
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابوالقاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم] وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الأرضین، ولعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
اللهم صل علی محمد و آله و بلغ بإیمانی أكمل الإیمان، واجعل یقینی أفضل الیقین، وانته بنيتي إلى أحسن النيات، وبعملي إلى أحسن الأعمال.
چهار مسئله کلیدی در دعای مکارم الاخلاق
عرض شد که در ابتدای این دعای شریفه امام سجاد (علیهالسلام) چهار مسئله رو مطرح میفرمایند نسبت به انسان و اون چیزی رو که مد نظر قرار میدند این هست که نسبت به این چهار مسئله توجه داشته باشه انسان؛ به این حدّی که داره قانع نباشه و این رو از قبل و اون چیزی که داره بیشترش کنه. یکی ایمان، یکی یقین، یکی نیت، یکی عمل، رفتار.
تبیین مراحل رسیدن به یک رفتار با یک مثال
برای اینکه واضح بشه این چهار تا چیز دقیقاً چی هستند، یه مثالی عرض میکنیم. شما فرض بگیرید یه اتفاقی مثلاً بیرون افتاده؛ فرضاً یک جایی -منباب مثال- غذای نذری میدند، یک کسی میاد به شما میگه بیرون مثلاً دارند غذای نذری میدند. وقتی انسان این خبر رو میشنوه، چند تا مرحله هست طی میکنه تا برسه به یک رفتاری.
یکی که اولین چیزی که براش پیش میاد اینه که یا حرف این طرف رو باور میکنه، یقین میکنه یا نمیکنه؛ مثلاً شک داره که حالا این راست میگه؟ دروغ میگه؟ درست دیده؟ چیز دیگهای دیده، فکر کرده دارند این کار را انجام میدند؟ اگر شک بکنه یه طوری رفتار میکنه، یه طوری تصمیم میگیره، اگر یقین کنه، بپذیره، یه طور دیگهای رفتار میکنه. میاد به ما میگه فلان اتفاق بیرون افتاده، ما اگر یقین کردیم خب مرحله بعد این هست که باور میکنیم، میپذیریم، بعد ممکنه خودمون تصمیم بگیریم که پاشیم بریم این غذای نذری رو بگیریم؛ این چند مرحله طی میشه. یقین یا شک، بعد باور میکنه انسان یا باور نمیکنه، به تبعش یا تصمیم میگیره بره کاری رو انجام بده یا تصمیم نمیگیره، بعدش هم یا میره کاری رو انجام میده یا نمیده.
درجات یقین و تفاوت انسانها در باور به خدا
حالا ما نسبت به همه چیز همین حالت رو داریم، نسبت به همه آنچه که پیرامونمون هست. خیلی مسائلی هست ما نسبت بهش یقین داریم؛ مثلاً خدا هست، ما یقین داریم، پیغمبر اکرم بوده به عنوان پیغمبر، یقین داریم، قرآن کریم رو یقین داریم، انبیاء رو یقین داریم -تو مسائل دینی داریم عرض میکنیم- تو اینها یقین داریم. مثلاً یقین داریم خدا هست، میبینه، میشنوه، کارهایی که ما انجام میدیم.
این یقین کم و زیاد داره، درجات داره. یه وقت در همین حد هست که آدم اصلاً شکی نداره، قبول داره که مثلاً خدا هست، خدا وجود داره، شکی در این مسئله نداره اما یقینش هم در اون حد نیست که حالا مثلاً در عمل بیشتر مواظبت بکنه نسبت به اعمالش که عملی که خلاف رضای خداست انجام نده. یقین داره خدا هست اما این یقین در این حد انسان رو نمیبره جلو، اینقدر قوی نیست که انسان رو مثلاً از کار خلاف و بد باز بدارد.
اما یه وقت یقین نه، از این بالاتر میره، میرسه به یه نقطهای، به یه حدی که انسان این اینقدر به خدای متعال یقین داره، به وجودش باور داره که جرئت نمیکنه کار خلاف انجام بده، گناهی بکنه، کار غلطی انجام بده، چیزی که خدا بدش میاد انجام بده. اینها دو تا آدمند، هر دو تا هم قبول دارند خدا رو، اما یک کسی که قبول داره خدا رو در این حد قبول نداره که گناه و معصیت الهی رو نکنه. حالا خدا هست، بله، بالاخره کارهایی هم ازش برمیاد، بله، ولی حالا ما گناه هم کردیم شاید خیلی به جایی برنمیخوره؛ یه چنین احساسی در خیلیها که گناه و معصیت میکنند هست. اما بعضی نه، اینقدر این باور قویه که اگر همه اسباب گناه دست به دست هم بده، همه شرایط گناه فراهم بشه، به راحتی مثل آب خوردن بتونه گناه بکنه، ولی نمیکنه. همه دست به دست هم بدند که این رو به گناه بندازند، نمیتونند، همه دست به دست هم بدند که این خلافی از مسیر حق منحرف بشه، خلافی انجام بده، نمیکنه.
داستان حضرت یوسف (ع)؛ جلوهای از یقین حقیقی
مثالش مثلاً فرضاً در انبیای الهی، حضرت یوسف (علیهالسلام) داستان ایشون واضحه. خب ایشون اون داستانی که خدای متعال در قرآن کریم نقل میکنه، همه هم بلدند، این گناهی براش فراهم شد، همه اسباب و وسایلش هم مثل آب خوردن براش فراهم شد، همه چیز از هر جهت برای انجام گناه براش فراهم شد. چی نگهش داشت؟ خب ایشون یقین داره خدا هست و میبینه و نباید گناه کرد. خیلیهای دیگه، ماها هم یقین داریم خدا هست، میبینه نباید گناه کرد، اما ایشون تونست پسِ اون سنگینی و فشار معصیت، فشار معصیت از یه طرف و راحتی انجام معصیت از یک طرف دیگر، راحت تونست حلش بکنه این قضیه رو و گناه نکنه. و خدای متعال میفرماید: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ»؛ اگر حضرت یوسف هم برهانی از پروردگارش در باور نداشت، او هم گناه میکنه.
این برهان رب چیه؟ این برهان رب همون یقینیه که اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر قوت گرفته، اینقدر ایمان رو به خدا بالا برده، بالا برده، بالا برده که پسِ همه این اسباب و وسایل تونست ایشون بربیاد و یه امتحان به این سختی و سنگینی رو پشت سر بذاره. باور داشت به خدا، منتها باورش در حدی بود که در عمل از گناه فرار میکرد و مرتکب نمیشد. این یه نمونه. خب ایشون باور داره به خدا، خیلیهای دیگه هم باور دارند خدا هست، یعنی شکی خیلی از ما انسانها اصلاً نداریم، در حالت عادیش شکی نداریم که خب خدا هست و نباید گناه خدا رو کرد. اما چی میشه که اون، اون گناه با اون شرایط راحت براش پیش میاد و نمیکنه و ما خیلی از گناههای دیگر رو با شرایط سختتری راحت، خیلی سراغش هم میریم و انجام هم میدیم؟ این برمیگرده به قوت یقین انسانها؛ این یقین کم و زیاد داره.
مراتب یقین در میان اولیای الهی و انبیاء
اون وقت یکی مثل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ من هر اتفاقی بیفته, هر چی پردهها کنار بره، هیچ یقینم از اینی که هست دیگه بیشتر نمیشه؛ یعنی به اوج نقطه یقین امیرالمؤمنین رسیده. مثلاً حضرت ابراهیم از خدا خواست خدایا به من نشون بده که مردهها رو چطور زنده میکنی؟ خدا فرمود مگر یقین نداری؟ گفت چرا، دارم، ولی دلم میخواد این یقینم بیشتر بشه «وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»، این یقینم اینقدر بیشتر بشه به اطمینان قلبی برسم، یعنی چیزی که تا حالا شنیدم رو با چشم ببینم. خب فرق میکنه، آدم یه وقت یه چیزی رو شنیده، یه وقت میره با چشم میبینه. شنیده، یقین کرده، اما وقتی با چشم ببینه، شنیدن کی بود مانند دیدن؟ چون در دیدن اثری هست که در شنیدن نیست. تو شنیدن هم انسان خیلی وقتها یقین میکنه، اما تا با چشم نبینه انگار دلش آروم نمیگیری، اما وقتی دید خب میرسه به یه نقطهای که از حالت شنیدن قویتر و بیشتره. اون وقت حضرت ابراهیم همین رو میخواست، ما این زنده شدن مردهها رو که من یقین دارم، باور دارم، ولی میخوام با چشم ببینم که این یقینم از اینی که هست بیشتر بشه.
یا حضرت عیسی در روایت هست که ایشون بر روی آب میتونستند حرکت بکنند و راه برند، بدون اینکه در آب فرو برند، که این رو فرمودند به خاطر خب یقینیه که به وجود خدای متعال داشت، به قدرت الهی داشت، یقین به اینکه تا خدا نخواد من این پام توی آب فرو نمیره و نمیرفت. لذا ایشون رفتند، بعضی از اصحابشون هم رفتند، بسم الله گفت ایشون رفت، اونها هم بسم الله گفتند رفتند، پا رو گذاشتند تو آب رفت تو آب. بعد اونها گفتند چی شد؟ فرمودند اگر شما یقینی که من داشتم داشتید، میتونستید مثل من باشید. حالا بنا نیست از یقین اینطوری، منظور این نیست که اینطور استفاده کنیم، منظور استفاده اون درجات یقین انسانهاست. اون وقت پیغمبر ما میفرمایند که اگر یقین حضرت عیسی از این بیشتر بود تو هوا میتونست حرکت بکنه، نه فقط رو آب، به اون بالاتر هم میتونست بره، از این بیشتر میشد؛ یعنی این یقین حتی تو انبیاء هم درجات داره و مراتب داره، بعضی انبیاء از بعضی جلوتر بودند.
اون وقت بالاترین یقین رو ما معتقدیم که چهارده معصوم، یعنی خاتم انبیاء و همه اون سیزده معصوم بعدی دارند که از همه انبیاء بالاتره. لذا یکی از مصداقهاش همینه که حضرت عیسی هنوز جا داشت یقینش بیشتر بشه، حضرت ابراهیم (علیهم السلام) همهشون جا داشت یقینشون از این بیشتر بشه، اما امیرالمؤمنین میفرماید من هر اتفاقی بیفته، هر چی پیش بیاد، هر اتفاقی بیفته من دیگه یقینم از این بالاتر نمیره؛ به اوج قله یقین امیرالمؤمنین قرار داره. انبیاء هنوز دارند رشد میکنند غیر از خاتم انبیاء و امیرالمؤمنین، که فرمودند: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»؛ اگر همه پردهها کنار بره و همه آنچه که باید من بفهمم بفهمم، دیگه یقینم چیزی سقفی بالاتر از این ندره که من بخوام به اون برسم؛ این از فضائل و برتریهای چهارده معصوم ما و امیرالمؤمنین ماست بر همه انبیاء غیر از وجود خاتم انبیاء. غرض اینکه این یقین درجات داره.
خطر یقین ضعیف و ضرورت ارتقای آن
حالا امام سجاد (علیهالسلام) میفرماید خدایا من به خیلی چیزها یقین دارم، من تو رو قبولت دارم مثلاً، من پیغمبر رو قبول دارم و من امامها رو قبول دارم، من امام عصر (علیهالسلام) رو قبول دارم، من خیلی شنیدم که امام عصر حیه، حاضره، زندهاست، مثل ما زندهاست ایشون و میبینه و میشنوه هر آنچه که ما داریم؛ عین الله چشم خداست، اذن الواعیة گوش خداست، گوشش گوش الهیه، چشمش چشم الهیه، و همه چی میبینه، ما رو میبینه، اعمالمون رو میدونه، میبینه. از اون بالاتر خداست که میبینه، اینها رو خب ما خیلی وقتها میدونیم دیگه، قرآن میخونیم، یقین داریم، شکی نداریم، اگر کسی به ما بگه غیر از این رو، میگیم نه، همینه، قبول داریم. اما چی میشه که به -مثلاً خدای نکرده- بعضی به گناه و معصیت که میرسند، اونجا کأنه هیچ ندارند، خالی شد. اصلاً انگار ایمانی نیست، یقینی نیست، خدایی نیست، پیغمبری نیست، امام عصری نیست؟ این یقین ضعیف خطرناکه؛ یعنی با شبههای، با امتحانی، با پیشامد گناهی از بین میره، در معرض زوال و آسیبپذیری، نمیمونه، باید حواسمون باشه.
لذا امام سجاد میفرماید همونطور که در جمله اول فرمودند که خدایا به من کمک کنین ایمانم از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانم ضعیف باشه به کمتر چیزی و امتحانی و مشکلی و مصیبتی و سختی و گناهی از بین میره، کمکم کن که این یقینی هم که دارم به تو، به وجود تو، به دیدن تو، به ثواب و عقاب تو، به آخرت تو، به دنیای تو، به کتاب تو، به هر چیزی که مال تو هست یقین دارم، این یقین بتونه منو نگه داره که گناه نکنم. این باید به این نقطه برسه، تا به این نقطه نرسه انسان در معرض خطره؛ عاقبتبهشری در کمین انسانه، حالا فرق نمیکنه. خدای متعال عاقبتبهشری رو تو قرآن کریم معیارش رو فرمودند؛ یعنی انسان تا مادامی که مرتکب گناه باشه و معصیت بکنه، در معرض عاقبتبهشری، زمینهاش در انسان هست.
مفهوم «افضل الیقین» و حقیقت بندگی
«وَاجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ»؛ خدایا به من کمک کن، قرار بده این یقینم رو یه یقینی از این بالاتر، بالاتر، بالاتر، برسم به اون نقطهای که از همه بافضیلتتر و مهمتره. اون نقطه بافضیلتتر و بهتر و برتر یقین اونجاست که انسان که به خدا و وجود خدا یقین دارد، اینقدر این یقین قوت گرفته باشد که دیگه خطایی و اشتباهی و معصیتی و گناهی ازش سر نزنه، برسه به این نقطه. همونطور که اکمل ایمان بالاترین نقطه ایمان جایی بود که جاییه که انسان هیچ گناهی نکنه با هیچ کدوم از اعضا و جوارحش، بالاترین نقطه یقین هم اونجاییه که انسان هیچ گناهی نکنه هیچ وقتی از عمرش؛ ملاک همه اینها رو اطاعت فرمان خدا پیش میره. بالاترین ایمان، ایمانیه که انسان دیگه گناه نکنه تا آخر عمرش.
اونجا که گوشی رو باز میکنه و با چشم گناه میکنه، خب این که نماز میخوند، این که خدا رو قبول داشت، این که دعا میخوند، این که ندبه میکرد، این که مصیبت میخوندند گریه میکرد، این که امام حسین رو قبول داشت، این که خیلی چیزها رو داشت، چرا حالا گناه میکنه؟ خب ایمانها ضعیفه؛ ایمان داره به خدا، ضعیف. ایمان داره به امام حسین، در این حده که ناراحت میشه، غصه میخوره برای امام حسین، اما میدونه که امام حسین از گناه بدش میاد ولی بازم میکنه. روضهاش رو هم میخونه، بازم میکنه. میدونه خدا از گناه بدش میاد، میدونه امام عصر (علیهالسلام) از گناه بدش میاد، عجل فرج میگه، ندبه میخونه، اما چرا میرسه به گناه راحت انجام میده؟ مگه ما اینو نمیدونیم که امام عصر از هیچ چیزی به اندازه گناه و معصیت الهی بیشتر بدشون نمیاد؟ این ناراحتشون میکنه، این ناراحتشون، خودشون فرمودند اگر نبودی گناهانتون، اصلاً غیبتی نبود. غیبت چی شده ایشون غایب از چشم ماست؟ چون یه پردهای از گناه و معصیت جلو چشم اومده، نمیذاره. ایشون یه امتیازی که نسبت به سایر ائمه (علیهمالسلام) دارند این است که چشم معصیتکار نمیتونه ایشون رو مشاهده بکنه. چشم معصیتکار و گناهکار نمیتونه ببینه. خب اون معصیتکار هم که میدونه ایشون بدش میاد، چرا میکنه؟ این یقین ضعیفه.
پویایی ایمان و امتحانهای روزمره زندگی
اون وقت امام سجاد (علیهالسلام) همین اول دعا، قبل اینکه شروع بکنند مکارم اخلاق رو یکییکی اخلاق خوب رو توضیح بدند، دارند اول این پایههای فکری و عملی ما رو درست میکنند؛ که شما اول باید چیزی که از خدا میخواید و تلاش بکنید به دست بیارید، اینه که ایمانتون از اینی که هست بیشتر بشه، چون اگر ایمانتون رو نه اینکه حفظ کنید، ایمانتون رو بیشترش کنید، ایمان ثابت نمیمونه، ایمان یا کم میشه یا زیاد میشه. اگر زیادش نکنیم، کم میشه، اگر تلاش نکنیم بیشترش بکنیم، کم میشه؛ حوادثی تو زندگی پیش میاد، مشکلاتی، سختیهایی، مصیبتهایی، حالا نه اونچنان مصیبت، چیزهای ساده معمولی.
الآن شما از این مسجد پاتون بیرون میزنید، تو همین خیابون یه اتفاقی میافته آدم عصبانی میشه کنترلش از دستش در میره یه برخورد بدی میکنه. میره خونه، مواجه میشه با زن و بچهاش، ممکنه شیطون بیاد پیشونی انسان رو ببوسه، دیگه حالا اعصابش خورده، رو سر زن و بچه خالی بکنه؛ حالا مصیبت همهاش بچه مردن و از دنیا رفتن هم نیستها، مصیبت اینها مصیبت. این مشکلی آدم پیدا بکنه، یه چیز ناملایمی پیش بیاد هر چی، اون وقت اینها همهاش انسان رو در معرض از بین رفتن ایمانش قرار میده. و ایمان رو گفتند باید گسترش بدی، یقین رو باید بیشترش بکنی، یقین به خدا باید بیشتر بشه، اون وقت افضل یقین، بالاترین یقین اینه که دیگه این فرد، بندهای که اینجا نشستم و تکتک ماها، همه به این نقطه برسیم که دیگه عالماً، عامداً، گناه و معصیت نکنیم. اینقدر برای خدا تره خرد بکنیم به قول معروف، اینقدر برای خدا ارزش قائل باشیم که گناهش رو نکنیم.
بینیازی خدا و سودمندی طاعات برای انسان
مگه خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما چی خواسته؟ خدا از ما همین رو خواسته. خیلی چیز به ما داده، اما از ما همین رو خواسته. تازه اینی هم که از ما خواسته به درد خودش نمیخوره که، خودش احتیاجی نداره که، همه بشر رو کره زمین همه گناهها رو بکنند، خدا به قول معروف خمی به ابروش نمیاد. به او دامن کبریاییش خشی وارد نمیشه، اتفاقی نمیافته که حالا این بشر گناه میکنه. ما نماز نخونیم، یک کسی ناراحت میشه، بعضیها با خدا بد میشند میگن من دیگه نماز نمیخونم. حالا شما نماز نخونی عرش الهی به لرزه که در نمیاد، خدا که به نماز ما که احتیاج نداره. خدا گفته بشر، من که تو رو خلق کردم میدونم، این نماز به دردت میخوره، و الا تو این روزمرگی زندگی از بین میری. این واجباتی که من قرار دادم به دردت میخوره، و الا از بین میری، خودت از بین میری. خدا احتیاج داره؟ ما رو خودش خلق کرده، اون وقت به ما احتیاج داره؟ به نماز ما احتیاج داره؟ به روزه ما احتیاج داره؟ به حجاب ما احتیاج داره؟ همه بیحجاب بشند، مگه خدا ارکان عرشش به لرزه در میاد؟ میگه بشر خودت آسیبش رو میبینی. با خدا در نیفت، اون چیز که خدا به انسان میگه، خیر خود انسان درش هست، هم دنیای آدم رو آباد میکنه، هم آخرت آدم رو آباد میکنه.
هدف نهایی دعای امام سجاد (ع)
امام سجاد این را به ما یاد میدند، که برسون یقین رو، باید برسونید به اون نقطهای که انسان موفق بشه گناه نکن، در یک کلمه. اون اول عرایض در جلسه اول عرض کردیم، مهمترین چیزی که در اسلام هست، از این بالاتر نیست، انجام واجبات و ترک محرمات است. کسی موفق بشه این دو تا رو تا آخر عمر به سرمنزل مقصود برسونه. از حالا به بعد مواظب باشه هیچ گناهی خدای نکرده ازش صادر نشه، هیچ واجبی از دستش در نره، ترک نکنه؛ این رو برسه، این بالاترین نقطهایه که یک انسان میتونه بهش برسه، از این بالاتر نداریم، از این بالاتر نداریم، که بتونه تمام زبان و چشم و گوشش گناه نکنه، بقیش هم آزاد، فقط این رو، به این نقطه برسونه. از این بالاتر نیست، لذا امام سجاد (علیهالسلام) اول دعا رو رو این ما رو توجه میدند؛ برسون منو ایمانم رو به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه یقین من اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه نیت من و تصمیم من به اونجایی که دیگه گناه نکنم، برسه عملم به اون نقطهای که دیگه توش گناه نباشه؛ اینها برسم. چهار تا مسئله مهم که همه حول محور بهترینه، که بهترین رو خودشون فرمودند بهترین عمل، بهترین تصمیم، بهترین یقین و بهترین ایمان و بالاترین ایمان اونیه که آدم برسه به اون نقطهای که دیگه گناه انشاءالله نکنه. انشاءالله خدای متعال به ما این توفیق رو مرحمت کنه.
ادعیه پایانی و مناجات
پروردگارا، به محمد و آل محمد به ما توفیق مرحمت کن که در مسیر عبادت و بندگی و ترک معصیت ثابتقدم باشیم انشاءالله.
ارواح مؤمنین، مؤمنات، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا، ارواح همه کسانی که به گردن ماها حق دارند، روح مطهر حضرت امام، قرین رحمتت بفرما. رزمندگان اسلام، جبهه مقاومت یاری کن، آنها را در این مسیری که قرار گرفتند به سرمنزل مقصود برسون. دشمنان اسلام و مسلمین، آمریکا، صهیونیست، شرّشون به خودشون برگردون، آنها را از صفحه روزگار محو بفرمای. خدمتگزاران به اسلام و مسلمین، مخصوصاً مقام معظم رهبری یاری کن، مشکلات مسلمین، مشکلات شیعیان برطرف بفرما، مشکلات جوانهای ما برطرف بفرما. امر فرج امام عصر (علیهالسلام) تسریع بفرما، ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.
[صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم].