🎧جلسه سیزدهم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/07
پست

🎧جلسه سیزدهم ماه مبارک رمضان 

------------------------------

👑 ملاک‌های شیعه واقعی و ارکان ولایت‌پذیری در کلام امام باقر (علیه‌السلام)

عناوین و تیترهای بخش‌های اصلی:

 📌 مقدمه و بیان روایت امام باقر (ع)

 🧭 سوق دادن مخاطبان به سمت ولایت اهل بیت

📿 دعوت خالصین شیعه به خط بندگی و تقوا

 🕌 رسیدگی به همسایگان و جایگاه مسجد در جامعه اسلامی

📖 آداب و برکات درس در مسجد

👅 ویژگی‌های اخلاقی شیعه واقعی (راستگویی و حفظ زبان)

 🖤 پرهیز از بددلی و بدبینی نسبت به دیگران

 ⚖️ ملاک حقیقی حق و پاسخ به جابر

 📉 اهمیت تقوا و معیارهای سنجش الهی

 👥 سیره علمای ربانی در برخورد با صاحبان منصب و شهرت

 ⏳ حقیقت ولایت؛ مشروط به عمل صالح و ورع

🎧جلسه سیزدهم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه سیزدهم ماه مبارک رمضان 

------------------------------

👑 ملاک‌های شیعه واقعی و ارکان ولایت‌پذیری در کلام امام باقر (علیه‌السلام)

عناوین و تیترهای بخش‌های اصلی:

 📌 مقدمه و بیان روایت امام باقر (ع)

 🧭 سوق دادن مخاطبان به سمت ولایت اهل بیت

📿 دعوت خالصین شیعه به خط بندگی و تقوا

 🕌 رسیدگی به همسایگان و جایگاه مسجد در جامعه اسلامی

📖 آداب و برکات درس در مسجد

👅 ویژگی‌های اخلاقی شیعه واقعی (راستگویی و حفظ زبان)

 🖤 پرهیز از بددلی و بدبینی نسبت به دیگران

 ⚖️ ملاک حقیقی حق و پاسخ به جابر

 📉 اهمیت تقوا و معیارهای سنجش الهی

 👥 سیره علمای ربانی در برخورد با صاحبان منصب و شهرت

 ⏳ حقیقت ولایت؛ مشروط به عمل صالح و ورع

متن

ملاک‌های شیعه واقعی در کلام امام باقر (علیه‌السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما و بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

صحبت درباره ملاک‌هایی بود که امام باقر (علیه‌السلام) برای یک شیعه مطرح فرموده‌اند تا توجه داشته باشیم ادعای محبت و ولایت اهل‌بیت کافی نیست و احتیاج به کارهای دیگری هست. ایشان یک ملاک داده و فرموده‌اند: «ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه»؛ آن شیعه و مؤمنی که ما به عنوان شیعه و مؤمن در حد مطلوب و رضایت‌بخش از ایمان قبولش داریم، کسی است که ارتباطش با خدای متعال درست شده باشد. سمت و سوی کار، زندگی، برنامه و هدف این‌ها، همه‌چیز به سمت خدای متعال است و با کسانی که خدایی نیستند، فرق می‌کنند. انسان‌های خدایی، ما را در خودشان متوقف نمی‌کنند؛ بلکه ما را به مرتبه و مرحله بالاتر می‌برند. وقتی انسان با آن‌ها عجین، پیرو و تابع شود، او را به مرتبه و مرحله بالاتری می‌کشند که سمت و سوی آن خدای متعال و بندگی اوست.

روش حکیمانه اهل‌بیت (ع) در هدایت مخاطبان مختلف

لذا گاهی در روایات مشاهده می‌شود وقتی با کسانی مواجه می‌شدند که ولایت اهل‌بیت را نداشتند و صحبت از آیه قرآن، مسئله شرعی یا فقهی می‌شد، ضمن بیان مطالب، مخاطب را به سمت توجه به اهل‌بیت و ولایت سوق می‌دادند. مثل روایات فراوانی که ذیل آیات قرآن کریم داریم؛ آیه‌ای که صفات خوبی در آن مطرح شده و در روایت فرموده‌اند منظور از این صفات ما اهل‌بیت هستیم. این‌ها روایات بسیار زیادی است و به انواع مختلف، مخاطبین را به سمت توجه به ولایت اهل‌بیت ارجاع می‌دادند؛ چون مخاطبی که پایه ایمانش در مرحله ولایت آسیب دیده و اصلاً این پایه را ندارد، اگر به او بگویی تقوا داشته باش، نماز بخوان یا روزه بگیر، تمام این بنایی که می‌خواهد بسازد، پایه و اساسی ندارد و برایش نتیجه‌بخش نیست. حرف و کار حکیمانه این نیست که او را به آن سمت سوق بدهند؛ بلکه باید در همان جهتی که ایراد اصلی و اساسی دارد ارشادش کرد.

لذا مخاطبینی که گاهی از عامه و اهل‌سنت بودند، حرف و حدیثی که با آن‌ها مطرح می‌شد، سمت و سویش ولایت و محبت اهل‌بیت بود. خودشان را در متن آیات قرآن کریم وارد می‌کردند؛ مثلاً وقتی خدای متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین»، این صادقینی که خدا دستور داده با آن‌ها همراه و معیت داشته باشید، بالاترین درجه از صداقت است که در اهل‌بیت وجود دارد. لذا مخاطب را به سمت ولایت خودشان سوق می‌دادند که ما اهل‌بیت، فرد اعلی هستیم ـ نه به عنوان مصداق انحصاری، بلکه به عنوان کسی که بالاترین مراتب کمالات قرآن را دارد. ارجاع می‌دادند که چطور خدا دستور می‌دهد؟ شما گفتید «حسبنا کتاب الله»، مگه در کتاب خدا دستور نمی‌دهد: «کونوا مع الصادقین» یا «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»؟ مگه می‌توانید ما اهل‌بیت را از این‌ها جدا بکنید؟ مگه فردی کامل‌تر از ما در این مضامین پیدا می‌کنید؟ با این روش، پایه ولایت را در افراد درست یا تثبیت می‌کردند.

وظیفه شیعیان؛ حرکت در مسیر تقوا و بندگی

اما از آن طرف، گاهی مخاطبین از شیعیان خالص و پیروان حضرات معصومین (علیهم‌الصلوة‌والسلام) بودند. وقتی با این‌ها حرف می‌زدند، در بسیاری از جاها اولین کلام و اساسی‌ترین حرفشان این بود که شیعه را دعوت به تقوا می‌کردند. حالا چه بی‌واسطه مخاطبشان بودند و چه باواسطه؛ مثلاً به کسی می‌فرمودند به شیعیان ما سلام برسانید و بگویید تقوا را خوب مراعات کنند. شما که خدا این پایه ایمان را بهتون لطف کرده و ولایت و محبت ما اهل‌بیت را پذیرفته‌اید، الان باید یک قدم جلوتر بروید و آن قدم، اصلاح رابطه خودتان با خداست. اینجا دیگر باید در خط بندگی بیفتید. تا قبل از اینکه این پایه ایمان درست شود، بندگی خدا پا نمی‌گیرد؛ با چه چیزی می‌خواهی خدا را بندگی کنی؟ با نماز، روزه یا حج؟ همه این‌ها بدون ولایت آسیب دیده و آسیب‌پذیر است. اما وقتی ولایت، محبت اهل‌بیت و پذیرش امامت آن‌ها درست و تثبیت شد، شیعیان را ارجاع می‌دادند به اینکه حالا که ما را دوست دارید و تبعیت دارید، بیفتید در خط تقوا و اخلاق و رفتارتان را اصلاح کنید. اصول اعتقادات بحمدالله والمنه اصلاح شده و درست است، اما در فروع و مسائل اخلاقی و عملی، نوبت به اصلاح این بخش می‌رسد. تا اصل درست نشود، نوبت به فرع نمی‌رسد و وقتی اصل درست شد، حالا باید شروع به اصلاح فرع کرد.

لذا در این روایت، امام باقر (علیه‌السلام) خطابشان به شیعیان این است که مبادا کسی دچار اشتباه شود: «أیکتفی من ینتحل التشیع أن یقول بحبنا اهل البیت؟»؛ مبادا کسانی که پیرو مکتب شیعه هستند و این راه را انتخاب کرده‌اند، به حب ما اهل‌بیت اکتفا کنند. «فوالله ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه»؛ شیعه ما نیست مگر آن کسی که رابطه‌اش را با خدا اصلاح کرده، تقوا و اطاعتش را تثبیت نموده باشد.

نشانه‌های شیعه حقیقی در کلام امام باقر (ع)

بعد در ادامه نشانی‌هایش را شمردند که بسیار مهم است. اگر می‌خواهی بشناسی چه کسی مورد قبول ماست، به این نشانه‌ها نگاه کن. در آنجا راوی آمد و گفت ما شیعیان بیرون دچار اختلاف و گفتگو می‌شویم و طرف مقابل برمی‌گردد و با تعبیر نام شما اهانت می‌کند و می‌گوید این «جعفری خبیث» است؛ چون با جعفر بن محمد ارتباط دارد و اخلاق و کردارش این‌گونه است. حضرت در آنجا فرمودند: «انما اصحابی من اشتد ورعه»؛ من کسی را به عنوان مصاحب حقیقی و واقعی قبول دارم که ورعش شدید و محکم باشد و در گناه نکردن خیلی راسخ باشد. بقیه‌تان اهل جلسه‌اید، اهل مجلس و رفت‌وآمدید و شعار و ظاهر را دارید، اما واقعیتش محقق نشده است.

در اینجا امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند اگر می‌خواهی این‌ها را بشناسی، ببین چقدر از این صفات بهره‌مندند: تواضع، امانت، کثرت ذکر الله، صوم، صلاة و بر الوالدین که این‌ها عرض شد. بعد می‌فرمایند: «التعاهد للجیران من الفقراء و اهل المسکنه و الغارمین»؛ به همسایه‌هایشان عنایت و توجه دارند تا مبادا در در و همسایه فقیری، گرفتاری، مدیونی زیر بار قرض، یا یتیمی باشد و آن‌ها بی‌توجه باشند؛ چون اسلام روی این چیزها خیلی حساس است. حالا در ارحام به یک طور، در همسایگی به یک طور و در دایره وسیع‌تر به گونه‌ای دیگر. روی یتیم حساس است؛ اینکه چند خانه بغل من یتیمی نباشد که سر گرسنه به زمین بگذارد و شب بخوابد، یا گرفتاری داشته باشد که من بتوانم حلش کنم اما چون اطلاع ندارم، در این مشکلات دست‌وپنجه نرم کند. هوای همدیگر را دارند و اسلام به این موضوع توجه دارد. اگر می‌خواهی یک شیعه باتقوا را بشناسی، این‌ها را باید در او پیدا کنی.

مسجد؛ مرکز حل مشکلات جامعه اسلامی

مرکز این مسائل که در زندگی‌های الان بیشتر می‌شود پیاده کرد، مساجد هستند. یعنی مساجد باید وضعیت و شرایطی داشته باشند که بتوانند مشکلات افراد گرفتار در محل را شناسایی کرده و راهی برایش پیدا کنند. در اسلام مسجد اهمیت خاصی دارد. در صدر اسلام همه‌چیز با محوریت مسجد بود؛ مرکز حکومت پیغمبر اکرم و مرکز حکومت امیرالمؤمنین همگی در مسجد بود. مرکز حکومت امام عصر (علیه‌الصلوة‌والسلام) نیز در مسجد خواهد بود. الان هم که به مسجد کوفه تشریف می‌برید، آثاری از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هست که در آنجا قضاوت می‌کردند و شؤون اداره حکومت و مملکتشان مرکزیتش در مسجد بود. همه‌چیز در خانه خدا و محل یاد و ذکر او فراهم می‌شد.

ما نباید به سمتی برویم که متأسفانه رفته‌ایم و مساجد به هر دلیلی آسیب دیده و کم‌رنگ شده‌اند و محوریت آن‌ها را از بین برده‌ایم. در اسلام هر جلسه‌ای، هر برنامه‌ای و هر اتاق فرماندهی که می‌خواست تشکیل شود، مرکز و محورش مسجد بود. ما الان به سمتی رفته‌ایم که حتی خودمان و متدینین مقید هستیم خیلی از کارهایی را که می‌شود در مسجد برگزار کرد، به سالن‌ها و جاهای دیگر بکشانیم. نباید با این شتاب به این سمت حرکت بکنیم.

برکات حفظ سنت‌ها و محوریت مساجد

همین درس‌های رایج طلبگی وقتی در مسجد باشد، با درسی که بیرون از مسجد است فرق می‌کند. وقتی آداب مسجد از جانب استاد رعایت شود، برای شاگرد هم تأثیر دارد؛ همه‌چیز به درس دادن نیست. خدا رحمت کند بعضی از بزرگان و مراجع ما را ـ و خدا حفظ کند کسانی را که هستند ـ درسشان در مسجد است. همین که برای درس وارد مسجد می‌شوند، دو رکعت نماز تحیت می‌خوانند که این عبادت خودش روی درس و شاگردان اثر عملی دارد؛ ولی ما این‌ها را یواش‌یواش جدا کردیم و حتی جلسات و مجمع‌های عمومی‌مان را به سالن‌های دیگر بردیم. حالا با توجیهاتی که گاهی ممکن است بعضی از آن‌ها موجه باشد، اما بعضی هم لزومی نداشتند. چرا از آن سنت و سیره فاصله گرفتیم؟ مسجد موضوعیت دارد. خانه خدا به عنوان مکان عبادت و توجه به خدا در سیره اهل‌بیت موضوعیت دارد که برای کارهای مختلف و اداره حکومت انتخاب شده است. بعد هم امام عصر (علیه‌الصلوة‌والسلام) که تشریف می‌آورند، دوباره همان مسجد را برای حکومت و اداره شؤون جامعه اختیار می‌کنند و تجهیز لشکر و همه کارهای فرماندهی‌شان را با محوریت مسجد پیش می‌برند. این تفاوت دارد.

یکی از فایده‌هایش همین است؛ در هر مسجدی باید این‌طور باشد که افراد محل کم‌وبیش رفت‌وآمد داشته باشند. در میان افراد محل همه‌گونه قشری هست؛ دکتر، مهندس، باسواد، بی‌سواد، وکیل و قاضی. آنچه در اسلام خواسته شده همین است که مسجدی‌ها با هم مشکلاتشان را حل کنند. اگر کسی مشکلی پیدا کرد، بداند فلان شخص در مسجد هست و بتواند با او مطرح کند تا کارش حل شود. گرفتاری‌ها و کارها همگی در مساجد حل شود و مسجد محوری باشد که همه در آن حضور داشته باشند. بنا بوده این‌طور باشد؛ حالا به هر دلیلی این‌طور نیست، بحث دیگری است. این همه روایات که در فایده مساجد داریم، یک جهتش همین است که اگر افراد محل مشکلی دارند و خودشان نمی‌توانند اقدام کنند، کسانی که مطلع هستند و شرایطش را دارند، راهی برای حل مشکل پیدا کنند.

یکی از این مسائل همین است؛ در و همسایه‌ای که گرفتار فقر شده، پدری که از دنیا رفته و بچه‌ها یتیم و گرفتار شده‌اند، یا کسی که زیر قرض سنگین است؛ باید برای هرکدام از این‌ها برنامه ریخته شود. امام‌جماعت و کسانی که در مسجد سمتی دارند، مسئولیت بسیار سنگینی بر دوش دارند و باید بتوانند این مجموعه محل را تأمین کرده و راهی برایش پیدا کنند. بهترین راه عمل به این دستور در شرایط فعلی، ارتباط افراد محل با محوریت مسجد است تا بشود فهمید چه کسی چه مشکلی دارد و آبرومندانه حلش کرد. والا انسان خودبه‌خود نمی‌تواند درِ خانه همسایه‌ها را بزند و مستقیم با هر کسی ارتباط بگیرد؛ بهترین زمینه‌اش مساجد است و از اول هم همین‌طور بوده، چنان‌که مواردی در روایات داریم که مشکل در مسجد و به واسطه مسجد طرح و حل شده است.

راستگویی، تلاوت قرآن و خوش‌قلبی نسبت به مردم

یکی دیگر از این صفات «و صدق الحدیث» است؛ شیعه ما راست می‌گوید و دروغ نمی‌گوید. وقتی با او سروکار داری، می‌فهمی آدم صادقی است و اهل دوز و کلک نیست. اهل این نیست که برای حفظ شخصیتش یا جایی که حق به ضرر اوست، با رفتار یا زبانش دروغ بگوید. صفت دیگر «و تلاوة القرآن» است؛ صفت دیگری که در شیعیان باید ببینید تا بفهمید آدم باتقوایی است، این است که زیاد اهل تلاوت قرآن است. این‌ها چیزهایی است که حضرت به جابر می‌فرمود اگر می‌خواهی آن‌ها را بشناسی، باید این صفات را در آن‌ها ببینی. نه اینکه در پستو قرآن دست گرفته باشد؛ می‌فرماید: «ما کانوا یعرفون الا به»؛ یعنی با این نشانه‌ها شناخته می‌شوند. کتابی که زیاد دستش می‌بینی و با آن سروکار دارد و تلاوت می‌کند، قرآن کریم است که از آن جدا نمی‌شود. این کلام حضرت در واقع دستور می‌دهد که این‌گونه باشید.

سپس می‌فرماید: «تلاوة القرآن و کف الألسن عن الناس الا من خیر»؛ آدم‌های خوش‌قلب، خوش‌زبان و خوش‌فکری هستند. راجع به مردم جز به خیر حرف نمی‌زنند؛ چون خوش‌قلب و خوش‌فکر هستند و بدبین نیستند. بعضی افراد هستند که وقتی با آن‌ها حرف می‌زنی، انگار از همه شاکی و ناراحتند و از همه توقع دارند؛ از برادر، پدر، مادر، همسر، فرزند و هر قوم و خویش و دوستی دلخورند که چرا فلان حرف را زد یا فلان کار را نکرد. اصلاً آرامش ندارند. آیا چنین کسی شیعه باتقوا حساب می‌شود؟ خیر. «کف الألسن»؛ زبانشان را وقتی پای بقیه وسط می‌آید، نگه می‌دارند و جز به خیر حرف نمی‌زنند و خلاصه‌اش خوش‌قلب هستند. گاهی خدا این‌گونه افراد را که بی‌خورده‌شیشه، صاف و سالم و دل‌پاک هستند به انسان نشان می‌دهد که هر چیزی را به وجه بد آن حمل نمی‌کنند. ما در چیزهایی که ظاهرش به نظر می‌رسد گناه است هم حق نداریم تا جایی که امکان حمل بر غیر گناه هست، آن را بر گناه حمل کنیم؛ حالا این‌ها از این هم جلوتر و بهترند.

پرهیز از بددلی و معنای واقعی امانت‌داری

بعضی‌ها درست نقطه مقابل این هستند؛ یعنی کاری را که ظاهرش گناه است به بدترین وجه حمل می‌کنند که هیچ، کار خیر بقیه را هم به بد حمل می‌کنند. طرف آمده رفتاری کرده که خوب، پسندیده و قابل قبول است، اما این شخص این‌قدر دلش آلوده و فکرش خراب است که از همین رفتار خوب هم برداشت بد می‌کند که منظور او از این حرف چه بود؟ در حالی که حرف بدی نزده و خیلی هم خوب بوده است. چرا به خودمان می‌گیریم؟ این‌ها خطرناک است و راه خیر و خوبی را با این بددلی‌ها می‌بندیم. بعضی‌ها این‌قدر در بددلی بد می‌شوند که خوبِ بقیه را هم بد می‌بینند و نمی‌شود با آن‌ها راحت حرف زد؛ چون آدم می‌ترسد بد برداشت کنند. اگر کمکی بخواهی، ممکن است بد برداشت کند که مگه من از عهده کار خودم برنمی‌آیم؟ حالا اینکه باید حرف را درست، به‌جا و قشنگ زد یک بحث دیگر است؛ اما بعضی‌ها این‌قدر بددل و بدبین هستند که اصلاً نمی‌شود به آن‌ها پیشنهاد خیری داد. بعضی هم این رفتار را به عزت‌نفس حمل می‌کنند؛ مثلاً ناراحت می‌شود که کسی برایش هدیه‌ای برده و برداشتش این است که انگار من خودم ندارم یا پول ندارم بروم تهیه کنم! هدیه را پس می‌زند و کنار می‌گذارد. اخلاق‌هایی که اسمش را توجیه می‌کنیم و می‌گذاریم عزت‌نفس، در واقع ذلت‌نفس است که آدم این‌قدر بددل باشد و از کار خیر بقیه، شر بفهمد. می‌فرماید شیعیان ما این‌طوری نیستند، بلکه خیلی خوش‌قلب هستند.

«و کانوا امناء عشائرهم فی الاشیاء»؛ در همه‌چیز، امین مردم و قوم و خویش خود هستند. حالا چه در مسائل مالی و مادی و بحث امانت‌داری که عرض شد و روی مال مردم باید بسیار حساس بود، و چه روی سرّ و راز مردم. به طور کلی، اگر هر کسی بخواهد فرد امینی در هر جهتی پیدا کند ـ مثلاً در مشورت که فردا راز او را افشا نکند ـ این‌ها امین هستند و سرّ فرد را خوب حفظ می‌کنند و این امانت‌داری هیچ تأثیر منفی در رفتار و عکس‌العملشان ندارد.

پاسخ قاطع امام باقر (ع) به جابر درباره ملاک حق

به اینجا که می‌رسد، جابر به حضرت عرض می‌کند ما که امروز چنین کسی را سراغ نداریم: «یا بن رسول الله ما نعرف الیوم احدا بهذه الصفه». شاید منظور جابر این بوده که خیلی سخت شد، کمی فتیله‌اش را پایین بیاورید و راحت‌تر و سهل‌تر بگیرید؛ کأنّه سخت‌گیری شده است. وقتی این را می‌گوید، حضرت می‌فرماید: «یا جابر لا تذهبن بک المذاهب»؛ گول نخور، حرف حق یکی است و با کسی تعارف نداریم. هر کسی هر فکری می‌خواهد بکند یا هر راهی غیر از این راهی که ما می‌گوییم درست کند، مراقب باش گولش را نخوری؛ ملاک همین‌هاست، حالا چه چنین کسی داشته باشیم و چه نداشته باشیم. ملاک یک انسانی که به حق نزدیک شده و می‌خواهد اعمالش را با حق تطبیق دهد، همین‌هاست و نمی‌شود از آن کوتاه آمد.

«أحسب الرجل ان یقول احب علیا و اتولا ثم لا یکون مع ذلک فعالا»؛ آیا همین‌قدر کافی است که کسی بیاد بگوید من پیرو امیرالمؤمنین هستم و دوستش دارم و ولایتش را به عهده دارم، اما اهل عمل نباشد؟ «فلو قال انی احب رسول الله فرسول الله خیر من علی ثم لا یتبع سیرته و لا یعمل بسنته ما نفعه حبه ایاه شیئا»؛ از امیرالمؤمنین بالاتر، پیغمبر اکرم است؛ اگر کسی بگوید من ایشان را دوست دارم و تابع هستم، ولی در عمل اثر عملی از این محبت دیده نشود و فقط در حد شعار و سلام و صلوات باشد، فایده‌ای ندارد. صدا به صلوات و ابراز محبت و شعار خیلی بلند و پرادعاست، اما «لا یعمل بسنته ما نفعه حبه ایاه شیئا»؛ این محبت نفعی برایش ندارد. محبتی که در عمل خودش را نشان ندهد، محبت نیست؛ بلکه یک چیز متزلزل و عاریه‌ای است که با کمترین امتحان و زلزله‌ای از دست می‌رود و بنیانش فرو می‌ریزد. وقتی حال روحی و معنوی انسان خوب نباشد، از آن محبت هم خبری نیست و خودمان می‌دانیم درونمان چه خبر است. محبتی ارزش دارد که ثابت و مستقر باشد؛ چیز موقتی که می‌رود و می‌آید را نمی‌گویند محبت. وقتی می‌خواهند صفات خوب را به کسی نسبت بدهند، با یک یا دو بار انجام دادن نمی‌گویند فلانی این‌طور است. به کسی که گاهی اخلاقش خوب است نمی‌گویند خوش‌اخلاق. در مورد باتقوا و محب هم همین‌طور است. محب امیرالمؤمنین کسی نیست که گاهی تحت تأثیر احساسات شارژ محبتش بالا برود و گاهی هم که گرفتار است، به شدت پایین بیاید و هیچ خبری از محبت نباشد.

تنها راه تقرب به خدا و میزان سنجش در قیامت

«فاتقوا الله و اعملوا لما عند الله»؛ بنابراین هیچ راهی ندارید جز اینکه میانه‌تان را با خدا درست کنید، تقواتان را اصلاح کنید و کاری که انجام می‌دهید برای خدا باشد و هیچ حساب دیگری در آن نباشد. «و اعملوا لما عند الله لیس بین الله و بین احد قرابه»؛ خدای متعال با هیچ‌کسی قوم و خویشی و پارتی‌بازی ندارد و کسی حساب ویژه ندارد. «احب العباد الی الله عزوجل و اکرمهم علیه اتقاهم»؛ محبوب‌ترین بنده‌ها پیش خدا کسی است که در تقوا از همه جلوتر باشد. معیار خدای متعال با ما فرق دارد. به ما می‌گویند فلان مسئول یا فلان آدم مشهور، پولدار یا صاحب سمت و موقعیت خاص آمده، در ذهن ما شأن و اعتبار می‌آید و مقدار احترام، تعظیم و حساب بردن ما روی این چیزها می‌چرخه؛ هر کسی به فراخور ذهنیت خودش. اما معیار خدای متعال تقواست: «ان اکرمکم عند الله اتقاکم». هیچ معیار دیگری برای خدا نیست؛ اصلاً طرف شغلش، سمتش، ثروتش یا پستش چیست و چه رتبه‌ای در جامعه دارد، پیش خدا و انسان‌های خدایی اعتباری ندارد و فقط به عمل نگاه می‌کنند.

لذا در زندگی اولیای خدا هم همین را می‌بینیم؛ جایی که همه دستپاچه می‌شوند که فلان شخصیت آمده، آن‌ها اصلاً دستپاچه نمی‌شوند و ملاکشان ثابت است. اگر ببینند آن شخص با همه اسم و رسمش کارش خراب است، بدون هیچ ترس، واهمه، تعارف و خجالتی برخورد می‌کنند، انگار نه انگار. ما مضطرب می‌شویم، اما برای آن‌ها فرقی ندارد. این را در زندگی بعضی علما مثل مرحوم آقای بهاءالدینی نقل کرده‌اند که زیاد پیش می‌آمده مسئولین یا کسانی که کتاب‌های زیادی نوشته بودند یا سمتی داشتند، می‌آمدند پیش ایشون، اما ایشان انگار نه انگار. تازه گاهی وقتی می‌دیدند طرف اوضاعش خراب است، می‌فرمودند: «آدم باید اخلاص داشته باشه؛ تو که این‌قدر کار می‌کنی و سر و صدا داری، خوبه آدم یک ذره کار را هم برای خدا انجام بده.» طرف کتابش را آورده بود تا ایشان تأیید کند، اما اصلاً به خرج ورنمی‌آورد؛ در عوض وقتی یک آدم معمولی می‌آمد، به او احترام می‌کرد، کأنّه از قبل منتظرش بوده‌اند. نگاه می‌کنی می‌بینی این آدم به ظاهر خاصی نبوده؛ چیه که به این احترام می‌گذارند و به آن یکی بی‌اعتنایی می‌کنند؟ اولیای خدا اسیر و مقهور این چیزها نمی‌شوند؛ چون ملاک را پیش خدا چیز دیگری می‌بینند و با همان ملاک پیش می‌روند. «اکرمکم اتقاکم»؛ هرچه تقوا بیشتر، احترام و تکریم بیشتر، و هرچه تقوا کمتر، تعظیم و احترام کمتر.

«احب العباد الی الله عزوجل اتقاهم و اعملهم بطاعته»؛ هرکس بیشتر گوش به حرف خدا بدهد، درجه‌اش بالاتر است. لذا از اوصاف قیامت «خافضة رافعة» است؛ روزی است که یک عده را از بالا می‌کشد پایین و یک عده را از پایین می‌برد بالا. کسی که آن‌چنان اعتبار و شهرتی داشت و بقیه حساب دیگری رویش می‌کردند، آنجا زیر دست و پا با خفت و خواری گم و گور می‌شود؛ برعکس، کسی که اصلاً آدم‌ها به خرج ورش نمی‌داشتند و فکر نمی‌کردند آبرویی داشته باشد یا چیزی بلد باشد، یک‌دفعه می‌بینند با چه تعظیم و احترامی دارند می‌آورندش؛ چون آنجا ملاک واقعی پیاده می‌شود.

حقیقت ولایت؛ مشروط به عمل صالح و ورع

«یا جابر والله ما یتقرب الی الله تبارک و تعالی الا بالطاعه»؛ جابر، قسم به خدا ـ ببینید چقدر حضرت دارد قسم می‌خورد تا کسی نیاید توجیه کند که شاید حضرت در صدد رد فلان عقیده یا در حال تقیه بوده‌اند و منظور اصلی‌شان این نیست؛ در این مقامات هیچ لزومی به این قسم‌های مؤکد نیست، اما فرمودند: «والله ما یتقرب الی الله تبارک و تعالی الا بالطاعه»؛ تنها راه تقرب به خدای تبارک و تعالی بندگی است. «و ما معنا براءه من النار»؛ همراه ما برائت و نجات از جهنم [به صورت بدون عمل] نیست. «من کان لله مطیعا فهو لنا ولی»؛ ما ملاکمان خداست؛ هرچه مطیع‌تر به خدا، او ولیِ ماست و ادعای محبتش صادق است. همان‌طور که به حضرت عبدالعظیم فرمودند و مهر تایید زدند: «انت ولینا حقا»؛ تو راست می‌گویی و ادعایت با عملت جور است. «من کان لله مطیعا فهو لنا ولی»؛ او ولیِ ماست و راست می‌گوید که ما را دوست دارد و ولایت ما اهل‌بیت را گرفته است. «من کان لله عاصیا فهو لنا عدو»؛ آن کسی که معصیت‌کار است، دارد کار دشمن ما را می‌کند و در عمل با ما دشمنی می‌کند. مگه غیر از این است که ما همه‌چیزمان را دادیم تا شما از خط طاغوت، شیطان و نفس اماره دور شوید و در خط خدای متعال قرار بگیرید؟ وقتی آدم گناه می‌کند، دقیقاً دارد در جهت خلاف عمل می‌کند. «و من کان لله عاصیا فهو لنا عدو»؛ کسی که معصیت‌کار است، دارد با ما دشمنی می‌کند.

«و ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع»؛ ولایت ما اهل‌بیت به معنای درست، کامل و حقیقی‌اش به کسی نمی‌رسد مگر با دو چیز: عمل صالح و ورع (گناه نکردن). این دو چیز انسان را ولیِ اهل‌بیت قرار می‌دهد و مهر تأیید رویش می‌خورد. عمل صالح همان چیزهایی است که شمردند و به عنوان نشانه و آثار تقوا و بندگی خدا فرمودند. این دو تا هرچه بیشتر باشد، این ولایت و ارتباطی که بین ما و شیعیان هست، قوی‌تر و محکم‌تر می‌شود و هرچه در این دو تا کم بگذاریم، این نسبت ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شود.

ان‌شاءالله خدای متعال به ما توفیق مرحمت کند که این ولایت، اطاعت، بندگی، اتصاف به صفات خوب و اعمال صالح را بتوانیم در هر مرحله از زندگی و در هر شرایطی که هستیم، بهتر و بیشتر از قبل پیاده بکنیم. نثار ارواح طیبه خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا و ارواح همه کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام سه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

گزیده

۱. ملاک واقعی شیعه بودن

ملاک واقعی برای یک شیعه، ارتباط درست با خدای متعال، تقوا و بندگی است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه»؛ شیعه ما نیست مگر کسی که رابطه‌اش را با خدا اصلاح کرده و تقوا و اطاعتش را تثبیت نموده باشد. ادعای محبت و ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به تنهایی کافی نیست. انسان‌های خدایی، ما را در خودشان متوقف نمی‌کنند، بلکه ما را به مرتبه بالاتر بندگی می‌کشند. تا زمانی که پایه ایمان یعنی ولایت درست نشود، بندگی خدا پا نمی‌گیرد و بدون ولایت، اعمال آسیب‌پذیر است؛ اما وقتی ولایت تثبیت شد، نوبت به اصلاح فروع، اخلاق و رفتار می‌رسد.

۲. حقیقت ورع و نشانه‌های آن

امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «انما اصحابی من اشتد ورعه»؛ من کسی را به عنوان مصاحب حقیقی قبول دارم که ورعش شدید و محکم باشد و در گناه نکردن خیلی راسخ باشد. بقیه فقط ظاهر و شعار را دارند، اما واقعیتش محقق نشده است. اگر می‌خواهی شیعه باتقوا را بشناسی، باید این صفات را در او پیدا کنی: تواضع، امانت‌داری، کثرت ذکر خدا، روزه، نماز، نیکی به پدر و مادر، و توجه و عنایت به همسایگان؛ به طوری که مبادا در همسایگی او فقیری، گرفتاری، مدیونی زیر بار قرض، یا یتیمی باشد و او بی‌توجه بماند.

۳. اهمیت حفظ زبان و خوش‌قلبی

از صفات بارز شیعه، راستگویی، تلاوت مداوم قرآن و حفظ زبان است. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «کف الألسن عن الناس الا من خیر». شیعیان واقعی، انسان‌های خوش‌قلب، خوش‌زبان و خوش‌فکری هستند که راجع به مردم جز به خیر حرف نمی‌زنند و بدبین نیستند. آن‌ها اهل دوز و کلک و دروغ نیستند؛ حتی جایی که حق به ضررشان باشد، دروغ نمی‌گویند. دل آن‌ها پاک و تمیز است و هر چیزی را به وجه بد آن حمل نمی‌کنند. ما نیز حق نداریم کارهای دیگران را تا زمانی که امکان حمل بر خیر دارد، بر گناه و غرض‌ورزی حمل کنیم.

۴. آفت بزرگ بدبینی و سوءظن

بعضی افراد کار خیر بقیه را هم به بد حمل می‌کنند. اینقدر دلشان آلوده و فکرشان خراب است که از یک رفتار پسندیده هم برداشت بد می‌کنند و می‌گویند منظور او از این حرف چه بود؟ این بددلی‌ها خطرناک است و راه خیر را می‌بندد. این که آدم این‌قدر بدبین باشد که از کار خیر بقیه، شر بفهمد، ذلت نفس است، نه عزت نفس. بعضی هدیه‌ای را که برایشان برده شده، پس می‌زنند و می‌گویند مگه من خودم ندارم؟ این اخلاق‌های نادرست، ناشی از بددلی است؛ در حالی که شیعه واقعی بسیار خوش‌قلب است و با مردم با حسن‌ظن برخورد می‌کند.

۵. جایگاه و محوریت مسجد در اسلام

مرکز حل مشکلات جامعه در اسلام، مساجد هستند. در صدر اسلام همه‌چیز، حتی مرکز حکومت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)، با محوریت خانه خدا بود. ما نباید محوریت مساجد را از بین ببریم و کارهایمان را به سالن‌های دیگر بکشانیم. یکی از فواید مسجد این است که همسایگان و اهل محل با هم ارتباط داشته باشند و مشکلاتشان را آبرومندانه حل کنند. امام‌جماعت و مسئولان مسجد، بار سنگینی بر دوش دارند تا افراد گرفتار، فقیر، یتیم یا مدیون محل را شناسایی و تأمین کنند؛ چرا که از ابتدا بهترین زمینه برای طرح و حل مشکلات، مسجد بوده است.

۶. ولایت بدون عمل، شعاری بیش نیست

آیا همین‌قدر کافی است که کسی بگوید من پیرو امیرالمؤمنین (ع) هستم و دوستش دارم، اما اهل عمل نباشد؟ امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرمایند اگر کسی بگوید من رسول‌خدا (ص) را دوست دارم اما از سیره و سنت او تبعیت نکند، این محبت هیچ نفعی برایش ندارد. محبتی که در عمل خودش را نشان ندهد، محبت واقعی نیست؛ بلکه یک امر متزلزل و عاریه‌ای است که با کمترین امتحانی فرو می‌ریزد. صدا به صلوات و شعار محبت خیلی بلند و پرادعاست، اما محبت حقیقی آن است که ثابت، مستقر و همراه با عمل صالح باشد.

۷. معیار سنجش الهی؛ فقط تقوا

خدای متعال با هیچ‌کسی قوم و خویشی و پارتی‌بازی ندارد و برای کسی حساب ویژه باز نمی‌کند. محبوب‌ترین و گرامی‌ترین بنده‌ها پیش خدا کسی است که در تقوا از همه جلوتر و در طاعت او عامل‌تر باشد: «ان اکرمکم عند الله اتقاکم». معیار خدا با معیار ما انسان‌ها فرق دارد. ما به مسئولیت، شهرت، ثروت و پستی که افراد دارند نگاه می‌کنیم و احترام می‌گذاریم؛ اما پیش خدا و انسان‌های خدایی، این عناوین پرطمطراق هیچ اعتباری ندارد و آن‌ها تنها به عمل صالح و تقوای افراد نگاه می‌کنند.

۸. سیره اولیای خدا در بی‌اعتنایی به عناوین دنیوی

اولیای خدا اسیر و مقهور شهرت، ثروت و مناصب دنیوی نمی‌شوند، چون ملاک آن‌ها با ما فرق می‌کند. در زندگی مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی نقل شده که وقتی مسئولان، افراد مشهور یا کسانی که کتاب‌های زیادی نوشته بودند پیش ایشان می‌آمدند، اصلاً دستپاچه نمی‌شدند و کأنّه اعتباری برای این عناوین قائل نبودند. حتی گاهی به آن‌ها می‌فرمودند: «خوب است آدم یک ذره کار را هم برای خدا انجام بدهد و اخلاص داشته باشد.» اما در عوض، وقتی یک آدم معمولی و ساده می‌آمد، به او احترام ویژه‌ای می‌گذاشتند، چون ملاک تکریم نزد آنان فقط تقوا بود.

۹. حقیقت روز قیامت؛ خافضة رافعة

یکی از اوصاف روز قیامت «خافضة رافعة» است؛ یعنی روزی که یک عده را از آن بالا می‌کشد پایین و یک عده را از پایین می‌برد بالا. کسانی که در دنیا اعتبار، سمت و شهرتی داشتند و بقیه حساب ویژه‌ای رویشان می‌کردند، آنجا به خاطر نداشتن تقوا با خفت و خواری زیر دست و پا له می‌شوند. برعکس، کسانی که در دنیا مردم به آن‌ها توجهی نمی‌کردند و فکر نمی‌کردند آبرویی داشته باشند، در قیامت با تعظیم، احترام و حشم فراوان آورده می‌شوند؛ چون در آن روز، ملاک واقعیِ خدا یعنی تقوا پیاده می‌شود.

۱۰. دو رکن اساسی تقرب به اهل‌بیت (ع)

امام باقر (علیه‌السلام) با قسم‌های مؤکد می‌فرمایند: «والله ما یتقرب الی الله تبارک و تعالی الا بالطاعه»؛ تنها راه تقرب به خدا بندگی است و ما برائت و نجاتی از جهنم [بدون عمل] همراه خود نداریم. هرکس مطیع خدا باشد، ولیِ ماست و هرکس معصیت‌کار باشد، دشمن ماست. کسی که گناه می‌کند، در عمل دارد با ما دشمنی می‌کند؛ چرا که ما همه‌چیزمان را دادیم تا شما از خط شیطان دور شوید. ولایت حقیقی اهل‌بیت (ع) به کسی نمی‌رسد مگر با دو رکن اساسی: «العمل و الورع»؛ یعنی انجام عمل صالح و پرهیز از گناه.

فهرست

1️⃣ ملاک‌های ایمان مطلوب و نشانه شیعه واقعی

◽️ ارتباط خالصانه با خدای متعال و حرکت در خط بندگی

◽️ ناتمامی ادعای محبت بدون تقوا و اطاعت

2️⃣ روش حکیمانه اهل‌بیت (ع) در هدایت مخاطبان

◽️ سوق دادن عامه به سمت تثبیت پایه ولایت با آیات قرآن

◽️ دعوت شیعیان خالص به قدمی فراتر و اصلاح فروع اخلاقی

3️⃣ اوصاف اخلاقی و رفتاری در کلام امام باقر (ع)

◽️ حقیقت ورع راسخ، تواضع، امانت‌داری و کثرت ذکر الله

◽️ تلاوت مداوم قرآن کریم و گستره مفهوم امانت در اجتماع

4️⃣ حقوق همسایگان و جایگاه محوری مسجد

◽️ تعهد به همسایگان، فقرا، ایتام و افراد زیر بار قرض

◽️ لزوم احیای کارکرد مسجد صدر اسلام به عنوان مرکز حل مشکلات محل

5️⃣ خوش‌قلبی نسبت به مردم و پرهیز از بددلی

◽️ حفظ زبان از احوال دیگران جز به خیر و حسن‌ظن به رفتارها

◽️ آسیب‌های بدبینی، معنای واقعی عزت‌نفس و حفظ اسرار در مشورت

6️⃣ پاسخ قاطع به جابر درباره ملاک‌های حق

◽️ تزلزل محبت بدون عمل در مواجهه با امتحانات و سختی‌ها

◽️ بی‌اثری ادعای محبت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بدون تبعیت از سنت

7️⃣ سنجش الهی و ارکان نیل به ولایت حقیقی

◽️ نفی پارتی‌بازی پیش خدا و تکریم افراد صرفاً بر اساس تقوا

◽️ تجلی صفت «خافضة رافعة» در قیامت و نیل به ولایت با دو رکن عمل و ورع

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه سیزدهم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی