شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس(جلسه پنجم) ۶ بهمن ۱۴۰۳
صوت کامل سخنرانی
1403/10/29
پست

🎧 صوت کامل شرح صحیفه سجادیه استاد محمّدی

شرح عبارت: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ»

🕌 مسجد قدس

🗓 ۶ بهمن ۱۴۰۳

شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس(جلسه پنجم) ۶ بهمن ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل شرح صحیفه سجادیه استاد محمّدی

شرح عبارت: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ»

🕌 مسجد قدس

🗓 ۶ بهمن ۱۴۰۳

متن

خطبه و صلوات آغازین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و اللعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

شب شهادت امام موسی بن جعفر (علیه الصلاة و السلام)، نثار روح مطهر ایشان صلواتی عنایت بفرمایید. [صدای صلوات حاضرین]

بررسی فرازهایی از دعای مکارم الاخلاق

عبارات دعای مکارم الاخلاق به اینجا رسید: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِي الْعِبَادِ». سه دسته را امام سجاد (علیه السلام) مطرح می‌فرمایند و از خدای متعال می‌خواهند که ما را جزء این سه دسته قرار بدهد.

دسته اول: اهل السداد و معنای سداد و رشاد

دسته اول، اهل السداد هستند؛ کسانی که همه کارهای‌شان، همه رفتارشان، حرف‌های‌شان، عمل‌شان، رأی و تصمیم‌شان شایسته، درست و ثواب است.

«وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ»؛ رشاد و سداد تقریباً به یک معناست. همه‌اش یکی از معانی شایع و اصلی‌شان همین است که کارهای انسان با واقع مطابقت دارد و درست، صحیح و آن‌چیزی است که خدا خواسته. در کارهایش کار غلط معمولاً دیده نمی‌شود، در تصمیم‌هایش تصمیم غلط، ناپخته و غیرمشروع معمولاً دیده نمی‌شود و در حرف‌هایش این‌ها دیده نمی‌شود.

در جلسات قبل، روایتی از امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) عرض کردیم در کتاب شریف کافی، جلد پنج، صفحه ۳۷۱، که ایشان فرمودند اگر کسی راه زندگی‌اش را مطابق با فرمان خدای متعال و رسول گرامی اسلام قرار بدهد، به سداد می‌رسد: «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَكُنْ سَبِيلُ السَّدَادِ سَبِيلَهُ، وَ نُورُ التَّقْوَى دَلِيلَهُ. وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُخْطِئِ السَّدَادِ كُلَّهُ، وَ لَنْ يَضُرَّ إِلَّا نَفْسَهُ». کسی که معصیت کند، گناه و معصیت انسان را از اینکه اهل سداد و درستی در عمل و رفتار باشد، دور می‌کند.

کلاً مسیر همین هست. همه انسان‌ها هم دوست دارند به یک نقطه‌ای برسند که حرف‌شان درست باشد؛ در حرف‌های‌شان حرف غلط، ناپخته و ناصواب نباشد، در رفتارشان نباشد، در گفتارشان نباشد و در تصمیم‌گیری‌ها هم به تصمیم صحیح برسند. این را امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید کسی که معصیت خدا کند، از این حالت دور می‌شود. گناه یکی از آثارش این هست که انسان را از سداد و رشاد دور می‌کند؛ چون گناه به عقل انسان آسیب می‌زند. هر گناهی به مقدار خودش از عقل کم می‌کند و از ایمان کم می‌کند. وقتی هم ایمان ضعیف بشود و هم عقل ضعیف بشود و آسیب ببیند، طبیعتاً تصمیمات انسان، رفتار و کار انسان درست نیست. این ویژگی گناه است. در روایات هم ما داریم وقتی انسان گناه می‌کند، از عقلش کم می‌شود؛ گناه مستقیم با عقل سر و کار دارد.

لذا انسان‌هایی که اهل بندگی خدا هستند، از آثار این بندگی این است که از لحاظ عقلی هم یواش‌یواش پخته‌تر می‌شوند. مثلاً چطور؟ کسانی که می‌خواهند در بندگی خدا حرکت کنند، یکی از چیزهایی که انسان خیلی گرفتار آن می‌شود، زبان است. زبان یکی از اعضا و جوارحی است که خیلی انسان را به گناه می‌اندازد. این‌ها می‌خواهند گناه نکنند و می‌خواهند در مسیر درست حرکت کنند؛ طبیعتاً یکی از چیزهایی که باید خیلی مراقبش باشند، این زبان است. به قول امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) زبان را می‌بندند و قفل می‌کنند. در تعبیری در نهج‌البلاغه به این صورت آمده است: «وَلْيَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ». حالا نه اینکه انسان اصلاً حرف نزند، ولی آن کسی که می‌خواهد حرف پخته، خوب و درست بزند، اگر تأمل کند می‌بیند خیلی از حرف‌های انسان اگر گناه هم نباشد، فایده‌ای هم در آن نیست؛ و انسان از مسیر همین زبان به گناه می‌افتد.

حالا چه گناهانی که مستقیم با زبان انجام می‌دهد، چه گناهانی که با لغو به آن می‌رسد. اینکه در اسلام بیان شده که از لغو و حرف لغو دوری کنیم، به خاطر همین است؛ چون لغو انسان را می‌رساند به گناه. این‌هایی که اهل کار لغو و حرف لغوند، این لغو خود به خود گناه نیست، اما از مقدمات گناه هست؛ یعنی ملازم می‌شود با گناه. کسی که زیاد اهل حرف لغو و بیهوده است، زیاد هم از دل این لغو به گناه می‌افتد. یک مسیر مستقیمی هست به این مسئله. لذا خدای متعال در صفات مؤمنین به این موضوع اشاره می‌فرماید: «وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ این‌ها کسانی هستند که از حرف لغو اعراض می‌کنند، دوری می‌کنند، بدشان می‌آید و فاصله می‌گیرند، نه فقط از گناه.

آثار و ویژگی‌های سکوت و کنترل زبان

حالا یک انسانی که می‌خواهد گناه نکند، زبانش را کنترل می‌کند؛ از گناه، یک و از لغو، دو. خیلی حرف‌هایش کم می‌شود و یک سری حرف‌ها دیگر حذف می‌شود. سکوت محض و مطلق که نیست؛ زبان نعمت خداست و باید جایش استفاده بشود، اما این حرف‌ها خیلی کم می‌شود. انسان از خیلی چیزها ساکت می‌شود. وقتی به سکوت می‌رسد، سکوت مقدمه و از اسباب رشد عقل انسان است. انسان‌هایی که عقل‌شان پخته است، یکی از ویژگی‌های اصلی‌شان این است که کم‌حرف‌ترند و پرحرف نیستند. این را در روایات داریم و مطابقت با واقع هم دارد؛ یعنی اگر بر فرض روایات هم نبود، واقعیت این را خیلی جاها نشان می‌دهد.

پرحرفی و همین‌طور چپ و راست انواع و اقسام حرف‌ها را زدن، از عقل انسان کم می‌کند و فرصت تفکر و فکر کردن نمی‌دهد. تا یک چیزی مطرح می‌شود، آدم سریع یک حرفی بزند. این‌گونه قوه تفکر در انسان ضعیف می‌شود. قوه تفکر که ضعیف بشود، عقل ضعیف می‌شود. این‌ها ارتباط مستقیم با هم دارند.

حالا یک کسی تصمیم می‌گیرد از گناه دوری کند، یکی از کارهایی که می‌کند، طبق بیان امیرالمؤمنین این است که خیلی مراقب زبانش است. اصلاً امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید من نمی‌بینم و ندیدم کسی با تقوا باشد اما زبانش رها باشد: «وَ اللَّهِ مَا أَرَى عَبْداً يَتَّقِي تَقْوَى تَنْفَعُهُ حَتَّى يَخْزُنَ لِسَانَهُ»؛ حالا «والله» ایشان می‌فرماید، قسم به خدا، قسم به خدا، نمی‌بینم کسی بتواند تقوا را به معنای دقیق کلمه، به معنای حقیقی کلمه و کامل کلمه مراعات کند؛ نه به معنای ناقصش که ما خیلی‌ها را به صرف ظاهرشان، به صرف نمازشان و مسجدشان می‌گوییم با تقوا هستند. نه، با تقوای واقعی؛ ظاهرش، باطنش، پیشِ پرده و پسِ پرده گناه نباشد. ایشان می‌فرماید من نمی‌بینم بنده‌ای را که بتواند تقوا را آن‌طور که شایسته است و آن‌طور که نافع و سودمند است برایش، مراعات کند، تا اینکه به این نقطه برسد که این زبان را خیلی باید کنترل کند.

این زبان در روایات هست صبح به صبح که می‌شود، در قالب حالا تشبیه یا تمثیل یا هر چیزی که هست، اعضا و جوارح رو می‌کنند به زبان و با زبان با هم صحبت می‌کنند؛ این را در این قالب آوردند که ما مطلب را بگیریم. زبان خطاب به آن‌ها احوالپرسی می‌کند که چطوری‌اید؟ چه اوضاعی دارید؟ چه حالی دارید؟ آن‌ها هم جواب می‌دهند اگر تو بگذاری حال‌مان جاست؛ به این مضمون. اگر تو بگذاری! بیشتر گناهان انسان از زبان است و بیشتر گرفتاری انسان از زبان است؛ زبان.

تفاوت مؤمن و منافق در به کارگیری زبان

حالا کسی که معصیت خدا را می‌کند، که یکی از ابزار معصیت خدا همین زبان است، که یکی از راه‌هایش همین پرحرفی و همین رها گذاشتن زبان است، خب چه می‌شود؟ از سداد دور می‌شود: «يُخْطِئِ السَّدَادَ كُلَّهُ»؛ از سداد دور می‌شود. یعنی نمی‌تواند خوب فکر کند، نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد، از حرف شایسته دور می‌شود، از عمل درست دور می‌شود و از تصمیم درست هم دور می‌شود.

فرمودند لازم نیست زود هر چه گفتند آدم یک حرفی بزند، یا هر چه پرسیدند زود یک چیزی جواب بدهد؛ نه، یک مقداری تأمل کند. که باز دوباره می‌فرماید از علامات مؤمن و منافق؛ حالا مؤمن و منافق که تعبیر می‌کنند، مؤمن یعنی آن کسی که یک ایمان حقیقی دارد، ایمان در دلش نفوذ کرده و در عمل خودش را نشان می‌دهد. منافق یعنی کسی که به زبان ادعای مسلمانی دارد، اما قلباً این نیست و باطناً با این ادعایش مطابقت ندارد. فرمود زبان انسان عاقل پشت قلبش است؛ یعنی اول فکر می‌کند، بعد حرف می‌زند. اول فکر می‌کند، بعد حرف می‌زند.

یک زمانی، یک وقت یک بچه هفت هشت ساله بود، من دیدم وقتی از او سؤال می‌کردی، در بعضی چیزها می‌گفت: «فکر بکنم؟ بذار فکر بکنم.» آدم یک وقت در فکر می‌رود و می‌گوید ما بزرگ‌ها گاهی این‌طور نیستیم؛ احساس می‌کنیم هر وقت حرفی شد باید سریع یک چیزی بگوییم. چیزی می‌پرسند، گاهی زود یک حرفی می‌زنیم. خب گاهی باید فکر کنیم دیگر. «لسان العاقل وراء قلبه»؛ یعنی اول فکر می‌کند. وقتی می‌گویند قلب، یعنی آن مرکز فکر و تصمیم‌گیری در انسان. وراء قلب، یعنی اول قلبش کار می‌کند، اول عقلش کار می‌کند، فهمش کار می‌کند و زبان دنبال این عقل حرکت می‌کند. این عقل چه می‌گوید، زبان طبق آن حرف بزند. «و قلب المنافق وراء لسانه»؛ اما آدمی که ایمانش ضعیف است و بیشتر حالت نفاق در او برجسته است، این قلبش پشت زبانش است؛ یعنی اول زبان حرف می‌زند، بعد می‌نشیند فکر می‌کند و می‌گوید: «عه! کاش این حرف را نمی‌زدم. این چه حرفی بود زدم؟» ما گاهی مبتلا می‌شویم؛ یک حرفی می‌زنیم، بعد تازه فکر می‌کنیم که این حرف جایش بود بزنم؟ کاش نمی‌زدم، کاش این‌طوری می‌زدم. حالا می‌فرماید نه، مؤمن می‌گوید اول فکر کنم، بعد حرف بزنم. فکر می‌کنم، بعد حرف می‌زنم؛ اشکال ندارد، یک مقدار انسان فکر کند. آن‌وقت بعضی حرف‌ها را می‌بیند اصلاً زدن ندارد؛ اصلاً زدن ندارد، چه می‌خواهد بگوید؟

و سکوت از علامات مؤمن است. سکوت یعنی همین؛ یعنی این‌طور نباشد که مثل بقیه که پرحرفند، همین‌طور حرف بزنند؛ حالا درست، غلط، پخته، ناپخته. مؤمن از صفات برجسته‌اش این است که این حالت را ندارد؛ کم گوی و گزیده گوی چون دُر. می‌گوید آدم اشکال ندارد، از کم‌حرفی آدم نمی‌میرد و آسیب نمی‌بیند؛ پرحرفی است که عقل انسان را ضعیف می‌کند و به گناه هم می‌اندازد: «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُخْطِئِ السَّدَادَ كُلَّهُ، وَ لَنْ يَضُرَّ إِلَّا نَفْسَهُ». آن‌وقت به چه کسی ضرر می‌زند انسان؟ به خودش خب دارد ضرر می‌زند. وقتی از سداد و از رشاد دور شد، یعنی از اینکه بتواند تصمیم درست بگیرد دور می‌شود؛ از اینکه بتواند کار درست، صحیح، خوب و پخته انجام بدهد دور می‌شود. خب خودش ضرر می‌کند و ضرر می‌زند به خودش.

مفهوم کمال‌گرایی در دعای مکارم الاخلاق و صفات عباد الرحمن

خب، این قسمت اول: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ»؛ حالا امام سجاد (علیه السلام) در این دعا ما را می‌برند بالا. کمال‌گرایی در ما تقویت می‌شود که از این مرحله برویم بالا. در قرآن کریم خدای متعال وقتی صفات عباد الرحمن را می‌فرماید، در آخرین قسمت اشاره می‌فرماید که این بندگان خوب خدا که این صفات را دارند: «الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»، در آخرین آیه اشاره می‌کند خدای متعال که این‌ها چه چیزی از خدا می‌خواهند: «وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ»؛ خدایا به من این توفیق را بده که فقط خودم خوب نباشم، زن و بچه‌ام هم، ازواج و ذریه هم نور چشمم باشند، نور چشم باشند. که این یک زمینه بزرگش خود انسان است، تربیت عمده‌اش خود انسان است؛ تربیت فرزند پایه اصلی‌اش تربیت خود پدر و مادر است. عمده رکن تربیتی در فرزندان، نقش و رفتار پدر و مادر است؛ چون بچه‌ها مخصوصاً هر چه سن‌شان کمتر است، عکس‌برداری، فیلم‌برداری و ذخیره‌شان خیلی قوی است. یعنی از کمترین و کوچک‌ترین عمل و عکس‌العمل پدر و مادر عکس‌برداری می‌کنند، فیلم‌برداری می‌کنند، خیلی هم خوب ذخیره و بایگانی می‌کنند و زود هم به فعل می‌رسانند؛ یعنی همان کاری را که پدر و مادر می‌کند، این هم یاد می‌گیرد همان را انجام بدهد به یک نحوی. پایه‌اش خود انسان است. خب این از این.

جایگاه «وجعلنا للمتقین اماماً» و معنای عصمت علمی و عملی

«وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»؛ عباد الرحمن کسانی هستند که نه فقط بگویند خدایا ما از متقین باشیم، بلکه می‌گویند خدایا ما را امام متقین قرار بده؛ یعنی من این‌قدر در تقوا جلو بروم، این‌قدر محکم بشوم، این‌قدر راسخ بشم هم از علم و هم از عمل، که بشوم امام متقین. آدم‌های با تقوا که می‌خواهند تقوا را شروع کنند، مراعات کنند و پیش ببرند، به من نگاه کنند؛ من پیشروی‌شان باشم.

ما یک امام داریم به آن معنای امام معصوم، خب آن دوازده امام هستند و بحثی در آن نیست که هم عصمت علمی دارند و هم عصمت عملی دارند؛ علمی و عملی، هر دو تا را دارند. چهارده معصومِ ما، انبیاء الهی عصمت علمی و عملی دارند. غیر از انبیاء و ائمه، در عصمت عملی می‌توانند به آن برسند، اما به عصمت علمی هیچ‌وقت نمی‌توانند برسند؛ یعنی از لحاظ علم و فهم و درک دچار هیچ غلط و خطایی حتی نشود. اما به عصمت عملی هر انسانی می‌تواند برسد؛ یعنی به جایی برسد که هیچ گناه و نافرمانی‌ای در کارش دیگر دیده نشود و به نفس مطمئنه برسد. نفس مطمئنه در نقطه‌ای قرار دارد که اکمل ایمان به آن رسیده و آن جایی است که از شر نفس اماره و شیطان رها شده در اثر بندگی خدا؛ دیگر هیچ نقطه نفوذی برای شیطان ندارد و نفسش هم از اماره بودن دیگر خارج شده و شده مطمئن به یاد الهی و به آن درک و معرفتی که نسبت به خدای متعال دارد. همه می‌توانند برسند به آن نقطه، اما نه در حد معصومین. اما به این حد می‌توانند برسند. آن‌وقت یک کسی بشود امام کسانی که می‌خواهند تقوا را مراعات کنند و آن‌ها نگاه‌شان به او باشد. خود این امام که در این رتبه قرار گرفته، خودش مأمومِ امام بالاتری است، اما خودش هم خدا به او این توفیق را داده که شده علم هدایت، امام هدایت در حد خودش. «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»؛ خدایا به من این توفیق را بده که من از ایمان و عمل و علم به جایی برسم که امام المتقین باشم، در این حد و وسعتی که برایم قرار داده می‌شود، نه در آن حد بالایش. این از این.

دسته دوم: ادلة الرشاد و ویژگی پیشوایی در هدایت

حالا همین‌جا باز امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: خدایا من را از «أَدِلَّةِ الرَّشَادِ» قرار بده؛ ادله جمع دلیل است. دلیل یعنی همین راهنما، پیشوا، کسی که کسی را هدایت می‌کند. من بشوم در هدایت، در ارشاد، در سداد، در همه این‌ها، بشوم آن کسی که نه فقط خودش هدایت شده، بلکه هدایت‌کننده هم هست؛ نه فقط خودم به این نقطه رسیدم که به هدایت رسیدم و کار درست و عمل درست دارم، بلکه بتوانم کسانی را هم برسانم به آن مطلب. ادله؛ این مثل همان است، امام المتقین، در آن نقطه قرار بگیرد. دلیل باشد، هادی باشد، امام باشد، مرشد باشد، پیشوا باشد. این امام را خب می‌توانند افراد عادی با علم و عمل به دست بیاورند، که یک پایه‌اش علم است که علم دین باید داشته باشد دیگر، یک پایه‌اش هم عمل است که در تقوا باید خیلی محکم باشد تا به این نقطه برسد؛ «وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ وَ مِنْ صَالِحِي الْعِبَادِ».

دسته سوم: صالحی العباد و اهمیت صلاح در قرآن و نماز

دسته سوم، آن بندگان صالح خدا هستند؛ کسانی که عمل‌شان صالح است و در کارهای‌شان کار خلاف تقوا، خلاف صالح، کار طالح و کار غلط دیده نمی‌شود، عمل غلط دیده نمی‌شود؛ عباد صالحین. صالح بودن باز دوباره یک چیز برجسته‌ای است در قرآن کریم. یکی از ویژگی‌های صالح بودن و آثارش این است که خدای متعال خواسته ما ارزش انسان‌های صالح را درک بکنیم، همین است که در نماز، در سلام نماز، ما بعد از اینکه به پیامبر اکرم، خاتم انبیاء، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام می‌دهیم، پشت‌بندش سلام می‌دهیم به عباد صالح خدا؛ یعنی هر بنده صالحی که خدا دارد، پنج بار در شبانه‌روز حداقل مشمول سلام همه نمازگزارها قرار می‌گیرد: «السلام علینا»؛ سلام بر ما نمازگزاران «و علی عباد الله الصالحین»، بر بندگان صالح خدا؛ اینجا سلام می‌دهیم. این یکی از ویژگی‌های برجسته است که خدای متعال قبلاً عرض شد صراط مستقیم رو قرار داد در نماز، حمد را قرار داد، این نماز خیلی محتوا در آن هست و یکی‌اش هم همین است که خدا قرار داده ما حتماً بعد از پیامبر اکرم به عباد صالحین باید سلام بدهیم؛ خوب است، مستحب است، ولی قرار داده پشت سر آن. حالا هر بنده صالحی خدا دارد، همین‌طور مشمول سلام الهی قرار می‌گیرد.

از ویژگی‌های دیگر این است که صراط مستقیم را وقتی خدا معرفی می‌کند، می‌فرماید صراط عباد صالحین است، یکی از دسته‌هایی که در این راهند: «مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ»؛ در صراط مستقیم این‌ها قرار دارند. از ویژگی‌های دیگرشان این است که در قرآن کریم خدای متعال وقتی می‌خواهد انبیاء را معرفی کند و یک نعمت بزرگی را بگوید که من به آن‌ها خواهم داد، این است که این‌ها را وارد عباد صالحین می‌کنم: «وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»؛ این پیغمبر در آخرت در زمره صالحین است؛ یعنی نبی را وقتی خدا می‌خواهد بالا ببرد، می‌فرماید این در آخرت از زمره عباد صالحین محشور می‌شود.

در دعای انبیاء هست. حضرت یوسف می‌فرماید: «فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»؛ خدایا من را در قیامت در زمره عباد صالح قرار بده، من را به آن‌ها ملحق کن. در قرآن کریم این زیاد است. «وَأَدْخَلْنَاهُ فِي عِبَادِنَا الصَّالِحِينَ»؛ ما این را جزو عباد صالحین قرار می‌دهیم. در عباد صالحین محشورِش می‌کنیم. «كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ»؛ اسم می‌برد خدا از انبیاء، بعد «كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ»، این‌ها ویژگی برجسته‌شان این بود که از صالحین بودند. صالح، انسان برسد به این نقطه: «آمنوا و عملوا الصالحات»، «من عمل صالحاً». این را خدا برجسته می‌کند در ذهن ما، که از غیر این راه انسان فاصله بگیرد و در این خط قرار بگیرد. انبیاء با آن عظمت‌شان از خدا می‌خواهند: «أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»؛ خدایا من را در زمره این‌ها قرار بده، من را ملحق کن.

جای دیگر خدای متعال می‌فرماید: «أَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ عِبَادِنَا الصَّالِحِينَ»؛ انبیایی را خدای متعال می‌شمرد، اسم‌شان را می‌برد، بعد می‌فرماید این‌ها را رحمت خاصی به آن‌ها دادیم، چرا؟ چون عباد صالحین ما بودند. بنده صالح بودند، چون بنده صالحی بودند به این مقام رسیدند؛ به رحمت خاص الهی که یکی از مصادیقش یا مصداق انحصاری‌اش، حالا به هر نقلی که بگویند، نبوت است. نبی شده چون صالح بوده. نبی شده چون صالح بوده؛ و هر کسی به هر جایی اینجا رسید، چون صالح بوده، عبد صالح عباد صالحین.

جمع‌بندی و صلوات پایانی

ان‌شاءالله خدای متعال به ما توفیق مرحمت کند و این دعای امام سجاد (علیه الصلاة و السلام) را در حق ما مستجاب کند. بیانش این بود: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَتِّعْنِي بِالِاقْتِصَادِ، وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ، وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشَادِ، وَ مِنْ صَالِحِي الْعِبَادِ»؛ خدایا من را از این سه دسته قرار بده. هم اهل سداد باشم، هم هادی و دلیل باشم به رشد و هدایت انسان‌ها، هم جزء بندگان صالحت قرار بگیرم. ان‌شاءالله خدا این دعاها را در حق ما مستجاب بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

گزیده

۱. حقیقت گناه و آسیب به نیروی عقل

گناه و معصیت، انسان را از اینکه اهل سداد و درستی در عمل و رفتار باشد، دور می‌کند. کلاً مسیر همین هست. گناه یکی از آثارش این هست که انسان را از سداد و رشاد دور می‌کند؛ چون گناه به عقل انسان آسیب می‌زند. هر گناهی به مقدار خودش از عقل کم می‌کند و از ایمان کم می‌کند. وقتی هم ایمان ضعیف بشود و هم عقل ضعیف بشود و آسیب ببیند، طبیعتاً تصمیمات انسان، رفتار و کار انسان درست نیست. این ویژگی گناه است. در روایات هم ما داریم وقتی انسان گناه می‌کند، از عقلش کم می‌شود؛ گناه مستقیم با عقل سر و کار دارد. لذا انسان‌هایی که اهل بندگی خدا هستند، از آثار این بندگی این است که از لحاظ عقلی هم یواش‌یواش پخته‌تر می‌شوند.

۲. زبان؛ بزرگ‌ترین دامگاه گناه و انحراف انسان

کسانی که می‌خواهند در بندگی خدا حرکت کنند، باید بدانند یکی از چیزهایی که انسان خیلی گرفتار آن می‌شود، زبان است. زبان یکی از اعضا و جوارحی است که خیلی انسان را به گناه می‌اندازد. این‌ها می‌خواهند گناه نکنند و می‌خواهند در مسیر درست حرکت کنند؛ طبیعتاً یکی از چیزهایی که باید خیلی مراقبش باشند، این زبان است. به قول امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) زبان را می‌بندند و قفل می‌کنند. اگر انسان تأمل کند می‌بیند خیلی از حرف‌های انسان اگر گناه هم نباشد، فایده‌ای هم در آن نیست؛ و انسان از مسیر همین زبان به گناه می‌افتد. چه گناهانی که مستقیم با زبان انجام می‌دهد، چه گناهانی که با لغو به آن می‌رسد.

۳. خطر ملازم بودن حرف بیهوده با گناه

اینکه در اسلام بیان شده که از لغو و حرف لغو دوری کنیم، به خاطر همین است؛ چون لغو انسان را می‌رساند به گناه. این‌هایی که اهل کار لغو و حرف لغوند، این لغو خود به خود گناه نیست، اما از مقدمات گناه هست؛ یعنی ملازم می‌شود با گناه. کسی که زیاد اهل حرف لغو و بیهوده است، زیاد هم از دل این لغو به گناه می‌افتد. یک مسیر مستقیمی هست به این مسئله. لذا خدای متعال در صفات مؤمنین به این موضوع اشاره می‌فرماید: «وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ این‌ها کسانی هستند که از حرف لغو اعراض می‌کنند، دوری می‌کنند، بدشان می‌آید و فاصله می‌گیرند، نه فقط از گناه.

۴. سکوت؛ اساسی‌ترین عامل رشد عقل

وقتی انسان به سکوت می‌رسد، سکوت مقدمه و از اسباب رشد عقل انسان است. انسان‌هایی که عقل‌شان پخته است، یکی از ویژگی‌های اصلی‌شون این است که کم‌حرف‌ترند و پرحرف نیستند. پرحرفی و همین‌طور چپ و راست انواع و اقسام حرف‌ها را زدن، از عقل انسان کم می‌کند و فرصت تفکر و فکر کردن نمی‌دهد. تا یک چیزی مطرح می‌شود، آدم سریع یک حرفی بزند؛ این‌گونه قوه تفکر در انسان ضعیف می‌شود. قوه تفکر که ضعیف بشود، عقل ضعیف می‌شود. این‌ها ارتباط مستقیم با هم دارند. مؤمن از صفات برجسته‌اش این است که کم گوی و گزیده گوی چون دُر است. از کم‌حرفی آدم آسیب نمی‌بیند؛ پرحرفی است که عقل را ضعیف می‌کند.

۵. عقل‌مداری در کلام؛ نشانه بارز مؤمن واقعی

فرمود زبان انسان عاقل پشت قلبش است؛ یعنی اول فکر می‌کند، بعد حرف می‌زند. اول فکر می‌کند، بعد حرف می‌زند. لسان العاقل وراء قلبه؛ یعنی اول فکر می‌کند. اول قلبش کار می‌کند، اول عقلش کار می‌کند، فهمش کار می‌کند و زبان دنبال این عقل حرکت می‌کند. این عقل چه می‌گوید، زبان طبق آن حرف بزند. اما آدمی که ایمانش ضعیف است و بیشتر حالت نفاق در او برجسته است، قلبش پشت زبانش است؛ یعنی اول زبان حرف می‌زند، بعد می‌نشیند فکر می‌کند و می‌گوید: «کاش این حرف را نمی‌زدم. این چه حرفی بود زدم؟» ما گاهی مبتلا می‌شویم؛ یک حرفی می‌زنیم، بعد تازه فکر می‌کنیم.

۶. تربیت فرزند در گرو خودسازی پدر و مادر

تربیت فرزند پایه اصلی‌اش تربیت خود پدر و مادر است. عمده رکن تربیتی در فرزندان، نقش و رفتار پدر و مادر است؛ چون بچه‌ها مخصوصاً هر چه سن‌شان کمتر است، عکس‌برداری، فیلم‌برداری و ذخیره‌شان خیلی قوی است. یعنی از کمترین و کوچک‌ترین عمل و عکس‌العمل پدر و مادر عکس‌برداری می‌کنند، فیلم‌برداری می‌کنند، خیلی هم خوب ذخیره و بایگانی می‌کنند و زود هم به فعل می‌رسانند؛ یعنی همان کاری را که پدر و مادر می‌کند، این هم یاد می‌گیرد همان را انجام بدهد به یک نحوی. پایه‌اش خود انسان است. عباد الرحمن کسانی هستند که می‌گویند خدایا ما را امام متقین قرار بده تا دیگران به ما نگاه کنند.

۷. بندگی و صلاح؛ سرچشمه دستیابی به رحمت خاص الهی

صالح بودن یک چیز برجسته‌ای است در قرآن کریم. یکی از ویژگی‌های صالح بودن و آثارش این است که خدای متعال خواسته ما ارزش انسان‌های صالح را درک بکنیم؛ همین است که در سلام نماز، ما حتماً بعد از پیامبر اکرم به عباد صالحین باید سلام بدهیم. خدای متعال انبیایی را می‌شمرد و می‌فرماید این‌ها را رحمت خاصی به آن‌ها دادیم، چرا؟ چون عباد صالحین ما بودند. بنده صالح بودند، چون بنده صالحی بودند به این مقام رسیدند؛ به رحمت خاص الهی که یکی از مصادیق آن نبوت است. نبی شده چون صالح بوده و هر کسی به هر جایی اینجا رسید، چون صالح بوده است.

فهرست

1️⃣ دعای امام سجاد علیه السلام: 
◽️خدایا مرا از این سه دسته قرار بده؛ 
◽️«أَهْلِ السَّدَادِ» 
◽️«أَدِلَّةِ الرَّشَادِ»
◽️ «صَالِحِ العِبَاد» 

2️⃣ معنای «أَهْلِ السَّدَادِ» و «أَدِلَّةِ الرَّشَادِ»:
◽️تعریف «السَّدَاد» و تطابق اعمال با واقع  
◽️راه سداد؛ اطاعت از خدا و نبی 
◽️گناه و دوری از سداد و درستی

3️⃣ تأثیر گناه بر عقل و ایمان  
◽️کاهش عقل و ایمان با گناه  
◽️رابطه گناه با ضعف تصمیم‌گیری و عملکرد  

4️⃣ کنترل زبان و نقش آن در تقوا و عقل:
◽️اهمیت زبان در جلوگیری از گناه  
◽️دوری از لغو و پرحرفی  
◽️روایت‌های مرتبط با کنترل زبان از امام علی علیه السلام 
◽️تأثیر سکوت بر رشد عقل

5️⃣ مؤمن و سخن گفتن:  
◽️فکر کردن قبل از سخن گفتن  
◽️پرهیز از پرحرفی و بیهوده‌گویی  
◽️تطابق سخن مؤمن با عقل  

6️⃣ امام المتّقین و «أَدِلَّةِ الرَّشَادِ»:
◽️معنا و مفهوم «وَاجعَلنا لِلمُتَّقِینَ إمَامَاً»  
◽️ویژگی‌های «أَدِلَّةِ الرَّشَادِ» و نقش هدایت‌گری  

7️⃣ «صَالِحِ العِبَاد» و ارزش آن‌ها در قرآن و نماز  
◽️سلام در نماز به عباد صالحین  
◽️دعای پیامبران: ملحق شدن به صالح عباد «وَ ألحِقنِی بِالصَّالِحِین» 

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس(جلسه پنجم) ۶ بهمن ۱۴۰۳

موضوع: صوت کامل سخنرانی