🎧 صوت کامل سخنرانی روز نهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶
صوت کامل سخنرانی
1403/12/20
پست

🎧 صوت کامل سخنرانی روز نهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔻بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸نیاز اصلی روح انسان، ارتباط صحیح با خدا و توجه به اوست.

🔹 انسان مانند درختی است که با رشد ایمان، آفت‌ها و آسیب‌هایش کاهش می‌یابد و میوه‌هایش (اخلاق خوب) متعدد و متنوع می‌شود.

 🔸نسخه‌های غربی مانند موسیقی، سینما و تفریحات ناسالم، تنها مُسکّن هستند و درمان نیستند و برای روح آسیب‌هایی دارند.

🔹 نسخۀ الهی برای آرامش روح، تقویت ایمان و ارتباط با خداست.

🔸لهو و لغو، انسان را از خدا دور می کند و روح را مکدّر و تیره می کند. اعراض از گناه و لغو، باعث تقویت روح و ایمان انسان می‌شود.

————————

🎧 سخنران: استاد محمّدی

🗓 ۲۰ اسفند ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل سخنرانی روز نهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

🎧 صوت کامل سخنرانی روز نهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

🔻بخشی از آنچه در این صوت می‌شنوید:

🔸نیاز اصلی روح انسان، ارتباط صحیح با خدا و توجه به اوست.

🔹 انسان مانند درختی است که با رشد ایمان، آفت‌ها و آسیب‌هایش کاهش می‌یابد و میوه‌هایش (اخلاق خوب) متعدد و متنوع می‌شود.

 🔸نسخه‌های غربی مانند موسیقی، سینما و تفریحات ناسالم، تنها مُسکّن هستند و درمان نیستند و برای روح آسیب‌هایی دارند.

🔹 نسخۀ الهی برای آرامش روح، تقویت ایمان و ارتباط با خداست.

🔸لهو و لغو، انسان را از خدا دور می کند و روح را مکدّر و تیره می کند. اعراض از گناه و لغو، باعث تقویت روح و ایمان انسان می‌شود.

————————

🎧 سخنران: استاد محمّدی

🗓 ۲۰ اسفند ۱۴۰۳

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

ابعاد وجودی انسان و ناتوانی در شناخت بعد روحی

عرض شد دو بعدی که در انسان هست، بعد روحی انسان [است]؛ چون انسان نسبت به آن علم و آگاهی ندارد و برایش معلوم نیست این روح چیست و چه چیزی نیاز دارد؟ چه نیازهایی اصلاً دارد یا ندارد؟ راه رفع این نیازها چیست؟ این‌ها مسائلی هست که انسان در حالت معمول و عادی نمی‌تواند درک بکند و راهی پیش نمی‌برد.

اما خدای متعال که خالق روح انسان هست، او می‌داند که این روح چیست و چه نیازهایی دارد و راه تأمین نیازهایش را به انسان نشان می‌دهد.

بندگی؛ قالب اصلی ارتباط با خدا و نیاز حقیقی انسان

و عرض شد که از نظر خدای متعال و از نگاه تکوینی که خدای متعال قاعده‌اش را به ما داده و در مقام بیان واقعیت هست، این است که آنچه که روح به عنوان نیاز اصلی‌اش دارد، مسئله ارتباط با خداست؛ ارتباط صحیح با خداست، توجه به خداست، یاد خداست و هر قالبی که به نحو یک ارتباط صحیح و خوب با خدا باشد، حالا یاد و توجه و هرچه که گفته بشود، که این‌ها در قالب کلی‌اش تعبیرش همان بندگی خدای متعال هست.

بندگی خدای متعال نیاز انسان هم هست؛ نیاز خدا نیست. خدای متعال احتیاجی به ما ندارد، احتیاجی به مخلوقش ندارد. با خلق هیچ مخلوقی نیاز خاصی را از خودش نخواسته برطرف کند. محتاج به مخترع و مخلوقش نیست که بخواهد این نیاز را و احتیاج را از طریق مخلوقش حل بکند. این هر آنچه که هست نسبت به خودش و به ما یاد داده و توجه داده، آن برمی‌گردد در واقع به خود ما و نیاز ما و احتیاج ما؛ که این نیاز و احتیاج را در قالب کلی بندگی و در زیرمجموعه‌های یاد و توجه و ذکر و این چیزها به ما یاد دادند و عنایت کردند.

مسیر بندگی، ایمان و معرفت؛ تشبیه انسان به درختان باغ

یعنی خلاصه‌اش نسخه الهی، که همیشه همان نسخه واقعی است، برای انسان این است که اگر انسان بخواهد روحش آرام باشد و نشاط داشته باشد و استفاده درستی ببرد از زندگی، راهش همین است که ارتباط خودش را، یعنی ارتباط روحانی‌اش را با خدای متعال بیشتر کند، بهتر کند؛ ملاک این است.

حالا آن چیزی که این ارتباط را بهتر و بیشتر می‌کند، آن در واقع ایمان به خداست. آن‌چه که این ایمان را ترمیم می‌کند، بندگی خداست. آن قالب مفید و مناسب ارتباط، همان قالب بندگی هست که خودش وسیله‌ایست برای رسیدن به ایمان برتر. مقصد، ایمان به خداست. مقصدِ ایمان به خدا هم معرفت به خداست. آن چیزی که انسان را در این مسیر حرکت می‌دهد، همان بندگی هست؛ بندگی به معنای کامل و تام‌اش. بندگی وقتی انسان انجام می‌دهد، ایمانش زیاد می‌شود؛ ایمانش بیشتر می‌شود، معرفتش بیشتر می‌شود.

وقتی این ایمان رشد کرد در انسان، وجود انسان مثل یک درختی می‌شود که در ابتدا، قالب کلی که بخواهیم تشبیه بکنیم، انسان‌ها مثل درخت‌هایی می‌مانند در یک باغی که هر درختی ممکنه میوه هم دارد، آفت هم دارد، نقص هم دارد، ایراد هم دارد؛ ممکن است یک نوع میوه‌ای هم دارد می‌دهد، آفت هم دارد. خدا خواسته ما که این درخت‌های این‌طوری هستیم که میوه وجودمان ضعیف است، کم است، محدود است، در کنارش هم آفت هست، از این حال بیرون بیایم، رشد کنیم. میوه‌ای که هر درختی دارد همان اخلاق خوبی هست که هر کسی دارد.

خدای متعال به هر کسی از اخلاق خوب و مناسب، کم و بیش بالاخره داده است؛ چه انسان‌های باایمان، چه انسان‌های بی‌ایمان. طوری نکرده که فقط کسانی که ایمان دارند همه صفات خوب را داشته باشند و فقط کسانی که ایمان ندارند هرچه صفتِ [بد] هست داشته باشند و از صفات خوب هیچ بهره‌ای نبرده باشند. این برای کلیت زندگی بشر خیلی آسیبش بالا بود و زندگی نمی‌توانست ادامه پیدا کند؛ حتی مؤمنین هم نمی‌توانستند درست زندگی کنند. لذا خدا صفات خوب را بین بشر و مخلوقاتش، مخلوقات بشری‌اش تقسیم کرده است. ما کفار را هم می‌بینیم گاهی صفت خوب دارند؛ ایمان ندارد ولی صفت خوبی دارد.

اما این مطلوب خدا نیست؛ چون این را داده برای اینکه مشکل نخوریم. مطلوب خدا این هست که درخت وجود ما مثل آن درختی بشود که یواش‌یواش رشد کرده و پیش رفته و هرچه پیش رفته، این آفت‌ها و آسیب‌هایش کمتر شدند و به تدریج از بین رفتند. ایمان در انسان هرچه رشد می‌کند، آن نقص‌های انسان کم می‌شود؛ نقص رفتاری، اخلاقی، اعتقادی، گفتاری. این‌ها در انسان ضعیف می‌شود، ریشه‌اش خشک می‌شود، به آن آب نمی‌رسد، خشک می‌شود. این درخت رشد می‌کند، از این آفت‌ها و آسیب‌ها کم‌کم کم می‌شود در او، از بین می‌رود و به موازات این، میوه‌های این درخت بیشتر می‌شوند، متنوع‌تر می‌شوند، سالم‌تر می‌شوند، مفیدتر می‌شوند. میوه‌های درخت، اخلاق خوب انسان‌هاست. این انسان‌ها، درخت‌های این باغند؛ هر درختی میوه‌ای دارد، یک میوه، دو تا میوه، اما آفاتی هم دارد. خدا می‌خواهد ما در اثر ایمان برسیم به آن درختی، درخت وجودمان بشود درختی که همه‌نوع میوه‌ای که خدا می‌خواهد داشته باشد و هیچ‌نوع آفت و آسیبی که خدا دوست ندارد در آن نباشد. این اثر ایمان هست.

نقد نسخه‌های مادی و غربی برای آرامش روح

حالا در همه زندگی هم همین به درد می‌خورد؛ یعنی نسخه‌هایی که انسان‌ها دنبالش می‌گردند که مربوط به سلامت روحشان می‌شود، مربوط به آرامش روحشان می‌شود، مربوط به این‌طور مسائل می‌شود، همه‌اش با این درست می‌شود و نسخه درستی [است]؛ یعنی نسخه‌ای که انسان را هدایت کند به ایمان بیشتر به خدا؛ نسخه‌ای که منافات نداشته باشد با ایمان بیشتر به خدا.

نسخه‌های غربی موسیقی است. نسخه‌های غربی سینماست. نسخه‌های غربی تفریحات غیرسالم است، تفریحاتی است که از دل آن تفریحات، خود از آن‌ها آسیب و آفت درمی‌آید برای روح. همه این چیزهایی که آن‌ها به عنوان نسخه می‌شناسند، چون روح را نمی‌شناسند، یک، نیازهای روح را نمی‌شناسند، راه تأمین نیاز را نمی‌شناسند، دو، از آن طرف این نسخه‌هایی که تجویز می‌کنند عاقبتش را نمی‌دانند چیست و چه آفت و آسیبی برای روح دارد، سه، این‌ها به این نتیجه می‌رسند که نسخه‌های این‌ها یک نسخه‌های غلطی از آب درمی‌آید. فقط کلیت انسان‌ها را از بین می‌برند، عمرشان به آزمون و خطا طی می‌شود تا برسند به یک نسخه‌ای که باز آن نسخه هم به همان سرنوشت نسخه‌های غربی قبلی دچار می‌شود. چرا؟ چون حاضر نیستند زیر بار خدا بروند. آن نقطه اصلی آرامش را و اطمینان را که خداست، آن را وقتی برداری هیچ نسخه‌ای نمی‌توانی جایگزینش کنی. لذا نهایتاً نسخه‌هایی که این‌ها می‌دهند در روانشناسی، در هرچه که می‌دهند، که در جامعه خودمان و جامعه علمی خودمان هم همین‌ها را دارند می‌خوانند، این‌ها هم به همین سرنوشت دچارند؛ این‌ها نسخه‌هاش یا نتیجه ندارد، خیلی خوبِ‌شان این است که نتیجه ندارد، یا آسیب می‌زند در کوتاه‌مدت و درازمدت، یا خیلی که بتواند کاری بکند مثل یک مسکن می‌ماند.

شما دندانتان درد می‌کند، ریشه خراب است، حالا همین‌طور فقط مسکن می‌خورید. مسکن می‌خورید که احساس درد نمی‌کنید اما درد که وجود دارد، منشأ درد که وجود دارد. منشأ درد وجود دارد، منشأ مشکل که هست. شما سر خودت را بند کردی که مسکن خوردی. مسکن می‌خورد آدم که احساس نکند این درد را. آن‌ها خیلی نسخه‌شان خوب باشد، مسکن می‌شود ولی درد را که از بین نمیبرد، برطرفش نمیکند. چون خدا را حذف کردند، چون ایمان به خدا را حذف کردند، توجه به خدا را منکر شدند، واقعیت خدا را انکار کردند. آنچه که برمی‌گردد به ارتباط با خدا و سنخ وجودی انسان که روح انسان است که ارتباط مستقیم با خدای متعال دارد و می‌تواند داشته باشد، این‌ها را وقتی حذف کند انسان و انکار کند، هرچه نسخه می‌پیچد برمی‌گردد درمانش به جسم انسان، اثرش برمی‌گردد به جسم انسان و آسیب می‌زند به روح انسان. موسیقی می‌آورند وسط، کنسرت می‌آورند وسط، این آسیب می‌زند به روح اما این‌ها می‌روند برای اینکه روحشان مثلاً آرام شود، خوشحال شوند، با نشاط شوند، اما خب نمی‌شناسند؛ داروشناس نیستند، زهرشناس نیستند. این را مصرف می‌کنند که روحشان آرام بشود، یک احساس کاذب آرامشی بهشان دست می‌دهد، اما دیگر نمی‌دانند که در کوتاه‌مدت و در درازمدت چه آفت و آسیبی دچارش خواهی شد. با موسیقی یک آفت سنگین دیگری به روحشان وارد می‌کنند ولی درک هم نمی‌کنند. شاید خیلی بتوانند تجربه کنند، مطالعه کنند، بهش برسند مثلاً، آزمایش کنند، بهش برسند.

خب چرا بشر به اینجا می‌رسد که این‌قدر راه را می‌پیچاند؟ بعداً به راه نمی‌رسد، همه‌اش در بیراهه‌ است. به خاطر این است؛ تا مادامی که انسان، چه انسان مؤمن و چه غیرمؤمن، به این نرسد که من باید آن جهت اصلی زندگی‌ام متمرکز باشد روی تقویت ایمانم، روی توجه به خدا، روی یاد خدا، روی تقویت ایمان به خدا، این تا حاکم نشود در زندگی، هیچ نسخه‌ای نمی‌تواند درمان کند روح ما را. خیلی تلاش کند، مسکن می‌شود؛ درد که درمان نمی‌شود. خدا آن درمانی که قرار داده برای روح، در ارتباط مستقیم با خودش قرار داده است. خودش مبدأ همه عالم است، مبدأ همه مجردات است. روح هم از سنخ مجردات است. درمان دردش و شناخت آن درمان با خداست و خدا این را در ارتباط با خودش قرار داده است؛ ارتباط با خودش، ارتباط صحیح با خودش.

لذا انسان‌ها زندگی‌شان عمدتاً به آزمون و خطا طی می‌شود. راه‌هایی را می‌روند برای حل مشکل، تصمیماتی هم همیشه در زندگی می‌گیرند، اما این تصمیمات چون این جهت در آن حاکم نیست، نمی‌تواند درمان کند مشکلشان را. نمی‌تواند این‌ها را برساند به آن آرامش اصلی، به آن اطمینان قلب اصلی. این خودش جواب خیلی سؤال‌های ماست، جواب خیلی از مشکلات ماست. در هر مسئله‌ای، هر چیزی، جزئی، کلی، وقتی می‌خواهیم تصمیم بگیریم، راهی را انتخاب کنیم، کاری را انجام بدهیم یا ندهیم، باید ببینیم این تصمیم من، این راهی که من می‌خواهم انتخاب کنم، این نسبتش با ایمان من چیست؟ وارد شدن در این راه در اصلِ بدو ورودش، در ادامه‌اش، در خاتمه‌اش، چه بلایی سر ایمان من می‌آورد؟ نسبتش با ایمان من چیست؟ ایمان من محفوظ می‌ماند، ایمان من تقویت می‌شود یا ایمان من آسیب می‌بیند؟ به کدام منتهی می‌شود؟ این را باید توجه کرد.

نارسایی روانشناسی منهای خدا در درمان ریشه‌ای انسان

اما نسخه‌هایی که می‌پیچند خیلی روانشناس‌ها و فلان‌شناس‌ها و این چیزها، این‌ها اصلاً بحثی با خدا ندارند، کاری با خدا ندارند. آن‌ها خیلی که تلاش می‌کنند غرق می‌شوند در انسان؛ که مثلاً انسان این‌طوری است، این ویژگی را دارد، آن ویژگی را دارد، بعد آن ویژگی‌اش به خاطر آن ویژگی‌هاست، آن ویژگی‌اش دارای آن جهات است، آن جهتش هم دارای فلان عقبه هست، فلان عقبه‌اش هم دارای آن جهت است و می‌خواهند از این کندوکاو انسان برسند به راه درمانش. خب نمی‌رسند. اصلاً آنچه که حاکم است در روانشناسی و نسخه‌هایی که می‌پیچند، این هست. نسخه‌هاشان با خدا خیلی میانه‌ای ندارد. خدا را نهایتاً یک چیز معنوی می‌دانند که آن‌هایشان که متدین باشند بگویند خب حالا یک خدا هم مثلاً این دعا را هم بخوان یا دعا هم بکن، چکار هم بکن. اما ایمان به خدا را حاکم نمی‌توانند بکنند در نسخه‌هاشان. آن وقت آن درمان، درمان اصلی نیست. یک جا را درمان می‌کنی، یک جای دیگر درمی‌آید، مشکلش درمی‌آید. یک جا موقت درمان می‌شود، درازمدت یک چیز دیگر پشتش پیش می‌آید. خیلی‌اش این‌طوری می‌شود.

البته در آن جهت هم خدا همه راه‌ها را نبسته؛ عرض کردیم چون خدا نمی‌خواهد زندگی بشر خیلی مختل بشود. اما خدا راه اصلی داده است. آن چیزی که حاکم کرده این است؛ که بشر، انسان یک موجودی است که زمینه‌ای دارد که الهی بشود و درمان دردهایش هم همین است و روحش تشنه روح ایمان است، روحش تشنه خداست، روحش تشنه توجه به خداست. نیاز اصلی روح انسان که تأمین نمی‌شود آدم ضعیف می‌شود، مریض می‌شود، مشکلات پیدا می‌کند، همین است. این را می‌گوید درستش کن.

لذا خدا در قرآن نسخه می‌دهد. یکی نسخه می‌دهد از تقوا و بندگی خدا، نسخه می‌دهد دوری کردن از آنچه که لهو و لغو و این‌ها حساب می‌شود؛ چون این‌ها انسان را از خدا دور می‌کند. آن روح ایمان را در انسان ضعیف می‌کند. روح ایمان در انسان ضعیف می‌شود، توجه به خدا و ارتباط با خدا در انسان ضعیف می‌شود، بعدِ الهی انسان ضعیف می‌شود. این که ضعیف شد، آدم آماده‌ است، بعدِ حیوانی‌اش قوی می‌شود، آدم هرچه حیوانی‌تر می‌شود صفات حیوان‌ها در او ظهورش بیشتر می‌شود؛ زندگی، زندگی حیوانی می‌شود. این را خدا حاکم می‌کند در زندگی ما، به ما یاد می‌دهد که ایمان را همه جا می‌گوید «آمَنُوا» و از دل این ایمان باید این‌قدر قوت داشته باشد که «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» هم دربیاید و این می‌شود نسخه همه دردها. بشر هم تا این را باور نکند، همه زندگی‌اش به همین روال آزمون و خطا طی می‌شود و مشکل هم این است که در این آزمون خطا به نتیجه درستی هم نمی‌رسد؛ یعنی یک روزی نمی‌رسد بشر خودبه‌خود به اینکه باید نسخه اصلی‌اش این که خدا می‌گوید باشد. همین‌جور به آزمون خطا دیگر طی می‌شود. نفر قبلی با آزمون خطا طی کرد، بعدی هم همان راه را می‌رود، بعدی هم همان راه را می‌رود.

اهمیت تقویت ایمان و دعای امام سجاد (ع) برای اکمل بودن آن

لذا ما باید در زندگی‌مان، در کارهایمان، در برنامه‌هایمان، در تصمیماتی که می‌گیریم، کلی، جزئی هرچی، این حساب را داشته باشیم که آن چیزهایی که ایمان ما را، بالاخره آن مقداری که می‌توانیم درک کنیم، حفظ می‌کند، تقویت می‌کند، آن‌ها را باهاش باشیم. آن‌هایی که ایمان را آسیب می‌زند از آن دور شویم. یک چیزهایی را هم خودمان می‌فهمیم، یک چیزهایی را هم خودمان نمی‌فهمیم، متوجه نیستیم. به عاقبت بعضی کارها اشراف نداریم، توجه نداریم. آن‌ها را هم باید از طریق خودش برویم بفهمیم ولی آن چیز که حاکم است، این باید باشد؛ ایمان به خدا و رشد این ایمان.

اصل ایمان آسیب‌پذیر [است]، اصل ایمان که باشد نعمت بزرگی است اما در معرض زوال است. لذا امام سجاد (علیه‌السلام) اولین چیزی که ذهن ما را، فکر ما را، همت ما را، خواست ما را، دعای ما را رویش قرار می‌دهند در مسیر رشد و پیشرفت الهی و خلق‌وحوی الهی پیدا کردن، توجه به این مسئله است: «بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ». خدایا ایمان را دادی به من، دارم، اما ایمان آسیب‌پذیر است، ایمان ضعیف است، باید برود بالا، برود بالا، برود بالا، برود بالا. باید برسد به آن نقطه اکملش که می‌توانم به آن برسم؛ باید به آن برسد. این‌ها، این جمله‌ها، این ترتیبی که امام (علیه‌السلام) می‌چیند، این توجهی که ما را می‌دهد، این‌ها همه‌اش پر از حکمت است. این‌ها همه‌اش راه را دارد به ما نشان می‌دهد. ما روی چه باید سرمایه‌گذاری کنیم؟ چه را باید روی زندگی‌مان و کارهایمان حاکم کنیم؟ آن وقت جواب خیلی از مشکلات و مسائل‌مان از دلش درمی‌آید. آن وقت تصمیم‌هایی که می‌خواهیم بگیریم، می‌تواند تا آنجایی که عقل انسان و تجربه انسان تشخیص می‌دهد [هدایت کند]. من در فلان موقعیت، در فلان کار، در فلان ارتباط، در فلان شرایط ایمانم شل می‌شود، روح معنوی و روح الهی‌ام ضعیف می‌شود.

ویژگی‌های مؤمنین حقیقی؛ اعراض از لغو و خشوع در نماز

«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ». این‌ها کسانی‌ هستند که گناه که نمی‌کنند هیچ، لغو هم نمی‌کنند که هیچ، فرار می‌کنند، اعراض دارند از لغو. اعراض از یک چیزی غیر از نکردنش است‌. اعراض تو دلش نکردنش هست اما اعراض آن وقت است که انسان فراری است از یک چیزی؛ اصلاً سایه‌اش را با تیر می‌زند، سروکله‌اش از دور پیدا می‌شود فرار می‌کند. این‌ها گناه که هیچ، از لغو این حالتی‌ هستند؛ معرضند، اعراض دارند. و حالا لغو چیست مثلاً؟ گناه که هیچی، گناه که بماند. این هم اثرش چیست؟ اثرش روی همین حالت است. انسان را یواش‌یواش، روح انسان را مکدر می‌کند، روح انسان را تیره می‌کند، منقبض می‌کند. حالتِ قبض و ادبار را در انسان تشدید می‌کند، ایجاد می‌کند، رشد می‌دهد و می‌گوید این‌ها هم هست. این مسائل هم هست؛ چون همه این‌ها ارتباط مستقیم دارد با «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». مؤمنونند که درست شدند. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا». فلاح مال کسی است که تزکیه می‌کند. این مؤمنونند که به اینجا رسیدند. آن وقت آثار آن تزکیه نفس‌شان، آن دوری از محرمات و گناهان و لغو و این‌ها، آن آثاری که تجلی می‌کند در ایشان این‌هاست: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ». از بروز اولین و اساسی‌ترین بروز آثار ایمان درشان، نمازشونه. اصلاً نمازشون... در نمازشون قلب‌شان خاشع است؛ این حالت درشان هست. این حالت را احساس می‌کنند در پیشگاه خدای متعال. «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» و فلان و فلان. این‌ها این آثار درشان تجلی پیدا می‌کند؛ این آثار ایمان است.

نفس مطمئنه و پایداری در برابر سختی‌های دنیا

آن وقت این‌ها در اثر چه به دست می‌آید؟ همان آرامشی که زمینه اصلی همه این‌هاست؛ آرامش و ثبات و قرار روحی انسان. این را به انسان می‌دهد، ایجاد می‌کند، گسترشش می‌دهد. ایجاد می‌کند، گسترشش می‌دهد بعد با همدیگر، همدیگر را می‌برند جلو، بالا می‌برند و انسان می‌رسد به آن آرامش: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ». نفسی که مطمئن و به آرامش رسیده؛ به چه؟ به یاد الهی. با یاد الهی آرام می‌شود؛ یک آرامش ثابت و برقرار، نه یک آرامش دم‌دمی، که بیاید و هست و نیست، گاهی هست، گاهی نیست؛ یک آرامش ثابت: «النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ». این صفت به عنوان صفت ثابت در او برقرار شده و جاری شده است. آن وقت این آثار هم دارد. آن وقت انسان، مشکلات در دنیا که هست، مسائل و سختی‌هایش هست، کمبود و کاستی‌هایش هست، اما این حالتی که در نفس انسان هست، این‌ها انسان را از پا درنمی‌آورد، بلکه درخت وجودش آن درختِ پرمیوه می‌شود که میوه‌هایش پر و متنوع است. آن‌ها می‌شوند آن اخلاق حسنه، کارهای درست، چیزهای مفید و این‌ها همه می‌شود تقویت‌کننده عقل انسان.

ان‌شاءالله خدا به همه‌مان توفیق مرحمت کند که این چیزهایی که خدای متعال می‌فرماید و این نسخه‌هایی که خدای متعال برای بشر و هدایت بشر، اصلاح بشر، آرامش بشر به تک‌تک ما داده و تک‌تک ما را مورد خطاب قرار داده، ان‌شاءالله بتوانیم از عهده‌اش خوب بربیاییم.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که، همه انبیا، همه اوصیا، مخصوصاً خاتم انبیا، حضرات معصومین و همه کسانی که تلاش کردند این راه را به ما رساندند، یاد دادند، ما را با این راه آشنا کردند، شهدا، علما، مخصوصاً حضرت امام صلواتی عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. بندگی؛ نیاز حقیقی انسان و بی‌نیازی مطلق خدا

بندگی خدای متعال نیاز انسان است، نه نیاز خدا. خدای متعال احتیاجی به ما و به مخلوقش ندارد. او با خلقِ هیچ مخلوقی، نخواسته است نیاز خاصی را از خودش برطرف کند و محتاج به مخلوقش نیست تا بخواهد احتیاجش را از این طریق حل بکند. هر آنچه که هست و به ما یاد داده و توجه داده، در حقیقت به خود ما و نیاز و احتیاج ما برمی‌گردد؛ که این نیاز را در قالب کلی بندگی و در زیرمجموعه‌های یاد، توجه و ذکر به ما عنایت کرده است. خلاصه‌اش این که نسخه الهی و واقعی برای انسان این است که اگر می‌خواهد روحش آرام باشد و نشاط داشته باشد، راهش این است که ارتباط روحانی‌اش را با خدای متعال بیشتر و بهتر کند.

۲. حقیقت بندگی، رشد ایمان و رسیدن به معرفت الهی

ملاک و آن چیزی که ارتباط انسان با خدا را بهتر و بیشتر می‌کند، در واقع ایمان به خداست. آن‌چه که این ایمان را ترمیم می‌کند، بندگی خداست. قالب مفید و مناسب ارتباط، همان قالب بندگی است که خودش وسیله‌ای برای رسیدن به ایمان برتر است. مقصد، ایمان به خدا و مقصدِ ایمان به خدا نیز معرفت به خداست. آن چیزی که انسان را در این مسیر حرکت می‌دهد، همان بندگی به معنای کامل و تامّ آن است. وقتی انسان بندگی انجام می‌دهد، ایمانش زیادتر و بیشتر می‌شود و در پی آن، معرفتش نیز افزایش می‌یابد. وقتی این ایمان در انسان رشد کرد، وجود او ارزشمند و الهی می‌شود.

۳. تشبیه وجود انسان به درختان یک باغ؛ از آفت تا میوه

قالب کلی انسان‌ها مثل درخت‌هایی در یک باغ است که هر درختی ممکن است میوه، نقص و آفت هم داشته باشد. خدا خواسته است ما که درخت‌های این‌طوری هستیم و میوه وجودمان ضعیف، کم و محدود است و در کنارش آفت هم هست، از این حال بیرون بیاییم و رشد کنیم. میوه وجود، همان اخلاق خوبی است که هر کسی دارد. خدای متعال به هر کسی از اخلاق خوب، کم و بیش داده است. خدا صفات خوب را بین بشر تقسیم کرده و طوری نکرده که فقط مؤمنین صفات خوب را داشته باشند؛ چرا که در این صورت زندگی بشر نمی‌توانست ادامه پیدا کند و حتی مؤمنین هم نمی‌توانستند درست زندگی کنند.

۴. آفت‌زدایی از روح در سایه رشد و تقویت ایمان

مطلوب خدا این است که درخت وجود ما مثل آن درختی بشود که یواش‌یواش رشد کرده، پیش رفته و هرچه پیش رفته، آفت‌ها و آسیب‌هایش کمتر شده و به تدریج از بین رفته‌اند. ایمان در انسان هرچه رشد می‌کند، نقص‌های او کم می‌شود؛ نقص‌های رفتاری، اخلاقی، اعتقادی و گفتاری در انسان ضعیف می‌شود، ریشه‌اش خشک می‌شود، به آن آب نمی‌رسد و از بین می‌رود. به موازات این، میوه‌های این درخت یعنی اخلاق خوب انسان، بیشتر، متنوع‌تر، سالم‌تر و مفیدتر می‌شوند. خدا می‌خواهد درخت وجود ما سرشار از میوه‌هایی باشد که او می‌خواهد و هیچ‌نوع آفت و آسیبی که دوست ندارد، در آن نباشد. این اثر حقیقی ایمان است.

۵. ناکارآمدی نسخه‌های غربی و مادی در ایجاد آرامش روحی

نسخه‌هایی که انسان‌ها دنبالش می‌گردند تا مربوط به سلامت و آرامش روحشان باشد، همه‌اش با ایمان درست می‌شود. نسخه‌های غربی مانند موسیقی، سینما و تفریحات غیرسالم، تفریحاتی هستند که از دل آن‌ها آسیب و آفت برای روح درمی‌آید. کسانی که این‌ها را به عنوان نسخه می‌شناسند، چون روح، نیازهای روح و راه تأمین آن را نمی‌شناسند، نسخه‌هایشان غلط از آب درمی‌آید. آن‌ها فقط انسان‌ها را از بین می‌برند و عمرشان به آزمون و خطا طی می‌شود؛ زیرا حاضر نیستند زیر بار خدا بروند. وقتی نقطه اصلی آرامش و اطمینان یعنی خدا را برداری، هیچ نسخه‌ای را نمی‌توانی جایگزین آن کنی.

۶. مسکن‌های موقت مادی و ریشه‌های درمان‌نشده روح

نسخه‌های مادی روان‌شناسی منهای خدا، حداکثر مثل یک مسکن می‌مانند. شما دندانتان درد می‌کند و ریشه‌اش خراب است، اما مدام مسکن می‌خورید تا احساس درد نکنید؛ اما درد و منشأ مشکل وجود دارد و شما فقط خودتان را بند کرده‌اید. وقتی خدا و ایمان را حذف کنند، توجه به خدا را منکر شوند و واقعیت را انکار کنند، هرچه نسخه بپیچند، درمان و اثرش به جسم انسان برمی‌گردد و در مقابل، به روح آسیب می‌زند. مصرف تفریحات کاذب شاید یک احساس آرامش موقت ایجاد کند، اما در کوتاه‌مدت و درازمدت آفت سنگین‌تری به روح وارد می‌کند؛ چرا که آن‌ها داروشناس و زهرشناسِ روح نیستند.

۷. جهت‌گیری تصمیمات زندگی بر مدار تقویت ایمان

تا مادامی که انسان به این نرسد که جهت اصلی زندگی‌اش باید متمرکز روی تقویت ایمان، توجه به خدا و یاد او باشد، هیچ نسخه‌ای نمی‌تواند روحش را درمان کند. خدا درمانی را که برای روح قرار داده، در ارتباط مستقیم با خودش است؛ زیرا خودش مبدأ همه عالم و مجردات است و روح هم از سنخ مجردات است. لذا زندگی انسان‌ها عمدتاً به آزمون و خطا طی می‌شود و تصمیماتی که می‌گیرند، چون این جهت در آن حاکم نیست، مشکلاتشان را درمان نمی‌کند. ما در هر مسئله و تصمیمی باید ببینیم این راهی که می‌خواهیم انتخاب کنیم، نسبتش با ایمان ما چیست؟ آیا ایمانمان محفوظ می‌ماند یا آسیب می‌بیند؟

۸. بندگی و دوری از لغو؛ نسخه قرآن برای حیات الهی

خدا در قرآن نسخه می‌دهد؛ نسخه تقوا، بندگی و دوری کردن از آنچه که لهو و لغو حساب می‌شود؛ چون این‌ها انسان را از خدا دور و روح ایمان را در او ضعیف می‌کنند. با ضعیف شدن ایمان، توجه به خدا کم شده و بُعد الهی انسان ضعیف می‌شود. در این حال، بُعد حیوانی قوی شده و صفت حیوان‌ها در او بیشتر ظهور می‌کند و زندگی، حیوانی می‌شود. خداوند در قرآن می‌فرماید «آمَنُوا» و از دل این ایمان باید آن‌قدر قوت داشته باشد که «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» هم دربیاید؛ این می‌شود نسخه همه دردها. بشر تا این را باور نکند، زندگی‌اش به آزمون و خطا طی می‌شود و به نتیجه درستی هم نمی‌رسد.

۹. اعراض از لغو؛ ویژگی برجسته مؤمنان در کلام قرآن

قرآن کریم درباره مؤمنان می‌فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ آن‌ها کسانی‌ هستند که گناه نمی‌کنند و از لغو هم فرار می‌کنند و اعراض دارند. اعراض یعنی انسان از یک چیزی فراری است و اصلاً سمت آن نمی‌رود. لغو، روح انسان را مکدر، تیره و منقبض می‌کند و حالت قبض و ادبار را در انسان ایجاد می‌نماید. فلاح و رستگاری مال کسی است که تزکیه می‌کند و مؤمنان به اینجا رسیده‌اند. آثار آن تزکیه نفس، دوری از محرمات و لغو است؛ که اولین و اساسی‌ترین بروز آثار ایمان در آن‌ها، در نمازشان تجلی پیدا می‌کند: «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»؛ یعنی در نمازشان قلبشان خاشع است.

۱۰. رسیدن به مقام نفس مطمئنه با یاد و آرامش الهی

آرامش، ثبات و قرار روحی انسان، زمینه اصلی همه خیرات است. ایمان این آرامش را به انسان می‌دهد، ایجاد می‌کند و گسترش می‌دهد و انسان را به مقام نفس مطمئنه می‌رساند: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ»؛ نفسی که با یاد الهی به آرامش ثابت و برقرار رسیده است، نه یک آرامش دم‌دمی که گاهی هست و گاهی نیست. وقتی این آرامشِ ثابت در نفس انسان جاری شد، مشکلات، سختی‌ها، کمبودها و کاستی‌های دنیا دیگر انسان را از پا درنمی‌آورد؛ بلکه درخت وجودش پرمیوه از اخلاق حسنه و کارهای درست می‌شود. این‌ها همه تقویت‌کننده عقل انسان است و انسان را در مسیر رشد الهی جلو می‌برد.

فهرست

💠 نسخه الهی برای آرامش و نشاط روح انسان

1️⃣ شناخت ابعاد وجودی و محدودیت‌های انسان

◽️ ناتوانی انسان در شناخت و تأمین نیازهای بُعد روحی

◽️ آگاهی مطلق خدای متعال از ساختار و درمان درد‌های روح

2️⃣ بندگی؛ نیاز حقیقی بشر و قالب اصلی ارتباط با خدا

◽️ بی‌نیازی مطلق خدای متعال از خلقت مخلوقات

◽️ تحقق آرامش و نشاط روح در سایه افزایش ارتباط روحانی

3️⃣ سیر تکاملی بندگی، رشد ایمان و کسب معرفت

◽️ بندگی به عنوان تنها وسیله رسیدن به ایمان برتر و معرفت الهی

◽️ تشبیه وجود انسان به درختان باغ؛ حرکت از آفت‌زدگی به باردهی اخلاقی

4️⃣ نقد نسخه‌های مادی و مسکن‌های موقت غربی

◽️ بروز آفات سنگین روحی در اثر استفاده از تفریحات کاذب و غیرسالم

◽️ ناکارآمدی روان‌شناسی منهای خدا و ایجاد آرامش‌های دم‌دمی و جسمانی

5️⃣ جهت‌گیری تصمیمات زندگی بر مدار تقویت ایمان

◽️ ضرورت ارزیابی صدمه یا تقویت ایمان در انتخاب‌های فردی

◽️ دوری از لهو و لغو به عنوان نسخه قرآن برای حفظ بُعد الهی انسان

6️⃣ ویژگی‌های مؤمنان حقیقی و تجلی آثار ایمان

◽️ اعراض و فرار از لغو به عنوان عامل تیرگی و انقباض روح

◽️ خشوع قلب در نماز به عنوان اساسی‌ترین بروز حیات ایمانی

7️⃣ تحقق نفس مطمئنه و پایداری در برابر سختی‌ها

◽️ دستیابی به آرامش ثابت و پایدار روحی در سایه یاد الهی

◽️ مصونیت درخت وجود انسان از آسیب‌های دنیا و تقویت عقل بشر

جلسات ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- اسفند ۱۴۰۳

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 صوت کامل سخنرانی روز نهم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶

موضوع: صوت کامل سخنرانی