🎧جلسه یازدهم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/05
پست

🎧جلسه یازدهم ماه مبارک رمضان 

--------------

📌 حقیقت ایمان و شاخصه‌های عملی شیعه واقعی در مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

فهرست تیترهای متن اصلی:

📖 .. مفهوم مؤمن و شیعه در منابع دینی

📊 ... مراتب و درجات باورها و اعتقادات

💎 ... پایداری و عمق اعتقادات

⚖️ ... اصول عقاید و نقطه صفر مرزی ایمان

🎯 ... حد مطلوب ایمان و تعریف اهل‌بیت از مؤمن

🪜 ... ورع و ترک گناه به عنوان پله اول

🛡️ ... سرکوب دشمنان اهل‌بیت از طریق ورع

⚠️ ... نقد مدعیان بی‌عمل و اهمیت جعفری واقعی بودن

✨ ... نشانه‌های عملی شیعه واقعی و اهل تقوا

🌱 ... کلام پایانی و دعا

🎧جلسه یازدهم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه یازدهم ماه مبارک رمضان 

--------------

📌 حقیقت ایمان و شاخصه‌های عملی شیعه واقعی در مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

فهرست تیترهای متن اصلی:

📖 .. مفهوم مؤمن و شیعه در منابع دینی

📊 ... مراتب و درجات باورها و اعتقادات

💎 ... پایداری و عمق اعتقادات

⚖️ ... اصول عقاید و نقطه صفر مرزی ایمان

🎯 ... حد مطلوب ایمان و تعریف اهل‌بیت از مؤمن

🪜 ... ورع و ترک گناه به عنوان پله اول

🛡️ ... سرکوب دشمنان اهل‌بیت از طریق ورع

⚠️ ... نقد مدعیان بی‌عمل و اهمیت جعفری واقعی بودن

✨ ... نشانه‌های عملی شیعه واقعی و اهل تقوا

🌱 ... کلام پایانی و دعا

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم Mustafa محمد [اللهم صل علی محمد و آل محمد] و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما و بقیة الله فی العالمین واللعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

مفهوم مؤمن و شیعه در منابع دینی

در منابع دینی ما دو مسئله مطرح شده؛ مسئله مؤمن و شیعه، که در روایات داریم و در آیات قرآن کریم هم کلمه مؤمن را داریم. در روایات هم این را داریم و هم کلمه شیعه را داریم.

این مربوط به کسانی هست که باورهای اساسی و مهمی را که خدای متعال مشخص کرده و باید یک انسان داشته باشد —حالا یا از طریق عقل یا از طریق دین— این مطالب و این باورها را دارد و ملتزم هست به تصدیق مطالبی که از این دو راه به عنوان اصول عقاید مشخص شده است.

مراتب و درجات باورها و اعتقادات

این باورها و این اعتقادات در انسان‌ها درجه‌بندی دارد. هر انسانی نسبت به چیزهایی در زندگی‌اش کلاً —حالا منهای مسائل دینی، کاری نداریم— کلاً هر انسانی باورهایی دارد، اعتقاداتی دارد در هر زمینه‌ای؛ در زمینه مسائل مربوط به زندگی‌اش، مسائل مادی، مسائل اقتصادی، مسائل عقیده‌ای و هر مسائلی که به نحوی انسان با آن سروکار دارد. باورهایی هم دارد به تبعش؛ اعتقاداتی دارد.

یک چیزهایی را قبول دارد، یک چیزهایی را قبول ندارد، یک چیزهایی هم ممکنه نظری نداشته باشد یا اعتقاد خاصی در آن نداشته باشد. هر کسی بالاخره نسبت به مسائل مختلفی که با آن مواجه هست، همین حالات را دارد؛ چیزهایی را قبول دارد و به آن اعتقاد دارد. در هر زمینه‌ای؛ یعنی این اعتقاد و عقیده وقتی مطرح می‌شود، نباید ذهن برود تو عقاید دینی؛ کلاً، در هر مسئله‌ای از مسائل زندگی، چه زندگی فردی چه جمعی و در هر شأنی از شئون زندگی.

چیزهایی هست که نظرش بر روی آن مسائل هست، آن‌ها را قبول دارد، آن اعتقاد را دارد و آن مسئله را صحیح می‌داند. چیزهایی را هم در مخالفش، در جهت مخالفش قبول ندارد و چیزهایی را هم ممکنه در حالت بی‌نظری و بی‌رأیی باشد.

پایداری و عمق اعتقادات

آن مسائلی را هم که قبول دارد، باز متفاوت هست. گاهی وقت‌ها این قبول و این پذیرشِ آن مسائل در حد ضعیفی هست؛ یعنی باور دارد، قبول کرده ولی این اعتقاد و باورش عمیق نیست و ممکنه زود از دست برود و متزلزل بشود.

گاهی هم نه، این اعتقاد و باور قوت می‌گیرد، قوی می‌شود به نحوی که نمی‌تواند چیزی، اتفاقی، کسی آن اعتقاد را از فرد بگیرد؛ در هر مسئله‌ای. یعنی نسبت به چیزی یک نظری دارد، رأیی دارد و این نظر و رأیش آن‌قدر محکم هست، آن‌قدر ریشه‌دار هست در نظر خودش که به این راحتی عوض نمی‌شود. به این راحتی کسانی بیایند بر خلافش حرفی بزنند، این عوض نمی‌کند و محکم هست و ثابت‌قدم هست؛ حالا در هر چیزی.

مسئله معمولی زندگی است؛ این عقیده دارد که مثلاً باید این مسئله را این‌طور حل کرد، شخص دیگری نظر دارد می‌گوید این مشکل را، این مسئله را باید آن‌طور حل کرد. این‌ها عقاید و رأی و نظرهای ماست در همه مسائل زندگی؛ گاهی ضعیف است، گاهی قوی هست که به این زودی متزلزل نمی‌شود، عوض نمی‌شود و تغییر و تبدل ندارد. درجاتش، درجات اعتقاد انسان و نظر و رأی انسان متفاوت هست طبیعتاً.

اصول عقاید و نقطه صفر مرزی ایمان

نسبت به اصول عقاید دینی و آن چیزهایی که به عنوان اصل عقیده هست و مهم هست و ارکان عقاید یک انسان را باید قاعدتاً تشکیل بدهد هم این مسائل هست. خب یکیش توحید است، نبوت است، امامت است؛ همین چیزهایی که مطرح شده و هست. در این‌ها هم موضع‌گیری افراد مختلف است؛ بعضی‌ها اصلاً قبول ندارند، بعضی‌ها ممکنه اصلاً در وادی‌اش نیامده باشند که بخواهند رأی و نظر خاصی داشته باشند، بعضی‌ها هم قبول دارند. هر چیزی را هم که قبول دارند، افرادی که قبول دارند، متفاوتند و در یک حد و درجه نیستند؛ متفاوت است درجات باورشان نسبت به همه این مسائل، که با کمترین ابهامی، شبهه‌ای، اشکالی، از بین می‌رود یا نمی‌رود.

مؤمن که در روایات گفته می‌شود، عرض شد کفِ آن اعتقادی که یک فرد را مؤمن به حساب می‌آورد، آن مسائل اصلی اعتقادی هست که قبلاً اشاره شد. این‌ها وقتی بیاید در یک فردی این عقاید محقق بشود و این فرد این عقاید را داشته باشد، احکامی دارد، آثاری دارد، احکام مهمی هم دارد، آثار مهمی هم دارد؛ من‌جمله خب چنین فردی که این ایمان را دارد، نسبت بهش بسیاری از این گناهان کبیره پا می‌گیرد و صدق می‌کند. دیگر نمی‌شود بهش توهین کرد، بهش نمی‌شود بی‌احترامی کرد، حرمت دارد و سایر مسائلی که عرض شد.

اما این حدِ مطلوبش نیست؛ آن چیزی نیست که خدا به این حد که کف ایمان هست و در نقطه صفر مرزی هست، خدا اینجا راضی باشد؛ چون در معرض خطر و آسیب هست. نه خدا راضی است به این حد، نه خدایی‌ها راضی‌اند؛ لذا فرمودند که باید بیایید بالاتر، باید ایمانتان را تقویت کنید. چون اگر تقویت نکنید، متوقف نمی‌ماند، تضعیف می‌شود. گذر زمان، حوادث روزگاری که برای هر انسانی پیش می‌آید، مشکلات، مسائلی که با آن مواجه می‌شوند، مخصوصاً با آن برنامه‌ریزی که شیطان دارد برای هر انسانی، بالاخره انسان در آن حد، آن ایمانش حفظ نخواهد شد؛ یا بیشترش می‌کند یا برمی‌گردد عقب، وسط نیست. پس این را باید مراقبت کرد، توجه داشت. عرض شد که فرمودند بیایید بالاتر.

این بالاتر که بیاید، دیگر حالا این اعتقاد برسد به جایی که انسان راسخ باشد؛ به این زودی، به این راحتی، این اعتقادات صحیح را از دست ندهد با امثال این امتحانات و این مسائلی که پیش می‌آید، این اعتقادات از دست انسان نرود.

حد مطلوب ایمان و تعریف اهل‌بیت از مؤمن

حالا مائیم و این روایات که ببینیم چه حدی را به عنوان حد مطلوب یک مؤمن و شیعه در نظر گرفته‌اند. حد مطلوب، یک حدی است؛ حدِ کفِ مطلب که مطلوب نیست و مورد رضایت نیست، یک مطلبی است که عرض شد. حد مطلوبش را از بعضی روایات، اینجا توفیق داشته باشیم ان‌شاءالله بخوانیم، که در یکی از این روایات از امام صادق (علیه‌السلام)، که ایشان فرمودند که: «إِنَّا لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ بِجَمِيعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِيداً».

ما اهل‌بیت ملاکمان این است؛ ما انسان را مؤمن به حساب نمیآوریم. آن چیزی که ما را خلاصه‌اش به قول ما راضی کند و بپسندیم، نیست مگر اینکه فرد برسد به نقطه‌ای که «بِجَمِيعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِيداً»؛ نسبت به همه آنچه ما دستور دادیم، تابع باشد و همه را در صدد پیاده کردنش باشد، همه آنچه گفتیم.

خب اهل‌بیت مطالبی که دارند، روایات که دارند، همه‌جانبه است؛ یعنی هم در ابعاد آخرتی هست هم دنیایی هست، هم مادی هست هم معنوی هست. در ریز مسائل زندگی حرف دارند، مطلب دارند؛ از آنجا شروع می‌شود تا مسائل اساسی، مهم، کلی، این‌ها همه مطلب دارند.

و آن چیزی که ما حالا داریم از اهل‌بیت تصور می‌کنیم و شنیدیم و به گوشمان خورده، بسیار چیز ناقصی هست نسبت به آنچه آن‌ها بوده‌اند و آن‌ها گفته‌اند و یاد داده‌اند؛ متأسفانه چون همه آن ذکر نمی‌شود، گفته نمی‌شود، اهل‌بیت را هر کسی به فراخور همان مقداری که شنیده و خوانده —که بیشتر بعضی جوانب خاصشان هست ما می‌شناسیم— و جوانب دیگری هم در کار هست از چیزهایی که ما الان بعضاً اگر مطرح بکنند خیلی تعجب می‌کنیم، خیلی جا می‌خوریم؛ مثلاً در این جهات و شئون هم این‌ها سیره‌ای ازشان نقل شده، حرفی زده‌اند، چیزی گفته‌اند، ورود کرده‌اند.

و خلاصه‌اش آن که احاطه داشته باشد، اشراف داشته باشد به روایات و آن چیزهایی که از آن‌ها آمده، می‌بیند که با آن چیزی که در جامعه و در قشر حتی متدین دارد از اهل‌بیت تصور می‌شود، خب خیلی ناقص است؛ چیز ناقصی است، کاملی نیست، همه‌وجهی نیست، ابعادش کافی و کامل نیست، خیلی ناقص است، خیلی ضعیف. لذا ما متأسفانه نه اهل‌بیت را از همه جهات خب شناخته‌ایم، نه توانسته‌ایم بشناسانیم؛ یعنی نهایتش هر کسی به فراخور خودش رفته و می‌رود اهل‌بیت را در آن بعدی که خودش دوست دارد و علاقه دارد معرفی می‌کند. و این یک چیزی است که ما مسئولیم و باید نسبت بهش توجه کنیم که همه ابعادی که در آن‌ها برای ما قابل درک هست و گفته شده و بیان شده باید بهش توجه کرد. حالا آن می‌طلبد که در آن زمینه جدا ان‌شاءالله خدا بهمان توفیق بدهد، کار کنیم.

ولی به هر حال فرمودند ما کسی را مؤمن قبول داریم که همه اوامر ما، نه بعضی‌اش، نه آنچه که دلخواهش است، خوشایندش است؛ نه، جامع و کامل مطیع باشید، همه‌اش. این حد مطلوب ایمان؛ این است مثلاً، نه آنچه که به صلاحش می‌داند، آنچه که به مزاجش خوش می‌آید؛ که ما داریم یعنی آن ابعاد اهل‌بیت که گاهی خیلی هم مخفی شده و گفته نشده، گاهی چیزهایی هست که گاهاً به ما بگویند خیلی خوشایندمان هم نخواهد بود از جهت اینکه خب از آن جهت ناقصیم و نتوانسته‌ایم آن جهت درست و صحیحش را تشخیص بدهیم و بدانیم، و آنجا را داریم با رأی و نظر خودمان پیش می‌بریم. حالا بعداً ان‌شاءالله اگر توفیق شد عرض می‌کنیم چه چیزهایی هست. ولی به هر حال جمیع، هر چه ما گفتیم، هر چه رسید بهشان، چشم، انجام می‌دهند.

ورع و ترک گناه به عنوان پله اول

بعد ایشان می‌فرمایند: «أَلَا وَ إِنَّ مِنْ اِتِّبَاعِ أَمْرِنَا وَ إِرَادَتِهِ اَلْوَرَعَ». حالا اینکه گفتیم همه دستورات ما را گوش بدهید، یکی از آن‌ها ورع هست و گناه نکردن هست، یکیش. آن حد مطلوب، جمیعِ [اوامر است]، یکیش گناه نکردن است. «مِنْ اِتِّبَاعِ أَمْرِنَا وَ إِرَادَتِهِ اَلْوَرَعَ»، گناه نکردن، این را خیلی باید بهش توجه کند. خب این به طور خاص می‌آید یک بعدی را دست می‌گذارند روش؛ اول جمیع مطرح است، پشت‌بندش هشدار می‌دهند، «أَلَا»، هشدار می‌دهند، توجه می‌دهند که یک وقت ذهن‌ها خیلی همه‌جا نیاز نیست فعلاً شروع بکند، آن باید شروع کند از جاهای اساسی. نقطه شروع، نه نقطه نهایی؛ به عنوان نقطه شروع و ابتدایی کار، عزمش را جزم کند بر ورع.

لذا می‌فرماید: یکی از آن چیزایی که ما خواستیم از شما ورع است، گناه نکردن است، حواستان بهش باشد، این را توجه کنید. همه‌اش نیست، نقطه شروع کار است، نقطه ابتدایی کار است، نقطه جامع و مطلوب نهایی نیست این، اما باید شروع کرد؛ از اینجا باید شروع کرد، چون از اینجایی شروع نشود، هر جای دیگری شروع بشود کار درست پیش نمی‌رود. اولین قدم در راه تبعیت از اهل‌بیت، ترک گناهان است؛ این قدم اول است، باید طی بشود. یک قدم اساسی، پله‌ای است که اگر ما روی این پله قدم نگذاریم، پله‌های دیگر نمی‌توانیم طی بکنیم. پله‌هایش طوری نیست که آدم بگوید خب دو تا یکی می‌روم جلو، دو سه تا یکی می‌روم جلو؛ نه، پله به پله. اگر تا پله اول طی نشود، پله بعدی درست طی نخواهد شد، روش انسان قرار و ثبات نخواهد گرفت. پله اول این نردبان ورع است؛ پله نهایی نیست آدم برود روی ورع بماند به جایی نمی‌رسد، اما پله اول و اساسی است؛ باید توجه داشته باشید. گناه نکنید.

«فَتَزَيَّنُوا بِهِ»، خودتان را مزین کنید به اینکه گناه نکنید، به گناه نکردن خودتان را مزین کنید؛ زینتتان باشد که هر کسی که می‌بیند بگوید این گناه نمی‌کند. انسان پیش خدای متعال روسفید باشد، این بهترین زینته. «فَتَزَيَّنُوا بِهِ يَرْحَمْكُمُ اللَّهُ، وَ كَبِّدُوا أَعْدَاءَنَا بِهِ».

سرکوب دشمنان اهل‌بیت از طریق ورع

دشمنان ما را، حالا این دو جورش نقل شده؛ «کبّدوا اعدائنا به» یا «کَیّدوا». یکی معنایش این است که دشمنان ما را به وسیله ورع به جنگشان بروید و آن‌ها را از پا درآورید؛ دشمنان ما را با این می‌توانید سرکوب کنید. چون آن‌ها در نظر عامه تعبدی نشان می‌دهند به چیزهایی از دین؛ این در نظر هر انسانی که بخواهد از بیرون نگاه کند، گاهی طوری است که آن‌ها را ترجیح می‌دهد، می‌بیند: «اه، این‌ها که مثلاً یک تعبدات خیلی خاصی دارند، خوبی دارند، مراقبتی دارند یک جاهایی، یک تعبداتی دارند، نمازشان را مراقبند، قرائت قرآن مراقبند، به یک سری چیزهایی از اخلاق خوب مراقبت می‌کنند»؛ وقت مبادا ببینند شیعه تو این چیزها ضعیف است. شما اگر می‌خواهید دشمنان ما اهل‌بیت را منکوب بکنید و به زمین بزنید، راهش این است که گناه را ترک بکنید.

این مطلب خیلی عمیق است که انسان جا دارد بنشیند روش فکر کند، هر کسی بنشیند روش فکر کند. این یک سبب و مسببی دارد درست می‌شود اینجا، یک وسیله‌ای دارد درست می‌شود که راه محاجه با دشمنان اهل‌بیت و از بین بردنشان و منکوب کردنشان و سر جا نشاندنشان را حضرت در اینجا نمی‌برد روی مسائل دیگری، اینجا می‌برند روی ورع.

نقد مدعیان بی‌عمل و اهمیت جعفری واقعی بودن

که خب در آن روایتی که قبلاً هم خوانده شد، خب بود؛ اصحاب می‌آمد به حضرت، آمد گفت که «ما کوچه خیابان یک وقت مشکل پیدا می‌کنیم با این‌ها، این‌ها اهانت می‌کنند و اسم شما را به عنوان یک کلمه اهانت‌آمیزی به ما ذکر می‌کنند»، که حضرت فرمودند: «من شماها همه‌تان را به این معنا قبول ندارم؛ شما اهل جلسه‌اید، شما اهل مجلسی‌اید، اما اهل عمل نیستید، اهل عمل نیستید، مدعی هستید؛ در ادعا، ادعای تبعیت را دارید، شعار می‌دهید». خب چون اهل جلسه‌اید، بالاخره شما را به جعفری بودن می‌شناسند، می‌گویند جعفری است؛ با جعفر بن محمد ارتباط دارد، با او رفت‌وآمد دارد. اما خب چون نمی‌آیند که ببینند حرفش چیه، خودش چیه، کارش چیه، کتابش چیه، کلامش چیه، تنها معیار برای بقیه برای اینکه بفهمند جعفر بن محمد کیست، نگاه می‌کنند می‌بینند این اهل مجلسش کیه، اهل مجلسش کیه. بارِ این‌ها خیلی سنگین است، بار این افراد بسیار سنگین است؛ چون معمولاً پیش می‌آید که افرادی را —چه متوجه باشند چه نباشند— دفع کرده‌اند از دین، دفع کرده‌اند از این مکتب و راه تشیع، دفع کرده‌اند از این راه اهل‌بیت؛ دفع کرده‌اند، رفتارها، کارها، حرف زدن‌ها، یک عده‌ای را دفع کرده، حالا گاهی فهمیده‌اند گاهی هم نفهمیده‌اند، شعار می‌دهید. شما آن نیستید، لذا حضرت فرمود: «شما نیستید، إِنَّمَا أَصْحَابِی مَنِ اِشْتَدَّ وَرَعُهُ»؛ از آن‌هایی که من قبولشان دارم به عنوان که جعفری هستند، آن‌ها این‌هایند که در ورع، ورعشان شدید است، محکم است، خیلی محکمند. وقت این آثاری دارد که الان در روایت می‌خوانیم. آثاری دارد.

امام باقر (علیه‌السلام) به جابر می‌فرمایند که: جابر، این را حواست باشد، شما ادعایی نباشید، شعاری نباشید. شما که رفت‌وآمد دارید با ما اهل‌بیت، کارهایتان مصادره می‌شود به نام ما، رفتارهایتان مصادره می‌شود به نام ما، نوشته می‌شود به اسم ما، بخواهید یا نخواهید. می‌گویند چون این با آن ارتباط دارد، پس این هست؛ تمام اخلاقش و رفتار و تصمیماتش و این‌ها بخواهید نخواهید به حساب ما اهل‌بیت می‌گذارند. لابد با او است دیگر، از او یاد گرفته؛ این رفتارشه، این تصمیمش تو زندگی.

فرمودند یک وقت تکیه نکنید به این حد، مواظب باشید، اینکه صرفاً بیایید ادعایتان این هست که ما را دوست دارید و تبعیت از ما می‌کنید در ادعا، و رفت‌وآمد دارید و اظهار مودت و ارادت می‌کنید در ظاهر، به این اکتفا نکنید؛ «فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ». آن که ما به عنوان شیعه قبول داریم، به عنوان اصحاب قبول داریم، همین ملاک است؛ تقوا دارد، اطاعت خدا می‌کند. بعد حضرت نشانی می‌دهند، نشانی می‌دهند اگر می‌خواهی بشناسی‌شان کیان، کی را ما قبول داریم و کی را قبول نداریم، کی با تقواست و کی با تقوا نیست، کی مطیع خداست و کی مطیع خدا نیست، حضرت نشانی می‌دهند که معیار داشته باشد آدم، روی معیارش پیش برود و بر اساس آن معیار بفهمد کی با تقواست کی نیست، کی جعفریه کی نیست، کی در آن ادعایش صادقه کی در ادعایش کاذبه، اهل رفت‌وآمده اما اهل عمل نیست، مدعی هست در ادعا.

لذا فرمود: «وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ»، اگر می‌خواهی این‌ها را بشناسی که کی راست می‌گوید، ملاک یک چیز شد، ملاک تقوا شد، ملاک اطاعت خدا شد. حالا می‌خواهی بشناسی که کی اینکاره است، چیز مبهمی نیست؛ وقتی می‌گوییم تقوا معلوم نیست، هر کسی مدعی ممکنه بشود ما هم گناه نمی‌کنیم؛ هم می‌گوید من هر چه نگاه می‌کنم گناه نمی‌کنم. خب ببین، ببین این‌ها را داری یا نداری؛ «وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ»، اولینش تواضع است، متواضعند؛ «للحق و لخلق»، تواضع دو جهت درش هست: یکی تواضع در مقابل حرف حق، حرف حقی را از کسی می‌شنوند، می‌پذیرند، ولو به ضررشان باشد، ولو خودشان محکوم بشوند، خجالت بکشد، آن تکبر و غرور نفسانی‌اش مانع باشد و شخصیتش اجازه نمی‌دهد، حفظ شخصیتش اجازه نمی‌دهد که حالا حرف را بپیچاند، توجیه کند یا نپذیرد؛ نه، می‌خواهی بشناسی‌اش خودت نگاه کن ببین، چیز مبهمی نیست، خودت نگاه کن ببین این فرد وقتی بهش حرف می‌زنی، آدمایی که باهاش در ارتباطند، وقتی بهش حرفی می‌زنی می‌پذیرد؟ اگر فهمید حقه، اصلاً می‌شود بهش حرف زد؟ این زمینه را اصلاً دارد؟ متواضعند، یکی در برابر حرف حق، تعبیر دیگرش همان تواضع در مقابل خدای متعال است، در برابر حق است، حالا خدا هم همه حرفش حق است؛ چه حرفای خدا باشد، وقتی خدای متعال حرفی دارد، دستوری دارد، چون‌وچرا نمی‌کند، می‌گوید چشم. نه این واجبه، آخه چرا واجبه؟ آخه اینکه مثلاً سخته، آخه نمی‌دانم این که نمی‌چسبد، این فلان است، فلان است، این‌جوری نیستند. متواضعند، هم در مقابل خدا و حق و هم در مقابل خلق متواضعند. رتبه و مقام و درجه و اعتبار و حالتی ایجاد نمی‌کند که از بالا به پایین، نه، مثل انبیاء، تواضع انبیاء همین بود؛ تنزل می‌دادند خودشان را از آن رتبه‌ای از ایمان و توجه و یاد خدا که درش بوده‌اند، به تو کوچه بازار، به تو مردم بودن، به خودشان را هم‌سطح و هم‌رده و هم‌ردیف آن‌ها کردن، در کنارشان بودن، بهشان رسیدن، این کارها را کرده‌اند. خب آن مال آن‌ها بود، مام تواضعمان واضحه، در عرف واضحه؛ هر چه در عرف می‌گویند تواضع، این‌ها را داشته باشد. اگر می‌خواهی بشناسی‌اش ببین متواضع هست یا نه، هر چه در عرف مشخصه، خیلی واضحه. افراد متواضع چهره‌شان نمودار هست، نمودار تواضع هست.

نشانه‌های عملی شیعه واقعی و اهل تقوا

«إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ وَ الْأَمَانَةِ»، امانت‌دار است، امانت‌دار است، نسبت به مال مردم، حساسه. آن مال مردم خیلی براش مهمه؛ چیزی از مردم در اختیارش است، کسی چیزی در اختیارش گذاشته، حساسه، این را طوری حفاظت کند، محافظت کند، از بین نرود. خونه مستأجره، مستأجری رفته نشسته، بعضی فکر می‌کنند خب ما خونه‌مان چون رفتیم اجاره کردیم، اجازه هر کاری داریم توش؛ هر تصرفی که بخواهیم می‌توانیم بکنیم. بابا ملک تو نیست، درسته اجاره کردی، اجاره کردی منافعش رو استفاده کنی، اجاره نکردی ملکش، اساسش مال تو نیست که هر کار خواستی توش بکنی. آن‌هایی که اهل تقوان، تحفظ دارند، مراقبت دارند، خیلی روی مال مردم حساسند، که چی دارد چه‌جور استفاده می‌شود، آن چیزی که مال من نیست، از مال خودشان بیشتر مال مردم را محافظت می‌کنند؛ ما اصلاً اصلاً کانّات قیدی نداریم تو این کارها، بعدم می‌گوییم ما گناهی نداریم؛ گناه شاخ و دم ندارد که. چقدر نسبت به حقوق مردم آدم حساسه. امانت‌دارند آنچه که از مسلمان‌ها، از مؤمنین، از مردم در اختیارشان قرار می‌گیرد، از سرِّ مردم، گاهی وقت‌ها فردی چیزی را می‌آید به انسان می‌گوید، خب این سرِّ این فرده، دوست ندارد افشا بشود، افشا نمی‌کنند، نه اینکه بگوید خب حرفی بهش زده‌اند گفته‌اند به کسی نگو یا معلومه، واضحه که دوست ندارد فرد به بقیه... بیاید حالا به یکی بگوید بگوید من به تو یک چیزی می‌گویم، ولی تو به کسی نگو؛ یعنی یکی را پیدا، همسرش را، برادرش را، دوستش را، می‌گوید من بهت می‌گویم ولی به کسی نگو. بعضی وقت‌ها ما این‌طوری هستیم؛ سرّ حرفی، چیزی هست در ما به این اطلاع داریم، ما می‌رویم به یکی می‌گوییم بعد به او تأکید می‌کنیم به کسی نگی‌ها. همان‌طور که تو توانستی نگه داری خودت را و به کسی نگی، همین‌طور هم این خواهد توانست به هیچ کسی نگوید، آن‌وقت می‌بینی جز به قول معروف خواجه حافظ شیراز دیگر همه شهر که بلدند، چیزی نیست که مخفی باشد. پس یک امین بخواهند پیدا بکنند اینه، امانت؛ می‌بینید تقوا و این‌ها را اول دست نمی‌گذارد حضرت شروع کند بگوید آره این خیلی نماز می‌خواند، خیلی چیه، این‌هاست تو کارای رفتاری عملی زندگیه، ضمنش آن‌ها هم هست.

«وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اللَّهِ»، یکی از نشانه‌های شیعیان ما که با تقوان، اینه که زیاد یاد خدا می‌کند، می‌بینی توش، می‌بینی؛ این‌ها چیزاییه که حضرت دارد نشونی می‌دهد که واضحه. باز چیز مخفی‌ای نیست که کسی نبیند، نه زیاد می‌بینی زیاد ذکر می‌گوید، زیاد یاد خدا می‌کند. این یاد خدا زیاد کردن و به خدا توجه زیاد کردن را در این زیاد می‌بینی. خب هر کسی به فراخور خودش اهل یک چیزی هست دیگر، هر کسی؛ یکی را آدم می‌بیند یادِ حالا تخصصش دیگر، شما با یک با هر انسانی که شغلی دارد، به کاری مشغوله، وقتی باهاش مواجه می‌شوید می‌خواهید یک حرفی بزنید و جلسه خالی از عریضه و حرفی نباشد، می‌خواهید ببینید خب متناسب با این من چی بگم؛ حالا طرف شغلش یک طوریه می‌روی راجع به شغلش حرف می‌زنی، نسبت به یک چیزی، نسبت به یک مسئله‌ای، عنایت ویژه دارد، تخصص دارد، اهتمامی دارد، آدما با آن باهاش مواجه می‌شوند؛ هر کسی با این تخصص دارد در فلان چیز، یا این خیلی نسبت به فلان کار، نسبت به فلان موضوع اهمیت قائله؛ حتی تو چیزای دینی، مثلاً یک کسی اهل مثلاً قرآنه، قرآن کریمه، خیلی به قرآن قرآن کریم عنایت دارد، یکی اهل محبت اهل‌بیته، خیلی نسبت به اهل‌بیت عنایت دارد، یکی خداست، خیلی به خدا چی دارد، یکی بالاخره خودِ آدمای متدین، خودِ آن‌هایی که شاخصی‌اند در مسائل دینی، آن‌ها هم همین‌جورند، متنوعند. می‌گوید این آن چیزی که درش می‌بینی، کثرت ذکر الله؛ با خدا خیلی میونه‌اش زیاد، خلاصه‌اش خوبه، زیاد توجه دارد به خدا، حرف می‌زند، عنایت دارد، محبت دارد، ارادت دارد، باور دارد، خلاصه کثرت ذکر الله؛ این‌ها زیاد توش می‌بینی.

«وَ الصَّوْمِ»، یکی از چیزایی که درش می‌بینی، به روزه عنایت دارد؛ روزه از چیزاییه که براش اهمیت دارد، روزه گرفتن. به طور کلی، حالا روزه ماه رمضان که واجبه، غیر آن هم نسبت به روزه خیلی عنایت دارد، توجه دارد، براش مهمه، منزجر نیست، فراری نیست، سخت و تلخ نیست براش، بتواند، شرایطش باشد می‌گیرد، تقید دارد. بالاخره گاهی از سال، وقتایی از سال غیر از ماه مبارک روزه‌های مستحب داریم؛ بالاخره کم و بیش بتواند اهمیت می‌دهد.

«وَ الصَّلَاةِ»، نماز اهمیت می‌دهد؛ حالا چه نماز واجبه چه غیر واجبش، مهمه براش. الان نزدیک وقت نافله ظهره، تنظیم می‌کند وقتش اینو بخواند؛ مهمه براش، وقت باز می‌کند. برنامه‌اش رو طوری تنظیم می‌کند که سر اذان چیزی مانع، تا آنجایی که توانش هست، مقدور هست، چیزی نیاید مانع بشود از اینکه این فیض بزرگِ هم نوافل رو هم نماز اول وقت رو این‌ها رو از دست بدهد؛ خب این‌ها را آدم از دست می‌دهد خیلی چیز از دست می‌دهد. براش مهمه، مهمه، نگاه می‌کنی این‌ها براش مهمه، اهلشه؛ نه حالا وقت نمازه دارد تو خیابونا پرسه می‌زند، اینوره، اونوره، تا اذان می‌شود، اصلاً چیزی نیست که تنظیم کند وقتش را، دغدغه داشته باشد، براش مهم باشد. الان نزدیک وقت نمازه، پاشم آماده بشم که اول وقتم، نافله‌ام، جماعتم، این‌ها از دست نرود؛ نه همیشه یک جوریه به رکعت آخر جماعت می‌رسد یا اصلاً نمی‌رود، نمازش همیشه عقب می‌افتد، نافله‌هایش که دیگر بهمان است اصلاً. این نیست؛ آن که ما می‌خواهیم نیست. این با تقوا نیست، این مطیع نیست، این جعفری نیست، این شیعه نیست، مؤمن نیست. آن کف ایمان را دارد و حریم دارد، اما می‌خواهی بفهمی درست حسابی دل‌چسبه، نیست‌ها.

«وَ الْبِرِّ بِالْوَالَدَيْنِ»، برّ بالوالدین؛ یکی از چیزایی که درش برجسته می‌بینی، پدر مادرش خیلی ازش راضیند، دلخوری ندارند، ناراحتی ندارند، احسان می‌کنند. در حد توانش و آنچه که بتواند، حتی گاهی ترجیح می‌دهد آن‌ها را بر اولویت‌های خودش؛ اهل نیکی به پدر مادر، خب پدر مادر یک قضیه خاصیه و مسئله عجیبیه. این‌ها درش می‌بینی.

«وَ التَّعَاهُدِ لِلْجِيرَانِ»، یکی از چیزایی که می‌بینی، نسبت به همسایه‌ها عجیب بی‌خیال نیست، عنایت دارد که یک وقت تو در همسایه اگر کسی گرفتاره، فقیره، «مِنَ الْفُقَرَاءِ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْغَارِمِينَ وَ الْأَيْتَامِ»؛ حتی در همسایه‌هایی که کسی گرفتاره، فقیره، یتیمه، چیزی هست، این چطوری دارد زندگی‌اش را سپری می‌کند؟ این شب چجوری سر رو بالش گذاشته خوابیده؟ گرسنه‌ست، سیره، چه مشکلاتی دارد، فقیره، یتیمه. خیلی عنایت دارد اسلام رو یتیم، بچه‌ای که پدرش رو، خب حوادث روزگار هر روز پیش می‌آید یک عده بچه‌ای هر روز یتیم می‌شوند، این‌ها خیلی زندگی براشون تلخ و سخت می‌شود؛ هواشونو داشته باشه، فقط نگاه خودت و زن و بچه‌ات نکن. فقط تو و آن آن‌ها نیستید، بقیه هم هستن، نه افتد زن و بچه‌ات، آن‌ها هم جزء کارند، آن‌ها هم مهمن، آن‌ها هم حقوق واجب دارند. بقیه هم هستن.

«وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ»، راست می‌گویند، یکی از چیزایی که می‌بینی ما دروغ ندیدیم از این؛ تعارف ندارد، خجالت نمی‌کشد، حرف حق را واضح و راست و درست می‌گوید. هیچ ابایی هم ندارد ولو خودش اصلاً زیر سؤال برود، دروغ نمی‌گوید. دروغ، دروغ، دروغگویی.

«وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ»، یکی از چیزایی که توش زیاد می‌بینید، تلاوت قرآن؛ می‌بینی‌ها، دیدنیه این‌ها، «يُعْرَفُونَ» شناخته شدن به این چیزاست، زیاد با قرآن کریم و تلاوت قرآن سروکار دارد، اِ علاف نیست، همین‌طور وقتش تلف دارد می‌شود حتی تو نگاه زمین و آسمان می‌کند. نه، یک کتاب زیاد دستش می‌بینی، آن هم قرآن کریمه، این زیاد دستشه، زیاد می‌خواند، اهمیت می‌دهد به کلام خدا.

«وَ كَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَيْرٍ»، یکی دیگر که زبونش نسبت به مردم دایر مدار خیر می‌چرخه خلاصه‌اش؛ خوب، خوش‌قلبِ، خوش‌فکرِ، خوش‌زبان است. بد دلِ، گندیدهٔ کپک‌زدهٔ ناامیدی نیست که با همه مشکل دارد، با همه گرفتاری دارد، دردسر دارد، از همه ناراضیه، از همه طلبکاره. نه زبونش خوب می‌چرخه، «وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي الْأَشْيَاءِ»؛ تو قوم و خویش‌شان اگر یک کسی بخواهند پیدا کنند که تو هر چیزی امین باشه، اینه. تو هر چیزی، تو هر جهتی؛ حالا جهت مالی باشه، غیر مالی باشه. یک آدم امینیه که انسان‌ها مشکلی، گرفتاری، مشورتی، کاری، چیزی دارند، یک مأمنی برای همه هست. مأمن امینی که احساس کنند با پناه بردن به او حفظ می‌شود آنچه که دارند؛ حالا مال باشد، سرّ باشد، حرف باشد. مفیدند، اینایند؛ به عنوان شیعیان ما که اهل تقوا و اطاعت خدایند. این‌ها باید درش نمودار باشه؛ چون محاله تقوا باشه و این‌ها این جوانه‌ها، جوانه این صفات در انسان نزده باشه، خلاصه رشد نکرده باشه؛ این تقوا دارد این‌ها را هم دارد. جدا از هم نیست.

کلام پایانی و دعا

بله، ادامه دارد ان‌شاءالله توضیحات بیشتر، خدا عمر داده ان‌شاءالله اگر جلسات آینده. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کنه به همه‌مون که بتونیم یک شیعه و مؤمن واقعی و مطلوب و مورد رضایت خدای متعال و اهل‌بیت و امام عصر (علیه الصلاة و السلام) باشیم.

نثار ارواح طیبه همه انبیا و اوصیا مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم السلام)، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا و ارواح همه کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام سه صلوات بفرستید. [صداى صلوات حاضرين]

گزیده

۱. مرز میان ایمان اسمی و ایمان حقیقی

در منابع دینی ما دو مسئله مطرح شده است؛ مسئله مؤمن و شیعه. این عناوین مربوط به کسانی است که باورهای اساسی مشخص‌شده از سوی خدای متعال را دارند و به اصول عقاید ملتزم هستند. اما این باورها در انسان‌ها درجه‌بندی دارد. مؤمن در روایات به کسی گفته می‌شود که حداقلِ آن اعتقادات اصلی را داشته باشد. این ایمان احکام و آثار مهمی دارد، مثلاً حرمت دارد و نمی‌توان به او بی‌احترامی کرد. اما این حدِ مطلوب نیست؛ این ایمان در نقطه صفر مرزی و در معرض خطر و آسیب است. نه خدا به این مقدار راضی است و نه خدایی‌ها. فرموده‌اند باید بالاتر بیایید و ایمانتان را تقویت کنید؛ زیرا اگر تقویت نکنید، متوقف نمی‌ماند و در مواجهه با حوادث روزگار و برنامه‌ریزی شیطان تضعیف می‌شود.

۲. حقیقتِ ایمان جامع در مکتب اهل‌بیت (ع)

ما باید ببینیم چه حدی را به عنوان حد مطلوب یک مؤمن و شیعه در نظر گرفته‌اند. در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است: «ما انسان را مؤمن به حساب نمی‌آوریم مگر اینکه در همه دستورات ما تابع و در صدد پیاده کردن آن باشد.» دستورات اهل‌بیت همه‌جانبه است؛ یعنی هم در ابعاد آخرتی و هم دنیایی، هم مادی و هم معنوی، در ریزترین مسائل زندگی مطلب دارند. متأسفانه آنچه ما از اهل‌بیت تصور می‌کنیم، نسبت به آنچه آن‌ها گفته‌اند بسیار ناقص است؛ زیرا اهل‌بیت را به فراخور مقداری که شنیده‌ایم می‌شناسیم. امام (ع) فرمودند ما کسی را مؤمنِ واقعی می‌دانیم که همه اوامر ما را مطیع باشد، نه فقط آنچه را که به صلاح خود می‌داند یا به مزاجش خوش می‌آید.

۳. ورع؛ اولین گام و پله نردبان تبعیت

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «بدانید که از جمله تبعیت از امر ما و اراده آن، ورع و گناه نکردن است.» حد مطلوب ایمان، جامعیت است اما یکی از بخش‌های اساسی آن گناه نکردن است. این نقطه شروع کار و قدم ابتدایی است، نه نقطه نهایی؛ اما باید حتماً از اینجا شروع کرد؛ چون اگر از ورع شروع نشود، کار درست پیش نمی‌رود. اولین قدم در راه تبعیت از اهل‌بیت، ترک گناهان است. این پله‌ای است که اگر روی آن قدم نگذاریم، پله‌های دیگر را نمی‌توانیم طی کنیم. پله‌های این نردبان طوری نیست که بتوان دو تا یکی جلو رفت. پله اول این نردبان ورع است؛ پله نهایی نیست که آدم روی آن بماند، اما پله اول و اساسی است.

۴. ورع؛ قدرتمندترین سلاح در برابر دشمنان مکتب

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند خودتان را به گناه نکردن مزین کنید که بهترین زینت است تا پیش خدای متعال روسفید باشید، و به وسیله ورع، دشمنان ما را منکوب کنید و از پا درآورید. این مطلب خیلی عمیق است؛ راه محاجه با دشمنان اهل‌بیت و از بین بردن و سر جا نشاندن آن‌ها را حضرت روی مسائل دیگر نمی‌برند، بلکه روی ورع می‌برند. دشمنان در نظر عامه، تعبدی به چیزهایی از دین مانند نماز، قرائت قرآن یا اخلاق خوب نشان می‌دهند؛ مبادا آن‌ها ببینند که شیعه در این چیزها ضعیف است. اگر می‌خواهید دشمنان اهل‌بیت را به زمین بزنید، راهش این است که گناه را ترک کنید و ورع داشته باشید تا متدینینِ دیگر دفع نشوند.

۵. مسئولیت سنگین مدعیان و لزومِ عمل‌گرایی

اصحاب نزد حضرت می‌آمدند و از اهانت دشمنان شکایت می‌کردند. حضرت فرمودند: «من همه شما را قبول ندارم؛ شما اهل جلسه‌اید اما اهل عمل نیستید و در ادعا شعار می‌دهید.» چون شما اهل جلسه‌اید، مردم شما را به جعفری بودن می‌شناسند؛ اما چون نمی‌آیند کلام ما را بخوانند، معیارشان برای شناخت جعفر بن محمد (ع)، نگاه به اهل مجلس اوست. بار این افراد بسیار سنگین است؛ زیرا معمولاً پیش می‌آید که با رفتار، کارها و حرف زدن‌هایشان عده‌ای را از دین و مکتب تشیع دفع می‌کنند. حضرت فرمود: «اصحاب من کسانی هستند که ورعشان شدید و محکم است.» رفتارهای ما بخواهیم یا نخواهیم به حساب اهل‌بیت گذاشته می‌شود، پس نباید صرفاً به اظهار مودتِ ظاهری اکتفا کنیم.

۶. تواضع؛ نخستین نشانه شیعه واقعی

امام باقر (علیه‌السلام) به جابر می‌فرمایند شیعه ما نیست مگر کسی که تقوا داشته باشد و خدا را اطاعت کند. سپس نشانی می‌دهند و می‌فرمایند آن‌ها به تواضع شناخته می‌شوند. تواضع دو جهت دارد: یکی تواضع در مقابل حرف حق؛ یعنی وقتی حرف حقی را از کسی می‌شنوند، می‌پذیرند ولو به ضررشان باشد یا تکبر نفسانی‌شان مانع شود. اگر فهمید حقه، آن را می‌پذیرد. تعبیر دیگر آن، تواضع در مقابل خدای متعال است؛ یعنی وقتی خدا دستوری دارد، چون‌وچرا نمی‌کند و می‌گوید چشم. جهت دوم، تواضع در مقابل خلق است؛ یعنی رتبه و مقام، حالتی ایجاد نمی‌کند که از بالا به پایین نگاه کند. آن‌ها مانند انبیاء خود را با مردم هم‌سطح می‌کنند و در کنارشان هستند.

۷. امانت‌داری؛ سنجه تقوا در زندگی روزمره

از نشانه‌های برجسته اهل تقوا و شیعیان واقعی، امانت‌داری است. شیعه نسبت به مال مردم بسیار حساس است؛ اگر چیزی از مردم در اختیارش باشد، طوری محافظت می‌کند که از بین نرود. مثلاً در خانه مستأجری، برخی فکر می‌کنند چون اجاره کرده‌اند اجازه هر تصرفی دارند، در حالی که اساس ملک مال آن‌ها نیست. آن‌هایی که اهل تقوا هستند، از مال مردم بیشتر از مال خودشان محافظت می‌کنند؛ چقدر نسبت به حقوق مردم باید حساس بود. همچنین امانت‌داری در سرّ مردم؛ اگر کسی حرفی را به عنوان راز می‌گوید، نباید آن را افشا کرد. حضرت تقوا را ابتدا روی نماز خواندن زیاد نمی‌برند، بلکه روی این کارهای رفتاری و عملی در زندگی دست می‌گذارند.

۸. کثرت ذکر؛ پیوند دائمیِ قلب با پروردگار

یکی دیگر از نشانه‌های شیعیان با تقوا، کثرت ذکر الله است؛ یعنی زیاد یاد خدا می‌کند و این ویژگی در او واضح و دیدنی است. این یاد خدا و توجه زیاد به او، در رفتارش کاملاً دیده می‌شود. هر انسانی متناسب با شغل یا تخصص خود، عنایت ویژه‌ای به یک موضوع دارد؛ اما ویژگی شاخصِ انسان متدین این است که با خدا میانه‌اش خوب است و زیاد به او توجه دارد، با او حرف می‌زند و به او ارادت و باور دارد. در کنار این یاد خدا، به روزه و نماز نیز عنایت دارد؛ برنامه‌اش را طوری تنظیم می‌کند که اول وقت و نافله‌ها از دست نرود. برای او نماز دغدغه است، نه اینکه نمازش همیشه عقب بیفتد.

۹. نیکی به والدین و گره‌گشایی از همسایگان

از صفات بارز شیعه، نیکی به پدر و مادر است؛ به طوری که پدر و مادر از او راضی هستند و احسان او را می‌بینند. صفت دیگر، تعاهد و رسیدگی به همسایگان است. نسبت به همسایه‌ها بی‌خیال نیست و عنایت دارد که اگر در میان آن‌ها فرد گرفتار، فقیر، یتیم یا بدهکاری هست، به او کمک کند. او توجه دارد که همسایه‌اش شب را چطور سپری می‌کند و آیا گرسنه است یا سیر؟ اسلام روی یتیم بسیار عنایت دارد؛ کسانی که حوادث روزگار زندگی را برایشان سخت کرده است. شیعه واقعی فقط نگاه به خود و زن و فرزندش نمی‌کند؛ البته آن‌ها حقوق واجب دارند، اما بقیه مردم و همسایگان نیز حق دارند و باید هوای آن‌ها را داشت.

۱۰. زبانِ خیرخواه و امانت‌داری در میان خویشاوندان

شیعه واقعی به راست‌گویی و صدق حدیث شناخته می‌شود؛ دروغ نمی‌گوید و حرف حق را واضح می‌گوید، حتی اگر خودش زیر سؤال برود. ویژگی دیگر او، کفِّ السن یعنی نگه‌داشتن زبان از مردم است؛ زبان او جز به خیر و خوبی نمی‌چرخد. او خوش‌قلب، خوش‌فکر و خوش‌زبان است؛ بددل و ناامید نیست که از همه طلبکار باشد. همچنین آن‌ها در میان قوم و خویش خود، در همه چیز امین هستند؛ چه در جهت مالی و چه غیر مالی. یک آدم امین است که وقتی خویشاوندان مشکلی یا مشورتی دارند، برای همه مأمن است؛ پناهگاهی امین که با رفتن پیش او، احساس می‌کنند مال و رازشان حفظ می‌شود. این صفات جوانه تقوا در انسان است.

فهرست

1️⃣ مفهوم مؤمن و شیعه در منابع دینی

◽️ تعریف باورهای اساسی و التزام به اصول عقاید

◽️ مرز میان ایمان اسمی و نقطه مطلوب دین

2️⃣ مراتب و درجات باورهای انسان

◽️ تفاوت در عمق و پایداری اعتقادات در امور زندگی

◽️ تأثیر حوادث روزگار و امتحانات بر تزلزل یا رسوخ ایمان

3️⃣ شاخصه مطلوب ایمان در مکتب اهل‌بیت (ع)

◽️ ملاک تبعیت جامع و همه‌جانبه از اوامر معصومین

◽️ آسیب‌شناسی نگاه ناقص و گزینشی جامعه به دین

4️⃣ ورع؛ پله اول نردبان تبعیت

◽️ ترک گناه به عنوان نقطه شروع و گام اساسی حرکت

◽️ لزوم گام‌به‌گام پله‌های ایمان و ثبات قدم

5️⃣ ابعاد اجتماعی و بیرونی تقوا

◽️ سرکوب و منکوب کردن دشمنان مکتب از طریق ورع

◽️ مسئولیت سنگین مدعیان در حفظ آبروی مذهب و جذب افراد

6️⃣ نشانه‌های رفتاری و اخلاقی شیعه واقعی

◽️ تواضع در برابر حق و خلق و حفظ امانت‌داری در جامعه

◽️ کثرت ذکر، تقید به نماز اول وقت و اهمیت روزه‌داری

7️⃣ مسئولیت‌پذیری در قبال دیگران

◽️ صدق حدیث، حفظ زبان و نیکی تام به والدین

◽️ رسیدگی به همسایگان، فقرا و مأمن بودن برای خویشاوندان

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه یازدهم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی