🎧 صوت کامل سخنرانی روز دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
صوت کامل سخنرانی
1403/12/21
پست

🎧 صوت کامل سخنرانی روز دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔽 بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸ایمان درجات مختلف دارد و افراد در ایمان متفاوتند.   

🔹برای تقویت ایمان، باید همه گناهان را با هم ترک کرد.   

🔸ایمان قوی باعث آرامش روحی و اطمینان قلبی می‌شود.   

🔹استغفار و ارتباط با خدای متعال، راه رسیدن به آرامش است.

🔸راهی که خدای متعال معرفی فرموده بهترین راه برای سعادت و آرامش است. 

🎧 صوت کامل سخنرانی روز دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

🎧 صوت کامل سخنرانی روز دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔽 بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸ایمان درجات مختلف دارد و افراد در ایمان متفاوتند.   

🔹برای تقویت ایمان، باید همه گناهان را با هم ترک کرد.   

🔸ایمان قوی باعث آرامش روحی و اطمینان قلبی می‌شود.   

🔹استغفار و ارتباط با خدای متعال، راه رسیدن به آرامش است.

🔸راهی که خدای متعال معرفی فرموده بهترین راه برای سعادت و آرامش است. 

متن

مراتب و درجات ایمان در روایات

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و اللعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عرض شد مسئله‌ای که مطرح هست و بسیار مهم و اساسی می‌باشد، مسئله‌ی ایمان است؛ که خدای متعال آن را به عنوان راهی برای اصلاح انسان، و نقطه‌ای برای شروع اصلاح انسان‌ها و رسیدن به یک آرامش روحی و اطمینان قلبی قرار داده است.

این ایمان در افراد مختلف، متفاوت است و در یک درجه نیست؛ افراد نسبت به این ایمان با هم تفاوت دارند. در روایت هست از امام صادق (علیه‌السلام) در همین کتاب شریف کافی، که در ضمن روایتی اشاره می‌فرمایند: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل». ایمان، حالات مختلف، درجات مختلف، طبقات مختلف و جایگاه‌های متفاوتی دارد.

یا باز در روایت دیگری شبیه به همین، از ایشان نقل شده است که می‌فرمایند: «ان الایمان عشر درجات». ایمان ده پله و ده درجه دارد؛ «بمنزلة السلم»؛ یعنی مانند نردبان است. «یصعد منه مرقاة بعد مرقاة»؛ پله بعد از پله، می‌شود از آن بالا رفت تا انسان به آن نقطه‌ی نهایی برسد.

یا باز از امام باقر (علیه‌السلام) — که این‌ها همه در کتاب کافی است — نقل شده که فرمودند: «ان المؤمنین علی منازل»؛ مؤمنین به حسب ایمانشان با هم متفاوتند؛ «منهم علی واحدة، منهم علی اثنتین و منهم علی ثلاث و منهم علی اربع و منهم علی خمس و منهم علی ست و منهم علی سبع». همین‌طوری این مراتب ادامه دارد؛ بعضی قوت ایمانشان و درجه‌ی ایمانشان کم و ضعیف است، در درجه‌ی یک هستند، در درجه‌ی اولند و روی پله‌ی اول قرار دارند؛ بعضی دیگر در پله‌های دوم، سوم و چهارم هستند.

ضرورت مبارزه همه‌جانبه با صفات بد

در قالب دیگری، جلسه‌ی قبل مثالش را زدیم که آدم‌ها با هم مختلفند؛ مثل درخت‌های مختلف که با توجه به صفات خوب و صفات بدشان با یکدیگر تفاوت دارند. صفات خوب انسان، تعداد و حد آن، مشخص‌کننده‌ی ایمان انسان است. صفات بد هم همین‌طور؛ آن‌ها هم نشانگر عیار ایمان انسان هستند.

خدای متعال آرامش اساسی و اطمینان قلبی واقعی را در ایمان قرار داده است؛ به شرطی که این ایمان رو به رشد باشد و به آن نقطه‌ی مطلوب برسد. ما یک نقطه‌ی مطلوبی در ایمان داریم که انسان‌ها اگر به آن نقطه نرسند، این ایمان — گرچه یک نعمت بزرگ است و شاید بعد از عقل، بزرگترین نعمتی باشد که خدا به کسی می‌دهد — ولی اگر ضعیف بماند، در معرض زوال خواهد بود و آفت و آسیب هم کنارش می‌آید؛ چرا که آن مقدارِ ضعیف را صفات بد پر می‌کند. آن مقدار ضعفِ ایمان را صفات بد و اخلاق بد در بر می‌گیرد. لذا از ما خواسته‌اند که این صفات بد در ما از بین برود و صفات خوب رشد بکند. راه آن چیست؟ رشدِ همین ایمان است.

اینکه انسان بیاید تنها روی یک صفت سرمایه‌گذاری کند تا آن را برطرف سازد، کافی نیست. بعضی می‌گویند خب انسان بنشیند ببیند چه صفات بدی دارد و یکی‌یکی شروع کند؛ مثلاً یکی می‌بیند من دروغ می‌گویم، زبانم تند است، فحاشی دارم، طعنه و کنایه‌ی بد دارم، یا اذیت می‌کنم؛ بیایم این‌ها را یکی‌یکی بنشینم اصلاح کنم؛ اول این را، بعد آن را، و بعد دیگری را. این روش، روش مطلوبی نیست و روش مفیدی نخواهد بود.

تدریجی نبودن ترک گناهان و آسیب‌های ایمان ضعیف

آن چیزی که خدا از انسان خواسته، پرداختن به همه‌ی این‌ها با همدیگر است، نه یکی‌یکی. یکی‌یکی انسان به جایی نمی‌رسد؛ چون وقتی تمرکزش را فقط روی این می‌گذارد که یک صفت بدش را از بین ببرد، آن صفات بد دیگری که در او هست و اشکالات دیگری که در وجودش وجود دارد، به او اجازه نمی‌دهد که بتواند حتی در از بین بردن این یک صفت بد هم موفق باشد.

آن چیزی که خدا خواسته این است که همه‌ی آن‌چه را که مشخص و معین کرده به عنوان صفت بد، همه را انسان در یک جبهه‌ی واحد با آن‌ها بجنگد و از بین ببرد؛ و این قدرت و توانِ بیش از این را هم خدا به انسان داده است که بتواند این کار را انجام دهد. وقتی خدا می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا داشته باشید؛ این تقوا یعنی انجام همه‌ی واجبات و ترک همه‌ی گناهان، نه اینکه یک گناه، یک گناه، و به ترتیب [پیش بروید]. این یک روش غلطی است که بعضی‌ها ابداع کرده‌اند و بعضی‌ها هم آن را نشر می‌دهند؛ این روش، مخالف آن چیزی است که خدا به عنوان یک روش درست تربیتی برای انسان مشخص کرده است.

روش خدا این است: همه را با هم انسان باید شروع کند و ترک کند، نه یکی‌یکی. چون وقتی انسان تمام همتش را می‌گذارد بر اینکه مثلاً من دیگر دروغ نگویم، اما از آن طرف تمرکز جدی ندارد روی اینکه فلان گناه دیگری را که دارد انجام ندهد — و فعلاً تمرکزش را گذاشته روی همین یک گناه — آن گناهِ دیگر پیچش شل می‌شود؛ گاهی می‌شود، گاهی نمی‌شود. همون پیچ‌شل بودنِ آن گناه، دقیقاً همان اثر منفی را روی ضعف ایمان انسان می‌گذارد. ایمان انسان وقتی با هر گناهی ضعیف شد، آن حالت و انگیزه‌ای را که انسان باید داشته باشد تا بتواند جلوی دروغش هم بایستد، از دست می‌دهد و آسیب می‌بیند.

لذا اینکه یکی‌یکی [اصلاح کنیم]، راه خدا نیست؛ راه کسان دیگری است. راه خدا این است که انسان ببیند همه‌ی گناهانی را که دارد — حالا گناهان هم تعدادشان زیاد نیست، خدا شبانه‌روز و همه‌ی کارها و حرف‌های آدم را پر از گناه حساب نکرده است؛ موارد معدودی دارد — برطرف کند. افراد هم با هم مختلفند؛ بعضی‌ها یک گناه یا چند گناه در وجودشان زمینه‌اش بیشتر است، بعضی‌ها گناهان دیگری. همین چند تا را باید همه‌اش را توجه کند و هر وقت به هر کدام رسید، ترکش کند و همتش را روی همه‌ی آن‌ها بگذارد.

البته همه‌ی این‌ها که با هم سر آدم خراب نمی‌شود؛ آدم صبح تا شب حرف می‌زند، گاهی زمینه‌ی دروغ پیش می‌آید، نباید بگوید. گاهی آبروی مؤمنی را بردن پیش می‌آید، تهمتی زدن، یا غیبتی کردن پیش می‌آید، نباید انجام دهد. اما نه اینکه بگوید من چون دروغ دارم، فلان [گناه] را هم دارم، فعلاً دروغ‌ها را نگویم، حالا مابقیش خیلی توجهی به آن نیست و توانستم یا نتوانستم مهم نیست؛ فعلاً دروغ را بگذارم کنار. این غلط است. دروغ باید کنار گذاشته بشود، غیبت باید کنار گذاشته بشود، هر چه که بد است باید کنار گذاشته بشود تا انسان رشد کند.

آثار ایمان در قرآن و تفاوت مراتب آن

آن ایمانی که حرف‌هایش را در جلسات قبلی عرض کردیم، خدا این‌طوری فرموده و راه را مشخص کرده که رشد می‌کند و پیش می‌رود. خدا بهتر از هر کسی بلد است و هیچ کسی هم بلد نیست غیر از خدا و کسانی که از خدا یاد گرفته‌اند. آن‌ها می‌گویند راه این است؛ واقعیت را این‌طوری دارند به ما معرفی می‌کنند و نشان می‌دهند. اما ما اگر راه دیگری را برویم، واقعیت را طور دیگری قرار داده‌ایم که نیست؛ به یک چیز کاذبی مشغول شده‌ایم که نتیجه هم از آن نمی‌گیریم.

پس ایمان در افراد مختلف، به حسب درجات، متفاوت است و آثار هم دارد؛ که آن آثار، نمایشگر ایمان انسان است. خدا می‌خواد هر چه آثار خوبِ ایمان است در ما بیشتر بشود. آثار ایمان چیست؟ این‌هاست که در روایات و در آیات قرآن کریم به آن می‌رسیم. وقتی قرآن کریم می‌خوانید، می‌بینید خدای متعال نسبت به مؤمن و ایمانش حرف‌هایی زده است؛ من‌جمله مثلاً اشاره کرده در جاهایی از قرآن کریم که مؤمنِ [واقعی] به این فرد می‌گویند: «انما المؤمنون» یا «قد افلح المؤمنون»؛ این‌طوری تعبیر شده است.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا». مؤمنان به این‌ها می‌گویند؛ مؤمن واقعی به این می‌گویند. یعنی مؤمنی که به یک حدی از ایمان رسیده که این صفت دارد در او نشان داده می‌شود و دارد از او ناشی می‌شود؛ این صفت در وجودش نمایانگر شده است. این، یک حد مطلوبی از ایمان است.

یا «قد افلح المؤمنون»؛ مؤمنان هستند که رستگار می‌شوند؛ «الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون و الذین هم للزکوة فاعلون». آن‌ها که ایمان در حدی در وجودشان قرار دارد که در نمازشان این‌طوری هستند، نسبت به لغو این‌طوری هستند، نسبت به زکات این‌طوری هستند، نسبت به نماز باز دوباره این‌طوری هستند؛ نسبت به چیزهای مختلفی خدا اینجا در سوره‌ی مؤمنون دارد اشاره می‌کند به این صفات. می‌فرماید ایمان وقتی به این صفات برسد، به این درجه برسد که این صفات از آن دربیاید، این مؤمن است که رستگار است، این مؤمن است که خوش به حالش است. آن آرامشی که گفتیم، اینجا درست می‌شود و مستقر می‌گردد.

امان از شرّ زبان و اهمیت خودسازی

وإلا قبل از آن هم همه ایمان دارند. ایمان، کفِ آن را قبلاً عرض کردیم؛ کفِ آن همین است که آن‌چه را که خدا گفته، آدم بپذیرد و قبول داشته باشد. خود خدا را، و هر چه خدا گفت انسان [قبول کند]؛ شهادتین را قبول دارد، اهل‌بیت را به امامت قبول دارد، آن چیزهایی که خدا فرموده و قرآن را قبول دارد. خب این کفِ ایمان است. اما این کف، ضعیف است و آثارش هم ضعیف است؛ با گناه هم جمع می‌شود، با بد بودن و بداخلاق بودن و این‌ها هم جمع می‌شود. و چون جمع می‌شود، این ضعیف است و خیلی مطلوب نیست. گرچه نعمت بزرگی است — عرض کردیم کسی این نعمت را داشته باشد، همه‌ی گناهانی که نسبت به مؤمن گفته شده مربوط به چنین شخصی است که این اعتقادات صحیح را دارد؛ این دیگر غیبتش حرام است، تهمت به او حرام است، حرمت دارد و حرمتش از کعبه بالاتر است — ولی با وجود اینکه حرمتش از کعبه بالاتر است، اما ایمانش در آن حد مطلوب نیست، چون هنوز گاهی یک چیزهای بدی از او درمی‌آید. دروغ می‌گوید، غیبت گاهی می‌کند، حرف بد می‌زند، تهمت می‌زند، آبروی بقیه را می‌برد، تجسس می‌کند، یا مشکل‌ساز است.

آدمی است که بقیه از دستش و از زبانش در امان نیستند؛ شر می‌رساند به بقیه. این شرِ زبانی، همه‌ی این چیزها را شامل می‌شود. یک نفر مؤمن است ولی رفتارش، کارهایش و حرف زدنش طوری است که بقیه — حالا افرادی یا کسانی، زیاد یا کم — اذیت می‌شوند. بددهان است، تند است، بدحرف است، آبرو می‌برد؛ این‌ها شر زبانی است. اخلاقش یک‌طوری است که از ترس اینکه شرش به آدم‌ها نرسد، به او احترام می‌گذارند؛ از ترس اینکه یک وقت گرفتاری درست نکند، مراعاتش را می‌کنند. این‌ها شر هستند. «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه»؛ مسلمان واقعی، یعنی آن کسی که ایمانش قابل قبول است، آن کسی است که بقیه از دست و زبانش در امان باشند. هم از دستش کاری انجام نمی‌دهد که به آدم‌ها آسیب بزند، هم حرفی نمی‌زند و از زبانش چیزی بیرون نمیاید که به انسان شری برسد یا به بقیه شری برسانَد. تمام این چیزهای بد، آن شری است که انسان ممکن است داشته باشد.

ما ممکن است این زبانمان شر باشد؛ به عبارت درست‌تر خودمان شریم. چه‌جور شری؟ نگاه کنیم، ببینیم بقیه از دست زبان ما راحت هستند یا نه. از این چیزها داریم در زبان و حرف زدنمان یا نه؟ از این توقعات داریم یا نه؟ به همان اندازه که این‌ها را داریم، شریم. آن‌وقت اول آسیبش برای خودمان است؛ عزت خودمان را از دست می‌دهیم و نداریم. بقیه ما را به یک همچین صفتی می‌شناسند؛ می‌گویند جستجوگر است، این گیر می‌دهد، این طعنه می‌زند، نمی‌دانم چه‌کار می‌کند، حرف بد می‌زند، حرف تند می‌زند، فلان کار را می‌کند؛ این‌ها شر است دیگر.

وای به حال مسلمونی که در روایات داریم بقیه از دستش در امان نیستند. این در امان نیستند، نه اینکه می‌رود دزدی می‌کند از خانه‌شان؛ یعنی همین، یعنی آدم‌ها آرامش خاطر از دست این ندارند. خب این ممکن است طرف مسلمان است، شیعه هست، ولی این را ندارد. چون این را ندارد، آرامش ندارد؛ و چون آرامش ندارد، آرامش بقیه را هم به هم می‌زند.

رسیدن به اطمینان قلبی و الگوی سلمان فارسی

خدا می‌خواهد ما خودمان به آن اطمینان و آرامش برسیم که هم خودمان بشویم منبع آرامش و چشمه‌ی آرامش، تا درونمان آرامش حاکم باشد. اول استفاده‌اش را خودمان می‌بریم؛ بعد هم هر کسی که با ما مرتبط است، از این آرامش، از این اطمینان و از این ایمان به حد لیاقت و ظرفیتش می‌تواند استفاده کند — حالا چقدر لیاقت دارد و چقدر ظرفیت دارد. منبع همه‌ی آرامش‌ها وجود مبارک پیغمبر اکرم بود؛ ایشان منبع آرامش بود، سکینه، آرامش و طمأنینه. اما خب افراد دیگر لیاقت و ظرفیتشان متفاوت بود؛ بعضی‌ها استفاده‌شان از این [منبع] زیاد بود و به آرامش می‌رسیدند، بعضی‌ها استفاده‌شان کم بود، ضعیف بود و کمتر می‌رسیدند، بعضی‌ها هم هیچ بود و صفر بود؛ می‌شدند شر.

حالا ما زندگی‌مان بین این دو مسیر خیر و شر است؛ یک‌گاهی می‌پریم در جاده‌ی خیر، یک‌گاهی می‌پریم در جاده‌ی شر. این‌ها مقدارش کم و زیاد دارد. همه‌ی حرف‌ها و بساط و برنامه‌ها برای این است که آدم از آن رفتن در راه شر دورتر بشود و این فاصله بیشتر بگیرد از آن مسیر شر؛ که نتیجه‌اش چه می‌شود؟ اول نتیجه‌اش برای خود اوست. همه‌ی چیزهایی که به ما گفته‌اند و دستور داده‌اند، اول و اساساً نتیجه‌اش برای خودمان است؛ که با رشد ایمانمان به خدا، صفات بدمان از بین برود، ضعیف بشود تا کاملاً از بین برود؛ و صفات خوب در وجودمان یواش‌یواش رشد کند و ایجاد بشود. آن‌وقت با از بین رفتن آن بدی‌ها و با ایجاد این صفات خوب، به چه می‌رسیم؟ به اطمینان قلب؛ «تطمئن القلوب». اطمینان روح و روان، آرامش روح و روان انسان. با چیست؟ با ارتباط درست با خدا.

به این آرامش که رسید، آن‌وقت می‌تواند این آرامش را به آنجایی که ظرفیت و لیاقتش هست منتقل کند؛ به مقدار ظرفیت و لیاقتش. یکی هیچ ندارد، خب هیچ؛ مثل آن‌هایی که با پیغمبر اکرم بودند ولی دشمن بودند و هیچی هم استفاده نکردند. ظرفیت و لیاقتش بالا باشد، بیشتر استفاده می‌کند؛ مثل سلمان. استفاده می‌کند و خودش هم می‌شود منبع خیر؛ که تعابیری که راجع به سلمان می‌کنند، گاهی بعضی از آن‌ها یک‌طوری است که آدم اگر نداند این‌ها را راجع به سلمان می‌گویند، وقتی می‌خواند فکر می‌کند راجع به یک امام معصومی دارند این تعابیر را به کار می‌برند؛ که «بحر» مثلاً «لا ینفد». مثلاً سلمان دریایی است که ساحل ندارد؛ یعنی انتها ندارد و خیلی عمیق است. دریایی از آرامش، اطمینان و صفات خوب که یک‌جایی نیست که برسی و بگویی دیگر اینجا تمام شد صفت خوبش، یا از اینجا به بعد دیگر صبرش تمام می‌شود؛ نه، هر چه می‌روی صبر دارد، هر چه می‌روی جلو شکر دارد، در هر شرایطی باشد این‌ها را از دست نمی‌دهد. آدم‌ها این‌طوری نیستند که بگویند انقدر صبر دارد و دیگر از اینجا به آن‌ور صبر ندارد؛ تا این مرحله و حالت از زندگی‌اش صبر دارد و از اینجا به آن‌ور دیگر ندارد. این [سلمان] دریا دیگر نیست، این‌ها یک جوی و چشمه‌ی کمی هستند مثلاً که زود هم به ساحل می‌رسند و تمام می‌شود آبشان. ولی او نه؛ این‌ها برای این از این راه رفتند.

ایمان درجات دارد، حد دارد؛ آن‌وقت در قرآن کریم می‌بینی خدا می‌فرماید مؤمنان اینان هستند و باید این صفات را داشته باشند: «اولئک هم المؤمنون حقا»؛ «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان». این‌ها ایمان در دلشان استوار شده، محکم شده، از دست نمی‌دهند و زود خالی نمی‌شود قلب و دلشان از این ایمان. آثار خوب دارد در وجودشان بیشتر می‌شود؛ صبر دارد بیشتر می‌شود، تحمل دارد بیشتر می‌شود، خوش‌حرفی، خوش‌فکری، خوش‌دلی و خوش‌حالی در انسان بیشتر می‌شود و جلو می‌رود.

نقد روش‌های غربی و نسخه حقیقی درمان روح

اگر در این راه نیاید، خود انسان آسیب [می‌بیند]؛ بددلی و بدحرفی و بدحالی بر انسان غالب می‌شود و آن نقاط خوب و خوش زندگی را می‌گیرد، ضعیف می‌کند و از بین می‌برد؛ حتی در لحظات خوش زندگی هم نمی‌تواند خوش باشد و سرحال باشد. راه اصلی‌اش این است؛ اما نه آن راهی که انسان‌ها و غربی‌ها پیدا می‌کنند. آن‌ها نسخه‌هایشان — عرض کردیم — نسخه‌هایشان مضر است. آن‌ها روح را نمی‌شناسند و نمی‌فهمند چه چیزی به حال روح مضر است و چه چیزی مفید. آن‌ها با عقل تجربی و حسی فقط کار می‌کنند؛ گاهی هم به نتایج درستی می‌رسند اما خیلی وقت‌ها به نتایج غلطی می‌رسند. حالا نتایج مهم نیست، دارویی که تجویز می‌کنند و راه‌هایی که تجویز می‌کنند، خیلی از آن‌ها پرآسیب است؛ آن خوب‌هایش هم مسکن است و درد از بین نمی‌رود. درد را خدا می‌شناسد که چیست درد انسان. «الا اخبرکم بدائکم و دوائکم». پیغمبر اکرم طبیب دل انسان‌هاست و این علم از جانب خدای متعال به ایشان تعلیم داده شده است. انسان‌شناس کامل و واقعی هستند؛ ایشان می‌فرمود که می‌خواهید بهتان بگویم و خبر بهتان بدهم دردهایتان چیست؟ منشأ دردهایتان چیست و دردهایتان از کجا ناشی می‌شود؟ «داؤکم الذنوب»؛ دردهایتان از گناهان است. گناه بی‌واسطه و باواسطه، کم و بیش، شما را از آن اطمینان و آرامش قلبی دور کرده است. «و دوائکم الاستغفار»؛ دوای دردهایتان چیست؟ استغفار است. این را باید بروید سمتش. کجا در نسخه‌های غربی استغفار ما داریم؟ نداریم که، اصلاً چی هست؟ اصلاً گناه را قبول ندارند؛ چون مکتب بر پایه‌ی آزادی بنیان نهاده شده است. گناه هم از دل آزادی نفس درمی‌آید. اینجا می‌گوید نباید گناه کند، یعنی آزادی را محدود می‌کند. می‌گوید برای اینکه برسی به آن اطمینان و آرامش قلبی، باید آزادیت را محدود کنی؛ چون نفس سرکش اگر رها بشود و آزاد بشود، تو را از آرامش قلبی و روحی دورت می‌کند. آن کارهایی که نفس در اثر آزادی، انسان را می‌کشاند به آن سمت، آن‌ها روح را در هم و داغون می‌کند و به روح آسیب می‌زند.

این‌ها را که این‌ها نمی‌فهمند؛ ما هم نمی‌فهمیدیم، هیچ‌کس نمی‌فهمید. آن طبیب، طبیب روح به ما یاد داده که این است قاعده‌اش، این است آن چیزهایی که در آن وجود دارد و واقعیاتش؛ این است. آن‌ها نمی‌شناسند، می‌کشانند انسان‌ها را سمت یک چیزهایی که می‌آیی این‌ورش را درست بکنی، چند ور دیگرش خراب شده است؛ می‌آیی کوتاه‌مدتش را درست بکنی، درازمدتش خراب شده است؛ می‌آیی این آفت را از بین ببری، یک آفت دیگر از دلش درآمده است. اما این چیزهایی که خدا مشخص کرده می‌گوید این‌ها — این ده تا، پانزده تا، بیست تا، سی تا — مهم است و نباید باشد در کارها، تا درست بشود انسان.

غنیمت شمردن فرصت کوتاه زندگی

آن را که آن‌ها عقلشان نمی‌رسد، ما هم عقلمون نمی‌رسد، هیچ‌کدام عقلمان نمی‌رسد. ما بشریم، ما انسانیم، مخلوقیم؛ آشنا نیستیم با روحمان و درمان روحمان، آن‌ها آشنایانند. آن‌ها این راه را آوردند. این همه انبیاء هم آمده‌اند که همین چیزها را به این بشر بتوانند تفهیم کنند و تلقین کنند. این بشر خواب است، این‌ها تلاش می‌کنند مرتب این حرف‌ها را بزنند، بزنند، بزنند تا این بیدار بشود، تا این یواش‌یواش باور کند. دیر یا زود؛ بعضی هم اصلاً باور نمی‌کنند. اما چه بهتر آدم زودتر برسد به این نقطه؛ که زندگی‌اش را — که یک بار فقط فرصت تجربه‌ی این زندگی را داریم و نه بیش از یک بار — این با آزمون و خطا طی نشود. مگه چند بار جوانی را به آدم می‌دهند؟ مگه چند بار بناست این عمر را به ما برگردانند و به ما پس بدهند تا بنا باشد تجربه کنیم؟ همین یک بار است که در متنش قرار داریم و نمی‌ارزد به آزمون و خطا. نمی‌ارزد، چون یک بار است؛ همین یک باری است که تویش هستیم. این ده سالگی را که رد کردیم دیگر برنمی‌گردد، بیست سالگی را که رد کردیم دیگر برنمی‌گرده، جوانی را که رد کردیم دیگر برنمی‌گردد که بگویند خب حالا تجربه اندوختی، برگرد از اول؛ برنمی‌گردد.

بنابراین کی سعادتمند است؟ آن‌که زود بپذیرد حرف خدا را. زود بپذیرد، زود باور کند؛ «قد افلح من زکاها». خدا یازده تا قسم می‌خورد تا به ما این را بفهماند، به یک انسانی که دیر می‌فهمد؛ بفهماند که تو اگر می‌خواهی سعادتمند بشوی هیچ راه دیگری نداری. قسم به این، قسم به آن، قسم به آن، قسم به آن، به یازده چیز قسم می‌خورد خدا که به انسان بفهماند و این جا بیفتد برایش که: «قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها». هر که راه طهارت و تزکیه‌ی نفس را رفت از گناه و از این آلودگی‌ها، این درست می‌شود کارش؛ این به آن اطمینان و آرامش قلبی می‌رسد. «و قد خاب من دساها»؛ هر کسی نفسش را به حال خود رها کرد و آزادش گذاشت که هر جور دلم می‌خواهد می‌خواهم باشد، ماله خودم است و اختیارش با خودم است؛ باشد، خب خودت بدبخت می‌شوی‌ها. بدبختی ما که به خدا آسیب نمی‌رساند.

نتیجه‌گیری و حسن ختام

این‌ها راهش است؛ پس ایمان درجات دارد، مراتب دارد، مراحل دارد. چه جوری است؟ هر چه انسان در این مسیر — یعنی مسیر بندگی خدا، مسیر تقوا — جلوتر برود، هر چه از صفات بدش از بین می‌رود و صفات خوب را به دست می‌آورد، این دارد به درجات جلوترِ ایمان می‌رسد. ولی همچنان تا مادامی که آن آفت‌ها و آسیب‌ها و صفات بد هست، انسان در معرض آسیب است؛ چون آن صفت‌های بد سرایت می‌کند و خوبی‌ها را هم از آدم می‌گیرد، اگر این‌طور بماند. پس باید آدم جلو برود، تلاش کند و پیش برود تا می‌رسد به جایی که این صفات بد که در انسان رفت و روح انسان پاک شد، تمیز شد و طاهر شد، آن‌وقت در یک قرارگاهی، قرار پیدا می‌کند، مستقر می‌شود و به ثبات می‌رسد؛ آرامش می‌یابد. به این می‌گویند اطمینان قلب، آرامش روح و روان. بعد دیگر حالا شروع می‌کند صفات خوب به نحو هی بیشتر و کامل‌تر در انسان تجلی پیدا می‌کند. ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کند که هر آنچه که به ایمانمان آسیب می‌زند از آن دور بشویم و هر آنچه که ایمانمان را تقویت می‌کند و ایمانمان را رشد می‌دهد، ان‌شاءالله بتوانیم نزدیک بشویم و شرایطش را مهیا بکنیم.

نثار ارواح طیبه‌ی همه‌ی انبیاء، همه‌ی کسانی که تلاش کردند، زحمت کشیدند و رنج بردند تا این حرف‌ها را به ما بفهمانند و به ما برسانند، مخصوصاً پیغمبر اکرم، حضرات معصومین، شهدا، علما و مخصوصاً حضرت امام [رحمة الله علیه]، سه صلوات بفرستید.

گزیده

۱. ایمان؛ تنها نقطه‌ی آغاز اصلاح انسان و رسیدن به آرامش واقعی

مسئله‌ای که مطرح است و بسیار مهم و اساسی می‌باشد، مسئله‌ی ایمان است؛ که خدای متعال آن را به عنوان راهی برای اصلاح انسان، و نقطه‌ای برای شروع اصلاح انسان‌ها و رسیدن به یک آرامش روحی و اطمینان قلبی قرار داده است.

این ایمان در افراد مختلف، متفاوت است و در یک درجه نیست؛ افراد نسبت به این ایمان با هم تفاوت دارند. در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) اشاره شده است که: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل». ایمان، حالات مختلف، درجات مختلف، طبقات مختلف و جایگاه‌های متفاوتی دارد. یا باز در روایت دیگری نقل شده است که: «ان الایمان عشر درجات». ایمان ده پله و ده درجه دارد؛ یعنی مانند نردبان است که پله بعد از پله، می‌شود از آن بالا رفت تا انسان به آن نقطه‌ی nهایی برسد.

۲. ریشه‌ی تمام اخلاق و صفات بد در ضعف ایمان است

صفات خوب انسان، تعداد و حد آن، مشخص‌کننده‌ی ایمان انسان است. صفات بد هم همین‌طور؛ آن‌ها هم نشانگر عیار ایمان انسان هستند. خدای متعال آرامش اساسی و اطمینان قلبی واقعی را در ایمان قرار داده است؛ به شرطی که این ایمان رو به رشد باشد و به آن نقطه‌ی مطلوب برسد.

ما یک نقطه‌ی مطلوبی در ایمان داریم که انسان‌ها اگر به آن نقطه نرسند، این ایمان — گرچه یک نعمت بزرگ است — ولی اگر ضعیف بماند، در معرض زوال خواهد بود و آفت و آسیب هم کنارش می‌آید؛ چرا که آن مقدارِ ضعیف را صفات بد پر می‌کند. آن مقدار ضعفِ ایمان را صفات بد و اخلاق بد در بر می‌گیرد. لذا از ما خواسته‌اند که این صفات بد در ما از بین برود. راه آن چیست؟ رشدِ همین ایمان است.

۳. اشتباه بزرگ در خودسازی؛ ترک گناهان به صورت یکی‌یکی ممکن نیست!

اینکه انسان بیاید تنها روی یک صفت سرمایه‌گذاری کند تا آن را برطرف سازد، کافی نیست. بعضی می‌گویند خب انسان بنشیند ببیند چه صفات بدی دارد و یکی‌یکی شروع کند؛ مثلاً اول این را، بعد آن را، و بعد دیگری را اصلاح کنم. این روش، روش مطلوبی نیست و روش مفیدی نخواهد بود.

آن چیزی که خدا از انسان خواسته، پرداختن به همه‌ی این‌ها با همدیگر است، نه یکی‌یکی. یکی‌یکی انسان به جایی نمی‌رسد؛ چون وقتی تمرکزش را فقط روی این می‌گذارد که یک صفت بدش را از بین ببرد، آن صفات بد دیگری که در او هست و اشکالات دیگری که در وجودش وجود دارد، به او اجازه نمی‌دهد که بتواند حتی در از بین بردن این یک صفت بد هم موفق باشد.

۴. تقوا یعنی مبارزه‌ی همه‌جانبه؛ یک گناه هم می‌تواند کل ایمان را بسوزاند

آن چیزی که خدا خواسته این است که همه‌ی آن‌چه را که مشخص و معین کرده به عنوان صفت بد، همه را انسان در یک جبهه‌ی واحد با آن‌ها بجنگد و از بین ببرد. وقتی خدا می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله»؛ این تقوا یعنی انجام همه‌ی واجبات و ترک همه‌ی گناهان، نه اینکه یک گناه، یک گناه، و به ترتیب پیش بروید. این یک روش غلطی است؛ این روش، مخالف آن چیزی است که خدا به عنوان یک روش درست تربیتی برای انسان مشخص کرده است.

روش خدا این است: همه را با هم انسان باید شروع کند و ترک کند، نه یکی‌یکی. چون وقتی انسان تمام همتش را می‌گذارد بر اینکه مثلاً من دیگر دروغ نگویم، اما از آن طرف تمرکز جدی ندارد روی اینکه فلان گناه دیگری را انجام ندهد، آن گناهِ دیگر پیچش شل می‌شود. همون پیچ‌شل بودنِ آن گناه، دقیقاً همان اثر منفی را روی ضعف ایمان انسان می‌گذارد.

۵. نشانه ایمان واقعی در قرآن؛ خشوع در نماز و دوری از لغو

ایمان در افراد مختلف، به حسب درجات، متفاوت است و آثار هم دارد؛ که آن آثار، نمایشگر ایمان انسان است. خدا می‌خواد هر چه آثار خوبِ ایمان است در ما بیشتر بشود. آیات قرآن کریم می‌فرماید: «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا». مؤمن واقعی به این می‌گویند؛ یعنی مؤمنی که به یک حدی از ایمان رسیده که این صفت در وجودش نمایانگر شده است. این، یک حد مطلوبی از ایمان است.

یا «قد افلح المؤمنون؛ الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عن اللغو معرضون و الذین هم للزکوة فاعلون». آن‌ها که ایمان در حدی در وجودشان قرار دارد که در نمازشان این‌طوری هستند، نسبت به لغو و زکات این‌طوری هستند؛ وقتی ایمان به این درجات برسد، این مؤمن است که رستگار است.

۶. خطر بزرگ برای مؤمنان؛ مسلمانی که بقیه از دست و زبانش در امان نیستند!

ایمانِ کف آن است که آن‌چه را که خدا گفته، آدم بپذیرد. اما این کف، ضعیف است و با گناه و بداخلاق بودن هم جمع می‌شود. و چون جمع می‌شود، این ضعیف است و خیلی مطلوب نیست. گرچه حرمت چنین مؤمنی از کعبه بالاتر است، اما ایمانش در آن حد مطلوب نیست، چون هنوز گاهی یک چیزهای بدی از او درمی‌آید. دروغ می‌گوید، غیبت می‌کند، حرف بد می‌زند، تهمت می‌زند، آبروی بقیه را می‌برد، تجسس می‌کند، یا مشکل‌ساز است.

آدمی است که بقیه از دستش و از زبانش در امان نیستند؛ شر می‌رساند به بقیه. «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه»؛ مسلمان واقعی، یعنی آن کسی که ایمانش قابل قبول است، آن کسی است که بقیه از دست و زبانش در امان باشند. هم از دستش کاری انجام نمی‌دهد که به آدم‌ها آسیب بزند، هم حرفی نمی‌زند که به انسان شری برسد.

۷. گناه؛ ریشه و منشأ اصلی تمام اضطراب‌ها و دردهای روحی انسان

انسان‌ها و غربی‌ها نسخه‌هایشان مضر است. آن‌ها روح را نمی‌شناسند و نمی‌فهمند چه چیزی به حال روح مضر است و چه چیزی مفید. آن‌ها با عقل تجربی و حسی فقط کار می‌کنند؛ دارویی که تجویز می‌کنند و راه‌هایی که تجویز می‌کنند، خیلی از آن‌ها پرآسیب است؛ آن خوب‌هایش هم مسکن است و درد از بین نمی‌رود.

درد را خدا می‌شناسد که چیست درد انسان. پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) طبیب دل انسان‌هاست؛ ایشان می‌فرمود که می‌خواهید بهتان بگویم و خبر بهتان بدهم دردهایتان چیست؟ منشأ دردهایتان چیست و دردهایتان از کجا ناشی می‌شود؟ «داؤکم الذنوب»؛ دردهایتان از گناهان است. گناه بی‌واسطه و باواسطه، کم و بیش، شما را از آن اطمینان و آرامش قلبی دور کرده است. «و دوائکم الاستغفار»؛ دوای دردهایتان چیست؟ استغفار است. این را باید بروید سمتش.

۸. نفس سرکش و رها شده؛ نابودکننده‌ی آرامش و داغون‌کننده‌ی روح

در نسخه‌های غربی استغفار نداریم، اصلاً گناه را قبول ندارند؛ چون مکتب بر پایه‌ی آزادی بنیان نهاده شده است. گناه هم از دل آزادی نفس درمی‌آید. اما دین می‌گوید نباید گناه کند، یعنی آزادی را محدود می‌کند. می‌گوید برای اینکه برسی به آن اطمینان و آرامش قلبی، باید آزادیت را محدود کنی؛ چون نفس سرکش اگر رها بشود و آزاد بشود، تو را از آرامش قلبی و روحی دورت می‌کند. آن کارهایی که نفس در اثر آزادی، انسان را می‌کشاند به آن سمت، آن‌ها روح را در هم و داغون می‌کند و به روح آسیب می‌زند.

این‌ها را غربی‌ها نمی‌فهمند؛ می‌کشانند انسان‌ها را سمت یک چیزهایی که می‌آیی این‌ورش را درست بکنی، چند ور دیگرش خراب شده است؛ می‌آیی کوتاه‌مدتش را درست بکنی، درازمدتش خراب شده است؛ می‌آیی این آفت را از بین ببری، یک آفت دیگر از دلش درآمده است.

۹. زندگی یک بار بیشتر تکرار نمی‌شود؛ فرصتی برای آزمون و خطا نیست!

زندگی را — که یک بار فقط فرصت تجربه‌ی این زندگی را داریم و نه بیشتر — این با آزمون و خطا طی نشود. مگه چند بار جوانی را به آدم می‌دهند؟ مگه چند بار بناست این عمر را به ما برگردانند و به ما پس بدهند تا بنا باشد تجربه کنیم؟ همین یک بار است که در متنش قرار داریم و نمی‌ارزد به آزمون و خطا. نمی‌ارزد، چون یک بار است؛ همین یک باری است که تویش هستیم. این ده سالگی، بیست سالگی و جوانی را که رد کردیم دیگر برنمی‌گردد که بگویند برگرد از اول؛ برنمی‌گردد.

بنابراین کی سعادتمند است؟ آن‌که زود بپذیرد حرف خدا را. زود بپذیرد، زود باور کند؛ «قد افلح من زکاها». خدا یازده تا قسم می‌خورد تا به ما این را بفهماند که تو اگر می‌خواهی سعادتمند بشوی هیچ راه دیگری نداری: «قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها». هر که راه طهارت و تزکیه‌ی نفس را رفت از گناه، این به آن اطمینان و آرامش قلبی می‌رسد.

فهرست

1️⃣ مراتب و درجات ایمان در روایات

◽️ تفاوت افراد در درجات، طبقات و منازل ایمان

◽️ تمثیل نردبانی ایمان و حرکت پله‌به‌پله تا نقطه‌ی نهایی

2️⃣ مبارزه‌ی همه‌جانبه با اخلاق و صفات بد

◽️ عیار صفات خوب و بد به عنوان نشانگر ایمان

◽️ ضرورت رشد ایمان برای جلوگیری از زوال و نفوذ صفات بد

3️⃣ آسیب‌شناسی خودسازی و اصلاح تدریجی

◽️ نقد روش اصلاحِ یکی‌یکی و خطای پرداختن به یک صفت

◽️ مانع‌تراشی سایر گناهان در مسیر ترکِ انفرادی صفت بد

4️⃣ حقیقت تقوا و مبارزه در جبهه واحد

◽️ لزوم جنگ همه‌جانبه با تمام صفات بد و گناهان

◽️ اثر منفی و تضعیف‌کننده‌ی گناه‌ با پیچ‌های شل و رهاشده

5️⃣ آثار ایمانِ حقیقی در آیات قرآن کریم

◽️ خشوع در نماز، زکات و دوری از لغو به عنوان نمایشگر ایمان

◽️ رسیدن به آرامش واقعی و اطمینان قلبی مستقر

6️⃣ امان از شرّ زبان و اهمیت خودسازی زبانی

◽️ لزوم امنیت دیگران از دست و زبان مؤمن واقعی

◽️ عواقب شرّ زبان در از بین بردن آرامش خود و جامعه

7️⃣ درمان حقیقی روح و غنیمت شمردن فرصت زندگی

◽️ گناه به عنوان منشأ دردهای روحی و استغفار به عنوان دوا

◽️ یک‌باره بودن فرصت عمر و نفی آزمون و خطا در مسیر سعادت

جلسات ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- اسفند ۱۴۰۳

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی روز دهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

موضوع: صوت کامل سخنرانی