🎧جلسه پانزدهم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/09
پست

🎧جلسه پانزدهم ماه مبارک رمضان 

-------------

 شرح روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) در باب هجرت از ذلت معصیت به سوی عزت تقوا

🟢 مقدمه و ذکر صلوات

🔄 تبیین روایت امام صادق (علیه‌السلام) پیرامون خروج از معصیت به سوی تقوا

💰 غنای بدون مال و ریشه‌یابی تمایل انسان‌ها به عزت‌های ظاهری

🧠 آثار تقوا در تکامل عقل و رفتار انسان

🤝 انس با خدا و بی‌نیازی از انس‌های مادی و بشری

🌍 فلسفه تنزل انبیاء و اولیاء الهی در میان مردم

📿 عاقبت‌بخیری و طلب دعا برای امام، علما و شهدا

🎧جلسه پانزدهم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه پانزدهم ماه مبارک رمضان 

-------------

 شرح روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) در باب هجرت از ذلت معصیت به سوی عزت تقوا

🟢 مقدمه و ذکر صلوات

🔄 تبیین روایت امام صادق (علیه‌السلام) پیرامون خروج از معصیت به سوی تقوا

💰 غنای بدون مال و ریشه‌یابی تمایل انسان‌ها به عزت‌های ظاهری

🧠 آثار تقوا در تکامل عقل و رفتار انسان

🤝 انس با خدا و بی‌نیازی از انس‌های مادی و بشری

🌍 فلسفه تنزل انبیاء و اولیاء الهی در میان مردم

📿 عاقبت‌بخیری و طلب دعا برای امام، علما و شهدا

متن

مقدمه و ذکر صلوات

والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

تبیین روایت امام صادق (علیه‌السلام) پیرامون خروج از معصیت به سوی تقوا

صحبت در باب روایتی بود از امام صادق (علیه‌السلام) که روایت خیلی پرمحتوایی بود؛ از جهت بیان آثاری که خدای متعال برای کسی قرار می‌دهد که خدا به او این توفیق را بدهد و موفق بشود که از چارچوب معصیت — که به فرموده امام صادق (علیه‌السلام) ذلت‌آور هست — خودش را بکشد بیرون. از این باتلاق معصیت خودش را بکشد بیرون و خودش را زیر چتر عزتی که در سایه تقوا حاصل می‌شود، قرار بدهد. به هر حال توبه کرده، تصمیم گرفته که از گناه دوری کند و تقوا و بندگی خدا را پیشه خودش سازد.

تعبیر در آنجا به «ذلت» بود و تعبیر برای تقوا به «عزت» بود؛ «ذلّ المعاصی الی عزّ التقوی». انسان در ادامه دادن معصیت، دچار ذلتی در زندگی‌اش، در مسائل فردی‌اش و در مسائل اجتماعی‌اش می‌شود. طبیعتاً گناه این خاصیت را دارد که انسان را بالاخره دچار یک سبکی و ذلتی می‌کند. گرفتاری‌هایش، عواقب سوء و بدش، طوری زندگی انسان و گاهی خود انسان را می‌گیرد که در نظر بقیه، انسان سبک می‌شود و در نظر خدا ذلیل و سبک می‌گردد.

از آن طرف، اگر کسی راه تقوا و بندگی خدا را پیش گرفت و ادامه داد، این چیزهایی که باعث ذلت و خواری انسان می‌شود از بین می‌رود و همه به عزت تبدیل می‌شود؛ چون آن رفتارها، گفتارها، عقاید و همه آن‌چه که قبلاً غلط بود و در آن اشتباه و خطا زیاد پیدا می‌شد، به مرور از بین می‌رود و خدا به انسان عزت می‌دهد.

غنای بدون مال و ریشه‌یابی تمایل انسان‌ها به عزت‌های ظاهری

یک اثرش را فرمودند: «اغناه من غیر مال»؛ خدا غنا و بی‌نیازی به او می‌دهد، اما بدون مال و بدون توجه به جهت مالی. و اثر دیگر اینکه: «و اعزه من غیر عشیره».

انسان‌ها این‌طوری هستند؛ بعضی‌ها عزت را از ناحیه دیگری جستجو می‌کنند. یعنی خودش در درونش سبب، وسیله و چشمه عزت ندارد و خودش تهی است، لذا دنبال این است که از یک جایی عزت را کسب کند. مثلاً دنبال اصل و نسبش می‌رود؛ اگر پدرش سمت و اعتباری دارد، در اصل و نسب فامیلی‌اش، قوم و خویشش، قبیله‌اش و یا هر کس دیگری، خودش را منتسب کند به آن‌ها و از طریق انتساب به آن‌ها عزت به دست بیاورد. خودش را بچسباند به یک آدمی که صاحب ارزش و اعتبار هست و از طریق ارزش و اعتبار او در جامعه کسب اعتبار کند؛ پسر فلانی، از طایفه و خاندان فلانی، از قبیله و عشیره فلانی.

این‌ها همه آن چیزهایی است که انسان‌ها دارند. یک آدم معتبر یا مشهوری پیدا بشود، بروند در کنارش قرار بگیرند؛ دیگر گاهی این‌قدر [مراتب آن] پایین [می‌آید] که مثلاً نهایتاً با او یک عکسی داشته باشند یا از او امضایی داشته باشند. به هر حال، کارهای سبکی که گاهی در بعضی جاها اتفاق می‌افتد. یعنی انگار انسان نیاز دارد به یک وسیله‌ای، به یک طریقی، به روشی، به زمینه‌ای که بتواند این حالت را کسب کند؛ چون پدرش صاحب اعتباری بوده، اجدادش صاحب اعتباری بوده‌اند، قوم و خویشش، قبیله‌اش یا هر کسی، با انتساب به او این [عزت] را به دست بیاورد.

این همیشه بوده است؛ در زمان صدر اسلام هم بود. خیلی وقت‌ها افراد وقتی می‌خواستند خودشان را معرفی کنند، خودش چیزی به آن معنا نداشت، آن‌چه که داشت از نسب، فامیل و قوم و خویشش بود؛ من از فلان طایفه‌ام، از فلان قومم. تهِ همه آن‌چه که از اعتبارش داشت، این بود. می‌خواهد عزت را از ناحیه دیگری به هر جهت به دست بیاورد و کسب کند و با انتساب به ناحیه دیگری، خودش را در بین مردم موجه و بااعتبار کند.

آثار تقوا در تکامل عقل و رفتار انسان

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید شما از آن ذلت گناه بیا بیرون، از این دایره گناهان خودت را دور کن و خودت را در خط بندگی خدا قرار بده؛ این خط خودش عزت‌آور است. این همون‌قدر که آدم پیش می‌رود، به فرموده خدای متعال که اگر تقوا داشته باشید، خدا «یصلح لکم اعمالکم» کارهاتان را اصلاح می‌کند، خودِ همین زمینه را فراهم می‌کند برای عزت انسان.

وقتی آدم کارهای غلطش، فکرهای غلطش و رفتارهای غلطش از بین رفت و این زمینه‌ها در انسان نابود شد، طبیعتاً جایش را چیزهای بهتری می‌گیرد. حرف زدن انسان درست‌وحسابی می‌شود؛ حرف‌های بد، زشت، غلط، ناپخته و بدون مبنا در انسان از بین می‌رود. رفتارهای غلط، رفتارهای زشت، رفتارهای ناپخته، تصمیم‌های ناپخته، تصمیم‌های سبک و تصمیم‌های غلط، این‌ها یواش‌یواش رخت برمی‌بندد و می‌رود.

عقل انسان پخته‌تر می‌شود. در سایه تقوا و ایمانی که برای انسان حاصل می‌شود، طمأنینه و آرامش نفس انسان بیشتر می‌شود؛ در سایه همین توجه به خدا. عقل انسان شکوفا می‌شود، رشد می‌کند و از این چیزهایی که دست‌وپاگیرش هست نجات پیدا می‌کند. گناهان دست‌وپاگیر عقل هستند و نمی‌گذارند عقل درست تصمیم بگیرد. آن‌جا که ما عصبانی می‌شویم، عقل شکوفا نمی‌شود، عقل دفن می‌شود؛ هوا و هوس و آن قوه غضبیه انسان است که دارد اعمال قدرت و اعمال نفوذ می‌کند، آن دیگر عقل نیست.

این چیزها حذف می‌شود؛ وگرنه آدم عصبانی هم که بشود، عقلش را دفن نمی‌کند، عقل را سر پا نگه می‌دارد. نمی‌گذارد غضبش، احساساتش، هیجان غضب و این چیزها اشراف پیدا بکند، احاطه پیدا بکند و غلبه پیدا بکند بر نیروی عقل که خدا به او داده است. در عین عصبانیت و با فراهم بودن زمینه‌های عصبانیت، عقل درست دارد کار می‌کند؛ می‌تواند خودش را کنترل کند که بد رفتار نکند.

طبیعی است، وقتی این چیزها در سایه بندگی خدا پیش بیاید، انسان عزیز می‌شود؛ دیگر می‌شود «اعزّه من غیر عشیره». دیگر احتیاج ندارد [چون] پدرش فاضل است، از انتساب به پدرش فضلی حاصل کند؛ دیگر این‌طور نیست. چشمه درون خودش جوشان است. اعتبارش به خودش است، به عقلش است، به درایتش است، به فهمش است، به رفتار درستش است، به این مسائل است؛ انسان چشمه‌دار می‌شود. معتبر می‌شود، به اعتبار ذاتی و داخلی خودش. این هم دومین اثر.

انس با خدا و بی‌نیازی از انس‌های مادی و بشری

«و آنسه من غیر بشر»؛ سومین حالت و اثری که ایجاد می‌شود این است که خدای متعال مونسش می‌شود؛ خدا می‌شود مونس انسان.

انسان — هر کسی بلااستثنا — احتیاج دارد به یک همدمی، هم‌صحبتی؛ کسی که بالاخره وقتی یک مقدار حوصله‌اش سر می‌رود یا خسته می‌شود، بیاید با او بنشیند گفتگو کند، حرف بزند، بگوید و بشنود. یکی همدمش همسرش هست که تا یک حدی هم به جاست و اشکالی هم ندارد. یکی مادرش هست، یکی پدرش هست، یکی برادرش هست، یکی دوست و رفیقش هست، آشنایش هست؛ هر کسی یک کسی را بالاخره پیدا می‌کند که وقتی حوصله‌اش سر رفت و دوست داشت خیلی حرف بزند یا بشنود، برود سراغ او. همه به مونس احتیاج دارند. این وسط یک عده‌ای هستند که به این مونس‌ها این‌طور احتیاجی ندارند که اگر نداشته باشند آسیب ببینند، یا اگر نداشته باشند خسته بشوند و دچار خستگی روحی و دچار فشار روحی بگردند؛ آن مونسشان هم خداست.

این از آن چیزهایی است که آدم‌ها تا نروند، نبینند و نچشند، درک نمی‌کنند. این چه جور حالتی است که برای انسان حاصل بشود که انس و همدم بودن، از این چیزهای پایین و مثل خودمان بودن دربیاید، بیاید در یک حد بالاتری و آن متصل بشود به معدن همه جمال و جلال که خدای متعال هست؟ آن‌جا دیگر هیچ آفتی نیست و همه خیرات هم آن‌جا جمعند. حالا انسان اگر خدا توفیق بدهد — امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید — از آن ذلت دربیاید و بیفتد در خط بندگی، از معصیت بیفتد در خط طاعت و ادامه بدهد، یکی از آثارش این است؛ بدون اینکه به بشری محتاج باشد یا نیازمند باشد برای اینکه این احتیاج روحی‌اش را برطرف کند، با خدای متعال این نیازش حل می‌شود. مونس و همدمش خداست.

ایمان از یک نقطه‌ای و از یک مرتبه‌ای که شروع می‌شود، انسان این انس و همدمی را با خدای متعال احساس می‌کند؛ دیگر هر چه از آن نقطه بالاتر برود و ایمانش بیشتر بشود، این زمینه‌ها و جوانبش برای انسان بیشتر می‌شود. آن‌قدر با خدای متعال انس می‌گیرد، از ارتباط با خدا استفاده می‌کند، لذت می‌برد و انس می‌گیرد که حال ندارد و دوست ندارد این حالت را از دست بدهد و برود سراغ امثال خودش.

فلسفه تنزل انبیاء و اولیاء الهی در میان مردم

و اگر نبود که خدای متعال خودش امر کرد و تکلیف کرد این‌هایی را که در این حد از ایمانند — مثل پیغمبر اکرم، مثل حضرات معصوم، مثل اولیای مقرب الهی — اگر نبود که خدا این‌ها را مکلف کرده که باید بیایند پایین و با مردم همراه بشوند، با مردم دم‌خور بشوند، با مردم همنشین بشوند، با مردم مونس بشوند؛ اگر نبود که خدا این‌ها را مکلف می‌کند که حالا باید تنزل کنی، باید پایین بروی، باید بیایی با آن‌ها همنشین بشوی، با کودکان به زبان کودکی و رفتار کودکی رفتار کنی و زندگی کنی، آن‌ها هم همین را دارند. می‌آیند در سطح ما و حد ما قرار می‌گیرند تا بتوانند شاید در طول عمر، یک عده‌ای را بتوانند هدایت کنند؛ یک عده‌ای را بتوانند از آن باتلاق و ذلت معصیت بکشند بیرون، بیاورند این عزت را و این راه عزت‌آفرین را به آن‌ها معرفی کنند و بکشانندشان در این راه. مأموریتشان می‌شود این؛ و این خداست که این مأموریت را می‌دهد وگرنه نمی‌آمدند و خرج نمی‌شدند.

انبیا چنان این مأموریت را خوب انجام داده‌اند که در قرآن کریم هست بقیه می‌گفتند این چه پیغمبری است که مثل ما غذا می‌خورد و می‌خوابد و بازار می‌رود و خرید می‌کند؟ این چیزها را تازه برایش خرده می‌گرفتند!

به هر حال، این هم سومین اثر تقواست که اگر انسان، خدا به او این لطف را بکند و بتواند در این مسیر درست پیش برود، از انس با انسان‌ها و غیر انسان‌ها که [قبلاً] انس داشته، به چیزهای دیگری که دم‌دستش است، در جیبش است، کنارش است و خیلی با آن‌ها انس دارد، از این‌ها نجات پیدا می‌کند و راحت می‌شود. دیگر خیلی حد و شأن و اعتبارش را بالاتر از این می‌داند؛ لذتش دیگر به جای دیگری گره می‌خورد، تا اینکه بخواهد این‌طور خودش را بیاورد و بکشد پایین.

اُنسش خداست، مونسش خداست. با خدا بودن، تنها نیستند و با خلق بودن، تنها می‌شوند؛ ولی چاره‌ای نیست، این چیزی است که خدا از آن‌ها خواسته است.

عاقبت‌بخیری و طلب دعا برای امام، علما و شهدا

به هر حال، این‌ها سه تا اثر مهم هست که جامعِ همه آن‌چه انسان از لحاظ مادی، روحی و معنوی نیاز دارد را امام صادق (علیه السلام) در این روایت جمع کرده است. تعبیرات دانه به دانه‌اش، کلمه به کلمه‌اش حساب‌شده است و پرمحتواست؛ تک‌تک کلمات خیلی پرمحتواست.

ان‌شاءالله خدای متعال به ما هم توفیق مرحمت کند که بتوانیم موفق بشویم و این خدمت بزرگ را بتوانیم به خودمان بکنیم، به تبعش هم به خلق خدا بکنیم که خودمان را از باتلاق معصیت، از ذلت معاصی نجات بدهیم و با ادامه تقوا، انواع و اقسام عزتی که خدای متعال فراهم می‌کند برای انسان، ان‌شاءالله به دست بیاوریم.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که در طول عمرشان این راه را و مسیر تقوا را طی کردند و طی می‌کنند، مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم الصلوة و السلام) و ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا و ارواح همه کسانی که گردن ما حق و حقوقی دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام خمینی، سه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

گزیده

۱. هجرت از باتلاق گناه به چتر عزت تقوا

انسان با توبه و دوری از گناه، از چارچوب معصیت که به فرموده امام صادق (علیه‌السلام) ذلت‌آور است، خودش را از این باتلاق معصیت می‌کشد بیرون. او خود را زیر چتر عزتی که در سایه تقوا حاصل می‌شود قرار می‌دهد و تقوا و بندگی خدا را پیشه خودش می‌سازد. در معصیت دچار ذلتی در زندگی فردی و اجتماعی می‌شویم. طبیعتاً گناه این خاصیت را دارد که انسان را دچار سبکی و ذلتی می‌کند. گرفتاری‌ها و عواقب سوء و بدش، طوری زندگی و خود انسان را می‌گیرد که در نظر بقیه و در نظر خدا، ذلیل و سبک می‌گردد. اما با تقوا، این چیزهایی که باعث خواری انسان می‌شود از بین می‌رود و همه به عزت تبدیل می‌شود.

۲. ریشه‌یابی عزت‌های پوشالی و انتساب‌های ظاهری

بعضی انسان‌ها عزت را از ناحیه دیگری جستجو می‌کنند؛ یعنی خود در درون، سبب و چشمه عزت ندارند و تهی هستند. لذا دنبال این هستند که از یک جایی عزت را کسب کنند. مثلاً به دنبال اصل و نسب و قبیله می‌روند؛ اگر پدرشان سمت و اعتباری دارد، در اصل و نسب فامیلی و قوم و خویش، خود را منتسب به آن‌ها می‌کنند تا عزت به دست بیاورند. خود را به آدمی که صاحب ارزش و اعتبار است می‌چسبانند تا از طریق او در جامعه کسب اعتبار کنند؛ عده‌ای بروند در کنار شخص مشهوری قرار بگیرند تا نهایتاً با او عکسی یا از او امضایی داشته باشند؛ کارهای سبکی که نشان می‌دهد انسان چقدر به زمینه‌ای برای انتساب نیاز دارد.

۳. خط بندگی؛ چشمه‌ی جوشان و ذاتی عزت انسان

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید شما از آن ذلت گناه بیا بیرون، خودت را از دایره گناهان دور کن و در خط بندگی خدا قرار بده؛ این خط خودش عزت‌آور است. به فرموده خدای متعال اگر تقوا داشته باشید، خدا کارهاتان را اصلاح می‌کند و خودِ همین زمینه را فراهم می‌کند برای عزت انسان. وقتی کارهای غلط، فکرهای غلط و رفتارهای غلط از بین رفت و این زمینه‌ها در انسان نابود شد، طبیعتاً جایش را چیزهای بهتری می‌گیرد. انسان معتبر می‌شود، اما به اعتبار ذاتی و داخلی خودش. دیگر احتیاج ندارد از انتساب به پدرش فضلی حاصل کند، چون چشمه درون خودش جوشان، و اعتبارش به عقل، درایت و رفتار درست خودش است.

۴. گناه؛ زنجیر دست‌وپاگیر عقل و تدبیر

کارهای غلط، رفتارهای زشت و تصمیم‌های سبک و ناپخته، با تقوا یواش‌یواش رخت برمی‌بندد و می‌رود. عقل انسان پخته‌تر می‌شود و در سایه تقوا و ایمانی که برای انسان حاصل می‌شود، طمأنینه و آرامش نفس انسان بیشتر می‌گردد. عقل انسان شکوفا می‌شود، رشد می‌کند و از چیزهایی که دست‌وپاگیرش هست نجات پیدا می‌کند. گناهان دست‌وپاگیر عقل هستند و نمی‌گذارند عقل درست تصمیم بگیرد. آن‌جا که ما عصبانی می‌شویم، عقل شکوفا نمی‌شود، عقل دفن می‌شود؛ هوا و هوس و آن قوه غضبیه انسان است که دارد اعمال قدرت و اعمال نفوذ می‌کند، آن دیگر عقل نیست. با تقوا، این موانع عقل و تدبیر حذف می‌گردد.

۵. عقلانیت حاکم بر هیجان و غضب در سایه تقوا

انسان در سایه بندگی، در عین عصبانیت و با فراهم بودن زمینه‌های عصبانیت، عقلش درست کار می‌کند و می‌تواند خودش را کنترل کند که بد رفتار نکند. آدم عصبانی هم که بشود، عقلش را دفن نمی‌کند، عقل را سر پا نگه می‌دارد. نمی‌گذارد غضبش، احساساتش، هیجان غضب و این چیزها اشراف پیدا بکند، احاطه پیدا بکند و غلبه پیدا کند بر نیروی عقل که خدا به او داده است. وقتی این مدیریت و طمأنینه در سایه بندگی خدا پیش بیاید، انسان عزیز می‌شود و به یک اعتبار ذاتی و داخلی می‌رسد. این از بزرگ‌ترین آثاری است که انسانِ چشمه‌دار و معتبر در زندگی خود تجربه می‌کند.

۶. خدا؛ تنها مونس حقیقی در اوج تنهایی‌ها

خدای متعال مونس انسان می‌شود. انسان — هر کسی بلااستثنا — احتیاج دارد به یک همدمی و هم‌صحبتی؛ کسی که بالاخره وقتی یک مقدار حوصله‌اش سر می‌رود یا خسته می‌شود، بیاید با او بنشیند گفتگو کند، حرف بزند، بگوید و بشنود. همه به مونس احتیاج دارند و به سراغ همسر، پدر، مادر، برادر یا دوست می‌روند. اما این وسط یک عده‌ای هستند که به این مونس‌های مادی این‌طور احتیاجی ندارند که اگر نداشته باشند آسیب ببینند، یا دچار خستگی و فشار روحی بگردند؛ آن مونس حقیقی و دائمی آن‌ها در تمام لحظات زندگی خداست. این از آن چیزهایی است که آدم‌ها تا نروند، نبینند و نچشند، درک نمی‌کنند.

۷. اتصال به معدن جمال و جلال و بی‌نیازی از خلق

این چه جور حالتی است که برای انسان حاصل بشود که انس و همدم بودن، از این چیزهای پایین و مثل خودمون بودن دربیاید، بیاید در یک حد بالاتری و آن متصل بشود به معدن همه جمال و جلال که خدای متعال هست؟ آن‌جا دیگر هیچ آفتی نیست و همه خیرات هم آن‌جا جمعند. حالا انسان اگر خدا توفیق بدهد، از آن ذلت دربیاید و بیافتد در خط بندگی، از معصیت بیفتد در خط طاعت و ادامه بدهد، یکی از آثارش این است؛ بدون اینکه به بشری محتاج باشد یا نیازمند باشد برای اینکه این احتیاج روحی‌اش را برطرف کند، با خدای متعال این نیازش حل می‌شود و مونس و همدمش خداست.

۸. مراتب ایمان و چشیدن لذت ارتباط با خدا

ایمان از یک نقطه‌ای و از یک مرتبه‌ای که شروع می‌شود، انسان این انس و همدمی را با خدای متعال احساس می‌کند؛ دیگر هر چه از آن نقطه بالاتر برود و ایمانش بیشتر بشود، این زمینه‌ها و جوانبش برای انسان بیشتر می‌شود. آن‌قدر با خدای متعال انس می‌گیرد، از ارتباط با خدا استفاده می‌کند، لذت می‌بند و انس می‌گیرد که حال ندارد و دوست ندارد این حالت را از دست بدهد و برود سراغ امثال خودش. به این ترتیب، انسان از انس با چیزهای مادی، دنیوی و محدود که دم‌دستش است نجات پیدا می‌کند، لذتش به جای دیگری گره می‌خورد و شأن خود را بالاتر از تمایلات پست می‌بیند.

۹. فلسفه حضور و تنزل اولیای الهی در میان مردم

اگر نبود که خدای متعال خودش امر و تکلیف کرد این‌هایی را که در این حد از ایمانند — مثل پیغمبر اکرم، حضرات معصوم و اولیای مقرب الهی — به میان مردم بیایند، هیچ‌وقت انس با حق را رها نمی‌کردند. خدا آن‌ها را مکلف می‌کند که باید تنزل کنی، پایین بروی، با مردم همراه، دم‌خور و همنشین بشوی و حتی با کودکان به زبان و رفتار کودکی زندگی کنی. آن‌ها در سطح ما قرار می‌گیرند تا بتوانند در طول عمر، عده‌ای را هدایت کنند و از باتلاق و ذلت معصیت بکشند بیرون؛ آن‌ها می‌آیند تا راه عزت‌آفرین را به انسان‌ها معرفی کنند و این مأموریت الهی آن‌هاست.

۱۰. کلمات حساب‌شده‌ی اهل‌بیت (ع)؛ راهنمای جامع روح و ماده

سه اثر مهم در روایت امام صادق (علیه‌السلام) ذکر شده است که جامعِ همه آن‌چه انسان از لحاظ مادی، روحی و معنوی نیاز دارد می‌باشد: بی‌نیازی بدون مال، عزت بدون فامیل و عشیره، و انس بدون بشر. تعبیرات دانه به دانه‌اش و کلمه به کلمه‌اش حساب‌شده و پرمحتواست؛ تک‌تک کلمات خیلی پرمحتواست. ان‌شاءالله خدای متعال به ما هم توفیق مرحمت کند که بتوانیم موفق بشویم و این خدمت بزرگ را به خودمان بکنیم که خودمان را از باتلاق معصیت و از ذلت معاصی نجات بدهیم و با ادامه تقوا، انواع و اقسام عزتی که خدای متعال فراهم می‌کند را به دست بیاوریم.

فهرست

1️⃣ تبیین روایت امام صادق (ع) و خروج از معصیت

◽️ باتلاق معصیت و ذلت‌آوری گناه در زندگی

◽️ هجرت به سوی سایه عزت و تقوای الهی

2️⃣ مفهوم غنای حقیقی و بی‌نیازی بدون مال

◽️ بی‌نیازی انسان در سایه بندگی و غنای «مِن غیرِ مال»

◽️ رهایی از بند مادیات و اصلاح اعمال توسط خدای متعال

3️⃣ ریشه‌یابی عزت‌های ظاهری و قبیله‌ای

◽️ تمایل انسان‌ها به کسب عزت‌های پوشالی و انتسابی

◽️ تفاوت ارزش‌های موجه اجتماعی با اصالت درون

4️⃣ خط بندگی و تجلی عزت ذاتی انسان

◽️ تجلی حقیقت «و أعزّهُ مِن غیرِ عشیره» در سایه تقوا

◽️ خوداتکایی و عزت بااصالت عقل، درایت و فهم آدمی

5️⃣ آثار تقوا در شکوفایی عقل و تدبیر

◽️ گناهان به مثابه زنجیرهای دست‌وپاگیر عقل

◽️ پختگی عقل و مهار هیجان و غضب در سایه طمأنینه

6️⃣ انس با پروردگار و بی‌نیازی از خلق

◽️ حقیقتِ «و آنسَهُ مِن غیرِ بشر» و تجلی مونس واقعی

◽️ اتصال به معدن جمال و جلال و بی‌نیازی از انس‌های مادی

7️⃣ فلسفه تنزل اولیای الهی و مأموریت هدایت

◽️ همنشینی و همراهی انبیاء با مردم به فرمان و تکلیف الهی

◽️ مراتب ایمان و مأموریت نجات خلق از ذلت معاصی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه پانزدهم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی