🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا(جلسه نهم) ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
صوت کامل سخنرانی
1403/11/22
پست

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا(جلسه نهم) ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

-------------------------------------

شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه (مکارم الأخلاق) — فراز «وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي»

📜 ۱. خطبه و متن دعا

🌱 ۲. ریشه‌یابی فساد در زندگی انسان

🧠 ۳. اهمیت عقلانیت و تأمل در رفتار

⚖️ ۴. جایگاه شرع و عقل در پیشگیری از فساد

⚠️ ۵. پیامدهای جبران‌ناپذیر خطاهای رفتاری

🤝 ۶. رابطه همت انسان و توفیق الهی در اصلاح

🤲 ۷. دعا و مناجات پایانی

🕌 مسجد بنی الزهرا (سلام الله علیها)
🗓 ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا(جلسه نهم) ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا(جلسه نهم) ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

-------------------------------------

شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه (مکارم الأخلاق) — فراز «وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي»

📜 ۱. خطبه و متن دعا

🌱 ۲. ریشه‌یابی فساد در زندگی انسان

🧠 ۳. اهمیت عقلانیت و تأمل در رفتار

⚖️ ۴. جایگاه شرع و عقل در پیشگیری از فساد

⚠️ ۵. پیامدهای جبران‌ناپذیر خطاهای رفتاری

🤝 ۶. رابطه همت انسان و توفیق الهی در اصلاح

🤲 ۷. دعا و مناجات پایانی

🕌 مسجد بنی الزهرا (سلام الله علیها)
🗓 ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

متن

خطبه و متن دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عبارت بعدی دعا این است:

«وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي»

یعنی خدایا، به قدرتت، آنچه را که به سبب من و از جانب من از فساد به وجود آمده است، کمک کن اصلاح شود و درست شود؛ یا آن فسادی که در من ایجاد شده، کمک کن که اصلاح شود. حالا به دو حالت و دو جور می‌شود معنا کرد.

ریشه‌یابی فساد در زندگی انسان

یک مسئله‌ای را که اینجا امام سجاد (علیه‌السلام) توجه می‌دهند، این است که ما باید توجه کنیم به اینکه تا اینجایی که از زندگی‌مان گذشته، اگر مطابق فرمان خدا پیش نرفته باشیم و از نعمت عقل خوب استفاده نکرده باشیم، یک جاهایی باعث خرابی‌هایی شده‌ایم، یک اشکالاتی ایجاد کرده‌ایم، یک فساد و نقاط غلط و بدی در زندگی‌مان و در جامعه از ما ناشی شده و درست شده است.

و همچنین خودمان؛ در وجود خودمان هم یک نقاط فساد و اشکالی هست. فساد، «مَا فَسَدَ مِنِّي». فساد در مقابل صلاح است؛ صلاح یعنی آنچه که درست است، قاعده است، طبق قاعده‌اش است. هرچه خلاف قاعده باشد، خلاف آن روال عادی و طبیعی باشد که خدا قرار داده، خلاف آن چیزی باشد که خدا خواسته، آن می‌شود فساد. چیزهایی را هم که ما فساد حساب می‌کنیم — مفسد، فساد — به کسی می‌گوییم که از جهتی باعث خرابکاری شده است، یک خرابی در جایی به واسطه او به وجود آمده است. طبیعتاً به این می‌گویند فساد. حالا دایره‌اش خیلی وسیع است.

انسان یکی از مشکلاتی که دارد همین است؛ چون عقل، ضعیف است، ناقص است از یک طرف؛ از طرف دیگر هم آنچه را که کار درست و صحیح است از نظر خدای متعال، نوع انسان‌ها به آن مقید نیستند و انجام نمی‌دهند. از دل این دو تا، خرابی به بار می‌آید. همه خرابی‌های عالم هم که از جانب انسان ناشی شده، برمی‌گردد به این مشکل که یا به حرف خدا، آنجایی که باید گوش می‌داده، گوش نداده و یا مطابق با حرف عقل و دستور عقل، کار عاقلانه انجام نداده است.

بالاخره عمده‌اش آن چیزی که به انسان برمی‌گردد، به این دو جهت است: یکی عقل است، یکی جهت دستورات خداست؛ این دو تاست. این دو تا اگر در جایی باشد، درست به کار گرفته شود، درست عمل شود، فساد یواش‌یواش کم می‌شود تا از بین برود؛ آن فسادی که منشأش ما انسان‌ها هستیم، آن خرابی که ما به بار می‌آوریم. ما این‌طوری هستیم دیگر بالاخره؛ اگر خودمان را اصلاح نکنیم، ناچاراً به مقداری که اصلاح نشده‌ایم، فساد به بار می‌آوریم و کار را خراب می‌کنیم. از زندگی فردی‌مان شروع می‌شود، در خانه شروع می‌شود، در ارتباط با زن و بچه این مسائل شروع می‌شود، در ارتباط با همسر — حالا خصوصِ زن نه، بلکه زن نسبت به مرد، مرد نسبت به زن، هر دو طرف نسبت به فرزندان، فرزندان نسبت به پدر و مادر — و بعد هم نسبت به تمام کسانی که انسان با آن‌ها ارتباط دارد.

این مشکلاتی که در جامعه هست بین انسان‌ها، مشکلاتی که باعثش انسان‌ها هستند، عمده‌اش برمی‌گردد به این دو تا: یک جایی خدا حرفی دارد، انسان حاضر نشده زیر بارش برود، آن حرف زمین مانده و باعث فساد شده است. یک جایی باید از عقل کمک می‌گرفت انسان و از عقل استفاده می‌کرد، اما آنجا کمک نگرفت؛ از عقل خودش، از عقل عقلا، از عقل آن‌هایی که بلدِ آن کار هستند و متخصص آن کار هستند، استفاده نکرد. حالا وقتی می‌گوییم عقل، منظور خصوصِ عقل خودمان هم نیست؛ گاهی عقل خودمان است، گاهی هم عقل خودمون در زمینه‌هایی جواب نمی‌دهد، بلد نیستیم و اطلاع نداریم؛ عقل دیگرانی که در آن کار بلدند، تخصص دارند و تجربه دارند. این دو تا وقتی نباشد، خب چه می‌شود؟ نتیجتاً کار غلط انسان انجام می‌دهد. تو زندگی کارهای غلط انجام می‌دهد، در ارتباط با بقیه دچار رفتارهای غلط می‌شود، هزینه‌ها هم گاهی سنگین می‌شود تا می‌آید انسان به تجربه درک کند و به این برسد که این کارش غلط بود، این راهی که رفته غلط بود، اصلاً این تصمیمی که گرفت درست نبود و نباید این تصمیم را از اول می‌گرفت.

خیلی از این‌ها از همون اول با یک مقداری مشورت، با یک مقدار فکر و تأمل حل می‌شد، اما حل نکرده است. خیلی‌ها هستند قاعده رفتاری و گفتاری‌شان این است که همین‌طور هرچه پیش آمد انجام می‌دهند، هرچه پیش آمد حرف می‌زنند، هر حرفی به زبانشان آمد می‌گویند و خیلی از عقل استفاده نمی‌کنند. کارشان روی تأمل و فکر نیست. یک چیزی می‌شنود، سریع یک چیزی می‌گوید. حالا مثال‌هایش خیلی زیاد و واضح است. از تو خانه شروع می‌شود — عرض کردیم همیشه باید از خانه، از نزدیک‌ترین جا به خودمان شروع بکنیم و در ارتباط‌هایی که با همه کسانی که باهاشون ارتباط داریم شروع کنیم تا بریم بیرون و در جامعه. خیلی مسائل پیش می‌آید، خیلی اتفاقات پیش می‌آید، می‌افتد، پیش می‌آید، آدم باید فکر کند، یک مقدار تأمل کند، صبر کند، بعد تصمیم بگیرد، بعد اقدام کند، بعد حتی حرفی بزند.

اهمیت عقلانیت و تأمل در رفتار

اینجا این اتفاق بدی افتاده یا اتفاق خیلی خوبی حتی افتاده، انسان احساساتش تحریک شده است؛ یا در جهت بد یا در جهت خوب. اما در اثر این تحریک احساسات، در اثر این حالت و جوی که طرف را گرفته، زود یک تصمیمی گرفته یا زود یک حرفی زده که بعد گاهی می‌فهمه حالا این تصمیم درست هم نبود، عاقلانه نبود، غلط بود یا این حرفی که زدم درست نبود و پخته نبود. لذا ما را توجه داده‌اند به اینکه زیاد فکر و تأمل را در کارهایمان بیاوریم. یک آدمی نباشیم که همین‌طور... از نشانه‌های آدم کم‌عقل اینه که خیلی زود و سریع هر حرفی را می‌زند، که از نشانه‌هایش [است]. انسان این‌قدر در همه چیز حاضر جواب و بلد نیست که سریع بفهمد درستش چیه که نیاز نداشته باشه به تأمل و فکر. هرچه پیش می‌آید، احتیاج دارد؛ خیلی چیزها در زندگی پیش می‌آید که نیاز دارد به فکر. آنجا سریع نمی‌تواند، نباید حرف بزند. اتفاقی الآن افتاده، سریع نباید حرف بزند.

از نشانه‌های آدم عاقل، این است که از این مکث‌ها و تأمل‌ها و فکرها در کارهایش زیاد است. انسان عاقل که کم می‌بینیم در افرادی که باهاشون ارتباط داریم — کم می‌بینیم آدمی، خیلی کم می‌بینیم. الآن شاید دقت کنیم، به ندرت اگر کسی پیدا کنیم این ویژگی را مثلاً داشته باشد در آدم‌هایی که باهاشون ارتباط داریم؛ مثلاً وقتی موضع یک حرفی، چه حرف‌های جزیی زندگی چه کلی‌ترش، پیش می‌آید، یک ذره با فکر و تأمل حرف بزند. زبان باز است، می‌چرخد، حالا گاهی درست است گاهی هم غلط است. یک تیر همین‌طور رها می‌شود، گاهی هم به هدف می‌خورد، گاهی هم نمی‌خورد. ولی انسان‌های عاقل اگر باهاشون مواجه شده باشیم، این‌هایی که عقلشان پخته است، این‌طور نیستند که همه چیز را سریع و زود و بدون مکث و تأمل و فکر، زود جواب بدهند. این مکث و تأملاتشان زیاد است.

گاهی یک بچه آدم می‌بیند این ویژگی را دارد، یک بچه. من یک بچه‌ای بود حدود نه سال ده سالش بود، مثلاً ازش یک گاهی بود یک چیزی را می‌پرسیدی، می‌گفت باید فکر کنم، بذار فکر کنم. دیدم این بچه از درصد زیادی از آدم‌های بزرگ، آدم‌هایی که سنشان زیاد و بالاست، عقلش گاهی بیشتره. یک وقت این‌جوری می‌شود.

حالا مجبور نیست خیلی زود تصمیم بگیرد. بله، یک جاهایی هست تصمیم را که گرفت، باید زود اقدام کند تا از وقتش نگذرد یا خودِ آن تصمیم‌گیری را [انجام دهد چون] فرصتش کم است، نمی‌تواند خیلی دیر تصمیم بگیرد. اما همان هم آن‌قدر ضروری و فوری نیست که من فی‌البداهه باید همین الآن تصمیم بگیرم. حالا بخشی هم که این‌جور باشد، درصد کمی این‌طور هست در زندگی. خیلی‌اش چیزهایی است که ما عجولانه حرف می‌زنیم، عجولانه تصمیم می‌گیریم، خیلی‌اش این‌طوری است. وگرنه اگر مواجه شده باشیم با یک انسان عاقلِ فهیمی، او حتماً از ویژگی‌هایش این است که همه چیز را سریع حرف نمی‌زند. بقیه دارند حرف می‌زنند، این سکوتش بیشتر است، فکرش بیشتر است، فکر می‌کند. یک جاهایی هم قطعاً فکر و عقلش به جایی نمی‌رسد، سؤال می‌کند، مشورت می‌کند. این ویژگی را دارد.

حالا ما باید این را در خودمان بگردیم، نه در اطرافیان. خودمان ببینیم یک همچین آدمی هستیم؟ مثلاً در حرف زدن‌ها، در مسائل مختلف، یک ذره فکر می‌کنیم و حرف می‌زنیم؟ یا خیلی عجله داریم زود حرف بزنیم، زود جواب بدهیم؟ زود در یک موقعیتی یک چیزی یک بحثی پیش می‌آید، زود می‌خواهیم حرف بزنیم؟ از خودمان دیگر.

این حالت، خرابی زیاد به بار می‌آورد، خراب می‌کند کار را. حتماً اگر این ویژگی‌های خوبش را نداشته باشیم، خودمان زیاد دچارش شده‌ایم که در اثر تصمیمات سریع و غلط و ناپخته، یا حرف‌های زود و نابهنگام، تصمیم‌های غلطی گرفته‌ایم، حرف‌های غلط و اشتباهی زده‌ایم، گاهی تاوان و خسارتش هم سنگین بوده، گاهی هم مشکلاتی ایجاد کرده است. این‌ها پیش می‌آید.

جایگاه شرع و عقل در پیشگیری از فساد

پس یک بخشی‌اش با عقل است، انسان عاقل، حالا ولو دین نداشته باشد، عقل که دارد انسان. با آن عقل می‌تواند بخشی از مشکلات را حل بکند. یک بخشی‌اش هم هست نه، عقل یک جاهایی نمی‌تواند تشخیص بدهد، تشخیص صحیحی ندارد. اگر هم تشخیصی می‌دهد، آن تشخیص ممکنه از نظر خدای متعال صحیح نباشد. آن چیزی که مهمه این است که حرف‌های خدا را انسان حاکم کند بر عقل، این دو تا را کنار هم قرار بدهد. ببیند در هر موقعیتی چه چیزی خدا راضی است، چه چیز خدا راضی نیست. این تصمیمی که پیش می‌آید، خدا هم توش حرفی دارد یا نه، نظری دارد یا نه. نظری دارد یا نه؟ بعضی چیزها که ما برامون پیش می‌آید، اصلاً جای تردید ندارد، جای بحث ندارد. خدا حرفشو زده، آنجا مشخص کرده این کار غلطه. اینجا رفتن، این کار را کردن، این حرف را زدن، این حرف غلطه، الان نباید زد، ولو حق با من باشد الان. ولی منی که حق با من است، اجازه ندارم هر حرفی را هرجا بزنم. با یکی اختلافی کرده‌ام، اختلافمون شده، او حق من را خورده، حق با منه. خب حق با من، من اجازه دارم هر رفتاری را با طرف مقابلم انجام بدهم؟ هر حرفی را هرجا بزنم؟ اجازه دارم یک سری کارها را انجام بدهم یا نه؟

خیلی از خرابکاری‌ها این‌هاست؛ یعنی مربوط به این نیست که حتماً فقط از آدم‌های ظالم خرابکاری درمی‌آید. آدم ظالم، آدم‌هایی که به حق قانع نیستند، خب آن‌ها خرابکاری دارند، ظلم‌شان خرابکاری‌شان است. اما آدم‌های مظلوم هم گاهی منشأ فساد و خرابکاری‌اند، به خاطر اقدامات و تصمیمات غلطی که در مقابل ظلمِ فرد ظالم می‌گیرند. لذا خیلی وقت‌ها مظلوم‌ها را هم خدا عنایتی بهشون نمی‌کند، نمی‌کند. چون درسته مظلومه، در یک جهتی حقش ضایع شده، اما اجازه نداشته که از انصاف و از حد خودش پاشو اون‌ورتر بذارد.

حالا یک کسی یک حرف بدی پشت سر من زده مثلاً، غیبت من را کرده است. خب من دیگر اجازه ندارم بروم هرچی بلدم از آبروش ببرم، هر حرفی پشت سرش بزنم، من اجازه ندارم. این را خدا اجازه نداده. حالا این فرضاً عقل هم یک جا بگوید اشکال ندارد طوری نیست، اما خدا اجازه نداده؛ چون خدا می‌داند، خدا از عقل ما بیشتر می‌داند که این روال و این مسیر غلط است، خرابی‌اش زیاد است. اگر انسان‌ها این‌طوری شوند نسبت به همدیگر، خرابکاری‌شان خیلی بالا می‌رود و فساد در جامعه زیاد می‌شود. یک جاهایی گفته شما که مظلومی، راهش این نیست که حالا او آمده حرف غلطی پشت سر شما زده، جلوی روی شما رفتار غلطی داشته، راهش هر چیزی که شما تشخیص دادید نیست در اقدام مقابلش، طرف مقابلش، مقابله به مثلش، هر چیزی نیست. و آن چیز درست و صحیح چیه؟ یک خودکنترلیِ قوی در انسان می‌خواهد که انسان خودش را خیلی بتواند کنترل بکند، رفتارش، حرف زدن‌هایش را. مکث، توقف، زیاد بکند. گاهی تند آدم می‌رود، مثل جاده‌هایی که زمینه تند زمینه تصادف زیاد است توشون، به خاطر تندروی، تند روندن وسایل نقلیه. چیکار می‌کنند؟ عقلا میان سرعت‌گیر می‌زنند. سرعت‌گیر می‌زند، چون اینجا اگر این سرعت‌گیرها را نزنند، یک وضعیتی دارد ماشین‌ها تند می‌روند. این تند رفتن خسارت‌بار است.

این سرعت‌گیر زدن‌ها برای ما دست خودمونه، کسی دیگه‌ای نیست بیاد سرعت‌گیر بزند برای ما. شهرداری نیست، کسی نیست که. مائیم باید این کار را بکنیم. ما باید بنامون بر این باشد که هرجایی هر حرفی نزنیم، هر تصمیمی را هم زود نگیریم، هر حرفی رم زود نزنیم. دیر نمی‌شود اشکال ندارد طوری نیست، یک چند دقیقه زمان بگذرد می‌ارزد به اینکه یک وقت خدای نکرده آدم تصمیم غلطی بگیرد، یا حرف غلطی بزند. ضروری نیست که اگر حالا یک کسی یک چیز اشتباهی گفت، من هم باید فی‌الفور جوابش را بدهم، فوراً باید خلاصه ساکتش کنم. این گاهی خسارت‌بار می‌شود، یا اقدامی انجام داده، کاری کرده، من هم باید فوراً مقابله به مثل کنم. اول باید آدم بفهمد این مقابله به مثل را خدا می‌پذیرد؟ عقل می‌پذیرد؟ یا نه، عقل می‌گوید اینجا جایش نیست، خدای متعال اجازه نمی‌دهد، می‌گوید اینجا شما باید ساکت باشید، ممکنه راه راه دیگریه. اینجا راهش این نیست که زود حرف بزنید.

پیامدهای جبران‌ناپذیر خطاهای رفتاری

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) دارند ارکان یک انسان خوب و درست را که ترسیم می‌کنند، بعد اینکه خیلی ایمانش خوبه، یقینش خوبه، این‌ها را که دارند به ترتیب اهمیت مطرح می‌کنند، این مسئله را مطرح می‌کنند که به ما توجه بدهند که ما در اثر ضعف ایمانمون و ضعف عقلمون منشأ فساد هستیم، منشأ خرابکاری هستیم. خودمون اگه انصاف را به خرج بدهیم تو زندگی‌مان و در جامعه می‌بینیم، یک جاهایی حق با ما نیست، یک جاهایی بد رفتیم، تند رفتیم، غلط رفتیم، بد حرف زدیم، غلط حرف زدیم، خراب کرد کار را، خسارت به بار آورد. این را باید بپذیریم، این را باید بپذیریم، ما خیلی آدم علیه‌السلامی نیستیم، باید بپذیریم این‌ها را. ما اشکال داریم، ایراد داریم، جدی‌ام هست. بعضی‌هاشم ممکنه در یک موقعیتی خسارتش خیلی سنگین بشود. یک جایی یک حرفی انسان می‌زند یک عمر به خاطر آن حرفی که زده دیگر پاسوز آن حرف می‌شود، پیش می‌آید. آدم به همسرش یک حرفی می‌زند، دیگر تا آخر عمر تو ذهنش می‌ماند، دیگر هم نمی‌شود درستش کرد. یک لحظه بود، یک لحظه اگر یک مقدار فکر می‌کرد، خودداری می‌کرد، خودکنترلی می‌کرد، یک حرف را نمی‌زد، ولی زد. دیگر هم نمی‌شود درستش کرد، دیگر تمام شد. یک اقدامی گاهی انجام می‌دهد، اقدام خطرناکی، اقدام بدی، غلطی.

بعضی‌ها که گاهی تو کوچه خیابان یا کسی را زدند بالاخره، جایی جایی کسی را زدند ناکار کردند، کشتند، گرفتار کردند، خیلی‌هاشون همین‌جوری بوده موقعیتشون. این در یک لحظه، خشم و غضب چنان فوران کرده، یک مقدار باید کنترل می‌کرده خودشو، خودشو نگه می‌داشته. می‌گوید زدم، نمی‌دانم چی شد، دستش شکست، پاش شکست. کی؟ بچه را، نمی‌دانم همسر را، برادر را، رفیق را، شریک را، تو کوچه خیابان فلان فرد را. بعضی‌ها که مرتکب این جنایت‌ها می‌شوند، خب همین هست، عمد نداشتند این‌جوری شده دیگر. یک وقت خسارت سنگین پیش می‌آید تو زندگی، این در کمین همه ما هست. در کمین همه ما هست. خدا می‌داند برای کدام یک از ما بعداً اگر این مسیر درست را نریم، بناست چه خسارت‌هایی پیش بیاد، ولی میاد. آن نقاط اصلی اشکال و ایرادمان را وقتی اصلاح نکنیم، پیش می‌آید خدای نکرده.

طرف خیلی عجوله، خیلی عجوله، از این عجول بودن یک جایی خسارت ممکنه ببیند سنگین. خیلی زود عصبانی می‌شود، از این زود عصبانی شدن یک جایی خسارت سنگین خواهد دید، غیر از این خسارت‌های معمولی که تو زندگی پیش می‌آید، خسارت‌های سنگین که گاهی دیگه عمراً نمی‌شود جبرانش کرد. زود عصبانی می‌شود، عصبانیتش خیلی آمپر عصبانیتش بالا می‌رود، خیلی از حد می‌گذراند. این‌ها خطرناکه. اگر یک صفات بدی در ما هست، این را باید بترسیم ازش، یک جایی آسیب می‌زند، آسیب همین دنیایی، همین مادی، همین‌جا، غیر از آخرتی‌اش. بعد گاهی دیگه نمی‌شود جبران کرد، دیگه وقت گذشته و قابل تدارک نیست.

رابطه همت انسان و توفیق الهی در اصلاح

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) توجه می‌دهد که خدایا ما فاسدیم و مفسد، بی‌تعارف، ما علیه‌السلام نیستیم هیچ‌کدام. اشکال داریم، ایراد داریم، می‌فهمیم هم، یک ذره انصاف به خرج بدهیم می‌فهمیم چه تصمیماتی می‌گیریم و چه کارهایی می‌کنیم و چه حرف‌هایی زده‌ایم و می‌زنیم، این‌ها را می‌فهمیم. این جاهاست، بپذیرد آدم یک انسان فاسدِ مفسد است؛ یعنی هم فساد در درونش هست هم این فساد را ایجاد می‌کند و سرایت می‌دهد در جامعه. به بچه‌اش آسیب می‌زند، به همسر آسیب می‌زند، به بقیه هم آسیب می‌زند، همین‌طور از این نقطه در زندگی‌اش شروع بکنیم تا بریم عقب‌تر. این‌ها پیش می‌آید برای انسان، این را توجه می‌دهد ما داریم، «مَا فَسَدَ مِنِّي»، ما فساد ازمون ناشی می‌شود، داریم. خدایا کمک کن.

وقتی دعا می‌کنیم — عرض کردیم بارها — وقتی دعا می‌کنیم خدایا کمک کن که من بتوانم این فسادها را، این فسادها رو کمک کن درست کن برای من، منظور اصلی و یک قدم اصلی‌اش به ما برمی‌گردد؛ یعنی قدم اول ایجاد اصلاح با به ماست، قدم دومش کمک خداست. وقتی دعا می‌کنیم اینه، «وَاسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي». خدایا هرچی من فساد بار آوردم تو درستش کن، آقا منظور این‌جوری نیست. معناش اینه هرچی من فساد بار آوردم تو درستش کن، اما در هیچ دعایی این معنا نیست که یعنی من خراب کردم، تو درستش کن. نه، این‌ها همه‌اش یک اصل اساسی و ثابت و مسلم توش هست که آنچه را که من خراب کردم، خودم باید تصمیم بگیرم درستش کنم، شروع کنم درستش کنم و خدا باید کمک بده. اگه خدا کمک بده، درست می‌شود. اگه خدای متعال کمک نده، من پسش برنمیام.

پس دو تا مسئله است: هم باید من همت کنم اقدام کنم، هم خدا باید کمک کند. هر کدام از این دو تا نباشد، نتیجه صفره، نتیجه نمی‌گیرد. خدا چون ما همت نکنیم کمک نمی‌کند، قبلاً تو شرح دعای قبل‌تر عرض کردیم؛ فرمودند به قدری که شما همت می‌کنی خدا کمک می‌کند، به قدری که شما تصمیم می‌گیری خدا کمک می‌کند، به همون‌قدر. میزان کمک خدا به مقدار همت و تصمیم ماست، جدیت ماست. جدیت کم، کمک کم. صفر، کمک صفر. پس ما به خدا می‌گوییم خدایا تو کمک کن، خدا می‌گوید بستگی دارد تو چقدر همت کنی. تو همت کن محکم، من هم یاری می‌کنم محکم. اما اگر همت کردی ضعیف، یاری من هم ضعیف. همت ضعیف، یاری ضعیف پشتش باشد، به جایی خیلی نمی‌رسد و نتیجه‌اش خیلی ضعیف است. اینکه ما می‌ت گاهی تصمیماتی می‌گیریم ولی زود از بین می‌رود، علتش همین نقطه‌ست. همت کمی کرده‌ایم، خدای متعال هم در حد همان همت کم ما، کمکمون می‌کنند. لذا گناهی را تصمیم گرفته‌ایم نکنیم، یک بار بعدش نکردیم، دو بار بعدش نکردیم، اما بار سوم کردیم. این چون همت و تصمیم من در حد همین دو بار بوده، خدا هم قطعاً به اندازه همین دو بار کمک کرده، بیش از اونم دیگه کمک نیست، که شما بیا درصدی که می‌گذاری من هم همان درصد می‌گذارم. اون وقت باید کامل بشود تا خدا کمک کند.

ان‌شاءالله خدا به همه‌مون توفیق مرحمت کند که بپذیریم، درک کنیم، باور کنیم که گرفتاریم، اشکال داریم، ایراد داریم، نقاط ضعف داریم، نقاط سیاه داریم، نقاط بدی در اخلاقمان، رفتارمان، گفتارمان کم و بیش هست. اول خدا به ما توفیق بده این را بپذیریم، بفهمیم و بعد هم ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند که بتوانیم این نقاط بد و غلط را، اشکال را بتوانیم حلش کنیم، همت کنیم و خدا ما را کمک بکند.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا، به محمد و آل محمد ما را با اشکالات و عیوبمون آشنا بفرما.

ما را در راه رفع این اشکال و عیوب یاری کن.

ما را در صراط مستقیم قرار بده.

ما را در این مسیر ثابت‌قدم بدار.

مشکلات ما، مشکلات مردم ما، مشکلات مسلمان‌ها، مشکلات شیعه، همه را برطرف بفرمای.

شر دشمنان مردم، دشمنان اسلام، دشمنان شیعه به خودشون برگردون.

گذشته‌گان ما، حق‌داران ما، اموات ما، شهدا، علما، روح حضرت امام غریق رحمت بفرما.

کسانی که خدمت می‌کنند به اسلام، به این مردم، آن‌ها را یاری کن.

کسانی که خیانت می‌کنند، کوتاهی می‌کنند، آن‌ها را منکوب کن.

شرّشون به خودشون برگردون.

شر دشمنان ما به خودشون برگردون.

عاقبت ما ختم به خیر بفرما.

به نبیّ و آله.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. [صدای صلوات حاضرین]

گزیده

۱. تبیین معنای فساد و صلاح در زندگی

فساد در مقابل صلاح است. صلاح یعنی آنچه که درست است، قاعده است، طبق قاعده‌اش است. هرچه خلاف قاعده باشد، خلاف آن روال عادی و طبیعی باشد که خدا قرار داده، خلاف آن چیزی باشد که خدا خواسته، آن می‌شود فساد. چیزهایی را هم که ما فساد حساب می‌کنیم — مفسد، فساد — به کسی می‌گوییم که از جهتی باعث خرابکاری شده است، یک خرابی در جایی به واسطه او به وجود آمده است. طبیعتاً به این می‌گویند فساد. حالا دایره‌اش خیلی وسیع است. انسان یکی از مشکلاتی که دارد همین است؛ چون عقل، ضعیف و ناقص است از یک طرف؛ از طرف دیگر هم آنچه را که کار درست و صحیح است از نظر خدای متعال، نوع انسان‌ها به آن مقید نیستند و انجام نمی‌دهند. از دل این دو تا، خرابی به بار می‌آید.

۲. ریشه‌ خرابکاری‌های عالم چیست؟

همه خرابی‌های عالم که از جانب انسان ناشی شده، برمی‌گردد به این مشکل که یا به حرف خدا، آنجایی که باید گوش می‌داده، گوش نداده و یا مطابق با حرف عقل و دستور عقل، کار عاقلانه انجام نداده است. بالاخره عمده‌اش آن چیزی که به انسان برمی‌گردد، به این دو جهت است: یکی عقل است، یکی جهت دستورات خداست؛ این دو تاست. این دو تا اگر در جایی باشد، درست به کار گرفته شود، درست عمل شود، فساد یواش‌یواش کم می‌شود تا از بین برود؛ آن فسادی که منشأش ما انسان‌ها هستیم، آن خرابی که ما به بار می‌آوریم. ما اگر خودمان را اصلاح نکنیم، ناچاراً به مقداری که اصلاح نشده‌ایم، فساد به بار می‌آوریم و کار را خراب می‌کنیم.

۳. دایره نفوذ فساد؛ از فرد تا جامعه

اگر خودمان را اصلاح نکنیم، ناچاراً به مقداری که اصلاح نشده‌ایم، فساد به بار می‌آوریم و کار را خراب می‌کنیم. از زندگی فردی‌مان شروع می‌شود، در خانه شروع می‌شود، در ارتباط با زن و بچه این مسائل شروع می‌شود، در ارتباط با همسر — حالا خصوصِ زن نه، بلکه زن نسبت به مرد، مرد نسبت به زن، هر دو طرف نسبت به فرزندان، فرزندان نسبت به پدر و مادر — و بعد هم نسبت به تمام کسانی که انسان با آن‌ها ارتباط دارد. این مشکلاتی که در جامعه هست بین انسان‌ها، مشکلاتی که باعثش انسان‌ها هستند، عمده‌اش برمی‌گردد به این دو تا: یک جایی خدا حرفی دارد، انسان حاضر نشده زیر بارش برود، آن حرف زمین مانده و باعث فساد شده است. یک جایی باید از عقل کمک می‌گرفت.

۴. هزینه‌های سنگینِ تصمیمات بی‌عقلانه

یک جایی باید از عقل کمک می‌گرفت انسان و از عقل استفاده می‌کرد، اما آنجا کمک نگرفت؛ از عقل خودش، از عقل عقلا، از عقل آن‌هایی که بلدِ آن کار هستند، استفاده نکرد. حالا وقتی می‌گوییم عقل، منظور خصوصِ عقل خودمان هم نیست؛ گاهی عقل خودمان است، گاهی هم عقل ما در زمینه‌هایی جواب نمی‌دهد، بلد نیستیم و اطلاع نداریم؛ عقل دیگرانی که در آن کار بلدند، تخصص دارند و تجربه دارند. این دو تا وقتی نباشد، خب چه می‌شود؟ نتیجتاً کار غلط انسان انجام می‌دهد. تو زندگی کارهای غلط انجام می‌دهد، در ارتباط با بقیه دچار رفتارهای غلط می‌شود، هزینه‌ها هم گاهی سنگین می‌شود تا می‌آید انسان به تجربه درک کند و به این برسد که این کارش غلط بود.

۵. نشانه کم‌عقلی و شتاب‌زدگی در کلام

خیلی از این خطاها از همان اول با یک مقداری مشورت، با یک مقدار فکر و تأمل حل می‌شد، اما حل نکرده‌ایم. خیلی‌ها هستند قاعده رفتاری و گفتاری‌شان این است که همین‌طور هرچه پیش آمد انجام می‌دهند، هرچه پیش آمد حرف می‌زنند، هر حرفی به زبانشان آمد می‌گویند و خیلی از عقل استفاده نمی‌کنند. کارشان روی تأمل و فکر نیست. یک چیزی می‌شنود، سریع یک چیزی می‌گوید. در اثر این تحریک احساسات، در اثر این حالت و جوی که طرف را گرفته، زود یک تصمیمی گرفته یا زود یک حرفی زده که بعد گاهی می‌فهمد حالا این تصمیم درست هم نبود، عاقلانه نبود، غلط بود یا این حرفی که زدم درست نبود و پخته نبود. از نشانه‌های آدم کم‌عقل این است که خیلی زود و سریع هر حرفی را می‌زند.

۶. نشانه انسان عاقل؛ سکوت و تأمل

از نشانه‌های آدم عاقل، این است که از این مکث‌ها و تأمل‌ها و فکرها در کارهایش زیاد است. انسان عاقل که کم می‌بینیم در افرادی که باهاشون ارتباط داریم؛ مثلاً وقتی موضع یک حرفی، چه حرف‌های جزیی زندگی چه کلی‌ترش، پیش می‌آید، یک ذره با فکر و تأمل حرف بزند. زبان باز است، می‌چرخد، حالا گاهی درست است گاهی هم غلط است. یک تیر همین‌طور رها می‌شود، گاهی هم به هدف می‌خورد، گاهی هم نمی‌خورد. ولی انسان‌های عاقل اگر باهاشون مواجه شده باشیم، این‌هایی که عقلشان پخته است، این‌طور نیستند که همه چیز را سریع و زود و بدون مکث و تأمل و فکر، زود جواب بدهند. این مکث و تأملاتشان زیاد است. او حتماً از ویژگی‌هایش این است که همه چیز را سریع حرف نمی‌زند.

۷. ضرورت حاکمیت دستورات خدا بر عقل

یک بخشی از امور با عقل است؛ انسان عاقل با آن عقل می‌تواند بخشی از مشکلات را حل بکند. یک بخشی‌اش هم هست نه، عقل یک جاهایی نمی‌تواند تشخیص بدهد، تشخیص صحیحی ندارد. اگر هم تشخیصی می‌دهد، آن تشخیص ممکنه از نظر خدای متعال صحیح نباشد. آن چیزی که مهم است این است که حرف‌های خدا را انسان حاکم کند بر عقل، این دو تا را کنار هم قرار بدهد. ببیند در هر موقعیتی چه چیزی خدا راضی است، چه چیز خدا راضی نیست. این تصمیمی که پیش می‌آید، خدا هم توش حرفی دارد یا نه، نظری دارد یا نه. نظری دارد یا نه؟ بعضی چیزها که برایمان پیش می‌آید، اصلاً جای تردید ندارد، جای بحث ندارد. خدا حرفش را زده، آنجا مشخص کرده این کار غلط است.

۸. هشدار؛ در حق دیگران خودسرانه عمل نکنیم

بعضی چیزها که برایمان پیش می‌آید، اصلاً جای تردید ندارد، جای بحث ندارد. خدا حرفش را زده، آنجا مشخص کرده این کار غلط است. الان نباید این کار را کرد، ولو حق با من باشد الان. ولی منی که حق با من است، اجازه ندارم هر حرفی را هرجا بزنم. با یکی اختلافی کرده‌ام، اختلافمون شده، او حق من را خورده، حق با من است. خب حق با من، من اجازه دارم هر رفتاری را با طرف مقابلم انجام بدهم؟ هر حرفی را هرجا بزنم؟ اجازه دارم یک سری کارها را انجام بدهم یا نه؟ خیلی از خرابکاری‌ها این‌هاست؛ یعنی مربوط به این نیست که حتماً فقط از آدم‌های ظالم خرابکاری درمی‌آید. آدم ظالم، اونا خرابکاری دارند؛ اما آدم‌های مظلوم هم گاهی منشأ فساد و خرابکاری‌اند.

۹. سرعت‌گیرهای درونی برای مهار خشم

گاهی تند آدم می‌رود، مثل جاده‌هایی که زمینه تصادف زیاد است توشون، به خاطر تندروی، تند روندن وسایل نقلیه. چیکار می‌کنند؟ عقلا میان سرعت‌گیر می‌زنند. سرعت‌گیر می‌زند، چون اینجا اگر این سرعت‌گیرها را نزنند، یک وضعیتی دارد ماشین‌ها تند می‌روند. این تند رفتن خسارت‌بار است. این سرعت‌گیر زدن‌ها برای ما دست خودمونه، کسی دیگه‌ای نیست بیاد سرعت‌گیر بزند برای ما. مائیم باید این کار را بکنیم. ما باید بنامون بر این باشد که هرجایی هر حرفی نزنیم، هر تصمیمی را هم زود نگیریم، هر حرفی رم زود نزنیم. دیر نمی‌شود اشکال ندارد طوری نیست، یک چند دقیقه زمان بگذرد می‌ارزد به اینکه یک وقت خدای نکرده آدم تصمیم غلطی بگیرد، یا حرف غلطی بزند.

۱۰. فرمول توفیق؛ همت انسان و یاری خدا

دو تا مسئله است: هم باید من همت کنم اقدام کنم، هم خدا باید کمک کند. هر کدام از این دو تا نباشد، نتیجه صفره، نتیجه نمی‌گیرد. خدا چون ما همت نکنیم کمک نمی‌کند؛ فرمودند به قدری که شما همت می‌کنی خدا کمک می‌کند، به قدری که شما تصمیم می‌گیری خدا کمک می‌کند، به همون‌قدر. میزان کمک خدا به مقدار همت و تصمیم ماست، جدیت ماست. جدیت کم، کمک کم. صفر، کمک صفر. پس ما به خدا می‌گوییم خدایا تو کمک کن، خدا می‌گوید بستگی دارد تو چقدر همت کنی. تو همت کن محکم، من هم یاری می‌کنم محکم. اما اگر همت کردی ضعیف، یاری من هم ضعیف. همت ضعیف، یاری ضعیف پشتش باشد، به جایی خیلی نمی‌رسد.

فهرست

1️⃣ معنا و مفهوم  
▫️دو برداشت از مفهوم «مَا فَسَدَ مِنِّی» در دعا  
▫️تفاوت میان فساد و صلاح  

2️⃣ عوامل فساد در انسان
▫️ضعف عقل و ناتوانی در استفادۀ صحیح از آن
▫️عدم پیروی از دستورات الهی

3️⃣ راه جلوگیری از فساد
▫️پیروی از دستورات الهی و بهره‌گیری از عقل
▫️ضرورت مشورت و استفاده از عقل دیگران

4️⃣ ویژگی های انسان عاقل
▫️تأمل و تفکر قبل از تصمیم‌گیری
▫️کنترل احساسات و جلوگیری از تصمیمات عجولانه

5️⃣ مشکلات ناشی از تصمیمات عجولانه
▫️خسارت‌های فردی و اجتماعی
▫️تصمیمات غلط و عواقب آن

6️⃣هشدار درباره عواقب فساد و بی‌توجهی به اصلاح خود  
▫️پیامدهای طولانی‌ مدت رفتارهای نادرست
▫️خسارت‌های سنگین ناشی از تصمیمات اشتباه  
▫️ضرورت پذیرش فساد درونی و تلاش برای اصلاح آنها

7️⃣ رابطۀ همت انسان و کمک الهی
▫️میزان کمک الهی متناسب با همّت انسان
▫️لزوم تصمیم‌گیری قویّ و جدّیت در اصلاح فساد
▫️تأثیر همّت کم در کم‌بودن کمک خدای متعال

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا(جلسه نهم) ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

موضوع: صوت کامل سخنرانی