شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال(جلسه دوازدهم) ۱۷ بهمن ۱۴۰۳
صوت کامل سخنرانی
1403/11/17
پست

🎧 صوت کامل سخنرانی استاد محمّدی:

🔹بخش اوّل: به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 
🔹بخش دوّم: شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي» 

🕌 مسجد میزان الاعمال امام علی (علیه السلام)
🗓 ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

-----------------------------

«تبیینِ بصیرت، یقین و جهت‌گیریِ جبهه حق»

💡 تیترهای این جلسه:

  1. 📿 تبریک میلاد و گرامیداشت دهه فجر

  2. 🇮🇷 اهمیت و ارزش نعمت حکومت اسلامی

  3. 🧭 ملاک تشخیص حق و باطل در طول تاریخ

  4. 🛡️ دشمنی استکبار با اساس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه

  5. 💎 حقیقت یقین و ظهور آن در عمل انسان

  6. ⚖️ مفهوم صراط مستقیم و نفی آزادی مفرط

  7. 🤲 ضرورت بندگی خدا به جای خوشنودی خلق

  8. 💰 تبیین تقدیر و مسئله رزق و روزی

  9. 📜 نشانه‌های انسان با یقین در کلام پیامبر (ص)

  10. 🤲 دعای پایانی

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال(جلسه دوازدهم) ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل سخنرانی استاد محمّدی:

🔹بخش اوّل: به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 
🔹بخش دوّم: شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي» 

🕌 مسجد میزان الاعمال امام علی (علیه السلام)
🗓 ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

-----------------------------

«تبیینِ بصیرت، یقین و جهت‌گیریِ جبهه حق»

💡 تیترهای این جلسه:

  1. 📿 تبریک میلاد و گرامیداشت دهه فجر

  2. 🇮🇷 اهمیت و ارزش نعمت حکومت اسلامی

  3. 🧭 ملاک تشخیص حق و باطل در طول تاریخ

  4. 🛡️ دشمنی استکبار با اساس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه

  5. 💎 حقیقت یقین و ظهور آن در عمل انسان

  6. ⚖️ مفهوم صراط مستقیم و نفی آزادی مفرط

  7. 🤲 ضرورت بندگی خدا به جای خوشنودی خلق

  8. 💰 تبیین تقدیر و مسئله رزق و روزی

  9. 📜 نشانه‌های انسان با یقین در کلام پیامبر (ص)

  10. 🤲 دعای پایانی

متن

تبریک میلاد و گرامیداشت دهه فجر

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

عرض تبریک داریم ایام مبارکه و موالید مبارک را در این ماه مبارک؛ ان‌شاءالله خدا به برکت این ایام، روزی معنوی و مادی ما را و محبت اهل‌بیت را در دل ما، بیشتر و بیش از پیش قرار دهد. همچنین گرامی می‌داریم ایام‌الله پیروزی انقلاب اسلامی را به رهبری امام امت (رضوان الله تعالی علیه).

اهمیت و ارزش نعمت حکومت اسلامی

خدای متعال نعمت‌های بزرگی به انسان عنایت می‌کند. گاهی انسان وقتی در متن آن نعمت‌ها هست و وقتی از آن نعمت‌ها بهره‌مند است، جای خالی‌اش را احساس نمی‌کند؛ مشکلاتِ از دست دادنِ آن نعمت را احساس نمی‌کند.

یکی از این نعمت‌های بزرگ، همین نعمت بزرگ حکومت اسلامی است که هرچند با آن نقطه مطلوب فاصله زیاد دارد، اما به هر حال حکومتی است که سال‌های سال، بیش از هزار سال، آرزوی شیعیان بود؛ آرزوی علما بود، شهدا بود که حکومتی تشکیل بشود که در رأسش یک انسان پاک، یک فقیه، یک عالم و یک انسان عادل قرار بگیرد که در حدی که شرایطش هست و مقدور است، بتواند جهت‌گیری حکومت و سیاست‌های حکومت را متناسب با دستورات اسلام و آن‌چه که صلاح مردم است پیش ببرد.

مستحضریم همه، این حکومت دشمن زیاد دارد از داخل و خارج؛ کسانی که تلاش می‌کنند این نباشد و از بین برود زیادند، ولی ما باید جهت‌گیری کلی را درست تشخیص بدهیم. مشکلات هست، سختی‌ها هست، اشکالات هست؛ همه این‌ها هست و کسی منکر وجود نقص‌ها، سختی‌ها، مشکلات و ایرادها در کار نیست، اما مهم آن جهت‌گیری کلی است.

ملاک تشخیص حق و باطل در طول تاریخ

به قول یک آقایی، اگر در طول تاریخ، جبهه حق و باطل را در نظر بگیرید، از زمان انبیا تا کنون، هر پیغمبری دشمنانی داشت، هر راه حقی دشمنانی داشت؛ دشمنان محکمی هم داشت که در این دشمنی‌شان هیچ کوتاهی نمی‌کردند. نقطه مقابل هر مسیر حقی، یک مسیر باطلی و سردمداران باطلی هستند و بودند. در هر زمانی باید آن کسی را که در رأس این جبهه حق هست و آن که در رأس جبهه باطل هست، شناخت و راه را گم نکرد؛ با همه مشکلات و نقص‌ها نباید راه را گم کرد.

اگر با هرکدام از دشمنان انبیا در زمان خودشان مواجه بشویم و در زمان‌شان قرار بگیریم، بزرگترین فرعون هر زمانی را اگر ما پیدایش بکنیم، این همیشه بوده و تا آخر خواهد بود. فرعون هر زمان را باید پیدا کرد و اگر از فرعون هر زمان پرسیده بشود که: «دشمن تو کیست؟ خار چشم تو کیست؟ خار در گلوی تو کیست؟»، آن می‌شود جبهه حق؛ باید پشتش ایستاد.

اگر به فرعون می‌گفتند دشمن تو کیست، موسی کلیم‌الله بود؛ به نمرود می‌گفتند، ابراهیم خلیل‌الله بود؛ تا بیاید و برسد به معاویه، می‌گفتند امیرالمؤمنین است؛ به یزید می‌گفتند، امام حسین بود. همین‌طوری این ادامه داشت؛ الآن هم فرعون زمان را باید پیدا کرد و ببینیم در جبهه مقابلش چه کسی و چه حکومتی را قرار می‌دهد به عنوان دشمن اصلی‌اش.

دشمنی استکبار با اساس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه

ما مدعی اسلام و شیعه زیاد داریم؛ خیلی‌ها مدعی حکومت اسلامی هستند، جمهوری اسلامی دارند یا حکومت اسلامی دارند. خیلی‌ها هستند در همین زمان حاضر خودمان؛ این همیشه هم بوده، الآن هم هست و بعد هم خواهد بود. گروه‌هایی از شیعه داریم که شیعه هستند و ادعای محبت اهل‌بیت را دارند؛ این‌ها هم هستند و مسیر خودشان را می‌روند.

اما وقتی به فرعون زمان و دشمنان اصلی اسلام مراجعه کنیم، توجه کنیم و ازشان بپرسیم که بزرگترین دشمن شما کیست، همه‌شان بلااستثنا بزرگترین دشمن را این جمهوری اسلامی و این ولی‌فقیهی که ما الآن داریم، می‌دانند. به آمریکا بگویید بزرگترین دشمن تو کیست، می‌گوید جمهوری اسلامی و این مرد بزرگی که در رأسش هست؛ اگر به اسرائیل بگوییم، اگر به وهابیت بگوییم، اگر به هر فرقه انحرافی بگوییم، حتی فرق انحرافی که شیعه هستند ولی آبشخورِ حیات‌شان در لندن و جاهای دیگر است، در دیار کفر است، به آن‌ها هم بگوییم بزرگترین دشمن شما کیست، آن‌ها هم دشمن‌شان جمهوری اسلامی است، آن‌ها هم دشمن‌شان این ولی‌فقیه است.

یعنی راه حق و جبهه حق معلوم است، واضح است؛ هیچ ابهامی در آن نیست. باید باطل را، سردمداران باطل را، ظلم را و استکبار را در هر زمان شناخت و از آن‌ها پرسید و از دید آن‌ها دید که بزرگترین دشمن‌شان چه کسی است. آن که بزرگترین دشمن آن‌هاست، ما باید تا جان داریم، تا خون در رگ ماست و تا آن‌چه که می‌توانیم و از دست‌مان برمی‌آید، پشتش بمانیم، یاری‌اش کنیم و تنها نماند؛ به آن‌چه که می‌گوید توجه کنیم.

امروز جبهه‌ها واضح‌تر شده است؛ همه فرقه‌های انحرافی، مسلمان و غیرمسلمان، همه‌شان نقطه اشتراک‌شان در دشمنی با همین جمهوری اسلامی است. نقطه اشتراک‌شان در آن کسی که با او دشمنند و خار چشم آن‌هاست، همین ولی‌فقیهی است که ما داریم و باید قدرش را بدانیم؛ این مرد بزرگ که ویژگی‌های ممتاز و برجسته‌ای را خدا به او عنایت کرده است. این‌ها نعمت‌هایی است که ما چون غرق در آن هستیم و همزمان و هم‌عصر هستیم با چنین نعمت‌هایی، مثل ماهیِ تو آب می‌مانیم که بالاخره گاهی ارزشش در نظر‌مان کم می‌شود و غافل می‌شویم از اهمیتش و از ارزشش. اما خدا آن روز را نیارد که این نعمت‌ها گرفته بشود؛ این نعمت‌های بزرگ گرفته بشود، آن وقت دیگر به این راحتی برنمی‌گردد. «قَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ»؛ کم پیش می‌آید نعمتی، مخصوصاً نعمت‌های بزرگ، از دست برود و دیگر برگردد.

در موقعیت‌های خاصی هستیم. مشکلات هست، اشکالات هست، ایرادها هست، نواقص مهمی هست؛ همه‌اش هست و واضحه و همه می‌بینند، همه لمس می‌کنند، همه درک می‌کنند، اما هیچ‌وقت نباید جهت‌گیری کلی را و آن راه و مرام اصلی و درست و حق را به خاطر مشکلاتی و ایراداتی از بین برد یا تضعیفش کرد. نباید خدای نکرده ما حرفی بزنیم که ما را در جبهه همان دشمنان اصلی قرار بدهد. این ملاک، خیلی ملاک خوبی برای ماست. خدا رحمت کنه مرحوم امام را که همین ملاک را به ما یاد دادند که همیشه برای این‌که حق را تشخیص بدهید، ببینید باطل و جبهه باطل، نقطه اصلی هدفش کجاست و کیست؛ همان حق است. این‌قدر واضح است و هیچ ابهامی در آن نیست؛ هیچ سختی‌ای ندارد تشخیصش و خیلی واضح است.

تازه ما هرچه پیش می‌رویم، واضح‌تر می‌شود این جبهه‌بندی‌ها. حتی در دل خط شیعه می‌بینی فرق انحرافی هستند؛ کسانی هستند که با اسرائیل هم کاری ندارند، با آمریکا هم کاری ندارند و هیچ چیزی از این چیزها برای‌شان مهم نیست؛ اصلاً دردی ندارند از این همه ظلم و استکباری که بر عالم حاکم است، فقط دردشان جمهوری اسلامی است! فقط دردشان این است که حاضر نیستند زیر بار آن وحدتی که دستور اسلام هست بروند، حاضر نیستند زیر بار حرف حق بروند و خودشان را هم‌مسیر قرار دادند با همین دشمنان اصلی اسلام و با آن‌ها در یک مسیر و جهت دارند حرکت می‌کنند. به هر حال، خدا ان‌شاءالله به ما توفیق مرحمت کند که همه نعمت‌های بزرگی را که به ما عنایت فرموده، مخصوصاً این نعمت بزرگ را؛ هم نعمت بزرگ حکومت اسلامی، هم نعمت بزرگ ولایت فقیه و هم نعمت بزرگ شخص ولی فقیه را که خدا به ما عنایت کرده، ان‌شاءالله خدا به ما توفیقِ قدرشناسی‌اش را هم مرحمت بفرماید؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد [صدای صلوات حاضرین].

حقیقت یقین و ظهور آن در عمل انسان

در ادامه دعای مکارم‌العلاق رسیدیم به این عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». خدایا به من توفیق بده؛ من یقین دارم که تو هستی، تو بزرگی، تو عظیمی، تو ناظری، تو می‌بینی، تو علم داری، تو همه چیز به ما دادی؛ ما این‌ها را یقین داریم، باور داریم. ما باور داریم به قیامت، می‌دانیم حساب حق است، بعث حق است، نشر حق است، صراط حق است، جنت حق است، نار حق است؛ همه این‌ها حق است.

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: خدایا به من توفیق بده من این همه اعتقاداتی که دارم، در عمل و رفتارم مطابق باشم با این اعتقادات؛ یعنی عملم یک چیزی نگوید غیر از آنی که به آن اعتقاد دارم. خدا هست، می‌بیند، قیامت هست، باید جواب بدهم؛ پس چرا گاهی یک کارهایی می‌کنم که با این دو تا اعتقاد منافات دارد؟ نکنم. «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». خدایا به من کمک کن این باورهای خوبی که دارم، عملم هم مطابق با آن‌ها باشد، حرف زدنم هم مطابق با آن‌ها باشد؛ مثل یک انسانی باشم که پیداست خدا را قبول دارد، پیداست قیامت را قبول دارد.

فرمودند: «الْمُؤْمِنُ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ»؛ مؤمن واقعی این یقینش به وجود خدا، یقینش به وجود قیامت، به حساب و کتاب، در عملش پیداست. وقتی نگاهش می‌کنی می‌بینی باور دارد که خدایی هست و می‌بیند، قیامتی هست و باید جواب بدهیم؛ حساب دارد، کتاب دارد. «مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا». در قیامت انسان می‌گوید: «این چه کارنامه‌ای است؟ عجب کارنامه‌ای است! هیچ چیزی را از قلم نینداخته؛ نه بزرگ، نه کوچک؛ حتی چیزهای ریز و کوچک را هم آورده توش؛ چیزی که من خودم اصلاً یادم نیست، آن هم آمده؛ همه چیز، اصلاً بهش توجه نداشتم، اصلاً چیزی نمی‌دانستم». «الْمُؤْمِنُ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ»؛ مؤمن یقینش در عملش نشان می‌دهد چقدر یقین دارد به خدا و روز قیامت؛ هر کاری نمی‌کند.

مفهوم صراط مستقیم و نفی آزادی مفرط

انسان طبعاً دوست دارد آزاد باشد، هر طور خواست حرف بزند. آزادی، یک چیزی است مطابق طبع انسان، که بستر نفس اماره است برای هر کاری که دلش می‌خواهد بکند. آزادی، همان است که غربی‌ها، همان است که کسانی که غرب‌زده هستند، آن‌ها رویش زیاد تمرکز دارند، زیاد شعارش را می‌دهند و زیاد با آن رأی جمع می‌کنند.

آزادی آن چیزی است که انسان دوست دارد؛ دوست دارد آزاد باشد، رها باشد؛ هر جور دلش خواست حرف بزند، هرچه خواست ببیند، هرچه خواست بگوید، هر کاری خواست انجام بدهد و هر رفتاری خواست از خودش نشان بدهد. اما خدای متعال می‌داند که این هر چیز و هر رفتار و هر حرف و هر عمل، خطرناک است؛ این به انسان آسیب می‌زند، این خود ما را از بین می‌برد، این زندگی ما را از زندگی جنگل بدتر می‌کند، از قانون جنگل خطرناک‌تر می‌کند. اگر این انسان عاقل آزاد باشد به آن معنایی که آن‌ها می‌گویند، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود؛ هیچ حد و حریمی نمی‌ماند، هیچ معیاری نمی‌ماند، هیچ... هیچ. اجازه نداده خدا آن آزادی را که آن‌ها می‌گویند؛ خدا اجازه نداده، این بستر نفس اماره است، رشد نفس اماره است، اعمال حاکمیت نفس اماره است؛ دلش می‌خواهد آزاد باشد، هر کاری می‌خواهد انجام بدهد.

اما خدای متعال [می‌فرماید]: نه، شما اگر می‌خواهی درست بشوی، می‌خواهی زندگی‌تان درست بشود، اصلاح بشود، راهش از یک راهی است به نام صراط مستقیم. صراط مستقیم یعنی آدم بنده می‌شود در این راه. مستقیم، عرض کردیم، مستقیم یعنی معتدل. خدا صراط مستقیم را به بندگی تفسیر می‌کند؛ می‌گوید: «ای مردم! راه‌تان تو این دنیا راه بندگی است؛ یعنی آزاد نیستید». آزاد نیستید هر کاری خواستید انجام بدهید، هرچه خواستید بگویید؛ نفس می‌خواهد، اما آزاد نیستید؛ خطرناک است.

«الْمُؤْمِنُ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ»؛ مؤمن پیداست دست و پاهایش بسته است، زبانش بسته است؛ یعنی رها نیست که هر چیزی بگوید، همین‌جور هرچه به زبان آمد بگوید؛ نه، قفل دارد یک جاهایی. به آبروی مردم که می‌رسد قفل دارد، به حرف غلط و بد که می‌رسد قفل دارد؛ آزاد نیست. «وَ الْمُنَافِقُ یُرَی شَکُّهُ فِی عَمَلِهِ»؛ نقطه مقابل مؤمن، انسانی است که ایمان حقیقی ندارد؛ او پیداست، به قیامت باور ندارد خیلی، اصلاً باوری نیست به خدا، باوری نیست؛ رفتارها هم نشان می‌دهد، هر حرفی را می‌زند، هر کاری را هم انجام می‌دهد.

ضرورت بندگی خدا به جای خوشنودی خلق

امام سجاد (علیه‌السلام) اول این دعای مکارم‌الاخلاق دارد اصول شخصیت انسان را و ساخته شدن انسان را ترسیم می‌کنند؛ شروع نکردند یکی‌یکی بگویند این اخلاق خوب است، آن اخلاق بد است و یکی‌یکی بشمارند. بعداً می‌شمارند، بعداً توضیح می‌دهند، اما در اصل دارند ما را توجه می‌دهند به نکات اساسی، به آن پایه‌های اصلی یک انسان و مبانی فکری درست یک انسان و اعتقادی درست و عملی درست. می‌گوید: «خدایا ایمانم مسئله اصلی و اول است، این باید برود بالا، زیاد بشود؛ یقینم یک طوری باید بشود، به یک درجه‌ای، به یک حالتی من برسم که در عمل دیده بشود، در ظاهرم دیده بشود که من تو را قبول دارم».

اعتبار می‌دهند؛ یک انسان مؤمن واقعی حرف خدا برایش مهم است، گوش به حرف خدا دادن برایش مهم است، اسم خدا را به زبان آوردن برایش مهم است؛ خجالت نمی‌کشد از این‌که خدا را حمد کند، خدا را ستایش کند، اسم خدا را بیاورد. ما گاهی وقت‌ها تو یک موقعیت‌هایی قرار می‌گیریم، از این‌که نام مبارک خدای متعال را به زبان بیاوریم، نام اهل‌بیت را به زبان بیاوریم، تو یک جمعی، پیش عده‌ای کسانی، خجالت می‌کشیم؛ مثلاً احساس می‌کنیم اینجا خیلی جایش نیست اسم خدا بیاید، مثلاً، یا یک آدم مثبتی حساب می‌شویم مثلاً! چرا انسان با خدا این‌جوری است؟ خدا این‌قدر به او لطف دارد ولی یک جاهایی حاضر نیست اسم خدا را بیاورد، به خاطر خدا حرفی را بزند، به خاطر خدا حرفی را نزند، به خاطر خدا کاری را انجام بدهد، به خاطر خدا کاری را انجام ندهد.

در روایت از امام صادق (علیه‌السلام) در کتاب شریف کافی هست، می‌فرمایند: «مِنْ صِحَّةِ یَقِینِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا یُرْضِیَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ»؛ یکی از نشانه‌های یقین داشتنِ یک انسان مؤمن و باورمندی‌اش به خدا و قبول داشتن‌اش خدا را و قیامت را، این است که حاضر نیست مردم را خشنود کند، انسان‌ها را راضی کند به چیزی که خشم الهی در آن هست؛ خدا نمی‌پسندد، حاضر نیست.

ما خیلی گاهی برای‌مان بالاخره پیش می‌آید؛ در موقعیتی قرار می‌گیریم که هم‌وغم و دایرمدار این است کاری کنیم که این فرد راضی بشود و پشتش خدا ناراضی بشود؛ گناه است. ما را دعوت می‌کنند یک مجلسی، مجلس عروسی، مجلس فلان، جمعی، فلان؛ می‌دانیم اینجا گناه هست، بساط گناه به پا می‌شود. یک دوراهی انسان قرار می‌گیرد؛ من نروم، این ناراحت می‌شود؛ بروم، گناه است، خدا راضی نیست. اگر ایمان... بستگی به ایمان دارد دیگر؛ ایمان چقدر است؟ کی را ترجیح می‌دهیم؟ خدا؟ یا بنده خدا، خلق خدا، مخلوق خدا؟ ایمان ضعیف باشد می‌گوییم: «نه، فلانی ناراحت می‌شود، ناراحت می‌شود، باید برویم». گاهی بالاخره پیش می‌آید؛ گاهی قابل حل است، قابل جمع است، ولی گاهی هم قابل جمع نیست، آدم مجبور است یا این ور را داشته باشد یا این ور را داشته باشد.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید می‌خواهی ببینی چقدر یقین دارید به خدا، چقدر مؤمنِ خداباور هستید، ببینید حاضر می‌شوید یک وقت تو یک چنین موقعیت‌هایی خشم خدا را بخرید در ازای رضایت مخلوق خدا؟ چون او راضی بشود، او یک وقت از دست من ناراحت نشود، حالا خدا مهم نیست! چیزی نیست حالا، مثلاً حالا خدا ناراضی باشد، چی‌اش؟

تبیین تقدیر و مسئله رزق و روزی

«وَلَا یَلُومَهُمْ عَلَی مَا لَمْ یُؤْتِهِ اللَّهُ»؛ یک وقت یک مالی، یک رزقی به آدم نمی‌رسد؛ آدم تلاش می‌کند یک چیزی بهش برسد، یک پول هنگفتی، یک سرمایه‌ای، تلاش می‌کند بهش نمی‌رسد؛ شروع می‌کند می‌نشیند این و آن را ملامت می‌کند، می‌گوید: «فلانی نیامد اینجا کمک من بکند، فلانی به من خبر نداد، فلانی فلان کار را نکرد»، همین‌طور این و آن را ملامت می‌کند. می‌گوید خب انسان که به خدا باور دارد، یقین دارد، یکی از آثار یقین به خدا همین بحث رزق و روزی است. این‌ها که به خدا ایمان‌شان قوی است، اصلاً غم و غصه روزی را ندارند؛ تلاش می‌کنند، اهل عمل‌اند، اهل کارند، اهل انجام وظیفه‌اند، اما هیچ‌وقت غم و غصه و حزن و اندوه روزی را ندارند؛ هول و استرسِ این‌که حالا بعداً چه می‌شود، ندارند.

روزی دست خداست، خدا هم می‌دهد، خدا هم می‌دهد؛ فقط شرط گذاشته گفته شما خوب کارتان را انجام بده، وظیفه‌ات را انجام بده، آن چیزی که وظیفه‌تان است انجام بدهید، من می‌دهم. این خدا که روزی دستش است، گاهی می‌دهد، گاهی هم نمی‌دهد؛ گاهی به هر دلیلی صلاح نمی‌داند بدهد. شما خیلی تلاش می‌کنی، ما خیلی تلاش می‌کنیم به یک چیزی برسیم، یک سود هنگفتی ببریم، یک سرمایه‌ای پیدا کنیم، نمی‌شود، نمی‌آید. دیگر نمی‌شده دیگر، یک حسابی پشتش هست. یک حسابی پشتش هست و انسان نمی‌داند که خدا حکمت کارهایش چیست؛ یک جا اگر نمی‌دهد، یک جا اگر کم می‌دهد، چه حساب‌هایی پشتش هست؛ که اگر انسان می‌دانست که خدا چه حسابی تو کارش هست، با همین که خدا دارد انجام می‌دهد، همین بهترین بود؛ همین که نداد هم همین خوب بود. در روایت هست اگر آدم‌ها می‌فهمیدند که این حساب و کتاب روزی که خدا دارد، بر چه مصالح و چه چیزهایی پشتش هست، همه صددرصد همین‌طوری که خدا دارد می‌دهد و نمی‌دهد را رضایت می‌دادند، اما خب راضی نیستند.

می‌گوید از نشانه‌های یقین این است که نمی‌آید کسی را ملامت کند، بگوید تقصیر فلانی بود من این پولم از دستم رفت؛ فلانی آمد به من گفت پولت بیا اینجا سرمایه‌گذاری کن؛ حالا فلانی نیت بدی هم نداشت، آدم بدی هم نبود. این‌ها غیر از آنی است که انسان باید تو زندگی حواسش جمع باشد، چشم‌هایش باز باشد؛ بحث‌ها با هم قاطی نباید بشود. حالا آنجاست که انسان کارش را انجام داده، وظیفه‌اش را انجام داده، یک خسارتی هم بعدش دیده، یک سودی هم ثروتی هم که می‌خواسته بهش نرسیده؛ حالا ننشیند این و آن را ملامت کند، خیلی مسئله مهمی است. می‌گوید این و آن را ملامت نکن، روزی دست خداست؛ یک وقتی یک جایی می‌دهد، یک وقتی یک جایی هم نمی‌دهد، آنجا هم که نمی‌دهد حساب‌کتاب دارد، آنجا هم که می‌دهد حساب‌کتاب دارد. بنا هم نیست همیشه در روی یک پاشنه بچرخد، مگر انسان خودش یک کارهایی بکند، به هم بریزد. «فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا یَسُوقُهُ حِرْصُ حَرِیصٍ»؛ آن رزقی که خدا مقدر کرده برای انسان، حالا شما هرچی هم حرص و ولع داشته باشی، دست و پا بزنی، آن همه‌اش با شما نیست؛ خدای متعال آن قاعده خودش کار را پیش می‌برد. این‌ها باز عرض کردیم غیر از آنی است که از ما خواستند برای این‌که تلاش کنیم، از راه حلال، درست، به طریق صحیح، روزی به دست بیاوریم، حواس‌مان جمع باشد، سرمان کلاه نرود؛ این‌ها بحث‌های خودش را دارد. «فَإِنَّ الرِّزْقَ لَا یَسُوقُهُ حِرْصُ حَرِیصٍ»؛ یعنی کسی هرچی هم بخواهد یک چیز به انسان برسد، خودمان بخواهیم، خدا نخواهد نمی‌شود. از آن ور، «وَلَا یَرُدُّهُ کَرَاهِیَةُ کَارِهٍ»؛ اگر کسی خوش ندارد یک چیز به شما برسد، دست خدا که بسته نمی‌شود، می‌رسد. خدا بخواهد، همه هم که نخواهند، می‌دهد؛ خدا نخواهد، همه هم که بخواهند، نمی‌دهد؛ می‌بندد، قفلش می‌کند. این می‌خواهد انجام بدهد گره می‌خورد، آن یکی می‌خواهد انجام بدهد گره می‌خورد، گره می‌خورد؛ می‌خواهد برود از این در، بسته می‌شود، از آن در، بسته می‌شود. یک حسابی هست پشتش؛ این می‌خواهد انجام بدهد، آن یکی می‌خواهد انجام بدهد، خدا نخواهد، نمی‌شود.

نشانه‌های انسان با یقین در کلام پیامبر (ص)

این‌ها چی‌اند؟ می‌فرماید این‌ها آثار یقین به خداست؛ این یقین در دل انسان قرار بگیرد، به خدا خیلی تکیه‌اش و یقینش بالا برود، انسان این‌طوری می‌شود.

یا باز دوباره فرمودند: «عَلَامَةُ الْمُوقِنِ سِتَّةٌ»؛ شش تا علامت دارد. این روایت از رسول گرامی اسلام (صلی‌ الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم) در کتاب تحف‌العقول هست، فرمودند شش تا علامت دارد: «أَیْقَنَ بِاللَّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ»؛ یعنی خدا هست، دستش هم بسته نیست، همه چیز هم باهاش است، منبع همه خیرات هم هست. وقتی یک همچین کسی هست و انسان یک همچین کسی را دارد، دیگر چه غمی دارد؟ آن که خدا را دارد، همه چیز دارد؛ آن که خدا را ندارد، هیچی ندارد.

«وَبِأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذِرَهُ»؛ از آن ور، خب باور دارد مرگ حق است. این باور به مرگ را همه دارند، حتی کفار؛ خیلی‌ها خدا را قبول ندارند اما مرگ را قبول دارند، چون می‌بینند با چشم. خب شما که مرگ را قبول داری، می‌دانی این هست، بعد می‌دانی پشتش حساب کتاب هست، باز دوباره آدم دست و پایش را جمع می‌کند.

«وَأَیْقَنَ بِأَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخَافَ الْفَضِیحَةَ»؛ یقین دارد که مبعوث می‌شود انسان. «یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ»؛ حالا ما همه چیز را تو دلمان پشت پرده، تو دلمان مخفی کردیم، آن روز دیگر همه چیز می‌ریزد بیرون، انسان با همه درونش واضح و آشکار می‌شود جلوی همه، «عَلَی رُؤُوسِ الْأَشْهَادِ». همه دیگر می‌بینند ظاهر و باطن ما را. خب می‌ترسه آدم مفتضح بشود آن روز، حواسی را جمع می‌کند.

«وَأَیْقَنَ بِأَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فَاشْتَاقَ إِلَیْهَا»؛ موقن کار بهشتی خیلی دوست دارد انجام بدهد، کارهای خداپسند، کارهایی که ثواب دارد، کارهایی که بهشت دارد.

«وَأَیْقَنَ بِأَنَّ النَّارَ حَقٌّ فَظَهَرَ سَعْیُهُ لِلنَّجَاةِ مِنْهَا»؛ می‌داند جهنم حق است، عذابش تلخ است، سنگین است، پیداست؛ تو رفتارش هم پیداست جهنم را یقین دارد که هست؛ گناه انسان را جهنمی می‌کند، گناه نمی‌کند. این‌ها همه‌اش هم رو همین مسئله استواره.

«وَأَیْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ»؛ می‌داند فردا از من حساب‌کتاب می‌کنند، حساب‌کشی می‌کنند، آنی هم که ازم حساب‌رسی می‌کند خدای متعال است، خدایان. خب ما همین الآن خودمان حساب خودمان را برسیم، خیلی جالب است. ما یا خودمان حساب خودمان را می‌کشیم یا خدای متعال؛ اگر کسی اینجا خودش حساب‌رسی خودش را کرد، دیگر آنجا به حساب نیازی نیست، حسابش را رسید درست کرد. این‌که این‌قدر می‌گویند به حساب خودتان برسید، مرگ خبر نمی‌کند برای همین است. بنشیند انسان نگاه کند چقدر نماز قضا دارد، روزه دارد، خمس بدهکار است، چه دارد؟ چه حقوقی از مردم خورده، حواسی نبوده یا بوده، کم یا زیاد؟ بردارد زود حساب کند. واجبه انسان اگر حقوقی گردنش هست وصیت کند؛ وصیت چیز خوبی نیست [که ترک شود]، حقوق واجب گردن انسان هست، یکی از واجبات، واجب فوری هم هست، وصیت کردن است؛ چون مرگ که خبر نمی‌کند. یک عده‌ای هستند وصیت نکردند، تمام شد، ورثه نمی‌دانستند این چه بدهکار بود، چه شد، تموم شد، رفت. واجبه آدم وصیت کند، وصیت‌نامه‌اش دم دستش باشد، گاهی یک نگاهی بهش بکند، هست این‌ها. خودش هم شروع کند، بخواهد هم بگذارد ورثه که می‌بینیم دیگر، ورثه می‌خورند یک آب هم رویش! دیگر اصلاً کاری ندارند این پدر چقدر نماز داشت، روزه داشت، خمس داشت، حج داشت، بدهی داشت؛ اصلاً می‌گویند خودش می‌خواست بدهد! ما خودمان به داد خودمان نرسیم، کی به داد ما می‌رسد؟ کی دلسوزتر از خود انسان به انسان؟ هیچ‌کس؛ هیچ‌کس، فقط خودمانیم.

«وَأَیْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ»؛ خودش حساب کتاب خودش را می‌کند، حسابش را صاف می‌کند، آن وقت وقتی انسان حسابش را صاف کرد، درست کرد، ایمانش رشد می‌کند. یکی از آثار حساب‌کتاب کردن انسان نسبت به خودش، اینه غیر از این‌که او حقوق را شروع می‌کند ادا می‌کند، ایمانش هم شروع می‌کند رشد می‌کند؛ ایمان، ایمان بالا می‌رود. آن هم برسد به آنجا که بگوید: «الحمدلله رب العالمین، من نماز قضایی ندارم، روزه قضایی هم ندارم، بدهی هم ندارم، مال کسانی را هم که اگر مشکلی پیش آمده تسویه کردم». این خودش یک آرامش خاطری به انسان می‌دهد که ایمان انسان نسبت به خدا و وعده‌های خدا در انسان رشد می‌کند.

ان‌شاءالله خدای متعال به ما توفیق مرحمت کند که این حرف‌هایش را باور کنیم، این دلسوزی که خدا نسبت به ما دارد، این دلسوزی‌اش را درک کنیم، این دلسوزی که خدایان نسبت به ما دارند، درک بکنیم، توجه کنیم ان‌شاءالله و ان‌شاءالله خودمان هم بشویم عبد صالح الهی.

دعای پایانی

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده؛ ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. اموات ما، گذشتگان ما، حق‌داران ما، کسانی که به گردن ما حق دارند، مخصوصاً حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه)، روح‌شان غریق رحمت بفرما. کسانی که به این مملکت، به این مردم، به این دین خدمت می‌کنند، یاری کن. رهبر معظم طول عمر عنایت بفرما؛ ما را قدردان نعمت ایشان قرار بده؛ ایشان را در راه رسیدن به اهداف‌شان یاری کن. دشمنان اسلام، دشمنان این مردم، شرّشان را به خودشان برگردان؛ آمریکا، اسرائیل، وهابیت، همه را شرّشان را به خودشان برگردان. مسلمانان عالم را بیدار کن؛ حکومت‌های اسلامی را بیدار کن. امر فرج امام عصر تعجیل بفرماید؛ ما را از اعوان و انصار ایشان قرار بده؛ سلام و تحیت ما را به محضر‌شان برسان. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

گزیده

۱. ارزش و جایگاهِ نعمت حکومت اسلامی

خدای متعال نعمت‌های بزرگی به انسان عنایت می‌کند. گاهی انسان وقتی در متن آن نعمت‌ها قرار دارد و از آن‌ها بهره‌مند است، جای خالی‌شان را احساس نمی‌کند و مشکلاتِ از دست دادنِ آن نعمت را درک نمی‌کند. یکی از این نعمت‌های بزرگ، نعمت حکومت اسلامی است که هرچند با آن نقطه مطلوب فاصله زیادی دارد، اما به هر حال حکومتی است که سال‌های سال و بیش از هزار سال، آرزوی بزرگ شیعیان، علما و شهدا بوده است؛ این‌که حکومتی تشکیل بشود که در رأس آن یک انسان پاک، یک فقیه، یک عالم و یک انسان عادل قرار بگیرد که بتوند جهت‌گیری حکومت و سیاست‌های آن را متناسب با دستورات اسلام و آن‌چه که صلاح مردم است پیش ببرد.

۲. جهت‌گیری کلی و اصالت حرکت انقلاب

مستحضریم که حکومت اسلامی دشمنان زیادی از داخل و خارج دارد. کسانی که تلاش می‌کنند این نظام نباشد و از بین برود بسیارند، ولی ما باید جهت‌گیری کلی را درست تشخیص بدهیم. مشکلات هست، سختی‌ها هست، اشکالات هست؛ همه این‌ها وجود دارد و کسی منکر وجود نقص‌ها، مشکلات و ایرادها در کار نیست، اما مهم آن جهت‌گیری کلی است. نباید به خاطر وجود مشکلات و ایرادات، جهت‌گیری کلی را از بین برد یا آن را تضعیف کرد. نباید خدای نکرده ما حرفی بزنیم یا موضعی بگیریم که ما را در جبهه همان دشمنان اصلی قرار بدهد. این ملاک، خیلی ملاک خوبی برای سنجش ماست.

۳. ملاکِ امام خمینی (ره) در تشخیص جبهه حق

مرحوم امام (ره) ملاک بسیار بزرگی را به ما یاد دادند که همیشه برای این‌که حق را تشخیص بدهید، ببینید باطل و جبهه باطل، نقطه اصلی هدفش کجاست و چه کسی را می‌زند؛ همان نقطه حق است. اگر در طول تاریخ، جبهه حق و باطل را از زمان انبیا تا کنون در نظر بگیرید، هر پیغمبری و هر راه حقی دشمنان محکمی داشت که در این دشمنی‌شان هیچ کوتاهی نمی‌کردند. نقطه مقابل هر مسیر حقی، یک مسیر باطلی و سردمداران باطلی هستند و بودند. در هر زمانی باید آن کسی را که در رأس این جبهه حق هست شناخت و راه را گم نکرد.

۴. فرعون زمان و جبهه اصلی دشمن

در هر زمانی باید فرعون آن زمان را پیدا کرد. اگر از فرعون هر زمان پرسیده بشود که: «دشمن تو کیست؟ خار چشم تو کیست؟ خار در گلوی تو کیست؟»، آن نقطه جبهه حق می‌شود و باید پشت آن ایستاد. اگر به فرعون می‌گفتند دشمن تو کیست، موسی کلیم‌الله بود؛ به نمرود می‌گفتند، ابراهیم خلیل‌الله بود؛ تا بیاید و برسد به معاویه که می‌گفتند امیرالمؤمنین است و به یزید که می‌گفتند امام حسین (ع) است. الآن هم فرعون زمان را باید پیدا کرد و ببینیم در جبهه مقابلش چه کسی و چه حکومتی را قرار می‌دهد به عنوان دشمن اصلی‌اش.

۵. ولایت فقیه؛ شاخص و نقطه اشتراک دشمنان

وقتی به فرعون زمان و دشمنان اصلی اسلام مراجعه و توجه کنیم و از آن‌ها بپرسیم که بزرگترین دشمن شما کیست، همه‌شان بلااستثنا بزرگترین دشمن را این جمهوری اسلامی و این ولی‌فقیهی که ما الآن داریم، می‌دانند. به آمریکا، اسرائیل یا وهابیت بگویید بزرگترین دشمن تو کیست، می‌گویند جمهوری اسلامی و این مرد بزرگی که در رأس آن هست. حتی فرق انحرافی که آبشخورِ حیات‌شان در لندن و دیار کفر است، دشمن اصلی‌شان این ولی‌فقیه است. راه حق و جبهه حق واضح است؛ اونی که بزرگترین دشمن آن‌هاست، ما باید تا جان داریم پشتش بمانیم، یاری‌اش کنیم و به آن‌چه می‌گوید توجه کنیم.

۶. غفلت از نعمت و هشدار پیرامون زوال آن

ویژگی‌های ممتاز و برجسته‌ای را خدا به این مرد بزرگ عنایت کرده است. این‌ها نعمت‌هایی است که ما چون غرق در آن هستیم و هم‌عصر با چنین نعمت‌هایی هستیم، مثل ماهیِ تو آب می‌مانیم که بالاخره گاهی ارزشش در نظر‌مان کم می‌شود و از اهمیت آن غافل می‌شویم. اما خدا آن روز را نیارد که این نعمت‌های بزرگ گرفته بشود، آن وقت دیگر به این راحتی برنمی‌گردد. همان‌طور که معصوم می‌فرماید: «قَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْءٌ فَأَقْبَلَ»؛ کم پیش می‌آید نعمتی، مخصوصاً نعمت‌های بزرگ، از دست برود و دیگر برگردد. پس ما باید تا جایی که از دست‌مان برمی‌آید قدرشناس این نعمت باشیم.

۷. حقیقت یقین و تجلی باورها در عمل انسان

امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای مکارم‌الاقلاق می‌فرماید: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». ما باور داریم به قیامت، می‌دانیم حساب حق است، بعث حق است، صراط حق است و جنت و نار حق است. امام (ع) می‌فرماید خدایا به من توفیق بده اعتقاداتی که دارم، در عمل و رفتارم مطابق باشد؛ یعنی عملم چیزی نگوید غیر از آنی که به آن اعتقاد دارم. معصوم می‌فرماید: «الْمُؤْمِنُ یُرَی یَقِینُهُ فِی عَمَلِهِ»؛ مؤمن واقعی، یقینش به وجود خدا، قیامت و حساب و کتاب، در عملش پیداست. وقتی نگاهش می‌کنی می‌بینی باور دارد خدایی هست که می‌بیند؛ او به خاطر این باور، هر کاری را انجام نمی‌دهد.

۸. معنای صراط مستقیم و بندهای بندگی

آزادی به معنای مفرط غربی، بستر نفس اماره برای هر کاری است که دلش می‌خواهد بکند؛ هر جور خواست حرف بزند، هرچه خواست ببیند و هر رفتاری نشان بدهد. اما خدای متعال می‌داند این آزادی خطرناک است و به انسان آسیب می‌زند و زندگی را از قانون جنگل هم بدتر می‌کند. خدا ما را به صراط مستقیم دعوت می‌کند و صراط مستقیم یعنی آدم بنده می‌شود در این راه. صراط مستقیم یعنی راه بندگی؛ یعنی آزاد نیستید هر کاری خواستید انجام بدهید. مؤمن پیداست دست و پاهایش و زبانش بسته است؛ یعنی رها نیست. به آبروی مردم که می‌رسد قفل دارد، به حرف غلط که می‌رسد قفل دارد.

۹. سنجش ایمان؛ ترجیح رضایت خدا بر خلق

در کتاب شریف کافی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل است که می‌فرمایند: «مِنْ صِحَّةِ یَقِینِ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا یُرْضِیَ النَّاسَ بِسَخَطِ اللَّهِ». یکی از نشانه‌های یقینِ یک انسان مؤمن، این است که حاضر نیست مردم را خشنود کند و انسان‌ها را راضی کند به چیزی که خشم الهی در آن هست. ما گاهی در دوراهی قرار می‌گیریم که اگر کاری را انجام ندهیم، مردم ناراحت می‌شوند و اگر انجام بدهیم، گناه است و خدا راضی نیست. ایمان ضعیف می‌گوید فلانی ناراحت می‌شود پس انجام بدهیم، اما انسان خداباور خشم خدا را در ازای رضایت مخلوق نمی‌خرد. کی را ترجیح می‌دهیم؟ خدا یا مخلوق خدا؟

۱۰. اهمیتِ فوق‌العاده حساب‌رسی از خود و وصیت کردن

معصوم می‌فرماید از نشانه‌های موقن این است که: «وَأَیْقَنَ بِأَنَّ الْحِسَابَ حَقٌّ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ»؛ می‌داند فردا از او حساب‌کشی می‌کنند، پس امروز خودش حساب خودش را می‌رسد. بنشیند نگاه کند چقدر نماز و روزه قضا دارد، خمس بدهکار است، یا چه حقوقی از مردم بر گردن دارد؟ بردارد زود حساب کند. واجبه انسان اگر حقوقی بر گردنش هست وصیت کند؛ حقوق واجب گردن انسان هست، یکی از واجبات، آن هم واجب فوری، وصیت کردن است؛ چون مرگ که خبر نمی‌کند. ما اگر خودمان به داد خودمان نرسیم، هیچ‌کس دلسوزتر از خود انسان به انسان نیست. وقتی انسان حسابش را صاف کرد، ایمانش رشد می‌کند.

فهرست

🔹بخش اوّل: به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 
◽️نعمت بزرگ حکومت اسلامی
◽️راه تشخیص حق و باطل
◽️دشمن مشترک جبهه باطل = جمهوری اسلامی و شخص ولی فقیه
◽️لزوم قدرشناسی این نعمت بزرگ و حفظ آن


🔹بخش دوّم: شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي» 
1️⃣ معنای تصحیح یقین:
◽️لزوم مطابقت عمل با اعتقاد
◽️نشانه‌های یقین در عمل مؤمن

2️⃣ نشانه‌های صحّت یقین انسان
◽️ترجیح رضایت خدا بر رضایت مردم
◽️غم و غصّۀ روزی را نخوردن
◽️توجه به حکمت خدا در نرسیدن روزی و عدم ملامت دیگران

3️⃣ نشانه‌های مؤمن واقعی :
◽️یقین به مرگ و برحذر بودن از گناه
◽️یقین به مبعوث شدن و ترس از رسوا شدن در قیامت
◽️یقین به حقّانیت بهشت و اشتیاق به آن
◽️یقین به حقّانیت جهنّم و تلاش برای نجات از آن
◽️یقین به حقّانیت حساب و کتابِ قیامت و حساب‌کشی از خود

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال(جلسه دوازدهم) ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

موضوع: صوت کامل سخنرانی