
🎧جلسه چهاردهم ماه مبارک رمضان
------------------
👑 از ذلّ معاصی تا عزّ تقوا (شرح حدیثی از امام صادق (علیهالسلام))
عناوین و تیترهای بخشهای اصلی:

🎧جلسه چهاردهم ماه مبارک رمضان
------------------
عناوین و تیترهای بخشهای اصلی:
🎧جلسه چهاردهم ماه مبارک رمضان
------------------
عناوین و تیترهای بخشهای اصلی:
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین. عن یعقوب بن شعیب قال: سمعت اباعبدالله (علیهالسلام) یقول: «مَا نَقَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً مِنْ ذُلِّ الْمَعَاصِی إِلَی عِزِّ التَّقْوَی إِلَّا أَغْنَاهُ مِنْ غَیْرِ مَالٍ وَ أَعَزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَةٍ وَ آنَسَهُ مِنْ غَیْرِ بَشَرٍ.»
یکی از مسائلی که در روایات نسبت به آن عنایت شده و بیان شده تا با این واقعیت ما آشنا بشویم، این است که خاصیت معصیت و گناه، آدم را ذلیل میکند و دچار خواری، خزی و خفت میسازد؛ چون معاصی و گناهان، کارهای خوب و مفیدی نیستند. همهشان کارهای غلط و ناپسندی هستند که این خاصیت را دارند که انسان وقتی مرتکب گناه میشود، انسانِ گناهکار هم در نظر بقیه، هم در نظر خدای متعال و هم از جهات درونیِ خودش، دچار خفت و خواری میشود. رفتار غلط، گفتار غلط و کردار غلط، وقتی از انسان صادر میشود، به همان اندازهای که بقیه از او این چیزها را میبینند، در نظرشان رتبه و اعتبارش پایین میآید. خواه ناخواه انسان اینطور است که اگر خودش هم صفات بدی دارد و اخلاق بدی دارد، اما کسانی را که این اخلاق و این صفات را دارند، دوست ندارد؛ یعنی این صفت و اخلاق بد و این حالت بد را در بقیه نمیپسندد.
هیچ دزدی از اینکه از خودش دزدی بشود، خوشش نمیآید و آن را تحسین نمیکند. هیچ دروغگویی از اینکه به خودش دروغ گفته بشود، خوشایندش نیست و خوشش نمیآید. هیچ غیبتکنندهای از اینکه غیبت خودش بشود و آبروی خودش در بین بقیه ریخته بشود، راضی نیست. هیچ تهمتزنندهای از اینکه به خودش تهمت زده بشود و به خودش توهین بشود، راضی نیست. لذا گناهان طوری هستند که برای خودِ انسانِ [گناهکار هم] ناخوشایند است، ولو خودش مرتکب باشد؛ اما این احساس ناخوشایندی و تایید اینکه اینها کار ناپسندی هستند، به طور طبیعی در انسان وجود دارد؛ مگر اینکه انسان خودش با دست خودش، خودش را به یک حدی برساند که قبح گناه و بدیِ گناه برایش بریزد و ممکن است در این جهت اینقدر جلو برود که خیلی هم برایش خوشایند و لذتبخش باشد؛ ولی به طور عادی این خاصیت هست و این اثر در گناهان و معصیتها وجود دارد که در نظر انسانها هم امری ناپسند است.
هیچوقت انسانها در مسائل زندگیشان، در مشورتهایشان و در جاهایی که احتیاج به یک انسان امینی دارند، یا در آنجا که نیاز به یک عقل پختهای دارند، هیچوقت به کسی که این ویژگیها و صفات را ندارد، مراجعه نمیکنند؛ حتی اگر خودشان هم این صفات خوب را نداشته باشند، اما در انتخاب چنین کسی برای چنین کارهای مهمی، هیچوقت سراغ یک انسانی که در نظر و باورشان انسان سبکی است و اشکالها و ایرادهای جدیای در گفتارش و رفتارش میبینند، به طور طبیعی نمیروند. اگر خوب از عقل استفاده کنند، طبیعتاً [میفهمند] اینها نشانههای بدی و غلطی است اگر در کسی وجود داشته باشد. این همانطور که راز بقیه را آمده پیش ما افشا میکند، طبیعتاً راز ما را هم پیش بقیه افشا خواهد کرد؛ این چیزی است که انسان باید بفهمد و به آن توجه داشته باشد.
لذا مجموعه این صفات بد، در انسان اینطوری است که هر کدامش که پیش بیاید، چه تکتک و چه مجموع، به حد و اندازه خودش، انسان را در نظر مردم خوار و خفیف میکند. در نظر خدای متعال هم که واضحه؛ بالاخره گناه و معصیت است و خط قرمز خدا رد شده است. در نظر خدا و پیش خدا و خداییها هم انسان خوار و خفیف است. آنها هم چون ارتباط فرد را با خدای متعال میبینند که سالم و صحیح نیست، در نظر آنها هم فرد اعتبار ندارد؛ مگر اینکه به مصلحت ظاهری و آنچه که خدای متعال دستور داده عنایت کنند، وگرنه در حالت معمول و طبیعیاش نه، خوشایندشان نیست؛ چون میانه با خدا خراب است و این برای آنها هم نشانه بدی هست. لذا آنها هم اعتماد نمیکنند، آنها هم اعتبار نمیدهند و آنها هم عنایت نمیکنند.
این در نظر خلق و در نظر خدا؛ در درون خود فرد هم همینطور است. هر گناه و معصیتی به خاطر آثار بدی که دارد، انسان را از درون خراب میکند. درونش یعنی روحش، عقلش، ایمان روحیاش و قوت عقلیاش؛ اینها کم میشود و اینها آسیب میبیند. آنجایی که کسی گناهی مرتکب میشود، یک ضربه اساسی به مغزش، به عقلش و به فهمش وارد شده است. این [عقل] در این حد کار نمیکند که مرتکب گناه شده است؛ چون اقتضای طبیعی عقل با هر گناهی ناسازگار است، با هر گناهی ناسازگار است. لذا آنجایی که تولیدیِ این فرد گناه شده، این طبیعتاً در آن قسمت، به آن میزان و اندازه از نعمت عقل محروم شده است. لذا به این تعبیر میکنند به «ذل المعاصی»؛ از این هر سه جهت، انسان با گناه، ذلیل، خوار، خفیف و سبک میشود.
از آنطرف، تقوا را تعبیر میکنند به «عز» و عزت. همه این حرفها که زده شد، در جهت مقابلش که اطاعت فرمان خداست، عکسش صادق است در همه مسائل. هرچه انسان در این جهت مطیعتر و اعمالش با آن چیزی که خدای متعال مطرح کرده مطابقتر باشد، طبیعتاً آن نقطههای غلط، سیاه و سبک در گفتار آدم حذف میشود، در رفتار انسان هم حذف میشود و در تصمیمات انسان هم حذف میشود؛ چون انسان نمودارش با همین چیزهاست: یا گفتارش است، یا رفتارش است، یا تصمیماتی است که میگیرد و بر اساس آنها میآید اقداماتی را انجام میدهد. اینها به طور کلی وقتی انسان تابع فرمان خدا باشد، خدای متعال فرد را یاری میکند؛ یاری که بکند خدا فردی را، نمیگذارد این نقطههای سیاه در عملش پیدا بشود، کمکش میکند. اگر جایی هم در معرض لغزش باشد، خدای متعال یاریاش میکند و حفظش میکند.
منتها شرطش همین است که ما خودمان در اطاعت خدا و در گوش به حرف خدا دادن، کم نگذاریم. خدای متعال ببیند کسی واقعی، جدی و پای عمل هست، همهجانبه انسان را حمایت میکند. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ اینها چون تقوا دارند، چون در این حد، این مرحله را به اثبات رساندهاند و پای کار ایستادهاند، خدا هم میآید و همراه میشود با اینها. با اینها معیت دارد خدای متعال و پشتوانه اینها میشود.
لذا در جاهای دیگر فرمود اگر تقوا داشته باشید: «یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ»؛ این کارهایتان که در آن خرابی هست، ایراد هست، اشکال هست، کار غلط صادر میشود، کار خفیف و کار سبککننده از انسان صادر میشود، تصمیم بد میگیرد، تصمیم ناقص و ناپخته میگیرد، تصمیم خراب میگیرد در مسائل زندگیاش و در مسائل دیگر، اگر انسان بتواند با تقوا، خدای متعال را همراه کند با خودش و خدا را پشتیبان خودش بکند، آنوقت خدا هم «یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ»؛ اصلاح میکند این اعمال را و از آن پلیدی، پستی، سبکی و از آن ذل که در این روایت تعبیر شده، درمیآید انسان و به عزت میرسد.
بقیه میبینند رفتار، رفتار پختهای است؛ حرف زدنها، حرف زدنهای پختهای است و حسابشده است؛ تصمیمهایی که میگیرد در هر شرایطی در زندگی، تصمیمها عمدتاً تصمیمهای پختهای است و قابل قبول است؛ عقل پخته میشود. این طبیعتاً انسان را عزیز میکند، انسان را در نظر کسانی که آشنا باشند عزیز میکند؛ حالا چه دوست باشند، چه دشمن باشند. ممکنه انسان در حدی قرار بگیرد که دشمنانش در عین دشمنی، اعتراف کنند؛ وقتی بیفتند جانب انصاف، اعتراف کنند به اینکه این آدم، آدم درستی است، آدم پختهای است و آدم حسابیای است. این حالت پیش میآید. این عزت فقط در مواجهه با دوستان نیست، در مواجهه با سایرین هم هست؛ اما آنها ممکنه، کسانی که مخالفند و دشمنند، در عین دشمنی که حفظش میکنند، معترف باشند؛ همونطور که درباره امیرالمومنین (علیهالسلام) میبینیم که دشمنانش از بزرگترین مداحانش بودند که بسیاری از مدحها را از زبان خود معاویه، خود عمرو عاص، خود این کسانی که دشمن درجه یک امیرالمومنین بودند [میشنویم]؛ اینها مدح میکردند ایشان را. اینها اشکانشان گاهی جاری میشد در بیان مناقب و فضائل امیرالمومنین، با حفظ آن کینه و دشمنی که داشتند. این عزت است.
لذا اگر از آن ذلت، انسان نجات پیدا بکند (ذلت گناه)، خدا توفیق بدهد دربیاید انسان و گناهان را بگذارد کنار. گناهانی که دارد، کم و بیش دارد؛ چون گناه اگر نباشد، آن آثاری که در روایات گفتهاند صادر میشود از انسان؛ وقتی آن آثار نیست، یک چیزهایی هست در رفتار و گفتار انسان. حالا ولو انسان ممکنه در اثر غفلت زیاد، این حالت بدی را که به او حاکم است خیلی پیدا نمیکند، چون در وقتش مراقبت ندارد. تیر رفته، شلیک شده، پرتاب شده، حالا دیگر تازه میخواهد بفهمد ببیند اتفاقی افتاده یا نه؛ از دست انسان میرود، اگر مراقبت نکند میرود. لذا این انسان بخواهد بفهمد ببیند چقدر به حرف خدا گوش میدهد، باید به آثاری از تقوا که در قرآن کریم یا در روایات فرمودهاند، به آنها مراجعه بکند تا بتواند بفهمد دارد یا ندارد. این را ملازمه برقرار کردهاند بین این موثر و آثارش. میخواهد انسان خودش را به بقیه تمیز بدهد، تشخیص بدهد از اینکه آیا چنین حالتی هست یا نیست، به آثار ارجاع دادهاند؛ به همان چیزهایی که روایات جلسه قبل خوانده شد و امثال کثیری از این روایات که اینها را بیان کردهاند.
اینها مجموعاً خدا توفیق بدهد یک کسی بیاید در این وادی؛ ایمان را، تقوا را در خودش آنچنان تقویت کند که یواشیواش طبیعتاً این آثار هم از او صادر بشود. این عزت میآورد؛ چون همه این آثار تقوا را که آدم نگاه میکند، اینطوری است؛ عزتبخشند. حالا یا در نظر مومنین یا در نظر همه. بعضی، صفات اخلاقیاند که صفات اخلاقی دیگر مومن و کافر نمیشناسد؛ هر کافری هم از این صفات اخلاقی خوشایندش است و تحسین میکند کسی را که این صفات را داشته باشد. جامع میشود انسان؛ یک انسانِ یکی دو سه بعدی نه، یک انسانی که جامع است؛ همه شأنی از شئون عبادات و همه شأنی از شئون کارهای خیر و صفات پسندیده، چه در ارتباط با خدا، چه در مربوط به خودش و چه در ارتباط با بقیه غیر از خودش، اینها صادر میشود و اینها از او مشاهده میشود؛ این صفات. وقتی اینها باشد، عزت میدهد به انسان.
اینجا میفرمایند اگر خدای متعال بندهای را از ذل المعاصی دربیارد، نجات بدهد و واردش بکند در چتر عزتی که در سایه تقوا پهن شده است (تعبیر خیلی تعبیر لطیفی است؛ اینجا تعبیر را نبردند که خدا از معصیت یک کسی را به طاعت منتقل بکند؛ آن هم درست است، آن هم معنادار است، اما یک اشارهای هم دارند میکنند به اینکه معصیت این خاصیت را دارد، طاعت هم این خاصیت را دارد): «مِنْ ذُلِّ الْمَعَاصِی»؛ از خفت و خواری که معصیت و گناه دچار انسان میکند، «إِلَی عِزِّ التَّقْوَی إِلَّا»؛ اگر کسی توفیق پیدا کرد و از گناه و معصیت درآمد، رفت زیر سایه عزت تقوا و با تقوا و بندگی به این عزت رسید، چه آثاری برایش دارد؟ سه تایش را اینجا بیان میفرمایند که: «أَغْنَاهُ مِنْ غَیْرِ مَالٍ».
خدای متعال... انسانها اینطوری هستند؛ وقتی گرفتارند، یکی از گرفتاریهایشان این است محتاج به مال و پول و ثروتند و نیاز دارند. از راههایی هم طبیعتاً نیازشان مرتفع میشود و چشمشان به آن راهها دوخته است؛ سر ماه حقوق واریز بشود، سر ماه یارانه واریز بشود، سر ماه شهریه واریز بشود، سر ماه پاداشها واریز بشود، این چیزها واریز بشود؛ این چیزی است که «من حیث یحتسب»، انسانها رویش حساب باز میکنند، حساب دارند و چشمشان به آن نقطه است و به آن موقع و وقت و موقعیت است که این واریز بشود خلاصه؛ این «من حیث یحتسب». اما خدا برای اینها حساب ویژه باز کرده است؛ «من حیث یحتسب» سر جای خودش، آنجایی که قاعدهاش هست و مال همه هم هست، آنها هم دارند، اما آنها یک اضافه دارند: «من حیث لا یحتسب» دارند؛ از جاهایی که هیچوقت رویش حساب باز نکرده بودند، روزیشان را خدا میرساند. حسابی باز نمیکنند و چون هرچه جلوتر میروند، این حالت در آنها بیشتر تقویت میشود و چیزهایی که رویش حساب باز کنند به مرور از بین میرود و کمرنگتر و کمرنگتر تا از بین برود، آنوقت این حالت «من حیث لا یحتسب» در انسان بیشتر تقویت میشود برای انسان. روزنههای روزی بیشتر به روی انسان باز میشود، درهای روزی بیشتر به روی انسان باز میشود؛ حالا بستگی دارد آدم چقدر این باورش و اعتمادش را به خدای متعال بالا برده باشد با تقوا و با ایمان. هرچه این بالاتر، آن راههای رزق و روزی بیشتر، پرمنفعتتر و پرپیمانهتر؛ خدا بینیازش میکند. یکی از این جهت، یکی هم از درونش؛ از جهت اینکه راههای آن چیزهایی که معمولاً انسانها را به نیاز بیشتر میرساند، به احتیاج بیشتر میرساند، چیزهایی که بیشتر باعث میشود انسانها محتاج بشوند به بقیه و به چیزهای دیگری، اینها خیلیشان در نظر این، کمکم کمرنگ میشود.
بشر یکطوری است، خودش همینطور راههای احتیاجش را و نیازش را گسترده میکند و علتش هم این است که قانع نیست؛ بشر این خصلت در او هست که قناعت ندارد؛ یک، حرص و طمع دارد، دو، در رسیدن به چیزهایی که ندارد؛ همه هم داریم، داریم این حرص و طمع را که در انسان هست. هر آنچه از چیزهای دنیا و مسائل مادی که ندارد و در دست بقیه میبیند، آن را دلش میخواهد، دنبالش هست، گوشه ذهنش قرار میگیرد با دیدن و شنیدن و درکش، خلاصهاش گوشه ذهنش میآید؛ گوشه ذهن که آمد، بالاخره نیت و اراده انسان میرود به این سمت که بتواند آن چیزی را که ندارد و دست کسانی دارد میبیند، آن را پیدا بکند؛ میرود به سمتش، خواه ناخواه هست، انسان اینطوری است و حرص و ولع در انسان هست. لذا این حالت هست؛ وقتی هر چیزی میآید، در دست بغلدستیاش میبیند، در زندگی بغلدستیاش میبیند و ندارد، میخواهد.
از آنطرف، کسانی که دنیا دستشان است، مثل الان که فرهنگ غربی حاکم شده، آنها هم این خاصیت انسان را، این ویژگی انسان را خوب درک کردهاند؛ میدانند این انسان خیلی طماع است، خیلی حریص است، قناعت و زهد و اینها ندارد. راهش هم این است که هرچه میشود، آن چیزهای مادی و دنیایی را رنگ و لعاب به آن بیشتر بدهد، هرچه میشود رنگ و لعابش بیشتر بشود. لذا هرچه پیش میرویم، رنگ و لعاب جوامع بشری، جوامع شهری، مغازهها، فروشگاهها، چیزهایی که مربوط به تامین احتیاجات بشر هست، رنگ و لعابش خیلی بیشتر و قشنگتر و جذابتر میشود؛ چون از این خصلتی که انسان دارد نهایت استفاده را میبرند. طمع دارد، حریص است بر چیزی که چشمش را بگیرد و توجهش را جلب کند. چشمش را [خیره کند]؛ برای اینکه چشمش را بگیرد، مثل قدیم نیست که چیزها در مغازهها آن پشت و در پستو بود و عقب بود و هیچ جلوهای نداشت در مغازهها، چشمنواز نبود؛ لذا میرود به آن سمت که رفته الان. هرچه میتواند این چیزهای مادی را که بشر نیاز دارد و نیاز ندارد و ضروری نیست (که بیشترش اینطور است)، اینها را هرچه میتواند در ذهن بشر، در چشم بشر جذابتر بکند، رنگ و لعابش بیشتر؛ این حالت چون در بشر هست.
این است که خدای متعال در قرآن کریم دستور میدهد چشم نینداز: «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا»، به این چیزها اینقدر چشم ندوز، اینقدر در بحرش و عمقش نرو، این [طور] بروی خسارت میبینی. در اخلاق پیغمبر اکرم خیلی آن اخلاق اخلاقی است که ما گرفتاریم از این جهت؛ که امیرالمومنین نقل میفرمایند پردهای را آویزان کرده بودند رنگ و لعاب داشت، ایشان ناراحت شد، دستور داد این را بردارید که دنیا را در چشم من زینت ندهد و جذابش نکند. همین چیزی که دقیقاً الان بر خلافش در همه چیز زندگی بشر [دیده میشود]؛ هرچه بتوانند جذابیتش و رنگ و لعابش بیشتر، تا چشم بشر بیشتر بتوانند مسخرش کنند و تسخیرش کنند. این چشم فرق نمیکند؛ این بشر نمازخوان باشد، نمازنخوان باشد، آدم خوبی باشد، آدم بدی باشد؛ این چشم، چشم است؛ وقتی کار میکند چیزی جذب میشود و چشمنواز میشود برایش، میخواهد. لذا سمت و سوی این مسائل را بردهاند به زینت بیشتر، جلوهآرایی بیشتر و جذابیت بیشتر؛ به تبعش انسانها نیازهایشان به تدریج بیشتر میشود؛ حالا چه نیاز واقعی باشد، چه نیاز کاذب باشد؛ میخواهد دیگر، میبیند میخواهد.
لذا چیزهای تکنولوژی که در دست بشر و زندگی بشر پیش میآید، میبینی نفر اولی که آورد مثل ویروس است؛ نفرهای بعدی هم یواشیواش در دست این میبینند، میخواهند دیگر؛ آنها هم یواشیواش در فکرش [میروند که] وامش را بگیرند، پولش را جور کنند، آنها هم تهیه کنند؛ این همینجور تکثیر میشود؛ با سرعت میبینی یک چیزی در جامعهای تکثیر پیدا کرد. چرا؟ این خصلت انسان است و غرب اینها را خوب فهمیده و نهایت استفاده را سعی میکند ببرد. اما آنهایی که در تعلیم الهی و تعلیم انبیا قرار میگیرند نه، چشمشان را به روی هر چیزی باز نمیکنند، یا اگر نظرشان به چیزی بیفتد، عمیقش نمیکنند و در عمقش نمیروند. اینها دیدن همان و [خواستن همان]؛ که گفت: «ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هر چه دیده بیند دل کند یاد»؛ چشم میبیند خب دل میخواهد دیگر، میخواهد دیگر؛ یک حالت در انسان هست.
اما آنهایی که بیایند تحت چتر عزت تقوا، یکی از خصلتهایشان این است به خیلی از این چیزها بیاعتنایند؛ دنبالش نمیروند. مایحتاج زندگیشان را در حد ضرورتی که دارد تامین میکنند؛ نه اینکه اینقدر وقت و سرمایه و فکر و ذهن و چشم را خرج بکند برای اینکه میخواهد ببیند رنگ فلان چیز را من چهجور انتخاب کنم. این حرص و ولع است، این احتیاج است؛ محتاج است انسان. خودش را در معرض احتیاج بیشتر و گدایی بیشتر قرار میدهد با این کارها. اما او که بیاید زیر چتر تقوا نه، غنی میشود از درون؛ از درون خیلی چیزهایی را که بقیه دنبالش میدوند، نمیدود، خیلی زمینههای نیازی را که بقیه برای خودشان درست میکنند، نمیکند، نمیکند. خیلی جاهایی که چشم میدوزند و تا عمقش فرو میروند، نمیرود. «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ»؛ این «لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» صرفاً کنایهای یا استعارهای از یک چیزی نیست صرفاً؛ این خود ظاهرش و همین منطوقش که دارد میگوید، همین مراد هست؛ آن چیزی هم که منظور هست ضمنش خب هست، آن هم طبیعتاً چشم ندوختن؛ به دنبالش چیزهای دیگری، بدی هم که دنبالش هست دیگر پیش نمیآید دیگر. نه اینکه بگوید چشمت اشکال ندارد ببین، اما مثلاً نرو دنبالش؛ خب نمیشود؛ میگوید چشم نینداز.
لذا در خصلتهای اولیای خدا، در خصلتهای ظاهریشان آدم اگر دقیق دقت بکند، در خصلتهای ظاهریشان، رفتارهای ظاهریشان و نگاهشان، دقیقاً در کجا به چه نقطهای است؛ در کجا چشم سر پایین میاندازند، چشم را پایین میاندازند؛ کجا نگاه میکنند، کجا توجه نمیکنند و کجا توجه میکنند. آنها اگر آن افرادی که خدا، ولی خدا، خدا به آنها حکمت داده که اینها هم در آنها حسابشده است، انسان دیده باشد، آنها هم همینجورند و این خصلت را در آنها میبیند؛ آنهایی که با آنها سر و کار داشتهاند میگویند این گاهی میبینیم که او یک جاهایی را نگاه نمیکند؛ حالا ما نگاه میکنیم، حتی نشان هم میدهیم نگاه نمیکند، اصلاً عنایتی نمیکند؛ این مهم است. یک جاهایی را نمیبینند، نمیخواهند ببینند، چشم نمیاندازند.
اینها خاصیت این است؛ اینها اول به ما نگفتند تکلفاً اینجوری باش؛ الان ما باید گناه را ترک بکنیم. اینجا امام صادق (علیهالسلام) اثر گناه ترک کردن و ادامه دادن تقوا را دارند اشاره میکنند؛ آن کسی که در اثر استمرار تقوا، خدا به او عزتی میدهد که از آثار این عزت، خرج نکردن ذهن و فکر و گوش و چشمش برای چیزهای آسیبزاست، برای چیزهای غیر مفید است؛ که امیرالمومنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه، خطبه متقین، فرمود از صفات متقین، یعنی کسانی که استمرار دارند در تقوا: «وَ قَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ»؛ اینها گوششان به هر چیزی باز نیست، به هر چیزی گوش نمیدهند، یک چیزهایی را اصلاً گوش نمیدهند، توجه نمیکنند؛ اما به یک چیزهایی وقف کرده گوشش را؛ بر چه؟ علم نافع؛ یک چیز سودمندی. یک چیزهایی که ما گوشمان را به آن سپردیم، ذهنمان را داریم از آنها پر کردیم، پر میکنیم، چشممان را از آنها پر میکنیم، پر میکنیم، حواس و خاطر و حافظهمان را هم از آنها پر میکنیم، نافع نیست؛ این نه نفع دنیایی دارد، نه نفع آخرتی دارد. هم به اندازه بالاخره یک نفع دنیایی داشته باشد، یک نفع آخرتی داشته باشد؛ نه فقط هم نفع آخرتی، نفع دنیایی داشته باشد، چیز مفیدی برای انسان، نفع دنیایی داشته باشد؛ این هیچی از اینها نیست؛ اینها آسیب میزنند.
تکلفاً از ابتدا خیلی این کارها و این حرفها را نمیشود پیاده کرد؛ اما یک کار را میشود انسان بکند، آن هم اینکه تقوا را به طور کامل پیاده بکند، جامع و کامل. اگر این را پیاده کند، یک مقدار ادامه بدهد و استمرار پیدا بکند، این آثار در او واضح میشود؛ «أَغْنَاهُ مِنْ غَیْرِ مَالٍ»؛ این از درون بینیاز میشود، اصلاً نیاز ندارد به خیلی چیزهایی که بقیه احتیاج دارند و احتیاج کاذب درست کردهاند. این احتیاجات واقعی انسان خیلی کم است؛ یک قلمش در همین خوردن؛ ما خیلی احتیاجاتمان در همین خوردن خیلی اندک و محدود و معدود است؛ خودمان گسترشش دادهایم، خودمان همینطور بر حجم و کیفیت و تنوعش اضافه کردهایم؛ هی تنوع دادهایم، هی تنوع دادهایم، هی رنگ و لعابش را بیشتر میکنیم. آنها هرچه بیشتر میشود، آسیب خودش را هم دارد؛ اصلاً آسیب جسمی، حالا ایمانی و روحی بماند کنار؛ اطباء تصدیق میکنند که این همه رنگ و لعاب دادن در خوردن، این را خوردن، آن را خوردن، آن را خوردن، سفره همه را با هم خوردن، اینها همه اصلاً آسیب جسمی دارد؛ تا چه برسد به آن آسیب روحیاش.
ما اسباب نیازمان را خودمان با دست خودمان زیاد میکنیم؛ اینکه هرچه میبینیم میخواهیم، عجله هم داریم، دل در دلمان نیست؛ باید بالاخره برسیم به آن. آنچه که داریم طبیعتاً راضی نیستیم، راضی نیستیم و بهتراش را میخواهیم؛ چون میخواهیم، دنبالش میرویم؛ وقتی دنبالش برویم، خب پول میخواهد، باید جورش کنیم؛ چطور جورش کنیم؟ خودمان را به گرفتاری و قرض و این چیزها میاندازیم. چقدر گفته خدا خودت را به قرض نینداز، مکروه است قرض گرفتن، خوب نیست؛ میاندازی، چرا؟ چیزی که حالا اینقدر هم ضروری و لازم و مهم نبود، حالا وقتش نبود، میشد دیگر صبر کرد، میشد یک ذره قناعت کرد؛ نقطه مقابلش آن قناعت است و آن زهد است که انسان را نجات میدهد از این حالتهای بد.
این هم از آثار تقواست: «أَغْنَاهُ مِنْ غَیْرِ مَالٍ»؛ دو تا آثار دیگر هم اشاره میفرمایند امام صادق (علیهالسلام)، فرصت نیست، انشاءالله جلسات آینده. انشاءالله خدا توفیق به ما مرحمت کند که هرچه بیشتر، بهتر و سریعتر اصل این تقوا و بندگی خدا را در وجودمان و در زندگیمان پیاده کنیم.
نثار ارواح طیبه همه انبیا و اوصیا، مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهمالسلام)، ارواح طیبه علمای ربانی، ارواح طیبه شهدا، ارواح همه کسانی که به گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید. [حضار صلوات میفرستند: اللهم صل علی محمد و آل محمد].
یکی از مسائلی که در روایات به آن عنایت شده، این است که خاصیت معصیت و گناه، آدم را ذلیل میکند و دچار خواری و خفت میسازد. گناهان کارهای غلط و ناپسندی هستند که این خاصیت را دارند که انسان وقتی مرتکب آنها میشود، هم در نظر بقیه، هم در نظر خدای متعال و هم از جهات درونیِ خودش، دچار خفت و خواری میشود. رفتار، گفتار و کردار غلط، وقتی از انسان صادر میشود، به همان اندازهای که بقیه از او این چیزها را میبینند، در نظرشان رتبه و اعتبارش پایین میآید. خواه ناخواه انسان اینطور است که اگر خودش هم صفات و اخلاق بدی داشته باشد، اما کسانی را که این اخلاق و صفات را دارند، دوست ندارد و این حالت بد را در بقیه نمیپسندد.
هیچ دزدی از اینکه از خودش دزدی بشود خوشش نمیآید، هیچ دروغگویی از دروغ شنیدن خوشایندش نیست و هیچ غیبتکنندهای از اینکه آبرویش ریخته بشود راضی نیست. لذا گناهان طوری هستند که برای خودِ انسان هم ناخوشایند است، ولو خودش مرتکب باشد؛ اما این احساس ناخوشایندی و ناپسند دانستن گناه، به طور طبیعی در انسان وجود دارد؛ مگر اینکه انسان خودش با دست خودش، به یک حدی برسد که قبح گناه برایش بریزد. انسانها در مسائل زندگی و مشورتهایشان، هیچوقت به کسی که صفات خوب را ندارد مراجعه نمیکنند و سراغ انسانی که در باورشان سبک است و ایرادهای جدی در گفتار و رفتارش میبینند، به طور طبیعی نمیروند؛ چون این نشانهها نشاندهنده خطاکاری فرد است.
مجموعه صفات بد در انسان اینطوری است که هر کدام از آنها که پیش بیاید، به حد و اندازه خودش، انسان را در نظر مردم خوار و خفیف میکند. در نظر خدای متعال هم که مشخص است؛ بالاخره گناه و معصیت، رد شدن از خط قرمز خداست و پیش خدا و خداییها هم انسان خوار و خفیف میشود. این در نظر خلق و در نظر خدا؛ در درون خود فرد هم همینطور است. هر گناه و معصیتی به خاطر آثار بدی که دارد، انسان را از درون خراب میکند؛ یعنی روح، عقل، ایمان روحی و قوت عقلی او آسیب میبیند. آنجایی که کسی گناهی مرتکب میشود، یک ضربه اساسی به عقل و فهمش وارد میشود؛ چون اقتضای طبیعی عقل با هر گناهی ناسازگار است.
تقوا را تعبیر میکنند به عزت. هرچه انسان در جهت اطاعت فرمان خدا مطیعتر و اعمالش با آنچه خدای متعال مطرح کرده مطابقتر باشد، طبیعتاً آن نقطههای غلط، سیاه و سبک در گفتار، رفتار و تصمیماتش حذف میشود؛ چون انسان نمودارش با همین چیزهاست. وقتی انسان تابع فرمان خدا باشد، خدای متعال او را یاری میکند و نمیگذارد این نقطههای سیاه در عملش پیدا بشود. اگر جایی هم در معرض لغزش باشد، خدای متعال حفظش میکند. منتها شرطش همین است که ما خودمان در اطاعت خدا کم نگذاریم. خدای متعال ببیند کسی واقعی، جدی و پای عمل هست، همهجانبه انسان را حمایت میکند و بر اساس آیه قرآن، خدا همراه و پشتوانه متقین و نیکوکاران میشود.
بر اساس آیات الهی، اگر تقوا داشته باشید، خداوند اعمال شما را اصلاح میکند. کارهایی که در آن خرابی، ایراد و اشکال هست، تصمیمات ناقص، ناپخته و خرابی که انسان در مسائل زندگیاش میگیرد، اگر بتواند با تقوا خدای متعال را همراه و پشتیبان خودش بکند، آنوقت خدا این اعمال را اصلاح میکند. در این صورت انسان از آن پلیدی، پستی، سبکی و از آن ذل معاصی درمیآید و به عزت میرسد. بقیه میبینند رفتار و حرف زدنهای او پخته و حسابشده است و تصمیمهایی که در هر شرایطی از زندگی میگیرد، عمدتاً تصمیمهای پخته و قابلی است؛ چرا که در سایه بندگی خدا، عقل انسان پخته میشود و این امر طبیعتاً انسان را عزیز میکند.
عزت حاصل از تقوا، انسان را در نظر کسانی که آشنا باشند عزیز میکند؛ چه دوست باشند و چه دشمن. ممکن است انسان در حدی از تقوا قرار بگیرد که دشمنانش در عین دشمنی، وقتی به جانب انصاف بیفتند، اعتراف کنند به اینکه این آدم، آدم درستی است، آدم پختهای است و آدم حسابیای است. این عزت فقط در مواجهه با دوستان نیست، در مواجهه با سایرین هم هست؛ همانطور که درباره امیرالمومنین (علیهالسلام) میبینیم که دشمنانش از بزرگترین مداحانش بودند و بسیاری از مدحها را کسانی میگفتند که دشمن درجه یک ایشان بودند. این عزت است که اگر از ذلت گناه نجات پیدا کنیم و گناهان را کنار بگذاریم، با استمرار تقوا به دست میآید.
اگر گناه نباشد، آن آثاری که در روایات گفتهاند از انسان صادر میشود؛ وقتی آن آثار نیست، یعنی یک چیزهایی در رفتار و گفتار انسان اشکال دارد. حالا ولو انسان ممکن است در اثر غفلت زیاد، این حالت بدی را که بر او حاکم است خیلی درک نکند، چون در وقتش مراقبت ندارد. تیر که شلیک شد، رفته است؛ اگر مراقبت نکند، فرصت از دست میرود. لذا انسان اگر بخواهد بفهمد چقدر به حرف خدا گوش میدهد، باید به آثاری از تقوا که در قرآن کریم یا در روایات فرمودهاند مراجعه بکند تا بتواند وضعیت خود را تشخیص دهد. ملازمهای برقرار است بین این موثر و آثارش و برای تمیز دادن این حالت، به آثار ارجاع دادهاند.
اگر کسی ایمان و تقوا را در خودش آنچنان تقویت کند که یواشیواش این آثار الهی از او صادر بشود، برای او عزت میآورد؛ چون همه آثار تقوا عزتبخش هستند؛ چه در نظر مؤمنین و چه در نظر همه مردم. بعضی صفات اخلاقی هستند که مؤمن و کافر نمیشناسند و هر انسانی از این صفات اخلاقی خوشایندش است و کسی را که این صفات را داشته باشد، تحسین میکند. در این صورت انسان جامع میشود؛ یعنی یک انسانِ یکی دو سه بعدی نیست، انسانی است که همه شأنی از شئون عبادات، کارهای خیر و صفات پسندیده، چه در ارتباط با خدا، چه در مربوط به خودش و چه در ارتباط با بقیه، از او مشاهده میشود و این صفات به انسان عزت تام میدهد.
در سایه تقوا و بندگی، خداوند اثر «أَغْنَاهُ مِنْ غَیْرِ مَالٍ» را جاری میکند و انسان را بدون مال، غنی میسازد. چشم انسانهای گرفتار معمولاً به راههای مادی دوخته است که سر ماه حقوق یا پاداشی واریز بشود؛ این همان رزق «من حیث یحتسب» است که رویش حساب باز میکنند. اما خدا برای متقین حساب ویژهای باز کرده و علاوه بر راههای عادی، روزی آنها را «من حیث لا یحتسب» یعنی از جاهایی که هیچوقت رویش حساب باز نکرده بودند، میرساند. هرچه اعتماد به خدای متعال با تقوا بالاتر برود، راههای رزق، پرمنفعتتر میشود. همچنین از درون غنی میشود و راههایی که معمولاً انسانها را به نیاز کاذب و احتیاج بیشتر میرساند، در نظر او کمرنگ میگردد.
علت اینکه بشر راههای نیازش را گسترده میکند این است که قانع نیست و حرص و طمع دارد. هرچه از مسائل مادی را که ندارد و در دست بقیه میبیند، دلش میخواهد و دنبالش میرود. فرهنگ غربی هم این خصلتِ عدم قناعت انسان را درک کرده و به چیزهای مادی رنگ و لعاب و جذابیت بیشتری میدهد تا چشم بشر را مسخر و تسخیر کند. وقتی چشم چیزی را دید و چشمنواز شد، دل آن را یاد میکند و میخواهد. به تبع آن، نیازهای کاذب و مادی انسانها به تدریج بیشتر میشود و خودشان را به گرفتاری و قرض میاندازند؛ در حالی که با کمی قناعت و زهد، و با کنترل ورودیِ چشم و حواس، انسان زیر چتر تقوا از این حالتهای بد نجات مییابد.
1️⃣ پیامد معصیت در ذلیلکردن انسان
◽️ ذلت و خواریِ گناه در نظر خلق، خدا و درون فرد
◽️ بیاعتباریِ گناهکار در کارهای مهم و مشورتها
2️⃣ فطرت ناپسند گناه و ملاکهای گزینش مردم
◽️ کراهت طبیعی انسان از ارتکاب گناهان توسط دیگران
◽️ عدم مراجعه به انسان سبک و خطاکار در کارهای کلیدی
3️⃣ ابعاد سهگانه ذلت معصیت و ضربه به عقل
◽️ آسیب به روح، ایمان و قوت عقلی در اثر گناه
◽️ ناسازگاری اقتضای طبیعی عقل با ارتکاب معاصی
4️⃣ حقیقت عزت تقوا و همراهی الهی با متقین
◽️ حذف نقطههای سیاه و سبک از گفتار، رفتار و تصمیمات
◽️ معیت، یاری و حمایت همهجانبه خداوند از بندگی واقعی
5️⃣ اصلاح اعمال و تجلی پختگی عقل در سایه تقوا
◽️ جبران تصمیمات ناقص و خرابی اعمال در بستر بندگی
◽️ پختگی عقل و کسب اعتبار در نگاه دوست و دشمن
6️⃣ بینیازی درونی و رزق غیبی (اغناه من غیر مال)
◽️ رزق «من حیث لا یحتسب» و بینیازی متقین از مال دنیا
◽️ کاهش احتیاجات مادی و از بین رفتن نیازهای کاذب
7️⃣ کنترل چشم و آسیبشناسی حرص و مصرفگرایی
◽️ فرهنگ غربی و مسخر کردن چشمها با رنگ و لعاب دنیا
◽️ سیره اولیاء در مدیریت حواس و وقف گوش بر علم نافع
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی