها را در بر می‌گیرد؛ در ارتباط انسان با بقیه انسان‌ها، در زندگی شخصی‌اش، در زندگی جمعی، در مسائل عمومی و در مسائل سیاسی. در همه جا، [آدم با تقوا] شبهه در کارش نمی‌افتد. یک مسائلی هست که من خوب نمی‌دانم و در جریان واقعیاتش نیستم؛ [آدم با تقوا] نمی‌آید همین‌طور حرف بزند، نمی‌آید موضع بگیرد؛ نمی‌آید آن کار و چیزی را که برایش مشتبه است انجام بدهد که «حالا برویم توش تا ببینیم چه می‌شود!» نه فقط از واضحات، که از مشتبهات ــ یعنی چیزهای مشتبه، چیزایی که واضح نیست درست است یا غلط ــ از آن‌ها هم دوری می‌کند و آن‌ها را هم انجام نمی‌دهد.

شبهه در مسائل مختلفی هست؛ در اعتقادیات شبهه هست؛ یک چیزهایی را آدم باید بپذیرد و یک چیزهایی را نپذیرد، فقط هم فکری و عقیده‌ای است ــ حالا نه فقط اعتقادات دینی، هر فکر و نظری که انسان در هر مسئله‌ای دارد. یک جاهایی خوب واضح نیست، اینجا باید حواشش را جمع کند و معتقد نشود به فکری و عقیده‌ای که معلوم نیست درست است یا غلط. [آدم با تقوا] از این هم دوری می‌کند. راهی است که نمی‌دانم این راه را برویم یا نه، تصمیمی است، کاری است، مشتبه است و پایه‌هایش واضح نیست؛ یک چیزهای خوبی ممکن است در آن باشد، یک نقاط ضعفی در آن باشد و واضح نباشد؛ این‌ها زود نمی‌روند در دل آن کار.

لغزشگاه‌های بزرگ در فضای سیاسی و مجازی

مسائل عمومی هم همین‌طور است، مسائل سیاسی هم همین‌طور. ما باید همیشه حواسمان باشد آخرتمان را به دنیای این‌ها به باد ندیم. مثلاً در مسائل سیاسی، مسائلی است که بسیار پشت‌پرده دارد؛ لایه‌های مختلفِ تو در تو. این‌ها خیلی چیزها به هم متصل است. یک مسئله‌ای پیش می‌آید، زود یک کسی را متهم می‌کنیم، زود به یکی می‌بندیم، زود یکی را تخطئه و محکوم می‌کنیم؛ زود یکی را تأیید می‌کنیم، زود یک تصمیمی را رد می‌کنیم، زود یک تصمیمی را تأیید می‌کنیم و پشتش قرار می‌گیریم. در حالی که خیلی چیزها برایمان واضح نیست و نمی‌دانیم. این تصمیمی که فلان کس می‌گیرد، یا فلان اتفاقی که افتاده، چه چیزهایی پشتش بوده‌اند؟

فضای مجازی الان برای همه قتلگاه ایمان است؛ یعنی ایمان در آن به باد می‌رود و چیزی تهش نمی‌ماند. آدم‌ها در آن رفته‌اند، خب از اقتضائاتش این است که آدم مثلاً در مسائل مختلف بیاید زود نظر بدهد، زود حرف بزند، زود موضع بگیرد و زود یک چیزی بگوید که یک وقت اینجا از حضور من خالی نماند! یک چیزی می‌گوید که غلط است و بعداً درمی‌آید که اشتباه بوده است. حالا بعضی چیزها هم بعداً هم به این زودی‌ها معلوم نمی‌شود؛ یعنی بعضی مسائل در سیاست هست که شاید باید ده سال، بیست سال، سی سال بگذرد تا معلوم بشود درستش چه بود و غلطش چه بود؛ اما آدم حرف می‌زند. انصاف را می‌گذارد کنار.

کسی را قبول ندارد، احساس می‌کند چون من این را قبولش ندارم، مجازم هر چیزی را به او ببندم؛ چون من از این خوشم نمی‌آید، چون من به این رأی ندادم، چون من به این اشکال دارم، مجازم دیگر هر چیزی به او ببندم! مجازم هر جایی تخطئه‌اش کنم، مجازم هر جایی بکوبمش، هر چیز بدی را به او ببندم و هر چیز خوبی را از او ندیده بگیرم. این‌ها آدم را از انصاف دور می‌کند، بار آدم سنگین می‌شود. می‌شود آخرت فروختن به چه چیز؟ به دنیای موقت و زودگذر دیگران.

لذا خیلی باید به این مسائل توجه کنیم؛ هر خبری را نگوییم، پخش نکنیم و منتشر نکنیم. هر مطلبی را هر جا دیدیم، نرویم بگوییم. گاهی یک کسی مسئله را به‌صورت مردد و با تردید می‌گوید، اما آن‌هایی که می‌شنوند، آن را قطعی می‌گیرند. آنجایی که همان تردیدش هم می‌رود و قطعی حساب می‌شود، نباید گفت و نباید حرف زد. این از ویژگی‌های آدم با تقوا است که نه فقط در مسلمات و در واضحات و در چیزهای غلط و کارهای غلط نمی‌رود و ورود نمی‌کند، که در جاهایی هم که به یک نتیجه قطعی نمی‌رسد و برایش واضح نمی‌شود هم دور می‌ماند. چه چیز او را دور نگه می‌دارد؟ «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى».

آفت مهلک شهرت‌طلبی و دنیاگرایی

تقوا می‌گوید: «من نباید یک کاری بکنم که وبالش دامنگیرم بشود و خدا را ناراضی کنم. خدا که می‌داند چه خبر است؛ من یک چیزی می‌گویم و یک کاری می‌کنم، خدا ناراضی می‌شود.» بعد چه اثری دارد؟ حالا من فردا فهمیدم این حرفم اشتباه بود، دیگر مگه می‌توانم درستش کنم؟ یک حرفی پخش شد. توبه‌اش به چیست؟ برود پیش آن‌هایی که یک حرف من به آن‌ها رسیده و ذهنشان و فکرشان را به هم ریخته‌ام و خراب کرده‌ام، یا چیز بدی را به کسی نسبت داده‌ام؛ این‌ها را حالا باید بروم بنشینم و اصلاح کنم. چطور آدم می‌تواند این‌ها را پیدا کند؟

فضا، فضای شهرت‌طلبی است. فضا، فضای شهرت‌طلبی است که در روایت هست شهرت‌طلبی خیر و شرش در جهنم است. هیچ شهرت‌طلبی نیست که در دلش برای کاری انگیزه شهرت داشته باشد، مگر اینکه به جهنم می‌رود؛ کارش جهنمی است، ولو شهرتش به خوب و به خیر باشد. شهرت‌طلبی است. هر قدمی و نیتی که انسان داشته باشد، خدای متعال که عالم به سِرّ انسان است می‌داند که این قدمی که اینجا برداشت و این کاری که فلان جا رفت، از باب شهرت‌طلبی است؛ این کاری که می‌کند، نیت و قصدش این است که یک ذره مشهور بشود، کسی بشود و چهره‌ای بشود؛ و جهنم! «خیرها و شرها فی النار»، هیچ تعارفی هم ندارد.

حالا کسانی هستند معدودی که هیچ قدم و نفسانیتِ شهرت‌طلبی را اعمال نمی‌کنند، توجهی ندارند و کاری ندارند؛ ممکن است خدا برای آن‌ها اسباب شهرت فراهم کند، مثل مرحوم امام. نه در دلش ذره‌ای شهرت‌طلبی داشت و نه در عمل کاری کرد [که برای شهرت باشد]، بلکه در عمل کارهایی کرد که منافات داشت با شهرت‌طلبی و با شأن یک مثلاً مرجع و یک عالم؛ منافات داشت. اما خدا این‌جوری به او عزت داد. او مشهور شد اما نه از راه غلط، بلکه با مُرّ مسیر حق و درست. این چیزها اینجا عمدتاً این‌طوری است. جهنم فوران می‌کند از خیلی از حرف‌ها و چیزهایی که افراد می‌خواهند به یک طوری مطرح باشند، جلودار باشند، دورشان شلوغ باشد و کسانی که دنبالشان هستند زیاد باشند؛ هی این مقصد، یعنی أندِ شهرت‌طلبی! و جهنم دامنگیر آدم می‌شود. لذا یک جاهایی آدم‌های با تقوا زود جلو نمی‌روند، یک ذره عقب می‌ایستند و زود در مسائل و چیزها حرف نمی‌زنند؛ عقب می‌مانند. خیلی‌ها می‌روند و می‌افتند در دره؛ این [آدم با تقوا] عقب‌عقب می‌ایستد ببیند قضیه چیست و چه قراره است؛ گرد و خاکش بشیند و فضا روشن و واضح بشود تا ببیند به این سمت برود یا به آن سمت. خیلی‌ها از هولشان رفتند و افتادند و از بین رفتند. این‌ها عقب می‌ایستند؛ زود در جایی که نمی‌دانند، جلو نمی‌آیند.

خویشتن‌داری در کلام و پرهیز از شتاب‌زدگی

نکته مهم این روایت هم همین است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) این را ربط می‌دهد به تقوا؛ این حالت را در انسان. می‌گوید آن کسی که تقوا دارد، این حالت را دارد؛ تقوا است که این حالت را در آدم ایجاد می‌کند، نگه می‌دارد و استمرار می‌دهد. آدم‌هایی که تقوایشان ضعیف است، یک جاهایی همه این‌ها را می‌بوسند و می‌گذارند کنار. آن نفسانیت، لذات و شهوات، لذت شهرت، لذت مطرح شدن، لذت اعتبار، لذت وجهه پیدا کردن در دل بقیه؛ این‌ها همه‌اش هست. این‌ها یک جایی او را می‌کشاند. زمینه خوب آماده است و کافی است یک قدم بردارد؛ او را می‌برد، «أُغْرِیَ». چسبندگی دارد انسان به این‌ها؛ حرص و ولع شدید دارد به این چیزها و نمی‌تواند به این راحتی از آن جدا بشود. چه چیز آدم را جدا می‌کند؟ تقوا.

آدم با تقوا یک جاهایی در برابر آن لذت می‌ایستد. خیلی دلش می‌خواهد، خیلی زمینه الان مهیا است، تنور داغ است و خوب می‌شود از آن بهره‌برداری کرد، اما نمی‌کند؛ می‌رود عقب، فرار می‌کند، حرف نمی‌زند و اینجا موضع نمی‌گیرد؛ می‌گوید بگذار ببینیم چه می‌شود. نکته‌اش دقیقاً روی همین است؛ تقوا این حالت را در آدم ایجاد می‌کند. بعد نه فقط در چیزهایی که واضح است، در چیزهایی که مشتبه هم هست و اوضاع واضح نیست، آن‌ها هم همین‌جور. شبهه در مسائل مختلفی پیش می‌آید. در همه مسائل، ما الان همین‌طور زیاد با آن درگیریم؛ در شرایط و مسائل مختلف. مخصوصاً ابتلای عمومی ما، در ارتباط با افراد است و مسائل سیاست؛ که در این زیاد مبتلا می‌شویم. در مسائل و اتفاقاتی که پیش می‌آید، زمینه‌اش زیاد فراهم می‌شود و آدم می‌بیند خیلی‌ها زود حرف می‌زنند.

حالا اسمش را هم تهش می‌گذارند «گمانه‌زنی»، اما این گمانه‌زنی هم غلط است؛ این هم همان است. شما گمانه می‌زنی، یکی دیگر قطعی می‌گیرد. شما می‌گویی شاید، او قطعی می‌گوید؛ چون آدم‌ها تقوا که ندارند، تحفظ ندارند روی اینکه بگوید فلانی گفته شاید. یک چیزی می‌شنوند، چون همه هم دوست دارند حرف‌های اعجاب‌برانگیز بزنند، حرف جدید بزنند و حرف دهن‌پرکن بزنند؛ یک چیزی بگویند که همه بگویند عجب! تو چه چیزهایی می‌دانی! این یک حالت در انسان است دیگر؛ لذات و شهوات است دیگر؛ می‌زند. نباید بزند؛ ساکت باشد تا صحنه برایش مشخص و روشن بشود، گرد و خاک بنشیند و یک ذره بعضی چیزها خودش را نشان بدهد. خب زمان می‌برد؛ [اگر بگویی] «دیگر من این‌جوری عقب می‌مانم»، خب بیفت! باید بیفتد آدم. نمی‌ارزد؛ نمی‌ارزد این‌قدر تبعات سنگینی را انسان بر خودش بار کند به خاطر اینکه...

سرانجام سرگردانی در وادی گناه

لذا فرمودند: «وَ مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِیَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ وَ وَقَعَ فی تِیهِ السَّیِّئَاتِ»؛ می‌افتد در آن بیابان حیرت و گمراهیِ گناه‌ها. گناه‌ها حیرت‌زا و گمراه‌کننده‌اند. اینجا گناه، همین‌هایی است که مثال زدیم؛ این‌ها خیلی‌هایش گناه است. اثرش همین است؛ انسان را به راه درست نمی‌برد، به راه غلط می‌برد. بعد یک جایی کلاً گمراه می‌شود؛ بعد یک جا دیگر نمی‌داند چیکار کند، از کجا شروع کند و چطور اصلاحش کند. «وَ لَزِمَهُ کَثِیرُ التَّبِعَاتِ»؛ آن‌وقت خیلی تبعات سنگینی، دیگر همیشه رو دوشش خواهد بود. یک گناهی کرده، به اندازه هزار نفر آدم بارش سنگین شده است؛ در چه چیز؟ در همین حرف‌ها. یک حرفی زده که نباید می‌زد.

این حرف غلط را صد نفر، ده نفر، هزار نفر باور کرده‌اند و بر اساسش حرف زده‌اند، بر اساسش تصمیم گرفته‌اند و بر اساسش نسبت به مسائلی قضاوت کرده‌اند؛ «لزمه کثیر التبعات». آن‌وقت تبعات این کارهای غلط، این حرف‌های غلط و این موضع‌گیری‌های غلط می‌آید رو دوش آدم و همین‌طور هست و می‌ماند و نمی‌تواند کاری‌اش بکند. می‌فرماید «لزمه». در این تعابیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، هرکدام می‌شد جایش یک کلمه دیگری به کار ببرند، اما این کلمه را به کار بردند؛ یعنی یک چیزی است که همه‌اش با او همراه است؛ تبعات این حرفی که زد.

می‌گوید شما نزن؛ هر جایی حرف نزن. آدم با تقوا یک قفلی دارد در حرف زدنش، در رفتارهایش، در کارهایش و در این مسائل؛ قفلی دارد. زود حرف نمی‌زند، زود یک چیزی را نمی‌گوید و زود یک چیزی را باور نمی‌کند تا اینکه از راه درست و صحیحش برایش ثابت بشود.

دعا و فرجام سخن

ان‌شاءالله خدا به ما یک عقل و فهمی مرحمت کند که زود جلوی ضرر و خسارت را در مسائل مختلف بر خودمان بگیریم و همین تجربه‌ای که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارند اینجا می‌فرمایند ــ که خودش یک تجربه است و مبتنی بر تجارب هم هست ــ این خودش بتواند در ما دیگر تکرار نشود ان‌شاءالله.

نثار روح مطهر خاتم انبیاء، حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و روح مطهر امیرالمؤمنین، صلواتی عنایت [کنید].

گزیده

۱. تقوا؛ شرط اصلی عبرت‌گرفتن از حوادث

انسان همیشه در طول زندگی خود و دیگران، مواجه با مسائلی است که گاهی این مسائل به عاقبت خوبی نرسیده یا تصمیم خوبی در آن گرفته نشده و انسان از آن آسیب دیده است. بعد از این آسیب، چه چیزی برای انسان باقی می‌ماند؟ آن، عبرت است. همیشه چیزهایی جلو چشم انسان هست که باعث عبرت بشود؛ اما عبرت گرفتن چیزی نیست که صرفاً زمینه‌اش پیش بیاید تا افراد مثلاً تجربه کنند و بعد عبرت بگیرند. آدم‌ها حتی اگر عبرت‌ها هم جلو چشمشان قرار بگیرد، عبرت نمی‌گیرند؛ چون به چیزی نیاز دارند که فقط آنان که آن را دارند می‌توانند عبرت بگیرند. آن چیست؟ تقوا است. یعنی در انسان، چیزی که او را وادار و کمک می‌کند به عبرت گرفتن، تقوا است.

۲. چرا انسان‌ها از گذشته عبرت نمی‌گیرند؟

«مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِیَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ انسان کلاً این‌گونه است، چون اصل در انسان‌ها تقوا داشتن نیست. انسان‌ها تقریباً همه آسیب دیده‌اند و به‌تدریج باید با دستورات خدا، آن آسیب‌هایی را که در اثر گناهان دیده‌اند، اصلاح کنند. این حالت، وضعیت طبیعی انسان است. انسان چون مادی است، به لذت و شهوت و به چیزهای لذت‌آور و شهوانی گرایش شدید دارد و دچار حرص و ولع است. این گرایش، عقل آدم را ضعیف می‌کند. عقل که ضعیف می‌شود، یکی از اتفاقاتی که برای انسان می‌افتد این است که نمی‌تواند از مسائل عبرت بگیرد. این‌ها یک ارتباط مستقیمی با هم دارند و شهوات نمی‌گذارند انسان عبرت بگیرد.

۳. تکرار اشتباهات و ناکافی بودن صرفِ تجربه

عبرت گرفتن از یک مسئله یعنی کاری کنیم که دوباره آن تکرار نشود. اگر یک تصمیم غلطی گرفتیم، یک جایی اشتباهی کردیم، یک جایی کوتاهی کردیم، یا جایی کاری را که باید می‌کردیم نکردیم، دیگر تکرار نشود. چه کسی این حالت را دارد؟ آدم‌های با تقوا؛ در غیر آدم‌های با تقوا این حالت ضعیف است یا اصلاً نیست. لذا اکثراً می‌بینیم از مسائلی که پیش آمده و با آن مواجه شده‌اند، کمتر کسی است که عبرت بگیرد تا وقتی این مسئله دوباره پیش آمد، دیگر آن تصمیم غلط و راه غلط را نرود. خیلی‌ها را می‌بینیم بلا سرشان آمده، بعد که از بلا دور شده‌اند، دوباره می‌آیند و همان را تکرار می‌کنند. صرفِ تجربه برای اینکه انسان بتواند پخته بشود، کافی نیست.

۴. تفاوتِ حرف تا عمل؛ آفتِ تجربه‌های بی‌تقوا

تجربه نهایتاً یک علمی به انسان می‌دهد؛ مثل خیلی‌ها که تجربه‌هایی دارند، اما خودشان حتی نتوانسته‌اند آن تجربه را در زندگی پیاده کنند. اما وقتی می‌خواهند تجربه‌شان را به کسی انتقال بدهند، خوب انتقال می‌دهند و خوب حرف می‌زنند. اما خودشان می‌دانند که در عمل ضعیف هستند؛ می‌گویند: «من خودم این تجربه‌ای را که دارم به کسی انتقال می‌دهم و به او می‌گویم حواست جمع باشد فلان اشتباه را نکنی، چه بسا خودم هم الان گرفتار همان هستم و دارم همان اشتباه را دوباره تکرار می‌کنم». انسان‌ها چون در حرف زدن قوی هستند، می‌توانند خوب حرف بزنند و تجربه را زباناً انتقال بدهند، اما عملاً نمی‌توانند در خودشان پیاده کنند. صرفِ تجربه کارساز نیست.

۵. ضرورتِ عقل، تقوا و مشورت در مسیر زندگی

تجربه وقتی کارساز است که بیاید کنار تقوا در انسان قرار بگیرد. چون آدم‌های با تقوا خیلی حواسشان را جمع می‌کنند که سرمایه‌هایشان به باد نرود. یکی از راه‌هایش تجربه‌ها است؛ یکی از راه‌هایش استفاده از عقل و تجربه دیگران است. ما همه چیز را که بلد نیستیم؛ خیلی چیزها در زندگی‌مان، در مسائل مادی‌مان و معنوی‌مان را باید از کسانی که بلدترند برویم بپرسیم، مشورت کنیم و سؤال کنیم. این خودش یکی از همان عبرت‌ها است. خیلی جاها آسیب دیده‌ایم، چون جایی که باید از یک کسی که بلدِ آن کار بوده می‌پرسیدیم، نپرسیدیم؛ از تخصصش و از تجربه‌اش که باید استفاده می‌کردیم، نکردیم، راه را رفتیم و اشتباه درآمد.

۶. پارسایی و دوری از لغزشگاهِ شبهات

آدم‌های با تقوا نه فقط راه‌های غلط، کارهای غلط و تصمیم‌های غلط را انجام نمی‌دهند، بلکه از شبهه‌ها هم دورند. «وَ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ». شبهه یعنی یک جایی اوضاع واضح نیست؛ این راهی که می‌خواهم بروم، تصمیمی که می‌خواهم بگیرم یا کاری که می‌خواهم بکنم، ورود و رفتنش اصلاً درست است؟ عقل انسان و فکر انسان خوب نمی‌کشد و برای انسان مشتبه می‌ماند. آدم با تقوا در جریان واقعیاتِ مسائلی که نیست، نمی‌آید همین‌طور حرف بزند و موضع بگیرد؛ نمی‌آید آن کار و چیزی را که برایش مشتبه است انجام بدهد که «حالا برویم توش تا ببینیم چه می‌شود!» آدم با تقوا از مشتبهات دوری می‌کند.

۷. فضای مجازی و قضاوت‌های شتاب‌زده سیاسی

فضای مجازی الان برای همه قتلگاه ایمان است؛ یعنی ایمان در آن به باد می‌رود و چیزی تهش نمی‌ماند. از اقتضائاتش این است که آدم بیاید زود نظر بدهد، زود حرف بزند، زود موضع بگیرد و زود یک چیزی بگوید که یک وقت اینجا از حضور او خالی نماند! یک چیزی می‌گوید که غلط است و بعداً درمی‌آید که اشتباه بوده است. کسی را قبول ندارد، احساس می‌کند چون او را قبول ندارد، مجاز است هر چیزی را به او ببندد، مجاز است هر جایی تخطئه‌اش کند، بکوبدش، هر چیز بدی را به او ببندد و هر چیز خوبی را از او ندیده بگیرد. این‌ها آدم را از انصاف دور می‌کند، بار آدم سنگین می‌شود و می‌شود آخرت فروختن به دنیای موقت دیگران.

۸. رهایی از شبهات با حاکمیتِ تقوا

هر خبری را نباید بگوییم، پخش نکنیم و منتشر نکنیم. هر مطلبی را هر جا دیدیم، نرویم بگوییم. گاهی یک کسی مسئله را با تردید می‌گوید، اما آن‌هایی که می‌شنوند، آن را قطعی می‌گیرند. آنجایی که همان تردیدش هم می‌رود و قطعی حساب می‌شود، نباید گفت و نباید حرف زد. این از ویژگی‌های آدم با تقوا است که نه فقط در مسلمات و در واضحات و کارهای غلط ورود نمی‌کند، که در جاهایی هم که به یک نتیجه قطعی نمی‌رسد و برایش واضح نمی‌شود هم دور می‌ماند. چه چیز او را دور نگه می‌دارد؟ تقوا. تقوا می‌گوید: «من نباید یک کاری بکنم که وبالش دامنگیرم بشود و خدا را ناراضی کنم».

۹. شهرت‌طلبی؛ آتش پنهانِ سقوط انسان

فضا، فضای شهرت‌طلبی است که در روایت هست شهرت‌طلبی خیر و شرش در جهنم است. هیچ شهرت‌طلبی نیست که در دلش برای کاری انگیزه شهرت داشته باشد، مگر اینکه به جهنم می‌رود؛ کارش جهنمی است، ولو شهرت او به خوب و به خیر باشد. خدای متعال که عالم به سِرّ انسان است می‌دانَد که این قدمی که اینجا برداشت و این کاری که فلان جا رفت، از باب شهرت‌طلبی است. نیت و قصدش این است که یک ذره مشهور بشود، کسی بشود و چهره‌ای بشود. جهنم فوران می‌کند از حرف‌ها و چیزهایی که افراد می‌خواهند به یک طوری مطرح باشند، جلودار باشند و دورشان شلوغ باشد؛ این مقصد، یعنی أندِ شهرت‌طلبی است.

۱۰. قفل زبان؛ نشانه مؤمن در هیاهوی زمانه

«وَ وَقَعَ فی تِیهِ السَّیِّئَاتِ»؛ انسانِ بی‌تقوا می‌افتد در آن بیابان حیرت و گمراهیِ گناه‌ها؛ بعد یک جا دیگر نمی‌داند چیکار کند، از کجا شروع کند و چطور اصلاحش کند. «وَ لَزِمَهُ کَثِیرُ التَّبِعَاتِ»؛ آن‌وقت تبعات سنگینی همیشه رو دوشش خواهد بود. یک گناهی کرده، به اندازه هزار نفر آدم بارش سنگین شده است. این حرف غلط را هزار نفر باور کرده‌اند، بر اساسش حرف زده‌اند و قضاوت کرده‌اند؛ تبعات این حرف‌های غلط می‌آید رو دوش آدم و می‌ماند. آدم با تقوا یک قفلی دارد در حرف زدنش، در رفتارهایش، در کارهایش و در این مسائل؛ زود حرف نمی‌زند، زود یک چیزی را نمی‌گوید و زود یک چیزی را باور نمی‌کند.

فهرست

1️⃣ مفهوم عبرت و آسیب‌های بی‌توجهی به آن

◽️ مواجهه انسان با حوادث ناگوار و چگونگی عبرت‌گرفتن از آن‌ها

◽️ زمینه‌های تجربه و علت عبرت‌نگرفتن اکثر انسان‌ها

2️⃣ رابطه مستقیم تقوا و عبرت‌پذیری

◽️ نقش کلیدی تقوا در ایجاد آمادگی برای عبرت گرفتن

◽️ ضعف عقل در اثر گرایش به لذات و شهوات

3️⃣ ناکافی بودن صرفِ تجربه در مسیر پختگی

◽️ تکرار اشتباهات گذشته و بلاهای دورشده

◽️ فاصله میان علمِ انتقالِ تجربه تا عمل به آن

4️⃣ ضرورت مشورت و بهره‌گیری از تخصص دیگران

◽️ اهمیت حفظ سرمایه‌های مادی و معنوی با عقل و تقوا

◽️ آسیب‌های ناشی از نپرسیدن و عدم استفاده از تجارب بقیه

5️⃣ مفهوم شبهه و دوری پارسایان از آن

◽️ تعریف شبهه و عدم ورود به امور غیرواضح

◽️ لزوم سکوت و پرهیز از موضع‌گیری در ابهامات فکری و عقیده‌ای

6️⃣ لغزشگاه‌های فضای مجازی و موضع‌گیری‌های سیاسی

◽️ فضای مجازی؛ قتلگاه ایمان و بستر قضاوت‌های شتاب‌زده

◽️ دوری از انصاف و فروش آخرت به دنیای موقت دیگران

7️⃣ شهرت‌طلبی و تبعات سنگین کلام نابجا

◽️ فرجام جهنمیِ شهرت‌طلبی و میل به مطرح شدن

◽️ قفل زبان؛ نشانه مؤمن برای رهایی از بیابان حیرت و گناه

شرح نهج البلاغه - مجلس ختم صلوات

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

تقوا، عبرت و دوری از شبهات - شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) مسجد امام رضا علیه السلام ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی