🎧 سخنرانی روز هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
صوت کامل سخنرانی
1403/12/19
پست

🎧 صوت کامل سخنرانی روز هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

 نقش ایمان در آرامش روح و رشد صفات انسانی

۱. 🪟 حقیقت وجودی انسان و نیازهای روح

۲. 📈 درجات ایمان و ثمرات آن

۳. 🌳 تقسیم صفات خوب و تمثیل درخت ایمان

۴. 🛡️ محوریت ایمان در تربیت الهی

۵. 🎁 اخلاص، شرط قبولی کار خیر و تمایز هدیه و صدقه

۶. 🧭 محک ایمان در تصمیمات زندگی و پایداری در مسیر خدا

۷. 💊 بندگی خدا، داروی دردهای روحی



🗓 ۱۹ اسفند ۱۴۰۳

🎧 سخنرانی روز هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل سخنرانی روز هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶:

 نقش ایمان در آرامش روح و رشد صفات انسانی

۱. 🪟 حقیقت وجودی انسان و نیازهای روح

۲. 📈 درجات ایمان و ثمرات آن

۳. 🌳 تقسیم صفات خوب و تمثیل درخت ایمان

۴. 🛡️ محوریت ایمان در تربیت الهی

۵. 🎁 اخلاص، شرط قبولی کار خیر و تمایز هدیه و صدقه

۶. 🧭 محک ایمان در تصمیمات زندگی و پایداری در مسیر خدا

۷. 💊 بندگی خدا، داروی دردهای روحی



🗓 ۱۹ اسفند ۱۴۰۳

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا ابی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین.

حقیقت وجودی انسان و نیازهای روح

عرض شد یکی از مسائلی که نسبت به انسان مطرح هست، مسئله روح انسان هست؛ که قسمت اصلی وجود انسان، روح انسان هست. و همه آن‌چه که ناشی می‌شود از اعمال و اخلاق و رفتار انسان، همه‌اش برگشت دارد به شاکله روحی انسان، شاکله فکر انسان و فهم انسان.

این روح نیاز دارد به توجه و تغذیه و تقویت و این مسائل. و خدای متعال که خالق روح انسان هست و خالق انسان هست، این نیاز اصلی روح را در ایمان به خودش و یاد خودش قرار داده است؛ تأمین این نیاز با این‌هاست. یعنی هر آن‌چه که مربوط به خدا می‌شود، از بندگی خدا، یاد خدا و توجه به خدای متعال، این‌ها غذای اصلی روح انسان هست؛ و روح تا از این‌ها تأمین نشود، سیر نمی‌شود، به سلامت نمی‌رسد و به آرامش و آسایش کامل روحی نمی‌رسد. اشکال دارد، ضعف دارد، دچار مشکلات می‌شود. غذای اصلی‌اش همین مسئله هست؛ ایمان به خدا، توجه به خدا، یاد خدا، و راه اصلی این‌ها که بندگی خدا هست.

درجات ایمان و ثمرات آن

حالا این ایمان که در انسان باید محقق بشود، در یک حد و درجه و رتبه نیست؛ متفاوت هست. درجات ضعیف و کم دارد، درجات پررنگ‌تر و قوی‌تر و بالاتر دارد. در هر درجه‌ای، هر مقداری که انسان از ایمان بهره‌مندی دارد، یک فوایدی براش هست، یک آثاری دارد این ایمان؛ ولی یک نقطه مطلوبی گاهی نیست از نظر خدا. یعنی اصل ایمان یک مسئله مهمی است، ولی اگر این اصل تقویت نشود و رشد نکند، انسان در معرض این هست که همین مقداری هم که دارد از دست بدهد و آسیب ببیند؛ از یک طرف. از طرف دیگر، آن صفات خوبی که انسان در اثر ایمان باید به دست بیاورد و ازش ناشی می‌شود، آن صفات خوب را هم ندارد؛ چون خیلی از این صفات خوب، یا همه‌اش به عبارتی، متوقف بر ایمان در یک حدی است که از دل این ایمان، این صفات خوب ناشی بشود. این مسئله مهم است.

تقسیم صفات خوب و تمثیل درخت ایمان

خدای متعال تکویناً طوری قرار داده که این صفات، یعنی صفات خوب انسان، ارتباط مستقیم دارد با ایمان انسان. ریشه همه این‌ها ایمان انسان هست. اگر کسی می‌خواهد همه صفات خوبی را که یک انسان می‌تواند داشته باشد به دست بیاورد و داشته باشد، باید ایمانش را تقویت کند.

صفات خوب را، قبلاً هم عرض کردیم، خدا بین همه بشر تقسیم کرده؛ یعنی این نیست که کسانی که ایمان ندارند، هیچ صفت خوبی هم ندارند. زندگی بشر نمی‌توانست ادامه‌دار بشود، نمی‌توانست حفظ بشود؛ اگر همه آدم‌های بی‌ایمان هیچ صفت خوبی نداشتند و همه صفات بد در آن‌ها بود، این خب عرصه را بر همه بشر و حتی مؤمنین تنگ می‌کرد. لذا خدای متعال خودِ این صفات خوب را در یک حدی بین همه بشر تقسیم کرده و قرار داده است. اما خب، کسانی که ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، همه صفات خوب را نمی‌توانند داشته باشند. ندارند؛ یکی، دو تا مثلاً، یا چند تا. اما همه آن‌چه را که از این چیزهای خوب انسان احتیاج دارد؟ نه، آن را نمی‌تواند به دست بیاورد؛ چون مجموع این‌ها ناشی می‌شود از ایمان به خدا.

ایمان به خدا مثل یک درختی است، مثل یک بذری است (حالا هر مثالی بخواهیم بزنیم) که همه میوه‌های خوب جمع شده در این درخت. همه میوه‌های خوب و ثمرات خوب، از این بذر ناشی می‌شود. حالا گاهی بذرهای دیگری هم هست در وجود سایر انسان‌ها که یک صفت خوب از آن‌ها ناشی شده، دو تا صفت خوب دارد؛ اما ایمان یک درختی است که از بین همه این درخت‌ها، همه میوه‌ای و همه ثمری در آن هست. همه چیز خوب آن‌جا جمع شده است.

در قالب تصور، کار این است که شما یک باغی را نگاه می‌کنید که درخت‌های مختلف دارد و هر کدام از این درخت‌ها میوه‌هایی دارند؛ این درخت‌ها که میوه‌هایی هم دارند، یک آفت‌هایی هم دارند، آسیب‌هایی هم دارند. انسان‌هایی که از راه ایمان پیش نمی‌روند یا ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، مثل آن درخت‌ها می‌مانند؛ ممکن است یک میوه خوبی هم داشته باشند، یعنی یک مثلاً خلق خوبی، صفت خوبی هم داشته باشند. اما کنار این خلق خوب و صفت خوب، چند تا ایراد و اشکال جدیِ دیگر دارند، چند تا آفت دارند. این درخت غیر از این‌که آن میوه را دارد که حسنش هست، ولی کلی اشکال دارد، آفت دارد، چیزهای بدی هم از آن ناشی می‌شود.

اما یک درختی هست که هیچ آفتی در آن نیست و همه آن‌چه که همه درخت‌ها دارند و بیش از آن، در دل این درخت جمع شده است؛ این هست، هیچ آفتی هم ندارد، هیچ آسیبی هم برای هیچ‌کسی ندارد. آن درخت، درخت ایمان است؛ ایمان به خدا. این درخت هر چه ضعیف باشد، هر چه ریشه‌داری‌اش کمتر باشد، هر چه نهال‌تر باشد، کهنه‌تر نباشد، این باز به آن نقطه اوج نرسیده؛ یعنی هنوز میوه‌ها را ندارد همه‌اش را. باز خودِ ایمان این حالت را دارد؛ مثل یک درختی می‌ماند، نهالی می‌ماند، بذری می‌ماند که کاشته می‌شود. این نهال و بذر در ابتدا مثل سایر آن درخت‌ها می‌ماند؛ یعنی میوه‌هایش خیلی کم است، محدود است. یک آفت‌هایی هم کنارش ممکن است باشد. اما هر چه این درخت رشد کند، از آن آفت‌ها کم می‌شود و به آن میوه‌هایش اضافه می‌شود تا برسد به یک نقطه‌ای این درخت که هیچ آفتی در آن نیست، همه آن میوه‌های خوب هم در آن هست و همه را دارد.

این نقطه، نقطه مطلوبِ در انسان است که می‌تواند با ایمان به این‌جا برسد؛ یعنی آن صفات بد را از دست بدهد. همه مؤمنین که ایمان درجه اول را دارند، این‌ها خب صفات بدی هم دارند، صفات خوبی هم دارند؛ مثل آن درخت‌های دیگرِ این باغ می‌مانند. اما این درخت ایمان را هر چه آبیاری کنی، هر چه به آن برسی، تقویتش کند انسان، رشد که می‌کند، ریشه‌دارتر که می‌شود، تنومندتر که می‌شود، چطور می‌شود؟ از آن آفت‌ها و آسیب‌ها کم می‌شود، به آن میوه‌هایش اضافه می‌شود تا این‌که می‌تواند برسد به یک نقطه‌ای که هیچی از آفت و آسیب ندارد، همه میوه‌های خوب را در حد اعلی و بهترینش دارد. این ایمان است.

محوریت ایمان در تربیت الهی

تربیت الهی روی ایمان استوار است، روی تقویت ایمان استوار است. همه زندگی را، تصمیمات را، تصمیماتی که انسان در زندگی می‌گیرد را روی این جهت تمرکز می‌دهد. پرحرفی و شلوغ کردن و کوچه پس‌کوچه و بی‌راهه رفتن در آن نیست. می‌داند آن چیزی که به عنوان واقعیت خدا قرار داده، این است. این واقعیت را اگر ما درک نکنیم، همین‌طور داریم بی‌راهه می‌رویم، گم می‌کنیم آدرس را. اشکال پیدا می‌کند کارمان و تربیتمان. آن اساس این است که همه کارمان، فکرمان، حرفمان، دعوتمان، تبلیغمان، همتمان روی این باشد که هر چه که ایمان من را تقویت می‌کند داشته باشم، حفظش کنم، دنبالش بروم و به هر نحوی؛ هر چه ایمان من را ضعیف می‌کند از آن فرار کنم، هر چه و هر کس و هر موقعیت و هر شرایطی.

آن‌وقت، خیلی مسائل با همین نسخه معلوم می‌شود؛ نتیجه کار و جواب سوال معلوم می‌شود. خیلی از سوالات انسان، خیلی از موضوعات مبهم انسان که در زندگی پیش می‌آید، با این ملاک حل می‌شود. این ملاک اصلی است؛ و الا خیلی حرف‌های دیگری که زده می‌شود برای این‌که مثلاً مشکلات انسان پیدا بشود، این‌ها خیلی‌هایش چون هیچ ارتباطی ندارد با این مسئله، راه حل اصلی نیست. خیلی که مفید باشد مثل یک مسکن می‌ماند؛ که مثلاً حالا دندان درد دارد، دندان از ریشه خراب است، حالا من همین‌طور مسکن می‌خورم. خب مسکن بی‌فایده که نیست، مسکن می‌خورد انسان، یک مقداری درد را احساس نمی‌کند؛ مشکل هست‌ها، اما احساسش نمی‌کند.

نسخه‌های بشری هم برای رفع مشکلات آدم‌ها، رفع مشکلات روحی‌شان، نسخه‌های بشری برای تربیت انسان‌ها، نسخه‌های غربی برای این مسائل همین است. آن‌ها خیلی که درست نسخه بپیچند، مسکن می‌دهند دست آدم که یک مدتی درد را احساس نکند مثلاً. صورت‌مسئله گاهی بیشتر پاک می‌شود تا این‌که ریشه حل بشود. البته خدا طوری نکرده که هیچ‌وقت مشکلات بشر نباید هیچ‌جا حل بشود، باز این کار را خدا نکرده. گاهی آن‌ها هم یک چیزهایی را می‌توانند حل کنند، اما آن درمان اصلی، اساسی، آن راه راحت‌تر، ریشه‌دارتر، مفیدتر آن‌ها نیست. این است که جهت‌دهیِ کار ما، زندگی ما، برنامه‌های ما و تصمیمات ما روی این استوار باشد؛ تلاش کنیم ایمان خودمان و اطرافیانمان را تقویت کنیم با هر کاری که می‌شود. خدای متعال خودش متنوع کرده چیزها را؛ نماز گذاشته، روزه گذاشته، کارهای خیر متنوع گذاشته؛ هم عبادی هست، هم بدنی هست، هم مالی هست، همه چیز در آن هست.

هم مسجد گذاشته، نماز گذاشته به عنوان یک درمان بزرگ، یک امر مفید؛ ولی این را باز کنارش چیزهایی گذاشته، مسجد گذاشته، به چند بعد با یک تیر چند نشان می‌زند در انسان و برای حلِ [مشکلات] انسان و مشکلاتش، برای رشدش. این‌ها دستورات حکیمانه الهی‌ست که هر کدامش یک بخشی از وجود انسان را ترمیم می‌کند، اصلاح می‌کند، رشد می‌دهد. همه‌شان هم یک شکل نیستند؛ مثل مسیحیت نیست که مثلاً نسخه‌های دینی‌شان یک شکل ثابتِ مشخص دارد و السلام. نه، این‌جا همه شکلی دارد. صفحات این کتاب حیات‌بخش، انواع و اقسامِ راه‌ها را درست کرده که مجموع این راه‌ها و این داروها منتهی می‌شوند به رشد ایمان انسان، و باید به این منتهی بشود.

اخلاص، شرط قبولی کار خیر و تمایز هدیه و صدقه

لذا خدا کار خیر را وقتی قبول دارد که با اخلاص باشد؛ چون کار خیر وقتی اخلاص در آن نباشد، به ایمان منتهی نمی‌شود. ایمان انسان به خدا بالا نمی‌رود، ایمانش به خودش بالا می‌رود؛ خودخواهی و منفعت‌طلبی‌اش بالا می‌رود، ترویج خودش بالا می‌رود، این باز خودش برجسته می‌شود. خدا تنظیم می‌کند، می‌گوید حتی عبادات را باید برای من انجام بدهی، اخلاص داشته باشی، آن‌وقت است که منتهی می‌شود به ایمان و رشد ایمان. و الا کفار هم گاهی کارهای خیر انجام می‌دهند، مسلمان‌ها و مؤمنین هم گاهی کار خیر انجام می‌دهند اما در آن اخلاص ندارند. آن ارزش ندارد، آن ارزشی که خدا برایش گذاشته، آن نتیجه را نمی‌دهد؛ چون به ایمان و رشد ایمان به خدا منتهی نمی‌شود که، همین‌جور می‌رود یک مسیر دیگری. خدا نماز را گذاشته، خمس را هم گذاشته، زکات را هم گذاشته، صدقه هم که انسان می‌خواهد بدهد گذاشته، می‌گوید صدقه شرطش قصد قربت است.

آدم‌ها همین‌جور برمی‌دارند یک چیزی به هم می‌دهند، هدیه می‌دهند، چیکار می‌کنند؛ این ایمان را رشد نمی‌دهد. فرق صدقه و هدیه در اسلام همین است دیگر؛ رکن اصلی‌اش روی بحث فقیر نیست، رکن اصلی‌اش روی این است که صدقه کار خیریه یا پولیِ، مالیِ، که انسان نسبت به کسی یا کسانی انجام می‌دهد منتها با قصد قربت به خدای متعال؛ این می‌شود صدقه. هدیه آن است که قصد قربت در آن نیست؛ همین‌جور می‌دهد که حالا این از من خوشش بیاید یا خوشحال بشود یا این‌ها، تهش همین‌هاست مثلاً. آن که عبادته صدقه‌ست، آن که عبادت نیست یک امر معمولیِ بین انسان‌ها هدیه‌ست. هدیه ایمان رشد نمی‌دهد، یکی را فقط خوشحالش می‌کند مثلاً؛ حالا تهش هم ممکن است انسان چیزهای نفسانی هم داشته باشد یا نداشته باشد. ولی همان هدیه اگر به قصد قربت باشد، یعنی از همه چیزها بیاید بیرون، می‌شود صدقه، اسمش می‌شود صدقه.

ما خیلی‌ها فکر می‌کنیم مثلاً صدقه باید پولی باشد که برویم یک فقیری پیدا کنیم بدهیم و این‌ها. همان اگر در آن قصد قربت نباشد صدقه نیست؛ هدیه است. قصد قربت باشد می‌شود صدقه. صدقه ایمان را رشد می‌دهد، هدیه رشد نمی‌دهد؛ هدیه چیزی است بین انسان‌ها، شایع و رایج است. خدا می‌فرماید خب حالا این‌که داری می‌دهی قصد قربت کن دیگر مثلاً، که منّتش را هم نگذاری، بعد چشم‌داشت هم نداشته باشی، هیچی در آن نباشد؛ محضِ خالصِ برای خدا بده، بعد هم دیگر همین‌طور منّتش را نگذار، اذیتش نکن مثلاً. کارهای خیر که آدم می‌کند؛ صدقه همه‌اش پول دادن نیست، صدقه کاری که آدم بکند برای کسی می‌شود صدقه. یک کاری می‌کند برایش، یک خدمتی به او می‌کند. کار زن در خانه می‌تواند صدقه باشد؛ وقتی از همه چیزها خالی باشد، از همه چیزهای بد دور باشد. آن‌وقت این‌طوری خدا انسان را رشد می‌دهد، برجسته می‌کند، بالا می‌برد با ایمان.

محک ایمان در تصمیمات زندگی و پایداری در مسیر خدا

کارهای خدا این‌جوری تنظیم است؛ نسخه الهی به این شکل است. هر چه منتهی می‌شود به رشد ایمان ما، خوب است، مفید است؛ هر چه مانعش می‌شود، بد است. حالا دیگر شروع می‌کند آدم تصمیم‌های زندگی‌اش را؛ من این شغل را انتخاب کنم؟ نکنم؟ این راه را بروم؟ این کار را بکنم؟ آن کار را نکنم؟ خیلی‌هایش با همین حل می‌شود. چون پشت این شغل، حواشی این شغل، نتیجه این شغل، چه می‌شود؟ من وقتی وارد این عرصه بشوم ایمانم حفظ می‌شود؟ یا وقتی وارد این عرصه می‌شوم ایمانم آسیب می‌بیند؟ بیش از آن‌که مثلاً ایمانم حفظ بشود آسیب می‌بینم، ولو کار، کار خیری باشد؛ که ما می‌بینیم خیلی‌ها در طول تاریخ و در طول همین انقلاب خودمان، آدم‌های خوبی بودند، موجهی بودند، خیلی هم تلاش کردند برای اسلام، برای انقلاب، بعد عاقبت به شر شدند. خیلی تلاش کردند؛ زندان رفتند، شکنجه دیدند، جبهه رفتند، جانباز شدند، اسیر شدند، چطور شدند، ولی بعد هم از همه این‌ها برگشتند. این جهتش همین مسئله هست، این جهتش همین است، مهم است.

ایمان در انسان اگر حفظ نشود، خب همه چیزها برمی‌گردد، از دست می‌دهد. این را می‌گوید باید حفظش کنی تا آنچه از چیزهای خوب داری حفظ بشود. برای خداست. قضایایی که جبهه رفتن یا بچه‌شان شهید شده، خب مختلفند این‌ها؛ بعضی‌هاشان را می‌بینی خیلی جهاد کرده، خیلی ایثار کرده، خیلی از خودگذشتگی کرده، هنوز هم می‌گوید باز هم می‌کنم. به آن‌ها می‌گویند چیزی نمی‌خواهی؟ گله‌ای نداری؟ می‌گوید نه من هیچی ندارم. مشکلات مالی هم دارد، اقتصادی هم دارد، وضع خوبی هم ندارد، ولی می‌گوید من هیچ گله‌ای ندارم، من هیچ توقعی ندارم. این کار خالصانه برای خدا یعنی این. رفته همه چیز هم داده، بعد توقعی ندارد؛ چیزی ندارد در آن. حالا ما نمی‌گوییم اگر کسی گله‌ای داشت حتماً کارش بدون اخلاص است، مفهوم ندارد این حرف؛ ولی کار با اخلاص این‌طوریه، انسان را مقاوم نگه می‌دارد، سر پا نگه می‌دارد، انسان در مسیر درست کم نمی‌آورد، پیش می‌رود. مثل این مادر شهیدهایی که سه تا، چهار تا بچه‌شان شهید شدند، می‌گویند اگر پنجمی هم داشتم می‌دادم؛ بعد هم می‌گوید چیزی؟ هیچی. هیچی، نه حرفی، نه گله‌ای، نه توقعی؛ هیچی. اخلاص، ایمان، این‌جوری است.

حالا این نسخه‌های این‌های دیگری که می‌پیچند، چه چیز انسان را این‌جوری می‌تواند بکند؟ نه، چون منتهی به ایمان به خدا که نمی‌شود که. همه‌اش دارد من را ورز می‌دهد، همه‌اش من این‌جام این مشکل را دارد، آن‌جام آن مشکل را دارد، نمی‌دانم چه چیز به چه چیز برمی‌گردد، آن به آن برمی‌گردد، همه‌اش دارم در خودم من لک می‌زنم؛ اصلاً در نمی‌آید از خودش برود بالا. بابا ولش کن برو طرف خدا، بچسب به این‌که ببین کجا با خدا و وظایفی که خدا به عهده ما گذاشته و چیزهایی که از ما خواسته، کجا لنگ شده آدم، کجا زمین گذاشته.

بندگی خدا، داروی دردهای روحی

این مسئله است، این هم درمان: «فَإِنَّهَا دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُم»؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند بندگی خدا، طرف خدا رفتن دوای درد قلبتان است. قلب هم که می‌گویند یعنی همین بعدِ روح انسان. دوای دردتان این است، نه این نسخه‌ها که بقیه می‌پیچند. این‌ها چیزی به آدم نمی‌دهد، مسکن می‌دهند فقط. ولی آن که درمان است این است که انسان برود سمت خدا، بندگی خدا، توجه به خدا، ایمان به خدا. هر کاری منافات دارد، آسیب می‌زند به انسان، ایمان آدم را ضعیف می‌کند، شغلی، کاری، چیزی که ایمان آدم را ضعیف می‌کند، نباید برود. اما آن‌چه که ایمان با آن آسیب نمی‌بیند، اشکال ندارد؛ آن چیزی که ایمان با آن تقویت می‌شود، باید برود سراغش، هر چه، هر چه که باعث می‌شود ایمان انسان حتی نه فقط آسیب نمی‌بیند که تقویت می‌شود.

این‌که هل می‌دهند انسان‌ها را سمت مسجد، هل می‌دهند انسان‌ها را سمت مجالس مفید، مجالس وعظ، هل می‌دهند ما را سمت علما، هل می‌دهند ما را سمت این چیزها برای این است؛ این‌ها اثرش چیست؟ این‌ها برای این است که ایمان ما نه فقط آسیب نمی‌بیند که رشد می‌کند. این به آن درمان اصلی، آدم نزدیک می‌شود؛ یک قدم جلوتر می‌رود، یک قدم جلوتر می‌رود. آن‌وقت روح این‌طوری آرامش پیدا می‌کند، بعد این روح که به یک قرار و ثبات و آرامشی برسد، یواش‌یواش مثل آن زمین حاصل‌خیزی می‌شود که این درخت پرثمر می‌شود، آفت‌هایش کم‌کم از بین می‌رود، ثمراتش بیشتر و بهتر می‌شود.

ان‌شاءالله خدای متعال به ما این توفیق و مرحمت را کند که توجه کنیم به این مطالب، باور کنیم این مطالب را، حرف خدا را، و در زمینه رشد ایمان خودمان و اطرافیانمان ان‌شاءالله بتوانیم موفق باشیم و خدا این توفیق را به ما بدهد که یک انسان موفقی باشیم در رشد ایمان خودمان و اطرافیانمان ان‌شاءالله. نثار ارواح طیبه خاتم انبیا، حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، علما، شهدا و همه کسانی که یک خط ایمان را حفظ کردند، به ما رساندند و به ما یاد دادند، صلواتی بفرستید.

گزیده

۱. روح؛ ریشه اخلاق و رفتار انسان

یکی از مسائلی که نسبت به انسان مطرح است، مسئله روح انسان می‌باشد که قسمت اصلی وجود اوست. همه آن‌چه که ناشی می‌شود از اعمال، اخلاق و رفتار انسان، همه‌اش برگشت دارد به شاکله روحی، شاکله فکر و فهم انسان. این روح نیاز دارد به توجه، تغذیه و تقویت. خدای متعال که خالق روح انسان است، این نیاز اصلی را در ایمان به خودش و یاد خودش قرار داده است. تأمین این نیاز با این‌هاست؛ یعنی هر آن‌چه که مربوط به خدا می‌شود، از بندگی، یاد خدا و توجه به خدای متعال، غذای اصلی روح انسان است. روح تا از این‌ها تأمین نشود، سیر نمی‌شود و به سلامت، آرامش و آسایش کامل روحی نمی‌رسد.

۲. مراتب ایمان و لزوم رشد آن

ایمان که در انسان باید محقق بشود، در یک حد و درجه و رتبه نیست؛ بلکه متفاوت است و درجات ضعیف، کم، پررنگ‌تر، قوی‌تر و بالاتر دارد. در هر درجه‌ای، هر مقداری که انسان از ایمان بهره‌مندی دارد، یک فوایدی برایش هست و یک آثاری دارد. اما اصل ایمان یک مسئله مهمی است که اگر این اصل تقویت نشود و رشد نکند، انسان در معرض این هست که همین مقداری هم که دارد را از دست بدهد و آسیب ببیند. از طرف دیگر، آن صفات خوبی که انسان در اثر ایمان باید به دست بیاورد، متوقف بر ایمان در یک حدی است که از دل این ایمان، این صفات خوب ناشی بشود.

۳. ریشه تمام صفات خوب در انسان

خدای متعال طوری قرار داده که صفات خوب انسان، ارتباط مستقیم دارد با ایمان او؛ ریشه همه این‌ها ایمان انسان است. اگر کسی می‌خواهد همه صفات خوبی را که یک انسان می‌تواند داشته باشد به دست بیاورد، باید ایمانش را تقویت کند. صفات خوب را خدا بین همه بشر تقسیم کرده است؛ یعنی این‌طور نیست که کسانی که ایمان ندارند، هیچ صفت خوبی ندارند. اما کسانی که ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، همه صفات خوب را نمی‌توانند داشته باشند. مجموع صفات خوبی که انسان به آن احتیاج دارد، ناشی می‌شود از ایمان به خدا؛ ایمان مثل درختی است که همه ثمرات خوب در آن جمع شده است.

۴. ایمان؛ درختی بی‌بدیل و عاری از آفت

انسان‌هایی که از راه ایمان پیش نمی‌روند یا ایمان ندارند یا ایمانشان ضعیف است، ممکن است یک خلق خوبی هم داشته باشند؛ اما کنار آن، چند تا ایراد و اشکال جدیِ دیگر و چند تا آفت دارند. اما یک درختی هست که هیچ آفتی در آن نیست و همه آن‌چه که همه درخت‌ها دارند و بیش از آن، در دل این درخت جمع شده است؛ آن درخت، درخت ایمان به خداست. این درخت در ابتدا مثل سایر درخت‌ها می‌ماند، یعنی میوه‌هایش خیلی کم و محدود است. اما هر چه این درخت رشد کند، از آن آفت‌ها کم می‌شود و به میوه‌هایش اضافه می‌شود تا برسد به یک نقطه‌ای که هیچ آفتی در آن نیست.

۵. پویایی و تنومندی در سایه بندگی

نقطه مطلوب در انسان این است که بتواند با ایمان، صفات بد را از دست بدهد. مؤمنینی که ایمان درجه اول را دارند، صفات بدی هم دارند؛ اما این درخت ایمان را هر چه آبیاری کنی و تقویتش کند انسان، رشد که می‌کند و ریشه‌دارتر و تنومندتر که می‌شود، از آفت‌ها و آسیب‌هایش کم می‌شود و به میوه‌هایش اضافه می‌گردد؛ تا این‌که می‌تواند برسد به یک نقطه‌ای که هیچی از آفت و آسیب ندارد و همه میوه‌های خوب را در حد اعلی و بهترینش دارد. این خاصیت ایمان است.

۶. ملاک اصلی در تصمیم‌گیری‌های زندگی

تربیت الهی روی ایمان و تقویت آن استوار است و همه زندگی و تصمیماتی که انسان در زندگی می‌گیرد را روی این جهت تمرکز می‌دهد. پرحرفی، شلوغ کردن و بی‌راهه رفتن در آن نیست. اساس این است که همه کار، فکر، حرف، دعوت، تبلیغ و همت ما روی این باشد که هر چه ایمان را تقویت می‌کند داشته باشیم و هر چه ایمان را ضعیف می‌کند از آن فرار کنیم؛ هر چه و هر کس و هر موقعیت و هر شرایطی. آن‌وقت، خیلی مسائل و مشکلات با همین نسخه حل می‌شود. خیلی از سوالات انسان و موضوعات مبهم که در زندگی پیش می‌آید، با همین ملاک اصلی حل خواهد شد.

۷. نسخه‌های بشری؛ مُسکّن‌هایی گذرا

خیلی حرف‌هایی که زده می‌شود برای این‌که مشکلات انسان پیدا و حل بشود، چون هیچ ارتباطی با مسئله ایمان ندارد، راه حل اصلی نیست. خیلی که مفید باشد مثل یک مسکن می‌ماند؛ که مثلاً دندان از ریشه خراب است و انسان همین‌طور مسکن می‌خورد. مسکن می‌خورد و یک مقداری درد را احساس نمی‌کند؛ مشکل هست، اما احساسش نمی‌کند. نسخه‌های بشری و غربی برای رفع مشکلات آدم‌ها و تربیت انسان‌ها همین است. آن‌ها خیلی که درست نسخه بپیچند، مسکن می‌دهند دست آدم که یک مدتی درد را احساس نکند. صورت‌مسئله پاک می‌شود، اما درمان اصلی و اساسی و راه ریشه‌دارتر، این‌ها نیست.

۸. بندگی خالصانه و رشد در بستر تنوع عبادات

جهت‌دهیِ کار، زندگی، برنامه‌ها و تصمیمات ما باید روی ایمان استوار باشد. تلاش کنیم ایمان خودمان را تقویت کنیم. خدای متعال خودش کارهای خیر را متنوع کرده است؛ نماز، روزه و کارهای خیر متنوعی گذاشته که هم عبادی، هم بدنی و هم مالی است و همه چیز در آن هست. نماز را به عنوان یک درمان بزرگ و امر مفید قرار داده، اما کنارش مسجد را گذاشته تا به چند بعد با یک تیر چند نشان بزند. این‌ها دستورات حکیمانه الهی‌ست که هر کدامش یک بخشی از وجود انسان را ترمیم و اصلاح می‌کند و رشد می‌دهد؛ مجموع این‌ها منتهی می‌شوند به رشد ایمان انسان.

۹. حقیقت صدقه و جایگاه اخلاص در بندگی

خدا کار خیر را وقتی قبول دارد که با اخلاص باشد؛ چون کار خیر وقتی اخلاص در آن نباشد، به ایمان منتهی نمی‌شود و ایمان انسان به خدا بالا نمی‌رود. خدا تنظیم می‌کند که حتی عبادات را باید با اخلاص انجام بدهی تا منتهی بشود به ایمان. صدقه هم که انسان می‌دهد، شرطش قصد قربت است. صدقه کار خیری است که انسان نسبت به کسی انجام می‌دهد منتها با قصد قربت به خدای متعال. صدقه ایمان را رشد می‌دهد، هدیه رشد نمی‌دهد. صدقه همه‌اش پول دادن نیست؛ کاری که آدم برای کسی بکند یا خدمتی که به او می‌کند، می‌تواند صدقه باشد وقتی از چیزهای بد دور باشد.

۱۰. ثبات قدم و پایداری در مسیر ایمان

امیرالمؤمنین می‌فرمایند بندگی خدا و طرف خدا رفتن، دوای درد قلبتان است؛ قلب یعنی همین بعدِ روح انسان. دوای دردتان این است، نه این نسخه‌ها که بقیه می‌پیچند که فقط مسکن می‌دهند. اما آن که درمان است این است که انسان برود سمت ایمان به خدا؛ هر کاری که ایمان آدم را ضعیف می‌کند نباید برود، اما آن‌چه که ایمان با آن تقویت می‌شود، باید برود سراغش. این‌که ما را سمت مسجد، مجالس مفید، وعظ و علما هل می‌دهند برای این است که ایمان ما رشد کند. آن‌وقت روح آرامش پیدا می‌کند و به ثبات می‌رسد و این درخت ایمان، پرثمر می‌شود.

فهرست

◾️مقدمه: 
◽️اهمیت روح انسان
◽️نیازِ روح به توجه و تقویت

1️⃣ غذای اصلی روح
◽️ایمان به خدا، یاد خدا و بندگی خدا

2️⃣ درجات ایمان
◽️تفاوت سطح‌های مختلف ایمان و آثار آن در زندگی
◽️درجه مطلوب از نظر خدای متعال 

3️⃣ ارتباط صفات خوب با ایمان
◽️ایمان، ریشه صفات خوب انسانی 
◽️تفاوت افراد بی‌ایمان و با ایمان در داشتن صفات خوب
◽️درخت ایمان و ثمرات آن

4️⃣ فرآیند رشد ایمان
◽️مراحل رشد ایمان مانند رشد درخت
◽️کاهش آفت‌ها و افزایش ثمرات با تقویت ایمان

5️⃣ تربیت الهی و نقش آن
◽️تصمیم‌گیری‌های انسان بر اساس ایمان
◽️تأثیر ایمان در حل مشکلات روحی
◽️مقایسه نسخه‌های بشری و الٰهی در رفع مشکلات

6️⃣ ابزارهای تقویت ایمان
◽️عبادات مختلف (نماز، روزه، کارهای خیر)
◽️نقش مسجد و عبادات جمعی در رشد ایمان

7️⃣ نقش اخلاص در قبولی اعمال
◽️تفاوت کار خیر با اخلاص و بدون اخلاص
◽️تأثیر نیت در ارزش اعمال

8️⃣ مقایسه صدقه و هدیه
◽️تعریف و تفاوت این دو مفهوم در اسلام
◽️نقش قصد قربت در تبدیل هدیه به صدقه

9️⃣ مفهوم صدقه
◽️صدقه تنها پول دادن نیست
◽️کارهای خیر و خدمات به دیگران به عنوان صدقه
◽️کار زن در خانه نوعی صدقه است

🔟 بندگی خدا، دوای دردها
◽️روح، زمین حاصلخیز برای رشد درخت ایمان

جلسات ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- اسفند ۱۴۰۳

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 سخنرانی روز هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۴۶- ۱۹ اسفند ۱۴۰۳

موضوع: صوت کامل سخنرانی