🎤سخنرانی ایام فاطمیه (شب اول)
صوت کامل سخنرانی
1403/09/12
پست

🏴السَّـلٰامُ عَلَیْـکِ أَیَّـتُــهَــا الصِّـــــدِّیْقَـــةُ الشَّــهِـــــیْدَةُ🏴

🔊سخنرانی ایام فاطمیه (شب اول)

🔰سخنران: استاد محمّدی

🕌مسجد میزان الاعمال امام علی علیه السلام

🗓 ۱۲ آذر ۱۴۰۳

🎤سخنرانی ایام فاطمیه (شب اول)

🏴السَّـلٰامُ عَلَیْـکِ أَیَّـتُــهَــا الصِّـــــدِّیْقَـــةُ الشَّــهِـــــیْدَةُ🏴

🔊سخنرانی ایام فاطمیه (شب اول)

🔰سخنران: استاد محمّدی

🕌مسجد میزان الاعمال امام علی علیه السلام

🗓 ۱۲ آذر ۱۴۰۳

متن

مقدمه و ذکر مصیبت ایام فاطمیه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین، سیما بقیة الله فی الارضین. و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

ایام منتسب هست به حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (سلام الله علیها). یک نگاهی باید داشته باشیم به زمینه‌هایی که این داستان ایشون و این قضایای مربوط به ایشون پیش آمد. ما در دعاها و زیارت‌های ایشون داریم: «یا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ بهِ صَابِرَةً» صحبت از امتحانی هست که خدای متعال نسبت به ایشون قرار داد و ایشون از این امتحان سربلند بیرون آمد، صبور بیرون آمد.

سختی‌های دعوت پیامبر (ص) و ریشه‌های تعصبات جاهلی

می‌دانیم وقتی اسلام آمد و پیغمبر اکرم (صلوات الله و سلام علیه و آله) به رسالت رسیدند، این یک دین جدیدی بود. یکی از سخت‌ترین مراحل همیشه این هست، و برای انبیاء هم سخت‌ترین مسئله این بود که بخوان دین و آیین مردم رو تغییر بدند و عوض بکنند. انسان‌ها یکی از چیزهایی که نسبت بهش خیلی تعصب دارند و به این راحتی حاضر نیستند تغییر بدند، همین مسئله‌ی عقاید و باورهای دینی هست که از آبا و اجدادشون گرفتند.

وقتی دین اسلام هم آمد با این مسئله مواجه شد. مردم به دلایلی بیشتر رو آورده بودند به بت‌پرستی؛ از اون خط توحیدی که حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه الصلاة و السلام) ایجاد کرده بودند در منطقه حجاز و مکه، از اون خط توحیدی کم‌کم منحرف شدند، که این خودش داستانی داره. به تدریج این انحراف گسترده شد تا رسید به اون شرایطی که پیغمبر ظهور کردند و به نبوت رسیدند.

این‌ها خیلی مردم متعصبی بودند و یکی از ویژگی‌هاشون همین تعصبشون بود. انسان‌ها به طور عادی نسبت به عقاید و باورهای دینیشون تعصب دارند، اما مردم حجاز و مردمی که صدر اسلام بودند، به دلایلی یک تعصب خاص و ویژه و بیشتری داشتند نسبت به عقاید و باورهاشون، و این کار رو خیلی سخت می‌کرد.

مقبولیت پیامبر (ص) و صفات برجسته‌ی اخلاقی ایشان

با این که رسول گرامی اسلام از ویژگی‌های شخصی خاص و ممتازی بهره‌مند بودند که زمینه رو برای پذیرش دعوت ایشون ایجاد می‌کرد؛ ویژگی‌های خاصی داشتند، خیلی مقبول بودند در بین مردم مکه و معروف بودند. این صفت امانت که پیغمبر اکرم معروف بودند به «امین»؛ می‌دانیم در گذشته مثل حالا نبود که مردم سرمایه‌هاشون رو مثلاً به صورت حساب در بانک قرار بدند و ذخیره کنند. مسافرت‌های طولانی براشون پیش می‌آمد، شرایط خاصی براشون پیش می‌آمد و سرمایه‌هاشون طلا بود، نقره بود، یا هر چیز دیگری، این‌ها رو به همدیگه می‌سپردند برای نگهداری. یکی از ویژگی‌های اون مردم این بود که در امانت‌ها خیلی خیانت می‌کردند، خیلی ظلم می‌کردند و عقاید انحرافی خاص و بدی داشتند که خیلی از اون‌ها گفته شده و معروف هست.

مشکلی که بود، این تعصب خاص این‌ها بود نسبت به عقایدشون. با وجود این زمینه خاصی که پیغمبر اکرم داشتند، اخلاق نمونه‌ای که داشتند و صفات برجسته‌ای که بهش معروف بودند بین مردم، ولی وقتی دعوت به رسالت رو شروع کردند، با انکار و مقاومت شدیدی مواجه شدند. در مقابل انبیاء چنین انکار و مقاومتی در یک حدی طبیعی بود، از جهت همون تعصبی که عرض شد همه نسبت به عقایدشون دارند. همه ما الان هم داریم؛ یعنی انسان نسبت به عقایدش تعصب داره، نسبت به باورهاش تعصب داره و هر کسی یک خط قرمزهایی داره در عقایدش. یک چیزهایی براش خیلی برجسته و مهمه و حاضر نیست و نمی‌پذیره کسی به آن‌ها جسارت کنه، اهانت کنه یا بدِ آن‌ها رو بگه. انبیاء مواجه می‌شدند با این تعصبات. همه داشتند، آن‌ها هم داشتند، مردم صدر اسلام هم داشتند، حتی از اون هم بیشتر؛ یکی از خصوصیات خاصشون این تعصب بیش از حدشون بود.

تشکیل حکومت در مدینه و نقش امیرالمؤمنین (ع) در جهاد

لذا پیغمبر اکرم مواجه شدند با یک چنین شرایطی. طبیعتاً در طول دورانی که در مکه مکرمه بودند شرایط محدود و خاص بود و دعوتشون به صورت محدودتری بود. حکومت تشکیل نشده بود و زمینه در مکه نبود، تا این که اتفاقاتی افتاد و ایشون منتقل شدند به مدینه طیبه و در اونجا به خاطر زمینه و پذیرشی که بود، حکومت تشکیل دادند و امر حکومت اسلامی رو پایه‌گذاری کردند. مشرکین و بت‌پرستان، از اونجا دیگه خیلی جدی احساس خطر کردند؛ لذا طبیعتاً جنگ‌ها شروع شد.

مسئله‌ای که بود این بود که پیغمبر اکرم به عنوان نبی اسلام و به عنوان پیغمبر اسلام، قاعدتاً شرایطشون طوری بود که هر چه بتونند در جنگ‌ها حضور مستقیم نداشته باشند بهتر بود؛ افراد کمتری به دست ایشون کشته بشند بهتر بود. ایشون زمینه‌ها رو طوری فراهم می‌کردند که مردم بیشتر گرایش پیدا کنند از جانب شخص ایشون به اسلام، و زمینه ناراحتی و کینه‌ی کمتری به وجود بیاد بین مردم. لذا طریق خاصی که پیش گرفتند، اون طریقِ اخلاق بود در یک کلام. خلق عظیمی که داشتند، این‌جا ظهور و بروزش بیشتر در همین قالب‌هایی هست که نقل شده از ایشون.

اما این که ایشون در جنگ‌ها مستقیم وارد جنگ با دشمن بشند، شمشیر به دست بگیرند و دشمنان و کفار رو از بین ببرند، این کم‌رنگ‌تر بود؛ هر چند در همین زمینه هم پناهگاه اصلی همه مسلمان‌ها خود ایشون بودند. اما این کار به عهده امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشته شد؛ یعنی اون چیزی که اسلام رو پیش برد، خلق و خوی رسول‌الله بود و شمشیر امیرالمؤمنین (علیه السلام). این شمشیر و تیغ بران به دست امیرالمؤمنین سپرده شد.

اسلام برای گسترشش نیاز به هر دو داشت؛ هم نیاز به اخلاق داشت، هم سر جای خودش نیاز به شمشیر داشت و از هر دو بهره‌مند شد. مسلمان‌ها هم در ابتدا ضعیف بودند، کم بودند و جنگ‌های سنگین و محکمی بهشون تحمیل می‌شد و دچار جنگ می‌شدند. عده و عُدّه‌شون هم کم بود، لذا طبیعتاً اگر می‌خواستند با همین مسلمان‌هایی که خیلی‌شون ضعیف بودند و قدرت اون‌چنانی نداشتند اسلام رو حفظ کنند، حفظ نمی‌شد و از بین می‌رفت. در خیلی از این جنگ‌ها اگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) حذف می‌شد، کار اسلام تمام شده بود و چیزی ازش نمی‌ماند.

این شمشیر بران به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داده شد. طبیعتاً عده زیادی در طول این سال‌ها و در طی این جنگ‌هایی که مسلمان‌ها با کفار داشتند کشته شدند، و بیشترینِ این کشته‌ها به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. جنگ‌ها گاهی شرایطش سخت می‌شد و مسلمان‌ها فرار می‌کردند؛ گاهی شکست می‌خوردند و گاهی فرار می‌کردند. این یک چیزی بود که خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) در اون خطبه‌ای که در مسجد پیغمبر ایراد فرمودند، اشاره کردند به این که در سختی‌های جنگ‌ها شما فرار می‌کردید و اون کسی که می‌ماند امیرالمؤمنین بود و شمشیر حیدری ایشون؛ این می‌ماند و اسلام رو در جنگ‌های مختلف حفظ کرد.

بیشترین کسی از مسلمان‌ها که بیشترین کفار رو کشت، خود امیرالمؤمنین بود. آماری هم می‌دند نسبت به این مسئله که چه تعدادی در مجموع کشته شدند و اکثرش به دست ایشون بود؛ حتی نقل کردند که در جنگ‌ها کسی از زیر دستشون زخمی بیرون نمی‌آمد. ایشون قانون جنگشون این بود که اگر در طرف مقابل کسی رو می‌دیدند که خودش یا در اعقابش، در نسل و ذریه‌اش کسی هست که هدایت میشه، نمی‌کشتند؛ اما کسانی که این‌طور نبودند، ایشون می‌کشتند و از بین می‌بردند.

اسلام رو دو پایه مهم و دو بال مهم رشد داد، بزرگ کرد و پیش برد: یکی خلق عظیم پیغمبر اکرم که با اخلاقشون با مردم مواجه شدند، و دیگری شمشیر امیرالمؤمنین.

شکل‌گیری کینه‌های قدیمی و حوادث پس از رحلت پیامبر (ص)

نتیجه چی میشه؟ نتیجه این میشه که در طول این سال‌ها که مسلمان‌ها می‌جنگیدند با کفار و این‌ها رو از بین می‌بردند و کفار هم به تدریج مسلمان می‌شدند، خیلی از این کسانی که مسلمان شدند، در دور و بری‌ها و اطرافیانشون کسانی بودند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن‌ها را کشته بودند. الان طرف مسلمان شده بود، ولی به هر حال در جنگ برادرش، پدرش، عموش، پسرعمو، دایی، یا پسردایی‌اش کشته شده بود؛ معمولاً خیلی‌ها بودند که حداقل یک نفری در بین اطرافیان و اقوام و دوستانشون توسط امیرالمؤمنین کشته شده بود.

لذا این‌ها یک کینه‌هایی بود در دل این‌ها، که در دعاها هست، در دعای ندبه هست، در روایات هم داریم: «أَحْقَاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً»؛ این کینه‌هایی که از بدر و احد و خیبر و سایر جنگ‌هایی که ایشون حضور داشتند در دل مردم ایجاد شد، از یک طرف؛

از اون طرف هم مردم قریب‌العهد بودند در اسلام و هنوز اسلام در قلبشون نفوذ نکرده بود: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا» اعراب ادعای ایمان می‌کنند، بگو شما ایمان نیاوردید؛ یعنی هنوز این ادعا در زبونتون هست و در دلتون نرفته، «وَلَٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ» شما نگید ایمان آوردیم، بگید ما مسلمان شدیم. مسلمانی به همین زبان بود و ایمان به قلب بود؛ شما هنوز در دلتون این عقاید نرفته. چرا؟ یک جهتش همینه؛ عقایدی که انسان از آبا و اجداد داره خیلی زمان می‌بره و طول می‌کشه تا بتونه از بین ببره و در دلش وارد بکنه، و این زمینه‌هایی می‌خواد. این‌ها انسان‌های ضعیفی بودند، این‌قدر محکم نبودند، عقاید و اخلاقیات بدی داشتند که اجازه نمی‌داد این ایمان زود در دلشون نفوذ بکنه.

این‌ها جمع شد و این کینه‌ها بود تا وقتی که پیغمبر اکرم، خاتم انبیاء، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفتند. وقتی از دنیا رفتند، زمینه در این‌جا مساعد شد. عده‌ای هم از قبل نقشه کشیدند، طرح ریختند و برنامه ریختند. اون لشکر اسامه که ایشون فراهم کردند؛ این‌ها احساس کرده بودند که پیغمبر از دنیا خواهد رفت، نرفتند و ماندند تا اون نقشه‌هایی که از قبل کشیده بودند عملی کنند. این‌ها نقشه رو ریختند و با اون اتفاقاتی که پیش آمد، عملی شد.

مردم هم در مجموع در دو دسته قرار گرفتند: یک دسته همون‌هایی که بدشون نمی‌آمد، یعنی خوش نداشتند که امیرالمؤمنین به امامت برسه و با ایشون مشکل داشتند؛ یک دسته این‌ها بودند. مابقی هم که چنین مشکلی احیاناً با ایشون نداشتند، تحت تأثیر شرایط و به خاطر اون رعب و وحشتی که حاکم شد، و مخصوصاً رعب و وحشتی که خلیفه دوم ایجاد کرد، دیگه کسی نتوانست و نمی‌خواست خلاف این رویه حرکت بکنه. خلیفه دوم در این زمینه خیلی تلاش کرد؛ حتی نقل شده که در کوچه‌ها هم مراقب بود، تجسس می‌کرد و هر کسی رو می‌دید پیگیری می‌کرد که این بیعت کرده یا نه. اگر می‌فهمید کسی بیعت نکرده، به زور و با شلاق هم که بود، می‌بردند برای بیعت.

مواجهه حکومت با فضائل ولایت و سیاست منع حدیث

به هر طریقی بود بیعت رو گرفتند و این‌جا مواجه شدند با یک مشکل، و اون مشکل، احادیث و روایاتی بود که از پیغمبر اکرم درباره فضائل و مناقب امیرالمؤمنین نقل شده بود؛ حدیث غدیر بود و سایر احادیث که خیلی هم زیاد بود در فضائل و مناقب امیرالمؤمنین و اهل‌بیت. بعضاً احادیثی بود در ارتباط با حوادث بعد از پیغمبر اکرم؛ در این زمینه هم احادیثی داشتیم و داریم جاهایی که خود پیغمبر اکرم گاهی به هر کدوم از این خلفا اشاره می‌کردند، و به هر کدوم از کسانی که بعداً با امیرالمؤمنین مشکلی پیدا کردند، اشاره می‌کردند؛ به خلیفه اول، به خلیفه دوم، به طلحه، به زبیر و به همه کسانی که در طول حیات امیرالمؤمنین با ایشون زاویه پیدا کردند، پیغمبر اکرم گاهی چیزهایی رو فرمودند و اشاره‌ای کردند به اون اتفاقات بعدی.

حکومت مواجه شد با چنین احادیثی، لذا راه رو در این دیدند که از نقل حدیث، نوشتن حدیث، بیان حدیث و همه این‌ها جلوگیری کنند. لذا یکی از چیزهایی که بعد از رحلت رسول خدا ممنوع شد، احادیث بود. نقل حدیث ممنوع شد و خلیفه آمد اعلام کرد که «حسبنا کتاب الله»، ما هیچ احتیاجی به احادیث نداریم، کتاب خدا ما رو کافی هست و با همون هدایت می‌شیم و راه درست میشه.

از اون طرف باز دوباره به مشکل می‌خوردند؛ یعنی هر راهی می‌رفتند به مشکلی برمی‌خوردند. در جاهایی دیدند واقعاً نمیشه، همه چیز رو که قرآن کریم نگفته؛ اصول مطالب رو گفته، مطالب اصلی مطرح شده، اما خیلی چیزها مطرح نشده و جزئیاتش گفته نشده. این‌ها رو هم سپردند به اجتهاد خودشون و روایت هم ساختند نسبت به مصیب بودن و درست بودن اجتهاد خودشون! نسبت به اصحاب هم روایاتی ساختند؛ مثلاً روایت درست کردند که اصحاب من هم مثل ستاره‌ها می‌مانند: «کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمُ اقْتَدَیْتُمُ اهْتَدَیْتُمْ» هر صحابی هر چی گفت، بهش اقتدا کردید هدایت پیدا می‌کنید. یک خط قرمزی درست کردند به نام صحابیِ پیغمبر اکرم بودن، تا از این زمینه استفاده کنند برای این که اونچه رو خودشون می‌خوان القاء کنند و جلوی اونچه رو که نسبت به امیرالمؤمنین هست بگیرند، که بیان و توضیحش مفصل هست.

فلسفه‌ی سکوت امیرالمؤمنین (ع) و حفظ ظاهر اسلام

این روش پیش رفت؛ «حسبنا کتاب الله» گفتند و حق ولایت و حق امامت امیرالمؤمنین از بین رفت. از اون طرف، حالا امیرالمؤمنین (علیه السلام) چیکار بکنند؟ رسول خدا همه این خبرها رو به ایشون داده بودند و فرموده بودند که باید ساکت باشی و شمشیر رو در غلاف بکنی و اقدامی انجام ندی. این شد وظیفه ایشون. چرا؟ چون این مسلمان‌هایی که این‌قدر ایمانشون ضعیفه، پیغمبر اکرم فرمود این‌ها آماده‌اند برگردند به اون بت‌پرستی سابقشون؛ یعنی بت‌پرستی رو علنی شروع کنند. در دلشون همون‌ها بود، ولی به زبان نمی‌آمد. برای این که همین اسلام اسمی حفظ بشه، بنا بر این شد؛ چون ظاهر اسلام باید حفظ می‌شد تا به تدریج شرایطی پیش بیاد و کم‌کم نوبت برسه به کربلا و امام حسین (علیه السلام) تا این اسلام اسمی، پوسته‌ای بیندازه و یک زمینه‌ای آماده بشه و بذر اون اسلام حقیقی با جریان کربلا و عاشورا کاشته بشه.

این زمان‌بر هست تا برسه به اون نقطه. همین تدبیرها شد تا رسید به این‌جا که اون خط اصیل اسلام که خط ولایت اهل‌بیت هست، به حمد الله و المنة رسیده به دست ما شیعیان. اون چیزی که وظیفه شد برای امیرالمؤمنین همین بود: «صَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نَهْباً»؛ من دیدم خار در چشم و تیغ در گلو دارم، ولی صبر کردم؛ اون چیزی که ارث من بود، حق من بود، خوردند، ولی صبر کردم و دم برنیاوردم.

وقتی وظیفه ایشون سکوت شد، بعدها ممکنه کسی بیاد بگه اون هم که امام بود ساکت شد، اگر هر کس دیگری هم کاری می‌کرد و اقدامی می‌کرد، ممکن بود حمل بر این بشه که کارش درست نبوده؛ چون وقتی امام، امیرالمؤمنین، ساکت بودند، اون هم نباید کاری می‌کرد. همون‌طور که ما این مطلب رو نسبت به سایر ائمه می‌گیم؛ یعنی می‌گیم وقتی ائمه ما دعوت به سکوت و خانه‌نشینی داشتند ـ به معنای صحیحش ـ اون کسی که سر خود می‌رفت قیام می‌کرد، داشت مخالفت فرمان اهل‌بیت و در جهت خلاف عمل می‌کرد. کسی خودش حق نداشت قیام بکنه و شمشیر به دست بگیره؛ تا امام هست و روش و منش و مطلبی داره، کسی نباید از امام عقب یا جلو بیفته.

قیام تبیینی حضرت زهرا (س) به عنوان حجت الهی

اما این موقعیت که پیش آمد، لازم بود نسبت بهش اعتراض بشه و حقایقی که هست بیان بشه. این کار، کار یک انسان معمولی نبود؛ کار کسی بود که حجت خدا بود، نه یک انسان عادی. حجت الهی؛ امام ساکته، امیرالمؤمنین ساکته، کس دیگری نمی‌تونه بلند شه. اون کسی که باید بلند شه و می‌تونه بلند شه، و در طول تاریخ عملش، کلامش، رفتارش و تصمیمش حجت هست و در عینی که امام ساکت هست می‌تونه فریاد بزنه و اعتراض بکنه، اون کسی نیست جز یک معصوم و یک حجت الهی.

این امتحان بزرگی بود که حضرت زهرا (سلام الله علیها) انجام دادند. با اون حجب و حیا و پرده‌نشینی که داشتند، این‌جا دیگه آمدند وارد میدان شدند و از هر فرصتی که فراهم می‌شد و از دستشون برمی‌آمد و شرایطش بود برای اعتراض، اعتراض کردند و این اعتراض، عین حجت و دلیل الهی هست.

کسان دیگر غیر از معصومین، جایی اگر در طول تاریخ آمدند کاری کردند در حالی که امامِ حیّ و حاضر، ساکت بوده، ممکنه تخطئه بشند؛ اما تنها کسی و جایی که جایش بوده و چنین چیزی نیست، وجود مبارک ایشون بود. این وظیفه رو با تمام وجود و به نحو احسن انجام دادند. ایشون فریاد زدند، اعتراض کردند، حقایق رو بیان کردند، در بین مردان و در مسجد حضور پیدا کردند و خطبه خواندند. این صدا رو بلند کردند و این کارهایی که می‌دانیم و شنیدیم انجام دادند، که این‌ها همه‌اش حجته.

این که ما در روایاتی داریم که فاطمه حجت خداست بر ما و اسوه ماست، نسبت به همین جهت هست و همین مسائل درش نهفته هست؛ چون فقط معصوم هست که حرفش و فعلش معیار و ملاک کاره. سایر انسان‌ها غیر از معصومین، هیچ کار و فعلشون حجت نیست و باید با حجت و دلیل تطبیق بدیم درست یا غلط بودنش رو. اما این چهارده نور پاک و من‌جمله وجود مبارک ایشون، این ویژگی رو داشتند که هر کاری انجام می‌دند عین حقه، و حق با کاری که آن‌ها انجام می‌دند شناخته میشه.

لذا ایشون اعتراض کردند، فریاد زدند و هر آنچه از دستشون برمی‌آمد انجام دادند. در این راه خودشون و فرزندشون و همه چیز رو دادند و این مسیر رو ادامه دادند تا ظهور امام عصر (علیه السلام). به همین نحوی که الان اتفاق افتاده که قبر مطهر ایشون از نظر عموم و در دید عموم مخفی هست، و هم‌چنان که شاهد هستیم این چیزی نیست که به وضوح همه نسبت بهش اتفاق‌نظر داشته باشند؛ این یک مسئله مهمی هست. اعتراضشون رو حتی در غسل، کفن، دفن، قبر، جای قبر و نوع تشییع جنازه نشان دادند و تا آخرین کاری که از دستشون برمی‌آمد، این اعتراض رو کردند.

احتجاج امیرالمؤمنین (ع) با معاویه و تشبیه به غربت هارون

این مسئله خیلی مهمه. در جایی نقل شده در جنگ صفین، معاویه آمد با امیرالمؤمنین پیامی رد و بدل کرد نسبت به یک مسائلی که مفصل هست؛ بعد امیرالمؤمنین مطالبی فرمودند و نامه‌نگاری شد بینشون. معاویه اونجا در نامه‌اش به امیرالمؤمنین اعتراضاتی می‌کنه؛ یکی‌ش اینه که میگه: چرا شنیدم هر منبری میری، حتماً در اون منبر میگی حق منو خوردند، حق منو بردند، من همواره مظلوم بودم و همواره حق من رو از من گرفتند؟ یکی از چیزهایی که اعتراض می‌کنه اینه، میگه چرا این رو میگی؟ امیرالمؤمنین هم گاهی می‌گفتند و مطالب رو بیان می‌کردند. دست به شمشیر نبودند، اما گاهی که شرایط بود بیان می‌کردند و واقعیات رو خیلی مفصل می‌گفتند که در روایات ما هست از اون انحرافاتی که آن‌ها ایجاد کردند.

بعد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جواب معاویه مطلبی می‌فرمایند از قول پیغمبر اکرم. می‌فرمایند پیغمبر اکرم مطالبی رو به ما فرمودند که بعد از رحلت چی میشه؛ من‌جمله این‌طور فرمودند: «أَنْتَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ أَنْتَ وَزِیرِی وَ أَنْتَ وَارِثِی» این‌ها معانی‌ش معلومه، «وَ أَنْتَ تُقَاتِلُ عَلَى سُنَّتِی» تو هر جنگی انجام بدی طبق سنت من هست، «وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ لَکَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» تو نسبتت به من مثل هارون هست به موسی. در داستان حضرت موسی، وقتی برگشتند از کوه دیدند مردم گوساله‌پرست شدند؛ هارون (علیه السلام) بود، ولی وقتی دید اختلاف ایجاد میشه، به خاطر این که تفرقه نیفته اقدامی نکرد. وقتی حضرت موسی به ایشون اعتراض کرد که چیکار می‌کردی و کجا بودی، گفت: من ترسیدم بیای بگی چرا کاری انجام دادی که باعث تفرقه و اختلاف شده بین بنی‌اسرائیل، لذا من صبر کردم خودت بیای درستش بکنی.

حضرت به امیرالمؤمنین می‌فرماید تو هم هارون اسوه حسنه‌ت هست: «إِذِ اسْتَضْعَفَهُ أَهْلُهُ وَ تَظَاهَرُوا عَلَیْهِ وَ کَادُوا یَقْتُلُونَهُ» این‌ها دست به دست هم دادند و نزدیک بود هارون رو بکشند. تو هم برات همین اتفاقات خواهد افتاد و همه علیه تو خواهند شد، «فَاصْبِرْ لِظُلْمِ قُرَیْشٍ» در برابر ظلمی که قریش به تو خواهند کرد صبر کن، «وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْکَ» این‌ها همه پشت به پشت هم جلوی تو خواهند ایستاد، صبر کن، «فَإِنَّهَا ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ أَحْقَادُ بَدْرٍ وَ تِرَاتُ أُحُدٍ» این‌ها کینه دارند در دلشون نسبت به تو، کینه‌هایی از بدر و احد دارند در دل‌هاشون. «وَ إِنَّ مُوسَى أَمَرَ هَارُونَ حِینَ اسْتَخْلَفَهُ فِی قَوْمِهِ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْواناً أَنْ یُجَاهِدَهُمْ بِهِمْ» موسی (علیه السلام) به هارون سفارش کرد اگر این‌ها منحرف شدند، اگر اعوان و انصاری پیدا کردی هدایت‌شون کن و جهاد کن باهاشون، «وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ یَکُفَّ یَدَهُ وَ یُحْقِنَ دَمَهُ وَ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ» ولی اگر کسی نبود یاری‌ت بکنه، نه، دست نگه دار، خونت رو حفظ بکن و تفرقه‌ای بین‌شون نینداز، «فَافْعَلْ أَنْتَ کَذَلِکَ» تو هم همین کارو انجام بده، خونت رو حفظ بکن تا اسلام حفظ بشه. «تَخَوَّفْتُ عَلَیْکَ أَنْ یَرْجِعَ النَّاسُ إِلَى عِبَادَةِ الْأَصْنَامِ» اگر دست به شمشیر ببری من می‌ترسم مردم برگردند به همون بت‌پرستی‌شون؛ این‌ها برمی‌گردند، آماده‌اند، «وَ الْجُحُودِ بِأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ» رسالت من رو هم انکار خواهند کرد، خیلی راحت. «فَاسْتَظْهِرْ بِالْحُجَّةِ عَلَیْهِم| وَ دَعْهُمْ» این‌ها رو رها کن، ولی حرف و دلیلت رو بر این‌ها بیار.

این زبان ناطق و حجت ناطق این‌جا شد وجود نورانی حضرت زهرا (سلام الله علیها). این شد زبان ناطق امیرالمؤمنین؛ امیرالمؤمنین زبان ناطق قرآن، و حضرت زهرا زبان ناطق امیرالمؤمنین شدند و این مسائل اتفاق افتاد.

ان‌شاءالله خدا به ما توفیق مرحمت کنه که آنچه رو از وظایف و شرایطی که درش هستیم و در طول تاریخ موقعیت‌هایی که پیش میاد، بتونیم خوب وظایف‌مون رو تشخیص بدیم و در وقت خاصش و موقع مهمش، از اونچه که یاری جبهه حق هست بتونیم خوب و به نحو احسن انجام بدیم. بریم درِ خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها).

بخش دوم: توسل و ذکر مصیبت مظلومیت صدیقه طاهره (س)

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ

السلام علیکِ یا بنتَ محمد

یا قرةَ عینِ الرسول

یا سیدتَنا و مولاتَنا

إنا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بکِ الی الله

و قدمناکِ بین یدی حاجاتنا

یا وجیهةً عند الله اشفعی لنا عند الله

یا وجیهةً عند الله اشفعی لنا عند الله

راوی می‌گه: «لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ الْوَفَاةُ بَکَى حَتَّى بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ» وقتی زمان رحلت پیغمبر اکرم رسید، گریه کردند ایشون، آن‌چنان که اشک چشم‌شون محاسن مبارک‌شون رو خیس کرد. «فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ» گفتند: چی شده؟ شما به چه چیزی دارید گریه می‌کنید؟ «فَقَالَ أَبْکِی لِذُرِّیَّتِی وَ مَا تَصْنَعُ بِهِمْ شِرَارُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی» برای ذریه‌ام گریه می‌کنم، برای مصیبتی که به آن‌ها می‌رسه، «کَأَنِّی بِفَاطِمَةَ بِنْتِی وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدِی» گویا دارم فاطمه دخترم رو می‌بینم در حقش ظلم شده و مظلوم واقع شده، «وَ هِیَ تُنَادِی یَا أَبَتَاهْ» فریاد می‌زنه پدر جان، «فَلَا یُعِینُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِی» اما هیچ‌کسی به فریادش نمی‌رسه.

«فَسَمِعَتْ ذَلِکَ فَاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلَامُ فَبَکَتْ» این به گوش فاطمه زهرا رسید و ایشون به گریه افتادند. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَا تَبْکِینَ یَا بُنَیَّةِ» رسول خدا فرمودند: گریه نکن دخترم. «فَقَالَتْ لَسْتُ أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِی مِنْ بَعْدِکَ» من برای خودم گریه نمی‌کنم، برای مصیبتی که به من می‌رسه گریه نمی‌کنم، «وَلَکِنِّی أَبْکِی لِفِرَاقِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ» من به فراق تو گریه می‌کنم. «فَقَالَ لَهَا أَبْشِرِی یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ بِسُرْعَةِ اللِّحَاقِ بِی فَإِنَّکِ أَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُ بِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» فرمود: بهت بشارت می‌دم که تو از همه زودتر به من ملحق می‌شی.

روایت فضه خادمه از روزهای غم‌بار مدینه

راوی می‌گه من فضه خادمه رو دیدم، ازش پرسیدم، گفتم بعد از رحلت رسول خدا چه اتفاقی افتاد؟ می‌گه وقتی از فضه خادمه این مطلب رو پرسیدم، «تَغَرْغَرَتْ عَیْنَاهَا بِالدُّمُوعِ» چشماش پر از اشک شد، «ثُمَّ انْتَحَبَتْ نَادِبَةً» فریادش بلند شد، «وَ قَالَتْ هَیَّجْتَ عَلَیَّ حُزْناً سَاکِناً وَ أَشْجَاناً فِی فُؤَادِی کَانَتْ کَامِنَةً» دلم رو سوزاندی، دلم رو آتش زدی و قلبم رو سوزاندی. «فَاسْمَعْ» می‌گه: «اعْلَمْ أَنَّهُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ افْتَجَعَ لَهُ الصَّغِیرُ وَ الْکَبِیرُ» وقتی رسول خدا از دنیا رفت، همه گریه کردند، همه ناله کردند و بر همه سنگین آمد این مصیبت. «وَ لَمْ یَکُن| فِی أَهْلِ الْأَرْضِ وَ لَا الْأَصْحَابِ وَ لَا الْأَقْرِبَاءِ وَ لَا الْأَحْبَابِ أَشَدُّ حُزْناً وَ أَعْظَمُ بُکَاءً وَ انْتِحَاباً مِنْ مَوْلَاتِی فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ» از همه گریان‌تر، محزون‌تر، غمگین‌تر و مصیبت‌زده‌تر زهرا بود. «وَ کَانَ حُزْنُهَا یَتَجَدَّدُ وَ یَزِیدُ» روز به روز حزن و اندوهش بیشتر می‌شد، «وَ بُکَاؤُهَا یَشْتَدُّ» گریه‌اش بیشتر می‌شد.

می‌گه چند روزی ایشون در خونه بودند؛ چند روزی که گذشت از خونه بیرون آمدند، «فَلَمْ تُطِقْ صَبْراً» دیگه کأنّ صبرشون تمام شده بود، از خونه بیرون آمدند، «وَ صَرَخَتْ» فریاد زدند، «فَکَأَنَّهَا مِنْ فَمِ رَسُولِ اللَّهِ تَنْطِقُ» گویی زبان، زبانِ پیغمبر اکرمه و کلام، کلامِ پیغمبر اکرم. «فَتَبَادَرَتِ النِّسْوَانُ» زن‌ها دویدند به طرف ایشون، «وَ ضَجَّ النَّاسُ بِال|بُکَاءِ وَ النَّهِیبِ» صدای گریه مردم بلند شد. همه آمدند سراغ فاطمه؛ ایشون آمدند رسیدند به قبر پیغمبر اکرم و فریاد زدند: «وا أَبَتَاهْ، وا صَفِیَّاهْ، وا مُحَمَّدَاهْ، وا أَبَا الْقَاسِمَاهْ» «مَنْ لِلْقِبْلَةِ وَ الْمُصَلَّى» همه بی‌کس شدیم، قبله بی‌کس شد، مصلی بی‌کس شد.

«ثُمَّ أَقْبَلَتْ تَعْثُرُ فِی أَذْیَالِهَا» می‌گه این‌قدر فاطمه زهرا گریه کرده بود که چشمش نمی‌دید؛ ناگهان آمد حرکت بکنه، لیز خورد و به زمین افتاد. چشمش افتاد به قبر پیغمبر اکرم، فریاد زد و صداش رو به ناله بلند کرد تا این که از حال رفت. آمدند آب به صورت ایشون پاشیدند و ایشون به هوش آمدند؛ دوباره شروع کردند به گریه کردن: «یَا أَبَتَاهْ بَقِیتُ وَالِهَةً وَحِیدَةً» یا رسول‌الله، پدر جان، بیا ببین من تنها شدم، «حَیْرَانَةً فَرِیدَةً» دیگه کسی رو ندارم، «انْخَمَدَ صَوْتِی» صدام گرفته، «انْقَطَعَ ظَهْرِی» پشتم شکسته، «تَنَقَّصَ عَیْشِی» روزگارم تیره و تار شده، «فَمَا أَجِدُ یَا أَبَتَاهُ بَعْدَکَ أَنِیساً لِوَحْشَتِی» دیگه من بعد از تو هیچ مونسی ندارم. راه وحی بسته شد، نزول جبرائیل بسته شد، رفت و آمد ملائکه و میکائیل راهش بسته شد، «یَا أَبَتَاهْ انْقَطَعَتْ بِکَ الدُّنْیَا بِأَنْوَارِهَا» دنیا دیگه تاریک و تیره شده، «یَا أَبَتَاهْ لَا زِلْتُ آسِفَةً عَلَیْکَ» تا روز قیامت بر تو گریه می‌کنم، «سَاهِرَةً مُنْذُ حَقَّ الْفِرَاقُ» دیگه من خواب ندارم.

این‌جا یک جمله‌ای می‌گن خیلی دل رو می‌سوزونه: «یَا أَبَتَاهْ أَمْسَیْنَا بَعْدَکَ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ» رسول‌الله، پدر جان، پاشو ببین ما بعد از تو گرفتار شدیم، بعد از تو مظلوم شدیم، «یَا أَبَتَاهْ أَصْبَحَتِ النَّاسُ عَنَّا مُعْرِضِینَ» مردم روشون رو از ما برمی‌گردونند، جواب سلام ما رو هم نمی‌دند، «وَ لَقَدْ کُنَّا بِکَ مُعَزَّزِینَ» تا تو بودی ما عظمت داشتیم، مقام داشتیم، آبرو داشتیم و اعتبار داشتیم، «فَأَیُّ دَمْعَةٍ لِفِرَاقِکَ» این جمله‌ها شبیهش رو داریم جای دیگری؛ در زیارت ناحیه مقدسه هم همین‌ها هست. حضرت زهرای مرضیه می‌فرماید خدایا، یا رسول‌الله، ما عزت داشتیم و بعد از تو دچار ذلت شدیم، عزیز بودیم و ذلیل شدیم، بزرگ بودیم و کریم بودیم، ما رو به استضعاف کشوندند.

پیوند غربت مدینه به مظلومیت عاشورا

در کربلا هم هست همین تعابیر، به نحوی تکرار شده؛ دل‌ها بره سمت کربلا، اونجا که در زیارت ناحیه هست که: «فَهَوَیْتَ إِلَى الْأَرْضِ جَرِیحاً» با حالت جراحت به زمین خوردی، «وَ أَسْرَعَ فَرَسُکَ شَارِداً إِلَى خِیَامِکَ» اسبت با زین کج به سمت خیمه‌ها حرکت کرد، «قَاصِداً مُحَمْحِماً بَاکِیاً» «فَلَمَّا رَأَیْنَ النِّسَاءُ جَوَادَکَ مَخْزِیّاً» وقتی زن‌ها مواجه شدند با این صحنه، «بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ، نَاشِرَاتِ الشُّعُورِ» موهاشون رو پریشان کردند، «عَلَى الْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ» به سر و صورت می‌زدند، می‌گه: «وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ» تا دیروز عزیز بودند، نسل پیغمبر بودند، دختر پیغمبر بودند، ذریه رسول‌الله بودند، اما از امروز اسیر شدند، ذلیل شدند، «وَ إِلَى مَصْرَعِکَ مُبَادِرَاتٍ» همه دویدند به سمت قتلگاهت، «وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَى صَدْرِکَ»

ألا لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

بخش سوم: دعا و مناجات پایانی

اللهم إنا نسألک و ندعوک و نقسمک و نرجوک باسمک العظیم الأعظم، الأعز الأجل الأکرم، یا الله.

بدمّ المظلومةِ، یا الله.

یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلوبنا علی دینک، و لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمة، إنک أنت الوهاب.

پروردگارا، به محمد و آل محمد، اسلام و مسلمین رو یاری کن. ما را در خط اسلام، در خط شیعه، در خط بندگی و در خط محبت اهل‌بیت زنده بدار و در این خط بمیران. محبت حضرت زهرا، شفاعت حضرت زهرا، هدایت حضرت زهرا و تبعیت از حضرت زهرا رو به نحو احسن و کامل در وجود ما قرار بده. نسل ما و ذریه ما رو محب و مطیع و پیرو راه اهل‌بیت و حضرت زهرا قرار بده. ارواح مؤمنین، مؤمنات، شهداء، اموات و کسانی که گردن ما حق دارند، ارواح طیبه علمای ربانی و روح مطهر حضرت امام رو مشمول رحمتت بفرما. مشکلات مسلمین، مشکلات شیعه، مشکلات حکومت اسلامی و جامعه اسلامی رو برطرف بفرما. مشکلات جوان‌ها رو برطرف بفرما. شر دشمنان اسلام رو به خودشان برگردان. جبهه مقاومت رو در برابر دشمنان اسلام یاری کن. خطر آمریکا، اسرائیل، صهیونیسم، انگلیس، همه رو به خودشون برگردان. ما را در یاری جبهه حق، کامل و ثابت‌قدم بدار. عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما. خدمتگزاران به اسلام، نظام اسلامی، مملکت، مسلمانان، مردم، مخصوصاً وجود مبارک مقام معظم رهبری رو محافظت بفرما. ایشان را در راه رسیدن به اهداف بلندشان یاری کن و دشمنانشان را منکوب کن. امر فرج ولی عصر (ارواحنا فداه) رو تسریع بفرما. ما را از اعوان و انصار ایشون در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. عاقبت امر ما را ختم به خیر و شهادت بفرما؛ بالنبی و آله. رحِمَ اللهُ مَن یَقرَأُ الفَاتِحةَ مَعَ الصَّلَوَات.

گزیده

۱. چالش تغییر باورها و تعصبات دینی در مسیر انبیاء

وقتی دین اسلام آمد، این یک دین جدیدی بود. یکی از سخت‌ترین مراحل برای انبیاء این بود که بخواهند دین و آیین مردم را تغییر دهند و عوض کنند. انسان‌ها یکی از چیزهایی که نسبت به آن خیلی تعصب دارند و به این راحتی حاضر نیستند تغییرش دهند، همین مسئله‌ی عقاید و باورهای دینی است که از آبا و اجدادشان گرفته‌اند. وقتی دین اسلام هم آمد با این مسئله مواجه شد. مردم به تدریج از خط توحیدی که حضرت ابراهیم (ع) ایجاد کرده بودند، منحرف شدند و این انحراف گسترده شد تا زمان نبوت پیامبر (ص). آن مردم به دلایلی تعصب خاص، ویژه و بیشتری داشتند نسبت به عقاید و باورهایشان، و این کارِ دعوت را برای پیامبر اکرم (ص) خیلی سخت می‌کرد.

۲. دو بال پیشرفت اسلام؛ خلق عظیم نبوی و شمشیر علوی

اسلام را دو پایه مهم و دو بال بزرگ رشد داد و پیش برد: یکی خلق عظیم پیامبر اکرم (ص) که با اخلاق نمونه و صفات برجسته‌شان با مردم مواجه می‌شدند، و دیگری شمشیر امیرالمؤمنین (ع). پیامبر (ص) زمینه‌ها را طوری فراهم می‌کردند که مردم بیشتر از جانب شخص ایشان به اسلام گرایش پیدا کنند و کینه‌ی کمتری به وجود بیاید؛ لذا طریق اخلاقی را پیش گرفتند. اما شمشیر و تیغ بران به دست امیرالمؤمنین (ع) سپرده شد. اسلام برای گسترش خود به هر دو نیاز داشت؛ هم به اخلاق نیاز داشت و هم سر جای خودش به شمشیر. در جنگ‌های سنگینی که به مسلمانانِ ابتداً ضعیف تحمیل می‌شد، اگر امیرالمؤمنین (ع) حذف می‌شد، کار اسلام تمام شده بود و چیزی از آن نمی‌ماند.

۳. کینه‌های جاهلی؛ ریشه مظلومیت‌های بعدی اهل‌بیت (ع)

در طول سال‌هایی که مسلمانان با کفار می‌جنگیدند، بسیاری از کسانی که بعدها به تدریج مسلمان شدند، در میان اقوام و اطرافیان خود کسانی را داشتند که در جنگ‌ها توسط امیرالمؤمنین (ع) کشته شده بودند؛ لذا کینه‌هایی در دل این‌ها ایجاد شد، همان‌طور که در دعای ندبه آمده است: «أَحْقَاداً بَدْرِیَّةً وَ خَیْبَرِیَّةً»؛ یعنی کینه‌هایی از بدر و احد و خیبر. از طرفی دیگر، این مردم قریب‌العهد به اسلام بودند و هنوز ایمان در قلب‌هایشان نفوذ نکرده بود؛ همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ». عقایدی که انسان از آبا و اجداد دارد، خیلی زمان می‌برد تا از بین برود؛ این‌ها انسان‌های ضعیفی بودند و کینه‌هایشان جمع شد تا پس از رحلت پیامبر (ص) خود را نشان داد.

۴. سیاست منع حدیث و تلاش برای محو فضائل امیرالمؤمنین (ع)

پس از رحلت رسول خدا (ص)، حکومت جدید با یک مشکل بزرگ مواجه شد و آن، احادیث و روایاتی بود که از پیامبر اکرم (ص) درباره فضائل، مناقب و حق ولایت امیرالمؤمنین (ع) نقل شده بود؛ مانند حدیث غدیر و سایر روایات. لذا راه را در این دیدند که از نقل، نوشتن و بیان حدیث جلوگیری کنند و اعلام کردند که «حسبنا کتاب الله»؛ ما احتیاجی به احادیث نداریم و کتاب خدا ما را کافی است. اما چون قرآن کریم جزئیات همه‌چیز را نگفته است، در امور دیگر به اجتهاد خود عمل کردند و حتی روایاتی جعلی ساختند تا یک خط قرمزی به نام «صحابی بودن» درست کنند و از این زمینه برای جلوگیری از نشر فضائل امیرالمؤمنین (ع) استفاده کنند.

۵. راز سکوت امیرالمؤمنین (ع)؛ حفظ پوسته اسلام برای بقای حقیقت

پس از رحلت پیامبر (ص)، حق ولایت و امامت امیرالمؤمنین (ع) از بین رفت. رسول خدا (ص) از قبل تمام این خبرها را به ایشان داده و فرموده بودند که باید ساکت باشی و شمشیر را در غلاف کنی؛ چرا که این مردمِ ضعیف‌الایمان، آماده بودند علناً به بت‌پرستی سابق خود برگردند. برای این که ظاهر و اسم اسلام حفظ شود، بنا بر سکوت شد؛ این ظاهر باید حفظ می‌شد تا به تدریج شرایط پیش بیاید و کم‌کم نوبت به کربلا و امام حسین (ع) برسد تا این اسلام اسمی، پوسته‌ای بیندازد و بذر اسلام حقیقی با جریان عاشورا کاشته شود. همان‌طور که حضرت فرمودند: «صَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا»؛ با خار در چشم و استخوان در گلو صبر کردم.

۶. قیام تبیینی حضرت زهرا (س)؛ فریاد حجت الهی در زمان سکوت امام

هنگامی که امام و امیرالمؤمنین (ع) مأمور به سکوت بودند، کسی از مردم عادی حق نداشت سرِ خود قیام کند؛ اما لازم بود نسبت به انحرافات اعتراض شود و حقایق بیان گردد. این کار، کارِ یک انسان معمولی نبود، بلکه کار کسی بود که خود حجت الهی باشد. در عینی که امام ساکت است، او می‌داند کجا باید فریاد بزند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) با وجود تمام حجب و حیا، وارد میدان شدند و این اعتراضِ ایشان، عینِ حجت و دلیل الهی در تاریخ شد. ایشان به مسجد آمدند، خطبه خواندند و حقایق را بیان کردند. در روایات آمده که فاطمه (س) حجت خدا بر ماست؛ چرا که فعل معصوم عینِ حق است و حق با کار آن‌ها شناخته می‌شود.

۷. غربت قبر حضرت زهرا (س)؛ آخرین خطبه و اعتراض ماندگار تاریخ

حضرت زهرا (سلام الله علیها) در راه دفاع از ولایت، فریاد زدند، اعتراض کردند و هر آنچه از دستشان برمی‌آمد انجام دادند و در این راه خودشان و فرزندشان را فدا کردند. ایشان این اعتراض و روشنگری را حتی در جزئیات غسل، کفن، دفن و مخفی نگه داشتن جای قبر و نوع تشییع جنازه خود نشان دادند و تا آخرین لحظه دست از وظیفه خود برنداشتند. این که قبر مطهر ایشان از دید عموم مخفی است، یک مسئله بسیار مهم و نشانه‌ی اعتراض دائمی ایشان به انحراف مسیر امت است؛ رفتاری که نشان داد راه حق از راه دیگران جداست و این حجت بزرگ تا ظهور امام عصر (عج) هم‌چنان باقی است.

۸. تشبیه امیرالمؤمنین (ع) به هارون (ع) در کلام پیامبر (ص)

پیامبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى»؛ نسبت تو به من مثل هارون به موسی است. در داستان حضرت موسی (ع)، وقتی ایشان از کوه برگشتند و دیدند مردم گوساله‌پرست شده‌اند، هارون (ع) برای جلوگيري از تفرقه و اختلاف بنی‌اسرائیل دست به اقدام تند نزد و صبر کرد. پیامبر (ص) به علی (ع) فرمودند هارون اسوه توست؛ وقتی امت تو را تضعیف کنند و همگی علیه تو متحد شوند، در برابر ظلم قریش صبر کن، چرا که این‌ها کینه‌های بدر و احد را در دل دارند. اگر یاری نداشتی، دست نگه دار و خونت را حفظ کن؛ زیرا اگر دست به شمشیر ببری، می‌ترسم مردم دوباره به بت‌پرستی برگردند و رسالت مرا هم انکار کنند.

۹. پیش‌بینی پیامبر (ص) از غربت ذریه خود و مظلومیت فاطمه (س)

در روایت آمده است که هنگام وفات پیامبر اکرم (ص)، ایشان آن‌قدر گریه کردند که محاسن مبارکشان خیس شد. وقتی علت را پرسیدند، فرمودند: برای ذریه‌ام و آنچه اشرار امتم بعد از من با آن‌ها خواهند کرد گریه می‌کنم. گویا دخترم فاطمه را می‌بینم که بعد از من به او ظلم شده و فریاد می‌زند «یا ابتاه»، اما هیچ‌کس از امت من او را یاری نمی‌کند. فاطمه زهرا (س) با شنیدن این کلام گریستند و فرمودند: من برای مصیبت‌های خودم گریه نمی‌کنم، بلکه گریه‌ام برای فراق شماست یا رسول‌الله. سپس پیامبر (ص) به ایشان بشارت دادند که تو اولین کس از اهل‌بیتم هستی که به من ملحق می‌شوی.

۱۰. از عزّت مدینه تا اسارت کربلا؛ تجلی استضعاف اهل‌بیت (ع)

فضه خادمه روایت می‌کند که پس از رحلت رسول خدا (ص)، حزن و اندوه هیچ‌کس شدیدتر از فاطمه زهرا (س) نبود. ایشان بر سر مزار پدر فریاد می‌زدند: «یا أَبَتَاهْ أَمْسَیْنَا بَعْدَکَ مِنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ»؛ پدر جان، پاشو ببین که ما بعد از تو گرفتار و مظلوم شدیم، مردم از ما روی برمی‌گردانند و جواب سلام ما را نمی‌دهند، در حالی که تا تو بودی عزیز و باعظمت بودیم. این تعابیر و تبدیل شدن عزت به استضعاف، در کربلا نیز تکرار شد؛ آن‌جا که در زیارت ناحیه مقدسه آمده است دخترانِ رسول خدا (ص) پس از شهادت امام حسین (ع) با چهره‌های لطمه‌دیده از خیمه‌ها بیرون دویدند، در حالی که «بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ»؛ یعنی بعد از آن همه عزت، به اسارت و استضعاف کشیده شدند.

فهرست

1️⃣ زمینه‌سازی قضایای فاطمیه و آزمون الهی

◽️ مفهوم امتحان پیشینی و صبر حضرت صدیقه طاهره (س)

◽️ چالش تغییر باورها، عقاید و تعصبات جاهلی آبا و اجدادی

2️⃣ دو بال گسترش اسلام؛ خلق نبوی و شمشیر علوی

◽️ جاذبه‌ی اخلاقی و صفت امانتداری رسول خدا (ص) در مکه

◽️ فداکاری و نقش کلیدی شمشیر امیرالمؤمنین (ع) در حفظ اسلام

3️⃣ ریشه‌یابی انحرافات و کینه‌های پس از رحلت پیامبر (ص)

◽️ شکل‌گیری کینه‌های بدر، احد و خیبر در دل قریش

◽️ ضعف ایمان اعراب، تشکیل لشکر اسامه و رعب بیعتِ اجباری

4️⃣ سیاست منع حدیث و تحریف فضائل اهل‌بیت (ع)

◽️ شعار «حسبنا کتاب الله» و انسداد مسیر کلام پیامبر (ص)

◽️ جعل روایت «کالنجوم» و بدعت‌های تکیه بر اجتهاد شخصی

5️⃣ فلسفه سکوت امام و قیام تبیینی فاطمه زهرا (س)

◽️ امر پیامبر (ص) به سکوت امیرالمؤمنین (ع) جهت حفظ ظاهر اسلام

◽️ تجلی حضرت زهرا (س) به عنوان حجت معصوم و زبان ناطق ولایت

6️⃣ احتجاج امیرالمؤمنین (ع) با معاویه و تشبیه به هارون (ع)

◽️ تبیین مظلومیت مستمر امام بر فراز منابر و نامه‌نگاری صفین

◽️ سفارش حضرت موسی (ع) به هارون (ع) مبنی بر حفظ خون و تفرقه

7️⃣ ذکر مصیبت استضعاف اهل‌بیت (ع)؛ از مدینه تا کربلا

◽️ گریه پیامبر (ص) بر غربت فاطمه (س) و روایت فضه از اندوه مدینه

◽️ پیوند تعبیر «بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلَاتٍ» از خطبه فاطمی تا قتلگاه کربلا

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎤سخنرانی ایام فاطمیه (شب اول)

موضوع: صوت کامل سخنرانی