
📖 شرح صحیفه سجادیّه(جلسه اول)
💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه شب ها - مسجد میزان الاعمال امام علی(علیه السلام)
🗓 ۲ آبان ماه ۱۴۰۳

📖 شرح صحیفه سجادیّه(جلسه اول)
💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه شب ها - مسجد میزان الاعمال امام علی(علیه السلام)
🗓 ۲ آبان ماه ۱۴۰۳
📖 شرح صحیفه سجادیّه(جلسه اول)
💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه شب ها - مسجد میزان الاعمال امام علی(علیه السلام)
🗓 ۲ آبان ماه ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیت الله فی الارضین.
خدای متعال را شاکریم که به ما توفیق داد انشاءالله از محضر پرنور کتاب شریف صحیفه سجادیه استفاده کنیم. ابتدا از امام جماعت محترم و هیئت امنا تشکر میکنیم که این فرصت را فراهم کردند تا از این نعمت پرنور بتوانیم انشاءالله در حد وسع خودمان استفاده کنیم.
مستحضر هستید مقدمتاً مطلبی عرض بکنیم؛ میدانید بالاخره بعد از قضایای کربلا، وضعیتی که برای امام سجاد (علیهالسلام) پیش آمد و حاکم شد، یک وضعیت خاص و تقریباً استثنایی بود. به خاطر اینکه با حادثه کربلا، حکومت احساس کرد که ائمه شیعه ممکن است در هر زمانی، اگر شرایط برایشان فراهم بشود، دست به قیام بزنند. تجربه کربلا این را به آنها نشان داد؛ لذا حساسیتشان و مراقبتشان نسبت به شیعیان و امام شیعیان که امام سجاد (علیهالسلام) باشد، زیاد شد.
طبیعتاً ایشان برای حفظ شیعه و این خط تشیع، راه خاصی را پیش گرفتند؛ دگر شرایط مهیا نبود که بخواهند ارتباط مستقیم با مردم بگیرند، جمع بشوند، صحبت کنند یا سخنرانی کنند. اینجور شرایطی اصلاً مهیا نبود. لذا ایشان راهی را پیش گرفتند که از طریق این راه، آن وظیفه اصلی امامت را با توجه به شرایطی که بود، پیگیری کنند؛ آن هم راه دعا بود. راه دیگری هم برای ارتباط با مردم که شیعه و خط شیعه حفظ بشود، وجود نداشت.
لذا ایشان در قالب دعا، مطالب مهمی را که لازم بود مردم یاد بگیرند، به آنها یاد دادند. با واقعه کربلا مردم نشان دادند که با وجود اینکه مسلمانند و پیرو پیغمبر اکرم هستند، ولی ممکن است دست به اقداماتی بزنند و حتی جلوی فرزند این پیغمبر قرار بگیرند. جامعه اسلامی به خاطر حکومت فاسد اموی دچار انحطاط اخلاقی شده بود؛ هم از جهت معارف دینی و هم معارف اخلاقی دچار انحطاط شده بود. لذا ایشان در این کتاب شریف صحیفه سجادیه، مجموع معارفی را که یک شیعه و یک انسان خوب و مؤمن نیاز دارد، بیان کردند.
این کتاب در آن زمان که ایشان این دعاها را میفرمودند مکتوب شد؛ بعضیها نوشتند، مثل خود امام باقر (علیهالسلام) که این را نوشتند یا بعضی دیگر از فرزندان ایشان، این دعاهایی را که امام سجاد (علیهالسلام) میفرمودند، مینوشتند. ولی طوری بود که زمینه و شرایط فراهم نبود تا بین مردم پخش بشود؛ این کتاب تقریباً پشت پرده و مهجور بود. تا آمد و رسید به حدود ۴۰۰ سال پیش، در زمان مرحوم علامه محمدتقی مجلسی، پدر علامه مجلسی معروف. ما یک علامه مجلسی معروف داریم که کتاب شریف بحارالانوار را نوشتند و ایشان معروفند؛ پدرشان هم از علمای بزرگ بودند، جامع علوم عقلی و نقلی و مسائل بودند و صاحب طهارت روح و نفس پاک و طیب و طاهری هم بودند.
ایشان در یکی از کتابهایشان درباره این صحیفه توضیح میدهند؛ در کتاب «روضة المتقین» که شرح کتاب «من لا یحضره الفقیه» شیخ صدوق هست، ایشان داستان احیا شدن این صحیفه سجادیه را بیان میکنند. میفرمایند که من در اوایل بلوغ خیلی تلاش میکردم در جهت تحصیل رضایت خدا؛ به عبادت و به کارهای صالح خیلی مجد بودم روی این مسئله. بعد میفرماید تا یک وقتی بین خواب و بیداری، وجود مبارک امام عصر (علیه الصلوة و السلام) را زیارت کردم؛ در یک حالتی، همان مکاشفه که میگویند.
خدمت ایشان رسیدم و خواستم بیفتم پای ایشان را ببوسم، اجازه ندادند. دستشان را بوسیدم و محضرشان نشستم؛ یک تعدادی سؤال داشتم که از ایشان پرسیدم. بعد میفرماید که من عرض کردم من نمیتوانم زیاد خدمت شما برسم، شرایطم نیست؛ شما یک کتابی را به من معرفی کنید که من بتوانم به آن عمل بکنم. ایشان میگویند امام عصر (علیه الصلوة و السلام) فرمودند: «یک کتابی هست من دادم به ملا محمدتاج، برو از او بگیر؛ دادهام برای تو، برای تو هم دادهام.»
ایشان میگوید من در همان حالت که خدمت حضرت نشسته بودم پا شدم. حضرت را کجا دیده بودند؟ در مسجد جامع اصفهان. الان مسجد جامع اصفهان یکی از مساجد قدیمی و نورانی اصفهان است؛ گوشهای از این مسجد هم مقبره خود علامه مجلسی، هر دو تا پدر و پسر هست. ایشان میفرماید امام عصر را من دم یکی از این درها که نزدیک محل تدریسم بود دیدم و ایشان این کتاب را معرفی کردند.
من در همان حال پا شدم و راه افتادم و از یک در دیگری از این مسجد رفتم بیرون تا این محمدتاج را پیدا بکنم. از در که رفتم بیرون —حالا اینها همهاش در حالت بین خواب و بیداری است که ایشان میگوید— از آن در که رفتم بیرون، این فرد را به این اسم پیدا کردم. به من گفت: «امام عصر تو را فرستاد؟» گفتم: «بله.» یک کتابی را درآورد و به من داد و گفت: «این همان کتابی است که ایشان به تو معرفی کردند.» میگوید من درِ این کتاب را باز کردم و دیدم کتاب دعاست؛ کتاب را بوسیدم و به چشمم گذاشتم و برگشتم که بیایم سمت امام عصر (علیهالسلام) و خدمت ایشان برسم، اما از خواب بیدار شدم. نگاه کردم و دیدم کتابی دست من نیست. میگوید من خیلی گریه کردم، ناله کردم و گریه کردم که این چی شد و از دست رفت.
پا شد و بیدار شد؛ میگوید که من نماز صبح را خواندم، تعقیبات را انجام دادم و راه افتادم آمدم همان مسجد. مرحوم شیخ بهایی نشسته بود آنجا با شاگردانش؛ ایشان شاگرد شیخ بهایی بودند. میگوید خدمت ایشان رسیدم و خوابم را برای ایشان نقل کردم؛ این حالتی را که برایم پیش آمده بود برای ایشان نقل کردم. احساسم هم این بود که آن محمدتاج که امام عصر (علیه الصلوة و السلام) فرمودند همین شیخ بهایی است؛ چون شیخ بهایی اسمش محمد بود و چون خیلی برجسته بود، مثل تاجِ علما بود. ایشان برای خودش اینجوری تفسیر کرد که شاید محمدتاج همین شیخ بهایی است که تاجالعلما هست. میگوید آمدم خدمت ایشان و خوابم و این حالت را خدمت ایشان عرضه کردم؛ ایشان گفتند که خب انشاءالله خدا معارف بزرگی به تو میدهد، نعمت بزرگی به تو میدهد. اما ایشان میگوید من دلم آرام نشد؛ انگار این، آنی نبود که من در خواب دیده بودم و تعبیرش اینطوری نیست.
لذا میگوید خیلی در حال خودم بودم، ناراحت بودم و گریه میکردم که این چه فرصتی بود و چه چیزی بود من دیدم. یک وقت به ذهنم رسید که از همون دری که من در خواب رفتم بیرون از مسجد —حالا من میگویم خواب، همان حالت مکاشفه که ایشان دیده بود— میگوید در همان حالی که من از آن دری که رفته بودم بیرون [بودم]، به ذهنم رسید خب الان هم پاشوم و از همان در بروم بیرون. از آن در که رفتم بیرون، مواجه شدم با یک آقایی که اسمش تاج بود. این تا من را دید، گفت: «شما اگر ممکنه بیایید، من یک مقدار کتاب وقفی دارم؛ این را نمیشود به هر کسی داد. شما آدم متدینی هستید، شروط وقف را مراعات میکنید؛ من نمیتوانم به بقیه بدهم. شما بیایید این کتابها را ببینید، اگر یکیش به دردتان میخورد، بعضیش به دردتان میخورد، بردارید.»
ایشان میگویند من رفتم و اولین کتابی که این برداشت و به من داد، همان کتابی بود که من در خواب، در حالت مکاشفه دیده بودم. خیلی خوشحال شدم؛ بوسیدم و به چشمم گذاشتم و گفتم: «بسه، من دیگر هیچ کتاب دیگری نمیخواهم، همین کتاب کافی است.» بعد ایشان میگویند ما آمدیم و این کتاب را نسخهبرداری کردیم، نوشتیم و در اصفهان منتشر شد.
و ایشان میفرمود که به برکت این کتاب، امروز بحمدالله در اصفهان کنار هر قرآنی در خانهها یک صحیفه سجادیه هست و به برکت دعاهای این صحیفه، بسیاری از مردم اهل عبادت و اهل اخلاق حسنه شدند و عده زیادی هم —ایشان میفرماید— مستجابالدعوه شدند در اثر توجه و عمل به این کتاب. بعد خود ایشان هم میگوید من علومی که از این کتاب به دست آوردم هیچ قابل شمارش نیست؛ نمیتوانم بشمارم که من چقدر از این کتاب پرنور و مبارک استفاده کردم. لذا این کتاب به تدریج از آنجا با این قضیه، به برکت طهارت نفس ایشان و به برکت عنایت امام عصر (علیه الصلوة و السلام) زنده شد، از اصفهان گسترده شد و رایج شد و رسید به جاهای دیگر تا امروز که بالاخره این کتاب، کتاب آشنایی هست برای همه؛ ولی خب متأسفانه مهجور است. حالا انشاءالله خدا به همهمان توفیق مرحمت کند که بتوانیم از این کتاب هم مثل قرآن کریم، مثل نهجالبلاغه و مثل سایر کتابهای حدیثی استفاده کنیم و بهرهمند بشویم انشاءالله. نثار ارواح طیبه همه کسانی که خدمت کردند به دین و معارف دینی را به ما رساندند، صلواتی عنایت بفرمایید.
[صداى صلوات حاضرين]
مقدمتاً عرض کنیم این دعایی که حالا انشاءالله بنا هست مقداری استفاده بکنیم، دعای شریف مکارم الاخلاق است. عنوان این دعاها را خود امام سجاد (علیهالسلام) نگذاشتند؛ عنوان را متناسب با مطالبی که در دعا هست [انتخاب کردهاند]. حدود ۵۴ تا دعا هست در موضوعات مختلف، بسیار هم جامع. منتها به جهت اهمیت مسئله، یکی از مهمترین دعاها که دعای مکارم الاخلاق هست انشاءالله عرض بکنیم.
مقدمتاً باید توجه داشته باشیم، ما در اسلام از جهت عملی و رفتاری سه تا مسئله مهم داریم؛ سه تا مسئله مهم را مطرح کردهاند از جهتی: یک، مسئله انجام واجبات است؛ دوم، ترک محرمات است؛ سوم، تخلق به اخلاق حسنه و اخلاق خوب است.
در دعاهای ماه مبارک رمضان، شب بیست و هفتم ثواب شب قدر را دارد؛ شب قدر نیست ولی ثواب شب قدر را دارد. خود امام سجاد (علیهالسلام) —تو مفاتیح هم هست— که در آن شب احیا داشتند، شب بیست و هفتم؛ و یک دعایی را ایشان میخواندند، یک ذکری را آنجا نقل شده که زیاد تا صبح میخواندند. این هست: «اللهم ارزقنا التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.» خدایا به من توفیق بده —سرجمع این دعا— که قبل از اینکه مرگ بیاید به سراغم، آماده باشم. حالا فرق نمیکند مرگ بناست الان بیاید یا بعداً بیاید، من آماده باشم. من خیلی چسبِ این دنیا نباشم؛ استفاده بکند انسان از دنیا، اما چسب، نچسبیده باشد، بند نباشد.
این را دارند: «تجافی عن دار الغرور»؛ تجافی این حالت نیمخیز است. یکی نیمخیز میخواهد، اینهایی که میخواهند مسابقه دو بدهند، میخواهند بدوند به مقصد برسند، حالت نیمخیز مینشینند تا بتوانند به سرعت حرکت بکنند. فرمودند خدایا به من توفیق بده من در این دنیا این حالت نیمخیز را داشته باشم؛ یعنی اینقدر نچسبیده باشم به زمین، به این دنیا، به این مادیاتش. استفادهام را ببرم اما آماده باشم که اگر ملکالموت هر لحظه ندا داد که باید برویم، من هم بتوانم لبیک بگویم. «اللهم ارزقنا التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.» خدایا من آماده مرگ باشم، قبل از اینکه بیاید سراغم آماده باشم؛ حالا امروز، فردا، یا ۱۰ سال و ۱۰۰ سال دیگر.
این استعداد للموت، آماده بودن برای مرگ را از امیرالمؤمنین (علیه الصلوة و السلام) پرسیدند که «ما الاستعداد للموت؟» این آماده بودن برای مرگ چهجوری محقق میشود؟ ما چیکار بکنیم که آماده باشیم برای رفتن؟ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این سه تا مطلب را فرمودند؛ فرمودند: «الاستعداد للموت اداء الفرائض و اجتناب المحارم و الاشتمال علی المکارم»؛ انجام واجبات، ترک محرمات و گناهان، و اخلاق خوب و حسنه را آدم در خودش پیاده بکند. اول واجبات، دوم محرمات، سوم اخلاقیات و اخلاق حسنه. مهمترین مسئله در اسلام از لحاظ بعد تربیتی و اخلاقی، و قدم اول و اصلی و اساسی و ریشهای، انجام واجبات و ترک محرمات است. هر کسی از بزرگان ما، از اهل معرفت ما، هر کسی به جایی رسید، آنها میدانند که با همین انجام واجب و ترک حرام به عنوان اصلیترین کار به هر جا رسیدند، رسیدند. آدم مواظبت بکند؛ اینها خط قرمزهای خدای متعال است، راضی نیست یک بار، یک لحظه هم آدم از آن عبور بکند. بالاترین درجه هم همین است که انسان بتواند به این قوت و استحکام برسد که در این مسائل پیچ و خم روزگار و روزمره و مشکلاتش و سختیهایش، واجبات الهی ترک نشود، محرمات الهی خدای نکرده انجام نشود.
این واجبات و محرمات هم همه زندگی ما را گرفته، فقط وضو و نماز نیست. در رساله هست، میفرماید که مسائلی را که انسان غالباً به آن احتیاج دارد باید بخواند و یاد بگیرد. ما یک وقت فقط نماز داریم میخوانیم، روزه میگیریم؛ یک روز میخواهیم برویم بانک قرارداد ببندیم، یک روز میخواهیم برویم بازار مشغول تجارت بشویم. اینها احکام دارد، مسائل دارد، واجباتی دارد، محرماتی دارد؛ خودِ خصوص تجارت، معاملات. میرویم بانک، خب آن یک کاغذ میگذارد جلو ما؛ میگوییم چیکار میخواهی بکنی؟ میگوید میروم پولم را بگذارم بانک. بانک هم که یک کاغذ میگذارد میگوید امضا کن. خب این قراردادش چیست؟ بانک وکیل ماست؟ بانک شریک ماست؟ قرض داریم به آن میدهیم؟ چیکار داریم میکنیم؟ هر کدام آثار و احکام خاص خودش را دارد. آنوقت تو مسئله قرض، مسئله ربا پیش میآید؛ سود میشود ربا، و یا خیلی جاهای دیگر.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) یکی از مسائلی که داشتند این بود که تو بازار میآمدند میایستادند و میگفتند: «یا معشر التجار، الفقه ثم المتجر»؛ ای تاجران، ای کاسبان، ای بازاریها، اول مسائل دینیتان را یاد بگیرید، بعد مشغول تجارت بشوید. اول دینتان را یاد بگیرید. «فانه من اتجر بغیر علم ارتطم فی الربا ارتماساً»؛ ای کسی [که] بدون اینکه مسائلش را یاد بگیرد مشغول به تجارت بشود، غرق میشود در ربا، فرو میرود در ربا؛ چه فرو رفتنی! ارتطام یعنی یک حالتی که آدم میافتد در یک مخمصهای، در یک چالهای، گودالی که نمیتواند دیگر دربیاید؛ هر چه دست و پا میزند بدتر میشود، مثل حالت مرداب. دست و پا میزند، بیشتر فرو میرود. حضرت میفرماید کسی که مسائلش را نمیرود یاد بگیرد، بعد مشغول میشود به هر کاری، این میافتد در ربا؛ «ارتطم فی الربا ثم ارتطم»؛ میافتد در ربا، فرو میرود، باز هم فرو میرود، باز هم فرو میرود، باز هم فرو میرود.
یک کسی آمد به امیرالمؤمنین عرض کرد میخواهم تجارت کنم. حضرت فرمودند: «مسائلش را میدانی؟» گفت: «بعضیش را.» حضرت فرمودند: «ویحک!» وای به حالت! میدانی کسی که مشغول بیع و شراء و این مسائل بشود ولی مسائلش را نداند، حتماً دچار ربا میشود؟ این یک مسئله است؛ مسائل دیگر و جهات دیگر هم در زندگی ما همینجور است، فرقی نمیکند. واجبات و محرمات الهی را در رسالههای توضیح المسائل، مراجع معظم جمع کردهاند؛ آنجا هم متذکر شدهاند که تا مادامی که انسان مسائلی مبتلابهش هست و درگیر هست با آن، و اگر یاد نگیرد گرفتار میشود، واجب است [که یاد بگیرد]؛ گناه کرده اگر این کار را نکند. واجب است یاد بگیرد اینها را. نماز صبح واجب است، نماز واجب است، روزه واجب است، این رساله خواندن هم واجب است. ما نمیشود به امان خدا [رها کنیم]؛ بعد یک وقت طرف یک عمری از او گذشته، میآید میفهمد، میگوید: «حاج آقا فلان کار بوده نمازم خراب بوده، غسلم خراب بوده، روزهام خراب بوده، نمیدانم چی خراب بوده، بلدم نبودم.»
لذا در مسئله واجبات و محرمات، رساله خواندن مسئله مهمی است. متأسفانه یک مقداری مهجور شده؛ سابقاً در صنف ما عدهای این توفیق را بیشتر داشتند که رساله میخواندند، روی منبر رساله میخواندند، مسائل شرعی را یاد میدادند، قبل از نماز، بعد از نماز. حالا این یک مقدار متروک شده، مهجور شده. انشاءالله خدا به همهمان کمک بدهد این واجبات الهی زمین نماند. برای اینکه اهمیت واجبات را بدانیم، از کتاب شریف کافی یک چند تا روایتی عرض میکنم؛ یک فصلی هست به نام «اداء الفرائض»، یعنی انجام واجبات. یک چندتایی روایت ایشان آوردهاند در باب اهمیت انجام واجبات.
از امام زین العابدین (علیهالسلام)، اولیش هست از ابوحمزه ثمالی که ایشان میفرمایند: «من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیر الناس.» کسی که واجبات الهی را انجام بدهد، مواظب باشد هیچ واجبی از دستش خارج نشود، در نرود، این از جمله بهترین انسانهاست. انجام واجبات نباید با یک چیز معمولی و عادی تلقی بشود.
باز دوباره در یک روایت دیگر فرمودند —امام صادق (علیهالسلام) از ایشان نقل شده، از پیغمبر اکرم (صلوات الله و سلامه علیه و آله)— [صداى صلوات حاضرين] فرمودند: «اعمل بفرائض الله تکن اتقی الناس.» واجبات الهی را انجام بده، باتقواترین مردم به حساب میآیی. «ان اکرمکم عند الله اتقاکم.» خدای متعال پیشش تقوا فقط ملاک است؛ نه پست، نه شهرت، نه شغل، هیچی برای خدا ملاک نیست. فقط تقوا، فقط بندگی برای خدا ملاک است؛ کمتر، ارزش کمتر؛ بیشتر، ارزش بیشتر. پیغمبر اکرم فرمودند واجبات الهی را انجام بده، «تکن اتقی الناس»؛ باتقواترین مردم به حساب میآیی. «اکرمکم عند الله اتقاکم»؛ واجبات را انجام بده، میشود اتقی.
بعد امام صادق (علیهالسلام) از خود خدای متعال نقل میفرمایند: «قال الله تبارک و تعالی ما تحبب الی عبدی باحب مما افترضت علیه.» که خدای متعال فرمود: «بنده من، هیچ چیزی محبوبتر پیش من از واجبات من، پیش من پیدا نخواهی کرد که بتوانی جلب محبت من را بکنی.» هیچ چیزی پیش خدا محبوبتر از واجباتش نیست؛ همه واجبات الهی، همه آنچه که در رسالهها گفتهاند. هر کسی به حسب شرایط و شأن خودش؛ هر کسی هر شغلی دارد، یک سری واجبات مشترک است —نماز است، روزه است، خمس است، زکات است— یک سری واجبات هم مختص هر کسی است که در موقعیت خاص خودش هست. هر کسی باید —خدا توفیق بدهد— اگر یک وقت در این زمینه مشکلی هست، روزی یکی دو صفحه رساله بخوانیم که خدای نکرده واجباتمان... عمرمان سپری نشود ببینیم بعضی واجبات الهی زمین مانده. پس محبوبترین چیز پیش خدا به حسب قول خود خدای متعال، واجباتش است؛ انجام واجبات. این در رتبه اول و اساسی است.
بعد یک فصل دیگری ایشان دارند: «اجتناب المحارم»، گناهها را ترک کردن و دوری کردن. آنجا باز میفرمایند از امام صادق (علیهالسلام): «فیما ناجی الله عز و جل به موسی علیهالسلام»؛ یکی از چیزهایی که خدای متعال با حضرت موسی (علیه الصلوة و السلام) نجوا میکرد، این هست: «یا موسی ما تقرب الی المتقربون بمثل الورع عن محارمی.» موسی، این را بدان که کسانی هم که میخواهند به من تقرب پیدا بکنند، هیچ چیزی به اندازه ترک گناهان، هیچ بندهای را به من نزدیک نمیکند؛ مهمترین وسیله قربت الهی، ترک گناهان هست. گناهانی هست، انسان بشناسد، توجه کند؛ یک مقدارش در رسالهها هست، یک مقدارش در خود همین دعای مکارم الاخلاق هست، در صحیفه هست. معروف هم هست، چیز مبهمی خیلی تویش نیست. اینها را فقط مهم این است که انسان توجه کند، شروع کند به ترک کردن و ثابتقدم بماند در آن.
پس هیچ چیزی به اندازه ترک محرمات بنده را به من نزدیک نمیکند. یکی از بزرگترینِ ما، مثل مرحوم آیتالله العظمی بهجت، همین نقل شده معروف است که هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست؛ هیچ ذکری. ما هر ذکری مشغول باشیم عبادت است، ولی هیچ چیزی به ترک گناه نمیرسد. ذکر، یاد خداست؛ خودِ گناه نکردن یاد خداست. چرا؟ چون گناه چیزی است که خدا ممنوع کرده، خدا خط قرمز قرار داده؛ وقتی کسی با توجه به اینکه این گناه الهی است، [میگوید] «من نکنم»، یاد خدا میکند، این توجه به خدا میکند، این خودش میشود یاد خدا دگر. لذا هیچ چیزی به ترک گناه نمیرسد و این از کجا میگویند؟ روایتش اینجاست: از امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «من اشد ما فرض الله علی خلقه ذکر الله کثیراً.» یکی از سختترین چیزهایی که خدا بر بندگانش لازم کرده، ذکر زیاد خداست؛ یاد زیاد به خدا، یاد زیادِ خدا. «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً.» بندههای مؤمن، خیلی زیاد یاد خدا بکنید، زیاد به خدا سر بزنید؛ اینقدر ذهنها اینور و اونور است، زیاد بدهیم به خدا. بعد ایشان میفرمایند که از سختترین چیزها همین است.
بعد خود امام صادق (علیهالسلام) توضیح میدهند؛ میفرمایند این یاد خدا که من دارم میگویم: «لا اعنی سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»؛ من منظورم از یاد خدا اینها نیستها، منظورم این ذکرها نیستها؛ «و ان کان منه»، درسته اینها ذکراست، اینها هم یاد خداست، اما اونی که من میگویم اینها نیست. «و لکن ذکر الله عندما احل و حرم»؛ یاد خدا هنگام حلال و حرام الهی. چه حلال است، چی را خدا اجازه داده، چشم؛ چی را خدا اجازه نداده، چشم. اینطوری. این بالاترین و سختترین و مهمترین چیزی است که خدا بر بندگانش لازم کرده؛ «فان کان طاعة عمل بها و ان کان معصیة ترکها»؛ اگر واجب است، چشم؛ اگر معصیت است، چشم، نمیکند.
همین حالتی که انبیا پیش خدا داشتند؛ ابراهیم خلیل (علیه الصلوة و السلام) بعد از یک عمری، در سن پیری خدا به او فرزند داد، پسری داد. بعد این پسر بزرگ شد، یک جوان رعنا و رشید؛ امتحانهای سختی داشت ایشان. ولی مواجهه چطوری است؟ وقتی خدا دستور میداد این کار باید بشود، سؤال نمیکردند حتی «چرا؟» سؤال نمیکردند چرا، انبیا. اینقدر خدا در نظرشان ارزش داشت و گوش به حرف خدا دادن اینقدر در نظرشان مهم بود؛ سؤال نمیکرد، خدا دستور داد این کار باید بشه، چشم؛ خدا دستور داد انجام نده، چشم. خدایا، آخه بعد از یک عمری، یک پسر به ما دادی، حالا این تازه اول سن جوانیاش است، عصای پیری من است؛ آخه با عقل جور درمیآید که یک بچه به خدا به آدم بدهد با این شرایط، بعد هم بگوید سرش را ببر؟ یک سؤال حتی از حکمتش هم جایی دیده نشده که پرسیده باشد خدایا آخه حکمتش چیست، آخه چیکار میخواهی بکنی؟ وقتی خواب دید که باید سر ببرد، رفت گفت من خواب دیدم: «انی اری فی المنام انی اذبحک.» بعد چه پسری خدا به او داده بود؛ او هم مثل خودش، او هم نپرسید آخه برای چی، برای چی. وقتی این بود، او هم مثل خود ابراهیم عرض کرد که: «یا ابت افعل ما تؤمر»؛ هر چه دستور خدا به تو داده انجام بده. «ستجدنی ان شاء الله من الصابرین»؛ من هم صبر میکنم. اینها انبیاست، یعنی در قرآن کریم هست.
بعد اهلبیت (علیهمالسلام) که در رأس همه انبیا —به غیر از خاتم انبیا— [هستند]. امام حسین (علیهالسلام)، این واقعه کربلا همهاش دستور الهی، همهاش برنامهریزی خدای متعال [بود]. مصیبت پشت مصیبت، اما یک جا چون و چرایی باشد حتی بخواهند بفهمند که علتش چیست [نبود]. چرا من باید فرزندانم را بدهم؟ چرا باید برادرها را بدهم؟ چرا باید اهلبیتم هم اسیر بشوند دست این نامردها؟ اصلاً چرایی در کار نیست؛ فقط خدا گفته، چشم؛ خدا گفته انجام بده، چشم؛ خدا گفته انجام نده، چشم.
این مسئله اول و اساسی؛ انجام واجبات و ترک محرمات. استعداد برای موت، یعنی آماده و مهیا بودن برای مرگ؛ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمودند انجام واجبات، ترک محرمات و تخلق به اخلاق حسنه. حالا مقدمتاً این مسئله واجبات و محرمات را عرض کردیم تا انشاءالله در فرصتهای آینده، اگر خدا توفیق داد، برویم سر سفره دعای مکارم الاخلاق از امام سجاد (علیهالسلام) و بتوانیم بهرهمند بشویم انشاءالله.
نثار ارواح طیبه همه حضرات معصومین (علیهمالسلام)، ارواح طیبه علمای ربانی، ارواح طیبه شهدای خط تشیع، روح مطهر حضرت امام و سلامتی همه خدمتگزاران به اسلام و مسلمین، مخصوصاً مقام معظم رهبری، سه صلوات عنایت بفرمایید.
بعد از قضایای کربلا، وضعیتی که برای امام سجاد (علیهالسلام) پیش آمد و حاکم شد، یک وضعیت خاص و تقریباً استثنایی بود. حکومت احساس کرد که ائمه شیعه ممکن است در هر زمانی دست به قیام بزنند. لذا مراقبتشان نسبت به امام شیعیان زیاد شد. طبیعتاً ایشان برای حفظ شیعه و این خط تشیع، راه خاصی را پیش گرفتند؛ دیگر شرایط مهیا نبود که بخواهند ارتباط مستقیم با مردم بگیرند یا سخنرانی کنند. لذا ایشان راهی را پیش گرفتند که از طریق آن، وظیفه اصلی امامت را با توجه به شرایط پیگیری کنند؛ آن هم راه دعا بود. راه دیگری برای ارتباط با مردم که خط تشیع حفظ بشود، وجود نداشت. لذا ایشان در قالب دعا، معارفی را که یک شیعه نیاز دارد، بیان کردند.
این کتاب در زمان امام سجاد (علیهالسلام) مکتوب شد، ولی شرایط فراهم نبود تا بین مردم پخش بشود و تقریباً مهجور بود. تا اینکه حدود ۴۰۰ سال پیش، در زمان مرحوم علامه محمدتقی مجلسی (پدر علامه مجلسی معروف)، ایشان در حالت مکاشفه، وجود مبارک امام عصر (عج) را زیارت کردند. علامه مجلسی عرض کردند: «شما یک کتابی را به من معرفی کنید که من بتوانم به آن عمل بکنم.» امام عصر (عج) فرمودند: «یک کتابی هست من دادهام برای تو.» علامه پس از بیداری، پس از جستوجو به کتاب وقفی صحیفه سجادیه دست یافتند. ایشان میگویند: «من علومی که از این کتاب به دست آوردم هیچ قابل شمارش نیست.» این کتاب به برکت عنایت امام عصر (عج) زنده و رایج شد.
ما در اسلام از جهت عملی و رفتاری، سه مسئله مهم را پیش رو داریم که مطرح کردهاند؛ اول، مسئله انجام واجبات است؛ دوم، ترک محرمات است؛ و سوم، تخلق به اخلاق حسنه و اخلاق خوب است. مهمترین مسئله در اسلام از لحاظ بعد تربیتی و اخلاقی، و قدم اول و اصلی و اساسی و ریشهای، انجام واجبات و ترک محرمات است. هر کسی از بزرگان ما، از اهل معرفت ما، به جایی رسید، آنها میدانند که با همین انجام واجب و ترک حرام به عنوان اصلیترین کار رسیده است. انسان باید مواظبت بکند؛ اینها خط قرمزهای خدای متعال است و راضی نیست یک بار هم آدم از آن عبور بکند.
امام سجاد (علیهالسلام) در شب بیست و هفتم ماه رمضان ذکری را زیاد تا صبح میخواندند: «اللهم ارزقنا التجافی عن دار الغرور و الانابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.» خدایا به من توفیق بده که قبل از اینکه مرگ بیاید به سراغم، آماده باشم. من خیلی چسبِ این دنیا نباشم؛ انسان از دنیا استفاده بکند، اما نچسبیده و بند نباشد. «تجافی» حالت نیمخیز است؛ یعنی فرمودند خدایا به من توفیق بده من در این دنیا این حالت نیمخیز را داشته باشم و اینقدر نچسبیده باشم به زمین و به این دنیا. استفادهام را ببرم اما آماده باشم که اگر ملکالموت هر لحظه ندا داد، بتوانم لبیک بگویم.
آماده بودن برای مرگ چهجوری محقق میشود و ما چیکار بکنیم که آماده باشیم برای رفتن؟ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) سه مطلب را فرمودند: «الاستعداد للموت اداء الفرائض و اجتناب المحارم و الاشتمال علی المکارم»؛ انجام واجبات، ترک محرمات و گناهان، و اخلاق خوب و حسنه را آدم در خودش پیاده بکند. بالاترین درجه این است که انسان بتواند به این قوت و استحکام برسد که در این مسائل پیچ و خم روزگار و مشکلاتش و سختیهایش، واجبات الهی ترک نشود و محرمات الهی خدای نکرده انجام نشود. استعداد برای مرگ، یعنی آماده و مهیا بودن برای رفتن، که با انجام واجبات، ترک محرمات و تخلق به اخلاق حسنه محقق میشود.
این واجبات و محرمات همه زندگی ما را گرفته و فقط وضو و نماز نیست. در رساله هست که مسائلی را که انسان غالباً به آن احتیاج دارد باید بخواند و یاد بگیرد. ما یک روز میخواهیم برویم بانک قرارداد ببندیم، یک روز میخواهیم برویم بازار مشغول تجارت بشویم؛ اینها احکام، واجبات و محرماتی دارد. هر کدام آثار و احکام خاص خودش را دارد. تا مادامی که انسان مسائلی مبتلابهش هست و اگر یاد نگیرد گرفتار میشود، واجب است که یاد بگیرد و گناه کرده اگر این کار را نکند. رساله خواندن مسئله مهمی است و اگر یاد نگیرد، عمرش سپری میشود و میبیند بعضی واجبات الهی زمین مانده است.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در بازار میآمدند و میگفتند: «یا معشر التجار، الفقه ثم المتجر»؛ ای تاجران، اول مسائل دینیتان را یاد بگیرید، بعد مشغول تجارت بشوید. «فانه من اتجر بغیر علم ارتطم فی الربا ارتماساً»؛ کسی بدون اینکه مسائلش را یاد بگیرد مشغول به تجارت بشود، غرق میشود در ربا؛ چه فرو رفتنی! ارتطام یعنی آدم میافتد در یک چالهای که نمیتواند دیگر دربیاید و هر چه دست و پا میزند بیشتر فرو میرود. حضرت میفرماید کسی که مسائلش را یاد نمیگیرد، میافتد در ربا و فرو میرود. وای به حالت! میدانی کسی که مشغول بیع و شراء بشود ولی مسائلش را نداند، حتماً دچار ربا میشود؟
از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودند: «اعمل بفرائض الله تکن اتقی الناس»؛ واجبات الهی را انجام بده، باتقواترین مردم به حساب میآیی. «ان اکرمکم عند الله اتقاکم»؛ خدای متعال پیشش تقوا فقط ملاک است؛ نه پست، نه شهرت، نه شغل، هیچی برای خدا ملاک نیست. فقط تقوا و بندگی برای خدا ملاک است. خدای متعال فرمود: «بنده من، هیچ چیزی محبوبتر پیش من از واجبات من پیدا نخواهی کرد که بتواند جلب محبت من را بکند.» هیچ چیزی پیش خدا محبوبتر از واجباتش نیست. انجام واجبات الهی مایه برتری و تقوا در رتبه اول و اساسی است.
خدای متعال با حضرت موسی (علیهالسلام) نجوا میکرد که: «یا موسی ما تقرب الی المتقربون بمثل الورع عن محارمی»؛ موسی، این را بدان که هیچ چیزی به اندازه ترک گناهان، بندهای را به من نزدیک نمیکند. مهمترین وسیله قربت الهی، ترک گناهان است. انسان باید گناهان را بشناسد و شروع کند به ترک کردن و ثابتقدم بماند. از امام صادق (علیهالسلام) فرمودند که یکی از سختترین چیزهایی که خدا بر بندگانش لازم کرده، ذکر زیاد خداست. هیچ ذکری بالاتر از ترک معصیت نیست. خودِ گناه نکردن یاد خداست؛ چون گناه چیزی است که خدا ممنوع کرده و وقتی کسی آن را ترک کند، یاد خدا میکند.
امام صادق (علیهالسلام) در تبیین ذکر کثیر میفرمایند: «منظورم از یاد خدا ذکر سبحان الله و الحمد لله نیست، اگرچه اینها هم یاد خداست. ولکن ذکر الله عندما احل و حرم»؛ یاد خدا هنگام حلال و حرام الهی. چه حلال است و خدا اجازه داده، چشم؛ چه خدا اجازه نداده، چشم؛ انجام نمیدهد. این بالاترین و سختترین چیزی است که خدا بر بندگانش لازم کرده است. اگر واجب است، عمل کند و اگر معصیت است، ترک کند. گوش به حرف خدا دادن در نظر انبیاء مهم بود و سؤال نمیکردند چرا. اگر واجب است، چشم و اگر معصیت است، چشم؛ انجام نمیدهد.
1️⃣ بایستههای عصر امام سجاد (ع) و رسالت تبیین دین
◽️ شرایط استثنایی جامعه پس از واقعه کربلا و انحطاط اخلاقی امویان
◽️ دعا؛ تنها راه ارتباطی امام با مردم و بستر تبیین معارف تشیع
2️⃣ سرگذشت مکتوب شدن و احیای صحیفه سجادیه
◽️ نگارش ادعیه توسط امام باقر (ع) و دوران مهجوریت کتاب
◽️ ماجرای مکاشفه علامه محمدتقی مجلسی و عنایت امام عصر (عج)
3️⃣ ارکان سهگانه عمل و بندگی در اسلام
◽️ مراتب سهگانه: انجام واجبات، ترک محرمات و تخلق به اخلاق حسنه
◽️ جایگاه بنیادین واجبات و محرمات به عنوان خط قرمزهای الهی
4️⃣ حقیقت تجافی و آمادگی برای سفر آخرت
◽️ مفهوم «تجافی»؛ حالت نیمخیز، دلبسته نبودن به دنیا و آمادگی برای مرگ
◽️ ارکان استعداد للموت در کلام امیرالمؤمنین (ع)
5️⃣ دایره وسیع احکام شرعی و لزوم فقه در زندگی
◽️ لزوم خروج رساله عملیه از مهجوریت و یادگیری احکام در تمام شئون
◽️ هشدار امیرالمؤمنین (ع) به بازاریان: «الفقه ثم المتجر» و خطر سقوط در ربا
6️⃣ مراتب تقوا و حقیقت ذکر کثیر در روایات
◽️ انجام واجبات؛ بالاترین ملاک تقوا و محبوبترین عمل نزد خداوند
◽️ حقیقت ذکر کثیر؛ یاد خدا در مواجهه با حلال و حرام الهی
7️⃣ تسلیم محض بودن؛ سیره مشترک انبیاء و اولیاء
◽️ تجلی عبودیت بیچونوچرا در آزمون ذبح اسماعیل توسط ابراهیم خلیل (ع)
◽️ رضا و تسلیم مطلق سیدالشهدا (ع) در برابر مقدرات الهی در واقعه کربلا
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی