🎧 صوت کامل سخنرانی روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
صوت کامل سخنرانی
1403/12/25
پست

🎧 صوت کامل سخنرانی روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔻بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸حدیثی از امام صادق(ع) در توصیف ایمان: «الْإِيمَانُ حَالاتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ التَّامُّ الْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الرَّاجِحُ الزَّائِدُ رُجْحَانُه‏...». 

🔹هر عمل بد و هر مشکل و هر ایرادی که از انسان صادر می‌شود، همگی نمایانگر مقدار ایمان آدم است.

🔸تربیت الهی بر «تزکیه» (پاکسازی درون)، پیش از «تحلیه» (آراستگی به فضایل) تأکید دارد.

🔹یکی از ویژگیهای مؤمنی که در پله اول ایمان است «وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِز» بودن است؛ یک وزانت، سنگینی و وقاری دارد که مصیبت‌ها و زلزله‌های زندگی او را تکان نمی‌دهد.

🔸عصبانیت می‌تواند پیامدهای غیرقابل جبرانی داشته باشد؛ انسانی که ایمانش سست است، در لحظات خشم کنترل خود را از دست می‌دهد.

———————— 

🎧 سخنران: استاد محمّدی

🗓 ۲۵ اسفند ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل سخنرانی روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

🎧 صوت کامل سخنرانی روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔻بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸حدیثی از امام صادق(ع) در توصیف ایمان: «الْإِيمَانُ حَالاتٌ وَ دَرَجَاتٌ وَ طَبَقَاتٌ وَ مَنَازِلُ فَمِنْهُ التَّامُّ الْمُنْتَهَى تَمَامُهُ وَ مِنْهُ النَّاقِصُ الْبَيِّنُ نُقْصَانُهُ وَ مِنْهُ الرَّاجِحُ الزَّائِدُ رُجْحَانُه‏...». 

🔹هر عمل بد و هر مشکل و هر ایرادی که از انسان صادر می‌شود، همگی نمایانگر مقدار ایمان آدم است.

🔸تربیت الهی بر «تزکیه» (پاکسازی درون)، پیش از «تحلیه» (آراستگی به فضایل) تأکید دارد.

🔹یکی از ویژگیهای مؤمنی که در پله اول ایمان است «وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِز» بودن است؛ یک وزانت، سنگینی و وقاری دارد که مصیبت‌ها و زلزله‌های زندگی او را تکان نمی‌دهد.

🔸عصبانیت می‌تواند پیامدهای غیرقابل جبرانی داشته باشد؛ انسانی که ایمانش سست است، در لحظات خشم کنترل خود را از دست می‌دهد.

———————— 

🎧 سخنران: استاد محمّدی

🗓 ۲۵ اسفند ۱۴۰۳

متن

مراتب و منازل ایمان در روایات

بسم الله الرحمن الرحیم. والحمد لله رب العالمین. والصلوة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین.

بحث درباره ایمان بود. از امام صادق (علیه الصلاة و السلام) در کتاب کافی روایت شده است که در بخشی از این روایت فرمودند: «ان الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التام المنتهی تمامه، و منه الناقص البین نقصانه، و منه الراجح الزائد رجحانه». عبارات دیگر و روایات دیگری هم داریم که می‌فرمایند ایمان، حالاتی در انسان است و درجات دارد. قدر و اندازه‌اش در انسان طبقات دارد و انسان‌ها نسبت به ایمان، منازلی دارند؛ این که انسان‌ها در کدام منزل و در کدام طبقه از ایمان جا گرفته‌اند. بعضی از آن تام و کامل است و بعضی از آن ناقص است؛ «البین نقصانه».

آثار ایمان و ضعف آن در رفتار

ایمان ناقص آثار دارد. آن مقداری از ایمان که در انسان کم است، خودش را با صفات بد نشان می‌دهد؛ یعنی صفت بد و عمل بد در انسان، نشان‌گر نبود ایمان و ضعف ایمان در آن جهت است. هر کار بدی، هر کار مشکلی و هر ایرادی که از انسان صادر می‌شود — چه در دایره وظایف اصلی و سنگینش یعنی واجبات و محرمات، و چه در دایره بیش از آن، از چیزهایی که مطلوب و مفید است یا آسیب دارد و نه در حد محرمات — این‌ها همه نمایان‌گر مقدار ایمان آدم هستند.

هر مقدار ایمان در انسان بیشتر باشد، آن صفات خوب برجسته‌تر، بیشتر و متنوع‌تر است. هر مقدار این ایمان در انسان ضعیف باشد، صفات خوبش کمتر است و تعداد، تنوع، کیفیت و همه چیزش متفاوت می‌شود. انسان‌ها بر حسب واقعیت — که در این روایت دارد بیان می‌کند — حالاتشان نسبت به مقدار ایمانی که در آن‌هاست، مختلف است.

نوع رفتار یک فرد، حالاتش، حرف‌هایش، جدی‌اش و شوخی‌اش نشان می‌دهد چقدر ایمان در او هست. هر نوع حرفی که انسان می‌زند، هر نوع عمل و عکس‌العملی که دارد، هر نوع اعتقادی که دارد، هر نوع تصمیم‌گیری و اولویت‌دهی که در کارهایش دارد — چه چیزی را بر چه چیزی اولویت می‌دهد، در اهم و مهم کردن‌ها، تشخیصش و اعمالش — همه این‌ها نمایان‌گر چیزهایی در انسان است که یکی از آن‌ها ایمان و یکی دیگر عقل است. این‌ها بیشتر از همه نمایان‌گر ایمان هستند؛ این که این فرد چقدر از ایمان بهره برده و این ایمان در کجا و چطور دارد خودش را نشان می‌دهد.

خداوند صفات خوب را بین خلق قرار داده، اما همه را یک جا جمع نکرده است. راه تعیین کرده برای این که این صفات خوب بتواند در یک جا جمع شود. صفات بد را هم تقسیم کرده و آن‌ها هم یک جا جمع نشده است، ولی باز برای این که هر جایی زمینه‌اش بود بشود از بینش برد، راه مشخص کرده؛ به طوری از بین برود که هیچی باقی نماند. پس ایمان حالاتی در انسان است و انسان‌ها نسبت به آن درجات، طبقات و منازلی دارند. بعد ایشون در روایتی طولانی و مفصل، این شئون ایمان را می‌شمارند، یکی‌یکی به اعضا و جوارح اشاره می‌کنند و ظهور و تجلی ایمان را در آن نشان می‌دهند؛ بیان می‌کنند که ظهور ایمان در این فرد در هر کدام از اعضا و جوارحش به چه شکل است. از این دست روایات داریم.

حقیقت بندگی و رشد ایمان

این یک راه است. عرض شد ایمان به عنوان اصلی‌ترین مسئله نسبت به انسان است که باید به آن توجه داشت و کمتر کسی به آن توجه دارد؛ یعنی اصل ایمان، رشد ایمان و تقویت ایمان در انسان. این ایمان با چه چیزی رشد پیدا می‌کند؟ با انجام عمل صالح و با ترک کارهای غیرصالح. هر چیزی که خدا صلاحیتش را تعیین کرده یا صلاحیتش را رد کرده است؛ که این یک دایره وسیعی دارد، خطوط قرمزی دارد، چیزهای الزامی دارد و چیزهایی هم در آن الزامی نیست.

مجموع این‌ها، «آمنوا و عملوا الصالحات»، هم نمایان‌گر ایمان انسان است و هم تقویت‌کننده ایمان انسان؛ همه‌اش، چه آن الزامی‌ها که خیلی مهم هستند و چه آن غیرالزامی‌ها که اهمیت الزامی‌ها را ندارند اما تاثیر خودشان را دارند. مجموع این‌ها هر کدام نمایان‌گر ایمان انسان است و ایمان انسان تجلی پیدا می‌کند. معیارهای اصلی روی آن الزامی‌هاست و غیرالزامی‌ها در درجه بعد قرار دارند؛ این بیان‌گر مقدار رشد ایمان است که چقدر ایمان توانسته رشد پیدا کند.

در اسلام یک حدی از این ایمان مشخص شده که کف است — این را بارها اشاره کرده‌اند — آن کف ایمان، احکام و آثاری هم دارد که به آن اشاره شد. دیگر هر مقدار این ایمان تقویت شود و رشد کند، روح انسان هم مستقیماً از این مقدار رشد بهره‌مند می‌شود. البته هدف از رشد ایمان، فقط بهره‌مندی روح نیست، اما چون بالاخره انسان مخاطب است و انسان کاسب و تاجر است — ویژگی کاسب و تاجر هم این است که تا چیزی نگیرد نمی‌دهد و تا عوضی نگیرد کاری را به این راحتی انجام نمی‌دهد — انسان‌ها هم به یک نحوی کاسب و تاجرند. لذا در ضمن مسائل دینی که مطرح می‌شود، اشاره‌ای هم می‌شود که مثلاً این فایده را هم دارد؛ و الا بحث اصلی، بیان فواید ایمان، فواید عبادات و فواید عمل صالح برای انسان و برای جامعه نیست. این اصل مطلب نیست.

اصل مطلب یک چیز است و آن هم فقط این است که انسان در یک مسیری قرار بگیرد که در بندگی خدا، در ادامه یاد خدا و در نهایت معرفت به خدای متعال خیلی بتواند پیش برود؛ یعنی با قدم بندگی و یاد خدای متعال بتواند به آن نقطه نهایی برسد. اینجا آن چیزی که مطرح است همه‌اش خداست، همه‌اش خدای متعال است و این که انسان تلاش می‌کند هر چه می‌تواند آن حق بندگی را به جا بیاورد. حق بندگی حدی ندارد. به آن اندازه‌ای که خدا، خداست، در نقطه مقابلش ما بنده‌ایم و به آن اندازه که خدا عظمت دارد، در نقطه مقابلش ما پایینیم و چیزی نیستیم.

این بندگی حد و مرزی ندارد؛ یعنی بالاترین بنده خدا که سرسلسله همه بنده‌های خداست و به عنوان خاتم انبیاء در بندگی هیچ بشری به پای ایشان نمی‌رسد، ایشان هم آن چیزی که مطرح می‌کنند و نشان می‌دهند، همین تقصیر در بندگی است؛ که از جهت آن درکی که نسبت به خدای متعال دارند، این تقصیر را بیشتر درک می‌کنند. باز این هم از آثار ایمان است.

احساس تقصیر و ادراک واقعیت

یکی از آثار ایمان این است که انسان هر چه در ایمان از یک نقطه‌ای گذر می‌کند و جلو می‌رود، یک احساس تقصیر را در خودش بیشتر درک می‌کند. آن‌هایی که به آن نقطه نمی‌رسند، احساس تقصیر هم ندارند؛ عقلشان که چیزی درک نمی‌کند، از واقعیات هم که چیزی ندیده‌اند، لذا در حالت عادی کسی احساس تقصیر در خودش ندارد. خیلی که احساس کنند، نگاهی می‌کنند و می‌بینند گناهانی داشته‌اند و از باب گناهانی که کرده‌اند کوتاهی کرده‌اند؛ این را می‌توانند درک کنند.

اما این تا یک جایی است. از یک جایی به بعد می‌بینی آن‌هایی که گناهی هم نکرده‌اند و ندارند، آن‌ها از این حرف‌ها می‌زنند؛ یعنی حرف از تقصیر می‌زنند. چون مواجه می‌شوند با واقعیتی که آن واقعیت را بقیه درک نمی‌کنند، اما آن‌ها درک می‌کنند. چون درک می‌کند، این چیزی را که دارد می‌بیند و آن چیزی را که از خودش نسبت به آن واقعیت می‌بیند، اینجا پای تقصیر می‌آید وسط؛ نه قصور، تقصیر می‌آید وسط.

قبل از این، انسان درکی ندارد؛ عقلش هم ابداً نمی‌تواند با هیچ دو دو تا چهار تا کردنی به آن نقطه برسد. این فقط چیزی است که با ایمان به درک آن واقعیت باید رسید، آن هم همین تقصیر است. هر چه پیش می‌رود، احساس تقصیر در او قوی‌تر می‌شود. هر چه جلوتر می‌رود، آن چیزهایی که دارد برجسته و درشت می‌شود، احساس فقر و نیاز و احساس تقصیر در انسان است؛ تا قبل از آن مطرح نیست. این‌ها همه از آثار ایمان است.

مراتب تقوا و اهمیت تزکیه نفس

یک بخش کوچکی از آثار ایمان مربوط می‌شود به اعمال و رفتار ما — که برای نوع انسان‌ها بخش عظیمش حساب می‌شود، ولی نسبت به واقعیت که حساب بکنیم بخش خیلی کوچکی از ایمان است که مربوط به اعمال و اخلاق و رفتار ماست — و بخش عظیمی از ایمان برمی‌گردد به فکر، اعتقاد، عقل و معرفت انسان. یعنی بخش اعظم ایمان در آن ناحیه و از ناحیه عقل طی می‌شود. بخش خیلی ابتدایی، قدم اول، پله اول و بخش خیلی کوچک و ناچیزی از آن با اعمال و اخلاق انسان است. یعنی این چیزهایی که ما این همه به آن می‌پردازیم — تکالیف، وظایف، واجبات، محرمات، مکارم اخلاق و این چیزها — مربوط به آن بخش خیلی پایین و کوچک کار است، ولی قدم اصلی است. یعنی آن پله‌ای است که آدم تا روی آن قرار نگیرد، نمی‌تواند از پله‌های بعدی بالا برود. روی آن پله قرار بگیرد، پله‌های بعدی را راحت‌تر می‌تواند بالا برود. اکثر افراد روی این پله قرار نمی‌گیرند؛ لذا این پله خیلی برجسته می‌شود و بیشتر به آن پرداخته می‌شود.

مجموع چیزهایی که در دین گفته شده، وقتی ما به آن توجه کنیم، در چارچوب همین چیزهای احکام، اعمال، اخلاق و این چیزهاست. آن اعتقادی‌ها، عقلی‌ها و فکری‌هایش هم چیزهایی است که تقریباً در همین محدوده می‌گردد تا قابل فهم برای انسان باشد، اما بخش اعظمش دیگر بیان نشده و گفته نشده است.

تمرکزی که به ما داده‌اند روی همین است؛ که انسان نقطه تمرکزش روی این باشد که این بخش کوچک از نظر واقعیت — و این بخش بزرگ از نظر انسان — زود طی شود، زود پشت سر گذاشته شود، مشکلاتش زود حل شود، کارهایش زود درست شود و اخلاق و اعمالش زود اصلاح شود. لذا در تربیت الهی بیشتر روی تقوا متمرکز شده است. این تقوا برمی‌گردد به همین پله اول؛ تمام این که انسان بتواند تقوا را اصلاح کند و درست کند، یعنی توانسته روی این پله اول قرار بگیرد. اما بعدی‌هایش هم هست و ادامه دارد؛ منازل و طبقات دارد. این منازل و طبقات، به اعتباری که در همین روایت توضیح می‌دهد، برمی‌گردد به آثار ایمان از لحاظ همان اعمال و همان اخلاق در اعضا و جوارح ما. به یک اعتباری می‌گویند منازل و درجات دارد؛ یعنی این که کسی به منزلی برسد. منزل پایین ایمان این است که مثلاً فرض بگیرید بعضی اعضا و جوارحش گناه نمی‌کنند، منزل بالاترش این است که بیشترشان نمی‌کنند و منزل بالاترش این است که همه‌شان نمی‌کنند.

اما این‌ها تازه در مرحله اول است و طبقات دارد. طبقات ممکن است از این جهت باشد که تازه این طبقه را که آمدی اتاق‌به‌اتاق و واحدبه‌واحدش را ترمیم و درست کردی، حالا باید بروی طبقه دوم شروع کنی تا اتاق‌به‌اتاق و واحدبه‌واحدش ترمیم، درست و اصلاح شود؛ این‌ها طبقاتش است. بیشتر عمر ما صرف همین می‌شود که در آن طبقه اولیه، یک مقدار اتاق‌های بیشتری را تلاش کنیم درست و ترمیم کنیم؛ این بیشتر صرف می‌شود. چاره‌ای هم نیست، تا این درست نشود بقیه درست نمی‌شود.

حقیقت تزکیه و تقدم آن بر تخلیه

تقوا اثرش این است که اثر عمده‌اش روی تزکیه انسان است. تزکیه مربوط به کثیفی‌ها و آلودگی‌هاست؛ یعنی ساختمانی است که شما تهیه کرده‌اید و قبل از این که مزینش کنید، می‌آیید تمیزش می‌کنید. تا تمیز نشود، آن زینت‌ها، آن زیورها و آن چیزها کار را شلوغ‌تر می‌کند و ظهور و بروزی هم ندارد. اخلاق‌های خوب انسان‌ها در سایه اخلاق بدشان قربانی می‌شود؛ دقیقاً مثل آن گل، زینت و زیوری است که در شلوغی خانه گم است و آن زیبایی‌اش دیده نمی‌شود. آن جهتی که در آن هست به چشم نمی‌آید، بلکه گاهی شلوغ کرده، یعنی شلوغی به شلوغی‌ها اضافه شده است. این‌ها می‌خواهند این چیزهای زینتی و زیوری انسان جلوه پیدا کند، لذا باب تزکیه مطرح است: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة». تزکیه بارش روی از بین بردن چرکی‌ها و درست کردن ناهمواری‌هاست. تزکیه بارش روی این جهت است.

این مانع اصلی در انسان است؛ یعنی هر چه این چرکی‌ها باشد، تمیزی‌های انسان که همان صفات خوب انسان است [دیده نمی‌شود]. هر کدام از ما که اینجا هستیم، یک صفت خوبی هم داریم — حداقل یکی را هر کسی دارد — اما این صفت خوب قربانی صفات بد دیگر است؛ قربانی است. چرا؟ چون آن صفات بد روی این سایه می‌اندازد و نمی‌گذارد این خوبی خودش را نشان بدهد. آنجایی هم که نشان می‌دهد، دیده نمی‌شود و اثر خیلی ندارد. لذا می‌خواهند ما برسیم به آن درختی که پرثمر است، ثمرهایش متنوع است و آسیب‌ها و آفت‌هایش از بین رفته است. آن وقت هر کدام از این تابلوهای زینتی، هر کدام از این گل‌ها و هر کدام از این چیزهایی که اسباب زینت انسان است، خودش را خوب نشان می‌دهد. کی؟ وقتی که آن شلوغی‌ها و کثیفی‌ها از بین برود؛ این‌ها سر جای خودش قرار می‌گیرد، اثرش را هم دارد، خوب هم نشان داده می‌شود و اثرش هم زیاد است و کم نمی‌شود.

این نقطه شروع تربیت است. لذا در تربیت الهی قدم اول این نیست که برو خودت را مزین کن به صفات آن‌چنانی، چون خیلی راهش بسته است. از صفات برجسته ایمانی، «التوکل علی الله» است. در آن طبقه بالاتر که امیرالمؤمنین دارند صفات ایمان و آثار ایمان را می‌شمارند: «التوکل علی الله، تفویض الامر الی الله، الرضا بقضاء الله، و التسلیم لامر الله». این‌ها آن‌هایی است که راهش بسته است، اکثرش بسته است؛ یعنی نیست. مثل آن زینتی‌هایی می‌ماند که اصلاً تا آلودگی، کثیفی و ناهمواری باشد، اصلاً در انسان مستقر نمی‌شود.

لذا تربیت الهی روی این استوار است: اول تزکیه است، اول توجه می‌دهند به تقوا؛ در این صورت همه چیزهای دیگر هم بسته می‌شود. تمرکز می‌دهند روی این و بقیه باب‌های خیر ضعیف و کم‌رنگ می‌شود یا بعضی‌اش بسته است. این این‌جوری است؛ چون تا زمین و خانه وجودش آلوده است، اگر تمرکزش را بدهی و بگویی برو حالا چند تا قاب عکس قشنگ و گلدان قشنگ بگیر بیاور بگذار اینجا، این خانه به هم ریخته و از هم پاشیده است و همه چیزش هم کثیف، آلوده و شلوغ است. شما ده تا گلدان هم بیاوری بگذاری اینجا، خانه قشنگ نمی‌شود که. تازه زیبایی این گلدان و آن جلوه‌ای که این گل می‌تواند داشته باشد، در سایه آن کثیفی‌ها اصلاً دیده نمی‌شود و دیگر آن جلوه را ندارد. اما همین گلدان را بگذار توی یک خانه تمیز، بیش از آن چه که هست گاهی جلوه دارد و نشان داده می‌شود. این‌ها در تربیت انسان دقیقاً همین مسائل است؛ می‌گوید تزکیه، اول تزکیه، بعد تخلیه. قبل از این که آدم مزین شود به آن‌ها، باید آلودگی‌ها از بین برود. این راه و رسم تربیت الهی است. آن وقت هر وقت این را از بین برد، کم‌کم زمینه باز می‌شود و آن وقت می‌شود یواش‌یواش بفهمد راه توکل چیه، راه اخلاص در یک حد کامل‌تر و بالاترش چیه، راه تفویض چیه، راه رضا به قضای الهی چیه. حالا آدمی که مشکل دارد، کجا توکل؟ توکلش چیه؟ تلقینی است؛ اگر با تلقین حل می‌شد که خب حل می‌شد، راهش این نیست.

ویژگی‌های مؤمن در سختی‌ها و هزاهز زندگی

این دارد آن طبقه را می‌شمرد، اما روایت قبلش، روایت امام صادق (علیه السلام)، دارد طبقه اول را می‌شمرد که چه؟ «ینبغی للمؤمن ان یکون فیه ثمان خصال». روایات مختلفند؛ بعضی بالا می‌رود، بعضی پایین می‌آید. بعضی دارد آن طبقه دو را می‌گوید، بعضی طبقه سه را می‌گوید، بعضی طبقه چهار را می‌گوید. بعضی هم دارد همین طبقه اول و پله اول را می‌گوید. عن ابی عبدالله (علیه السلام) در همین کتاب کافی، از این‌طور روایات: «ینبغی للمؤمن»؛ مؤمن سزاوار است این صفات را داشته باشد، «فیه ثمان خصال»، هشت صفت: یک، «وقوراً عند الهزاهز». هزاهز یعنی همین سختی‌های زندگی؛ چیزهایی که پیش می‌آید و انسان را تکان می‌دهد، مثل زلزله می‌ماند. یعنی یک اتفاقی در زندگی می‌افتد، یک مشکلی پیش می‌آید، یک مسئله‌ای اتفاق می‌افتد — برای خود انسان، برای همسر انسان، برای فرزند انسان، بالاخره مربوط به زندگی ماست — هر طور اتفاقی ممکن است باشد به هر شکل و حالتی، پیش می‌آید که این انسان را از آن حالت آرام و ساکنش می‌ریزد به هم، مضطربش می‌کند، متزلزلش می‌کند و مثل زلزله تکانش می‌دهد و اوضاع به هم می‌ریزد.

خیلی‌ها با تکان زمین تکان می‌خورند؛ با به هم ریختن اوضاع، آن‌ها هم همین‌طور لرزش بهشان منتقل می‌شود و به هم می‌ریزند. نمی‌توانند آن ثبات، آرامش، قرار و استقرار را داشته باشند. تصمیم خوب و درست نمی‌توانند بگیرند، اقدام خوب و درست نمی‌توانند بکنند، اهم و مهم نمی‌توانند بکنند، نمی‌توانند تشخیص بدهند، یا اگر تشخیص بدهند نمی‌توانند عمل کنند و نمی‌توانند اجرا کنند. گاهی می‌فهمند چیه، اما نمی‌توانند به کار بگیرند. این‌ها همه آن حالت است؛ از اضطراب درونی انسان شروع می‌شود نسبت به آن مسئله، تا آثارش دیگر هر چه می‌خواهد باشد متناسب با آن. آن وقت ویژگی انسان در این حالت و در این موقعیت این است که خیلی وقت‌ها اصطلاحاً از کاهی، کوه می‌سازد؛ یعنی آن مشکل و مسئله بیش از آن چه که هست و واقعیتش است، نشان داده می‌شود و انسان با آن برخورد می‌کند. برخوردی را که باید با کوه داشته باشد با کاه دارد، آن حالت و موقعیتی که نسبت به آن و جابجایی آن باید داشته باشد، نسبت به این دارد؛ این‌جوری به هم می‌ریزد.

حالا چه چیزی مطرح کرده‌اند؟ می‌گویند در هزاهز چیه؟ وقور است. از وقار می‌آید؛ وقار یعنی چی؟ یعنی انسان یک رصانت، وزانت، سنگینی، ثبات، قرار و آرامشی دارد که درست است زلزله آمده و دارد تکان می‌دهد — حتی زندگی و همه چیز را — ولی این تکان نمی‌خورد. انگار می‌کنی ریشه مستحکمی در زمین دارد که این ریشه مستحکم تکان نمی‌تواند بخورد و زلزله نمی‌تواند تکانش بدهد. این یک مسئله است: «وقوراً عند الهزاهز».

آن وقتی که مشکلات و سختی‌هایی که در زندگی هست پیش می‌آید، آن حالت را پیدا نمی‌کند؛ آن وزانت و سنگینی حفظ می‌شود تا بتواند تصمیم درست بگیرد. هر چیزی پیش بیاید — مشکلی، سختی، در مواجهه با انسان‌ها و ارتباطی که آدم با هر انسانی غیر از خودش دارد، هر مسئله‌ای، مشکلی، هر برخورد بدی، هر اتفاق بدی، هر چی — این ناملایم‌ها را نباید فقط در یک بعد خاص بگذاریم و ذهنمان برود، باید همه چیز را تکوینی در نظر بگیریم در هر جهتی. سختی، مشکل و ناملایم؛ از جانب حوادث روزگار باشد، از جانب افراد باشد، منشأش خودمان باشیم، منشأش بقیه باشند، منشأش هیشکی نباشد و اتفاقی باشد، غیر از انسان‌ها، هر چه. این را باید وسیع نگاه کنیم تا وسیع بتوانیم درکش بکنیم. آن وقت در مورد خودمان باید بگردیم دنبال مثال‌هایش؛ هر چه که می‌تواند پیش بیاید که ناملایم و ناپسند است از نظر انسان و به تبعش انسان هم دچار آن حالت بد و غلط می‌شود، از آن حالت قرار و اطمینانش درمی‌آید و به یک رفتار و عکس‌العمل بدی می‌افتد. این‌ها همه نقطه مقابل این است. وقور یعنی این‌طوری است؛ باوقار است «عند الهزاهز». انواع و اقسام سختی‌ها، مشکلات و ناملایمات جزئی و کلی، ریز و درشت پیش می‌آید، اما این مسئله محفوظ است. سزاوار است یک مؤمن این‌ها را دیگر داشته باشد؛ در این طبقه اول، این مسائل مطرح می‌شود.

عواقب غفلت و ضرورت پیشگیری قبل از درمان

پس آن چه که برای ما مهم هست همین است؛ که بگردیم دنبال آن جهاتی که ممکن است در زندگی پیش بیاید. همین الان ماه مبارک است، اعصاب مثلاً آماده است زود خیلی به هم بریزد. حالا می‌رویم، طرف مقابلمان، همسرمان، مشکلی داریم، مشکلی ایجاد می‌کند، یا از مشکلی که ما ایجاد کردیم، او هم مشکل را تشدیدش می‌کند. فرزند هم یک طور، در خیابان هم با آدم‌ها برخورد می‌کنیم یک طور. این‌ها باید اصلاح شود، اگر اصلاح نشود خسارت می‌بینیم. خسارت چه چیزی می‌تواند باشد؟ هر چه می‌تواند باشد، سنگین یا سبک، رویش معلوم نیست. در تقدیر ما بناست با سوءاختیارمان چه پیش بیاید، همه چیز می‌تواند پیش بیاید. در دادسراها مشخص است؛ یک انسان یک لحظه عصبانی شده، یک تکانی داده، یک هلی داده، یک ضربه‌ای زده، تهش یکی مرده است. نه این اهل این کارها بود، نه احتمالش را می‌داد و نه تصورش را می‌کرد. خدا لطف می‌کند، ولی یک وقت هم نخواهد لطف کند و غضب کند، ممکن است متناسب با عمل ما، عکس‌العمل سنگین باشد. یعنی این رفتار من در عصبانیت می‌تواند هیچ آسیبی به هیچ جا نزند، یا می‌تواند آسیب آن‌چنانی بزند. این دیگر به تقدیر الهی است. می‌تواند از دل یک رفتار ساده‌تر ما در عصبانیت، یک مصیبت خیلی سنگین تولید شود. لذا از همین جا گفته‌اند حواستان را جمع کنید، رویش ننوشته چه اتفاقی می‌افتد.

واقعاً یعنی یک وقتی یکی می‌زند به قصد کشت که یکی را بکشد، طرف نمی‌میرد؛ یک وقتی یکی اصلاً نه قصدش را دارد، نه ضربه آن ضربه است و نه رفتار آن رفتار، ولی نتیجه، کشتن و مردن حاصل می‌کند. این دیگر تعیینش با ما نیست که چه اتفاقی در پس این مسئله بناست پیش بیاید. تعیینش با ما نیست. از چیزهایی که باید توجه داشته باشیم این است که عمل با ما هست، اما تعیین مقدار و حد و حدود عکس‌العمل دیگر با ما نیست. حرفی را ما اختیارش را داریم بزنیم یا نزنیم، اما وقتی زدیم، دیگر این که بعد بناست چه چیزی پیش بیاید دنبال این حرف، دیگر حدش با ما نیست. ممکن است خیلی مخرب باشد، خیلی یکی را از پا دربیاورد، یا آسیب‌های تندی بزند. یک وقت هم نه، سنگین‌تر از آن حرف را هم می‌زنیم، آب از آب به آن معنا تکان نمی‌خورد. دیگر حد اثرش با ما نیست. اما تأدیب الهی مختلف است: «الهی لا تؤدبنی بعقوبتک». مبادا که مسیر را خدا جور دیگری برای من انتخاب کند؛ یعنی ببیند من که خودم بنایی ندارم به این که مشکلم را حل کنم، بگوید حالا با عقوبت مشکلت را حل می‌کنم، حالا بلا سرت می‌آورم و تاوان کارهایت را قرار می‌دهم. گاهی بیش از آن چه که فکرش را می‌کنی و می‌فهمی، آن‌جوری ادبت می‌کنم و مؤدبت می‌کنم به این که این صفت بد است.

ولی یک اشکالی هم دارد؛ اشکالش این است که انسان‌ها با عقوبت خیلی تأدیب هم نمی‌شوند. کمتر انسان‌هایی هستند که با عقوبت ادب شوند. اکثر انسان‌ها در اکثر موارد با عقوبت هم ادب نمی‌شوند، چون نمی‌فهمند؛ چون آخرش مشکل را می‌اندازند گردن یک چیز دیگر، یک جای دیگر، یا یک کسی دیگر، لذا نمی‌شوند. چقدر ما سراغ داریم چه در خودمان و چه در دیگری، که مثلاً یک اتفاق بدی برایش افتاد، یک چیزی که مقصر بود و یک کوتاهی کرده بود، اما آیا این دیگر دفعه بعد واقعاً کلاً حواسش را جمع کرد؟

انسان‌ها حتی تصادف سنگین هم می‌کنند، خسارت سنگین هم می‌دهند در اثر مثلاً یک سهل‌انگاری، اما بعد که می‌گذرد و از آن فضا دور می‌شوند — زمان روی آن می‌گذرد — دوباره می‌بینی همان مشکلی که سرش مصیبت سنگین هم دیدند، باز دوباره یواش‌یواش دارند می‌روند همان را انجام می‌دهند. از این‌ها خیلی داریم. مثل آدمی که در متن یک مصیبتی است و می‌داند مصیبت را از کجا ایجاد کرده و از کجا دارد می‌خورد، بعد دیگر می‌گوید من باشم دیگر از این کارها نکنم، پشت دستم را نمی‌دانم داغ کردم، نمی‌دانم چه‌کار کردم، از این چیزها که دیگر من از این کارها نمی‌کنم. اما دقیقاً همه انسان‌ها برمی‌گردند به همان نقطه؛ یعنی محسوس و به تجربه است که دوباره برمی‌گردد به همان نقطه. بعد از یک مدتی که آب‌ها از آسیاب خلاصه‌اش افتاد و اوضاع آرام شد و درست شد، دوباره برمی‌گردد سر جای اولش؛ یعنی خسارت باز دوباره ادامه دارد و ممکن است بیشتر شود.

پس ما نباید تقدیر الهی را به یک سمتی برگردانیم که بخواهد با عقوبت تأدیبمان کند، چون این راه، راه خیلی مفیدی نیست؛ برای بعضی مفید است. برای آن بعض مفید است، لذا خدا این راه را قرار داده، ولی برای خیلی‌ها مفید هم نیست، پرتاوان است، پرهزینه است و سنگین. لذا بهترین راه این است که قبل از این که درد بیاید سراغ آدم، ریشه درد را از بین ببرد؛ پیشگیری قبل از درمان بهتر از هر چیزی است. آن برمی‌گردد به من که بگردم آن چیزی را که خودم در آن تقصیر دارم، خودم باعثش هستم و خودم بانی‌اش هستم، منصفانه پیدا کنم و اصلاحش بکنم. یکی از آن‌ها همین هست. این «وقوراً عند الهزاهز» خیلی قدمی رو به جلو است؛ یعنی نمی‌گوید مثلاً در هزاهز حالا مثلاً گناهی نمی‌کند یا صبر می‌کند فلان یا چی، این حالتش جلوتر است. یعنی وقار سر جای خودش محفوظ است؛ این از این که بخواهد گناه نکند هم سنگین‌تر و جلوتر است، این حالت در او محفوظ است عند الهزاهز. ان‌شاءالله خدا بهمان توفیق مرحمت کند که از این ایمان به این حدی که قرار داده شده ان‌شاءالله بهره‌مند بشویم، بیش از آن هم ان‌شاءالله بهره‌مند بشویم. نثار ارواح کسانی که این چیزها را به ما رساندند و به ما یاد دادند و از این جهت حقی گردن ما دارند، مخصوصاً خاتم انبیاء، سه صلوات بفرستید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

گزیده

۱. ایمان ناقص و ظهور آن در رفتارهای ما

ایمانِ ناقص آثار و نشانه‌هایی دارد؛ آن مقداری از ایمان که در انسان کم و ضعیف است، خودش را با صفات بد و اعمال ناپسند نشان می‌دهد. در واقع صفت بد و عمل بد در انسان، نشان‌گرِ نبودِ ایمان و ضعف آن در همان جهت است. هر کار بدی، هر کار مشکلی و هر ایرادی که از انسان صادر می‌شود — چه در دایره وظایف اصلی و سنگینش یعنی واجبات و محرمات، و چه در دایره کارهای غیرالزامی که مطلوب و مفید هستند یا آسیب دارند — این‌ها همه نمایان‌گرِ مقدار ایمانِ آدم هستند. هر مقدار ایمان در انسان بیشتر باشد، صفات خوبش برجسته‌تر، بیشتر و متنوع‌تر است و هر مقدار این ایمان در انسان ضعیف باشد، صفات خوبش کمتر شده و تعداد، تنوع و کیفیت آن متفاوت می‌شود.

۲. رفتارهای روزمره؛ آینه تمام‌نمای ایمان و عقل

نوع رفتار یک فرد نشان می‌دهد که چقدر ایمان در وجود او هست؛ حالاتش، حرف‌هایش، جدی‌اش و حتی شوخی‌هایش. هر نوع حرفی که انسان می‌زند، هر نوع عمل و عکس‌العملی که دارد، هر نوع اعتقادی که می‌ورزد، هر نوع تصمیم‌گیری و اولویت‌دهی که در کارهایش دارد — این که چه چیزی را بر چه چیز دیگری اولویت می‌دهد و در اهم و مهم کردن‌ها چگونه عمل می‌کند — تشخیصش و اعمالش، همه این‌ها نمایان‌گر چیزهایی در انسان است که یکی از آن‌ها ایمان و دیگری عقل است. این رفتارها بیشتر از همه، نمایان‌گرِ ایمان هستند؛ این که این فرد چقدر از ایمان بهره برده و این ایمان در کجا و چطور دارد خودش را نشان می‌دهد.

۳. ملاک اصلی در سنجش و تقویت ایمان

اصل ایمان، رشد ایمان و تقویت آن در انسان با چه چیزی رخ می‌دهد؟ با انجام عمل صالح و با ترک کارهای غیرصالح؛ یعنی هر چیزی که خداوند صلاحیتش را تعیین کرده یا صلاحیتش را رد کرده است. مجموع این‌ها، یعنی «آمنوا و عملوا الصالحات»، هم نمایان‌گر ایمانِ انسان است و هم تقویت‌کننده آن؛ همه‌اش، چه آن الزامی‌ها که خیلی مهم هستند و چه آن غیرالزامی‌ها که اهمیت الزامی‌ها را ندارند اما تاثیر خودشان را می‌گذارند. مجموع این‌ها هر کدام تجلی‌بخش ایمان انسان است. معیارهای اصلی روی آن کارهای الزامی است و کارهای غیرالزامی در درجه بعد قرار دارند که این خود، بیان‌گرِ مقدار رشد ایمان است.

۴. بندگی؛ مسیری بی‌انتها به سوی معرفت الهی

اصل مطلب این است که انسان در یک مسیری قرار بگیرد که در بندگی خدا، یاد خدا و در نهایت معرفت به خدای متعال خیلی بتواند پیش برود؛ یعنی با قدم بندگی و یاد خدای متعال بتواند به آن نقطه نهایی برسد. در این مسیر آن چیزی که مطرح است، همه‌اش خداست و این که انسان تلاش کند هر چه می‌تواند آن حق بندگی را به جا بیاورد. حق بندگی حدی ندارد؛ به آن اندازه‌ای که خدا، خداست، در نقطه مقابلش ما بنده‌ایم و به آن اندازه که خدا عظمت دارد، در نقطه مقابلش ما پایینیم و چیزی نیستیم. این بندگی حد و مرزی ندارد و حتی بالاترین بنده خدا یعنی خاتم انبیاء (ص) نیز در بندگی حق، تقصیر خود را درک می‌کند.

۵. احساس تقصیر؛ نشانه رشد و درک واقعیت

یکی از آثار ایمان این است که انسان هر چه در ایمان از یک نقطه‌ای گذر می‌کند و جلو می‌رود، یک احساس تقصیر را در خودش بیشتر درک می‌کند. آن‌هایی که به آن نقطه نمی‌رسند، احساس تقصیر هم ندارند؛ عقلشان که چیزی درک نمی‌کند و از واقعیات هم چیزی ندیده‌اند، لذا در حالت عادی کسی احساس تقصیر در خودش ندارد. اما از یک جایی به بعد می‌بینی آن‌هایی که گناهی هم نکرده‌اند، از تقصیر حرف می‌زنند؛ چون مواجه می‌شوند با واقعیتی که آن واقعیت را بقیه درک نمی‌کنند اما آن‌ها درک می‌کنند. چون درک می‌کند، این چیزی را که دارد می‌بیند و آن چیزی را که از خودش نسبت به آن واقعیت می‌بیند، اینجا پای تقصیر را می‌آورد وسط.

۶. پله اول در مسیر ایمان و اخلاق

یک بخش کوچکی از آثار ایمان مربوط می‌شود به اعمال و رفتار ما — که برای نوع انسان‌ها بخش عظیمش حساب می‌شود، ولی نسبت به واقعیت، بخش خیلی کوچکی از ایمان است — و بخش عظیمی از ایمان برمی‌گردد به فکر، اعتقاد، عقل و معرفت انسان. بخش خیلی ابتدایی، قدم اول، پله اول و بخش خیلی کوچک و ناچیزی از آن با اعمال و اخلاق انسان است. یعنی این چیزهایی که ما این همه به آن می‌پردازیم — تکالیف، وظایف، واجبات، محرمات و مکارم اخلاق — مربوط به آن بخش خیلی پایین کار است، ولی قدم اصلی است. یعنی پله‌ای است که آدم تا روی آن قرار نگیرد، نمی‌تواند از پله‌های بعدی بالا برود.

۷. ضرورت تزکیه؛ پاک‌سازی خانه وجود از آلودگی‌ها

تقوا اثرش این است که اثر عمده‌اش روی تزکیه انسان است. تزکیه مربوط به کثیفی‌ها و آلودگی‌هاست؛ یعنی ساختمانی است که شما تهیه کرده‌اید و قبل از این که مزینش کنید، می‌آیید تمیزش می‌کنید. تا تمیز نشود، آن زینت‌ها، آن زیورها و آن چیزها کار را شلوغ‌تر می‌کند و ظهور و بروزی هم ندارد. اخلاق‌های خوب انسان‌ها در سایه اخلاق بدشان قربانی می‌شود؛ دقیقاً مثل آن گل و زینتی است که در شلوغیِ خانه گم است و زیبایی‌اش دیده نمی‌شود. آن جهتی که در آن هست به چشم نمی‌آید، بلکه گاهی شلوغی به شلوغی‌ها اضافه کرده است. در تربیت الهی نیز نقطه شروع، از بین بردن کثیفی‌ها و تزکیه است.

۸. وقار در برابر لرزه‌ها و سختی‌های زندگی

مؤمن سزاوار است صفت «وقوراً عند الهزاهز» را داشته باشد. هزاهز یعنی همین سختی‌های زندگی؛ چیزهایی که پیش می‌آید و انسان را تکان می‌دهد، مثل زلزله می‌ماند. یعنی یک اتفاقی در زندگی می‌افتد، یک مشکلی پیش می‌آید و مسئله‌ای اتفاق می‌افتد که انسان را از آن حالت آرام و ساکنش می‌ریزد به هم و مضطرب و متزلزلش می‌کند. خیلی‌ها با تکان زمین تکان می‌خورند و با به هم ریختن اوضاع، لرزش به آن‌ها منتقل می‌شود و به هم می‌ریزند؛ اما وقار یعنی این که انسان یک رصانت، وزانت، سنگینی، ثبات، قرار و آرامشی داشته باشد که درسته زلزله آمده و دارد تکان می‌دهد، ولی این انسان تکان نمی‌خورد.

۹. حاکمیت بر رفتار؛ عمل با ماست اما عکس‌العمل نه!

باید در زندگی حواسمان را جمع کنیم؛ عمل با ما هست، اما تعیین مقدار و حد و حدودِ عکس‌العمل دیگر با ما نیست. حرفی را ما اختیارش را داریم که بزنیم یا نزنیم، اما وقتی زدیم، دیگر این که بعداً بناست چه چیزی به دنبال این حرف پیش بیاید، حدش با ما نیست. ممکن است خیلی مخرب باشد، خیلی یکی را از پا دربیاورد، یا آسیب‌های تندی بزند. یک وقت هم نه، سنگین‌تر از آن حرف را هم می‌زنیم و آب از آب تکان نمی‌خورد؛ دیگر حد اثرش با ما نیست. بنابراین، از دل یک رفتار ساده‌تر ما در عصبانیت، ممکن است یک مصیبت خیلی سنگین تولید بشود که اصلاً تصورش را نمی‌کردیم.

۱۰. پیشگیری قبل از درمان؛ ریشه‌کن کردن دردهای درونی

بهترین راه این است که قبل از این که درد بیاید سراغ آدم، ریشه درد را از بین ببرد؛ پیشگیری قبل از درمان بهتر از هر چیزی است. ما نباید تقدیر الهی را به یک سمتی برگردانیم که بخواهد با عقوبت و بلا تأدیبمان کند، چون این راه، پرتاوان، پرهزینه و سنگین است. انسان‌ها با عقوبت خیلی تأدیب هم نمی‌شوند، چون آخرش مشکل را می‌اندازند گردن یک چیز دیگر یا یک کسی دیگر. این برمی‌گردد به من که بگردم آن چیزی را که خودم در آن تقصیر دارم، خودم باعثش هستم و خودم بانی‌اش هستم، منصفانه پیدا کنم و اصلاحش بکنم که این کار، همان راهِ درستِ تربیت است.

فهرست

1️⃣ مراتب و منازل ایمان در روایات

◽️ حالات، درجات و طبقات ایمان از دیدگاه امام صادق (ع)

◽️ تفاوت ایمان تام و کامل با ایمان ناقص و عیوب آن

2️⃣ تجلی ایمان در اعضا و جوارح

◽️ صفت و عمل بد؛ نشان‌گر نبود و ضعف ایمان در انسان

◽️ رفتار، گفتار و اولویت‌دهی‌های روزمره به عنوان نمایان‌گر ایمان و عقل

3️⃣ حقیقت بندگی و ملاک رشد ایمان

◽️ نقش انجام عمل صالح و ترک محرمات در تقویت ایمان

◽️ حقیقت بندگی؛ حرکت در مسیر یاد خدا و نیل به نقطه نهایی معرفت

4️⃣ ادراک واقعیت و احساس تقصیر

◽️ افزایش احساس تقصیر در انسان هم‌گام با رشد و تقویت ایمان

◽️ ناتوانی عقل در درک فقر، نیاز و تقصیر بدون موهبت ایمان

5️⃣ اهمیت پله اول؛ مراتب تقوا و تزکیه نفس

◽️ تکالیف، وظایف و مکارم اخلاق به عنوان نخستین گام در مسیر ایمان

◽️ تمرکز تربیت الهی بر تقوا و عبور سریع از این مرحله ابتدایی

6️⃣ تقدم تزکیه و پاک‌سازی بر تجلی صفات عالی

◽️ پاک‌سازی خانه وجود از آلودگی‌ها پیش از آراستن آن به زیورها

◽️ توکل، تفویض، رضا و تسلیم؛ صفات عالی طبقات بالاتر ایمان

7️⃣ ویژگی‌های مؤمن در سختی‌ها و هزاهز زندگی

◽️ صفت «وقوراً عند الهزاهز»؛ وزانت، ثبات و آرامش در مواجهه با زلزله‌های زندگی

◽️ ضرورت پیشگیری قبل از درمان و ریشه‌کن کردن منصفانه تقصیرهای درونی

جلسات ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- اسفند ۱۴۰۳

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی روز چهاردهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

موضوع: صوت کامل سخنرانی