
🎧جلسه دوازدهم ماه مبارک رمضان
----------------------
🏷️ متن کامل سخنرانی با موضوع تبیین صفات و نشانههای شیعه واقعی در کلام امام باقر (ع)
تیترهای فرعی متن:

🎧جلسه دوازدهم ماه مبارک رمضان
----------------------
تیترهای فرعی متن:
🎧جلسه دوازدهم ماه مبارک رمضان
----------------------
تیترهای فرعی متن:
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیما بقیه الله فی العالمین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
عرض شد در مکتب شیعه و در منابع اسلامی تعابیری هست که وقتی ما مصداقها و معانیشان را بررسی میکنیم، میبینیم درجاتشان نسبت به همدیگر متفاوت است. یکی از این تعابیر، تعبیر «شیعه» و تعبیر «مؤمن» است که در روایات وارد شده؛ گاهی منظور از مؤمن، آن مؤمنی است که حداقل ایمان و کف ایمان را دارد که آن هم احکامی دارد و آثاری که ذکر شد. گاهی هم در روایاتی صحبت از شیعه و صحبت از مؤمن است، اما در این روایات برای شیعه و مؤمن، تعابیر و صفاتی بیان میشود و آثاری از این مؤمن ذکر میگردد که آثار خاصی است؛ بهطوریکه وقتی انسان مجموع آنها را نگاه میکند، این آثار را در کمتر کسی میبیند.
طبیعتاً در اینجا پیداست آن مؤثری که ایمان آن شخص باشد و باعث پدید آمدن این آثار شده، قاعدتاً این مؤثر در یک حد قویتر، بالاتر و عظیمتری قرار دارد که چنین آثاری از او صادر شده است. آن کف ایمان دیگر طبیعتاً این آثار را ندارد، چون کف ایمان را نوع مردم مؤمن دارند. کسانی که مثلاً در یک جامعه شیعی هستند، خب مؤمن و شیعه هستند؛ این کف ایمان و حداقلهای ایمان را دارند، ولی این آثار در آنها کم و زیاد دارد؛ بالاخره گاهی بعضی از آنها نیست و بعضی هست، آنهایی هم که هست، کم و زیاد دارد؛ یعنی بعضیها در این صفات قویترند و بعضیها ضعیفترند. ولی میبینیم مثلاً وقتی میخواهند مؤمن را تعریف کنند و از او حرف بزنند و صفاتی را از او بیان بکنند، این صفات، صفات خاصی است و فراگیر نیست.
در اینجا طبیعتاً ایمانی که مطرح است، ایمان قویتری است. همانطور که عرض شد وقتی اینها را بیان میکنند، مخصوصاً به بیانی میگویند که انگار فقط اینها مؤمن هستند که این آثار در آنها هست و مابقی دیگر انگار مؤمن حساب نمیشوند. این از این جهت است که دارند آن حد مطلوب و حد رضایتبخش ایمان را بیان میکنند؛ چرا که آن کف ایمان رضایتبخش و مطلوب نیست. ایمان باید اینقدر در انسان قوت بگیرد که آثارش مجموع این صفات باشد و مجموع این آثار در انسان بارز شود. وقتی میگویند: «مؤمن ما نیست مگر کسی که اینطور باشد» یا «شیعه ما نیست مگر کسی که اینطور باشد»، این یعنی آن کسی که ما قبولش داریم، آن کسی که ولیّ ماست و آن کسی که ما اهلبیت مهر تأیید رویش میزنیم؛ آن کسی است که اینها را با هم داشته باشد و مجموع صفات را دارا باشد.
مسئله دیگری که مطرح هست—این مسئله اول، مسئله دومی که مطرح است—این است که یک مشکلی هم که همیشه بوده و الآن هم هست، این است که عدهای در طول تاریخ، در زمان اهلبیت و همچنان ادامهدار تا الآن، نسبت به محبت اهلبیت موضعشان طوری است که کانّه این محبت، یک علت تامه است برای اینکه انسان از جهنم و از گرفتاریهای قیامت نجات پیدا بکند. حالا به هر انگیزهای که در زمان اهلبیت بود—کاری به تاریخش و به افرادش نداریم—آن وقت بود و همیشه هم این جریان ادامهدار بود؛ کمرنگ میشد، پررنگ میشد و الآن هم بالاخره گاهی کم و بیش در گوشه و کنار هست. نسبت به محبت اهلبیت و ارادت به اهلبیت طوری حرف زده میشود که انگار دیگر این محبت، از هرگونه کار دیگری و کار اساسی دیگری که انسان بخواهد انجام بدهد، کفایت میکند.
کسانی طوری این را ترویج میکنند و از آن حرف میزنند که انگار همین کانّه بس است؛ دیگر حالا اگر از لحاظ عمل، انسان کاری نتوانست بکند، خودش را نتوانست اصلاح بکند و اعمال صالح خیلی نداشت، همین محبت بالاخره حلش میکند و درست است و مشکل پیش نمیآید و این حرفها. این در زمان اهلبیت بود، به انگیزههایی که گاهی انگیزههای بدی هم در کار بود و عدهای داشتند. حالا هم به یک نحو دیگری هست؛ بعضیها هم نه، خیرخواهند ولی از ظاهر بعضی عبارات و روایات طوری برداشت میکنند که به آن چیزی که در دین هست، کامل و جامع نگاه نشده است.
لذا یکی از مشکلاتی که بعضاً در زمان بعضی از اهلبیت علیهمالسلام پررنگ بود، این بود و اینها با آن مقابله میکردند تا کسی احساس نکند که ما همینقدر که محبت اهلبیت را داریم و این ارادت را داریم، حل است؛ چرا که با این تفکر، آن تمرکزشان بر اصلاح خودشان و اصلاح اخلاق و اعمالشان کمرنگ و ضعیف میشد. حالا هم هستند کسانی که اینطوریاند؛ یعنی همه ادعا و شعار و حرفشان روی محبت اهلبیت میچرخه، ولی از جهت عملی و اصلاح عملیِ انسان و اصلاح ارتباطش با خدای متعال، هیچ عنایت خاصی نیست و توجه خاصی وجود ندارد.
در این روایت، امام باقر علیهالسلام به مخاطبشان که جابر بن یزید جعفی است، اشاره به همین مطلب دارند که مجموع روایت هم آن مطلب اولی را که عرض کردیم بیان میکند و هم این مطلب را؛ یعنی ناظر به هر دو جهت است. جابر میگوید حضرت به من فرمودند: «یا جابِرُ أَ یَکْتَفِی مَنِ یَنْتَحِلُ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ مبادا شیعیان و کسانی که نحله تشیع و شیعه بودن را انتخاب کردهاند و آمدهاند در این خط، فکر کنند همینقدر که محبت ما اهلبیت را داشته باشند و ابراز بکنند و شعار بدهند، همین کفایت میکند! این برایشان کفایت نمیکند، این کافی نیست. «حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ» کافی نیست. «أَ یَکْتَفِی»؛ نمیشود به آن اکتفا کرد و نباید اکتفا بکند چنین کسی. این ناظر به همان عقیدهای است که بود و عدهای ترویجش میدادند و این یک ناراحتی برای اهلبیت ایجاد کرده بود.
«فَوَ اللَّهِ»؛ قسم میخورند به خدای متعال؛ با قسم این را بیان میکنند تا هیچکسی نخواهد کمترین سوءاستفاده، تعبیر و مطلبی را خلاف آن چیزی که حضرت دارد میگوید برداشت کند و بگوید لابد حالا شاید دارند مسامحه میکنند، شاید دارند تقیه میکنند، یا شاید دارند مصلحتسنجی میکنند که اینطور حرف میزنند. نه، اینجا امام باقر علیهالسلام قسم میخورد: «فَوَ اللَّهِ». چون گاهی وقتها آدمها طوریاند که اگر آن سردسته و آن مرادشان بیاید چیزی را انکار بکند، گاهی آنهایی که مریدش هستند نمیپذیرند و میگویند لابد دارد ملاحظه میکند، لابد چهکار میکند. حالا در اینجا هم زمینه بود؛ ما در موارد مختلفی در زمان اهلبیت، در موضوعات مختلفی این مشکل را داشتیم که خود اهلبیت با اینکه تصریح میکردند، میگفتند، تأکید میکردند و عملاً کارهایی انجام میدادند که یک اعتقاد غلط و یک فکر غلط شکل نگیرد، با این وجود بعضی از پیروانشان نمیپذیرفتند و میگفتند نه، این حالا دارد ظاهر را میخواهد حفظ بکند یا میخواهد طبق مصلحت پیش ببرد. به هر حال فرمودند: «فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنْ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»؛ ما اهلبیت آن کسی را به عنوان شیعه درستوحسابی قبول داریم که رابطهاش را با خدای متعال اصلاح کرده باشد، تقوا را، اطاعت امر خدا را و اطاعت دستورات خدا را کامل در خودش پیاده کرده باشد.
ملاک و معیار و آن چیزی که مورد عنایت آنهاست، خدای متعال است؛ بالاخره اصل و اساس، اوست. اهلبیت را هم خدا آفرید، اهلبیت را هم خدا کمالات به آنها داد، اهلبیت را هم خدا آماده کرد و به دست قدرت خودش اینها را آماده کرد که بشریت را بکشند به راه خدا؛ راه خدا را به اینها نشان بدهند و بیان کنند، هم عملاً و هم با زبان. محبت به اینها و توجه به اینها، مقصد نهایی انسان نیست؛ مقصد نهایی، محبت خدا، اطاعت فرمان خدا و رشد ایمان و تقویت ایمان ما به خداست، آن مقصود است. اینها هم همه سرمایهشان و همه وجودشان را قربانی این راه کردند. این همه مصیبت و سختی و زجری که همه انبیا، اوصیای انبیا و اهلبیت در طول تاریخ کشیدند که سختترین مصیبتها بود، همهاش برای این بود که این بشر بتواند از آن حالت عناد، انکار، لجبازی، تکبر، سفتی و خشنی دربیاید و بالاخره دیر یا زود بیاید متصل بشود و قرار بگیرد در راه خدا. آن مقصد و مقصودش خدا باشد، توجه و عنایتش به خدا باشد، جهتگیری ایمانش خدا باشد، جهتگیری معرفتش خدا باشد، جهتگیری باورهایش خدا باشد و همه چیزش خدا باشد؛ خدایی به تمام معنا بشود. خودشان این بودند، تمام تلاششان هم این بود که آدمها را اینطوری بار بیاورند.
در قالب یک مثال خیلی ناقص، حالا گاهی مثلاً افرادی به یک فردی خیلی ارادت دارند و خیلی آن فرد را قبولش دارند؛ اینها به میزانی که آن محبت و ارادت و علاقه را دارند، تلاش میکنند بقیه را هم بکشند سمت همان کسی که اینقدر به او ارادت و محبت دارند. حالا این یک مثال است. آنها هم خب همین است دیگر قضیهشان؛ همه وجودشان و همه آنچه که دارند از خداست، با خداست و برای خداست. همه برنامهشان هم همین بوده که بتوانند این بشر را، تکتک ما را هرچه زودتر بکشند در راه خدا و یک بنده خیلی درستوحسابی و خوب و قابلقبولی برای خدا بکنند. خودشان هم در همین مسیر، همچنان دارند همین را ادامه میدهند؛ این مسیر معرفت خدای متعال و ایمان به خدای متعال را. آن تمامی و انتها که ندارد؛ آنها هم در این مسیرند و جلودار این مسیرند و به دنبال این هستند که بقیه را هم بکشند و هرچه بیشتر به خودشان نزدیکتر کنند به سمت توحید الهی و معرفت به خدای متعال.
اصل این است: «مَنْ اتَّقَى اللَّهَ». شیعتنا، شیعه ما؛ حتی اینجا خیلی جاها در این موارد حرف از خودشان هم نمیزنند که هرکس الزاماً به حرف ما گوش بدهد—حالا این تعبیر را دارندها ولی در بیشتر این موارد در اینجا حرف خدا را میکشند وسط—«مَنْ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»؛ که با خدا میانهاش خوب باشد و با خدا رابطهاش را درست کرده باشد. چقدر بنده خدا شدهای؟ این آن شیعهای است که ما قبولش داریم. این دیگر کف ایمان نیست، یک مقدار بالاتر آمده کلاسش، نمرهاش آمده بالا و رسیده به یک نقطه قابلقبولی که در اینجا مربی و معلم راضی است؛ به این حد رسیده است. مربی گاهی خب شاگرد نمرهاش به یک حدی میرسد که در حدی قرار دارد که راضی نیست و رضایتبخش نیست برایش. نقطه رضایت اهلبیت، شروعش از همین تقوا و بندگی است؛ یعنی دیگر زیر این نقطه و پایینتر از این نقطه، راضی نیستند، ناراحتند و دلخورند. از امام عصر (علیهالصلوهوالسلام) چیزهایی که نقل شده، شنیدهاند و نقل کردهاند با واسطه یا بیواسطه، به این توجه دادهاند که: اعمالتان را درست کنید، کارهایتان را درست کنید، با خدا اصلاح کنید. این را ابراز میکردند و به تعبیر ماها خوندل میخورند از این بیگانگی ما شیعیان با خدا، این فاصلهای که با خدای متعال داریم، گناهانی که میکنیم و این مصیبت گناه و نافرمانی که گریبانگیرمان هست؛ آنها خیلی از این امر ناراحت میشوند.
نقطه مطلوب و نمره مطلوب برای یک فرد، آنجاست که خدا را مطیع باشد؛ با خدا میانهات خوب باشد، ما قبولت داریم. وقتی درباره سلمان میفرمایند: «مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» یا بعضی دیگر از اصحاب را میفرمایند: «مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ»، این یعنی دیگر با ماست، از ماست، خودمونی است و محرم است. بعد قاعده میدهند: «مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ هرکسی که در اطاعت خدا ثابتقدم باشد، محکم باشد، راسخ باشد و معصیت از او صادر نشود، این «مِنّا» است. این تا قیامت ادامه دارد. حالا آنها در زمان اهلبیت بودند و مهرِ «مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» کنار عملشان خورد، اما تا قیامت هم این راه برای همه باز است که بتوانند به جایی برسند که حضرات تأیید کنند، بپذیرند، مقبول باشند، «مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ» باشند، خودمونی باشند و محرم باشند.
ملاک روی این است. دیگر حالا شعار بدهیم و ادعا بکنیم و محبت داشته باشیم... بعضیها نمود عینیشان خیلی در این زمینه قوی است، در زمینه ابراز ارادت و محبت به اهلبیت؛ خیلی نمود دارند، خیلی نشان میدهند، خیلی ابراز میکنند. اسم اهلبیت، نام اهلبیت، توجه به اهلبیت، صلوات بر اهلبیت، همه اینها خیلی در کلامشان و در کارهایشان هست. خب میفرماید این نیست، این ملاک سعادت نیست، این آن چیزی نیست که مطلوب ما باشد. این خیلی چیز خوبی است ولی کافی نیست، به این نه، اکتفا نکنید. اکتفا نباید بکنی به اینها، با اینها هم گول نخورید. با اینها به کسی نگویید خیلی کارش درست است، با اینها به کسی نگویید خوش به سعادتش؛ با اینها نیست. اینها خیلی مهمند اما با اینها نیست. آن چیزی که هست، این است که چقدر این شخص بنده خداست. حالا که ادعا و شعار را مطرح کرد و شعارش را داد و حرفش را زد، ببینید چهکاره است؛ عملش، اخلاقش و رفتارش زیر ذرهبین چجوری است.
لذا حضرت در ادامه علامت میدهند. میگویند میخواهی هم بشناسیشان چیز سختی نیستها؛ آن کسی را که ما قبولش داریم و ما تأییدش میکنیم، چیز سختی نیست، آن کسی که با تقواست شناختش چیز سختی نیست: «مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ»؛ اینها متواضعند. یک چیز که در آنها هست، تواضع دارند؛ خودگیری و خودبرتربینی و اینها در آنها نیست، آدمها اینها را به این صفت میشناسند. «وَ التَّخَشُّعِ»؛ همان معنای همان تواضع را دارد، تعبیر گاهی متفاوت میشود ولی تأکید روی یک مطلب است. «وَ الْأَمَانَةِ»؛ امانتدارند نسبت به مال مردم و به سرّ و راز مردم. «کَثْرَةِ ذِکْرِ اللَّهِ»؛ زیاد میبینی یاد خدا میکنند، خیلی با خدا میانهشان خوب است، خیلی خدا را دوست دارند و خیلی یاد خدا میکنند. هرکس اینجوری است دیگر؛ هرکس به هرکسی و هرچیزی خیلی محبتش بالا باشد، خب از او بیشتر حرف میزند. ببینید هرکسی چقدر ارزش دارد و چقدر محبتش واقعی و به کیست؛ از چه دارد مایه میگذارد و برای چه دارد مایه میگذارد. اینها زیاد ذکر خدا میگویند، زبانشان زیاد بنده به این مسئله است، حرف در حرف زدنشان، زبانشان و توجهشان.
«وَ الصَّوْمِ»؛ عنایت دارند به روزه گرفتن. روزه گرفتن، روزه، عبادت به این بزرگی است. واجبش سر جای خودش، مستحبش را هم در برنامهشان عنایت دارند و اهمیت میدهند. یکی از جهات بارزشان این مسئله هست. در طول سال حالا نگفتهاند که حالا همه سال را بیا روزه بگیر، اما راه باز کردهاند برای آن کسی که راست میگوید و در ادعا صادق است؛ سه روز در هر ماهی را مشخص کردهاند و فرمودهاند این سه روز را بگیر، یعنی اگر راست میگویی و طالبی، پس تویی که صادقی، خب راه باز است؛ سه روز در ماه که به جایی برنمیخورد. حالا شما همه ماه پیشکش، نمیخواهد روزه بگیری، سه روز که ثواب همه ماه و همه سال میشود، خب این را که میتوانی. عنایت دارند به این چیزها و برنامه زندگیشان را اینطوری تنظیم میکنند. ما نباید عبادیاتمان و کارهای عبادیمان را—عبادت به معنای وسیعش—بیاییم فرع قرار بدهیم و چیزهای دیگر زندگی اصل باشد و آنها را با آن چیزهای دیگر زندگی تنظیم کنیم؛ ما اینطوری هستیم. حالا اگر کاری نداشتیم و حال داشتیم و وقت بود و چیزی نبود و اینها، خب حالا خدا توفیق بدهد یک روزه بگیریم! نه خیر، همه چیزهایی که در اسلام تأیید میکنند، باید وقت و کارت را با آنها تنظیم کنی. برنامه میریزی برای مسافرت، برنامه میریزی برای شغل، برای کار، برای تبلیغ، برای درس، برای هرچه، با اینها باید تنظیم کنی و آخرتیها را باید ترجیح بدهی. آنها ترجیح دارد، نه اینکه ببینیم حالا اگر رسیدیم. مهمتر از اینها که نداریم آخر. اصلاً مقصود اینهاست، تا عبادت به معنای وسیعش؛ که واقعاً کسی مثلاً خدمت به خلق هم میکند، به همین جهت عبادتش واقعاً بر همین جهتش استوار باشد—که خب این یک جهتی است که معمولاً نیست—و چیزهای دیگر. اینها باید اینطوری تنظیم باشد.
«وَ الصَّلَاةِ»؛ شیعیان ما، آنهایی که ما قبولشان داریم، یکی از نمودهای تقوایشان و ایمانشان، عنایت به نماز است؛ حالا واجبِ واجب، اهمیت میدهند. خیلی حساسند، برنامهشان را یکطور تنظیم میکنند این نماز قربانی نشود. این نماز عقب نرود؛ کارهای دیگرِ بیجهت و قاعدهای که خیلی موارد معدود و خاصی هست که حالا آنجا اگر بگوییم یک ترجیحی بر نماز اول وقت دارد، در حالت عادی در زندگی به این زودی این چیزها را نداریم، چیزی که ترجیح داشته باشد نداریم. این تنظیم میکند برنامهریزی و کارش را که به نماز رسید، نمازش از بین نرود. برنامه میخواهد؛ همینجور پیش برویم، هر وقت دلمان خواست پاشیم بازار برویم، پاشیم اداره برویم، کار برویم، که این وسط نماز دیگر رفت. چطور اگر یک چیزی و کاری پیش بیاید که خیلی برایمان مهم باشد، از قبل چطور برایش برنامهریزی میکنیم و جا باز میکنیم؟ خب این نمود یک شیعه، اینهاست دیگر. نه اینکه موقع نماز است، موقع اذان است، در خیابانها دور خودش میچرخد. خب این کارهایی که داری میکنی نمیشد یکجور تنظیم بشود که قبلتر نماز تمام بشود یا بعدتر نماز انجام بشود؟ این گاهی نشان از بیمبالاتی و بیاهمیتی است. اینها عنایت دارند، وقت باز میکنند، واجبشان و مستحبشان اهمیت دارد. اینهمه روی نوافل نمازها تأکید شده، سفارش شده؛ وقت باز میکنند، عنایت دارند. شب نمیآیند اینقدر دیر بخوابند و به بطالت و اینها بگذرانند تا نماز شبشان را از دست بدهند—به بطالت، به بطالت، به بطالت—که آن را از دست بدهند. نه، تنظیم به عکس است؛ یکطوری آن [نماز] حاکم است در زندگی که چیزی نتواند به آن خدشه وارد بکند. در تشخیص اهمّ و مهمّها قوی هستند، این مهم است. بله، حالا بعضی در زندگی فیلمش را شبها هم میبیند، هر کاری میخواهد میکند، اینجا مهم نیست نماز شبش قضا بشود، اما یک مجلسی خوب برود، اینجا یاد این نماز شبش میافتد که باید زود پاشود برود تا یک وقت مثلاً از سحرش نماند! گاهی اهمّ و مهمّ را آدم قاطی میکند اصلاً؛ از خوبهایش میزند، نه اینکه از آن بدهایش نمیزند، از بیفایدهها نمیزند که، از خوبهایش کم میگذارد. حالا اینجا اهمّ و مهمّ هم یک مسئلهای است. به نماز عنایت دارند.
«وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ»؛ یکی از چیزها هم این است که پدر و مادرش اگر در قید حیاتند، راضی باشند از او. راضی باشند؛ در حد مقدورش تلاش میکند. پدر و مادر وقتی سنشان بیشتر میشود و بالا میرود، خب نیاز جسمی و روحیشان به بچههایشان بیشتر میشود. حالا گاهی بعضی بچههایی هستند در شرایطی هستند که خب زمینه برای خدمتش مهیاست. حالا امروزه خب گاهی آدمها از هم جدایند، در دوردستند، شهرهای دورند، جاهای دیگری هستند و کار یک مقدار بعضاً مشکل میشود، اما حداقل آنجایی که هست، آن کسی که در اختیارش هست، تلاش میکند در خیر به پدر و مادر. در قرآن کریم خیلی حساس است خدای متعال روی پدر و مادر، مخصوصاً دورانی که سنشان بالا میرود: «إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا»؛ به پیری رسیدن، خیلی دیگر باید حواست را جمع کنی. وقتی یکذره سن رفت بالا، نشانههای گرفتاری، ناتوانی، نیاز جسمی و نیاز روحی [آشکار میشود]. همه نیازهایشان جسمی نیست، بعضی نیازهایشان روحی است که آدم باید تشخیص بدهد؛ اینها را عنایت دارند. «فَلَا تَقُل| لَهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا»؛ نیاید مادر گله کند، شکایت کند، بگوید وقتی بچه با من حرف میزند من دلخور میشوم، صاف میگذارد در کاسه من، صاف حرفم را رد میکند، صاف میگوید نه، صاف میگوید نمیتوانم، صاف میگوید نمیکنم؛ خیلی سنگین است. اینها دلهایشان به درد میآید، ناراحت میشوند، اذیت میشوند. خیلی باید خلاصهاش نسبت به آنها نرم بود و متواضع بود. این تعابیر «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» خیلی این تعابیر قرآن کریم مهم است. این یعنی خودت را ذلیل کن پیش آنها؛ آنها درشت و محکم بایستند، مثلاً نمیتواند حرفش را به تو بزند، اینقدر سفتند بعضیها. رفتار نرم، «جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»، «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» خیلی تعبیر پرمحتوایی است. این بالِ مثل گاهی پرنده است که بالِش را زیر جوجههایش قرار میدهد که اینها را مثلاً در یک موقعیتی بتواند نجاتشان بدهد و کمکشان بکند؛ بالِ خودش را فرش اینها میکند. میگوید تو اینطوری باش نسبت به آنها. «جَنَاحَ الذُّلِّ»؛ آن جلو، پیش آنها خیلی نرم باش، ذلیل باش؛ ذلیل یعنی آن حالت تکبر، غرور، خشن و سفت را نداشته باش. «مِنَ الرَّحْمَةِ»؛ از سر دلسوزی، دلت برایشان بسوزه. [نه اینکه بگویی] یک کاری بکنید دیگر، حالا من نمیتوانم! این نیست، این نیست، نمرهات اینجا کم است.
«وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِیرَانِ مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْکَنَةِ وَ الْغَارِمِینَ وَ الْأَیْتَامِ»؛ همسایهداری دارند، عنایت دارند به همسایه و توجه دارند که همسایه در چه موقعیتی است، در چه وضعی است. گاهی در همسایههای آدم کسانی هستند که یا فقیرند، یا یتیمند یا گرفتاری دارند. خب اینها البته یک زمینهای دارد، مرکزیت دارد که اینها باید پاتوقش و مرکزیتش حفظ بشود و از آن طریق اقدام بشود که حالا انشاءالله فرصت باشد جلسه آینده عرض میکنم.
و صفات دیگری که هست، انشاءالله خدا توفیق مرحمت کند و عمری باشد، در ادامه عرض میشود انشاءالله. نثار ارواح طیبه خاتم انبیا و ذرات معصومین علیهمالصلواتوالسلام و ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا و همه کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید.
[صداى صلوات حاضرين]
تعابیری در مکتب شیعه و منابع اسلامی هست که وقتی مصداقها و معانیشان را بررسی میکنیم، میبینیم درجاتشان نسبت به همدیگر متفاوت است. گاهی منظور از مؤمن، آن مؤمنی است که حداقل ایمان و کف ایمان را دارد که آن هم احکامی دارد و آثاری که ذکر شد. گاهی هم در روایاتی صحبت از شیعه و صحبت از مؤمن است، اما در این روایات برای شیعه و مؤمن، تعابیر و صفاتی بیان میشود و آثاری از این مؤمن ذکر میگردد که آثار خاصی است؛ بهطوریکه وقتی انسان مجموع آنها را نگاه میکند، این آثار را در کمتر کسی میبیند. ایمان باید اینقدر در انسان قوت بگیرد که آثارش مجموع این صفات باشد و مجموع این آثار در انسان بارز شود.
ایمانی که مطرح است، ایمان قویتری است. همانطور که عرض شد وقتی اینها را بیان میکنند، مخصوصاً به بیانی میگویند که انگار فقط اینها مؤمن هستند که این آثار در آنها هست و مابقی دیگر انگار مؤمن حساب نمیشوند. این از این جهت است که دارند آن حد مطلوب و حد رضایتبخش ایمان را بیان میکنند؛ چرا که آن کف ایمان رضایتبخش و مطلوب نیست. وقتی میگویند: «مؤمن ما نیست مگر کسی که اینطور باشد» یا «شیعه ما نیست مگر کسی که اینطور باشد»، این یعنی آن کسی که ما قبولش داریم، آن کسی که ولیّ ماست و آن کسی که ما اهلبیت مهر تأیید رویش میزنیم؛ آن کسی است که اینها را با هم داشته باشد.
یک مشکلی که همیشه بوده و الآن هم هست، این است که عدهای نسبت به محبت اهلبیت موضعشان طوری است که کانّه این محبت، یک علت تامه است برای اینکه انسان از جهنم و از گرفتاریهای قیامت نجات پیدا بکند. نسبت به محبت اهلبیت و ارادت به اهلبیت طوری حرف زده میشود که انگار دیگر این محبت، از هرگونه کار دیگری و کار اساسی دیگری که انسان بخواهد انجام بدهد، کفایت میکند. کسانی طوری این را ترویج میکنند و از آن حرف میزنند که انگار همین بس است؛ دیگر حالا اگر از لحاظ عمل، انسان کاری نتوانست بکند، خودش را نتوانست اصلاح بکند و اعمال صالح خیلی نداشت، همین محبت بالاخره حلش میکند. اینطور برداشت میکنند که به آن چیزی که در دین هست، کامل نگاه نشده است.
یکی از مشکلاتی که بعضاً در زمان بعضی از اهلبیت علیهمالسلام پررنگ بود، این بود و اینها با آن مقابله میکردند تا کسی احساس نکند که ما همینقدر که محبت اهلبیت را داریم و این ارادت را داریم، حل است؛ چرا که با این تفکر، آن تمرکزشان بر اصلاح خودشان و اصلاح اخلاق و اعمالشان کمرنگ و ضعیف میشد. حالا هم هستند کسانی که اینطوریاند؛ یعنی همه ادعا و شعار و حرفشان روی محبت اهلبیت میچرخد، ولی از جهت عملی و اصلاح عملیِ انسان و اصلاح ارتباطش با خدای متعال، هیچ عنایت خاصی نیست و توجه خاصی وجود ندارد.
امام باقر علیهالسلام به جابر بن یزید جعفی فرمودند: «یا جابِرُ أَ یَکْتَفِی مَنِ یَنْتَحِلُ التَّشَیُّعَ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ مبادا شیعیان و کسانی که نحله تشیع و شیعه بودن را انتخاب کردهاند، فکر کنند همینقدر که محبت ما اهلبیت را داشته باشند و ابراز بکنند و شعار بدهند، همین کفایت میکند! این برایشان کفایت نمیکند، این کافی نیست. نمیشود به آن اکتفا کرد و نباید اکتفا بکند چنین کسی. این ناظر به همان عقیدهای است که بود و عدهای ترویجش میدادند و این یک ناراحتی برای اهلبیت ایجاد کرده بود. حضرت فرمودند: «فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنْ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»؛ ما اهلبیت آن کسی را به عنوان شیعه درستوحسابی قبول داریم که رابطهاش را با خدای متعال اصلاح کرده باشد.
محبت به اهلبیت و توجه به اینها، مقصد نهایی انسان نیست؛ مقصد نهایی، محبت خدا، اطاعت فرمان خدا و رشد ایمان و تقویت ایمان ما به خداست، آن مقصود است. این هدفی است که همه انبیا، اوصیای انبیا و اهلبیت در طول تاریخ برای آن سختی کشیدند تا این بشر بتواند از آن حالت عناد، انکار، لجبازی، تکبر، سفتی و خشنی دربیاید و قرار بگیرد در راه خدا. آن مقصد و مقصودش خدا باشد، توجه و عنایتش به خدا باشد، جهتگیری ایمانش خدا باشد، جهتگیری معرفتش خدا باشد، جهتگیری باورهایش خدا باشد و همه چیزش خدا باشد؛ خدایی به تمام معنا بشود.
اصل این است: «مَنْ اتَّقَى اللَّهَ». شیعه ما کسی است که با خدا میانهاش خوب باشد و با خدا رابطهاش را درست کرده باشد. نقطه رضایت اهلبیت، شروعش از همین تقوا و بندگی است؛ یعنی دیگر زیر این نقطه و پایینتر از این نقطه، راضی نیستند، ناراحتند و دلخورند. از امام عصر علیهالسلام نقل کردهاند که به این توجه دادهاند که: اعمالتان را درست کنید، کارهایتان را درست کنید، با خدا اصلاح کنید. این را ابراز میکردند و به تعبیر ماها خوندل میخورند از این فاصلهای که با خدای متعال داریم و این مصیبت گناه و نافرمانی که گریبانگیرمان هست.
قاعده میدهند: «مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَهُوَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ»؛ هرکسی که در اطاعت خدا ثابتقدم باشد، محکم باشد، راسخ باشد و معصیت از او صادر نشود، این «مِنّا» است. این تا قیامت ادامه دارد. ملاک روی این است. دیگر حالا شعار بدهیم و ادعا بکنیم و محبت داشته باشیم، با اینها نیست. اینها خیلی مهمند اما با اینها نیست. آن چیزی که هست، این است که چقدر این شخص بنده خداست. حالا که ادعا و شعار را مطرح کرد و شعارش را داد و حرفش را زد، ببینید چهکاره است؛ عملش، اخلاقش و رفتارش زیر ذرهبین چجوری است.
حضرت در ادامه نشانهها را میدهند؛ آن کسی که با تقواست شناختش چیز سختی نیست: «مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ»؛ اینها متواضعند، خودگیری و خودبرتربینی در آنها نیست. «وَ التَّخَشُّعِ»؛ همان معنای تواضع را دارد. «وَ الْأَمَانَةِ»؛ امانتدارند نسبت به مال مردم و به سرّ و راز مردم. «کَثْرَةِ ذِکْرِ اللَّهِ»؛ زیاد میبینی یاد خدا میکنند. «وَ الصَّوْمِ»؛ عنایت دارند به روزه گرفتن؛ روزه مستحب را هم در برنامهشان عنایت دارند و اهمیت میدهند. همه چیزهایی که در اسلام تأیید میکنند، باید وقت و کارت را با آنها تنظیم کنی. آخرتیها را باید ترجیح بدهی.
«وَ الصَّلَاةِ»؛ شیعیان ما عنایت به نماز دارند؛ برنامهشان را یکطور تنظیم میکنند این نماز اول وقت قربانی نشود و از بین نرود. «وَ الْبِرِّ بِالْوَالِدَیْنِ»؛ یکی از چیزها هم این است که پدر و مادرش اگر در قید حیاتند، راضی باشند از او؛ در حد مقدورش تلاش میکند. در قرآن کریم خیلی حساس است خدای متعال روی پدر و مادر، مخصوصاً دورانی که سنشان بالا میرود. تعابیر قرآن کریم مهم است؛ یعنی خودت را ذلیل کن پیش آنها، پیش آنها خیلی نرم باش، ذلیل باش؛ ذلیل یعنی آن حالت تکبر، غرور، خشن و سفت را نداشته باش؛ «مِنَ الرَّحْمَةِ»؛ از سر دلسوزی.
1️⃣ درجات ایمان در منابع اسلامی
◽️ تفاوت معنایی و مصداقی «مؤمن» و «شیعه»
◽️ مرز میان کفِ ایمان با ایمان مطلوب و رضایتبخش
2️⃣ مفهوم حقیقی محبت اهلبیت (ع)
◽️ نقد تفکر اکتفا به محبت صرف و بدون عمل
◽️ تبیین محبت به عنوان ابزار، نه مقصد نهایی
3️⃣ بررسی روایتی از امام باقر (ع)
◽️ هشدار حضرت به جابر بن یزید جعفی درباره تشیع شعاری
◽️ اصالت تقوا و طاعت الهی در کلام امام (ع)
4️⃣ بندگی خدا؛ هدف غایی رسالت
◽️ فداکاری و خوندل خوردن اهلبیت (ع) در راه توحید
◽️ قاعده منسوب به سلمان: «مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَهُوَ مِنَّا»
5️⃣ نشانهها و صفات اخلاقی شیعیان
◽️ تجلی تواضع، خشوع و امانتداری در رفتارهای اجتماعی
◽️ کثرت ذکر، مداومت بر روزه و تقدم برنامههای آخرتی
6️⃣ نماز اول وقت و مهندسی زمان
◽️ حساسیت شیعه بر عدم قربانی شدن نماز در زندگی
◽️ تشخیص اهم و مهم در برنامهریزی عبادی و فردی
7️⃣ حقوق والدین و همسایگان در تشیع
◽️ لزوم تکریم، نرمخویی و دلسوزی نسبت به پدر و مادر پیر
◽️ تعهد به همسایگان، فقرا، ایتام و آسیبدیدگان جامعه
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی