شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه هفدهم) ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/10
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

💡اندکی تفکّر؛ بهتر از هفتاد سال عبادت! 
⏳حواست هست عمرتو داری خرج چی می‌کنی؟! 
🌾 زمین بکر و حاصلخیز وجودمان، کشتزار چه محصولی است؟
🎮 سرگرمی؛ محصول تمدّن غرب! 
🌷 مرز اخلاق‌های خوبت رو توسعه بده! 
⚠️ آمادگی برای مواقف و ایستگاه‌های آخرت!

 

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه هفدهم) ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه هفدهم) ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

💡اندکی تفکّر؛ بهتر از هفتاد سال عبادت! 
⏳حواست هست عمرتو داری خرج چی می‌کنی؟! 
🌾 زمین بکر و حاصلخیز وجودمان، کشتزار چه محصولی است؟
🎮 سرگرمی؛ محصول تمدّن غرب! 
🌷 مرز اخلاق‌های خوبت رو توسعه بده! 
⚠️ آمادگی برای مواقف و ایستگاه‌های آخرت!

 

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه هفدهم) ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد [اللهم صل علی محمد و آل محمد]. و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المنتجبین؛ سیّما بقیة الله فی الارضین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین. «وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْه‏، وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَه‏».

جهت‌دهی به مسیر زندگی و تأمل در گذر عمر

در این چند جمله، امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) یک جهت‌دهی کلی نسبت به تصمیمات و نسبت به روزگار و مسیر زندگی انسان دارند؛ ایشان ما را جهت‌دهی می‌کنند و توجه می‌دهند به اینکه نسبت به این مسئله فکر کنیم و توجه داشته باشیم که عمر و روزگارمان دارد خرج چه چیزی می‌شود؟

انسان یک وقت سال‌های سال در این دنیا عمر می‌کند، ولی یک‌سری سؤالات اساسی و مسائل مهمی هست که حتی لحظاتی هم به آن‌ها فکر نمی‌کند. در حالی که اگر به این‌ها فکر کند، گاهی مسیر زندگی‌اش، گاهی تصمیماتش عوض می‌شود و تغییری در آن به وجود می‌آید. نگاهش به دنیا، نگاهش به انسان‌ها و نگاهش به خیلی چیزها ممکنه تغییر کند. این‌ها اثر تفکر و فکر کردن است؛ اینکه انسان فکر کند.

در روایات هم ما این را داریم؛ روایات متعددی هم نسبت به این موضوع هست که انسان باید یک مقداری، گاهی نسبت به مسائل مهم و کلیِ خودش تفکر و فکر کند؛ ببیند اصلاً کجاییم؟ بعد بناست چه بشود؟ و چرا اینجاییم؟ این‌ها خیلی مسائل مهمی است. «رَحِمَ اللهُ امرَءً عَلِمَ مِن أَینَ وَ فِی أَینَ وَ إِلَی أَینَ». خدا رحمت کند کسی را که فکر کرده و برای این‌ها جواب دارد و به آن توجه دارد؛ اینکه ما از چه بودیم و گذشته‌مان چه بود؟ خب، [قبلاً که] نبودیم. الآن کجاییم؟ و بعد هم به کجا خواهیم رفت؟

این‌ها یک مسائل کلی است. یعنی ممکن است انسان این‌قدر مشغول زندگی و مسائل روزمره‌اش باشد که از این مسائل کلی که چتری روی زندگی‌اش انداخته و زندگی ما را کلاً در بر گرفته، غافل بشود.

یک لحظه گاهی ما فکر کنیم که عمرمان دارد خرج چه چیزی می‌شود؟ عوض این عمری که داریم خرج می‌کنیم، عوض این سلامتی که دارد یواش‌یواش با افزایش سن از دست می‌رود، عوض خیلی از این مسائل و چیزهایی که داریم، نعمت‌هایی که داریم؛ جوانی که داریم، امنیتی که داریم، خیلی چیزهایی که داریم... حالا اون‌هایی که مربوط به خودمونه، عوضش دارد چه چیزی به دستمان می‌آید؟ عمر ما دارد می‌گذرد؛ پارسال سال ۱۴۰۳ بود، امسال ۱۴۰۴، بعد ۵، ۶، همین‌طور می‌آید و یکی از این سال‌ها هم بالاخره باید برویم. اما تا این مقدار که گذشته، چه چیزی به دست آورده‌ایم؟

اهمیت تفکر و دوری از غفلت در زندگی

امام سجاد (علیه‌السلام) قبل از اینکه وارد جزئیات مسائل اخلاقی بشوند، ذهن و فکر ما را می‌برند روی این مسائل؛ اینکه ببین شما داری خودت را مشغول چه چیزی می‌کنی؟ کلاً اشتغالاتمان به چه چیزهایی هست؟ کدامش خوب و مفید است و یک چیزی به دستمان می‌آید؟ چه چیزهایش بیهوده و بی‌خود است؟ و چه چیزهایش بد است؛ یعنی داریم خودمان را تباه می‌کنیم و داریم تلف می‌کنیم؟ می‌گویند به این‌ها توجه کنیم: «وَ اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه‏». خدایا، من خودم را مشغول چه چیزی کرده‌ام؟

این‌ها فکرهای مهمی است. اینکه می‌گویند «یک ساعت فکر کردن، برتر از هفتاد سال عبادت است»، یعنی همین فکرها؛ آدم یک ذره که فکر می‌کند، گاهی در دلش تکان می‌خورد. تکان می‌خورد گاهی؛ گاهی هم آدم این‌طوری است. گاهی یک زمینه‌ای پیش می‌آید و این فکر وقتی سراغ آدم می‌آید، آدم را تکان می‌دهد. حالا این تکان دادن هم ممکن است کم باشد و زورش کم باشد، اما مفید است. این، از آن عبادت‌ها مهم‌تر است.

از عبادتی که مثلاً یک آدم هشتاد سال عمر از خدا گرفته، از این هشتاد سال، شصت-هفتاد سالش را به سن تکلیف رسیده بوده و مکلف بوده، حالا نماز می‌خوانده، روزه می‌گرفته و این‌ها، ولی یک بار شاید ننشسته یک فکری در ذهنش بیاید که من واقعاً روز و شبم را، ایامم را، روزگارم را، زندگی‌ام را و این نعمت‌هایی که دارم را اصلاً دارد صرف چه چیزی می‌کنم؟ و چه چیزی عوضش دارد به دست می‌آید؟

این تفکرها گاهی باعث می‌شود یک مسیر غلطی که تا حالا داشتیم پیش می‌رفتیم، جلویش گرفته بشود و یک مقداری انگیزه آدم نسبت به اینکه خودش را خرج بکند و وقتش را خرج یک چیزهای بی‌خودی بکند، کم بشود. آدم یک وقت با انگیزه محکم می‌رود سراغ کاری که واقعاً اتلاف عمر است؛ خیلی چیزها این‌طوری می‌شود، نمی‌خواهیم همه چیز را مثال بزنیم. آدم یک جدیتی دارد که الان امشب حتماً فلان فیلمی هست ببیند، یا فلان برنامه‌ای هست ببیند، یا فلان کار را بکند؛ حالا تهش هم چیز خاصی گیر آدم نمی‌آید، یک مقدار سرگرم می‌شود و تمام می‌شود.

این فکرها اثرش این است که وقتی کنار هم قرار می‌گیرد—ممکن است یک دونه فکر یا یک بار فکر تأثیرش زیاد نباشد، که البته گاهی هم تأثیرش زیاد است در بعضی‌ها—اما ممکن است تأثیرش زیاد نباشد، ولی دو بار که می‌شود، سه بار که می‌شود، گاهی که می‌شود و تکرار که می‌شود، اثرش زیاد می‌شود. اثرش هم چی هست؟ لااقل انگیزه آدم را از اینکه به یک‌سری کارهای این‌طوری، یا بد، یا غلط، یا گناه، یا مثلاً کار بیهوده و بی‌خود متمایل بشود، کم می‌کند، اراده‌اش را ضعیف می‌کند و چه بسا جلویش را می‌گیرد؛ که ببیند من دارم خودم را خرج چه چیزی می‌کنم؟ خدا این‌قدر نعمت بزرگ و ارزشمندی به من داده به نام این عقل، این روح و این انسانی که اینجا نشسته است. این انسان خیلی می‌تواند آدم برجسته‌ای باشد؛ خیلی می‌تواند نعمت‌های معنوی، ایمانی و معرفتی بزرگی به دست بیاورد، اما دارد خودش را خرج چه چیزی می‌کند؟

تمثیل زمین حاصل‌خیز و تفاوت نگاه غربی و اسلامی به زندگی

مثل زمینی می‌ماند؛ یک زمینی مثلاً خیلی حاصل‌خیز است. فلان زمین، فلان زمین‌ها در فلان نقطه، می‌گویند زمین‌هایش خیلی خوب است، بکر است، مواد معدنی‌اش زیاد است و خیلی خوب است. حالا کسی بیاید در این زمین مثلاً یونجه بکارد؛ خب حالا یونجه کاشته، یونجه هم چیز بدی نیست و مفید هم هست مثلاً، ولی یک کسی می‌توانسته در این زمین درخت‌های اون‌چنانی بکارد و محصولات اون‌چنانی به دست بیاورد. حالا آمده و خیلی هم که تلاش کرده، خودش را خرج یک چیزهایی می‌کند که حالا شاید بی‌ارزش هم نیست، اما ارزش والا ندارد؛ ارزش اینکه این زمین بخواهد خرجش بشود را ندارد.

انسان هم در قالب مثال همین‌طور است. خدا یک زمینِ بسیار مستعد، پر فایده و پر زمینه به انسان داده که خیلی می‌تواند خوب باشد؛ خیلی می‌تواند جلو برود در اخلاقش، در کارهای خیرش، در همت‌های بلندش و در نیت‌های راسخ و مفیدش. مثل این‌هایی که می‌بینیم؛ از کسانی، از برجستگانی، از علما و از شهدا. خب این‌ها هم یک آدم‌های معمولی بودند؛ گاهی از شرایط فعلی ما هم عقب‌تر بودند، اما از این زمین یک جا خیلی خوب استفاده شد، رشد کرد و جلو رفت. انسان بالقوه ظرفیت همه این‌ها را دارد؛ یعنی یک انسانی باشد، یک موجودی باشد که محصولات خیلی برجسته، مفید، مهم و به درد بخور از او دربیاید؛ اخلاق عالی، مجموعه اخلاق عالی، مجموعه رفتارهای عالی، همت‌های بلند و نیت‌های بزرگ.

این زمینه‌ای که خدا به ما داده، این است؛ حالا ما خرج چه چیزی می‌کنیم؟ اگر خدای نکرده در غیر بندگی خدا برود، در مسیر گناهی، معصیتی و خلاف حرف خدا دارد خرج بشود که وا مصیبتا! مثل اینکه آن زمین را بیایی اصلاً هیچی در آن کشت نکنی و فقط انبار آشغال قرارش بدهی مثلاً؛ تهش این است که آن زمین حاصل‌خیز و پر فایده را بگذاریم برود تا ضایعات ساختمانی را بریزند توش. گناه و معصیت با این زمین حاصل‌خیز و پر فایده ما، خیلی که بخواهیم تقلیلش بدهیم، پایینش بیاوریم و ساده‌تر بگوییم، بگوییم این بلا را سرش می‌آورد؛ این‌جوری حیفه. از این یک‌کم جلوتر این است که حالا ضایعات نریزد، اما آن چیزی که می‌توانسته در این زمین بکارد و کشت کند را نه، بیاید به یک چیز خیلی پایین‌تری بسنده کند.

امام سجاد (علیه‌السلام) دارد در این قسمت‌ها فکر ما را این‌طوری تکان می‌دهد که فکر کنیم ببینیم ما الان مشغول چه چیزی هستیم در مجموع؟ مشغول شغلمان باشیم؛ شغل حلال خیلی عبادت بزرگی است، همه این چیزها سر جای خودش، درس و همه این چیزها، مسائل مهمی است. اما همون کار و همون کارهای دیگری که حاشیه‌اش است و در کنارش است، باید بهش توجه کرد. بالاخره یک جاهایی هست ما استفاده بهتری می‌توانیم بکنیم؛ بهتر می‌توانیم خودمان را و وقتمان را خرج بکنیم و نمی‌کنیم.

تمدن غربی و مکتب تربیتی غربی، یکی از ارکانش و از محصولاتش سرگرمی انسان است؛ چون هدف نیست در کار. هدف چیست؟ خدای متعال برایمان ترسیم کرده؛ هدف، بندگی خداست تا برسیم به معرفت الهی و بعدش هم فلان و بعدش هم فلان تا آخر، قشنگ معلوم است. امام سجاد در چهار جمله اول این دعا، چهار تا هدف مشخص کرده‌اند که آدم را حرکت می‌دهد. اما تربیت غربی بر اساس سرگرمی درست شده چون هدف نیست. دنیا که ته خط انسان است، همین چهار صباح دنیاست و آخرتی هم که نیست، پس نمی‌ارزد آدم بخواهد خیلی بچه مثبتی باشد و آدم خوبی باشد؛ لذا آزاد باشد، هر جور دلش خواست باشد چون ته خطش همین است دیگر. چیز دیگری هم پشتش نیست، پس این دنیا چیز دیگری هم نیست؛ خب نمی‌ارزد آدم بخواهد به خودش سخت بگیرد. ول کند خودش را، راحت باشد، آزاد باشد و هر کاری خواست بکند. تربیت غربی این است، لذا یکی از چیزهای مهمشان سرگرمی است.

در همه کارشان این حاکم است تا انسان سرگرم باشد و وقتش پر بشود. به چه چیزی؟ به یک چیزی که همین‌طور حالا شاد بشود، بخندد و خیلی بهش سخت نیاید؛ چون سختی عجین است با زندگی دنیا، ولی تلاش می‌کند این‌ها را از خودش دور کند. وقتی هم یک مقدار دیگر طاقتش کم شد، دیگر دست به کارهای خطرناک می‌زند و این‌ها؛ سرگرمی. فیلم می‌سازند سرگرمی، ورزششان فقط سرگرمی، هر چیزی از آنجا می‌آید فقط سرگرمی است. حالا همون‌ها می‌آید نفوذ می‌کند در ما و در فرهنگ ما، در رسانه ملی ما، در جامعه ما؛ آن‌ها هم شبیه همان‌ها و به تقلید از همان‌ها برنامه می‌سازند و کاری می‌کنند که ته خط برنامه آن‌ها سرگرمی است و این هم ته خطش سرگرمی است. یعنی سرمان گرم شد، یک مقدار هم نگاه کردیم، تعجب کردیم، خوشحال شدیم و پاشدیم رفتیم! در حالی که خدای متعال یک مسیر دیگری درست کرده، یک‌سری اهداف مشخص درست کرده که «ای انسانی که زمینت خیلی حاصل‌خیز است، خیلی می‌توانی بلندهمت باشی و خیلی می‌توانی بالا بروی»، در تک‌تک اخلاقیات، انسان می‌تواند برسد به آن مدارج و درجات بالا.

وسعت مکارم اخلاق و تمرین صبر و مدارا

صبر به این زودی‌ها نمی‌شود که [انسان] از کوره در برود. یک گاهی ما دور و برمان از این‌ها ممکنه بشنویم یا ببینیم؛ فلانی این‌قدر صبور بود، این‌قدر صبور است که اصلاً نمی‌شود این را انگار از کوره در برد. فلانی این‌قدر به پدر و مادرش محبت می‌کند، این‌قدر هواشان را دارد، این‌قدر مراقبشان است و این‌قدر حقشان را حواصش هست که انگار کلاً هیچی دیگر برایش مهم نیست. خب بعضی‌ها در نقاطی از این محاسن اخلاقی خیلی رشد می‌کنند. حالا خدا می‌خواهد ما در همه این‌ها خیلی رشد کنیم و خیلی جلو بروم؛ در هر صفت خوبی وقتی دست می‌گذارند، به تأسی از رسول خدا [است]: «إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ». خدا می‌فرماید تو همه اخلاقت خیلی بزرگ است. کم نیست؛ مثلاً صبر، ما یک مقداری‌اش را کم و بیش همه داریم، اما به یک نقطه‌ای که می‌رسد، این صبر دیگر تمام می‌شود؛ رسید به ساحل و تمام شد، رسید به تهش.

حالا خدا می‌خواهد این صبر ما مثل یک اقیانوسی بشود که انتها ندارد؛ هر چه از مسائل، گرفتاری‌ها و مشکلات می‌آید، این از پا در نمی‌آید و شکسته نمی‌شود. صبر، مرزهایش برود عقب و دریای بی‌کرانی بشود انسان؛ صبرش، تحملش و خوش‌اخلاقی‌اش. و همه چیزهایی که می‌شنویم و همه چیزهایی که می‌دانیم و می‌بینیم، این‌ها می‌خواهند این بشود. کی؟ ما، نه انبیا، همین ماها. کدام ماها؟ ماها با هر کار و شغلی که داریم، هر کسی هر جایی هست و با هر شرایطی که هست. خدا می‌داند که هر تک‌تک ما در چه شرایطی هستیم، در چه موقعیتی، در چه مشکلاتی و در چه موانعی هستیم، ولی فرموده این راه مال همه‌ است. این راه مال همه‌ است و همه باید این‌قدر جلو بروند: «وَ هَبْ لِي مَعَالِيَ الْأَخْلَاق‏». خدایا، به من اخلاقِ کم نده؛ مرزِ کم و ضیق و تنگ نه، خیلی وسیع. صبر، حسن خلق و همه این چیزها برود خیلی جلو و چیزی نتواند من را... نقطه‌ای دیگر نباشد که من به آن نقطه که می‌رسم، دیگر صبرم را از دست بدهم. این‌ها را دارند ترسیم می‌کنند.

حالا اینجا می‌فرماید خدایا، من را به کار بگیر در این چیزها؛ مشغول به همین بساط و برنامه باشم. در کنار اشتغالات زندگی‌ام، در کنار هر کاری که دارم، حواسم باشد صبر را ببرم جلوتر. یک نقطه هست آدم وقتی به آن نقطه می‌رسد، دیگر صبر ندارد و دیگر می‌گوید اینجا دیگر نمی‌توانم؛ ولی بخواهد، می‌تواند. این است که ببر مرزش را عقب‌تر: «اِن لَم تَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم». اگر تا یک جایی که می‌رسد، از یک جایی به آن‌ور دیگر حلم ندارد آدم و صبر ندارد؛ همسر شروع می‌کند گیر می‌دهد، بدزبانی می‌کند، اذیت می‌کند، دیگر یک حدی که می‌رسد، دیگر من طاقتم طاق می‌شود. همه همت ما را اینجا تمرکز داده‌اند که ذهن و فکرت را بیاور روی اینجا که تلاش کند آدم، همت کند این مرزش برود عقب‌تر. یعنی اگر به این نقطه که می‌رسید من دیگر از کوره در می‌رفتم، یک قدم برود عقب‌تر و مرزش برود آن‌ورتر.

در کوچه و خیابان با آدم‌ها، زود اعصابم خرد می‌شود؛ در رانندگی همین‌جور با همه درگیرم، صبرم کم است. تحمل خیلی چیزها را در جامعه و ارتباط با مردم ندارم؛ می‌گوید ببر بالا، مدارا با مردم نصف عقل است. همه عقلِ درست‌حسابی را وقتی جمع کنیم یک جا، نصفش مدارای با مردم است. به این نقطه آدم برسد که در این مدارا برود جلوتر، برود جلوتر؛ یک جایی هست دیگر طاقت ندارد، ردش کند و برود جلو، این‌طوری.

حساب‌رسی اعمال در دنیا و ضرورت یاد مرگ

توجه می‌دهند به این نکته که ما داریم خودمان را خرج چه چیزهایی می‌کنیم؟ خب، به هر کاری داریم خرج می‌کنیم، حواسمان باشد این‌ها را رها نکن: «وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْه». فردا این‌ها را خدا از ما می‌پرسد؛ خب من این‌ها را درستش کرده باشم. ایستگاه خدمت و احسان به پدر و مادر؛ رسیدیم، می‌گویند الحمدلله حله، رد شو برو و معطل نشو. ایستگاه صله رحم، ایستگاه حق‌الناس، ایستگاه نماز، این ایستگاه‌ها تک‌تک در قیامت هست دیگر و معطلی دارد. همین‌جا خودم از خودم حساب بکشم، صافش کنم، که آن‌ور دیگر نخواهند از ما سؤال بکنند. اگر اینجا از خودمان حساب‌رسی کردیم، سؤال پرسیدیم و جواب آماده کردیم، آن‌ور دیگر نیازی نداریم به سؤال و جواب. اگر این‌ور با توبه و با اصلاح خودمان، خودمان را درست کردیم، دیگر آن‌ور نیاز نداریم به درست شدن؛ وگرنه آن‌ور می‌برند جهنم. جهنم برای چیست؟ برای اینکه این ناخالصی‌های مؤمنین را خالص کند. مؤمنین می‌روند جهنم و بعد هم نجات پیدا می‌کنند ان‌شاءالله و می‌روند بهشت، اما به اندازه‌ای از گناهانشان که مانده باشد، جهنم می‌روند. چرا می‌روند؟ تا ناخالصی‌هایی که با گناه و با این چیزها به دست آوردند، از بین برود؛ تمیز، پاک و مطهر. مثل آهن و فلزی که در آتش باید برود تا خالص بشود و ناخالصی‌هایش ذوب بشود و از بین برود. جهنم برای مؤمنین همین است که آن ناخالصی‌ها را از بین ببرد. خب، حالا اگر ما اینجا آن ناخالصی‌ها را از بین بردیم، خب چه نیاز به جهنم؟ معونه‌اش سنگین است؛ همین‌جا من می‌توانم بدون آتش، آن ناخالصی‌ها را از بین ببرم. این است: «وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تَسْأَلُنِي غَداً عَنْه‏، وَ اسْتَفْرِغْ أَيَّامِي فِيمَا خَلَقْتَنِي لَه‏».

خدا ما را خلق کرد که زندگی‌مان را بکنیم، دنیامان را داشته باشیم و این‌ها، ولی آخرتمان را هم داشته باشیم. برای چه خلقمان کرد؟ هر کاری مشغولیم، بندگی یادمان نرود. تحت فرمان خدا بودن و در چهارچوب فرمان خدا حرکت کردن یادمان نرود؛ غافل نشویم، سرد نشویم و ضعیف نشویم. گفته‌اند یک گاهی تفکر کنید، گاهی یاد مرگ کنید، یک سری به قبرستان بزنید و گاهی موعظه گوش کنید. این راه‌ها را قرار داده‌اند و گفته‌اند بروید، خودتان را از این راه‌ها جدا نکنید؛ چون آدم مشغول می‌شود به زندگی دنیا و از این چیزها سرد می‌شود و میلش به این چیزها کم می‌شود. مشکلات دنیا، مشکلات اقتصادی و گرفتاری‌ها، این‌ها این‌قدر ذهن و فکر آدم را درگیر می‌کند که از این‌ها غافل می‌شود آدم. هست آن‌ها و همیشه هم بوده، بعداً هم خواهد بود، اما این نباید باعث غفلت بشود؛ چون غافل بشویم، خودمان آسیب می‌بینیم. حالا گفته‌اند این‌ها را هم داشته باشید که آن غفلت خیلی نیاد سراغ آدم. موعظه گوش بدهد آدم، ولو می‌داند و حرف‌ها تکراری است؛ اما گوش بدهد، در گوش دادن اثری است که در دانستن نیست، گوش بدهد. یاد مرگ داشته باشد گاهی، یک ذره فکر کند که فردا چه جواب می‌دهد؟ عمرش و وقتش را خرج چه چیزی کرده است؟ ان‌شاءالله خدا به همه ما این توفیق و مرحمت را بکند که هر جا هستیم، در هر موقعیت، شرایط و وضعیتی هستیم، ان‌شاءالله یاد خودش و توجه به خودش و توجه به مسئولیت‌هایی که داریم و حقوقی که گردنمان هست، ان‌شاءالله فراموش نشود.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا، به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگی خودت قرار بده . در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار . به ما توفیق عمل صالح، عمل خالص، خدمت به مردم و ادای حقوق عنایت بفرما . مشکلات ما، مشکلات فرهنگی، دینی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و هر مشکلی که داریم، ما مردممان، مملکتمون، ملتمون، مسلمون‌ها، همه را به لطف خودت برطرف بفرما .

دشمنان ما، دشمنان این مردم، شرشان را به خودشان برگردان . کسانی که به این مردم و به این دین خدمت می‌کنند، آن‌ها را یاری کن . کسانی که کوتاهی می‌کنند، کسانی که خیانت می‌کنند، شرشان را به خودشان برگردان . دشمنان اسلام، مسلمین و شیعیان، شرشان را به خودشان برگردان . در امر فرج امام عصر (علیه‌الصلاةوالسلام) تعجیل بفرما . ما را از اعوان و انصار ایشان قرار بده . عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرما .

اموات، گذشته‌هامون، حق‌دارانمون، شهدا، علما و روح حضرت امام را غریق رحمت بفرما . کسانی که خدمت می‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم را یاری کن . ما را قدردان ایشان قرار بده . بالنبی و آله.

گزیده

۱. جهت‌دهی به مسیر زندگی و تأمل در گذر عمر

امام سجاد (علیه‌السلام) یک جهت‌دهی کلی نسبت به تصمیمات و مسیر زندگی انسان دارند. ایشان ما را توجه می‌دهند به اینکه فکر کنیم عمر و روزگارمان دارد خرج چه چیزی می‌شود؟ انسان یک وقت سال‌های سال در این دنیا عمر می‌کند، ولی یک‌سری سؤالات اساسی و مسائل مهمی هست که حتی لحظاتی هم به آن‌ها فکر نمی‌کند؛ در حالی که اگر به این‌ها فکر کند، گاهی مسیر زندگی و تصمیماتش عوض می‌شود و تغییری در آن به وجود می‌آید. نگاهش به دنیا، به انسان‌ها و به خیلی چیزها تغییر می‌کند و این‌ها همه اثر تفکر است.

۲. ضرورت خودآگاهی و پاسخ به سه سؤال اساسی

انسان باید گاهی نسبت به مسائل مهم و کلیِ خودش تفکر کند؛ ببیند اصلاً کجاییم؟ بعد بناست چه بشود؟ و چرا اینجاییم؟ این‌ها مسائل بسیار مهمی است. رسول خدا فرمودند: «خدا رحمت کند کسی را که بدانَد از چه بوده، اکنون در کجاست و به کجا خواهد رفت.» این‌ها یک مسائل کلی است؛ اما ممکن است انسان این‌قدر مشغول زندگی و مسائل روزمره‌اش باشد که از این مسائل کلی که چتری روی زندگی‌اش انداخته و زندگی ما را کلاً در بر گرفته است، غافل بشود.

۳. حساب‌رسی از نعمات و بهای عمرِ گذشته

یک لحظه فکر کنیم عمرمان دارد خرج چه چیزی می‌شود؟ عوض این عمری که داریم خرج می‌کنیم، عوض این سلامتی که دارد یواش‌یواش با افزایش سن از دست می‌رود، عوض نعماتی که داریم؛ جوانی که داریم، امنیتی که داریم... عوض این‌ها، دارد چه چیزی به دستمان می‌آید؟ عمر ما دارد می‌گذرد؛ پارسال سال ۱۴۰۳ بود، امسال ۱۴۰۴، بعد همین‌طور می‌آید و یکی از این سال‌ها هم بالاخره باید برویم. اما تا این مقدار که از عمرمان گذشته، چه چیزی به دست آورده‌ایم؟

۴. تفکر؛ برتر از هفتاد سال عبادت

امام سجاد (علیه‌السلام) ذهن ما را می‌برند روی این مسائل که خودت را مشغول چه چیزی می‌کنی؟ کدام اشتغالات خوب و مفید است و چه چیزهایش بیهوده و تباه‌کننده است؟ اینکه می‌گویند «یک ساعت فکر کردن، برتر از هفتاد سال عبادت است»، یعنی همین فکرها. آدم یک ذره که فکر می‌کند، گاهی در دلش تکان می‌خورد؛ یک زمینه‌ای پیش می‌آید و این تفکر آدم را تکان می‌دهد. این تکان خوردن، از آن عبادت‌ها مهم‌تر است؛ عبادتی که سال‌ها انجام شده ولی یک بار هم فکر نشده که این عمر صرف چه شد؟

۵. تمثیل زمین حاصل‌خیز و بهای استعدادهای انسان

خدا یک زمینِ بسیار مستعد، پر فایده و پر زمینه به انسان داده که خیلی می‌تواند در اخلاقش، در کارهای خیرش و در همت‌های بلندش جلو برود؛ مثل برجستگانی از علما و شهدا که از این زمین خیلی خوب استفاده کردند، رشد کردند و جلو رفتند. انسان بالقوه ظرفیت همه این‌ها را دارد؛ یعنی اخلاق عالی، همت‌های بلند و نیت‌های بزرگ. حالا ما این زمین را خرج چه می‌کنیم؟ اگر در مسیر معصیت و خلاف حرف خدا خرج بشود که وا مصیبتا! این مثل آن است که زمین حاصل‌خیزی را فقط انبار ضایعات قرار بدهی.

۶. نقد فرهنگ سرگرمی و اصالت بندگی

تمدن و مکتب تربیتی غربی، یکی از ارکانش سرگرمی انسان است؛ چون هدفی در کار نیست. اما خدای متعال هدف را بندگی و معرفت الهی ترسیم کرده است. تربیت غربی بر اساس سرگرمی درست شده؛ چون دنیا را ته خط انسان می‌داند و آخرتی قائل نیست، پس می‌گوید ول کن و راحت باش. آن‌ها کاری می‌کنند که ته خط برنامه‌شان فقط سرگرمی باشد؛ یعنی سرمان گرم بشود، نگاه کنیم و خوشحال بشویم و تمام! در حالی که خدای متعال اهدافی مشخص درست کرده که انسان در تک‌تک اخلاقیات به مدارج بالا برسد.

۷. وسعت مکارم اخلاق و حقیقت صبر بی‌پایان

خدا می‌خواهد ما در محاسن اخلاقی رشد کنیم و جلو برویم. خدا می‌فرماید تو همه اخلاقت بزرگ است؛ مثلاً صبر، ما یک مقداری‌اش را کم و بیش داریم، اما به یک نقطه‌ای که می‌رسد تمام می‌شود. حالا خدا می‌خواهد این صبر ما مثل یک اقیانوسی بشود که انتها ندارد؛ هر چه از مشکلات می‌آید، این از پا در نیاید و شکسته نشود. صبر، مرزهایش برود عقب و دریای بی‌کرانی بشود؛ خدایا به من مکارم اخلاق و صبر وسیع عنایت کن تا در نقطه‌ای صبرم را از دست ندهم.

۸. بندگی در چهارچوب فرمان خدا و دوری از غفلت

خدا ما را خلق کرد تا زندگی‌مان را بکنیم، دنیامان را داشته باشیم، ولی آخرتمان را هم داشته باشیم. هر کاری مشغولیم، بندگی یادمان نرود. تحت فرمان خدا بودن یادمان نرود؛ غافل و سرد نشویم. گفته‌اند گاهی تفکر کنید، یاد مرگ کنید و موعظه گوش کنید؛ خودتان را از این راه‌ها جدا نکنید؛ چون مشکلات دنیا و گرفتاری‌ها، این‌قدر ذهن آدم را درگیر می‌کند که از این‌ها غافل می‌شود. در گوش دادن موعظه اثری است که در دانستن نیست؛ گوش بدهیم تا غفلت سراغمان نیاید.

فهرست

1️⃣ جهت‌دهی به مسیر زندگی و تأمل در گذر عمر

◽️ اهمیت تفکر در خروجی و بهای عمر

◽️ ضرورت تغییر در نگاه به دنیا و انسان‌ها

2️⃣ خودآگاهی و پاسخ به سؤالات اساسی وجود

◽️ تحلیل سه پرسش کلیدی: از کجا، در کجا و به کجا؟

◽️ خطر غرق شدن در روزمرگی‌ها و غفلت از مسائل کلی

3️⃣ حساب‌رسی از نعمات و بهای استعدادهای انسان

◽️ نعمات جوانی، سلامتی و امنیت در ترازوی سنجش

◽️ ارزش‌گذاری استعدادها و تمثیل زمین حاصل‌خیز

4️⃣ تقابل مکتب تربیتی غربی و اصالت بندگی

◽️ نقد فرهنگ سرگرمی و اصالت اتلاف وقت

◽️ تبیین هدف خلقت: بندگی و نیل به معرفت الهی

5️⃣ تعالی اخلاق و حقیقت صبر بی‌پایان

◽️ عبور از مرزهای محدودِ صبر و دستیابی به صبر اقیانوسی

◽️ اهمیت مدارا با مردم به عنوان نصف عقل

6️⃣ ضرورت یاد مرگ و حساب‌رسی اعمال در دنیا

◽️ ایستگاه‌های مواقِف قیامت و ضرورت صاف کردن حساب‌ها در دنیا

◽️ نقش توبه و پاک‌سازی ناخالصی‌ها قبل از آخرت

7️⃣ ابزارهای بیداربخشی و حفظ انگیزه در بندگی

◽️ نقش موعظه، تفکر و یاد مرگ در رفع غفلت‌های دنیوی

◽️ ضرورت پایداری در چهارچوب فرمان الهی و مسئولیت‌ها

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه هفدهم) ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی