
📖 شرح صحیفه سجادیّه(جلسه چهارم)
💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه شب ها - مسجد میزان الاعمال امام علی(علیه السلام)
🗓 ۳۰ آبان ماه ۱۴۰۳
-----------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.
۴ خواسته مهم امام سجاد (ع) از پروردگار
صحبت در دعای مکارم الاخلاق از امام سجاد علیه السلام بود. جمله اول دعا که با صلوات بر پیغمبر و آل پیغمبر بود، خونده شد، توضیح مختصری داده شد. در ادامه میفرمان که: «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ»
۴ مطلب مهم رو امام سجاد علیه السلام مطرح میکنند و نکته مهمی که در این ۴ مسئله مطرح هست، این هست که در این ۴ تا، ایشون چیزی رو که میخوان به ما بفهمنون و توجه بدن، این هست که نسبت به این ۴ مسئله، در خودمون به این حدی که داریم و این حدی که ازش بهرهمند هستیم، قانع نباشیم. این مقداری که داریم کافی نیست، باید از این مقدار بیشتر بشه در ما. مسئله اول، مسئله ایمان هست. مسئله دوم، مسئله یقین هست. مسئله سوم، مسئله نیت انسان هست و مسئله چهارم، مسئله خود عمل انسان هست.
شاکله و اهمیت ایمان در زندگی انسان
درباره مسئله اول ایمان، اولین مسئلهای که در این دعا اشاره میفرمان، مسئله ایمان هست که اهمیت خاصی پیدا میکنه وقتی ایشون به عنوان اولین دعا، مسئله ایمان رو مطرح میکنند، یه جایگاه خاصی پیدا میکنه در نظر انسان و وقتی نگاه میکنیم، میبینیم زیربنای همه مسائل انسان، ایمان انسان هست.
ایمان به فارسی خودمون، همون باوریه که انسان داره، اعتقادیه که انسان داره. هر انسانی به یه مجموعه مسائلی، چه مسائل دنیایی، چه آخرتی، چه دینی، مادی، فرقی نمیکنه، به یه سری مسائلی اعتقادی داره. این اعتقاد رو بهش میگن ایمان.
حالا مسائل دینی باشه مثل اعتقاد و ایمان به خدای متعال، به روز قیامت؛ مسائل غیر دینی باشه، مسائل مادی زندگی، انسان نسبت به مسائل مختلفی، چیزای مختلفی نظری داره، باوریه داره. یه کاری رو درست میدونه، یه کاری رو غلط میدونه، یه تصمیمی رو درست میدونه، تصمیمی رو غلط میدونه؛ اینا همه رو بهش میگن ایمان، یعنی اعتقاد و باور انسان نسبت به چیزی.
اسلام مسائلی رو میاد مطرح میکنه که نسبت به اینها انسانها ایمان داشته باشند و مسائلی رو هم مطرح میکنه که انسانها اعتقاد و باورشون از اینها رو از بین ببرند، نسبت به اینها رو، از بین ببرند. بعضی چیزایی که بهش باور داریم درسته، بعضی چیزهایی که بهش باور داریم غلطه، بعضی چیزهای درستی هم هست که بهش باور نداریم، اونها رو هم به ما یاد میدن.
جایگاه ایمان برمیگرده به باورهای انسان. حالا اهمیت باورهای انسان به چیه؟ به اینه که کلاً هر کسی کل شاکله وجودیش رو در اصل و اساس، باورش تشکیل میده، اعتقاداتش تشکیل میده. بعد این باور و اعتقادات در عمل خودش رو نشون میده. هر کسی میبینی یک عقایدی داره، یه چیزایی براش مهمه، یه چیزایی هم براش مهم نیست. تو رفتارهاش یه رفتارهای خاصی ازش صادر میشه. ممکنه مورد پسند خدا باشه، مورد پسند مردم باشه، ممکنه نباشه. یه اولویتهایی داره، یه چیزایی رو قبول داره، یه چیزایی رو قبول نداره، اینا همه برمیگرده به اون اعتقاد و ایمان انسان.
در قرآن کریم خدا میفرماد: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» همه انسانها عملشون، تصمیماتشون، رفتارشون، نشاندهنده شاکله باورهاشونه، شاکله ذهنیشونه، اعتقادشون، اعتقاداتشونه، نشاندهنده این چیزا هست. هر کسی یه چیزایی براش اولویت داره، یه چیزایی هم هیچ براش اولویت نداره، به چی برمیگرده؟ به اعتقاداتش. این اعتقاداتش طوری چیده شده که یه مسائلی رو باور داره، مهم میدونه، یه مسائلی رو هم اصلاً قبول نداره یا حالا مهم نمیدونه. قبول داشتن و نداشتنش، اهمیت دادن و ندادنش، اخلاق و رفتار هر انسانی، یه انسان خوشاخلاقه، یه انسانی بداخلاقه، یه انسانی به مسائل دینیش اهمیت میده، یه انسانی اهمیت نمیده، یه انسانی عقلش در زندگی قوت داره، تو تصمیمگیریها راه درستتر و بهتر رو انتخاب میکنه، یه انسانی نه، مشکل پیدا میکنه؛ اینا همه برمیگرده به اون شاکله باور انسان و اعتقادات انسان.
لذا اولین چیزی که امام سجاد علیه السلام مطرح میفرمان اینه که: خدایا به من کمک کن من ایمانم رو درست بکنم و ایمانم رو تقویت بکنم. ایمانم رو، باورهام رو. هر چی شد، یه چیزایی هست در اسلام که نباید بهش، بیان میکنند نباید بهش اعتقاد داشت و داریم، یه چیزایی هست باید بهش اعتقاد داشته باشیم و نداریم، یه چیزایی هم هست بهش اعتقاد داریم اسلام میفرماد باید زیادش کنی، این کمش خوب نیست، مشکل ایجاد میکنه.
ایشون میفرماد خدایا ایمان منو بالا ببر، ایمان به خدا در اصل و اساس قرار داره، ایمان به خدای متعال، وجود خدا و بعد هم ایمان به آنچه که خدای متعال دستور داده و فرمان داده و بیان کرده، اینا میشه متعلقات ایمان که باید بهش توجه داشت.
تفاوت بین «اسلام» و «ایمان» در کلام قرآن و روایات
حالا اینجا یه مسئلهای هست، این ایمان بود، یه مسئله دیگری داریم به نام اسلام؛ ما یه اسلام داریم یه ایمان. بعضیها مسلمانند، بعضیها مؤمنند. مسلمان به کی میگن؟ مسلمان به کسیست که زبانش به شهادتین میچرخه، شهادتین رو میپذیره، اقرار میکنه. حالا ممکنه این رو به دل قبول نداره، ولی حالا به زبان میاره. مثل مسلمونای صدر اسلام؛ اکثریت مسلمونای صدر اسلام، ویژگیشون این بود که مسلمان بودند اما مؤمن نبودند. کجا خودش رو نشون داد این حالت رو؟ بعد رحلت پیغمبر اکرم. مسلمان بودند، مؤمن نبودند، یعنی به زبان اقرار به شهادتین داشتند، اما قلباً باور نداشتند، به قلب این رو نپذیرفته بودند.
بعد رحلت پیغمبر اکرم این خودشو نشون داد، یعنی جریانات سقیفه و بعدش بیعت مسلمین با خلفا و بعد مسائلی که پیش اومد و اتفاقاتی که افتاد، اینا یه چیز رو اثبات کرد، نشون داد تمام اینایی که در طول این ۲۳ سال دعوت پیغمبر اکرم و حیات پیغمبر اکرم به عنوان پیغمبر، اینایی که دور ایشون بودند، با ایشون بودند، پشت سر ایشون نماز میخوندند، با ایشون به جنگ و جبهه و جهاد میرفتند، اکثریت، مسلمان شده بودند اما مؤمن نشده بودند.
اسلام به زبونه، اما ایمان اون باوریه که در قلب انسان قرار میگیره، انسان نسبت به یه چیزی واقعاً اعتقاد پیدا میکنه، میپذیره اونو. مسلمونای صدر اسلام این مشکلو داشتند که این اعتقاد رو هنوز تو دلشون نرفته بود. لذا خود پیغمبر اکرم وقتی گاهی مسلمونا رو خطاب میکردند میفرمودند: «يا مَعشَرَ مَن أسلَمَ بِلِسانِهِ و لَم يُخلِصِ الإيمانَ إلى قَلبِهِ» میخواستند همه را مورد خطاب قرار بدهند، میفرمودند ای گروه کسانی که به زبان اسلام آوردید ولی قلبتون هنوز ایمان نیاورده، قلبتون ایمان نیاورده.
تو قرآن کریم خدا میفرماد: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا» اعراب میان پیش پیغمبر میگن یا رسول الله ما ایمان آوردیم به شما. خدا در قرآن میفرماد بهشون بگو که چی؟ «قُولُوا أَسْلَمْنَا» «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا» بهشون بگو شما ایمان نیاوردید. «وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا» بگید ما به زبون اسلام آوردیم، «وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» هنوز ایمان تو دلتون نیومده که، اسلام به زبونتون اومده، ایمان تو دلتون نیومده. این باعث شد که چی؟ بعد جریان پیغمبر اکرم و رحلت پیغمبر اکرم این خودشو نشون داد، یعنی این مسلمونای ضعیف الاسلام, ضعیف الایمان، هر چی بگی، اینا برگشتند به اون کفر سابقشون در دل، که روایت میفرماد: «ارتدّ الناس بعد النبی الاّ ثلاث» همه مردم بعد پیغمبر اکرم مرتد شدند، یعنی برگشتند به جاهلیتشان، مگرب سه نفر مثلاً یا چهار نفر یا حالا هر تعدادی که در روایت هست. جز سه چهار نفر بقیه مسلمان بودند اما مؤمن نبودند. چیزایی که از پیغمبر اکرم شنیده بودند هنوز تو دلشون به عنوان یک باور قلبی و اعتقاد قلبی قرار نگرفته بود. این خیلی مهمه.
ضرورت رشد و تقویت مستمر ایمان
حالا اینجا امام سجاد میفرماد: خدایا به من کمک کن این چیزایی که من بهش ایمان آوردم انشاءالله و تو قلبم رفته، نخوام ایمانم رو حفظ کنما، من تلاش بکنم ایمانم رو نخوام حفظ بکنم، ایمانم رو بخوام تقویت کنم، رشد بدم، گسترشش بدم، ایمان حفظ نشه، تقویت بشه. بله میگیم حفظ بشه از گزند چیزایی که باعث میشه ایمان از بین بره، اما این کافی نیست. امام سجاد این اولین باوری که برای ما قرار میدن و اعتقادی که قرار میدن اینه که خود همین ایمان نیاز داره به رشد، به افزایش، به بیشتر شدن، به بالا رفتن.
چرا؟ چون اگه ایمان ضعیف بمونه، در همین حدی هست که هست بمونه، حتماً امتحاناتی پیش میاد، مسائلی پیش میاد، اتفاقاتی در طول زندگی و حیات انسان پیش میاد که این ایمان از آدم گرفته بشه و ضعیف بشه. بهترین شاهدش هم خود انسانهاست. ما خودمون ممکنه خودمون خدای نکرده مصداقش باشیم، ممکنه کسانی رو هم میبینیم. آقا این ۲۰ سال پیش، ۱۰ سال پیش خیلی بهتر از حالاش بود، اعتقاداتش، تقیّدات دینیش خیلی بهتر بود. مثلاً به نمازش بیشتر اهمیت میداد، به حجابش بیشتر اهمیت میداد. عروسی اگه میگرفت مجلس عروسی به گناه آلوده نمیکرد، حاضر نبود تو مجلس عروسیش گناه بکنه، گناه جریان پیدا بکنه تو مجلس. ۲۰ سال پیش، ۱۰ سال پیش اینجور نبود، چرا الان اینجوری شدند؟ چرا پسرفت کردند؟ چرا اخلاق عوض شده؟ چرا تقیّدات آدم عوض شده؟ تعبدیّات آدم ضعیف شده؟ تقیّد انسان به خیلی چیزا کم میشه؟
تو مسائل دینی همینجور، تو مسائل سیاسی و انقلابی هم همینجور؛ چرا خیلیا بودند سابقههای سابقههای بلند، عمیق، پرسابقه، زحمتکش، رنجدیده، زنداندیده، تبعیدشده، با سابقه بودند، اما چرا الان بعضیشون اونور آبند؟ و همه اونچه را که براش زندان رفتند و تبعید شدند و شکنجه دیدند و جبهه رفتند و دست و پا دادند و اینا، حالا همه رو زیر سؤال بردند، همه رو انکار میکنند، همه رو جلوش میایستند؟ اینا فقط یه مسئلهست، ایمان؛ ایمان اون وقتی که باید رشد میکرد و تقویت میشد، نشد. اعتقاداتی که داشت به چیزای درست و صحیح و خوب، اون وقت که باید رشد میکرد، افزایشش میداد، افزایش نداد.
وقتی ایمان افزایش پیدا نکنه لاجرم کاهش پیدا میکنه، حتماً کم میشه. این خطر همیشه ما مؤمنین رو تهدید میکنه، تهدید میکنه. حوادث روزگار و فتنهها، امتحانات، امتحانات تو همین زندگی شخصی خودمون، مبتلا میشیم به مشکلاتی، با بچه زن و بچه از تو خونه گرفته، تا بیرون از خونه، مسائلی که روزمره باهاش درگیریم، مشکلاتی که برامون پیش میاد، سختیهایی که تو کارمون میفته، اینا همه زمینههای امتحانه در انسان. همهش هم اینه که تلاش میشه ایمان را از آدم بگیره. لذا یه کسی میره یه مقدار میخوره به مشکلات مثلاً اداری و اقتصادی و اینا، ایمانش رو از دست میده، اعتقادش رو از دست میده. این ایمان دائم در معرض زوال و آسیب دیدنه.
لذا امام سجاد میفرماد: خدایا به من توفیق بده که من ایمانم رو حفظ نکنم، ایمانم رو افزایش بدم، نگیم خدایا به ما توفیق بده ایمانمونو حفظ کنیم، ایمانمونو حفظ کنیم، از گزند حوادث، حفظ کنیم اما کافی نیست، امام سجاد بالاتر میبره ما رو، میگه ایمانم رو افزایش بدم؛ برسه به کجا؟ «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ» من به کاملترین درجه ایمان برسم. این باور و اعتقاد من به خدا، باور و اعتقاد من به حرفهای خدا، باور و اعتقادات من به هر چیز صحیح و درستی، هر چیز صحیح و درستی؛ در مسائل سیاسی باشه، در مسائل حکومت باشه، در مسائل دینی باشه، در هر مسائلی میخواد باشه، اونچه که صحیح و درست هست، خدایا ایمان من تکمیل بشه، بالا بره، با حوادث و اتفاقاتی که پیش میاد از دست ندم.
تجلی و کارکرد ایمان در تمام ابعاد زندگی
حالا کمال ایمان، نقطه کمال ایمان کجاست؟ به کجا باید برسه ایمان ما؟ ملاکش چیه؟ راهش چیه؟ که ما این اعتقادات را از دست ندیم؟ بیشتر هم بشه؟ پای کار بمونیم؟ پای کار بمونیم. میبینید که حوادث همیشه پیش میاد، دشمن از همه سمت حمله میکنه به سمت ما و نمیذاره ما ایمانمون خودمون، زن و بچههامون، نسلمون، اطرافیانمون حفظ بشه. روز به روز چیزایی رو پیش میاره که این ایمان آسیب ببینه، ضعیف بشه، چون دشمن میدونه که اون چیزی که مردم رو نگه میداره، اون چیزی که مسلمونا رو نگه میتونه بداره، همین ایمانه.
این ایمان همهجای زندگی هم به درد میخوره، یعنی شما ببینید تو مشکلاتی که پیش میاد، تو سختیهایی که برای انسان پیش میاد میگن مثلاً صبر داشته باش، خب این صبر ایمان میخواد، این صبر زیربناش ایمان انسانه. به انسانها یاد میدن که مثلاً در تربیت فرزندتون این کارها رو انجام بدید، این کارها رو انجام ندید، در همسرداری و اداره امور خانواده و زندگی فلان کارها غلطه، فلان کارها هم مهمه، درسته، لازمه، باید داشته باشید، اینا خب ضمانت اجراییش به چیه؟ ایمان آدمه.
مثلاً میگن در مقابل خطای همسر، خودت رو به تغافل بزن، انگار متوجه نشدی، انگار ندیدی، مثلاً به روش نیار. خب چی میتونه انسان رو به این حالت برسونه که مثلاً اینجا که باید خودشو به تغافل بزنه، بزنه؟ از کوره در نره؟ در مقابل رفتار غلط همسر، در مقابل رفتار غلط فرزند؛ این بچهها در سن پایین یه جور مشکل دارند، بزرگ بزرگ هم که میشن یه جور مشکل دارند، همهش هم صبر میخواد، مدارا میخواد، تحمل میخواد، همه این نسخههایی که میپیچند اساتید تربیتی در تربیت فرزند، در همسرداری، در ارتباط با افراد تو جامعه؛ اینا ایمان میخواد. ایمان وقتی ضعیف باشه خب هر چی هم در گوشش، در گوشش روضه صبر رو بخونیم، سر وقتش این صبر رو میذاره کنار دیگه، نمیکنه.
ما تو کوچه خیابون داریم راه میریم، داریم ماشین میرونیم، رانندگی میکنیم، خب همهجور انسانی در جامعه هست، میبینیم که دائم در معرض مشکلی هستیم، یکی بد رانندگی میکنه، میپیچه جلوی ما، بد میرونه، نمیدونم عبور ممنوع میاد، یه طرفه میاد، حاضر نیست یه مقداری مراعات کنه، از همه چیزایی که تو کوچه خیابون میبینیم؛ خب اینا مثلاً یکی از چیزایی که دستور دادند به ما گفتند بنا رو بر مدارا بذار، بنا رو بر صبر بذار، بنا رو بر تلافی بکنیم، تلافی بکنم، بهش بفهمنونم این کارت غلطه، راهو باز نکنم تا بفهمه کارش غلطه؛ این کارای غلطی که انجام میدیم، خب اینا خیلیاش در اثر عصبانیته، در اثر تند شدنه. چی انسان رو نگه میداره که اینطور نشه؟ بتونه خودشو نگه داره؟ خودکنترلی داشته باشه؟ او ایمانه.
ایمان. فرق او آدمی که میتونه پسِ خودش بربیاد و خودشو کنترل بکنه و در مقابل همسرش خودشو کنترل بکنه، در مقابل فرزندانش کنترل کنه، مدارا بکنه، رفاقت بکنه، صمیمیت رو ایجاد بکنه، تو جامعه منبع خیر باشه، نه منشأ شر، باعث فتنه و دعوا نباشه، آب باشه رو آتیش، نه بنزین رو آتیش، نه جرقه؛ فرق اینجور آدما چیه؟ یه فرق غالب و اکثریتیش به ایمانه. او چیزی که انسانو نگه میداره ایمانه. لذا ایمان اینقدر تو زندگی به درد میخوره، همهجای زندگی ایمان به درد میخوره؛ مشکلات زندگی، کمترین مشکل تا سختترین مشکل، کمترین سختیها تا بالاترین و سنگینترین سختیها و مصیبتها که ممکنه برای انسان بیاد و میاد، اینا چی میخواد؟ اینا ایمان میخواد.
اون با این ایمان کمی اگر ما داشته باشیم اوضاع خطرناکه. یه وقت در اثر عصبانیت و تندی رفتاری میکنیم که یک عمر پشیمون میشیم. گاهی یکی از همسران به یکی دیگر، یعنی یکی از زن و شوهر، به یه کسی دیگه به طرف مقابلش، مرد به زنش، یه حرفی میزنه، تو عصبانیت؛ این حرف دیگه تا آخر عمر تو دل اون میمونه. خب چی میتونه دسترسی جلوی اینو بگیره؟ که نگه، نگه داره خودشو، ایمان بود. ایمان اینجاها به درد میخوره. زن نسبت به مردش رفتاری میکنه، حرفی میزنه که این تا آخر تو دلش میمونه؛ این چی انسان رو نگه میداره که بتونه اینجا خودشو نگه داره؟ که اینجور نشه؟ او ایمانه.
لذا امام سجاد اولِ اولِ همه، قبل از اینکه حرف از هر چیزی بزنه، میفرماد خدایا به من کمک کن این ایمانمو زیاد کنم، این ایمان کمی که ما داریم خیلی زور نداره، میبینیم که تو خونه زور نداره، خراب میکنیم، تو کوچه خراب میکنیم، تو مشکلات گاهی طاقت نمیاریم، نمیتونیم صبر کنیم، نمیتونیم مدارا کنیم، نمیتونیم یه مقدار عجله نکنیم تو اقدام، تو تصمیم، عصبانی میشیم زود عکس العمل نشون میدیم؛ چرا؟ ایمان هنوز به حدی نرسیده که اینجا منو نگه داره، منو سفت نگه هم داره الان، نکنم، نگم، نگم، دل یکی رو میشکنم، میفهمم هم، بعدش هم پشیمون میشم، اما خیلی وقتها دیگه پشیمونی سودی نداره، کار از کار گذشت. چی نگه میداره انسان رو؟ ایمان.
لذا اینه که تو قرآن کریم هی خدا حرف از ایمان میزنه: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ایمان، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا» مؤمنان که ایمانتون ضعیفه، ایمانتونو تقویت کنید، ببرید بالا، این مقدار کم ایمان نمیتونه شما رو تو حوادث نگه داره، میشکنی، نابود میشه آدم، از بین میره؛ زیادش کن، تقویتش کن، جلوش باید ببری. این رو توجه میده.
رابطه متقابل «ترک گناه» و «تقویت ایمان»
حالا به چی زیاد میشه؟ در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام، راوی راجع به همینا حرف میزنه، راجع به ایمان میاد میشینه پیش حضرت همینطور میگه: یا بن رسول الله این ایمان چیه و؟ حضرت باهاش حرف میزنند که ایمان درجات داره، کم و زیاد داره، بالا و پایین داره، قوت و ضعف داره، آدما هم متفاوتند. بعد این ایمان مربوط به همه اعضا و جوارحه انسان میشه، چشم انسان، گوش انسان, دست انسان, پای انسان، عقل و فکر انسان، مرکز تصمیمگیری انسان؛ همهش درش ایمان ظهور و تجلی داره. او میپرسه، حضرت مفصل براش توضیح میدن که درجات ایمان انسانها که متفاوته، بستگی داره که چقدر از این ایمان در چشم و گوش و دست و پا و مغز و فکر و مرکز تصمیمگیریش حاکم شده باشه، بستگی داره، بعضیها کم، بعضیها بیشتر.
به مقداری که ایمان هست، انسان تو همه این اعضا و جوارح مراقبتش و گرفتار شدنش به گناه و معصیت با اون مقدار ایمان تعیین میشه. این را حضرت امام صادق علیه السلام میبرند سرِ ملاکش را میبرند سرِ معصیت اعضا و جوارح و گناه، میفرماد او چیزی که این ایمان رو ضعیف میکنه در اعضا و جوارح و در عقل و فکر انسان و به تبعش تو زندگی انسان آسیب میزنه به انسان، اون گناهه و اون چیزی که انسان ایمان رو تقویت میکنه ترک گناهه؛ گناه نکردنه، یعنی انسان از یک نقطهای شروع میکنه به مراقبت چشمش، به مراقبت گوشش، چشمش اجازه نداره هر چیز ببینه، گوشش اجازه نداره هر چیز بشنوه، زبانش اجازه نداره هر چیز بشنوه، هر چی این اعضا و جوارحش تو اون چیزی که اجازه نداره، خدا بهش حرام کرده موفق میشه به مقدار ایمانشه و همون مقدار ایمان را افزایش میده، یعنی با ترک گناه، با گناه نکردن، انسان ایمانش رشد میکنه منتها به طور کامل، این ایمان تقویت میشه و میره بالا. و الا ایمان در یک حدی ثابت نخواهد ماند، حتماً تنزل میکند.
همه این صحنههایی هم که تو زندگی پیش میاد، بسته به همت انسان داره، بسته به تلاش انسان داره، نقطه شروعش با انسانه که مواظبت بکنه، نقطه ادامهش با خدای متعال که یاری کنه انسان رو، بعد این دو تا وقتی دست به دست هم میده، ایمان در انسان تقویت میشه، وقت این ایمان که تقویت شد یواشیواش از بند او چیزایی که در گذشته داشت رها میشه، آزاد میشه، وقت کنترلش نسبت به نفسش بیشتر میشه، کنترلش نسبت به نفسش بیشتر میشه؛ این رو باید توجه داشت، لذا ایمان در انسانها متفاوت، بستگی به مقدار تقیّدشون داره. این رابطه دو طرفه هست.
به مقداری که انسان مقیده نسبت به واجبات و محرمات الهی، کمک میکنه به حفظ ایمانش و رشد این ایمانش؛ به مقداری که ایمانش رشد میکنه، در تقیّدش به این واجب و حرام موفقتر میشه، در ادامه دادن این راه موفقتر میشند. یه وقت آدم از یه جایی شروع میکنه اما نمیتونه ادامه بده، ادامه نمیده. خیلیا شروع میکنند از یک جایی که دیگه گناه و معصیت نباشه تو کارشون، اما ادامه نمیدن، چرا؟ چون این کاری که شروع کرد رو کامل شروع نمیکنه، کامل شروع نمیکنه؛ یه بار گناه نمیکنه، یه بار میکنه. یه بار سفت میگیره، یه بار شل میگیره، یه بار رها میکنه. نقطه شروعش با ماست، نقطه امتداد و ادامهش با خداست. خدا اگه ببینه آدم نیت میکنه تصمیم میگیره و پاش میایسته اون وقت کمک کنه، وقت این ایمان همینجور با همین دو تا قدم رشد میکنه میاد بالا، وقت یواشیواش آدم میبینه تو او چیزایی که قبلاً نمیتونست خودشو کنترل بکنه، میتونه الان، الان میتونه، الان این قدرت رو داره. اگه قبلاً زود عصبانی میشد الان میتونه نگه داره خودشو، وقت زندگی انسان ترمیم میشه، اولین آرامش انسان تو خونهش حاکم میکشه، میشه.
خودشناسی و اصلاح خویشتن، گام اول جامعهسازی
اولین ثمره این ایمان در زندگی انسان، شاخص مهمش هم از خود زندگی انسانه، زندگی شخصی انسان؛ چون خیلیا در بیرون و کوچه خیابان خب ظاهر رو حفظ میکنند، اما تو خونه که دیگه کسی ظاهر حفظ نمیکنه که، تو خونه همه دیگه او پردهها دریده شده، او حجابها پس رفته، او سدها شکسته شده، حریمی کسی برای کسی قائل نیست و ملاکش اتفاقاً اونجاست، ملاکش اول و اساسش تو خونهست، هم تو خونه چقدر تونسته پسِ این مسئله بربیاد و درست بکنه، ملاک اصلی در مقابل همسر و فرزنده، اولاً و اساساً. بعد در مقابل اطرافیان و کسانی که تو جامعه آدم باهاشون ارتباط داره.
اون چیزی که نگه میداره انسان رو ایمانه، اون چیزی که ایمان رو نگه میداره گناه نکردنه، در مقابل گناه آدم کامل بایسته. اونجایی که کم میاره آدم ایمانش ضعیفه، اونجایی که ایمانش ضعیفه، از گناهانی نتونسته بگذره، نتونسته بگذره؛ این رابطه ۱۰۰ درصدی داره. بدون رد خور و استثناء. هر مقدار تو این چیزا آدم مشکل پیدا میکنه ایمان ضعیفه، هر مقدار ایمان ضعیفه، در ترک گناهش یه جاهایی کم یا زیاد دچار لغزش شده، لذا باید برگرده اصلاح کنه، باید برگرده درست بکنه.
«عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ» مؤمنین، یا ایها الذین آمنوا، یا ایها الذین آمنوا، علیکم انفسکم، خدا میفرماد بچسبید به خودتون، بچسبید به خودتون یعنی هوای خودتون داشته باشید، این چشمها مثل دوربین نباشه که همهجا رو میبینه الا خودش رو. همهجا رو میبینه الا خودش رو، خودشو نمیبینه. همه جا رو میبینه، عیبهای همه رو خوب تشخیص میده، عیب بقیه رو خوب پیدا میکنه، خوب میگه، بهشون تذکر میده، خب خودم چی؟ خودم یه ذره این دوربینو برگردونم سمت خودم، شاید خودم هم یه عیبی دارم، یه مشکلی دارم این وسط.
لذا علیکم انفسکم این قدم اول اصلاح فرد و جامعه در اینه که بندهای که اینجا نشستم به این نتیجه برسم که اول باید خودم رو اصلاح کنم. اول مشکل اصلی و اساسی در درون خود انسانه، این را در اسلام اول میکشونند اینجا، بعد شروع میکنه به اهل و عیال، بعد میرسونند به جامعه، نمیذاره تا یه جایی آدم متوقف بشه، از فرد شروع میشه به جامعه باید برسه، برسه تو متن جامعه که آدم بتونه وجودش منشأ خیر و برکت باشه تو جامعه، آت آب باشه رو آتش فتنه، نه بنزین، نه جرقه. خودش باعث ابتلای مردم به گناه نشه.
ما همینجور تو کوچه خیابون که داریم حرکت میکنیم، با انسانها معاشرت داریم، ببینیم کدامیم؟ ما گاهی تو رانندگیهامون، تو ارتباطاتمون با مردم، باعث فتنهایم؟ منشأ فتنهایم؟ باعث سلب آرامشیم؟ جرقهایم؟ بنزینیم؟ یا یک آب سرد زلال شفاف، کدومش؟ انتخابش با خودمه. انشاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کنه که این مسائل رو توجه کنیم، باور کنیم و به ما این توفیقو مرحمت کنه که ایمانمون رو روز به روز بتونیم تقویتش بکنیم انشاءالله.
دعاهای پایانی سخنران
اللهم صل علی محمد و آل محمد. پروردگارا به محمد و آل محمد به ما توفیق تقویت ایمان، تثبیت ایمان، گسترش ایمان، در زندگیمون، در اخلاق شخصیمون، در زندگی شخصیمون و در زندگی جمعی و اجتماعیمون عنایت بفرماید. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرماید. مشکلات مسلمین، مشکلات شیعیان، مشکلات مملکت ما برطرف بفرماید. کسانی که به این مملکت، کسانی که به اسلام، مسلمین خدمت میکنند در این راه جهاد میکنند، تلاش میکنند، آنها را یاری کن. کسانی که خیانت میکنند، ضربه میزنند، آنها را هدایت و در غیر این صورت ریشهکن کن. دشمنان اسلام و مسلمین، دشمنان جمهوری اسلامی، شرّشان به خودشان برگردان. آمریکا، اسرائیل، صهیونیست، وهابیت، همه اینهایی که به اسلامت آسیب میزنند، به این مملکت آسیب میزنند، خدایا شرّشان به خودشان برگردان.
کسانی که خدمت میکنند، مخصوصاً رهبر معظم انقلاب، محافظت بفرما. رزمندگان اسلام، جبهه مقاومت یاری کن. شهدای خط تشیع با شهدای کربلا محشور کن. جانبازان، معلولین، گرفتارها، همه رو مشکلاتشون برطرف بفرماید. نسل جوان ما مشکلاتشون برطرف بفرماید. امر فرج امام عصر علیه الصلوة و السلام تسریع بفرماید. ما را از اعوان و انصار ایشان در دوران غیبت و حضورشان قرار بده. چشمان ما به جمال دلآرای ایشان روشن و منور بفرماید. عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرماید. بالنبی و آله. اللهم صل علی محمد و آل محمد.