
🎧 صوت کامل شرح صحیفه سجادیه استاد محمّدی
شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي»
🕌 مسجد میزان الاعمال امام علی (علیه السلام)
🗓 ۳ بهمن ۱۴۰۳

🎧 صوت کامل شرح صحیفه سجادیه استاد محمّدی
شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي»
🕌 مسجد میزان الاعمال امام علی (علیه السلام)
🗓 ۳ بهمن ۱۴۰۳
🎧 صوت کامل شرح صحیفه سجادیه استاد محمّدی
شرح عبارت: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي»
🕌 مسجد میزان الاعمال امام علی (علیه السلام)
🗓 ۳ بهمن ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و علی آل الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیة الله فی العالمین واللعنة الله علی اعدائهم اجمعین. [صدای صلوات حاضرین]
عبارت دعای مکارم الاخلاق به این جمله رسید: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». قبلاً امام سجاد (علیهالسلام) چند مسئله مهم را مطرح فرمودند و یک نقطه اوج و کمالی را ترسیم کردند و نشان دادند و ما را به آن سمت هدایت کردند؛ که ایمان من به بالاترین نقطه ایمان، یقین من به بالاترین درجه یقین، نیت من به بهترین نیات و عملم به بهترین اعمال برسد. اینها توضیح داده شد و راهش هم مشخص بود.
آنجا اشارهای داشتند به یقین، یعنی باور انسان به خدا و وجود خدا؛ که «خدایا! این یقین من را برسان به آن بالاترین و بافضیلتترین درجه یقین». آن بالاترین درجه یقین به وجود خدا، آن درجهای بود که انسان چنان به وجود خدا باور دارد و نسبت به مقام و عظمت پروردگار متعال ایمان دارد که حاضر نیست هیچ گناه و معصیتی از او سر بزند و هیچ واجب الهی زمین بماند. این بالاترین نقطه یقین انسان است؛ چون در حالت و مرتبهای قرار دارد که چنان خدا را باور دارد که کأنّ خدا را میبیند.
چون مشکل ما نسبت به خدا این هست که خدای متعال را با چشم نمیبینیم؛ یعنی خب انسانها را با چشم میبینیم و چون میبینیم، گاهی شرم و حیا میکنیم و یک کارهایی که مناسب شأن نیست، مطابق حرمت خودمان نیست یا مطابق حرمت طرف مقابل نیست را انجام نمیدهیم. ما انسانها نسبت به هم در حالت عادی همینطوری هستیم؛ وقتی با هم مواجه میشویم و ارتباط داریم، حریم نگه میداریم و احترام نگه میداریم. در حالت معمول و عادی اینطور است؛ چون طرف را میبینیم، باور داریم و یقین داریم که هست و میبیند و نسبت به من قضاوت، نظر و دیدگاهی دارد. لذا آدم تلاش میکند در نظر بقیه و باور بقیه، یک انسان مثبت و خوبی باشد.
اما نسبت به خدای متعال این نیست؛ ما دیگر خدا را با چشم سر نمیبینیم چون دیدنی نیست. چون نمیبینیم، باورمان ضعیف هست؛ لذا راحت زیر بار بعضی کارهایی که نباید برویم، میرویم و کارهایی که نباید انجام بدهیم را گاهی انجام میدهیم. بالاترین درجه یقین این است که کأنّ خدا را میبیند؛ اینطور حیا میکند، اینطور دست و پا را جمع میکند و مواظبت میکند که یک وقت کاری که مناسب حرمت الهی نیست را انجام ندهد و آن چیزی که خدا دوست ندارد را مرتکب نشود.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند: «من در درجهای از یقین به خدا قرار دارم که دیگر از آن بالاتر نیست و اگر همه پردههایی که جلوی چشم همه را گرفته و نمیگذارد خوب بفهمند مقام خدا را و عظمت الهی را درک کنند، آن پردهها اگر همهاش هم از جلوی چشم من کنار برود، من ذرهای به یقینم نسبت به خدای متعال اضافه نمیشود». حالا اینکه ایشون در چه درجهای قرار داشتند، اصلاً برای ما قابل درک نیست، ولی این ادعای بزرگ را — که با عمل هم همراه بود — کردند که: «لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً». یعنی اگر هر اتفاقی بیفتد و همه پردهها هم کنار برود، من هیچی به یقینم اضافه نمیشود؛ یعنی در اوج باور و یقین به خدا هستم. در حالی که انبیای اولوالعزم الهی، غیر از نبی مکرم اسلام، بقیه در این درجه قرار نداشتند؛ آنها در اینجا نبودند اما امیرالمؤمنین در نقطهای بود که ته خط باور و یقین به خدا بود. به هر حال ایشان در آن قله قرار داشتند.
امام سجاد (علیهالسلام) به ما یاد میدهند، ما را حرکت میدهند و ما را یک انسان کمالگرایی قرار میدهند که یک نقطه کمالی را هم ترسیم میکنند و میگویند باید به آنجا برسیم؛ چون تا به آنجا نرسیم، در معرض خطر و آسیب هستیم. [باید] برسد انسان به نقطهای از یقین و باور به خدا که دیگر به هیچ وجه حاضر نشود یک گناه انجام بدهد و حاضر نشود یک واجب الهی از دستش خارج بشود. این خیلی ایمان بالایی میخواهد. این امری که خیلی ساده به نظر میرسد و تعبیر میشود به تقوا، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند متقین کم هستند: «أُولَئِکَ الْأَقَلُّونَ عَدَدَاً»؛ اینها کم هستند، اینهایی که تقوا دارند و با استمرار تقوا به این نقطه میرسند.
حالا در اینجا امام سجاد (علیهالسلام) یک طور دیگر همون مطلب را میفرمایند؛ میفرمایند: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». خدایا! به آنچه که نزد توست، آنچه که از صفات توست، از کمال و قدرت و لطف و رحمت توست، کاری کن و من را به درجهای برسان که این یقینی که به تو دارم، در عمل و در زندگی به خطا نرود.
یعنی چه؟ ما مثلاً یقین داریم که آتش میسوزاند؛ این را یقین داریم دیگر، کسی در این شکی ندارد. وقتی این یقین و باور را داریم، مطابق با آن رفتار میکنیم. یعنی انسان عاقل نمیآید چون یقین دارد آتش میسوزاند، دستش را داخل آتش بکند؛ مراقبت و محافظت میکند چون یقین دارد به سوزندگی آتش. کاری که منافات دارد با این یقین را انجام نمیدهد؛ هیچ آدم عاقلی آن کار را نمیکند. اگر کرد، خب مؤاخذه میشود؛ لابد عقلش را از دست داده که با اینکه میدانست آتش میسوزاند، ولی رفتاری کرد و کاری کرد که دستش را کرد داخل آتش. خب این مؤاخذه میشود؛ چون مطابق عقلش عمل نکرده و مطابق یقینش عمل نکرده است. اینجا میگویند یقینش به خطا رفته؛ یعنی یقین داشت آتش میسوزاند اما عملش یک چیز دیگر را نشان داد و انجام داد.
حالا اینجا امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند: «خدایا! ما به تو یقین داریم اما در عمل داریم یک چیز دیگر نشان میدهیم». یقین داریم تو هستی، میبینی، قدرت داری، شاهدی، بعداً هم حاکمی، بعداً هم قاضی هستی؛ «فإن الشاهد هو الحاکم». خودت که بعداً محکمه قضاوت تشکیل میدهی و حکم میدهی، خودت الان شاهدی و میبینی. در آن محکمه عدل الهی دیگر احتیاج به شاهد نداری؛ خودت شاهدی، خودت قاضی [هستی]. خب اینها را ما میدانیم و یقین داریم؛ اما اگر یقین داشتیم واقعاً، از بزرگترین نشانههایش همین مسئله بود که حاضر نمیشدیم هیچوقت، خدای نکرده، زیر بار هیچ گناهی برویم. یعنی گناه کردن گاهی مثل آب خوردن برایمان نمیبود و حاضر نمیشدیم هیچ واجب الهی و دستور الهی از ما ترک بشود. این یقین به خطا رفته؛ یقین داریم خدا هست اما داریم یک کار دیگر انجام میدهیم.
فرمودند: «مَن تَیَقَّنَ أنَّ اللهَ سُبحانَهُ یَراهُ»؛ کسی که یقین دارد خدا او را میبیند، «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى»، مگه خدا نمیبیند؟ مگر نمیدانی که خدا میبیند؟ شما که میدانی، شما که یقین داری! «مَن تَیَقَّنَ أنَّ اللهَ سُبحانَهُ یَراهُ و هُوَ یَعمَلُ بِمَعاصِیهِ، فَقَد جَعَلَهُ أهوَنَ النّاظِرِینَ»؛ کسی که میداند و یقین دارد خدا میبیند ولی گناه میکند، خدا را از بین همه کسانی که دارند او را میبینند، پستتر قرار داده است. چون انسانها را میدانیم که دارند ما را میبینند، دست و پایمان را جمع میکنیم، حریم خودمان را حفظ میکنیم و حرمت آنها را نگه میداریم؛ خدا را هم میدانیم که دارد میبیند اما گناهش را میکنیم! این یعنی داریم مقام و عظمت پروردگار را در باور و رفتارمان یک جور دیگر نشان میدهیم.
این یقینِ به وجود خدا آثاری دارد، علائمی دارد، نشانههایی دارد. وقتی اینها نیست، یعنی کأنّ اصلاً یقین نیست؛ این خطرناک است. این انسان راحت میتوان دِینش را بفروشد؛ راحت میتواند با یک کمترین امتحانی، مشکلی یا مصیبتی، دینش را از دست بدهد یا متزلزل بشود. این خطر در کمین است. اینکه امام سجاد (علیهالسلام) آن نقطه را ترسیم میکنند که باید بروم بالا و این یقینی که دارم کافی نیست، این ایمانی که دارم کافی نیست؛ چون این ایمان و یقین وقتی با گناه و معصیت دارد جمع میشود — یعنی من هم یقین دارم خدا هست، هم گاهی خدای نکرده گناهی میکنم — این گناه همینطور به حال خودش که نمیماند. یواشیواش همین ایمانی که مانده را هم تا از ما نگیرد، آرام نمیشود.
شیطان رجیم زخمخورده انسان است، زخمخورده آدم (علیهالسلام) است، زخمخورده ماست. به خلقت ما، بزرگترین امتحان برای شیطان پیش آمد و وارونه شد و شکست خورد و آن همه عبادت، شش هزار سال عبادت را به باد داد. زخمخورده است، دشمن است؛ «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ». این شیطان را خدا دارد تأکید میکند: «آی بنیآدم! این دشمن است». دشمنیاش هم احتیاج به دلیل برای اثباتش ندارد. خودش قسم خورد که وامیایستم و هر کاری از دستم برآید میکنم که این نسلِ این آدم، به صراط مستقیم وارد نشوند، در بندگیِ تو نیایند و طرف تو نیایند. زخمخورده است، دشمن است.
بنابراین، از این زمینه ایمان ضعیفمان، یقین ضعیفمان استفاده میکند؛ این زمینه را در ما میبیند. اینکه در قرآن کریم هست شیطان از پیش و پس و پشت و چپ و راست و پایین و بالا و از همهجا حواسش به شما هست، وارد میشود، نگاه میکند و میبیند کجاها انسان راه نفوذ دارد و ایمانش از کدام قسمت آسیبپذیر است. ما ممکنه در یک چیزی ایمانمان محکم باشد؛ مثلاً نمازمان را تلاش میکنیم قضا نشود، اما در یک چیز دیگر ایمانمان ضعیف است؛ مثلاً اخلاقمان بد است. هر بدی در انسان، به همان اندازه نشاندهنده این است که آنجا ایمان نیست یا ضعیف است. به نماز ممکنه اهمیت بدهیم، به اخلاق اهمیت ندهیم؛ به یک چیزی اهمیت بدهیم، به یک چیزی اهمیت ندهیم. اینکه خدا در قرآن فرمود میچرخد و میگردد دوروبرتان و کشیک میدهد، مثل یک دزدی است که میخواهد به این خانه، به این مکان دستبرد بزند و سرقت کند؛ میگردد همه جوانب خانه را بررسی میکند کجا نقطه نفوذ هست که میشود وارد شد، تا وقتش تلف نشود و به نتیجه بهتر برسد.
شیطان هم دقیقاً با ما همینطور است؛ دشمن است، دزد است، دزد ایمان ماست، دزد همه چیز ماست. پایش هم محکم ایستاده، هیچ هم خوابش نمیبرد و خسته هم نمیشود؛ میآید. میگردد و میگردد ببیند راه نفوذ من کجاست. اگر از نماز باشد و کاهلنماز باشم، با همین نماز از بین میبرد و این را میگیرد. اگر نماز درست باشد، میگردد یک نقطه ضعف دیگر پیدا کند؛ اخلاقم، در این اخلاقیاتم، رفتارم، کارهایم، فکرهایم، اعتقاداتم. فکرم نسبت به انسانها چطوری است؟ بدبینم؟ خوشبینم؟ خوشقلبم؟ بددلم؟ بدحالم؟ بدفکرم؟ آن نقطه را پیدا میکند؛ پیدا میکند و وارد میشود. قسم خورده که کشیک میدهم این بنیآدم را و پدرشان را درمیآورم؛ «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ». صراط مستقیمی که گذاشتی که اینها هم دنیاشان آباد بشود هم آخرتشان، همانجا من مینشینم؛ محکم میشینم و محکم در کمینم که اینها کسی وارد این صراط نشود و بنده نشود.
امام سجاد میفرماید این یقین من را خدایا... ببینید چه دعاهایی میکنند! ما عمراً از این دعاها، اگر به ما یاد نمیدادند، اصلاً نمیفهمیدیم که بخواهیم دعا کنیم. چقدر فکر انسان را، باور انسان را، بینش انسان را و معرفت انسان را بالا میبرد. چه جملاتی! چقدر عمیق! خدایا: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». دو خط پیش، دو تا جمله قبل، ایشان راجع به یقین حرف زد، دوباره راجع به یقین حرف میزند. خدایا! این یقین من زیاد بشود و کمکم کن، دستم را بگیر؛ اینقدر زیاد بشود که عین امیرالمؤمنین در آن خط، در آن مسیر، آنطوری حرکت بکنم که اگر همه دنیا دست به دست هم بدهد، همه مصلحت در سیاست و اداره حکومت و هر چیزی به این باشد که دستور خدا زیر پا برود، عدل را زیر پا بگذارم، سر حقوق مردم و سر بیتالمال مماشات کنم، لحظهای و ذرهای زیر بار نروم.
وگرنه ایشان همان اول میشد کاری بکند که جنگ جمل پیش نیاید؛ نصیحت میکردند ایشان را که حالا یک مقدار کوتاه بیا، حالا اینها بیتالمال را خوردند و بردند، حالا شما آخه گیر دادی به اینها که باید این بیتالمال را برگردانی که خوردی؟! حالا پایههای حکومتت متزلزل میشود. [اما ایشان فرمود] حکومتی که بر ظلم و بر خوردن حقوق مردم بخواهد پیش برود را من نمیخواهم. برای معاویه شد، آن مسئله جنگ جمل بود، طلحه بود، زبیر بود، آنها بود، مماشات نکرد. به جنگ صفین رسید؛ گفتند حالا این معاویه استاندار قبلیها بوده، یک ذره در شام مصلحت این است بماند، حالا طوری نیست که! خب این شجره ملعونه بنیامیه را حاضر نشد ایشان زیر بار برود؛ [فرمود] این اگر رو کار باشد، دین و دنیای مردم را به باد میدهد، این نمیشود باهاش مماشات کرد، مماشات نمیشود. یقینم خدایا به حدی برسد که کاری نکنم که با این یقین منافات دارد و زیر بار نروم.
ما حالا از آن امتحانهای بزرگ خیلی نداریم؛ امتحانهای ما همین دستورات الهی در زندگیمان است. زندگی میکنیم اما گاهی واجبی پیش میآید، باید محکم بایستیم و کوتاه نیایم؛ گاهی گناهی پیش میآید، باید محکم بایستیم و مرتکب نشویم. همینها؛ و یقین را به این تطبیق دادند در نقطه اول و قدم اول که آدم مراقبت کند. اگر بخواهد به این نقطه برسد، راهش همین است که همتش را بلند بدارد در بندگی خدا، در بودنِ در این صراط مستقیم و ورود به صراط مستقیم؛ همینی که شیطان بدش میآید.
شیطان از مستحبات ما بدش نمیآید خیلی، بهش برنمیخورد؛ شیطان با آن چیزی که مشکل دارد، صراط مستقیم است. صراط مستقیم هم یعنی آنچه که مصداق بندگی الهی است، که واجبات و محرمات الهی است. با اینها خیلی مشکل دارد، با اینها مشکل دارد. با عبادات دیگرِ ما خیلی نگران نیست؛ تا مادامی که این عباداتِ دیگر، ما را نسبت به تقوا و بندگی محکم نکند، نگران نیست. هستند عدهای عباداتی انجام میدهند، کارهای خیلی [زیادی] انجام میدهند اما گاهی هم — همانطور که امام صادق (علیهالسلام) فرمودند — کارهای خیر میکند، خدمت میکند، اما گاهی هم یک گناهی میکند. شیطان خیلی ناراحت نیست از این، کاری ندارد.
آنجایی خیلی نگران میشود که ببیند یک کسی تصمیم گرفته بنده خدا بشود و بنده شیطان نباشد؛ «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ»؛ ای بنیآدم! ای بنیآدم که شیطان دشمن پدر شما شد و به پدر شما آسیب زد و تلافیاش را میخواهد سر شما دربیاورد، «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ»؛ بنده شیطان نباشید، «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»، دشمن آشکاری است، دشمنیاش واضح است؛ «وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»، من مگر بهت نگفتم گوش به حرف من بدهید، وارد صراط مستقیم بشوید درست میشود؟ و شیطان هم با همین مشکل دارد.
لذا ما هرچه بتوانیم آن نقاط ضعف عملمان، اخلاقمان و رفتارمان را اصلاح کنیم، اینجا به خودمان اول خدمت کردهایم و دوم در مقابل شیطان، آن سلاح اصلی را به دست گرفتهایم. اما اگر این دو تا را، این بندگی را، این گوش به حرف خدا دادنِ کامل را رها کردیم، اول به خودمان آسیب زدهایم، بعد به شیطان خدمت میکنیم؛ به دشمنمان داریم یاری میدهیم و کمکش میکنیم. این را باید حواسمان باشد.
امام سجاد (علیهالسلام) فرمودند: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». خدایا! به من لطف کن، رحمتت را شامل حال من کن؛ اینقدر این یقین من قوت بگیرد، قوت بگیرد که یقینی که دارم که تو هستی، کاری که مخالف این یقین هست و مناسبتی ندارد با این یقینِ به وجود تو و دیدن تو و علم تو، کاری نکنم که منافات دارد با این. انشاءالله پروردگار متعال به ما این توفیق را مرحمت کند. پروردگارا! به محمد و آل محمد به ما توفیق مرحمت کن آنچه را که رضای توست به نحو احسن انجام بدهیم.
به ما توفیق ورود به صراط مستقیم عنایت بفرماید. به ما توفیق استمرار و ادامه در این صراط مستقیم عنایت بفرماید. ما را در مسیر بندگی خودت، در مسیر اخلاص یاری کن. دست ما را بگیر. ما را به خودمان وامگذار. ایمان ما، ایمان مردم ما و ایمان جوانهای ما را یاری کن؛ ایمانشان را تقویت کن. گذشتگان، حقداران ما، اموات ما، کسانی که گردن ما حق دارند، ارواح طیبه علما، شهدا و روح مطهر حضرت امام را غریق رحمت بفرماید.
کسانی که به این مملکت خدمت میکنند، به دینت خدمت میکنند را یاری کن. رهبر معظم را یاری کن. ما را قدردان نعمت ایشان قرار بده. ایشان را در راه رسیدن به اهدافشان یاری کن. دشمنان اسلام، دشمنان این مملکت و دشمنان این مردم، شرّشان را به خودشان برگردان. آمریکا، اسرائیل و وهابیت و صهیونیست، همه را شرّشان را به خودشان برگردان.
ملتهای اسلامی را بیدار کن. حکومتهای اسلامی را به راه مستقیم هدایت کن. امر فرج امام عصر را تسریع بفرماید. سلام و تحیت ما را به محضر مبارکشان برسان. ما را از اعوان و انصار ایشان قرار بده. عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرماید. بالنبی و آله.
بالاترین درجه یقین به وجود خدا، درجهای است که انسان چنان به پروردگار باور دارد و نسبت به مقام و عظمت او ایمان دارد که حاضر نیست هیچ گناه و معصیتی از او سر بزند و هیچ واجب الهی زمین بماند. این بالاترین نقطه یقین انسان است؛ چرا که در حالت و مرتبهای قرار دارد که چنان خدا را باور دارد که کأنّ خدا را میبیند. مشکل ما نسبت به خدا این است که خدای متعال را با چشم سر نمیبینیم. چون نمیبینیم، باورمان ضعیف است؛ لذا راحت زیر بار بعضی کارهایی که نباید برویم، میرویم. بالاترین درجه یقین این است که انسان اینطور حیا کند، اینطور دست و پا را جمع کند و مواظبت کند که کاری که مناسب حرمت الهی نیست را انجام ندهد.
ما انسانها نسبت به هم در حالت عادی، وقتی با هم مواجه میشویم و ارتباط داریم، حریم نگه میداریم و احترام نگه میداریم؛ چون طرف مقابل را میبینیم و یقین داریم که هست و میبیند و نسبت به ما قضاوت و نظری دارد. لذا تلاش میکنیم در نظر بقیه، یک انسان مثبت و خوبی باشیم. اما نسبت به خدای متعال، ما دیگر خدا را با چشم سر نمیبینیم. یقین داریم تو هستی، میبینی، قدرت داری، شاهدی و بعداً هم حاکم و قاضی هستی؛ «فإن الشاهد هو الحاکم». خودت که بعداً محکمه قضاوت تشکیل میدهی، خودت الان شاهدی و میبینی. در آن محکمه عدل الهی دیگر احتیاج به شاهد نداری؛ خودت شاهدی، خودت قاضی هستی.
امام سجاد (علیهالسلام) به ما یاد میدهند، ما را حرکت میدهند و ما را یک انسان کمالگرایی قرار میدهند که یک نقطه کمالی را هم ترسیم میکنند و میگویند باید به آنجا برسیم؛ چون تا به آنجا نرسیم، در معرض خطر و آسیب هستیم. باید برسد انسان به نقطهای از یقین و باور به خدا که دیگر به هیچ وجه حاضر نشود یک گناه انجام بدهد و حاضر نشود یک واجب الهی از دستش خارج بشود. این خیلی ایمان بالایی میخواهد. این امری که خیلی ساده به نظر میرسد و تعبیر میشود به تقوا، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند متقین کم هستند: «أُولَئِکَ الْأَقَلُّونَ عَدَدَاً»؛ اینها کم هستند، اینهایی که تقوا دارند و با استمرار تقوا به این نقطه میرسند.
امام سجاد (علیهالسلام) میفرمایند: «وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی». خدایا! کاری کن و من را به درجهای برسان که این یقینی که به تو دارم، در عمل و در زندگی به خطا نرود. ما مثلاً یقین داریم که آتش میسوزاند و مطابق با آن رفتار میکنیم. کاری که منافات دارد با این یقین را انجام نمیدهیم. حالا ما به خدا یقین داریم اما در عمل داریم یک چیز دیگر نشان میدهیم. اگر یقین داشتیم واقعاً، از بزرگترین نشانههایش این بود که حاضر نمیشدیم هیچوقت زیر بار هیچ گناهی برویم. یعنی گناه کردن برایمان مثل آب خوردن نمیبود. این یقینِ به خطا رفته است؛ یقین داریم خدا هست اما داریم یک کار دیگر انجام میدهیم.
فرمودند: «مَن تَیَقَّنَ أنَّ اللهَ سُبحانَهُ یَراهُ و هُوَ یَعمَلُ بِمَعاصِیهِ، فَقَد جَعَلَهُ أهوَنَ النّاظِرِینَ»؛ کسی که میداند و یقین دارد خدا او را میبیند ولی گناه میکند، خدا را از بین همه کسانی که دارند او را میبینند، پستتر قرار داده است. چون انسانها را میدانیم که دارند ما را میبینند، دست و پایمان را جمع میکنیم، حریم خودمان را حفظ میکنیم و حرمت آنها را نگه میداریم؛ خدا را هم میدانیم که دارد میبیند اما گناهش را میکنیم! این یعنی داریم مقام و عظمت پروردگار را در باور و رفتارمان یک جور دیگر نشان میدهیم. این یقینِ به وجود خدا آثاری دارد. وقتی اینها نیست، یعنی کأنّ اصلاً یقین نیست و این خطرناک است.
انسانی که یقینش با عملش همخوانی ندارد، راحت میتواند دِینش را بفروشد؛ راحت میتواند با یک کمترین امتحانی، مشکلی یا مصیبتی، دینش را از دست بدهد یا متزلزل بشود. این خطر در کمین است. اینکه امام سجاد (علیهالسلام) آن نقطه را ترسیم میکنند که باید بروم بالا، برای این است که این یقینی که دارم کافی نیست، این ایمانی که دارم کافی نیست؛ چون این ایمان و یقین وقتی با گناه و معصیت دارد جمع میشود — یعنی من هم یقین دارم خدا هست، هم گاهی گناهی میکنم — این گناه همینطور به حال خودش که نمیماند. یواشیواش همین ایمانی که مانده را هم تا از ما نگیرد، آرام نمیشود.
شیطان رجیم دشمن است؛ «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ». خودش قسم خورد که میایستم و هر کاری از دستم برآید میکنم که این نسل آدم، به صراط مستقیم وارد نشوند، در بندگیِ تو نیایند و طرف تو نیایند. شیطان از پیش و پس و پشت و چپ و راست و پایین و بالا و از همهجا حواسش به شما هست؛ وارد میشود، نگاه میکند و میبیند کجاها انسان راه نفوذ دارد و ایمانش از کدام قسمت آسیبپذیر است. شیطان دقیقاً با ما همینطور است؛ دشمن است، دزد است، دزد ایمان ماست، دزد همه چیز ماست. پایش هم محکم ایستاده، هیچ هم خوابش نمیبرد و خسته هم نمیشود؛ میآید و میگردد تا نقطه نفوذ را پیدا کند.
خدایا! این یقین من زیاد بشود که عین امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در آن مسیر حرکت بکنم؛ که اگر همه دنیا دست به دست هم بدهد و همه مصلحت در سیاست و اداره حکومت به این باشد که دستور خدا زیر پا برود، عدل را زیر پا بگذارم یا سر حقوق مردم و بیتالمال مماشات کنم، لحظهای و ذرهای زیر بار نروم. حکومتی که بر ظلم و بر خوردن حقوق مردم بخواد پیش برود را من نمیخواهم. ایشان با شجره ملعونه بنیامیه مماشات نکرد؛ میفرمود این اگر روی کار باشد، دین و دنیای مردم را به باد میدهد. یقینم خدایا به حدی برسد که کاری نکنم که با این یقین منافات دارد و زیر بار باطل نروم.
شیطان از مستحبات ما بدش نمیآید خیلی، بهش برنمیخورد؛ شیطان با آن چیزی که مشکل دارد، صراط مستقیم است. صراط مستقیم هم یعنی آنچه که مصداق بندگی الهی است، که همان واجبات و محرمات الهی است. با اینها خیلی مشکل دارد. با عبادات دیگرِ ما خیلی نگران نیست؛ تا مادامی که این عباداتِ دیگر، ما را نسبت به تقوا و بندگی محکم نکند، نگران نیست. آنجایی خیلی نگران میشود که ببیند یک کسی تصمیم گرفته بنده خدا بشود و بنده شیطان نباشد؛ «أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ». لذا هرچه بتوانیم نقاط ضعف عمل، اخلاق و رفتارمان را اصلاح کنیم، در مقابل شیطان سلاح اصلی را به دست گرفتهایم.
1️⃣ نقطه اوجی که امام سجاد علیه السلام ترسیم فرمودند:
◽️بالاترین درجات ایمان، یقین، نیت و عمل.
◽️اشاره به یقین و باور به خدا.
2️⃣ معنای بالاترین درجه یقین:
◽️ باور به وجود خدا تا حدّی که انسان گناه نکند و واجب الهی را ترک نکند.
◽️از بغل دستیمون حیا میکنیم اما از خدا نه
3️⃣ نمونهای از یقین کامل:
◽️ سخن امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره یقین کامل: "لو کشف الغطاء..."
◽️ تفاوت درجات انبیاء با امیرالمؤمنین.
4️⃣ دعای امام سجاد (علیه السلام):
◽️خدایا یقینم را تصحیح بفرما.
◽️نشانه عملی یقین؛ ترک گناهان.
5️⃣ نقش گناه و شیطان در تضعیف یقین:
◽️گناه نشانه ضعف یقین.
◽️شیطان رجیم زخم خوردۀ انسان است.
6️⃣ اهمیت تقوا و صراط مستقیم:
◽️نقش تقوا در رسیدن به بالاترین درجۀ یقین.
◽️هدف اول و آخر شیطان: ورود به صراط مستقیم و بندگی خدا ممنوع.
7️⃣ نمونهای از عمل به یقین:
◽️رفتار امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مدیریت حکومت و عدم مماشات در حق مردم.
8️⃣ رسیدن به یقین قوی با مراقبت و همت بلند در بندگی خدا
◽️کم توجهی شیطان به مستحبّات.
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی