
💠 شرح حدیث امام جواد علیه السلام
🖋 اَلْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اَللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
▫️تحف العقول، ج ۱، ص۴۵۷
🕌 مسجد سیدالشهدا علیه السلام
🗓 ۲۱ دیماه ۱۴۰۳

💠 شرح حدیث امام جواد علیه السلام
🖋 اَلْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اَللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
▫️تحف العقول، ج ۱، ص۴۵۷
🕌 مسجد سیدالشهدا علیه السلام
🗓 ۲۱ دیماه ۱۴۰۳
💠 شرح حدیث امام جواد علیه السلام
🖋 اَلْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اَللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
▫️تحف العقول، ج ۱، ص۴۵۷
🕌 مسجد سیدالشهدا علیه السلام
🗓 ۲۱ دیماه ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
بنا به نقلی، شب میلاد امام جواد (علیهالصلاةوالسلام) هست؛ البته نقلش نقل چندان معتبری نیست. اون چیزی که بزرگان ما، فقهای ما و محدثین ما در کتابهاشون نقل کردند، میلاد امام جواد (علیهالسلام) در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده. ولی به هر حال، مسئله اصلی در این میلادها و شهادتها، تکریم اون امام معصوم هست؛ لذا عرض ادب داریم به محضر مبارک امام جواد (علیهالسلام) و یک روایتی رو در ابتدای بحث از ایشون نقل میکنیم.
در کتاب شریف تحفالعقول، روایتی از امام جواد (علیهالسلام) هست که میفرمایند مؤمن محتاج سه مسئله هست؛ [انسان مؤمن] به این سه امر احتیاج داره: «المؤمنُ یَحتاجُ إلی ثَلاثِ خِصالٍ: تَوفیقٍ مِنَ اللهِ، و واعِظٍ مِن نَفسِهِ، و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ».
اولیش «توفیق من الله» هست. در هر کار خیری و انجام هر کار پسندیده، خوب و مطلوبی، اولین چیزی که حاکم هست، توفیق الهی هست. یعنی خدای متعال شرایط رو یه طوری مهیا کنه که انسان بتونه اون کار رو انجام بده. گاهی انسانها میخوان یه کار خوبی رو انجام بدن، اما خدای متعال اسباب و زمینههاش رو فراهم نمیکنه و انسان موفق نمیشه؛ اینجا تعبیر [به] توفیق هست، یعنی توفیق نبوده. توفیق یعنی شرایط طوری مهیا بشه که این عمل انجام بشه.
این [مسئله] بخشیش به ما برمیگرده، اما بخش مهمش به خدای متعال برمیگرده و اونچه که خدای متعال صلاح ما میدونه. اون بخشیش که به ما برمیگرده این هست که همیشه تلاش کنیم وظایفمون رو درست انجام بدیم؛ خودِ این انجامِ درستِ وظایف کمک میکنه و توفیق انسان رو زیاد میکنه.
یکی از چیزهایی که به بیان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) توفیق رو زیاد میکنه، انجام واجبات الهی و ترک گناهان هست. اونهایی که نسبت به تقوا موفقند، خدا توفیقشون رو در چیزهایی که بیشتر از همه دوست دارند، بیشتر میکنه؛ اما گناه یه مانع اصلی هست برای خیلی از توفیقات. یکی از اون موانع توفیقات الهی، گناه هست. موانع دیگری هم هست که حالا جای بحثش نیست.
پس یکی ما این رو میخوایم؛ این رو با تقوا از جانب خودمون و دعا نسبت به خدای متعال خیلیش رو میتونیم به دست بیاریم، اما باز همهش تأمین نمیشه. اون دیگه برمیگرده به اونچه خدای متعال میدونه.
یک، «توفیق من الله». دو، «واعظ من نفسه». دومین چیزی که هر مؤمنی بهش احتیاج داره، این هست که خودش واعظ خودش باشه. یعنی خودش دلش به حال خودش بسوزه. خودش دلش به حال خودش بسوزه، یه مقداری توجه کنه به وضعیتش، به اون چیزهایی که نیاز داره، به عقبماندگیهاش؛ به این چیزها توجه کنه و تلاش کنه اون راهی که خدا جلوی پای انسان قرار داده، اون راه رو طی بکنه.
چون ما اگه بخوایم رها و آزاد باشیم و اون راهی که خودمون تشخیص میدیم رو تو زندگی طی کنیم، زندگیمون میشه آزمون و خطا. نمیارزه؛ این چند صباح زندگی نمیارزه به آزمون و خطا. لذا باز اونایی که زندگیشون رو تنظیم میکنند با بندگی خدا، اینها دیگه زندگیشون خیلیش به آزمون و خطا طی نمیشه و خیلی از مسائل از همین راه براشون حل میشه.
«واعظ من نفسه»؛ خودش به حال خودش دلش بسوزه، خودش گاهی به خودش هشدار بده، خودش مراقب خودش باشه؛ در یک کلام همین. بالاخره خودش باید بخواد؛ اگه خودش نخواد، «مَن لَم یَکُن لَهُ واعِظٌ مِن نَفسِهِ لَم تَنفَعْهُ مَواعِظُ النّاسِ». کسی که خودش نمیخواد و دلش به حال خودش نمیسوزه، حالا هرچی هم بقیه بیان موعظهش کنند، بیان نصیحتش کنند، خیرخواهی کنند براش، فایده نداره. دیگه به قول شاعر که میگه: «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر».
گاهی انسان به تعبیر قرآن کریم چشم و گوش و قلبش بسته میشه. یعنی هر چی هم موعظهش کنند، هر چی هم نصیحتش کنند، هر چی با چشمش حتی میبینه از عبرتهایی که تو زندگی [هست]، ولی تو دلش که باید اثر بذاره، نمیذاره.
این هم مسئله دوم، «واعظ من نفسه». لذا خیلیا این رو چون ندارند، موعظه و واعظ، ولو پیغمبر اکرم [هم] باشه، تأثیر براشون نداره؛ امیرالمؤمنین باشه واعظ، هیچ تأثیری براشون نداره. دیگه بالاتر از اینها که کسی رو نداشتیم؛ اما همینها وقتی موعظه میکردند مردم رو، عده زیادی چرت میرفتند، خواب بودند، اصلاً توجه نمیکردند؛ چون این «واعظ من نفسه» نیست.
لذا قدم اول در اصلاح انسان از این جهت، اینه که آدم خودش بخواد، خودش یه زمینهای داشته باشه، اون وقت موعظه و نصیحت و دلسوزی بقیه روش اثر میکنه. اگه این راه رو بسته باشه، دیگه امیدی نیست به انسان؛ لذا فرمودند اگه دارید حرف خوبی رو به کسی میزنید، ببینید که این زمینهش رو داره یا نه. چون گاهی زمینهش رو فرد نداره و وقتی ما حرف خوب رو میایم بهش میزنیم، خودِ اون حرف خوب و درست رو داریم ضایع میکنیم؛ خودِ اون حرف صحیح و حق رو داریم ضایع میکنیم.
این برامون پیش اومده؛ با یه کسی مواجه شدی، حالا قوم و خویش، دوستان، آشنایان، همسر، هر کی، یه حرفی داری بهش میزنی، حرف خوبی هم هست، حرف درستی هم هست؛ اما وقتی بهش میزنی انگار اصلاً نمیخواد بپذیره، اصلاً زمینه نداره، خوشش نمیاد، انگار براش سنگینه. اینجا فرمودند اگه احساس کردید مخاطبتون رو که دارید باهاش حرفی میزنید حرفتون رو نمیپذیره، اصرار نکنید این حرف رو بهش بگید. چرا؟ چون دارید این حرف رو ضایع میکنید. چه بسا طرف لجبازه، مغروره، تازه این حرف صحیح شما رو رد میکنه، انکار میکنه، مسخره میکنه.
لذا انسان باید مخاطبشناس باشه؛ توجه کنه که الان مخاطب من در چه موقعیتی، در چه حال و وضعی هست. مثلاً طرف عصبانی هست، ما هم اصرار داریم یه چیزی رو بهش بفهمونیم؛ خب اونی که عصبانیه، زمینه [پذیرش] نیست، زمینه قبول درش نیست. وقتی نیست، نمیپذیره؛ وقتی نمیپذیره به هر دلیلی به خاطر این حالت، اون حرف ضایع میشه. لذا فرمودند دارید به اون حرف حق ظلم میکنید؛ حرف رو دارید جایی میریزید که اصلاً زمینهشو نداره و حرف ضایع میشه.
لذا انسان باید یه مقداری تو حرف زدنهاش هم تأمل کنه. بعضی وقتها که میبینه مخاطبش، حالا هر کی میخواد باشه، همسر انسان باشه، فرزند انسان باشه، دوست انسان باشه، قوم و خویشش، همکارش، این حرف رو بهش نزنیم؛ الان جاش نیست، الان که حالش خوب نیست، جاش نیست.
پس مسئله دوم که مؤمن احتیاج داره «واعظ من نفسه» [بود]؛ سومی «قبول ممن ینصحه» [هست]. ای کسی [که مؤمن هستی، اگر کسی] داره دلسوزی براش میکنه، نصیحتش میکنه، خیرشو میخواد، بپذیره؛ این هم سومین چیزی هست که هر مؤمنی احتیاج داره.
وقتی میفرمایند سه تا چیز رو احتیاج داریم، یعنی اینها وقتی نباشه در انسان، مشکل جدی میشه در انسان. اونجایی که تعبیر میکنند محتاجی، این احتیاج رو مطرح میکنند، بعضی چیزها هست حالا ضروری نیست برای انسان؛ باشه خوبه، نباشه هم مشکلی ایجاد نمیشه. اما یه چیزهایی رو میگن محتاجید؛ یعنی اینجا خلاء دارید، مشکل دارید، ندارید و این نبودش مصیبتزاست و گرفتاری ایجاد میکنه.
اینجا امام جواد (علیهالسلام) میفرمایند سه تا چیز نیاز دارید: یکی توفیق خدا، [که] توفیق نباشه ما کاری نمیتونیم بکنیم؛ «ایاک نستعین» به ما میگه توفیق خدا رو بطلبید. دو «واعظ من نفسه»، [که] خودش دلش به حال خودش بسوزه. سه «قبول ممن ینصحه»؛ [که] اگر کسی نصیحتش کرد، حرف خوبی زد، بپذیره؛ حالا ولو سنش کمتره، ولو تجربهش کمتره، ولو سوادش کمتره.
اصلاً این حرفها [محدودیت سن و سال] برنمیداره. گاهی یه بچه یه حرفی به انسان میزنه، انسان واقعاً میبینه این حرف، حرف متینیه، حرف محکمیه، حرف درستی هست. بچه خود انسان گاهی به آدم ممکنه یه چیزی رو بگه. یه جا مچ ما رو میگیرن بچهها؛ حقه، مچمون رو میگیرن. میگه اگه فلان چیز بده، چرا خودت داری مثلاً؟ چرا خودت اینطوری هستی پس؟ این حرف، خیلی حرف پشتش هست. ما میخوایم بچهها خوب تربیت بشن، اما تو عمل ما وقتی تعارض میبینند با حرفمون، خب نمیپذیرند.
گاهی قبول کردن از یه بچهست، گاهی از کسی هست که شاگرد ماست، گاهی از کسی هست که از سن ما پایینتره؛ تجربهش، عمرش، سمتش، ثروتش، همه چیزش از ما عقبتره ممکنه؛ بعضی چیزها از ما عقبتره، اما حرف حرف حقی هست. لذا در این زمینه گفتند نگاه نکنید ببینید کی داره بهتون چی میگه؛ اگه حرف، حرف حقی هست بپذیرید، ولو از زبان یک کافر باشه، ولو از زبان یک منافق باشه، ولو از زبان یه بچه باشه. اون چیزی که گاهی بچه ما میبینه در ما، خودمون نمیخوایم ببینیم؛ نمیخوایم ببینیم، اما بچه میبینه، صداقت داره، جسارت داره، بیان میکنه.
حالا خوش به حال اونایی که این سه ویژگی رو دارند؛ نفع اول و اساسی و مهمش به خودشون برمیگرده. انسانی که نرم هست و حرف بقیه رو خوب میپذیره، این اول سودش تو جیب خودِ خودش میره و خودش رشد میکنه. عیبش، اشکالش و ایرادش رو بهش وقتی تذکر میدن، نشون میده یه چیزی هست دارند بقیه میبینند، یه اشکالی هست در انسان که متوجه میشن. پس وقتی تذکر میدن آدم باید خیلی خوشحال بشه، نه توجیه کنه، نه ناراحت بشه، نه بهش بربخوره؛ بربخوره که دیگه برو بچه تو حالا میخوای به من چیزی یاد بدی؟! اینها از غروره، هیچ توجیهی هم نداره.
غروره، تکبره در انسان که اگه کسی حرفی بهش زد، نصیحتی کرد از سر خیرخواهی، از سر درک یک مطلبی، توجه به یه اشکالی در انسان، میاد یه حرفی رو به انسان میزنه، انسان زورش بیاد. این غروره، غرور هم فرمودند مقدمه توقف و عقبگرده در انسان. غرور نتیجه جهله، نتیجهش اینه که انسان تو جهلش باقی میمونه؛ نمیفهمه مشکل داره یا چیه، باقی میمونه. وقتی باقی موند، زمینه رشد و اصلاحش فراهم نمیشه.
اسلام میخواد ما رو روز به روز جلوتر ببره. یعنی منی که الان اینجا نشستم، از سال قبلم باید بهتر باشم، از خیلی جهات؛ سال دیگه اگه زنده بودم، از امسالم جلوتر باشم. یکی از عیبهای انسان همین غروری هست که داره نسبت به حرفشنوی از افراد. و خوش به حال اونایی که نرمند، گرمند؛ اول سودش تو جیب خودشون میره.
یکی رسید به سلمان فارسی؛ میدونید که سلمان فارسی در مقام ایمان، خیلی رتبه و مقامش بالا بود. ما در اصحاب حضرات معصومین و تمام کسانی که غیر معصومند، چند نفر هستند در رتبه و مقام سلمان باشند؟ از خیلی از کسایی که ما میشناسیم و به عظمت یاد میکنیم، از امامزادهها و از اصحاب، سلمان از اکثر اینها، اگر نگیم از همهشون، بالاتر [بود] در رتبه ایمانش. کسایی که مشرف میشن عراق، اگه تونستند نزدیک کاظمین ایشون رو زیارت کنند.
یه کسی به این جناب سلمان گفت: «سلمان، ریش تو ارزشش بیشتره یا دم سگ؟» مقایسه رو برد رو دم سگ. حالا اون ایمان، اینجا خودشو نشون میداد. حالا بینی و بین الله به ما میگفتند، دیگه خدا میدونه چه اتفاقی میافتاد. این رو بهش گفت: ریش تو ارزشش بیشتره یا دم سگ؟ گفت: بستگی به این داره از پل صراط کدوم رد بشه؛ اگه ریش من رد شد، بهتره، اما اگه دم سگ رد شد و ریش من رد نشد، ریش من قبل اینکه از صراط رد بشه، من سقوط کردم به جهنم، من از سگ بدترم. ایمان، اینجوری خودشو نشون میده.
اونجایی که کسی میاد فقط به آدم طعنهای بزنه، چون سلمان به خاطر اینکه عجم بود خیلی طعنه بهش میزدند و اذیتش میکردند و از این چیزها یعنی بهش زیاد طعنه میزدند و میگفتند؛ ولی همهش رو این چیزهایی که نرم میکنند، همه اینطوری بود؛ خیلی انسان عجیبی بود. اینها ایمانه.
ایمان تجلیش اینجاست که کسی یه حرفی به انسان میزنه ولو منظور بد داره، حرف و طعنه میخواد بزنه، انسان این قوت ایمان و عقل را داره که بتونه از همون حرف بد و غلطش، یه حرف حکیمانه، درست، متقن و محکم بگه که هم اونو خجالتزدهش بکنه، هم اونو ساکتش کنه و شرمندهش کنه، هم حرف حقی رو زده باشه این وسط.
پس این روایتی بود از امام جواد (علیهالسلام). انشاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کنه که همین چیزهایی که در این روایت ایشون فرمودند و ما احتیاج داریم: «توفیق من الله»، «واعظ من نفسه»، «قبول ممن ینصحه»، این سه تا رو انشاءالله خدا بهمون بده. اگه اینها رو بهمون بده، یه مؤمنی میشیم که افتادیم تو مسیر رشد و بالا رفتن. انشاءالله خدا بهمون این توفیق رو مرحمت کنه.
نثار ارواح طیبه همه کسانی که ما را با این مسائل و با این راه آشنا کردند، مخصوصاً ارواح طیبه حضرات معصومین (علیهمالسلام)، روح مطهر امام جواد (علیهالصلاةوالسلام) و ارواح طیبه علما، شهدا، روح حضرت امام، سه صلوات عنایت بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بنا به نقلی، شب میلاد امام جواد (علیهالصلاةوالسلام) هست؛ البته نقلش نقل چندان معتبری نیست. اون چیزی که بزرگان ما، فقهای ما و محدثین ما در کتابهاشون نقل کردند، میلاد امام جواد (علیهالسلام) در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده. ولی به هر حال، مسئله اصلی در این میلادها و شهادتها، تکریم اون امام معصوم هست؛ لذا عرض ادب داریم به محضر مبارک امام جواد (علیهالسلام) و یک روایتی رو در ابتدای بحث از ایشون نقل میکنیم. در کتاب شریف تحفالعقول، روایتی از امام جواد (علیهالسلام) هست که میفرمایند مؤمن محتاج سه مسئله هست؛ انسان مؤمن به این سه امر احتیاج داره: «المؤمنُ یَحتاجُ إلی ثَلاثِ خِصالٍ: تَوفیقٍ مِنَ اللهِ، و واعِظٍ مِن نَفسِهِ، و قَبولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ».
اولیش «توفیق من الله» هست. در هر کار خیری و انجام هر کار پسندیده، خوب و مطلوبی، اولین چیزی که حاکم هست، توفیق الهی هست. یعنی خدای متعال شرایط رو یه طوری مهیا کنه که انسان بتونه اون کار رو انجام بده. گاهی انسانها میخوان یه کار خوبی رو انجام بدن، اما خدای متعال اسباب و زمینههاش رو فراهم نمیکنه و انسان موفق نمیشه؛ اینجا تعبیر به توفیق هست، یعنی توفیق نبوده. توفیق یعنی شرایط طوری مهیا بشه که این عمل انجام بشه. این مسئله بخشیش به ما برمیگرده، اما بخش مهمش به خدای متعال برمیگرده و اونچه که خدای متعال صلاح ما میدونه. اون بخشیش که به ما برمیگرده این هست که همیشه تلاش کنیم وظایفمون رو درست انجام بدیم.
یکی از چیزهایی که به بیان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) توفیق رو زیاد میکنه، انجام واجبات الهی و ترک گناهان هست. اونهایی که نسبت به تقوا موفقند، خدا توفیقشون رو در چیزهایی که بیشتر از همه دوست دارند، بیشتر میکنه؛ اما گناه یه مانع اصلی هست برای خیلی از توفیقات. یکی از اون موانع توفیقات الهی، گناه هست. موانع دیگری هم هست که حالا جای بحثش نیست. پس یکی ما این رو میخوایم؛ این رو با تقوا از جانب خودمون و دعا نسبت به خدای متعال خیلیش رو میتونیم به دست بیاریم، اما باز همهش تأمین نمیشه. اون دیگه برمیگرده به اونچه خدای متعال میدونه. دومین چیزی که هر مؤمنی بهش احتیاج داره، این هست که خودش واعظ خودش باشه.
خودش دلش به حال خودش بسوزه، یه مقداری توجه کنه به وضعیتش، به اون چیزهایی که نیاز داره، به عقبماندگیهاش؛ به این چیزها توجه کنه و تلاش کنه اون راهی که خدا جلوی پای انسان قرار داده، اون راه رو طی بکنه. چون ما اگه بخوایم رها و آزاد باشیم و اون راهی که خودمون تشخیص میدیم رو تو زندگی طی کنیم، زندگیمون میشه آزمون و خطا. نمیارزه؛ این چند صباح زندگی نمیارزه به آزمون و خطا. لذا باز اونایی که زندگیشون رو تنظیم میکنند با بندگی خدا، اینها دیگه زندگیشون خیلیش به آزمون و خطا طی نمیشه و خیلی از مسائل از همین راه براشون حل میشه. «واعظ من نفسه»؛ خودش به حال خودش دلش بسوزه، خودش گاهی به خودش هشدار بده.
بالاخره خودش باید بخواد؛ اگه خودش نخواد، «مَن لَم یَکُن لَهُ واعِظٌ مِن نَفسِهِ لَم تَنفَعْهُ مَواعِظُ النّاسِ». کسی که خودش نمیخواد و دلش به حال خودش نمیسوزه، حالا هرچی هم بقیه بیان موعظهش کنند، بیان نصیحتش کنند، خیرخواهی کنند براش، فایده نداره. گاهی انسان به تعبیر قرآن کریم چشم و گوش و قلبش بسته میشه. یعنی هر چی هم موعظهش کنند، هر چی هم نصیحتش کنند، هر چی با چشمش حتی میبینه از عبرتهایی که تو زندگی هست، ولی تو دلش که باید اثر بذاره، نمیذاره. لذا خیلیا این رو چون ندارند، موعظه و واعظ، ولو پیغمبر اکرم هم باشه، تأثیر براشون نداره؛ امیرالمؤمنین باشه واعظ، هیچ تأثیری براشون نداره.
قدم اول در اصلاح انسان از این جهت، اینه که آدم خودش بخواد، خودش یه زمینهای داشته باشه، اون وقت موعظه و نصیحت و دلسوزی بقیه روش اثر میکنه. اگه این راه رو بسته باشه، دیگه امیدی نیست به انسان؛ لذا فرمودند اگه دارید حرف خوبی رو به کسی میزنید، ببینید که این زمینهش رو داره یا نه. چون گاهی زمینهش رو فرد نداره و وقتی ما حرف خوب رو میایم بهش میزنیم، خودِ اون حرف خوب و درست رو داریم ضایع میکنیم؛ خودِ اون حرف صحیح و حق رو داریم ضایع میکنیم. با یه کسی مواجه شدی، یه حرفی داری بهش میزنی، حرف خوبی هم هست، حرف درستی هم هست؛ اما وقتی بهش میزنی انگار اصلاً نمیخواد بپذیره.
اینجا فرمودند اگه احساس کردید مخاطبتون رو که دارید باهاش حرفی میزنید حرفتون رو نمیپذیره، اصرار نکنید این حرف رو بهش بگید. چرا؟ چون دارید این حرف رو ضایع میکنید. چه بسا طرف لجبازه، مغروره، تازه این حرف صحیح شما رو رد میکنه، انکار میکنه، مسخره میکنه. لذا انسان باید مخاطبشناس باشه؛ توجه کنه که الان مخاطب من در چه موقعیتی، در چه حال و وضعی هست. مثلاً طرف عصبانی هست، ما هم اصرار داریم یه چیزی رو بهش بفهمونیم؛ خب اونی که عصبانیه، زمینه پذیرش نیست، زمینه قبول درش نیست. وقتی نیست، نمیپذیره؛ وقتی نمیپذیره به هر دلیلی به خاطر این حالت، اون حرف ضایع میشه.
سومی «قبول ممن ینصحه» هست. ای کسی که مؤمن هستی، اگر کسی داره دلسوزی براش میکنه، نصیحتش میکنه، خیرشو میخواد، بپذیره؛ این هم سومین چیزی هست که هر مؤمنی احتیاج داره. وقتی میفرمایند سه تا چیز رو احتیاج داریم، یعنی اینها وقتی نباشه در انسان، مشکل جدی میشه در انسان. اونی که توفیق نباشه ما کاری نمیتونیم بکنیم. سه «قبول ممن ینصحه»؛ که اگر کسی نصیحتش کرد، حرف خوبی زد، بپذیره؛ حالا ولو سنش کمتره، ولو تجربهش کمتره، ولو سوادش کمتره. اصلاً این حرفها محدودیت سن و سال برنمیداره. گاهی یه بچه یه حرفی به انسان میزنه، انسان واقعاً میبینه این حرف، حرف متینیه، حرف محکمیه، حرف درستی هست.
بچه خود انسان گاهی به آدم ممکنه یه چیزی رو بگه. یه جا مچ ما رو میگیرن بچهها؛ حقه، مچمون رو میگیرن. میگه اگه فلان چیز بده، چرا خودت داری مثلاً؟ چرا خودت اینطوری هستی پس؟ این حرف، خیلی حرف پشتش هست. ما میخوایم بچهها خوب تربیت بشن، اما تو عمل ما وقتی تعارض میبینند با حرفمون، خب نمیپذیرند. گاهی قبول کردن از یه بچهست، گاهی از کسی هست که شاگرد ماست، گاهی از کسی هست که از سن ما پایینتره؛ تجربهش، عمرش، سمتش، ثروتش، همه چیزش از ما عقبتره ممکنه؛ بعضی چیزها از ما عقبتره، اما حرف حرف حقی هست. لذا در این زمینه گفتند نگاه نکنید ببینید کی داره بهتون چی میگه.
انسان باید خیلی خوشحال بشه، نه توجیه کنه، نه ناراحت بشه، نه بهش بربخوره؛ بربخوره که دیگه برو بچه تو حالا میخوای به من چیزی یاد بدی؟! اینها از غروره، هیچ توجیهی هم نداره. غروره، تکبره در انسان که اگه کسی حرفی بهش زد، نصیحتی کرد از سر خیرخواهی، از سر درک یک مطلبی، توجه به یه اشکالی در انسان، میاد یه حرفی رو به انسان میزنه، انسان زورش بیاد. این غروره، غرور هم فرمودند مقدمه توقف و عقبگرده در انسان. غرور نتیجه جهله، نتیجهش اینه که انسان تو جهلش باقی میمونه؛ نمیفهمه مشکل داره یا چیه، باقی میمونه. وقتی باقی موند، زمینه رشد و اصلاحش فراهم نمیشه.
💠 شرح حدیث امام جواد علیه السلام
🖋 اَلْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اَللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.
▫️تحف العقول، ج ۱، ص۴۵۷
1️⃣ تَوْفيقٍ مِنَ اللّه
- اهمیت توفیق الهی در انجام کارهای خیر
- نقش گناه بهعنوان مانع توفیق
- تأثیر تقوا و دعا در افزایش توفیق
2️⃣ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ
- تعریف واعظ درونی
- دلسوزی انسان برای خودش
- توجه فرد به عقب ماندگی هایش
- اهمیت «خواست درونی» برای رشد
- تأثیرپذیری از نصیحت دیگران
3️⃣ قَبولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ
- پذیرش نصیحت از سوی دیگران
- غرور بهعنوان مانع رشد و اصلاح
- ایمان حضرت سلمان در برابر طعنهها
4️⃣ نتیجهگیری
- اهمیت این سه ویژگی در رشد و تعالی مؤمن
- دعا برای کسب این سه ویژگی از خداوند
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی