شرح صحیفه سجادیّه(جلسه پنجم) مسجد میزان الاعمال
صوت کامل سخنرانی
1403/09/08
پست

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابوالقاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم] وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الأرضین، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بإیمانی أكمل الإیمان، واجعل یقینی أفضل الیقین، وانته بنيتي إلى أحسن النيات، وبعملي إلى أحسن الأعمال.

چهار مسئله کلیدی در دعای مکارم الاخلاق

عرض شد که در ابتدای این دعای شریفه امام سجاد (علیه‌السلام) چهار مسئله رو مطرح می‌فرمایند نسبت به انسان و اون چیزی رو که مد نظر قرار می‌دند این هست که نسبت به این چهار مسئله توجه داشته باشه انسان؛ به این حدّی که داره قانع نباشه و این رو از قبل و اون چیزی که داره بیشترش کنه. یکی ایمان، یکی یقین، یکی نیت، یکی عمل، رفتار.

تبیین مراحل رسیدن به یک رفتار با یک مثال

برای اینکه واضح بشه این چهار تا چیز دقیقاً چی هستند، یه مثالی عرض می‌کنیم. شما فرض بگیرید یه اتفاقی مثلاً بیرون افتاده؛ فرضاً یک جایی -من‌باب مثال- غذای نذری می‌دند، یک کسی میاد به شما میگه بیرون مثلاً دارند غذای نذری می‌دند. وقتی انسان این خبر رو می‌شنوه، چند تا مرحله هست طی می‌کنه تا برسه به یک رفتاری.

یکی که اولین چیزی که براش پیش میاد اینه که یا حرف این طرف رو باور می‌کنه، یقین می‌کنه یا نمی‌کنه؛ مثلاً شک داره که حالا این راست میگه؟ دروغ میگه؟ درست دیده؟ چیز دیگه‌ای دیده، فکر کرده دارند این کار را انجام می‌دند؟ اگر شک بکنه یه طوری رفتار می‌کنه، یه طوری تصمیم می‌گیره، اگر یقین کنه، بپذیره، یه طور دیگه‌ای رفتار می‌کنه. میاد به ما میگه فلان اتفاق بیرون افتاده، ما اگر یقین کردیم خب مرحله بعد این هست که باور می‌کنیم، می‌پذیریم، بعد ممکنه خودمون تصمیم بگیریم که پاشیم بریم این غذای نذری رو بگیریم؛ این چند مرحله طی میشه. یقین یا شک، بعد باور می‌کنه انسان یا باور نمی‌کنه، به تبعش یا تصمیم می‌گیره بره کاری رو انجام بده یا تصمیم نمی‌گیره، بعدش هم یا میره کاری رو انجام میده یا نمیده.

درجات یقین و تفاوت انسان‌ها در باور به خدا

حالا ما نسبت به همه چیز همین حالت رو داریم، نسبت به همه آنچه که پیرامون‌مون هست. خیلی مسائلی هست ما نسبت بهش یقین داریم؛ مثلاً خدا هست، ما یقین داریم، پیغمبر اکرم بوده به عنوان پیغمبر، یقین داریم، قرآن کریم رو یقین داریم، انبیاء رو یقین داریم -تو مسائل دینی داریم عرض می‌کنیم- تو این‌ها یقین داریم. مثلاً یقین داریم خدا هست، می‌بینه، می‌شنوه، کارهایی که ما انجام می‌دیم.

این یقین کم و زیاد داره، درجات داره. یه وقت در همین حد هست که آدم اصلاً شکی نداره، قبول داره که مثلاً خدا هست، خدا وجود داره، شکی در این مسئله نداره اما یقینش هم در اون حد نیست که حالا مثلاً در عمل بیشتر مواظبت بکنه نسبت به اعمالش که عملی که خلاف رضای خداست انجام نده. یقین داره خدا هست اما این یقین در این حد انسان رو نمیبره جلو، اینقدر قوی نیست که انسان رو مثلاً از کار خلاف و بد باز بدارد.

اما یه وقت یقین نه، از این بالاتر میره، می‌رسه به یه نقطه‌ای، به یه حدی که انسان این اینقدر به خدای متعال یقین داره، به وجودش باور داره که جرئت نمی‌کنه کار خلاف انجام بده، گناهی بکنه، کار غلطی انجام بده، چیزی که خدا بدش میاد انجام بده. این‌ها دو تا آدمند، هر دو تا هم قبول دارند خدا رو، اما یک کسی که قبول داره خدا رو در این حد قبول نداره که گناه و معصیت الهی رو نکنه. حالا خدا هست، بله، بالاخره کارهایی هم ازش برمیاد، بله، ولی حالا ما گناه هم کردیم شاید خیلی به جایی برنمی‌خوره؛ یه چنین احساسی در خیلی‌ها که گناه و معصیت می‌کنند هست. اما بعضی نه، اینقدر این باور قویه که اگر همه اسباب گناه دست به دست هم بده، همه شرایط گناه فراهم بشه، به راحتی مثل آب خوردن بتونه گناه بکنه، ولی نمی‌کنه. همه دست به دست هم بدند که این رو به گناه بندازند، نمی‌تونند، همه دست به دست هم بدند که این خلافی از مسیر حق منحرف بشه، خلافی انجام بده، نمی‌کنه.

داستان حضرت یوسف (ع)؛ جلوه‌ای از یقین حقیقی

مثالش مثلاً فرضاً در انبیای الهی، حضرت یوسف (علیه‌السلام) داستان ایشون واضحه. خب ایشون اون داستانی که خدای متعال در قرآن کریم نقل می‌کنه، همه هم بلدند، این گناهی براش فراهم شد، همه اسباب و وسایلش هم مثل آب خوردن براش فراهم شد، همه چیز از هر جهت برای انجام گناه براش فراهم شد. چی نگهش داشت؟ خب ایشون یقین داره خدا هست و می‌بینه و نباید گناه کرد. خیلی‌های دیگه، ماها هم یقین داریم خدا هست، می‌بینه نباید گناه کرد، اما ایشون تونست پسِ اون سنگینی و فشار معصیت، فشار معصیت از یه طرف و راحتی انجام معصیت از یک طرف دیگر، راحت تونست حلش بکنه این قضیه رو و گناه نکنه. و خدای متعال می‌فرماید: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر حضرت یوسف هم برهانی از پروردگارش در باور نداشت، او هم گناه می‌کنه.

این برهان رب چیه؟ این برهان رب همون یقینیه که اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر ایمان رو به خدا بالا برده، بالا برده، بالا برده که پسِ همه این اسباب و وسایل تونست ایشون بربیاد و یه امتحان به این سختی و سنگینی رو پشت سر بذاره. باور داشت به خدا، منتها باورش در حدی بود که در عمل از گناه فرار می‌کرد و مرتکب نمی‌شد. این یه نمونه. خب ایشون باور داره به خدا، خیلی‌های دیگه هم باور دارند خدا هست، یعنی شکی خیلی از ما انسان‌ها اصلاً نداریم، در حالت عادیش شکی نداریم که خب خدا هست و نباید گناه خدا رو کرد. اما چی میشه که اون، اون گناه با اون شرایط راحت براش پیش میاد و نمی‌کنه و ما خیلی از گناه‌های دیگر رو با شرایط سخت‌تری راحت، خیلی سراغش هم می‌ریم و انجام هم می‌دیم؟ این برمی‌گرده به قوت یقین انسان‌ها؛ این یقین کم و زیاد داره.

مراتب یقین در میان اولیای الهی و انبیاء

اون وقت یکی مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ من هر اتفاقی بیفته, هر چی پرده‌ها کنار بره، هیچ یقینم از اینی که هست دیگه بیشتر نمیشه؛ یعنی به اوج نقطه یقین امیرالمؤمنین رسیده. مثلاً حضرت ابراهیم از خدا خواست خدایا به من نشون بده که مرده‌ها رو چطور زنده می‌کنی؟ خدا فرمود مگر یقین نداری؟ گفت چرا، دارم، ولی دلم می‌خواد این یقینم بیشتر بشه «وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»، این یقینم اینقدر بیشتر بشه به اطمینان قلبی برسم، یعنی چیزی که تا حالا شنیدم رو با چشم ببینم. خب فرق می‌کنه، آدم یه وقت یه چیزی رو شنیده، یه وقت میره با چشم می‌بینه. شنیده، یقین کرده، اما وقتی با چشم ببینه، شنیدن کی بود مانند دیدن؟ چون در دیدن اثری هست که در شنیدن نیست. تو شنیدن هم انسان خیلی وقت‌ها یقین می‌کنه، اما تا با چشم نبینه انگار دلش آروم نمی‌گیری، اما وقتی دید خب می‌رسه به یه نقطه‌ای که از حالت شنیدن قوی‌تر و بیشتره. اون وقت حضرت ابراهیم همین رو می‌خواست، ما این زنده شدن مرده‌ها رو که من یقین دارم، باور دارم، ولی می‌خوام با چشم ببینم که این یقینم از اینی که هست بیشتر بشه.

یا حضرت عیسی در روایت هست که ایشون بر روی آب می‌تونستند حرکت بکنند و راه برند، بدون اینکه در آب فرو برند، که این رو فرمودند به خاطر خب یقینیه که به وجود خدای متعال داشت، به قدرت الهی داشت، یقین به اینکه تا خدا نخواد من این پام توی آب فرو نمیره و نمی‌رفت. لذا ایشون رفتند، بعضی از اصحابشون هم رفتند، بسم الله گفت ایشون رفت، اون‌ها هم بسم الله گفتند رفتند، پا رو گذاشتند تو آب رفت تو آب. بعد اون‌ها گفتند چی شد؟ فرمودند اگر شما یقینی که من داشتم داشتید، می‌تونستید مثل من باشید. حالا بنا نیست از یقین اینطوری، منظور این نیست که اینطور استفاده کنیم، منظور استفاده اون درجات یقین انسان‌هاست. اون وقت پیغمبر ما می‌فرمایند که اگر یقین حضرت عیسی از این بیشتر بود تو هوا می‌تونست حرکت بکنه، نه فقط رو آب، به اون بالاتر هم می‌تونست بره، از این بیشتر میشد؛ یعنی این یقین حتی تو انبیاء هم درجات داره و مراتب داره، بعضی انبیاء از بعضی جلوتر بودند.

اون وقت بالاترین یقین رو ما معتقدیم که چهارده معصوم، یعنی خاتم انبیاء و همه اون سیزده معصوم بعدی دارند که از همه انبیاء بالاتره. لذا یکی از مصداق‌هاش همینه که حضرت عیسی هنوز جا داشت یقینش بیشتر بشه، حضرت ابراهیم (علیهم السلام) همه‌شون جا داشت یقینشون از این بیشتر بشه، اما امیرالمؤمنین می‌فرماید من هر اتفاقی بیفته، هر چی پیش بیاد، هر اتفاقی بیفته من دیگه یقینم از این بالاتر نمیره؛ به اوج قله یقین امیرالمؤمنین قرار داره. انبیاء هنوز دارند رشد می‌کنند غیر از خاتم انبیاء و امیرالمؤمنین، که فرمودند: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ اگر همه پرده‌ها کنار بره و همه آنچه که باید من بفهمم بفهمم، دیگه یقینم چیزی سقفی بالاتر از این ندره که من بخوام به اون برسم؛ این از فضائل و برتری‌های چهارده معصوم ما و امیرالمؤمنین ماست بر همه انبیاء غیر از وجود خاتم انبیاء. غرض اینکه این یقین درجات داره.

خطر یقین ضعیف و ضرورت ارتقای آن

حالا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا من به خیلی چیزها یقین دارم، من تو رو قبولت دارم مثلاً، من پیغمبر رو قبول دارم و من امام‌ها رو قبول دارم، من امام عصر (علیه‌السلام) رو قبول دارم، من خیلی شنیدم که امام عصر حیه، حاضره، زنده‌است، مثل ما زنده‌است ایشون و می‌بینه و می‌شنوه هر آنچه که ما داریم؛ عین الله چشم خداست، اذن الواعیة گوش خداست، گوشش گوش الهیه، چشمش چشم الهیه، و همه چی می‌بینه، ما رو می‌بینه، اعمالمون رو می‌دونه، می‌بینه. از اون بالاتر خداست که می‌بینه، این‌ها رو خب ما خیلی وقت‌ها می‌دونیم دیگه، قرآن می‌خونیم، یقین داریم، شکی نداریم، اگر کسی به ما بگه غیر از این رو، می‌گیم نه، همینه، قبول داریم. اما چی میشه که به -مثلاً خدای نکرده- بعضی به گناه و معصیت که می‌رسند، اونجا کأنه هیچ ندارند، خالی شد. اصلاً انگار ایمانی نیست، یقینی نیست، خدایی نیست، پیغمبری نیست، امام عصری نیست؟ این یقین ضعیف خطرناکه؛ یعنی با شبهه‌ای، با امتحانی، با پیشامد گناهی از بین میره، در معرض زوال و آسیب‌پذیری، نمی‌مونه، باید حواسمون باشه.

لذا امام سجاد می‌فرماید همونطور که در جمله اول فرمودند که خدایا به من کمک کنین ایمانم از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانم ضعیف باشه به کمتر چیزی و امتحانی و مشکلی و مصیبتی و سختی و گناهی از بین میره، کمکم کن که این یقینی هم که دارم به تو، به وجود تو، به دیدن تو، به ثواب و عقاب تو، به آخرت تو، به دنیای تو، به کتاب تو، به هر چیزی که مال تو هست یقین دارم، این یقین بتونه منو نگه داره که گناه نکنم. این باید به این نقطه برسه، تا به این نقطه نرسه انسان در معرض خطره؛ عاقبت‌به‌شری در کمین انسانه، حالا فرق نمی‌کنه. خدای متعال عاقبت‌به‌شری رو تو قرآن کریم معیارش رو فرمودند؛ یعنی انسان تا مادامی که مرتکب گناه باشه و معصیت بکنه، در معرض عاقبت‌به‌شری، زمینه‌اش در انسان هست.

مفهوم «افضل الیقین» و حقیقت بندگی

«وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ»؛ خدایا به من کمک کن، قرار بده این یقینم رو یه یقینی از این بالاتر، بالاتر، بالاتر، برسم به اون نقطه‌ای که از همه بافضیلت‌تر و مهم‌تره. اون نقطه بافضیلت‌تر و بهتر و برتر یقین اونجاست که انسان که به خدا و وجود خدا یقین دارد، اینقدر این یقین قوت گرفته باشد که دیگه خطایی و اشتباهی و معصیتی و گناهی ازش سر نزنه، برسه به این نقطه. همونطور که اکمل ایمان بالاترین نقطه ایمان جایی بود که جاییه که انسان هیچ گناهی نکنه با هیچ کدوم از اعضا و جوارحش، بالاترین نقطه یقین هم اونجاییه که انسان هیچ گناهی نکنه هیچ وقتی از عمرش؛ ملاک همه این‌ها رو اطاعت فرمان خدا پیش میره. بالاترین ایمان، ایمانیه که انسان دیگه گناه نکنه تا آخر عمرش.

اونجا که گوشی رو باز می‌کنه و با چشم گناه می‌کنه، خب این که نماز می‌خوند، این که خدا رو قبول داشت، این که دعا می‌خوند، این که ندبه می‌کرد، این که مصیبت می‌خوندند گریه می‌کرد، این که امام حسین رو قبول داشت، این که خیلی چیزها رو داشت، چرا حالا گناه می‌کنه؟ خب ایمان‌ها ضعیفه؛ ایمان داره به خدا، ضعیف. ایمان داره به امام حسین، در این حده که ناراحت میشه، غصه می‌خوره برای امام حسین، اما می‌دونه که امام حسین از گناه بدش میاد ولی بازم می‌کنه. روضه‌اش رو هم می‌خونه، بازم می‌کنه. می‌دونه خدا از گناه بدش میاد، می‌دونه امام عصر (علیه‌السلام) از گناه بدش میاد، عجل فرج میگه، ندبه می‌خونه، اما چرا می‌رسه به گناه راحت انجام میده؟ مگه ما اینو نمی‌دونیم که امام عصر از هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت الهی بیشتر بدشون نمیاد؟ این ناراحتشون می‌کنه، این ناراحتشون، خودشون فرمودند اگر نبودی گناهانتون، اصلاً غیبتی نبود. غیبت چی شده ایشون غایب از چشم ماست؟ چون یه پرده‌ای از گناه و معصیت جلو چشم اومده، نمی‌ذاره. ایشون یه امتیازی که نسبت به سایر ائمه (علیهم‌السلام) دارند این است که چشم معصیت‌کار نمی‌تونه ایشون رو مشاهده بکنه. چشم معصیت‌کار و گناهکار نمی‌تونه ببینه. خب اون معصیت‌کار هم که می‌دونه ایشون بدش میاد، چرا می‌کنه؟ این یقین ضعیفه.

پویایی ایمان و امتحان‌های روزمره زندگی

اون وقت امام سجاد (علیه‌السلام) همین اول دعا، قبل اینکه شروع بکنند مکارم اخلاق رو یکی‌یکی اخلاق خوب رو توضیح بدند، دارند اول این پایه‌های فکری و عملی ما رو درست می‌کنند؛ که شما اول باید چیزی که از خدا می‌خواید و تلاش بکنید به دست بیارید، اینه که ایمانتون از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانتون رو نه اینکه حفظ کنید، ایمانتون رو بیشترش کنید، ایمان ثابت نمی‌مونه، ایمان یا کم میشه یا زیاد میشه. اگر زیادش نکنیم، کم میشه، اگر تلاش نکنیم بیشترش بکنیم، کم میشه؛ حوادثی تو زندگی پیش میاد، مشکلاتی، سختی‌هایی، مصیبت‌هایی، حالا نه اون‌چنان مصیبت، چیزهای ساده معمولی.

الآن شما از این مسجد پاتون بیرون می‌زنید، تو همین خیابون یه اتفاقی می‌افته آدم عصبانی میشه کنترلش از دستش در میره یه برخورد بدی می‌کنه. میره خونه، مواجه میشه با زن و بچه‌اش، ممکنه شیطون بیاد پیشونی انسان رو ببوسه، دیگه حالا اعصابش خورده، رو سر زن و بچه خالی بکنه؛ حالا مصیبت همه‌اش بچه مردن و از دنیا رفتن هم نیست‌ها، مصیبت این‌ها مصیبت. این مشکلی آدم پیدا بکنه، یه چیز ناملایمی پیش بیاد هر چی، اون وقت این‌ها همه‌اش انسان رو در معرض از بین رفتن ایمانش قرار میده. و ایمان رو گفتند باید گسترش بدی، یقین رو باید بیشترش بکنی، یقین به خدا باید بیشتر بشه، اون وقت افضل یقین، بالاترین یقین اینه که دیگه این فرد، بنده‌ای که اینجا نشستم و تک‌تک ماها، همه به این نقطه برسیم که دیگه عالماً، عامداً، گناه و معصیت نکنیم. اینقدر برای خدا تره خرد بکنیم به قول معروف، اینقدر برای خدا ارزش قائل باشیم که گناهش رو نکنیم.

بی‌نیازی خدا و سودمندی طاعات برای انسان

مگه خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما همین رو خواسته. خیلی چیز به ما داده، اما از ما همین رو خواسته. تازه اینی هم که از ما خواسته به درد خودش نمی‌خوره که، خودش احتیاجی نداره که، همه بشر رو کره زمین همه گناه‌ها رو بکنند، خدا به قول معروف خمی به ابروش نمیاد. به او دامن کبریاییش خشی وارد نمیشه، اتفاقی نمی‌افته که حالا این بشر گناه می‌کنه. ما نماز نخونیم، یک کسی ناراحت میشه، بعضی‌ها با خدا بد میشند می‌گن من دیگه نماز نمی‌خونم. حالا شما نماز نخونی عرش الهی به لرزه که در نمیاد، خدا که به نماز ما که احتیاج نداره. خدا گفته بشر، من که تو رو خلق کردم می‌دونم، این نماز به دردت می‌خوره، و الا تو این روزمرگی زندگی از بین می‌ری. این واجباتی که من قرار دادم به دردت می‌خوره، و الا از بین می‌ری، خودت از بین می‌ری. خدا احتیاج داره؟ ما رو خودش خلق کرده، اون وقت به ما احتیاج داره؟ به نماز ما احتیاج داره؟ به روزه ما احتیاج داره؟ به حجاب ما احتیاج داره؟ همه بی‌حجاب بشند، مگه خدا ارکان عرشش به لرزه در میاد؟ میگه بشر خودت آسیبش رو می‌بینی. با خدا در نیفت، اون چیز که خدا به انسان میگه، خیر خود انسان درش هست، هم دنیای آدم رو آباد می‌کنه، هم آخرت آدم رو آباد می‌کنه.

هدف نهایی دعای امام سجاد (ع)

امام سجاد این را به ما یاد می‌دند، که برسون یقین رو، باید برسونید به اون نقطه‌ای که انسان موفق بشه گناه نکن، در یک کلمه. اون اول عرایض در جلسه اول عرض کردیم، مهم‌ترین چیزی که در اسلام هست، از این بالاتر نیست، انجام واجبات و ترک محرمات است. کسی موفق بشه این دو تا رو تا آخر عمر به سرمنزل مقصود برسونه. از حالا به بعد مواظب باشه هیچ گناهی خدای نکرده ازش صادر نشه، هیچ واجبی از دستش در نره، ترک نکنه؛ این رو برسه، این بالاترین نقطه‌ایه که یک انسان می‌تونه بهش برسه، از این بالاتر نداریم، از این بالاتر نداریم، که بتونه تمام زبان و چشم و گوشش گناه نکنه، بقیش هم آزاد، فقط این رو، به این نقطه برسونه. از این بالاتر نیست، لذا امام سجاد (علیه‌السلام) اول دعا رو رو این ما رو توجه می‌دند؛ برسون منو ایمانم رو به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه یقین من اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه نیت من و تصمیم من به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه عملم به اون نقطه‌ای که دیگه توش گناه نباشه؛ این‌ها برسم. چهار تا مسئله مهم که همه حول محور بهترینه، که بهترین رو خودشون فرمودند بهترین عمل، بهترین تصمیم، بهترین یقین و بهترین ایمان و بالاترین ایمان اونیه که آدم برسه به اون نقطه‌ای که دیگه گناه ان‌شاءالله نکنه. ان‌شاءالله خدای متعال به ما این توفیق رو مرحمت کنه.

ادعیه پایانی و مناجات

پروردگارا، به محمد و آل محمد به ما توفیق مرحمت کن که در مسیر عبادت و بندگی و ترک معصیت ثابت‌قدم باشیم ان‌شاءالله.

ارواح مؤمنین، مؤمنات، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا، ارواح همه کسانی که به گردن ماها حق دارند، روح مطهر حضرت امام، قرین رحمتت بفرما. رزمندگان اسلام، جبهه مقاومت یاری کن، آن‌ها را در این مسیری که قرار گرفتند به سرمنزل مقصود برسون. دشمنان اسلام و مسلمین، آمریکا، صهیونیست، شرّشون به خودشون برگردون، آن‌ها را از صفحه روزگار محو بفرمای. خدمت‌گزاران به اسلام و مسلمین، مخصوصاً مقام معظم رهبری یاری کن، مشکلات مسلمین، مشکلات شیعیان برطرف بفرما، مشکلات جوان‌های ما برطرف بفرما. امر فرج امام عصر (علیه‌السلام) تسریع بفرما، ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

[صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم].

شرح صحیفه سجادیّه(جلسه پنجم) مسجد میزان الاعمال

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابوالقاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم] وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الأرضین، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بإیمانی أكمل الإیمان، واجعل یقینی أفضل الیقین، وانته بنيتي إلى أحسن النيات، وبعملي إلى أحسن الأعمال.

چهار مسئله کلیدی در دعای مکارم الاخلاق

عرض شد که در ابتدای این دعای شریفه امام سجاد (علیه‌السلام) چهار مسئله رو مطرح می‌فرمایند نسبت به انسان و اون چیزی رو که مد نظر قرار می‌دند این هست که نسبت به این چهار مسئله توجه داشته باشه انسان؛ به این حدّی که داره قانع نباشه و این رو از قبل و اون چیزی که داره بیشترش کنه. یکی ایمان، یکی یقین، یکی نیت، یکی عمل، رفتار.

تبیین مراحل رسیدن به یک رفتار با یک مثال

برای اینکه واضح بشه این چهار تا چیز دقیقاً چی هستند، یه مثالی عرض می‌کنیم. شما فرض بگیرید یه اتفاقی مثلاً بیرون افتاده؛ فرضاً یک جایی -من‌باب مثال- غذای نذری می‌دند، یک کسی میاد به شما میگه بیرون مثلاً دارند غذای نذری می‌دند. وقتی انسان این خبر رو می‌شنوه، چند تا مرحله هست طی می‌کنه تا برسه به یک رفتاری.

یکی که اولین چیزی که براش پیش میاد اینه که یا حرف این طرف رو باور می‌کنه، یقین می‌کنه یا نمی‌کنه؛ مثلاً شک داره که حالا این راست میگه؟ دروغ میگه؟ درست دیده؟ چیز دیگه‌ای دیده، فکر کرده دارند این کار را انجام می‌دند؟ اگر شک بکنه یه طوری رفتار می‌کنه، یه طوری تصمیم می‌گیره، اگر یقین کنه، بپذیره، یه طور دیگه‌ای رفتار می‌کنه. میاد به ما میگه فلان اتفاق بیرون افتاده، ما اگر یقین کردیم خب مرحله بعد این هست که باور می‌کنیم، می‌پذیریم، بعد ممکنه خودمون تصمیم بگیریم که پاشیم بریم این غذای نذری رو بگیریم؛ این چند مرحله طی میشه. یقین یا شک، بعد باور می‌کنه انسان یا باور نمی‌کنه، به تبعش یا تصمیم می‌گیره بره کاری رو انجام بده یا تصمیم نمی‌گیره، بعدش هم یا میره کاری رو انجام میده یا نمیده.

درجات یقین و تفاوت انسان‌ها در باور به خدا

حالا ما نسبت به همه چیز همین حالت رو داریم، نسبت به همه آنچه که پیرامون‌مون هست. خیلی مسائلی هست ما نسبت بهش یقین داریم؛ مثلاً خدا هست، ما یقین داریم، پیغمبر اکرم بوده به عنوان پیغمبر، یقین داریم، قرآن کریم رو یقین داریم، انبیاء رو یقین داریم -تو مسائل دینی داریم عرض می‌کنیم- تو این‌ها یقین داریم. مثلاً یقین داریم خدا هست، می‌بینه، می‌شنوه، کارهایی که ما انجام می‌دیم.

این یقین کم و زیاد داره، درجات داره. یه وقت در همین حد هست که آدم اصلاً شکی نداره، قبول داره که مثلاً خدا هست، خدا وجود داره، شکی در این مسئله نداره اما یقینش هم در اون حد نیست که حالا مثلاً در عمل بیشتر مواظبت بکنه نسبت به اعمالش که عملی که خلاف رضای خداست انجام نده. یقین داره خدا هست اما این یقین در این حد انسان رو نمیبره جلو، اینقدر قوی نیست که انسان رو مثلاً از کار خلاف و بد باز بدارد.

اما یه وقت یقین نه، از این بالاتر میره، می‌رسه به یه نقطه‌ای، به یه حدی که انسان این اینقدر به خدای متعال یقین داره، به وجودش باور داره که جرئت نمی‌کنه کار خلاف انجام بده، گناهی بکنه، کار غلطی انجام بده، چیزی که خدا بدش میاد انجام بده. این‌ها دو تا آدمند، هر دو تا هم قبول دارند خدا رو، اما یک کسی که قبول داره خدا رو در این حد قبول نداره که گناه و معصیت الهی رو نکنه. حالا خدا هست، بله، بالاخره کارهایی هم ازش برمیاد، بله، ولی حالا ما گناه هم کردیم شاید خیلی به جایی برنمی‌خوره؛ یه چنین احساسی در خیلی‌ها که گناه و معصیت می‌کنند هست. اما بعضی نه، اینقدر این باور قویه که اگر همه اسباب گناه دست به دست هم بده، همه شرایط گناه فراهم بشه، به راحتی مثل آب خوردن بتونه گناه بکنه، ولی نمی‌کنه. همه دست به دست هم بدند که این رو به گناه بندازند، نمی‌تونند، همه دست به دست هم بدند که این خلافی از مسیر حق منحرف بشه، خلافی انجام بده، نمی‌کنه.

داستان حضرت یوسف (ع)؛ جلوه‌ای از یقین حقیقی

مثالش مثلاً فرضاً در انبیای الهی، حضرت یوسف (علیه‌السلام) داستان ایشون واضحه. خب ایشون اون داستانی که خدای متعال در قرآن کریم نقل می‌کنه، همه هم بلدند، این گناهی براش فراهم شد، همه اسباب و وسایلش هم مثل آب خوردن براش فراهم شد، همه چیز از هر جهت برای انجام گناه براش فراهم شد. چی نگهش داشت؟ خب ایشون یقین داره خدا هست و می‌بینه و نباید گناه کرد. خیلی‌های دیگه، ماها هم یقین داریم خدا هست، می‌بینه نباید گناه کرد، اما ایشون تونست پسِ اون سنگینی و فشار معصیت، فشار معصیت از یه طرف و راحتی انجام معصیت از یک طرف دیگر، راحت تونست حلش بکنه این قضیه رو و گناه نکنه. و خدای متعال می‌فرماید: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر حضرت یوسف هم برهانی از پروردگارش در باور نداشت، او هم گناه می‌کنه.

این برهان رب چیه؟ این برهان رب همون یقینیه که اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر ایمان رو به خدا بالا برده، بالا برده، بالا برده که پسِ همه این اسباب و وسایل تونست ایشون بربیاد و یه امتحان به این سختی و سنگینی رو پشت سر بذاره. باور داشت به خدا، منتها باورش در حدی بود که در عمل از گناه فرار می‌کرد و مرتکب نمی‌شد. این یه نمونه. خب ایشون باور داره به خدا، خیلی‌های دیگه هم باور دارند خدا هست، یعنی شکی خیلی از ما انسان‌ها اصلاً نداریم، در حالت عادیش شکی نداریم که خب خدا هست و نباید گناه خدا رو کرد. اما چی میشه که اون، اون گناه با اون شرایط راحت براش پیش میاد و نمی‌کنه و ما خیلی از گناه‌های دیگر رو با شرایط سخت‌تری راحت، خیلی سراغش هم می‌ریم و انجام هم می‌دیم؟ این برمی‌گرده به قوت یقین انسان‌ها؛ این یقین کم و زیاد داره.

مراتب یقین در میان اولیای الهی و انبیاء

اون وقت یکی مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ من هر اتفاقی بیفته, هر چی پرده‌ها کنار بره، هیچ یقینم از اینی که هست دیگه بیشتر نمیشه؛ یعنی به اوج نقطه یقین امیرالمؤمنین رسیده. مثلاً حضرت ابراهیم از خدا خواست خدایا به من نشون بده که مرده‌ها رو چطور زنده می‌کنی؟ خدا فرمود مگر یقین نداری؟ گفت چرا، دارم، ولی دلم می‌خواد این یقینم بیشتر بشه «وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»، این یقینم اینقدر بیشتر بشه به اطمینان قلبی برسم، یعنی چیزی که تا حالا شنیدم رو با چشم ببینم. خب فرق می‌کنه، آدم یه وقت یه چیزی رو شنیده، یه وقت میره با چشم می‌بینه. شنیده، یقین کرده، اما وقتی با چشم ببینه، شنیدن کی بود مانند دیدن؟ چون در دیدن اثری هست که در شنیدن نیست. تو شنیدن هم انسان خیلی وقت‌ها یقین می‌کنه، اما تا با چشم نبینه انگار دلش آروم نمی‌گیری، اما وقتی دید خب می‌رسه به یه نقطه‌ای که از حالت شنیدن قوی‌تر و بیشتره. اون وقت حضرت ابراهیم همین رو می‌خواست، ما این زنده شدن مرده‌ها رو که من یقین دارم، باور دارم، ولی می‌خوام با چشم ببینم که این یقینم از اینی که هست بیشتر بشه.

یا حضرت عیسی در روایت هست که ایشون بر روی آب می‌تونستند حرکت بکنند و راه برند، بدون اینکه در آب فرو برند، که این رو فرمودند به خاطر خب یقینیه که به وجود خدای متعال داشت، به قدرت الهی داشت، یقین به اینکه تا خدا نخواد من این پام توی آب فرو نمیره و نمی‌رفت. لذا ایشون رفتند، بعضی از اصحابشون هم رفتند، بسم الله گفت ایشون رفت، اون‌ها هم بسم الله گفتند رفتند، پا رو گذاشتند تو آب رفت تو آب. بعد اون‌ها گفتند چی شد؟ فرمودند اگر شما یقینی که من داشتم داشتید، می‌تونستید مثل من باشید. حالا بنا نیست از یقین اینطوری، منظور این نیست که اینطور استفاده کنیم، منظور استفاده اون درجات یقین انسان‌هاست. اون وقت پیغمبر ما می‌فرمایند که اگر یقین حضرت عیسی از این بیشتر بود تو هوا می‌تونست حرکت بکنه، نه فقط رو آب، به اون بالاتر هم می‌تونست بره، از این بیشتر میشد؛ یعنی این یقین حتی تو انبیاء هم درجات داره و مراتب داره، بعضی انبیاء از بعضی جلوتر بودند.

اون وقت بالاترین یقین رو ما معتقدیم که چهارده معصوم، یعنی خاتم انبیاء و همه اون سیزده معصوم بعدی دارند که از همه انبیاء بالاتره. لذا یکی از مصداق‌هاش همینه که حضرت عیسی هنوز جا داشت یقینش بیشتر بشه، حضرت ابراهیم (علیهم السلام) همه‌شون جا داشت یقینشون از این بیشتر بشه، اما امیرالمؤمنین می‌فرماید من هر اتفاقی بیفته، هر چی پیش بیاد، هر اتفاقی بیفته من دیگه یقینم از این بالاتر نمیره؛ به اوج قله یقین امیرالمؤمنین قرار داره. انبیاء هنوز دارند رشد می‌کنند غیر از خاتم انبیاء و امیرالمؤمنین، که فرمودند: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ اگر همه پرده‌ها کنار بره و همه آنچه که باید من بفهمم بفهمم، دیگه یقینم چیزی سقفی بالاتر از این ندره که من بخوام به اون برسم؛ این از فضائل و برتری‌های چهارده معصوم ما و امیرالمؤمنین ماست بر همه انبیاء غیر از وجود خاتم انبیاء. غرض اینکه این یقین درجات داره.

خطر یقین ضعیف و ضرورت ارتقای آن

حالا امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید خدایا من به خیلی چیزها یقین دارم، من تو رو قبولت دارم مثلاً، من پیغمبر رو قبول دارم و من امام‌ها رو قبول دارم، من امام عصر (علیه‌السلام) رو قبول دارم، من خیلی شنیدم که امام عصر حیه، حاضره، زنده‌است، مثل ما زنده‌است ایشون و می‌بینه و می‌شنوه هر آنچه که ما داریم؛ عین الله چشم خداست، اذن الواعیة گوش خداست، گوشش گوش الهیه، چشمش چشم الهیه، و همه چی می‌بینه، ما رو می‌بینه، اعمالمون رو می‌دونه، می‌بینه. از اون بالاتر خداست که می‌بینه، این‌ها رو خب ما خیلی وقت‌ها می‌دونیم دیگه، قرآن می‌خونیم، یقین داریم، شکی نداریم، اگر کسی به ما بگه غیر از این رو، می‌گیم نه، همینه، قبول داریم. اما چی میشه که به -مثلاً خدای نکرده- بعضی به گناه و معصیت که می‌رسند، اونجا کأنه هیچ ندارند، خالی شد. اصلاً انگار ایمانی نیست، یقینی نیست، خدایی نیست، پیغمبری نیست، امام عصری نیست؟ این یقین ضعیف خطرناکه؛ یعنی با شبهه‌ای، با امتحانی، با پیشامد گناهی از بین میره، در معرض زوال و آسیب‌پذیری، نمی‌مونه، باید حواسمون باشه.

لذا امام سجاد می‌فرماید همونطور که در جمله اول فرمودند که خدایا به من کمک کنین ایمانم از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانم ضعیف باشه به کمتر چیزی و امتحانی و مشکلی و مصیبتی و سختی و گناهی از بین میره، کمکم کن که این یقینی هم که دارم به تو، به وجود تو، به دیدن تو، به ثواب و عقاب تو، به آخرت تو، به دنیای تو، به کتاب تو، به هر چیزی که مال تو هست یقین دارم، این یقین بتونه منو نگه داره که گناه نکنم. این باید به این نقطه برسه، تا به این نقطه نرسه انسان در معرض خطره؛ عاقبت‌به‌شری در کمین انسانه، حالا فرق نمی‌کنه. خدای متعال عاقبت‌به‌شری رو تو قرآن کریم معیارش رو فرمودند؛ یعنی انسان تا مادامی که مرتکب گناه باشه و معصیت بکنه، در معرض عاقبت‌به‌شری، زمینه‌اش در انسان هست.

مفهوم «افضل الیقین» و حقیقت بندگی

«وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ»؛ خدایا به من کمک کن، قرار بده این یقینم رو یه یقینی از این بالاتر، بالاتر، بالاتر، برسم به اون نقطه‌ای که از همه بافضیلت‌تر و مهم‌تره. اون نقطه بافضیلت‌تر و بهتر و برتر یقین اونجاست که انسان که به خدا و وجود خدا یقین دارد، اینقدر این یقین قوت گرفته باشد که دیگه خطایی و اشتباهی و معصیتی و گناهی ازش سر نزنه، برسه به این نقطه. همونطور که اکمل ایمان بالاترین نقطه ایمان جایی بود که جاییه که انسان هیچ گناهی نکنه با هیچ کدوم از اعضا و جوارحش، بالاترین نقطه یقین هم اونجاییه که انسان هیچ گناهی نکنه هیچ وقتی از عمرش؛ ملاک همه این‌ها رو اطاعت فرمان خدا پیش میره. بالاترین ایمان، ایمانیه که انسان دیگه گناه نکنه تا آخر عمرش.

اونجا که گوشی رو باز می‌کنه و با چشم گناه می‌کنه، خب این که نماز می‌خوند، این که خدا رو قبول داشت، این که دعا می‌خوند، این که ندبه می‌کرد، این که مصیبت می‌خوندند گریه می‌کرد، این که امام حسین رو قبول داشت، این که خیلی چیزها رو داشت، چرا حالا گناه می‌کنه؟ خب ایمان‌ها ضعیفه؛ ایمان داره به خدا، ضعیف. ایمان داره به امام حسین، در این حده که ناراحت میشه، غصه می‌خوره برای امام حسین، اما می‌دونه که امام حسین از گناه بدش میاد ولی بازم می‌کنه. روضه‌اش رو هم می‌خونه، بازم می‌کنه. می‌دونه خدا از گناه بدش میاد، می‌دونه امام عصر (علیه‌السلام) از گناه بدش میاد، عجل فرج میگه، ندبه می‌خونه، اما چرا می‌رسه به گناه راحت انجام میده؟ مگه ما اینو نمی‌دونیم که امام عصر از هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت الهی بیشتر بدشون نمیاد؟ این ناراحتشون می‌کنه، این ناراحتشون، خودشون فرمودند اگر نبودی گناهانتون، اصلاً غیبتی نبود. غیبت چی شده ایشون غایب از چشم ماست؟ چون یه پرده‌ای از گناه و معصیت جلو چشم اومده، نمی‌ذاره. ایشون یه امتیازی که نسبت به سایر ائمه (علیهم‌السلام) دارند این است که چشم معصیت‌کار نمی‌تونه ایشون رو مشاهده بکنه. چشم معصیت‌کار و گناهکار نمی‌تونه ببینه. خب اون معصیت‌کار هم که می‌دونه ایشون بدش میاد، چرا می‌کنه؟ این یقین ضعیفه.

پویایی ایمان و امتحان‌های روزمره زندگی

اون وقت امام سجاد (علیه‌السلام) همین اول دعا، قبل اینکه شروع بکنند مکارم اخلاق رو یکی‌یکی اخلاق خوب رو توضیح بدند، دارند اول این پایه‌های فکری و عملی ما رو درست می‌کنند؛ که شما اول باید چیزی که از خدا می‌خواید و تلاش بکنید به دست بیارید، اینه که ایمانتون از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانتون رو نه اینکه حفظ کنید، ایمانتون رو بیشترش کنید، ایمان ثابت نمی‌مونه، ایمان یا کم میشه یا زیاد میشه. اگر زیادش نکنیم، کم میشه، اگر تلاش نکنیم بیشترش بکنیم، کم میشه؛ حوادثی تو زندگی پیش میاد، مشکلاتی، سختی‌هایی، مصیبت‌هایی، حالا نه اون‌چنان مصیبت، چیزهای ساده معمولی.

الآن شما از این مسجد پاتون بیرون می‌زنید، تو همین خیابون یه اتفاقی می‌افته آدم عصبانی میشه کنترلش از دستش در میره یه برخورد بدی می‌کنه. میره خونه، مواجه میشه با زن و بچه‌اش، ممکنه شیطون بیاد پیشونی انسان رو ببوسه، دیگه حالا اعصابش خورده، رو سر زن و بچه خالی بکنه؛ حالا مصیبت همه‌اش بچه مردن و از دنیا رفتن هم نیست‌ها، مصیبت این‌ها مصیبت. این مشکلی آدم پیدا بکنه، یه چیز ناملایمی پیش بیاد هر چی، اون وقت این‌ها همه‌اش انسان رو در معرض از بین رفتن ایمانش قرار میده. و ایمان رو گفتند باید گسترش بدی، یقین رو باید بیشترش بکنی، یقین به خدا باید بیشتر بشه، اون وقت افضل یقین، بالاترین یقین اینه که دیگه این فرد، بنده‌ای که اینجا نشستم و تک‌تک ماها، همه به این نقطه برسیم که دیگه عالماً، عامداً، گناه و معصیت نکنیم. اینقدر برای خدا تره خرد بکنیم به قول معروف، اینقدر برای خدا ارزش قائل باشیم که گناهش رو نکنیم.

بی‌نیازی خدا و سودمندی طاعات برای انسان

مگه خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما همین رو خواسته. خیلی چیز به ما داده، اما از ما همین رو خواسته. تازه اینی هم که از ما خواسته به درد خودش نمی‌خوره که، خودش احتیاجی نداره که، همه بشر رو کره زمین همه گناه‌ها رو بکنند، خدا به قول معروف خمی به ابروش نمیاد. به او دامن کبریاییش خشی وارد نمیشه، اتفاقی نمی‌افته که حالا این بشر گناه می‌کنه. ما نماز نخونیم، یک کسی ناراحت میشه، بعضی‌ها با خدا بد میشند می‌گن من دیگه نماز نمی‌خونم. حالا شما نماز نخونی عرش الهی به لرزه که در نمیاد، خدا که به نماز ما که احتیاج نداره. خدا گفته بشر، من که تو رو خلق کردم می‌دونم، این نماز به دردت می‌خوره، و الا تو این روزمرگی زندگی از بین می‌ری. این واجباتی که من قرار دادم به دردت می‌خوره، و الا از بین می‌ری، خودت از بین می‌ری. خدا احتیاج داره؟ ما رو خودش خلق کرده، اون وقت به ما احتیاج داره؟ به نماز ما احتیاج داره؟ به روزه ما احتیاج داره؟ به حجاب ما احتیاج داره؟ همه بی‌حجاب بشند، مگه خدا ارکان عرشش به لرزه در میاد؟ میگه بشر خودت آسیبش رو می‌بینی. با خدا در نیفت، اون چیز که خدا به انسان میگه، خیر خود انسان درش هست، هم دنیای آدم رو آباد می‌کنه، هم آخرت آدم رو آباد می‌کنه.

هدف نهایی دعای امام سجاد (ع)

امام سجاد این را به ما یاد می‌دند، که برسون یقین رو، باید برسونید به اون نقطه‌ای که انسان موفق بشه گناه نکن، در یک کلمه. اون اول عرایض در جلسه اول عرض کردیم، مهم‌ترین چیزی که در اسلام هست، از این بالاتر نیست، انجام واجبات و ترک محرمات است. کسی موفق بشه این دو تا رو تا آخر عمر به سرمنزل مقصود برسونه. از حالا به بعد مواظب باشه هیچ گناهی خدای نکرده ازش صادر نشه، هیچ واجبی از دستش در نره، ترک نکنه؛ این رو برسه، این بالاترین نقطه‌ایه که یک انسان می‌تونه بهش برسه، از این بالاتر نداریم، از این بالاتر نداریم، که بتونه تمام زبان و چشم و گوشش گناه نکنه، بقیش هم آزاد، فقط این رو، به این نقطه برسونه. از این بالاتر نیست، لذا امام سجاد (علیه‌السلام) اول دعا رو رو این ما رو توجه می‌دند؛ برسون منو ایمانم رو به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه یقین من اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه نیت من و تصمیم من به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه عملم به اون نقطه‌ای که دیگه توش گناه نباشه؛ این‌ها برسم. چهار تا مسئله مهم که همه حول محور بهترینه، که بهترین رو خودشون فرمودند بهترین عمل، بهترین تصمیم، بهترین یقین و بهترین ایمان و بالاترین ایمان اونیه که آدم برسه به اون نقطه‌ای که دیگه گناه ان‌شاءالله نکنه. ان‌شاءالله خدای متعال به ما این توفیق رو مرحمت کنه.

ادعیه پایانی و مناجات

پروردگارا، به محمد و آل محمد به ما توفیق مرحمت کن که در مسیر عبادت و بندگی و ترک معصیت ثابت‌قدم باشیم ان‌شاءالله.

ارواح مؤمنین، مؤمنات، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا، ارواح همه کسانی که به گردن ماها حق دارند، روح مطهر حضرت امام، قرین رحمتت بفرما. رزمندگان اسلام، جبهه مقاومت یاری کن، آن‌ها را در این مسیری که قرار گرفتند به سرمنزل مقصود برسون. دشمنان اسلام و مسلمین، آمریکا، صهیونیست، شرّشون به خودشون برگردون، آن‌ها را از صفحه روزگار محو بفرمای. خدمت‌گزاران به اسلام و مسلمین، مخصوصاً مقام معظم رهبری یاری کن، مشکلات مسلمین، مشکلات شیعیان برطرف بفرما، مشکلات جوان‌های ما برطرف بفرما. امر فرج امام عصر (علیه‌السلام) تسریع بفرما، ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

[صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم].

متن

مقدمه و دعای آغازین

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابوالقاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم] وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الأرضین، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بإیمانی أكمل الإیمان، واجعل یقینی أفضل الیقین، وانته بنيتي إلى أحسن النيات، وبعملي إلى أحسن الأعمال.

چهار مسئله کلیدی در دعای مکارم‌الاخلاق

عرض شد که در ابتدای این دعای شریفه، امام سجاد (علیه‌السلام) چهار مسئله را نسبت به انسان مطرح می‌فرمایند و آن چیزی را که مد نظر قرار می‌دهند این است که انسان نسبت به این چهار مسئله توجه داشته باشد؛ به این حدّی که دارد قانع نباشد و آن را از قبل و آنچه که دارد بیشترش کند. این چهار مسئله عبارتند از: ایمان، یقین، نیت و عمل (رفتار).

تبیین مراحل رسیدن به یک رفتار با یک مثال عینی

برای اینکه واضح بشود این چهار چیز دقیقاً چه هستند، مثالی عرض می‌کنیم. شما فرض بگیرید اتفاقی مثلاً بیرون افتاده است؛ فرضاً یک جایی -من‌باب مثال- غذای نذری می‌دهند. یک کسی می‌آید به شما می‌گوید بیرون دارند غذای نذری می‌دهند. وقتی انسان این خبر را می‌شنود، چند مرحله را طی می‌کند تا برسد به یک رفتار.

اولین چیزی که برایش پیش می‌آید این است که یا حرف این طرف را باور می‌کند و یقین می‌کند یا نمی‌کند؛ مثلاً شک دارد که حالا این راست می‌گوید؟ دروغ می‌گوید؟ درست دیده؟ چیز دیگری دیده و فکر کرده دارند این کار را انجام می‌دهند؟ اگر شک بکند یک طوری رفتار می‌کند و یک طوری تصمیم می‌گیرد، اما اگر یقین کند و بپذیرد، یک طور دیگری رفتار می‌کند. می‌آید به ما می‌گوید فلان اتفاق بیرون افتاده است؛ ما اگر یقین کردیم، مرحله بعد این است که باور می‌کنیم و می‌پذیریم. بعد ممکن است خودمان تصمیم بگیریم که بلند شویم و برویم این غذای نذری را بگیریم. این چند مرحله طی می‌شود: یقین یا شک، بعد باور کردن یا باور نکردن انسان، به تبع آن یا تصمیم می‌گیرد برود کاری را انجام بدهد یا تصمیم نمی‌گیرد، و بعد از آن هم یا می‌رود کاری را انجام می‌دهد یا نمی‌دهد.

درجات یقین و تفاوت انسان‌ها در باور به خدا

ما نسبت به همه چیز همین حالت را داریم؛ نسبت به همه آنچه که پیرامون‌مان هست. خیلی مسائلی هست که ما نسبت به آن‌ها یقین داریم؛ مثلاً خدا هست، ما یقین داریم. پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به عنوان پیغمبر بوده، یقین داریم. قرآن کریم را یقین داریم، انبیاء را یقین داریم -در مسائل دینی داریم عرض می‌کنیم- در این‌ها یقین داریم؛ مثلاً یقین داریم خدا هست، می‌بیند، می‌شنود و کارهایی را که ما انجام می‌دهیم [زیر نظر دارد].

این یقین، کم و زیاد دارد و دارای درجات است. یک وقت در همین حد است که آدم اصلاً شکی ندارد و قبول دارد که مثلاً خدا هست، خدا وجود دارد؛ شکی در این مسئله ندارد اما یقینش هم در آن حد نیست که حالا مثلاً در عمل، بیشتر مواظبت بکند نسبت به اعمالش که عملی را که خلاف رضای خداست انجام ندهد. یقین دارد خدا هست، اما این یقین در این حد انسان را جلو نمی‌برد؛ این‌قدر قوی نیست که انسان را مثلاً از کار خلاف و بد باز بدارد.

اما یک وقت یقین از این بالاتر می‌رود؛ می‌رسد به یک نقطه‌ای، به یک حدی که انسان این‌قدر به خدای متعال یقین دارد و به وجودش باور دارد که جرئت نمی‌کند کار خلاف انجام بدهد، گناهی بکند، کار غلطی انجام بدهد یا کاری را که خدا بدش می‌آید انجام بدهد. این‌ها دو تا آدم هستند؛ هر دو تا هم خدا را قبول دارند، اما یک کسی که خدا را قبول دارد، در این حد قبول ندارد که گناه و معصیت الهی را نکند. با خود می‌گوید: «حالا خدا هست، بله، بالاخره کارهایی هم از او برمی‌آید، بله، ولی حالا ما گناه هم کردیم شاید خیلی به جایی برنمی‌خورد.» یک چنین احساسی در خیلی از کسانی که گناه و معصیت می‌کنند، هست. اما بعضی نه؛ این‌قدر این باور قوی است که اگر همه اسباب گناه دست به دست هم بدهد، همه شرایط گناه فراهم بشود و به راحتیِ مثل آب خوردن بتواند گناه بکند، ولی نمی‌کند. همه دست به دست هم بدهند که این را به گناه بیندازند، نمی‌توانند؛ همه دست به دست هم بدهند که این خلاف کند یا از مسیر حق منحرف بشود و خلافی انجام بدهد، نمی‌کند.

داستان حضرت یوسف (ع)؛ جلوه‌ای از یقین حقیقی

مثالش در انبیای الهی، حضرت یوسف (علیه‌السلام) است که داستان ایشان واضح است. آن داستانی را که خدای متعال در قرآن کریم نقل می‌کند و همه هم بلد هستند [یاد بیاورید]؛ گناه برایش فراهم شد، همه اسباب و وسایلش هم مثل آب خوردن برایش فراهم شد، همه چیز از هر جهت برای انجام گناه برایش فراهم شد. چه چیزی او را نگه داشت؟ ایشان یقین دارد خدا هست، می‌بیند و نباید گناه کرد. خیلی‌های دیگر، ماها هم یقین داریم خدا هست و می‌بیند و نباید گناه خدا را کرد، اما ایشان توانست پسِ آن سنگینی و فشار معصیت -فشار معصیت از یک طرف و راحتیِ انجام معصیت از یک طرف دیگر- راحت این قضیه را حل بکند و گناه نکند. و خدای متعال می‌فرماید: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر حضرت یوسف هم برهانی از پروردگارش در باور نداشت، او هم گناه می‌کرد.

این برهان رب چیست؟ این برهان رب همان یقینی است که این‌قدر قوت گرفته، این‌قدر قوت گرفته، این‌قدر قوت گرفته، این‌قدر ایمان به خدا را بالا برده، بالا برده، بالا برده که پسِ همه این اسباب و وسایل، ایشان توانست بربیاید و یک امتحان به این سختی و سنگینی را پشت سر بگذارد. باور داشت به خدا، منتها باورش در حدی بود که در عمل، از گناه فرار می‌کرد و مرتکب نمی‌شد. این یک نمونه. ایشان باور دارد به خدا، خیلی‌های دیگر هم باور دارند خدا هست؛ یعنی خیلی از ما انسان‌ها اصلاً شکی نداریم، در حالت عادی‌اش شکی نداریم که خدا هست و نباید گناه خدا را کرد. اما چه می‌شود که برای او، آن گناه با آن شرایطِ راحت پیش می‌آید و نمی‌کند، و ما خیلی از گناه‌های دیگر را با شرایط سخت‌تری، خیلی راحت سراغش هم می‌رویم و انجام هم می‌دهیم؟ این برمی‌گردد به قوت یقین انسان‌ها؛ این یقین کم و زیاد دارد.

مراتب یقین در میان اولیای الهی و انبیاء

آن وقت یکی مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ من هر اتفاقی بیفتد، هرچه پرده‌ها کنار برود، هیچ یقینم از اینی که هست دیگر بیشتر نمی‌شود؛ یعنی امیرالمؤمنین به اوج نقطه یقین رسیده است. مثلاً حضرت ابراهیم از خدا خواست: «خدایا به من نشان بده که مرده‌ها را چطور زنده می‌کنی؟» خدا فرمود: «مگر یقین نداری؟» گفت: «چرا، دارم، ولی دلم می‌خواهد این یقینم بیشتر بشود، وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي.» این یقینم این‌قدر بیشتر بشود که به اطمینان قلبی برسم؛ یعنی چیزی را که تا حالا شنیده‌ام، با چشم ببینم. خب فرق می‌کند؛ آدم یک وقت یک چیزی را شنیده، یک وقت می‌رود با چشم می‌بیند. شنیده و یقین کرده، اما وقتی با چشم ببیند [اثر دیگری دارد]؛ شنیدن کی بود مانند دیدن؟ چون در دیدن اثری هست که در شنیدن نیست. در شنیدن هم انسان خیلی وقت‌ها یقین می‌کند، اما تا با چشم نبیند انگار دلش آرام نمی‌گیرد، اما وقتی دید، می‌رسد به یک نقطه‌ای که از حالت شنیدن قوی‌تر و بیشتر است. حضرت ابراهیم همین را می‌خواست: «من این زنده شدن مرده‌ها را یقین دارم، باور دارم، ولی می‌خواهم با چشم ببینم تا این یقینم از اینی که هست بیشتر بشود.»

یا در روایت هست درباره حضرت عیسی که ایشان بر روی آب می‌توانستند حرکت بکنند و راه بروند، بدون اینکه در آب فرو بروند؛ که فرموده‌اند این به خاطر یقینی است که به وجود خدای متعال داشت، به قدرت الهی داشت؛ یقین به اینکه تا خدا نخواهد، این پای من توی آب فرو نمی‌رود، و نمی‌رفت. لذا ایشان رفتند، بعضی از اصحاب‌شان هم رفتند؛ ایشان بسم‌الله گفت و رفت، آن‌ها هم بسم‌الله گفتند و رفتند، پا را که گذاشتند توی آب، فرو رفتند. بعد آن‌ها گفتند: «چه شد؟» فرمودند: «اگر شما یقینی را که من داشتم داشتید، می‌توانستید مثل من باشید.» حالا بنا نیست از یقین این‌طوری استفاده کنیم، منظور نشان دادن آن درجات یقین انسان‌هاست. آن وقت پیغمبر ما می‌فرمایند که اگر یقین حضرت عیسی از این بیشتر بود، توی هوا می‌توانست حرکت بکند، نه فقط روی آب؛ به آن بالاتر هم می‌توانست برود، از این بیشتر می‌شد؛ یعنی این یقین حتی در انبیاء هم درجات دارد و مراتب دارد و بعضی انبیاء از بعضی جلوتر بودند.

بالاترین یقین را ما معتقدیم که چهارده معصوم دارند؛ یعنی خاتم انبیاء و همه آن سیزده معصوم بعدی، که از همه انبیاء بالاتر است. لذا یکی از مصداق‌هایش همین است که حضرت عیسی هنوز جا داشت یقینش بیشتر بشود، حضرت ابراهیم (علیهم‌السلام) همه‌شان جا داشت یقین‌شان از این بیشتر بشود، اما امیرالمؤمنین می‌فرماید: «من هر اتفاقی بیفتد، هرچه پیش بیاید، هر اتفاقی بیفتد، من دیگر یقینم از این بالاتر نمی‌رود.» امیرالمؤمنین در اوج قله یقین قرار دارد. انبیاء هنوز دارند رشد می‌کنند، غیر از خاتم انبیاء و امیرالمؤمنین که فرمودند: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ اگر همه پرده‌ها کنار برود و همه آنچه را که باید من بفهمم، بفهمم، دیگر یقینم سقفی بالاتر از این ندارد که من بخواهم به آن برسم. این از فضائل و برتری‌های چهارده معصوم ما و امیرالمؤمنین ما بر همه انبیاء است، غیر از وجود خاتم انبیاء. غرض اینکه این یقین درجات دارد.

خطر یقین ضعیف و ضرورت ارتقای آن

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «خدایا، من به خیلی چیزها یقین دارم؛ من تو را قبولت دارم مثلاً، من پیغمبر را قبول دارم، من امام‌ها را قبول دارم، من امام عصر (علیه‌السلام) را قبول دارم. من خیلی شنیده‌ام که امام عصر حیّ است، حاضر است، زنده است؛ مثل ما زنده است ایشان و می‌بیند و می‌شنود هر آنچه را که ما داریم.» عین‌الله (چشم خدا) است، اذن الواعیة (گوش خدا) است؛ گوشش گوش الهی است، چشمش چشم الهی است و همه چیز را می‌بیند، ما را می‌بیند، اعمال‌مان را می‌داند و می‌بیند. از آن بالاتر خداست که می‌بیند؛ این‌ها را ما خیلی وقت‌ها می‌دانیم، قرآن می‌خوانیم، یقین داریم، شکی نداریم. اگر کسی به ما بگوید غیر از این است، می‌گوییم: «نه، همین است، قبول داریم.» اما چه می‌شود که خدای نکرده بعضی به گناه و معصیت که می‌رسند، آنجا کأنه هیچ ندارند و خالی شدند؟ اصلاً انگار ایمانی نیست، یقینی نیست، خدایی نیست، پیغمبری نیست، امام عصری نیست! این یقین ضعیف، خطرناک است؛ یعنی با شبهه‌ای، با امتحانی، با پیشامد گناهی از بین می‌رود. در معرض زوال و آسیب‌پذیری است، نمی‌ماند، باید حواسمان باشد.

لذا امام سجاد می‌فرماید همون‌طور که در جمله اول فرمودند که: «خدایا به من کمک کن ایمانم از اینی که هست بیشتر بشود» -چون اگر ایمان ضعیف باشد با کمترین چیزی، امتحانی، مشکلی، مصیبتی، سختی و گناهی از بین می‌رود- «کمکم کن که این یقینی هم که دارم به تو، به وجود تو، به دیدن تو، به ثواب و عقاب تو، به آخرت تو، به دنیای تو، به کتاب تو، به هر چیزی که مال تو هست یقین دارم، این یقین بتواند من را نگه دارد که گناه نکنم.» این باید به این نقطه برسد؛ تا به این نقطه نرسد، انسان در معرض خطر است. عاقبت‌به‌شری در کمین انسان است، حالا فرق نمی‌کند. خدای متعال عاقبت‌به‌شری را در قرآن کریم، معیارش را فرموده‌اند؛ یعنی انسان تا مادامی که مرتکب گناه باشد و معصیت بکند، در معرض عاقبت‌به‌شری است و زمینه‌اش در انسان هست.

مفهوم «افضل الیقین» و حقیقت بندگی

«وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ»؛ خدایا به من کمک کن و قرار بده این یقینم را یک یقینی از این بالاتر، بالاتر، بالاتر، تا برسم به آن نقطه‌ای که از همه بافضیلت‌تر و مهم‌تر است. آن نقطه بافضیلت‌تر و بهتر و برترِ یقین، آنجایی است که انسان که به خدا و وجود خدا یقین دارد، این‌قدر این یقین قوت گرفته باشد که دیگر خطایی، اشتباهی، معصیتی و گناهی از او سر نزند؛ برسد به این نقطه. همان‌طور که اکملِ ایمان (بالاترین نقطه ایمان) جایی است که انسان هیچ گناهی نکند با هیچ‌کدام از اعضا و جوارحش، بالاترین نقطه یقین هم آنجایی است که انسان هیچ گناهی نکند در هیچ وقتی از عمرش؛ ملاک همه این‌ها روی اطاعت فرمان خدا پیش می‌رود. بالاترین ایمان، ایمانی است که انسان دیگر گناه نکند تا آخر عمرش.

آنجا که گوشی را باز می‌کند و با چشم گناه می‌کند، خب این که نماز می‌خواند، این که خدا را قبول داشت، این که دعا می‌خواند، این که ندبه می‌کرد، این که مصیبت می‌خواندند گریه می‌کرد، این که امام حسین را قبول داشت، این که خیلی چیزها را داشت، چرا حالا گناه می‌کند؟ ایمان‌ها ضعیف است؛ ایمان دارد به خدا، اما ضعیف است. ایمان دارد به امام حسین، در این حد که ناراحت می‌شود، غصه می‌خورد برای امام حسین، اما می‌داند که امام حسین از گناه بدش می‌آید ولی باز هم می‌کند. روضه‌اش را هم می‌خواند، باز هم می‌کند. می‌داند خدا از گناه بدش می‌آید، می‌داند امام عصر (علیه‌السلام) از گناه بدش می‌آید، عجل فرج می‌گوید، ندبه می‌خواند، اما چرا می‌رسد به گناه، راحت انجام می‌دهد؟ مگر ما این را نمی‌دانیم که امام عصر از هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت الهی بیشتر بدشان نمی‌آید؟ این ناراحت‌شان می‌کند، این ناراحت‌شان می‌کند. خودشان فرمودند اگر نبود گناه‌هانتان، اصلاً غیبتی نبود. غیبت برای چه شده که ایشان غایب از چشم ماست؟ چون یک پرده‌ای از گناه و معصیت جلو چشم آمده، نمی‌گذارد. ایشان یک امتیازی که نسبت به سایر ائمه (علیهم‌السلام) دارند این است که چشم معصیت‌کار نمی‌تواند ایشان را مشاهده بکند؛ چشم معصیت‌کار و گناهکار نمی‌تواند ببیند. خب آن معصیت‌کار هم که می‌داند ایشان بدش می‌آید، چرا می‌کند؟ این یقین، ضعیف است.

پویایی ایمان و امتحان‌های روزمره زندگی

امام سجاد (علیه‌السلام) همین اول دعا، قبل اینکه شروع بکنند مکارم اخلاق را یکی‌یکی اخلاق خوب را توضیح بدهند، دارند اول این پایه‌های فکری و عملی ما را درست می‌کنند؛ که شما اول باید چیزی را که از خدا می‌خواهید و تلاش می‌کنید به دست بیاورید، این باشد که ایمان‌تان از اینی که هست بیشتر بشود. چون اگر ایمان‌تان را نه اینکه فقط حفظ کنید، بلکه ایمان‌تان را بیشترش کنید [حفظ می‌شود]؛ ایمان ثابت نمی‌ماند، ایمان یا کم می‌شود یا زیاد می‌شود. اگر زیادش نکنیم، کم می‌شود؛ اگر تلاش نکنیم بیشترش بکنیم، کم می‌شود. حوادثی در زندگی پیش می‌آید؛ مشکلاتی، سختی‌هایی، مصیبت‌هایی؛ حالا نه آن‌چنان مصیبت، چیزهای ساده معمولی.

الان شما از این مسجد پایتان را بیرون می‌گذارید، در همین خیابان یک اتفاقی می‌افتد، آدم عصبانی می‌شود، کنترلش از دستش در می‌رود و یک برخورد بدی می‌کند. می‌رود خانه، مواجه می‌شود با زن و بچه‌اش، ممکن است شیطان بیاید پیشانی انسان را ببوسد، دیگر حالا اعصابش خرد است، روی سر زن و بچه خالی بکند. حالا مصیبت همه‌اش بچه مردن و از دنیا رفتن هم نیست؛ این‌ها هم مصیبت است. یک مشکلی آدم پیدا بکند، یک چیز ناملایمی پیش بیاید، هرچه. این‌ها همه‌اش انسان را در معرض از بین رفتن ایمانش قرار می‌دهد. و ایمان را گفته‌اند باید گسترش بدهی، یقین را باید بیشترش بکنی، یقین به خدا باید بیشتر بشود. آن وقت افضل یقین (بالاترین یقین) این است که دیگر این فرد -بنده‌ای که اینجا نشسته‌ام و تک‌تک ماها، همه- به این نقطه برسیم که دیگر عالماً، عامداً، گناه و معصیت نکنیم؛ این‌قدر برای خدا تره خرد بکنیم به قول معروف، این‌قدر برای خدا ارزش قائل باشیم که گناهش را نکنیم.

بی‌نیازی خدا و سودمندی طاعات برای انسان

مگر خدا از ما چه خواسته؟ خدا از ما چه خواسته؟ خدا از ما همین را خواسته است. خیلی چیزها به ما داده، اما از ما همین را خواسته است. تازه اینی هم که از ما خواسته، به درد خودش نمی‌خورد که؛ خودش احتیاجی ندارد که. همه بشر روی کره زمین همه گناه‌ها را بکنند، خدا به قول معروف خمی به ابرویش نمی‌آید؛ به آن دامن کبریایی‌اش خشی وارد نمی‌شود، اتفاقی نمی‌افتد که حالا این بشر گناه می‌کند. ما نماز نخوانیم؛ یک کسی ناراحت می‌شود، بعضی‌ها با خدا بد می‌شوند، می‌گویند: «من دیگر نماز نمی‌خوانم.» حالا شما نماز نخوانی، عرش الهی به لرزه که در نمی‌آید؛ خدا که به نماز ما احتیاج ندارد. خدا گفته: «بشر، من که تو را خلق کردم می‌دانم، این نماز به دردت می‌خورد، و الا در این روزمرگی زندگی از بین می‌روی. این واجباتی که من قرار دادم به دردت می‌خورد، و الا از بین می‌روی، خودت از بین می‌روی.» خدا احتیاج دارد؟ ما را خودش خلق کرده، آن وقت به ما احتیاج دارد؟ به نماز ما احتیاج دارد؟ به روزه ما احتیاج دارد؟ به حجاب ما احتیاج دارد؟ همه بی‌حجاب بشوند، مگر خدا ارکان عرشش به لرزه در می‌آید؟ می‌گوید: «بشر، خودت آسیبش را می‌بینی. با خدا در نیفت!» آنچه خدا به انسان می‌گوید، خیر خود انسان در آن هست؛ هم دنیای آدم را آباد می‌کند، هم آخرت آدم را آباد می‌کند.

هدف نهایی دعای امام سجاد (ع)

امام سجاد این را به ما یاد می‌دهند، که یقین را برسانید، باید برسانید به آن نقطه‌ای که انسان موفق بشود گناه نکند، در یک کلمه. در جلسه اول عرض کردیم، مهم‌ترین چیزی که در اسلام هست و از این بالاتر نیست، انجام واجبات و ترک محرمات است. کسی موفق بشود این دو تا را تا آخر عمر به سرمنزل مقصود برساند. از حالا به بعد مواظب باشد هیچ گناهی خدای نکرده از او صادر نشود، هیچ واجبی از دستش در نرود و ترک نکند؛ به این برسد. این بالاترین نقطه‌ای است که یک انسان می‌تواند به آن برسد؛ از این بالاتر نداریم، از این بالاتر نداریم که بتواند تمام زبان و چشم و گوشش گناه نکند، بقیه‌اش هم آزاد، فقط این را به این نقطه برساند. از این بالاتر نیست، لذا امام سجاد (علیه‌السلام) اول دعا ما را روی این توجه می‌دهند؛ «برسان من را، ایمانم را به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد یقین من به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد نیت من و تصمیم من به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد عملم به آن نقطه‌ای که دیگر تویش گناه نباشد.» به این‌ها برسم. چهار مسئله مهم که همه حول محور بهترین است، که بهترین را خودشان فرمودند؛ بهترین عمل، بهترین تصمیم، بهترین یقین و بهترین ایمان، و بالاترین ایمان آنی است که آدم برسد به آن نقطه‌ای که دیگر گناه ان‌شاءالله نکند. ان‌شاءالله خدای متعال به ما این توفیق را مرحمت کند.

ادعیه پایانی و مناجات

پروردگارا، به محمد و آل محمد به ما توفیق مرحمت کن که در مسیر عبادت و بندگی و ترک معصیت ثابت‌قدم باشیم ان‌شاءالله.

ارواح مؤمنین، مؤمنات، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا، ارواح همه کسانی که به گردن ماها حق دارند، روح مطهر حضرت امام را قرین رحمتت بفرما. رزمندگان اسلام و جبهه مقاومت را یاری کن، آن‌ها را در این مسیری که قرار گرفته‌اند به سرمنزل مقصود برسان. دشمنان اسلام و مسلمین، آمریکا و صهیونیست، شرّشان را به خودشان برگردان، آن‌ها را از صفحه روزگار محو بفرما. خدمت‌گزاران به اسلام و مسلمین، مخصوصاً مقام معظم رهبری را یاری کن. مشکلات مسلمین، مشکلات شیعیان را برطرف بفرما. مشکلات جوان‌های ما را برطرف بفرما. امر فرج امام عصر (علیه‌السلام) را تسریع بفرما، ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

[صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم].

گزیده

۱. بالاترین مراتب ایمان و یقین در کلام امام سجاد (ع)

در ابتدای دعای مکارم‌الاخلاق، امام سجاد (علیه‌السلام) چهار مسئله را نسبت به انسان مطرح می‌فرمایند و مد نظر قرار می‌دهند که انسان نسبت به این‌ها توجه داشته باشد و به این حدی که دارد قانع نباشد؛ بلکه آن را از قبل و آنچه که دارد بیشترش کند. این چهار مسئله عبارتند از: ایمان، یقین، نیت و عمل (رفتار). امام سجاد (ع) در این فرازها از خداوند متعال درخواست می‌فرمایند: «برسان من را، ایمانم را به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد یقین من به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد نیت من و تصمیم من به آنجایی که دیگر گناه نکنم، برسد عملم به آن نقطه‌ای که دیگر تویش گناه نباشد.» این‌ها چهار مسئله مهم هستند که همه حول محور بهترین است.

۲. درجات یقین و تفاوت انسان‌ها در باور به خدا

مسائل زیادی هست که ما نسبت به آن‌ها یقین داریم؛ مثلاً یقین داریم خدا هست، می‌بیند، می‌شنود و کارهای ما را زیر نظر دارد. اما این یقین، کم و زیاد دارد و دارای درجات است. یک وقت در همین حد است که آدم اصلاً شکی ندارد و قبول دارد که خدا هست، اما یقینش در آن حد نیست که در عمل، بیشتر مواظبت بکند تا عملی را که خلاف رضای خداست انجام ندهد. این یقین در این حد انسان را جلو نمی‌برد و آن‌قدر قوی نیست که انسان را از کار خلاف و بد باز بدارد. اما یک وقت یقین از این بالاتر می‌رود و به حدی می‌رسد که انسان آن‌قدر به خدای متعال و به وجودش باور دارد که جرئت نمی‌کند کار خلاف یا گناهی انجام بدهد.

۳. حقیقت یقین؛ سدی محکم در برابر وسوسه گناه

یک وقت باور انسان به خدای متعال آن‌قدر قوی است که اگر همه اسباب گناه دست به دست هم بدهد، همه شرایط فراهم بشود و به راحتیِ مثل آب خوردن بتواند گناه بکند، ولی نمی‌کند. همه دست به دست هم بدهند که این را به گناه بیندازند، نمی‌توانند؛ همه دست به دست هم بدهند که این خلاف کند یا از مسیر حق منحرف بشود و خلافی انجام بدهد، نمی‌کند. مثالش حضرت یوسف (علیه‌السلام) است؛ گناه برایش فراهم شد، همه اسباب و وسایلش هم مثل آب خوردن از هر جهت برایش فراهم شد. اما چه چیزی او را نگه داشت؟ ایشان یقین دارد خدا هست، می‌بیند و نباید گناه کرد؛ لذا توانست پسِ آن سنگینی و فشار معصیت، راحت این قضیه را حل بکند و گناه نکند.

۴. برهان رب؛ تجلی ایمان تام در بن‌بست‌های معصیت

خدای متعال در داستان حضرت یوسف (علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر حضرت یوسف هم برهانی از پروردگارش در باور نداشت، او هم گناه می‌کرد. این برهان رب، همان یقینی است که این‌قدر قوت گرفته، این‌قدر قوت گرفته، این‌قدر قوت گرفته و این‌قدر ایمان به خدا را بالا برده، بالا برده، بالا برده که پسِ همه این اسباب و وسایل، ایشان توانست بربیاد و یک امتحان به این سختی و سنگینی را پشت سر بگذارد. باور داشت به خدا، منتها باورش در حدی بود که در عمل، از گناه فرار می‌کرد و مرتکب نمی‌شد. این برمی‌گردد به قوت یقین انسان‌ها که این یقین کم و زیاد دارد.

۵. اوج قله یقین در کلام امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ من هر اتفاقی بیفتد، هرچه پرده‌ها کنار برود، هیچ یقینم از اینی که هست دیگر بیشتر نمی‌شود؛ یعنی امیرالمؤمنین به اوج نقطه یقین رسیده است. بالاترین یقین را ما معتقدیم که چهارده معصوم دارند؛ یعنی خاتم انبیاء و همه آن سیزده معصوم بعدی، که از همه انبیاء بالاتر است. امیرالمؤمنین می‌فرماید: «من هر اتفاقی بیفتد، هرچه پیش بیاید، هر اتفاقی بیفتد، من دیگر یقینم از این بالاتر نمی‌رود.» امیرالمؤمنین در اوج قله یقین قرار دارد. اگر همه پرده‌ها کنار برود و همه آنچه را که باید من بفهمم، بفهمم، دیگر یقینم سقفی بالاتر از این ندارد که من بخواهم به آن برسم.

۶. خطر یقین ضعیف و زوال ایمان در برابر گناه

ما خیلی وقت‌ها می‌دانیم خدا و امام عصر (عج) ما را می‌بینند، قرآن می‌خوانیم و یقین داریم. اما چه می‌شود که خدای نکرده بعضی به گناه و معصیت که می‌رسند، آنجا کأنه هیچ ندارند و خالی شدند؟ اصلاً انگار ایمانی نیست، یقینی نیست، خدایی نیست، پیغمبری نیست، امام عصری نیست! این یقین ضعیف، خطرناک است؛ یعنی با شبهه‌ای، با امتحانی، با پیشامد گناهی از بین می‌رود. در معرض زوال و آسیب‌پذیری است، نمی‌ماند و باید حواسمان باشد. اگر ایمان ضعیف باشد با کمترین چیزی، امتحانی، مشکلی، مصیبتی، سختی و گناهی از بین می‌رود. انسان تا مادامی که مرتکب گناه باشد و معصیت بکند، در معرض عاقبت‌به‌شری است و زمینه‌اش در انسان هست.

۷. افضل الیقین؛ دوری از گناه در تمام لحظات عمر

«وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ»؛ خدایا قرار بده این یقینم را یک یقینی از این بالاتر، بالاتر، بالاتر، تا برسم به آن نقطه‌ای که از همه بافضیلت‌تر و مهم‌تر است. آن نقطه بافضیلت‌تر و بهتر و برترِ یقین، آنجایی است که انسان که به خدا و وجود خدا یقین دارد، این‌قدر این یقین قوت گرفته باشد که دیگر خطایی، اشتباهی، معصیتی و گناهی از او سر نزند؛ برسد به این نقطه. همان‌طور که اکملِ ایمان (بالاترین نقطه ایمان) جایی است که انسان هیچ گناهی نکند با هیچ‌کدام از اعضا و جوارحش، بالاترین نقطه یقین هم آنجایی است که انسان هیچ گناهی نکند در هیچ وقتی از عمرش؛ بالاترین ایمان، ایمانی است که انسان دیگر گناه نکند تا آخر عمرش.

۸. پویایی ایمان؛ هشدار در خصوص سقوط تدریجی

ایمان ثابت نمی‌ماند؛ ایمان یا کم می‌شود یا زیاد می‌شود. اگر زیادش نکنیم، کم می‌شود؛ اگر تلاش نکنیم بیشترش بکنیم، کم می‌شود. حوادثی در زندگی پیش می‌آید؛ مشکلاتی، سختی‌هایی، مصیبت‌هایی؛ حالا نه آن‌چنان مصیبت، چیزهای ساده معمولی. الان شما از این مسجد پایتان را بیرون می‌گذارید، در همین خیابان یک اتفاقی می‌افتد، آدم عصبانی می‌شود، کنترلش از دستش در می‌رود و یک برخورد بدی می‌کند. می‌رود خانه، مواجه می‌شود با زن و بچه‌اش، ممکن است شیطان بیاید و اعصابش خرد باشد، روی سر زن و بچه خالی بکند. این‌ها همه‌اش انسان را در معرض از بین رفتن ایمانش قرار می‌دهد. ایمان را گفته‌اند باید گسترش بدهی و یقین به خدا باید بیشتر بشود.

۹. بی‌نیازی مطلق خدا و سودمندی طاعات برای خودِ انسان

مگر خدا از ما چه خواسته؟ خدا از ما همین را خواسته است. خیلی چیزها به ما داده، اما از ما همین را خواسته است. تازه اینی هم که از ما خواسته، به درد خودش نمی‌خورد که؛ خودش احتیاجی ندارد. همه بشر روی کره زمین همه گناه‌ها را بکنند، خدا به قول معروف خمی به ابرویش نمی‌آید؛ به آن دامن کبریایی‌اش خشی وارد نمی‌شود. خدا که به نماز یا حجاب ما احتیاج ندارد. خدا گفته: «بشر، این نماز به دردت می‌خورد، و الا در این روزمرگی زندگی از بین می‌روی. این واجباتی که من قرار دادم به دردت می‌خورد، و الا از بین می‌روی.» آنچه خدا به انسان می‌گوید، خیر خود انسان در آن هست.

۱۰. انجام واجبات و ترک محرمات؛ بالاترین نقطه کمال بشر

مهم‌ترین چیزی که در اسلام هست و از این بالاتر نیست، انجام واجبات و ترک محرمات است؛ کسی موفق بشود این دو تا را تا آخر عمر به سرمنزل مقصود برساند. از حالا به بعد مواظب باشد هیچ گناهی از او صادر نشود، هیچ واجبی از دستش در نرود و ترک نکند؛ به این برسد. این بالاترین نقطه‌ای است که یک انسان می‌تواند به آن برسد؛ از این بالاتر نداریم که بتواند تمام زبان و چشم و گوشش گناه نکند. از این بالاتر نیست، لذا امام سجاد (ع) اول دعا ما را روی این توجه می‌دهند؛ برسد نیت من، تصمیم من، عمل من و یقین من به آن نقطه‌ای که دیگر تویش گناه نباشد.

فهرست

1️⃣ چهار پایه اساسی رشد انسان در مکارم‌الاخلاق

◽️ تبیین ایمان، یقین، نیت و عمل از دیدگاه امام سجاد (ع)

◽️ ضرورت کمال‌خواهی و عدم قناعت به داشته‌های معنوی

2️⃣ مراحل روان‌شناختی شکل‌گیری رفتار در انسان

◽️ عبور از مرز شک و تردید تا رسیدن به باور قلبی

◽️ تبیین فرآیند تصمیم‌گیری بر اساس مثال عینی «غذای نذری»

3️⃣ مراتب و درجات یقین؛ از علم تا عمل

◽️ تفاوت اساسی میان «دانستن ذهنی» و «باور عملی» به خدا

◽️ چرایی سقوط انسان در پرتگاه گناه با وجود یقین ضعیف

4️⃣ یقین حقیقی؛ تجلی «برهان رب» در بن‌بست معصیت

◽️ داستان حضرت یوسف (ع)؛ الگوی تام ایستادگی در برابر شهوت

◽️ قدرت ایمان تام در خنثی‌سازی کامل اسباب و شرایط گناه

5️⃣ اوج قله یقین در کلام اولیای الهی و انبیاء

◽️ تبیین کلام امیرالمؤمنین (ع): «لو کُشف الغطاء ما ازددت یقیناً»

◽️ مراتب و درجات طولی یقین در میان انبیای الهی (ع)

6️⃣ «افضل الیقین»؛ طهارت مطلق از گناه در تمام لحظات عمر

◽️ حقیقت کمال ایمان؛ دوری از معصیت با تمام اعضا و جوارح

◽️ غیبت امام عصر (عج)؛ پیامد تیرگی پرده‌های گناه و معصیت بشر

7️⃣ بی‌نیازی مطلق حق و سودمندی تکالیف برای انسان

◽️ بندگی و طاعات؛ پاسخ به نیاز حیاتی انسان، نه بی‌نیازی خدا

◽️ انجام واجبات و ترک محرمات؛ بالاترین نقطه کمال و عاقبت‌به‌خیری

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

شرح صحیفه سجادیّه(جلسه پنجم) مسجد میزان الاعمال

موضوع: صوت کامل سخنرانی