🎧جلسه هفدهم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/13
پست

🎧جلسه هفدهم ماه مبارک رمضان 

------------------

اهمیت صبر و حقیقت حریت در مکتب اولیاء الهی

🌱 اهمیت صبر در زندگی مادی و معنوی

⛓️ روایت امام صادق (ع) و مفهوم حریت

🌊 پایداری انسان آزاده در مواجهه با مصائب و دگرگونی‌های زندگی

☀️ حضرت یوسف (ع)؛ جلوه بارز تقوا، صبر و حریت

❤️ رأفت اولیاء الهی و تلاش برای هدایت خطاکاران

🌟 پاداش صابران و سرانجام نیکوی حضرت یوسف (ع)

🌾 آمادگی برای امتحانات الهی و دعا برای صابران

🎧جلسه هفدهم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه هفدهم ماه مبارک رمضان 

------------------

اهمیت صبر و حقیقت حریت در مکتب اولیاء الهی

🌱 اهمیت صبر در زندگی مادی و معنوی

⛓️ روایت امام صادق (ع) و مفهوم حریت

🌊 پایداری انسان آزاده در مواجهه با مصائب و دگرگونی‌های زندگی

☀️ حضرت یوسف (ع)؛ جلوه بارز تقوا، صبر و حریت

❤️ رأفت اولیاء الهی و تلاش برای هدایت خطاکاران

🌟 پاداش صابران و سرانجام نیکوی حضرت یوسف (ع)

🌾 آمادگی برای امتحانات الهی و دعا برای صابران

متن

خطبه آغازین

الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا، ابی القاسم محمد [صداى صلوات حاضرين]، و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیّما بقیة الله فی الأرضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

جایگاه حیاتی صبر در زندگی و کسب سرمایه‌های مادی و معنوی

صحبت درباره اهمیت صبر بود. عرض شد صبر از آن مسائلی هست که هر انسانی در زندگی به آن زیاد نیاز دارد. معمولاً چه در امور مادی و دنیایی و چه در امور آخرتی، مهم‌ترین پایه برای حفظ و به دست آوردن سرمایه‌های انسان، همین صبر است. کسانی که سرمایه‌دار شدند — چه سرمایه مادی و چه سرمایه معنوی — یکی از کارهای مهم و خصلت‌های ویژه‌شان در مسیر حرکت خود، همین صبرشان بوده است.

این صبر را نسبت به ایمان و آن سرمایه بزرگی که به عنوان ایمان هر انسانی می‌تواند داشته باشد، تشبیه کرده‌اند به اعضا و جوارح یک بدن؛ به این صورت که اگر یک بدن را در نظر بگیرید، بعضی از این اعضا و جوارح حالت اصلیت دارند؛ یعنی وقتی این‌ها نباشند، بدن و همه خواص بدن از بین می‌رود، مثل «سر» انسان نسبت به کل بدن.

صبر را نسبت به ایمان این‌طور تصویر کرده‌اند که مثل سر می‌ماند نسبت به همه بدن؛ به طوری که وقتی صبر نباشد، ایمان از بین می‌رود و انسان از ایمان تهی می‌شود. این یک واقعیت است که دارند می‌فرمایند و همین‌طور هم هست؛ چون انسان آن جاهایی که باید صبر کند و صبر نمی‌کند، از ایمان تهی می‌شود و در آن موقعیت و آن لحظه، ایمانش به باد می‌رود. در این حالت دچار یک سری رفتارها و کارهایی می‌شود که این رفتارها دیگر از ایمان چیزی برای او باقی نمی‌گذارد.

بی‌صری باعث می‌شود که انسان عصبانیت را بی‌جا خرج کند؛ بی‌صری باعث می‌شود بخل و تنگ‌دستی را اعمال کند و آن وقت است که این‌ها ایمان را از انسان می‌گیرد. این تشبیهی که فرموده‌اند، نشان می‌دهد عمق این روایت خیلی عمیق است؛ یعنی از آن مسائلی نیست که یک چیز سطحی یا کم‌عمق باشد، بلکه بسیار عمیق است. هر چقدر انسان نسبت به آن تصور و فکر کند، دریچه‌های بیشتر، مفیدتر و مهم‌تری بر فهم او از این مطلب و از این روایت باز می‌شود.

روایت امام صادق (علیه‌السلام) در تشریح مفهوم حریت و آزادمردی

در روایت بعدی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است — البته ما در روایات، سند را جداگانه بررسی کرده‌ایم و بر اساس حساب سندی روایات را عرض می‌کنیم؛ ترتیبی هم در آن هست ولی خب از این حیث به بحث سندی‌اش ورود نمی‌کنیم — از ابی‌بصیر قال: «عن ابی‌بصیر قال سمعت ابا عبدالله علیه‌السلام يقول: إنَّ الحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ؛ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا»

«حُر» یعنی انسان آزاده، آزادمرد؛ آدم‌هایی که در قید و بند چیزهای بدی که بقیه در قید و بندش هستند، نیستند. حالا هر قید و غل و زنجیری که هر کسی به نحوی با آن درگیر است. کم و بیش هر انسانی قید و بندهایی دارد؛ قید و بندهای غلط.

قید و بندها خب دو جور هستند؛ بعضی صحیح، به جا و خوب هستند، اما بعضی از آن‌ها غلط هستند. انسان خودش را، فکرش را، طرز زندگی‌اش را، رفتارهایش را، اخلاقش را، معاشرتش را، نوع ارتباطش را، این‌ها را مقید کرده به قیودی که وجود دارند؛ یعنی تک‌تک ما که این‌جا هستیم، مشمول این مسئله‌ایم. حالا خدا به ما لطف کند تا آن قیدهایمان، قیدهای غلطمان را تشخیص بدهیم.

یک قیدهایی در کار هست که دست و پای انسان را می‌بندد و نمی‌گذارد آن رفتار صحیح را داشته باشد و در اصل، نمی‌گذارد تصمیم صحیح بگیرد. چون تصمیمش صحیح نیست، طبیعتاً رفتار و گفتارش هم درست نیست. خیلی وقت‌ها که انسان رفتارهای غلط یا حرف‌های غلطی دارد، برمی‌گردد به این قیود غلطی که در ذهن و باورش نسبت به مسائل شکل گرفته است.

اما بعضی‌ها خدا به آن‌ها این توفیق را داده که این قیود غلط را در کارهایشان ندارند؛ اصطلاحاً به این‌ها «حُر» گفته می‌شود، یعنی آزاد شده‌اند از قید و بندی که نفس اماره بر اساس تربیت خانوادگی، رفتاری که پدر داشته، رفتاری که مادر داشته و تأثیر گذاشته، یا بر اساس شرایط اجتماعی، شرایط زندگی و شرایطی که به هر حال به طور کلی در آن قرار گرفته تا به این نقطه رسیده، در انسان ایجاد کرده است.

این قیود وجود دارند؛ کم و بیش آدم وقتی نگاه می‌کند و با این چیزهایی که فرموده‌اند و ملاک‌های صحیحی که داده‌اند افراد را می‌سنجد، خب می‌بیند در خودمان و در بقیه، این قیود گاهی دست و پاگیرمان شده و نمی‌گذارد رشد کنیم. علت اصلی که معمولاً ایمان افراد و باورهای صحیح‌شان رشد نمی‌کند، یکی‌اش همین قیودی است که در کار انسان وجود دارد. «قید» معنای خیلی خوبی دارد؛ دقیقاً مثل غل و زنجیر است؛ مثل این‌که یک پرنده را با غل و زنجیر ببندید، این پرنده دیگر نمی‌تواند پرواز کند و پرِ پرواز به هیچ دردش نمی‌خورد.

این قیود هم همین‌طور هستند و انسان را بسته‌اند. خیلی وقت‌ها اسفناک این است که گاهی انسان‌هایی زمینه‌های خیلی خوبی دارند و از جهاتی دارای شرایط خوبی هستند و خیلی می‌توانند رشد و پیشرفت کنند، ولی چون نمی‌توانند قیدهای غلط خود را تشخیص بدهند، به خاطر آن قیود، می‌بینی جلوتر نمی‌روند و رشد نمی‌کنند؛ رفتار، اخلاق، باورها و تصمیماتشان در یک وضعیت ثابت می‌ماند و انسان احساس رشد و پیشرفت را در مسائل و تصمیماتی که می‌گیرند، در آن‌ها نمی‌بیند.

اما آدم‌های آزاد این‌طور نیستند؛ آن کسی که از این قیود راحت است، حُر است. «إنَّ الحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ»؛ انسان آزاد در همه حالاتش از این قیود غلط، آزاد و رهاست؛ حُر است.

پایداری و شکست‌ناپذیری انسان آزاده در برابر امواج مصائب

بعد یک موردش را مثلاً می‌فرمایند: «إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ»؛ اگر مصیبتی و گرفتاری به او برسد، یکی از ویژگی‌هایش این است که صبر می‌کند. خود این صبر، منشأ آن حالت [وارستگی] انسان است و خودش این حالت را در انسان تولید می‌کند. صبر می‌کند؛ وقتی مصیبت، گرفتاری و مشکلی که همه کم و بیش پیدا می‌کنند پیش می‌آید، صبر دارد و کارهایی که نمودِ بی‌صبری در آن‌هاست، از او صادر نمی‌شود. نمود بی‌صبری؛ این که می‌گوییم صبر، در مقابل حالت بی‌صبری است دیگر. چه کاری را آدم‌ها بی‌صبری می‌دانند؟ چه نوع رفتاری را بی‌صبری می‌دانند؟ در مقابلش صبر است.

«وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ»؛ اگر گاهی مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی مثل امواج سهمگینی پشت سر هم و از چند طرف به انسان هجوم بیاورند — گاهی هر کسی ممکن است خودش تجربه کرده باشد که در یک موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که مشکلات پشت سر هم و با هم هجوم می‌آورند؛ از یکی فارغ نشده، دیگری می‌آید؛ از آن فارغ نشده، بعدی می‌آید، یا هنوز یکی هست، آن یکی دیگر هم کنارش هست، دیگری هم کنارش هست و این‌طور می‌آید؛ این یک حالتی است که گاهی پیش می‌آید — انسان آزاده وقتی دچار این حالت می‌شود، نمی‌شکنه؛ این مصائب و گرفتاری‌ها او را ضربه فنی نمی‌کند. آن آسیبی را که بقیه به طور کلی در این شرایط می‌بینند، او نمی‌بیند.

«وَ إِنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيُسْرِ عُسْراً»؛ حالا این آسیب‌ها و گرفتاری‌ها در حد سنگین‌ترین‌هایش باشد؛ مثلاً در موقعیتی قرار بگیرد که اسیر دشمن باشد. یکی از بدترین اتفاقاتی که می‌تواند در زندگی بیفتد و مصیبتی که می‌تواند برای کسی در زندگی پیش بیاید — که فقط آن‌ها که برایشان پیش آمده درک می‌کنند — مثلاً اسارت است؛ این که انسان به دست دشمنی اسیر شود که دیگر معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد.

«وَ قُهِرَ»؛ شکست بخورد. «وَ اسْتُبْدِلَ بِالْيُسْرِ عُسْراً»؛ از آن حالت راحت و خوشی که داشته، مبدل شود به یک زندگی تلخ، سخت و سنگین؛ ورق خلاصه برگردد. گاهی این‌طوری است دیگر؛ یعنی تا الان روال زندگی طرف به طور عادی داشت طی می‌شد، یک‌دفعه ورق برمی‌گردد. هر کدام از ما این احتمال در درونمان هست؛ امشب، فردا صبح، فردا شب، یک روز دیگر، چند ماه دیگر، ممکن است اتفاقی و مسائلی در زندگی پیش بیاید که ورق برگردد و زندگی انسان از آن راحتی و از آن آسایش تقریبی و نسبی که داشت، مبدل شود به یک زندگی سخت با مشکلاتی فراوان. هست و می‌بینیم در جامعه؛ یا خودمان گرفتاریم یا اگر نداریم، کسانی را در اطرافمان سراغ داریم که دچار این مشکل هستند که یک‌باره ورق زندگی‌شان برگشت؛ گرفتار شدند، مصیبتی دیدند، کسی را از دست دادند، ورشکست کردند، یا اتفاقی در زندگی‌شان افتاد، تصادفی کردند، مریضی‌ای گرفتند و دیگر اصلاً کلاً شرایط زندگی‌شان عوض شد.

اما چنین آدمی نه؛ چنین کسی را مصائب نمی‌شکند: «لَمْ تَكْسِرْهُ» المصائب. او مقاومت نشان می‌دهد و نمی‌گذارد بشکند. از رفتار صحیحی که می‌تواند انجام بدهد دور نمی‌شود و از تصمیم صحیح فاصله نمی‌گیرد؛ متانت و وزانت خودش را حفظ می‌کند. سختی هست، فشار هست، اما نمی‌گذارد مغلوب شود و نمی‌گذارد منفعل گردد.

بررسی سیره حضرت یوسف (علیه‌السلام) به عنوان مظهر حریت و استقامت

بعد ایشان (علیه‌الصلاة‌و‌السلام) به حضرت یوسف (علی نبینا و آله و علیه‌الصلاة‌و‌السلام) مثال می‌زنند: «كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَمْ يَضْرُرْهُ الرِّقِّيَّةُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِيَ لَهُ عَبْداً بَعْدَ إِذْ كَانَ مَالِكاً»

خب داستان حضرت یوسف است دیگر. این داستان، یک داستان بسیار پرمحتواست که به فرموده قرآن کریم، بهترین قصه‌ای است که خدای متعال بر پیغمبر اکرم انشا فرموده است. از تمام قصه‌هایی که در قرآن کریم هست، خدا این قصه را «بهترین قصه» نامید و سرتاسر چیزهای خیلی بزرگی در آن هست که برای انسان مفید و مؤثر است.

همه زندگی ایشان را وقتی انسان نگاه می‌کند، سراسر امتحان بود؛ امتحان‌های سخت و سنگین که برای کمتر کسی این‌طور شرایطی پیش می‌آید. ولی ایشان در قدم‌به‌قدم این شرایط سخت و سنگین — که ورق زندگی‌شان در همان بچگی برگشت و از آن عزت، احترام و عظمتی که داشتند تا وقتی پیش پدر بزرگوارشان بودند، یک‌دفعه ورق برگشت و دچار آن ذلت‌ها، حقارت‌ها، سختی‌ها و مشقت‌ها شدند — در قدم‌به‌قدم آن وقتی انسان نگاه می‌کند، خب امتحان بود و این امتحان‌ها را ایشون خیلی خوب سپری کرد؛ خیلی عجیب، خیلی بزرگوارانه و خیلی کریمانه. اخلاق ناب، تصمیمات خیلی منطقی و عمیق، رفتارها چقدر پخته و حساب‌شده، چقدر هدف‌دار و چقدر مفید و مؤثر را ایشان داشتند.

وقتی آدم نگاه می‌کند، بهترین بیان را خودشان دارند که در آن ته خط و انتهای مطلب — که خدای متعال آن عزت و عظمت را به رخ همه کسانی که نخواستند ایشان بزرگ و عزیز شود و در حق ایشان ظلم کردند، چشاند — در انتهایش ایشان همان عصاره را این‌گونه فرمودند: «إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»؛ کسی که دو تا چیز را داشته باشد، خدا می‌داند چه‌کار بکند و چطور برایش تلافی کند. آن دو تا چیز را داشته باش، مابقی‌اش با خدا؛ یکی تقوا داشته باشد و یکی هم صبر داشته باشد.

این دو تا مسئله همیشه در زندگی ایشان حاکم بود؛ یعنی هر جا آدم می‌بیند، از آن لحظه‌ای که امتحان‌ها شروع شد و تلخ‌ترین و بدترین برخوردها را برادرانش با او شروع کردند و پیش بردند و بعد هم دیگر در ادامه، مسائلی که پیش آمد، ایشان از همان‌جا این صبر و تقوا را نشان می‌داد. یعنی آن‌جایی که آن‌ها به ایشان ظلم می‌کردند، او را گرفتار کردند، در چاه انداختند و مثلاً کتک زدند، ایشان در همان موقعیت دارد آن‌ها را دعا می‌کند که خدا هدایتشان کند و قلبشان را نرم سازد. این یک خصلت خاص از اولیاء الهی است که این‌جوری هستند؛ برادران را در آن‌جا که زیر لگد و کتک بود، دعا می‌کرد.

اوج رأفت و دلسوزی اولیاء خدا در برابر ستمگران

بعد در ته خط و انتهای کار هم که آن صحنه‌ها پیش آمد، ایشان خودشان یک تدبیری کردند که این برادران را به توبه وادار کنند؛ دیدند این‌ها خب هنوز توبه نکرده‌اند و از این گناه بزرگ هنوز هم پشیمان نشده‌اند. از سرِ رأفت، رحمت و شفقتی که اولیاء خدا — که مصداق رحمت الهی و تجلی رحمت الهی هستند — دارند، خودشان می‌آیند به کسانی که این بدترین ظلم را کردند و چقدر ایشان را تحت ظلم‌های بعدی قرار دادند و گرفتار کردند، نگاه می‌کنند؛ در حالی که نه تنها می‌توانست تقاص کند و حقش را بگیرد — حق عادی و حق انسانی‌اش را می‌توانست در آن آخر تقاص کند و همه را بگیرد و هیچ کسی هم مؤاخذه‌اش نمی‌کرد که تو چرا مثلاً این‌ها را مجازات کردی، هیچ مؤاخذه‌ای هم نمی‌شد — ولی مجازات که نکرد، به رویشان هم که نیاورد، هیچ بلایی هم که سرشان نیاورد هیچی، یک‌طوری برنامه ریخت و قضیه را پیش برد که این‌ها بلکه موفق شوند توبه هم بکنند.

خواست مجازات او را نبینند هیچی، آن خسارتی را که دیدند و آن آسیبی را که در اثر ظلم به او دیدند بتوانند جبران کنند تا این گناه جبران بشود. اولیاء خدا این‌طوری هستند؛ یعنی دلشان برای تک‌تک کسانی که حتی به خاطر آن‌ها، به خاطر ظلم به آن‌ها و به خاطر اهانت و جسارت به آن‌ها دچار گناه و گرفتاری می‌شوند، می‌سوزد.

چون می‌دانیم گناهان کبیره نسبت به مؤمن شروع می‌شود؛ مؤمن، یک انسان شیعه مؤمن معمولی. حالا هر چقدر ایمان بالاتر برود، آن گناه عظمتش، بزرگی‌اش، سنگینی‌اش و کبیره بودنش غلیظ‌تر و بیشتر می‌شود؛ هر چقدر ایمان بالاتر برود. یعنی اگر به یک مؤمن معمولی تهمت، اهانت یا توهین شود — که همه این‌ها نسبت به او گناه کبیره است — نسبت به اولیاء الهی بارش سنگین‌تر می‌شود؛ سنگین‌تر می‌شود و هر چقدر ایمان بالاتر باشد، رتبه و درجه گناه سنگین‌تر و خسارتش برای فرد بیشتر می‌شود.

لذا گاهی در مواجهه با اولیاء خدا، کسانی به خاطر همین مسائل دچار گرفتاری‌هایی می‌شدند و خودشان هم متوجه نمی‌شدند که چرا بعضی چیزها دست و پاگیرشان شده یا گرفتاری برایشان پیش آمده است؛ چرا؟ علتش چیست؟ گاهی منشأش همین‌ها ممکن است باشد. حالا هر چقدر ایمان بیشتر باشد، این گناه بدتر و سنگین‌تر است و عرش الهی را به لرزه درمی‌آورد. وقتی این جسارت به پیغمبر اکرم و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) برسد، دیگر این‌جا اگر کسی خدای نکرده به آن‌ها اهانت کند، جسارت کند و سَب نماید، این‌جا باید رگ حیاتش را قطع کرد؛ این آدم دیگر زنده ماندنش مفید نیست، دیگر امید به هدایتش نیست، دیگر درست نمی‌شود، این هر چقدر زنده بماند خطرناک‌تر می‌شود، هر چقدر زنده بماند بارش سنگین‌تر می‌شود و در مرحله‌ای پا گذاشته که از این دیگر بهتر نخواهد شد بلکه بدتر می‌شود؛ بهتر نمی‌شود.

لذا این‌جا خدا لطف کرده، مرحمت نموده و دستور داده رگ حیاتش را قطع کنند تا زنده نماند، بار گناهش سنگین‌تر نشود و این گناه بزرگ دیگر بیش از این سنگین نگردد و تمام شود. لذا این حکم از رأفت و رحمت الهی است که صادر شده و دستور داده شده که چنین کسی رگ حیاتش قطع گردد تا دیگر نتواند این مسیر را ادامه بدهد. چون این آدم اگر زنده بماند دیگر بهتر نخواهد شد، بلکه بدتر می‌شود و بار گناهش بیشتر می‌گردد. خواسته‌اند که این اتفاق نیفتد که بار گناهش سنگین‌تر شود؛ هم از جهت ادامه همین گناه و هم از جهت آسیبی که به بقیه می‌رساند. لذا حکمت این مسائل در اسلام این‌گونه است و بسیار هم مسائل مهم و مفیدی می‌باشد.

البته خب اعمال چنین دستور الهی در زمانی که حکومت اسلامی هست، توسط افراد جایز نیست و باید توسط دستگاه قضا پیش برود؛ آن، جایگاه خودش را دارد، قاعده خودش را دارد و باید مراعات شود، اما اصل حکم این است.

حالا حضرت یوسف در مواجهه با برادرانش — که این برادران نسبت به این ولی خدا دیگر کم نگذاشتند از ظلم و جنایت — تقاص، مجازات و این‌هایش که اصلاً حرفی در آن نیست؛ اما در نهایت فرمود: «لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ»؛ ته خط این شد. چیزی نیست، خدا ببخشدتان، خدا بیامرزدتان؛ همه برخورد ایشان با این‌ها این شد.

اما چرا ایشان در آن آخر، آن‌طور قضیه را پیش برد و آن‌ها را برد و برگرداند و آن اتفاقاتی که افتاد و آن کارهایی که ایشان کرد و برنامه‌هایی که ریخت؟ همه‌اش برای این بود که این‌ها توبه کنند، به سمت خدا برگردند و از این بار سنگینِ گناه، خودشان را بکشند بیرون. این، خصلت اولیاء الهی است؛ «حُر» که حضرت امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید همین است. در همه احوالش حُر است؛ در مواجهه با آن کسی که به او ظلم کرده — آن هم چه ظلمی — حُر است؛ اسیر نفس نمی‌شود، اسیر شیطان نمی‌شود. حالا او ظلم کرده است، اما ولیّ خدا به حقِ تقاص و گرفتن حق عادی و طبیعی خودش هم چه بسا نخواهد قدم بگذارد، بلکه دغدغه دارد که این‌ها هدایت بشوند، توبه کنند و از این راه غلط برگردند: «حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ».

یا بعد، کسان دیگری که در زندگی به ایشان ظلم کردند؛ همه‌اش ایشان گرفتار ظلم شد و خیلی او را اذیت کردند، یعنی لحظه به لحظه زندگی ایشان در یک فشار، مصیبت و ظلم‌های خاصی بود که با آن مواجه شده بود. کسان بعدی هم که به او ظلم کردند باز همین‌جور؛ همه را اصلاً ندید، اصلاً انگار هیچی. در عین حال شفقّت، دلسوزی و رحمت الهی در دلش فوران می‌کند که حالا این‌ها را چه‌کار کنیم تا هدایتشان کنیم، نجاتشان بدهیم و درست بشود؛ یعنی او — طرف مقابل، ظالم — در فکر چیست و این مظلوم که ولی خداست در فکر چیست و در چه باغی است! او کجاست و این کجاست! او در چه فکرهایی است، چه حالی دارد و چه وضعیتی؛ این ولی خدا در چه باغی است اصلاً! در همه این پیچ و خم‌ها دنبال این می‌گردد که بابا این الان فلان رفتارش غلط بوده، من یک کاری کنم تا بفهمد؛ این که نمی‌فهمد، بفهمد! بفهمد یک چیزهایی را و درک بکند. حالا خب انسان متأسفانه یک سفتی، خشونت و قساوتی در حالتش، رفتارش و قلبش هست که این زمینه پیش نمی‌آید یا کمتر پیش می‌آید.

عاقبت صبر و پاداش بی‌حساب الهی

حالا امام صادق (علیه‌السلام) مثال ایشان را می‌زنند که می‌گوید در همه این حالات، این حریت را حضرت یوسف (علیه‌الصلاة‌و‌السلام و صلوات‌الله‌و‌سلامه‌علیه) حفظ کرد: «وَ لَمْ يَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ»؛ انداختندش در چاه و چاه هم یک چاه وحشتناک بود — حضرت می‌فرمایند تاریک، ترسناک و وحشتناک؛ آدم را بیندازند در چاه این‌جوری است — در آن موقعیت، به چه چیزی دلش خوش باشد؟ به چه چیزی آرام بگیرد؟ هیچی! در آن موقعیت دارد برای این‌ها دعا می‌کند که مثلاً این‌ها را خدا هدایتشان کند؛ در آن موقعیت! حالا ما در زندگی‌مان به چه چیزهایی و چه رفتارهایی دچار می‌شویم؟ به خاطر چه چیزهای ساده و سبکی، چه رفتارهای تلخ و بدی داریم! «لَمْ يَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ».

بعد چه شد؟ خدا منت بر ایشان گذاشت و او را آورد بالا؛ کاری کرد که همه آن‌هایی که به او ظلم کردند، شاهد عظمت و بزرگی ایشان بشوند. همان برادرها را خدا آورد؛ همان‌هایی که خواستند ایشان یک وقت به آن عظمت، بزرگی، نبوت، ریاست، سیاست و این چیزها نرسد و بالا سر این‌ها قرار نگیرد، خدای متعال طوری پیش برد که آن‌ها را آورد جلوی ایشان به سجده انداخت که سجده کنید؛ سجده کردند بر ایشان: «رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ»؛ دیدم این‌ها دارند به من سجده می‌کنند.

و بعد همین شد؛ همین اتفاق افتاد. همان‌ها که چشم دیدن ایشان را نداشتند، با این امتحان‌های بزرگی که ایشان پشت سر گذاشت، خدا این عظمت و بزرگی را به او داد و پیشانی آن‌ها را در مقابل ایشان به خاک مالید؛ همه آن‌ها را ذلیل ایشان کرد و همه را زیردست او قرار داد: «فَجَعَلَ الْجَبَّارَ الْعَاتِيَ لَهُ عَبْداً»؛ آن کسانی را که به ایشان ستم کردند و ظلم نمودند، عبد ایشان قرار داد: «بَعْدَ إِذْ كَانَ مَالِكاً»؛ بعد از این که آن‌ها بالاسر ایشون بودند و یک وقتی همه‌کاره ایشان بودند، بعد، ایشان شد همه‌کاره آن‌ها.

«فَأَرْسَلَهُ وَ رَحِمَ بِهِ أُمَّةً»؛ و خدای متعال این بزرگی و عظمت را که در این مرد بزرگ الهی دید، [فرمود:] حالا تو به درد رسالت می‌خوری؛ رسالت برازنده تویی هست که تا ته خطت پیش خدا معلوم است چه‌کاره‌ای و چی هستی. به رسالت رساند و «وَ رَحِمَ بِهِ أُمَّةً»؛ و امتی را به واسطه ایشان مورد رحمت خودش قرار داد. آن وقت از این صفات و وضعیت ایشان، خدا چه خیراتی به یک امتی رساند! اهل آن کشور و همه جهات اطراف و نواحی از خیر مادی ایشان بهره‌مند شدند، از آن قحطی‌ها نجات پیدا کردند و به تبع آن، موحد و الهی هم شدند. یعنی یک کسی این‌قدر مدبرانه و حکیمانه یک چنین خطر بزرگی را طی کرد؛ وقتی ایشان موفق شد و این مشکلات و قحطی پیش آمد، مشکلات اقتصادی را حل کرد، حالا همه گفتند عبد ایشان شدند و مجذوب او گشتند. حالا ایشان بگوید خدا چند تاست، می‌گویند هر چه تو می‌گویی؛ بگوید دین چی باشد، می‌گویند هر چه تو می‌گویی؛ کار خوب چیست، هر چه تو می‌گویی؛ کار بد چیست، هر چه تو می‌گویی؛ این‌جوری است. تو می‌گویی و هر چه تو بگویی [پذیرفته است].

«وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعْقِبُ خَيْراً»؛ صبر این‌طوری است و در عقب خودش خیر دارد. فکر نکن الان در این مشکل و گرفتاری اگر صبر کنی چیزی گیرت نمی‌آید؛ گیرت می‌آید، چیزهای بزرگی خدا به تو می‌دهد: «فَاصْبِرُوا»؛ بنابراین می‌ارزد که صبر کنید. صبر نکنی هم اتفاقات که هست؛ بالاخره یا انسان صبر می‌کند یا نمی‌کند و بستگی به عقلش دارد که چه چیزی را ترجیح بدهد.

مهیا شدن برای سختی‌ها و ثمرات اخروی صبر

«فاصبروا و وطّنوا أنفسکم على الصبر تؤجروا»؛ و خودتان را مهیای صبر کنید. حالا اگر هم الان مشکلی و کاری نداریم، ممکن است بالاخره امشب، فردا، پس‌فردا، یک مصیبتی، گرفتاری یا مشکلی پیش بیاید؛ روی آن که ننوشته است که! ما تا سال دیگر کداممان این‌جا زنده‌ایم، کداممان مرده‌ایم؟ چه کسی‌مان چه وضعیتی دارد و چطور شده است؟ روی هیچ‌کس که ننوشته و معلوم نیست.

ولی این مصیبت‌ها ممکن است برای هر کسی پیش بیاید؛ برای خودش، برای اطرافیانش؛ مصیبت جانی، مالی و مشکلات دیگری. بنابراین خودتان را برای این مسئله، برای صبر مهیا کنید و آماده باشید که اگر یک‌دفعه ورق برگشت و بادِ امتحان وزید، زود کم نیاورید؛ همان اول کار، انسان خالی نکند. همان اول کم نیاورد؛ چون همان اول کار است که گاهی انسان کم می‌آورد. کم نیاورد تا بتواند بفهمد چه‌کار کند: «و وطّنوا أنفسکم على الصبر تؤجروا». اگر صبر داشته باشی، اجر و مزد الهی محفوظ است و آن چیزی که خدا برای صابرین قرار داده، ناگفتنی است و حد و اندازه‌ای هم برایش مشخص نکرده‌اند.

ان‌شاءالله خدای متعال توفیق مرحمت کند و بتوانیم به برکت این ماه مبارک رمضان و این توفیق روزه‌داری — که خودش از مصادیق صبر است — خدا موفقمان کند تا بیشتر در زندگی بتوانیم در مسائل دیگرمان، در مشکلات و ناملایمات بیشتر صبر کنیم و این صبر را بتوانیم تا آخر خط ادامه بدهیم.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که در راه دین مردم، دین‌داری مردم و رساندن دین به مردم صبر کردند، تلاش نمودند، زحمت کشیدند و رنج کشیدند؛ مخصوصاً همه انبیا و اوصیای انبیا، مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و ارواح طیبه علمای ربانی و شهدا و ارواح همه کسانی که به گردن ما حقی دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام خمینی، سه صلوات بفرستید.

گزیده

۱. صبر؛ ریشه و پایه تمام سرمایه‌ها

صحبت درباره اهمیت صبر است؛ از آن مسائلی که هر انسانی در زندگی به آن زیاد نیاز دارد. معمولاً چه در امور مادی و دنیایی و چه در امور آخرتی، مهم‌ترین پایه برای حفظ و به دست آوردن سرمایه‌های انسان، همین صبر است. کسانی که در زندگی خود سرمایه‌دار شدند — چه سرمایه مادی و چه معنوی — یکی از کارهای مهم و خصلت‌های ویژه‌شان در مسیر حرکت، همین صبرشان بوده است. این صبر را نسبت به ایمان، تشبیه کرده‌اند به اعضا و جوارح یک بدن که حالت اصلیت دارند؛ یعنی وقتی نباشند، بدن از بین می‌رود، مثل «سر» انسان نسبت به کل بدن. صبر نسبت به ایمان مثل سر می‌ماند نسبت به همه بدن؛ به طوری که وقتی صبر نباشد، ایمان از بین می‌رود و انسان از آن تهی می‌شود.

۲. ریشه رفتارهای غلط در قیدهای ذهنی است

کم و بیش هر انسانی قید و بندهای غلطی دارد. انسان خودش را، فکرش را، طرز زندگی‌اش را، رفتارهایش را، اخلاقش را، معاشرتش را و نوع ارتباطش را مقید کرده به قیودی که وجود دارند؛ یعنی تک‌تک ما مشمول این مسئله‌ایم. حالا خدا به ما لطف کند تا آن قیدهای غلطمان را تشخیص بدهیم. یک قیدهایی در کار هست که دست و پای انسان را می‌بیند و نمی‌گذارد آن رفتار صحیح را داشته باشد و در اصل، نمی‌گذارد تصمیم صحیح بگیرد. چون تصمیمش صحیح نیست، طبیعتاً رفتار و گفتارش هم درست نیست. خیلی وقت‌ها که انسان رفتارهای غلط یا حرف‌های غلطی دارد، برمی‌گردد به این قیود غلطی که در ذهن و باورش نسبت به مسائل شکل گرفته است.

۳. موانع رشد ایمان؛ غل و زنجیرهای نفس

علت اصلی که معمولاً ایمان افراد و باورهای صحیح‌شان رشد نمی‌کند، همین قیودی است که در کار انسان وجود دارد. «قید» معنای واظحی دارد؛ دقیقاً مثل غل و زنجیر است؛ مثل این‌که یک پرنده را با غل و زنجیر ببندید، این پرنده دیگر نمی‌تواند پرواز کند و پرِ پرواز به هیچ دردش نمی‌خورد. این قیود هم همین‌طور هستند و انسان را بسته‌اند. خیلی وقت‌ها اسفناک این است که گاهی انسان‌هایی زمینه‌های خیلی خوبی دارند و از جهاتی دارای شرایط خوبی هستند و خیلی می‌توانند رشد و پیشرفت کنند، ولی چون نمی‌توانند قیدهای غلط خود را تشخیص بدهند، به خاطر آن قیود، جلوتر نمی‌روند و رشد نمی‌کنند؛ رفتار، اخلاق، باورها و تصمیماتشان در یک وضعیت ثابت می‌ماند و رشد و پیشرفتی در آن‌ها دیده نمی‌شود.

۴. انسان آزاده؛ شکست‌ناپذیر در برابر امواج مشکلات

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «انسان آزاد در همه حالاتش از قیود غلط، آزاد و رهاست؛ حُر است. اگر مصیبتی و گرفتاری به او برسد، صبر می‌کند.» خود این صبر، منشأ آن حالت وارستگی انسان است. وقتی مصیبت، گرفتاری و مشکلی که همه کم و بیش پیدا می‌کنند پیش می‌آید، او صبر دارد و کارهایی که نمودِ بی‌صبری در آن‌هاست، از او صادر نمی‌شود. اگر گاهی مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و سختی‌های زندگی مثل امواج سهمگینی پشت سر هم و از چند طرف به انسان هجوم بیاورند، انسان آزاده وقتی دچار این حالت می‌شود، نمی‌شکند؛ این مصائب و گرفتاری‌ها او را ضربه فنی نمی‌کند. آن آسیبی را که بقیه به طور کلی در این شرایط سنگین می‌بینند، او نمی‌بیند.

۵. متانت در روزهای دگرگونی و سختی زندگی

گاهی اتفاق می‌افتد که زندگی انسان از آن راحتی و از آن آسایش تقریبی و نسبی که داشت، مبدل می‌شود به یک زندگی سخت با مشکلاتی فراوان؛ یک‌باره ورق زندگی برمی‌گردد، انسان گرفتار می‌شود، مصیبتی می‌بیند، کسی را از دست می‌دهد یا ورشکست می‌کند، مریضی‌ای می‌گیرد و دیگر اصلاً کلاً شرایط زندگی‌اش عوض می‌شود. اما چنین آدمی که حُر و آزاده است، مقاومت نشان می‌دهد و نمی‌گذارد مصائب او را بشکند. او از رفتار صحیحی که می‌تواند انجام بدهد دور نمی‌شود و از تصمیم صحیح فاصله نمی‌گیرد؛ بلکه متانت و وزانت خودش را حفظ می‌کند. سختی هست، فشار هست، اما نمی‌گذارد مغلوب شود و نمی‌گذارد در برابر مشکلات منفعل گردد.

۶. دو کلید طلایی عاقبت‌به‌خیری؛ تقوا و صبر

همه زندگی حضرت یوسف (علیه‌السلام) سراسر امتحان بود؛ امتحان‌های سخت و سنگین که برای کمتر کسی این‌طور شرایطی پیش می‌آید. ولی ایشان در قدم‌به‌قدم این شرایط سخت و سنگین — که ورق زندگی‌شان در همان بچگی برگشت و دچار ذلت‌ها، حقارت‌ها، سختی‌ها و مشقت‌ها شدند — خیلی خوب، بزرگوارانه و کریمانه سپری کردند. وقتی آدم نگاه می‌کند، بهترین بیان را خودشان دارند که در انتهای مطلب، فرمودند: «إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ»؛ کسی که دو تا چیز را داشته باشد، خدا می‌داند چه‌کار بکند و چطور برایش تلافی کند. آن دو تا چیز را داشته باش، مابقی‌اش با خدا؛ یکی تقوا داشته باشد و یکی هم صبر داشته باشد.

۷. اوج رأفت اولیاء خدا؛ تلاش برای نجات ستمگران

اولیاء خدا مصداق رحمت الهی و تجلی رحمت الهی هستند؛ حضرت یوسف (ع) به کسانی که این بدترین ظلم را کردند و چقدر ایشان را تحت ظلم‌های بعدی قرار دادند نگاه می‌کند؛ در حالی که می‌توانست در آن آخر تقاص کند و همه را بگیرد و هیچ کسی هم مؤاخذه‌اش نمی‌کرد، ولی مجازات که نکرد، به رویشان هم که نیاورد، یک‌طوری برنامه ریخت و قضیه را پیش برد که این‌ها بلکه موفق شوند توبه هم بکنند. خواست آسیبی را که در اثر ظلم به او دیدند بتوانند جبران کنند تا این گناه جبران بشود. اولیاء خدا این‌طوری هستند؛ یعنی دلشان برای تک‌تک کسانی که حتی به خاطر ظلم به آن‌ها دچار گناه و گرفتاری می‌شوند، می‌سوزد.

۸. رابطه رتبه ایمان با سنگینی گناه تهمت و اهانت

گناهان کبیره نسبت به مؤمن شروع می‌شود؛ مؤمن، یک انسان شیعه مؤمن معمولی. حالا هر چقدر ایمان بالاتر برود، آن گناه عظمتش، بزرگی‌اش، سنگینی‌اش و کبیره بودنش غلیظ‌تر و بیشتر می‌شود. یعنی اگر به یک مؤمن معمولی تهمت، اهانت یا توهین شود — که همه این‌ها نسبت به او گناه کبیره است — نسبت به اولیاء الهی بارش سنگین‌تر می‌شود؛ سنگین‌تر می‌شود و هر چقدر ایمان بالاتر باشد، رتبه و درجه گناه سنگین‌تر و خسارتش برای فرد بیشتر می‌شود. لذا گاهی در مواجهه با اولیاء خدا، کسانی به خاطر همین مسائل دچار گرفتاری‌هایی می‌شدند و خودشان هم متوجه نمی‌شدند که چرا بعضی چیزها دست و پاگیرشان شده یا گرفتاری برایشان پیش آمده است.

۹. عاقبت صبر، پاداش‌های بزرگ الهی است

حضرت یوسف (ع) در همه حالات، حریت را حفظ کرد. او را در چاه وحشتناک، تاریک و ترسناک انداختند؛ در آن موقعیت، به چه چیزی دلش خوش باشد؟ به چه چیزی آرام بگیرد؟ هیچی! اما در آن موقعیت دارد برای آن‌ها دعا می‌کند که خدا هدایتشان کند. بعد چه شد؟ خدا منت بر ایشان گذاشت و او را آورد بالا؛ کاری کرد که همه آن‌هایی که به او ظلم کردند، شاهد عظمت و بزرگی ایشان بشوند و پیشانی آن‌ها را در مقابل ایشان به خاک مالید. قرآن می‌فرماید: «وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعْقِبُ خَيْراً»؛ صبر این‌طوری است و در عقب خودش خیر دارد. فکر نکن الان در این مشکل و گرفتاری اگر صبر کنی چیزی گیرت نمی‌آید؛ چیزهای بزرگی خدا به تو می‌دهد.

۱۰. مهیا شدن برای بادهای ناگهانی امتحان و مصیبت

قرآن می‌فرماید: «فاصبروا و وطّنوا أنفسکم على الصبر تؤجروا»؛ و خودتان را مهیای صبر کنید. حالا اگر هم الان مشکلی نداریم، ممکن است بالاخره امشب، فردا، پس‌فردا، یک مصیبتی، گرفتاری یا مشکلی پیش بیاید؛ روی آن که ننوشته است! ما تا سال دیگر کداممان این‌جا زنده‌ایم، کداممان مرده‌ایم؟ معلوم نیست. ولی این مصیبت‌ها ممکن است برای هر کسی پیش بیابد؛ مصیبت جانی، مالی و مشکلات دیگری. بنابراین خودتان را برای این مسئله، برای صبر مهیا کنید و آماده باشید که اگر یک‌دفعه ورق برگشت و بادِ امتحان وزید، زود کم نیاورید؛ همان اول کار، انسان خالی نکند. اگر صبر داشته باشی، اجر و مزد الهی محفوظ است و آن چیزی که خدا برای صابرین قرار داده، ناگفتنی است.

فهرست

1️⃣ جایگاه حیاتی صبر در زندگی

◽️ صبر؛ ریشه و پایه تمام سرمایه‌های مادی و معنوی

◽️ پیوند تفکیک‌ناپذیر صبر و ایمان؛ تشبیه به «سر» در بدن

2️⃣ مفهوم حریت و ریشه قیود غلط

◽️ حقیقتِ آزادمردی و وارستگی از بندهای نفس

◽️ ریشه‌یابی رفتارهای غلط در قید و بندهای ذهنی

3️⃣ موانع رشد ایمان و پیشرفت انسان

◽️ قیود غلط؛ غل و زنجیرهای مانع پرواز و رشد

◽️ علل درجا زدن انسان‌های مستعد در مسیر زندگی

4️⃣ شکست‌ناپذیری انسان آزاده در مصائب

◽️ پایداری در برابر امواج سهمگین مشکلات

◽️ حفظ متانت، وزانت و تصمیم صحیح در دگرگونی‌های زندگی

5️⃣ سیره حضرت یوسف (ع)؛ مظهر صبر و تقوا

◽️ عبور سرافرازانه از امتحان‌های سخت و ظلمت چاه

◽️ تقوا و صبر؛ دو کلید طلایی رسیدن به عزت و عظمت

6️⃣ رأفت اولیاء خدا و سنگینی گناه اهانت

◽️ اوج دلسوزی ولیّ خدا برای هدایت و توبه ستمگران

◽️ رابطه مستقیم رتبه ایمان با سنگینی گناه و خسارت اخروی

7️⃣ آمادگی برای امتحانات الهی و ثمرات صبر

◽️ مهیا شدن در برابر بادهای ناگهانی امتحان و مصیبت

◽️ پاداش‌های بی‌حساب و ناگفتنی الهی برای صابران

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه هفدهم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی