🎧جلسه بیستم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/18
پست

🎧جلسه بیستم ماه مبارک رمضان 

🎧جلسه بیستم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه بیستم ماه مبارک رمضان 

متن

مقدمه: فضیلت شب‌های پایانی ماه مبارک و مفهوم «تجافی»

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد] و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین.

امشب که شب بیست و هفتم هست، فضیلتی مشابه فضیلت شب قدر دارد و به حسب بعضی روایات، ارزش و فضیلتش کمتر از شب قدر نیست. دعایی هم که امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) در این شب زیاد تکرار می‌کردند، خیلی پرمحتواست. حالا که به انتهای ماه مبارک نزدیک می‌شویم، این زمینه‌ای که با روزه برایمان ایجاد شده، در توجه به معنای این دعا و فراهم کردن آنچه که این دعا ما رو به سمت آن سوق می‌دهد، در انسان زمینه‌اش بهتر ایجاد شده است.

فرمودند: «اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور». خدایا تجافی را رزق و روزی من کن. تجافی یعنی حالتی که آدم استقرار و جایگیری مناسبی ندارد؛ در یک موقعیت موقت است و می‌خواهد از آن موقعیت زود خارج بشود.

تجافی در تشهد هم هست؛ وقتی انسان در رکعت دوم به نماز جماعت می‌رسد، امام جماعت می‌نشیند تا رکعت دوم تشهد بخواند و بعد برای رکعت سوم بلند شود. مأموم که در رکعت دوم رسیده، رکعت سوم امام جماعت می‌شود رکعت دوم خودش؛ این وسط نباید کامل بنشیند، بلکه باید به حالت تجافی قرار بگیرد. حالت نشستنِ کامل نیست و استقرار نشستن در آن نیست، بلکه یک حالت نیم‌خیزی است که آماده است بلند شود. ولی به تبعیت از امام جماعت، در این حالت قرار می‌گیرد تا وقتی امام جماعت برای رکعت سوم بلند شد، او برگردد به حالت اصلی خودش که رکعت دوم است و این وسط چیزی مثل تشهد [مستقل] نداشته باشد. یک حالت نیم‌خیز بوده تا آن اختلال هم پیش نیاید. به چنین حالتی می‌گویند تجافی؛ این معنای تجافی است. خدایا، این تجافی را روزی من کن.

دار الغرور: فریبندگی دنیا و نگاه مادی به زندگی

این حالت تجافی، از چیزی و نسبت به چیزی هست؛ اینکه انسان در آن شرایط، مکان یا موقعیت، استقرار و ثبات نداشته باشد و منتظر باشد که زود منتقل بشود به یک موقعیت دیگری که موقعیت اصلی و مهم یک انسان است. اینجا می‌فرماید آن موقعیت متزلزل که من در آن حالت نیم‌خیز دارم، «دار الغرور» است؛ سرایی که غرور یعنی گول زدن انسان، خاصیتش است و این بلا را سر آدم می‌آورد که آدم‌ها را گول می‌زند.

من گول نخورم. روزی من کن که جدی‌جدی ننشینم، مستقر و ثابت نشوم و آنجا را محل اصلی و امن خودم قرار ندهم. یک حالت نیم‌خیزی داشته باشم نسبت به دار غرور؛ آن سرایی که انسان را گول می‌زند و این ویژگی در آن هست.

این خاصیت، خاصیت دار دنیاست که یک انسان به طور عادی گول این خصلت دنیا را می‌خورد. گول چه‌چیزش را می‌خورد؟ گول همین که احساس می‌کند اینجا خانه اصلی‌اش و جای اصلی‌اش است. خانه اصلی‌اش را اینجا حساب می‌کند، ته خطش را اینجا حساب می‌کند و پشت این، دیگر جایگاهی، منزلی، دنیایی یا چیز دیگری نمی‌بیند و توجه ندارد. چون انسان فقط با آنچه که با آن سروکار دارد و حواس و چشم و گوشش با آن کار می‌کند، نسبت به همان‌ها معمولاً باور و اعتقاد دارد؛ یعنی آنچه را که ببیند، لمس کند، بچشد و بشنود.

این حالت از همان وقتی که انسان به دنیا می‌آید با او هست؛ طوری این حالت در انسان هست و قوی شده که انسان همه چیز را طبیعتاً با همین حواسش می‌سنجه. هر چیزی را بخواهد بپذیرد و به آن بها بدهد، آنچه را که با حواسش درک و لمس می‌کند، قاعدتاً باور دارد، می‌پذیرد و به آن اعتنا و توجه می‌کند.

لذا عمده انسان‌ها این جهت در آن‌ها تقویت شده که همه چیز را مادی می‌بینند و همه چیز را در همین زندگی دنیا خلاصه و حساب می‌کنند. طبیعتاً مسئله‌ای به نام مرگ را هم با چشم می‌بینند، اما این مرگ هم به حسب آنچه که با چشم دیده می‌شود، این است که کار دیگر تمام شد و خداحافظ شما؛ این انسان کارش به پایان رسید. این آن چیزی می‌شود که دنیا به ما می‌فهماند و دقیقاً همین، انسان را گول می‌زند.

انسان را گول می‌زند؛ یعنی احساس می‌کند همه‌اش همین است و همه آنچه که هست و نیست همین است و بیش از این هم چیز دیگری نیست. این هم می‌شود ته خط و با مرگ هم تمام می‌شود. طبیعتاً به چه نتیجه‌ای می‌رسد؟ به این نتیجه می‌رسد که حالا این چهار صباح زندگی دنیا را دریاب؛ به چه چیز؟ به همین چیزهایی که چشمت می‌بیند، گوشت می‌شنود و توش منفعتی، لذتی و خوشایندی برایت هست.

آنچه که برای انسان مطلوب می‌شود و دنبالش می‌رود، همین است که تا می‌تواند [استفاده کند]، چون چهار صباحی بیشتر زنده نیست و بعدش هم تمام شد و از بین رفت که رفت و چیز دیگری هم نیست. عقلش اینجا به او می‌گوید خب همین را بچسب و تا می‌توانی بخور و بخواب و استفاده بکن و از آن نهایت سودت را ببر. این، انسان را به این سمت می‌کشاند و انسان گول می‌خورد.

رسالت انبیاء: بیداری از خواب غفلت و توجه به مسکن اصلی

تمام انبیاء از طرف خدای متعال آمدند که انسان را از این حالت دور کنند، یقین به آخرت و دنیای دیگری را در انسان‌ها تزریق کنند و توجه بدهند که همه چیزهایی که تو داری با چشم و گوشت می‌بینی و می‌شنوی، همه‌اش این‌ها نیست. یک چیزهای دیگری هم هست که اطلاع نداری، نمی‌دانی، متوجه نیستی و درک هم نمی‌کنی. انبیاء آمدند و یکی از کارهایی که کردند همین بود که ما را از این خوابی که ما را در بر گرفته و احساسی که ما را گرفته که فکر می‌کنیم همه‌اش همین است، بیدار کنند و توجه بدهند به آن منزل اصلی، مسکن اصلی و وطن اصلی؛ آنجایی که آدم باید برود و درست جلوپلاسش را پهن کند.

وگرنه کسی که بناست موقت در جایی بماند ولی جای اصلی‌اش نیست، جای اساسی و نهایی‌اش جای دیگری است و بناست به یک خانه دیگری منتقل شود و اینجا موقت است تا آنجا ساخته شود، قاعدتاً همه آنچه را که برای خانه اصلی خودش فراهم می‌کند، اینجا فراهم نمی‌کند. این یک چیز معقولی است. نباید اینجا را آن‌چنان جدی بگیرد که انگار بناست آخر خط ما باشد.

یکی از چیزهایی که انبیاء آمدند بفهمنند، همین بود. ایمان به آخرت از آن چیزهایی نیست که خودبه‌خود عقل انسان‌ها درکش کند؛ برخلاف ایمان به خدا، ایمان به آخرت از آن‌ها نیست. آخرت را انبیاء گفتند که هست، آن‌ها قرار دادند، گفتند و تأکید کردند. قرآن کریم گفته است؛ وگرنه خودبه‌خود چنین چیزی نداریم که الزاماً باید آخرتی باشد [که با عقل مادی دیده شود]. ته خطِ آنچه که می‌بینیم همین دنیاست، هرکس هرطور گذراند، تا بعدش هم می‌میرد و تمام می‌شود. اما آن‌ها آمدند این را به ما بفهمنند که گول نخور.

اهمیت بده، جای اصلی‌ات آنجاست، جای اساسی‌ات آنجاست، منزل اصلی‌ات آنجاست. اینجا موقت آمده‌ای که چه کنی؟ که مصالح آماده کنی، بفرستی آن‌ور را تعمیر کنی، بسازی و آبادش کنی. در همین حد باید به این دنیا نگاه کنی و در همین حد هم باید جدی‌اش بگیری؛ بیش از این نباید جدی‌اش بگیری و بیش از این نباید خودت را خرجش بکنی. شما اینجایی که مصالح آن خانه اصلی‌ات را فراهم کنی، رنگ و لعاب و زر و زیور آن خانه اصلی‌ات را فراهم کنی؛ همین. تمام اشتغال اصلی ما باید این باشد.

زر و زیور و رنگ و لعابش چیست؟ «تزودوا فان خیر الزاد التقوی». بهترین زاد و توشه می‌شود تقوا و بعد هم زاد و توشه‌های دیگری که از اعمال صالح است و انسان هرچه بیشتر فراهم کند. در رأس همه می‌شود تقوا، بعد هم سایر کارهای خیر که همین‌جور آن‌ور را آباد می‌کند.

بن‌بست زندگیِ بدون خدا در برابر آرامشِ جهان‌بینی الهی

وقتی برنامه آدم عوض می‌شود... یک انسانی که خدا را قبول ندارد، انسان غربی، انسانی که خدا و دین را حذف کرده، طبیعتاً به این نتیجه می‌رسد که هرچه می‌توانی اینجا برای خودت درست کن؛ ولو به قیمتی که از بقیه بچاپی، بقیه را غارت کنی و از بقیه بگیری تا می‌توانی اینجا کیفت را ببر. چون تمام می‌شود دیگر، می‌میری و می‌روی. این چهار صباحی که هستی هرچه می‌توانی استفاده‌ات را ببر؛ چه استفاده‌ای؟ استفاده‌ای که فقط خودت و آنچه مربوط به خودت هست را در هر حدی که می‌توانی و از دستت برمی‌آید تأمین کنی.

نتیجه معقول این نگاه و دید، طبیعتاً چنین حالتی می‌شود و به این سمت کشیده می‌شود. یک انسانی که خدا، دین و انبیاء را حذف بکند، وقت زندگی صرفاً برایش معنیش همین تأمین نیازها، لذت‌ها، شهوت‌ها و سرگرمی است. ته خط و هدف یک چنین انسانی همین‌هاست؛ تا می‌توانی بخور و بخواب و لذت ببر و کیفت را بکن و شهواتت را تأمین بکن و سرت را گرم کن.

وقتی به یک نقطه‌ای می‌رسد که دیگر چیزی نیست که او را از این لذت‌ها و سرگرمی‌ها اشباع کند... اگر به این نقطه رسید چون بی‌نهایت که نیست و یک حدی دارد، آن‌وقت به تبعش ممکن است به این نتیجه برسد که حالا که دیگر چیزی نیست تو را سیر کند و لذت ببری، خب دیگر خودت را خلاص کن؛ دیگر موندنی در کار نیست و چیز خاص دیگری ضروری نیست، تهش همینه دیگر.

انسان به یک پوچی و به یک بن‌بست می‌رسد؛ تهش خود را خلاص کردن و بقیه را از بین بردن، یک چیز مادی معمولی می‌شود. خیلی از کسانی که در جوامع غربی خودکشی می‌کنند، دسته‌ای از آن‌ها حداقل از کسانی هستند که از لحاظ امکانات مادی و رفاهی دیگر چیزی کم ندارند و هیچ کمبودی نداشتند. هر چیزی را تا ته خطش که می‌شده رفته‌اند و برایشان فراهم بوده. وقتی زندگی‌شان را بررسی کردند این را دیدند که تا ته خط رفته و دیگر هیچ چیزی نیست که کم داشته باشد. چرا تهش خودکشی کرد؟ چون چیز دیگری نمانده. به تبعش هم فشارهای دیگری از جوانب دیگر به لحاظ روحی، فکری، عصبی و آرامش به او می‌آید و انسان را به این نتیجه می‌رساند.

انبیاء آمدند یکی از چیزهایی که به ما بفهمنند این بود که بویند این دنیا که چشم و گوشت را باز می‌کنی و فقط دنیا می‌بینی و می‌شنوی، موقتی است و اینجا در حد همان موقعیت موقتی و منزل موقتی است؛ این‌طوری به آن نگاه کن. خودت را خیلی خرجش نکن. یک قدری بخور و خوردنت را فراهم کن که سر پا باشی، زنده باشی و بتوانی مصالحت را درست کنی بفرستی اون‌ور. یک قدری کار بکن، یک قدری به مسائل زندگی مادی‌ات بپرداز که فقط خلاصه‌اش نیازهای اصلی‌ات تأمین شود و سر پا بمانی. مسکنی باشد، سکونتگاهی باشد که تو را از آسیب‌ها در همین حد حفظ کند؛ خوراکت همین‌جور و مسائل دیگرت همین‌طور.

این دید انسان عوض می‌شود؛ اصل و فرع یک چیز دیگر می‌شود. اصل می‌شود تأمین آخرت با فراهم کردن هر آنچه نیاز هست برای آن‌ور، فرع می‌شود چیزهای دنیایی در حد ضرورت و نیاز. دنیا ما را گول می‌زند؛ دارالغرور. دنیا گول می‌زند و همین باور در ما ایجاد می‌شود. این باوری که در ما ایجاد شد، آن‌وقت اصل و فرعمان و اهم و مهممان عوض می‌شود. یک کار خیری، عمل صالحی، کار مفیدی برای روحمان و برای ایمانمان هست، پرداختن به آن منوط به این می‌شود که حالا وقت دارم یا ندارم، حالا حالش را دارم یا ندارم، حالا فلان کار دنیایی اجازه می‌دهد که من این را انجام بدهم یا نه. حالا اگر وقت کردم، تلاش می‌کنم مثلاً فرضاً یک قرآن هم بخوانم، وقت کردم تلاش می‌کنم یک مجلس مفید دینی هم بروم، حالا نشد هم نشد دیگر، حالا یک کار دیگری پیش آمد نشد. دقیقاً اصل و فرع‌های آدم عوض شده است.

تغییر ملاک‌ها: تنظیم رابطه اصل (آخرت) و فرع (دنیا)

انسان‌ها به همان مقداری که در اصل و فرع کردن زندگی‌شان از نظر الهی متفاوتند، به همان مقدار گول دنیا را خورده‌اند. در حالی که خدای متعال فرمود: «وابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة». تو هرچه خدا بهت داده باید خرج آخرتت بکنی و آخرتت را باید در نظر بگیری. چه بهت داده؟ پول داده؟ آخرتت را آباد کن. جوانی داده؟ قوای جوانی را برای آخرتت تنظیم کن. نشاط داده؟ سلامتی داده؟ امنیت داده؟ هرچه بهت داده... «وابتغ فیما آتاک الله»، در همه آنچه که خدا بهت داده (ببین خدا چه بهت داده)، آخرتت را، «الدار الآخرة» را آباد کن. همه را به کار بگیر؛ جوانی‌ات را در تأمین آخرتت خرج می‌کنی، سلامتی‌ات به تأمین آخرتت خرج می‌شود، در خط تقوا و چارچوب کلی تقوا و مجموع کارهای مربوط به اعمال صالح. دیگر به این دوتا مشغول باش، به عبادت مشغول باش.

عبادت به معنای وسیعش؛ که خدمت خالصانه و خالص برای خدا، بدون نمایش، بدون ریا، بدون منت و بدون اذیت، آن هم می‌شود جزو عبادت، در صورتی که اخلاص حاکم باشد. بله، آن‌وقت آنچه که خدا دستور داده از اعمال صالحه، همه‌بعدی است و فقط نماز نیست. یک بخش مهمش نماز است، یک بخش مهمش روزه است؛ یک بخش قابل توجهش نماز، روزه، قرآن، دعا و این‌هاست، اما همه‌اش هم این نیست. یک بخشش هم می‌رود در تنظیم روابط انسان با جامعه؛ صله رحم انجام بدهد، کسی بهت ظلم کرده تو دیگر ظلم نکن، حقت را خورده‌اند تو نرو حقش را بخور، ستم بهت کرده تو حق نداری به او ستم کنی. بگذر، عفو داشته باش، حلم داشته باش و همه چیزهای مکارم اخلاق که به ما یاد دادند، این‌ها در زندگی انسان حاکم می‌شود و آخرتش آباد می‌شود.

«وابتغ الدار الآخرة»... بله، می‌فرماید: «ولا تنس نصیبک من الدنیا». بالاخره تو دنیایی و مادی هستی، این چیزی که این مادیت را تأمین بکند، حفظش کن و داشته باش. اسلام دینِ فقط آخرتی نیست که دنیا فدای آخرت بشود؛ نه، دنیا را می‌گوید داشته باش در حدی که نیازهای ضروری‌ات [تأمین شود]. نیاز به خوردن داری باید خوردنت را تأمین بکنی در حد معقول و معتدل، نیاز به مسکن داری تأمین کن معقول و معتدل، نیاز به ازدواج داری تأمین کن، نیاز به آنچه که خدا در تو قرار داده و منشأ نیازش هست را تأمین کن؛ اما در حد معقول و معتدل.

خودت را تلف نکن، خودت را خرجش نکن. خیلی شأنت بالاتر از این حرف‌هاست که فکر و ذکرت، ذهنت، مشغولیت‌هایت و سرمایه‌هایت همه‌اش خرج چیزهای دنیایی بشود. در حدی که ضروری است، لازم است، مهم است و قوام زندگی‌ات به آن است، تأمین کن؛ در همان حد. ملاکت باید همه‌اش همان حد باشد. اگر زیاد در تجملاتش بروی، زیاد از حد در زرق و برقش بروی، زیاد از حد در رنگ و لعاب دادنش بروی، بهت آسیب می‌زند؛ داری یک سرمایه بزرگی را خرج یک چیزهای پایینی، دون و بی‌مایه‌ای می‌کنی.

این‌هاست؛ «دار الغرور». گولت می‌زند. گول نخور، آن‌ور را داشته باش. لذا انسان ملاک‌هایش عوض می‌شود. نمی‌آید بگوید اگر حال و حوصله داشتم این کار خوب را می‌روم می‌کنم؛ نه، تنظیم می‌کند که انجام کارهای آخرتی اصل بشود در زندگی‌اش و سایر مسائل فرع.

مراقبت از ایمان در دل مشغله‌های روزمره

ما دقیقاً الان برعکسیم؛ یعنی به کارهایی که مفید به حال ایمانمان است و باید برایش وقت بگذاریم، نه، این‌ها را برده‌ایم در حاشیه. حالا کارهای دیگرمان را انجام دادیم، فرصت شد، آن اجازه داد، آن شد و این‌ها، حالا این را هم بهش بپردازیم. دقیقاً بنا به این نبود اصلاً. اصلاً این‌طور بنا نبود و خدا ما را این‌طوری نیاورد، این حساب نبود. می‌گوید زندگی‌ات را باید طوری تنظیم کنی که یک خطا و گناه از تو صادر نشود، به هر قیمتی؛ نه اینکه حالا می‌رویم حالا ببینیم چه می‌شود، حالا شد تلاش می‌کنیم شد، نشد هم خب یک جاهایی نمی‌شود آدم برود. باید تنظیم بکند. اصلش این بود؛ خدا ما را به این خلق کرد و راضی است که نفس بکشیم و از نعمت‌هایش استفاده کنیم، که اولویتمان تأمین آخرت و عبادت به آن معنای وسیعش باشد.

این بنا بود. کار مفیدی، برنامه مفیدی، این‌همه در اسلام چیزها هست؛ این عبادات هست، توجهات هست، توسلات هست، کارهایی که برای ایمان انسان مفید است و روح ایمان را در انسان تقویت می‌کند. این‌ها باید در زندگی اصل باشد و زندگی با این‌ها تنظیم بشود. مسافرت رفتن و نرفتن باید با این‌ها تنظیم بشود. شغلی، کاری، اشتغالی یا چیزی دارد، باید با این‌ها تنظیم کند. کار کردنش، هرچه دارد، باید با این‌ها تنظیم کند؛ نه اینکه این‌ها را بگذارد یک گوشه‌ای که حالا تلاش می‌کنیم اگر شد شد خدا را شکر، نشد هم نشد. نه، نشد نشد ندارد؛ باید بشود. باید بشود، نشد نشد ندارد. «شد شد» نیست، این‌طوری نباید بگویی؛ باید بشود و نباید این‌جوری تنظیم کنی.

آن چیزی که به ایمانم آسیب می‌زند و ایمانم را ضعیف می‌کند، حالا ولو به اسم یک رنگ و لعاب خوب، قابل قبول، موجه و معتبری هم داشته باشد و یک عنوان خوبی هم داشته باشد، [نباید به آن پرداخت]. خیلی‌ها در این عناوین خوب، در یک سری کارها و مشغولیت‌ها رفتند، اما خودشان هم از بین رفتند. ته خط را گاهی آدم نمی‌فهمد چه خبر است؛ سر خط را نگاه می‌کند، یک توجیهی می‌کند که خب بریم در این کار، یک توجیهی هم می‌کند که بریم در این کار خوب، کار خوبی است دیگر و یک چیزی است که مفید به حال مردم است و روی فرهنگ خوب مردم اثر دارد. رفت و رفت و رفت، خودش هم قربانی شد و رفت.

باید تنظیم کرد. حالا که رسیدیم به آخر ماه مبارک و از سفره این ماه در حد وسع و توانمان بعضی استفاده کردند، بعضی کمتر و بعضی بیشتر، این زمینه را باید از همین بعد از ماه مبارک، زود فراهم کنیم؛ از همین حالا. همان‌طور که شیطان و اعوان و انصارش برای تک‌تک ما به اسم و نام برنامه ریختند که همه سرمایه‌هایمان را از ما بگیرند، ما هم باید برنامه بریزیم؛ من چه کار کنم این سرمایه‌هایم را از دست ندهم؟

خودم را ول نکنم. درس دارم، بخوانم؛ اما همین درس می‌آید حجاب من می‌شود و ایمانم را ضعیف می‌کند اگر فقط بخواهم درس بخوانم. درس را باید درست و محکم خواند، اما یک چیزهایی باید کنارش باشد که لازمه تا ایمان و روح معنوی آدم از بین نرود. کار می‌رود، شغل دارد، برود؛ این خودش عبادت است. طوری نیست، باید برود نفقه‌اش را جور بکند، اما بدان که اگر فقط خودت را خرج کار کردی، در آن محیط کار و در آن شرایط روزمره‌ای که برای هر کسی پیش می‌آید، روح انسان و ایمان معنوی انسان آسیب می‌بیند، ضعیف می‌شود، دلسرد می‌شود و خسته می‌شود.

دستور دادند وقتی احساس کردی این‌طور شدی، برو خودت را زنده کن. نگذار به این حال بمانی؛ یک موقت خسته شدی، یک استراحتی بده اما زود تأمینش کن و جبرانش کن، زود خودت را درآور. شاغلی، باش؛ درس می‌خوانی، باش؛ هر موقعیتی داری، باش؛ اما از مسجد رفتنت نزن، از رفتن به جلسات و برنامه‌های مفید دینی نزن، از هرچه که برایت مفید است نزن. این روح معنوی نباید آسیب ببیند؛ این‌ها اصل است و در زندگی فرع نیست، اصل است. مسجد رفتن اصلِ کار است و جزو برنامه‌های اصلی زندگی است. باید شما کارهای دیگرت را با آن تنظیم کنی، برنامه‌ شغلت را با آن تنظیم کنی، نه اینکه شد شد، نشد هم نشد. خب [اگر نروی] انسان می‌میرد، نابود می‌شود؛ یک سرپایی ممکن است تلاش کند و خودش را نگه دارد، اما خودش می‌داند درونش چه خبر است.

اشتغالاتی هم دارد، توجیه هم می‌کند و یک برچسب عبادت هم می‌زند؛ اما این‌جور نیست. کارها آن‌وقت عبادت است که انسان روح ایمان و این‌ها را در خودش آروم‌آروم و به تدریج احساس کند. خیلی از کارهای ما به آن معنا [عبادت] نیست، فقط اسمش را گذاشته‌ایم.

انابه به سوی دار الخلود و آمادگی کامل برای مرگ

این باید برنامه بریزد: «اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور». این دنیا همه‌مان را گول زد؛ خدایا به من این توفیق را بده که من دیگر گول نخورم، من دیگر اینجا را این‌قدرها جدی نگیرم، یک جای دیگری و تأمین جای دیگری که آخرتم هست را جدی بگیرم، آن را اصل قرار بدهم و آن را حاکم کنم.

قرآن کریم در این آیه شریفه‌ای که تلاوت شد، چقدر پرمحتواست، همین مسئله در آن هست: «وابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة، ولا تنس نصیبک من الدنیا». اصل و فرع؛ لحنش اصل و فرع را می‌فهماند، لحنش اهم و مهم را می‌فهماند. هرچه خدا بهت داده، آخرتت را با آن آباد کن؛ آنجا خانه اصلی‌ات است. اینجا را جدی نگیر؛ خانه‌ات شهر فلان، خیابان فلان، پلاک فلان نیست. خانه‌ات یک جای دیگر است، آن‌ور است. آن را ببین الان چقدر از مصالح فرستاده‌ای؟ چه کار کرده‌ای؟ چه چیز در آن قرار داده‌ای؟ چند طبقه ساخته‌ای؟ چقدر زر و زیور داده‌ای؟ چقدر آباد کرده‌ای؟

«اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور». این دنیا همه‌مان را گول زد. خدایا، به من این توفیق را بده من نیم‌خیز شوم، جدی نگیرم و آماده باشم برای اینکه بپرم و بروم آن‌ور. هر وقت به من گفتند [عمرت تمام است]، بروم دیگر؛ به آن سرای باقی بروم و آماده باشم.

«والانابة الی دار الخلود»؛ تعابیر چقدر پرمحتواست: دار الخلود. حالا اینجا چند تا عبارت دیگر هم می‌شد [گفت]، مثلاً دار الآخرة، دار الفلان؛ اما می‌گوید دار الخلود. بابا، خلود یعنی جاودانگی، ابدیت. جای اساسی و اصلی‌ات آنجاست، آن‌ور است. من بروم به آن سمت. یک آدم آخرتی باشم که دارم در دنیا نفس می‌کشم. با چه کسی من معاشرت کنم؟ خودم را خرج این و آن نکنم، وقتم و عمرم را به این و آن ندهم. با چه کسی معاشرت کنم؟

«ویرغبکم فی الآخرة عمله». حضرت سه ویژگی برای او می‌فرماید؛ کسی که می‌ارزد آدم عمرش را به پایش خرج بکند، رفاقتش را به او ببندد، دوستی‌اش را به او ببندد و عمر و سرمایه‌هایش را به پای او خرج بکند، کیست؟ «من یذکرکم الله رؤیته»؛ او را که می‌بینی خیلی به یاد خدا می‌افتی، چون خیلی با خدا جور و رفیق است. «ویزید فی علمکم منطقه»؛ وقتی حرف می‌زند تو را بالا می‌آورد و علم تو را بیشتر می‌کند؛ علم دینت را، علم این مسائل را. «ویرغبکم فی الآخرة عمله»؛ پای آخرت را پیش تو وسط می‌کشد و آدمِ آخرتی‌ات می‌کند؛ این‌طوری.

این اصل است: «والانابة الی دار الخلود»؛ خدایا من برگردم بروم آن‌ور، آن‌ورم را داشته باشم و آنجا را آباد بکنم. این دوتا.

«والاستعداد للموت قبل حلول الفوت». من از آن‌هایی باشم که همین الان اگر به من گفتند برو [و جان بده]، بروم و آماده باشم. فرقی برایم نکند الان بگویند یا یک ساعت دیگر بگویند، فردا بگویند یا ده سال دیگر بگویند. از آن‌هایی نباشم که اگر بهم گفتند الان جان می‌دهی یا نه، بگویم نه خواهش می‌کنم الان نه، فردا. گفتند الان بده، بگویم باشد می‌دهم؛ شما بخواهید الان می‌دهم و هیچ فرقی هم برایم نکند؛ الان باشد یا فردا یا صد سال دیگر. این‌قدر آماده باشم و این‌قدر حقوق را ادا کرده باشم؛ این‌قدر آماده از این جهت که هیچ حساب‌کتاب دیگری برایت نمانده باشد.

من این‌جوری باشم و برنامه زندگی دنیایی‌ام را این‌طوری تنظیم کنم. چه حقوقی گردنم مانده؟ این‌ها را بدهم و زود ادا کنم. تنظیم کنم؛ اهم این‌هاست. اهم این‌هاست، نه خیلی کارهایی که برای خودمان سرمان را با آن‌ها شلوغ کرده‌ایم و یک توجیه و وصله‌ای هم به عنوان کار خوب به آن زده‌ایم؛ نه، آن‌ها نیست واقعاً. سر خودمان را کلاه نگذاریم و دارالغرور گولمان نزند. خیلی‌هایش گول‌زنکی است؛ گول می‌زند آدم را و حواشش هم نیست. اینجا را تأمین کن.

تا مادامی که آدم آماده مردن و مرگ نباشد، از این جهت کارش اشکال دارد و عقب است؛ این برنامه‌اش را درست تنظیم نکرده. اما آن کسی که آمادهِ آماده است، همین الان بگویند بده، می‌دهد؛ بعداً هم بگویند، می‌دهد؛ همه‌اش مهیاست.

گزیده

۱. مفهوم حقیقی «تجافی»؛ آمادگی برای عبور از موقعیت موقت

«اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور». خدایا تجافی را رزق و روزی من بگردان. تجافی یعنی حالتی که آدم استقرار و جایگیری مناسبی در یک مکان ندارد؛ در موقعیتی موقت قرار گرفته است و می‌خواهد از آن زود خارج بشود. مانند حالت نیم‌خیزی مأموم در نماز جماعت که نشستن کامل نیست و استقرار ندارد، بلکه هر لحظه آماده بلند شدن است. خدایا، روزی من کن که نسبت به دار دنیا چنین حالت نیم‌خیزی داشته باشم. جدی‌جدی در آن ننشینم، مستقر و ثابت نشوم و اینجا را محل اصلی و امن خودم قرار ندهم؛ چرا که انسان در این شرایط، منتظر است تا زود منتقل بشود به موقعیت اصلی و مهم دیگری که مسکن حقیقی اوست.

۲. فریب بزرگ دنیا؛ اصالت دادن به حواس مادی و چشم‌پوشی از حقیقت

دنیا «دار الغرور» است؛ سرایی که گول زدن انسان خاصیت آن است و این بلا را سر آدم می‌آورد که او را فریب می‌دهد. انسان به طور عادی گول این خصلت را می‌خورد؛ احساس می‌کند اینجا خانه اصلی و ته خط اوست و پشت آن، دیگر جایگاهی نمی‌بیند. چون انسان طوری به دنیا می‌آید که همه چیز را طبیعتاً با همین حواس مادی، چشم و گوش خود می‌سنجد؛ آنچه را که ببیند و لمس کند باور دارد و به آن اعتنا می‌کند. لذا عمده انسان‌ها همه چیز را مادی می‌بینند و در همین زندگی دنیا خلاصه می‌کنند. حتی مسئله‌ای به نام مرگ را هم که با چشم می‌بینند، احساس می‌کنند کار دیگر تمام شد؛ در حالی که دقیقاً همین نگاه مادی است که انسان را گول می‌زند.

۳. بن‌بست جهان‌بینی مادی؛ چرا رفاه کامل به پوچی و خودکشی می‌رسد؟

انسانی که خدا و دین را حذف کند، وقت زندگی برایش صرفاً به معنی تأمین نیازها، لذت‌ها، شهوت‌ها و سرگرمی است. وقتی به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر چیزی نیست او را اشباع کند، به این نتیجه می‌رسد که حالا که دیگر چیزی تو را سیر نمی‌کند، خودت را خلاص کن؛ دیگر موندنی در کار نیست. انسان به یک پوچی و به یک بن‌بست می‌رسد و خودکشی یک چیز معمولی می‌شود. خیلی از کسانی که در جوامع غربی خودکشی می‌کنند، از لحاظ مادی هیچ کمبودی نداشتند و هر چیزی را تا ته خط رفته بودند؛ اما چرا تهش خودکشی کردند؟ چون چیز دیگری نمانده بود. فشارهای روحی و فکری به او می‌آید و چون افق بالاتری ندارد، انسان را به این نتیجه می‌رساند.

۴. رسالت بزرگ انبیاء؛ بیداری از خواب دنیا و ساختن خانه اصلی

تمام انبیاء از طرف خدای متعال آمدند تا انسان را از این حالت مادی دور کنند، یقین به آخرت را در انسان‌ها تزریق کنند و توجه بدهند که همه چیز، این‌هایی نیست که با چشم و گوش می‌بینی و می‌شنوی؛ چیزهای دیگری هم هست که درک نمی‌کنی. انبیاء آمدند ما را از این خوابی که ما را در بر گرفته بیدار کنند و به منزل و وطن اصلی توجه بدهند؛ آنجایی که آدم باید برود و پلاسش را پهن کند. کسی که بناست موقت در جایی بماند ولی خانه نهایی‌اش جای دیگری است، قاعدتاً همه آنچه را که دارد، برای خانه اصلی خودش فراهم می‌کند، نه برای این سکونتگاه موقت. دنیا را نباید آن‌چنان جدی گرفت که انگار آخر خط ماست.

۵. مأموریت اصلی ما در دنیا؛ فراهم کردن مصالح برای سرای باقی

ایمان به آخرت چیزی نیست که عقل مادی خودبه‌خود درکش کند؛ آخرت را انبیاء گفتند که هست و بر آن تأکید کردند تا ما گول نخوریم. اهمیت بدهیم که جای اصلی و منزل اساسی ما آنجاست. اینجا موقت آمده‌ایم تا مصالح آماده کنیم، بفرستیم آن‌ور را تعمیر کنیم، بسازیم و آبادش کنیم. در همین حد باید به این دنیا نگاه کنیم و جدی‌اش بگیریم؛ بیش از این نباید خودمان را خرجش بکنیم. شما اینجایی تا مصالح آن خانه اصلی، و رنگ و لعاب و زر و زیور آن‌ور را فراهم کنی. تمام اشتغال اصلی ما باید این باشد. زر و زیور آنجا نیز بر اساس آیه «تزودوا فان خیر الزاد التقوی»، تقوا و اعمال صالح است.

۶. میزان فریب‌خوردگی ما؛ وقتی اصل و فرع زندگی عوض می‌شود

دنیا ما را گول می‌زند و این باور نادرست را در ما ایجاد می‌کند که اصل و فرع و اهم و مهم زندگی‌مان عوض بشود. وقتی کار خیری، عمل صالحی یا کار مفیدی برای روح و ایمانمان هست، پرداختن به آن را منوط به این می‌کنیم که آیا حالا وقت و حالش را داریم یا نه؟ یا فلان کار دنیایی اجازه می‌دهد یا خیر؟ می‌گوییم حالا اگر وقت کردم، تلاش می‌کنم قرآنی بخوانم یا مجلس دینی بروم، اگر هم نشد که نشد! انسان‌ها به همان مقداری که در اصل و فرع کردن زندگی‌شان دچار خطا می‌شوند، به همان مقدار گول دنیا را خورده‌اند. در حالی که خداوند می‌فرماید در همه آنچه به تو داده است، آخرتت را آباد کن.

۷. توازن دنیا و آخرت در اسلام؛ بهره‌مندی در حد ضرورت، نه غرق شدن در تجمل

خداوند می‌فرماید: «ولا تنس نصیبک من الدنیا». بالاخره تو مادی هستی و باید این مادیت را حفظ کنی. اسلام دینِ فقط آخرتی نیست که دنیا فدای آخرت بشود؛ می‌گوید دنیا را داشته باش، اما در حدی که نیازهای ضروری‌ات تأمین شود. نیاز به خوردن، مسکن و ازدواج را در حد معقول و معتدل تأمین کن، اما خودت را تلف و خرج آن نکن. شأن تو بالاتر از این حرف‌هاست که فکر و ذکر و سرمایه‌هایت همه‌اش خرج چیزهای دنیایی بشود. قوام زندگی‌ات را در حد نیاز تأمین کن، اما اگر زیاد در تجملات، زرق و برق و رنگ و لعاب آن بروی، به تو آسیب می‌زند و سرمایه بزرگی را خرج چیزهای پایینی کرده‌ای.

۸. کارها چه زمانی عبادت هستند؟ اولویت‌بندی برنامه‌ها بر اساس روح ایمان

ما کارهای مفید برای ایمانمان را به حاشیه برده‌ایم و کارهای دیگر را اصل قرار داده‌ایم؛ در حالی که اصلاً بنا نبود خدا ما را این‌طور بیاورد. زندگی را باید طوری تنظیم کرد که اولویت، تأمین آخرت و عبادت به معنای وسیعش باشد. کارهایی که روح ایمان را در انسان تقویت می‌کند، باید اصل باشد و کارهای دیگر مانند شغل و مسافرت با آن تنظیم بشود. نباید بگوییم تلاش می‌کنیم اگر شد شد، نشد هم نشد! نشد ندارد؛ باید بشود. کار و شغل خودش عبادت است، اما اگر خودت را فقط خرج کار کردی، در آن محیط و روزمرگی، روح و ایمان آسیب می‌بیند و خسته می‌شود. کارها و اشتغالات آن‌وقت عبادتند که انسان رشد ایمان را در خودش احساس کند.

۹. سه ویژگی رفیق حقیقی؛ کسی که ارزش دارد عمرت را به پایش خرج کنی

انسان نباید خودش را خرج این و آن کند و وقت و عمرش را به هر کسی بدهد. بلکه باید با کسی معاشرت کند که عملش، او را ترغیب به آخرت کند. حضرت سه ویژگی برای کسی که می‌ارزد آدم رفاقتش را به او ببندد و عمرش را به پای او خرج کند، می‌فرماید: اول «من یذکرکم الله رؤیته»؛ کسی که او را می‌بینی به یاد خدا می‌افتی، چون با خدا جور است. دوم «ویزید فی علمکم منطقه»؛ وقتی حرف می‌زند تو را بالا می‌آورد و علم دینت را بیشتر می‌کند. و سوم «ویرغبکم فی الآخرة عمله»؛ پای آخرت را پیش تو وسط می‌کشد و تو را آدمِ آخرتی می‌کند. معاشرت با چنین کسانی اصل است.

۱۰. حقیقت آمادگی برای مرگ؛ زندگی بدون حساب‌کتاب و حقوقِ معوقه

«والاستعداد للموت قبل حلول الفوت». من باید از آن‌هایی باشم که همین الان اگر گفتند برو، آماده باشم. فرقی برایم نکند الان بگویند یا یک ساعت دیگر، فردا بگویند یا ده سال دیگر. این‌طور نباشم که بگویم خواهش می‌کنم الان نه، فردا! این‌قدر آماده باشم، این‌قدر حقوق مردم و حق‌الله را ادا کرده باشم که هیچ حساب‌کتاب دیگری باقی نمانده باشد. برنامه زندگی دنیایی‌ام را باید این‌طوری تنظیم کنم؛ چه حقوقی گردنم مانده؟ آن‌ها را زود ادا کنم. سر خودمان را کلاه نگذاریم؛ تا مادامی که آدم آماده مردن نباشد، برنامه‌اش را درست تنظیم نکرده است. اما کسی که آماده است، هر زمان بگویند، همه‌اش مهیاست.

فهرست

1️⃣ فضیلت شب بیست و هفتم و مفهوم تجافی

◽️ ارزش عبادی شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

◽️ تجافی؛ حالت نیم‌خیزی، عدم استقرار و آمادگی برای تغییر موقعیت

2️⃣ دنیا به مثابه «دار الغرور»

◽️ فریبندگی دنیا و اصالت دادن به حواس مادی

◽️ عاقبت نگاه مادی؛ محدود کردن زندگی به مرز مرگ

3️⃣ رسالت انبیاء و بیداری از خواب غفلت

◽️ تزریق یقین به آخرت و توجه به وطن اصلی

◽️ نگاه موقت به دنیا جهت آبادانی مسکن حقیقی

4️⃣ تنظیم رابطه اصل و فرع در جهان‌بینی الهی

◽️ وابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة؛ خرج کردن سرمایه‌ها برای آخرت

◽️ ولا تنس نصیبک من الدنیا؛ بهره‌مندی از دنیا در حد ضرورت و اعتدال

5️⃣ مراقبت از روح ایمان در مشغله‌های روزمره

◽️ تنظیم برنامه‌های زندگی، شغل و تحصیل بر محور عبادات و مسجد

◽️ خطرات عناوین موجه دنیایی و قربانی شدن ایمان انسان

6️⃣ انابه به سوی «دار الخلود» و ویژگی‌های هم‌نشین حقیقی

◽️ دار الخلود؛ سرای جاودانگی و ابدیت

◽️ معیار رفاقت و معاشرت؛ یاد خدا، رشد علمی و ترغیب به آخرت

7️⃣ حقیقت «استعداد للموت» و آمادگی برای مرگ

◽️ الاستعداد للموت قبل حلول الفوت؛ زندگی بدون حساب‌کتاب معوقه

◽️ ادای سریع حقوق واجب و پرهیز از کلاه‌برداری‌های نفس در دارالغرور

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه بیستم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی