🎧جلسه دهم ماه مبارک رمضان
صوت کامل سخنرانی
1403/01/04
پست

🎧جلسه دهم ماه مبارک رمضان 

-------------------

 درجات ایمان، ولایت و مسئولیت مؤمنان

🔹 درجات و مراتب مفاهیم دینی (مؤمن و شیعه)

🔸 تعریف و ارکان ایمان و ولایت

🔹 حرمت و ارزش انسان مؤمن

🔸 هشدار درباره سقوط و لزوم تقویت ایمان

🔹 سنت امتحان و نقش شیطان

🔸 مسئولیت اجتماعی مؤمنان در قبال یکدیگر

🔹 لزوم جلب حمایت الهی و دعا

🎧جلسه دهم ماه مبارک رمضان

🎧جلسه دهم ماه مبارک رمضان 

-------------------

 درجات ایمان، ولایت و مسئولیت مؤمنان

🔹 درجات و مراتب مفاهیم دینی (مؤمن و شیعه)

🔸 تعریف و ارکان ایمان و ولایت

🔹 حرمت و ارزش انسان مؤمن

🔸 هشدار درباره سقوط و لزوم تقویت ایمان

🔹 سنت امتحان و نقش شیطان

🔸 مسئولیت اجتماعی مؤمنان در قبال یکدیگر

🔹 لزوم جلب حمایت الهی و دعا

متن

...و علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد. [صداى صلوات حاضرين: اللهم صل علی محمد و آل محمد] و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما و بقیه الله فی العالمین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

درجات و مراتب مفاهیم دینی (مؤمن و شیعه)

ما در روایات و در منابع دینی‌مون تعبیراتی داریم؛ این تعبیرات گاهی از لحاظ مصداق و معنا متفاوتند، همه در یک حد نیستند و درجات و مراتب دارند. درجه‌ی پایین دارد، درجه‌ی بالاتر دارد؛ درجه‌ای که حداقل و کف مطلب هست و دگر بالاتر از آن. از جمله‌ی این تعبیرات، تعبیر «مؤمن» هست و تعبیر «شیعه» هست. این‌ها در منابع دینی، در روایات مختلف و در آیات قرآن کریم [آمده است]؛ تعبیر به مؤمن هست، در روایات تعبیر به مؤمن هست، تعبیر به شیعه هست. ما این تعابیر رو می‌بینیم که گاهی بیان کردند و صفاتی، ویژگی‌هایی و آثاری بر این اصطلاحات بار شده؛ که مثلاً مؤمن چنین کسی رو می‌گن، شیعه چنین کسی رو می‌گن. این‌ها معانی‌ش و مواردش مختلف و متفاوت هست؛ گاهی کف مطلب منظور هست، گاهی حد بالاتر منظور هست.

تعریف و ارکان ایمان و ولایت

مؤمن یعنی کسی که ایمان و باور دارد و در زمینه‌ی اعتقاد به مواردی که در دین جزء اصول اصلی اعتقادات هست و لازم هست یک انسان آن‌ها رو باور داشته باشه، تصدیق کنه و بپذیره، ایمان دارد؛ باور کرده و تصدیق می‌کنه. از مرحله‌ی انکار و رد کردن اومده بیرون، از مرحله‌ی شک هم اومده بیرون و دیگه به مرحله‌ی قبول رسیده؛ این باور رو دارد، این اعتقاد رو دارد و پذیرفته.

ارکان و اصولی هم برای این ایمان در دین مشخص کردند. کف مطلب، اینکه یک نفر مؤمن حساب بشه، این‌ها هست که یک انسانی اعتقاد و باور داشته باشه به توحید خدای متعال، به رسالت پیغمبر اکرم و به خاتمیت ایشون؛ این‌ها تا زمان حیات پیغمبر اکرم اصولش امثال این موارد بود و حالا گاهی موارد دیگری اگر ضمیمه‌ش بشه که [الان با آن] کاری نداریم. این‌ها اصول ایمان بود؛ یعنی به کسی که این عقاید اصلی رو قبول داشت، مؤمن گفته می‌شد.

بعد از پیغمبر اکرم، این ایمان یک پایه‌ی دیگر و مهمی هم پیدا کرد در امتداد مسئله‌ی نبوت و خاتمیتِ خاتم‌الانبیاء؛ و اون مسئله‌ی ولایت بود. ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به عنوان خلیفه‌ی بلافصل پیغمبر اکرم و امام واجب‌الاطاعه بعد از پیغمبر اکرم، بدون هیچ فاصله‌ای. این شد دیگه یک رکن از ایمان؛ به عنوان رکنی که اگر این پایه و رکن پذیرفته نشه، همه‌ی اون پایه‌های دیگر ایمان هم از بین خواهد رفت. لذا وقتی ولایت و محبت و ارادت و پیروی اهل‌بیت و این جهتی که عرض شد نباشه، نبوت هم آسیب می‌بینه؛ نبوت آسیب می‌بینه. نبیِ ما و پیغمبر ما، اون پیغمبر کاملی نیست که همه‌ی رسالتش رو انجام داده باشه؛ چون پیغمبر ما وقتی نبوتش کامل شد به نص قرآن کریم، و رسالت رو کامل کرد که امامت رو و ولایت امیرالمؤمنین رو قرار داد و اعلام کرد. این ولایت و امامت امیرالمؤمنین شد جزء رسالت پیغمبر اکرم؛ لذا کسی که امامت امیرالمؤمنین رو نداشته باشه، این جزء اساسی و اصلی رسالت رو انکار کرده. وقتی جزء اصلی و اساسی رسالت انکار می‌شه، در دین «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» نداریم؛ این‌ها ارکانه، وقتی این خراب بشه همه‌ش فرو می‌ریزه.

وقتی نبوت فرو ریخت، به تبعش سایر اعتقادات و من‌جمله توحید نابود می‌شه؛ چون توحید از غیرِ راه نبوت توحید نیست، خداشناسی نیست؛ از غیرِ راه امامت خداشناسی نیست. همه‌ش به نحوی آسیب می‌بینه؛ کمااینکه می‌بینیم کسانی که ولایت امیرالمؤمنین رو نپذیرفتند، هم نبوت پیغمبر اکرم در ایمان و باورشون ضعیفه و آسیب دیده و ناقصه، هم توحید الهی. حتی در مرحله‌ی خداشناسی و توحید هم آسیب‌های جدی دیدند و اعتقاداتی رو پیدا کردند که با اون چیزی که اعتقادِ حق و درست و صحیح هست، فاصله‌ی اساسی دارد، فاصله‌ی جدی دارد. پس این رکن و پایه‌ی دین که ولایت هست، اگر خراب بشه جایی و نباشه و تشکیل نشده باشه، همه‌چیز ریخته است.

اما به دلایلی، کسانی که این رکن رو نپذیرفتند، از نظر خط ولایت و خط شیعه آن‌ها مسلمان محسوب می‌شن و احکامی از مسلمان‌ها رو دارند؛ اما مؤمن محسوب نمی‌شن. چون پایه‌ی ایمان، و از پایه‌ی اصلی ایمان که این ولایت هست فرو ریخته؛ و اینکه فرو ریخته، در واقعیت همه‌چیز فرو ریخته. این پیغمبر اون پیغمبری نیست که خدا برای ما فرستاده؛ پیغمبری که ولایت امیرالمؤمنین رو نداشته باشه، اون پیغمبری نیست که خدا فرستاده. توحید آسیب می‌بینه؛ توحیدی که از غیرِ امیرالمؤمنین معرفی بشه (که معرفی کردند آن‌ها در جبهه‌ی مخالف)، اون توحید دیگه توحید نیست، اون یه چیز از بین رفته‌ایه‌ که دیگه اسمش رو خدا نمی‌شه گذاشت، اون بافته‌ی ذهن انسان‌هاست؛ همه‌چیز از بین می‌ره. پس یک پایه‌ی مهم ایمان شد ولایت؛ پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین، نه صرف محبت. ولایت، یعنی اون رو ولی و امام بلافصل دونستن. بعد از امیرالمؤمنین هم ولایت امتداد دارد؛ یازده فرزند معصوم ایشون تا برسه به امام عصر (علیه‌الصلوةوالسلام)، فرزند امام عسکری (علیه‌الصلوةوالسلام). این پایه‌ی مهم و اصلی ولایت هست. این پایه باشه، همه‌چیز سر جاش هست. وقتی این دوازده امام به ترتیب پذیرفته بشه امامت‌شون، در سایه‌ی این، هم نبوت درست شده، هم توحید درست شده، هم سایر اعمال درست شده؛ نماز درست می‌شه، روزه درست می‌شه، حج درست می‌شه. ولی وقتی این پذیرفته نشه، همه آسیب می‌بینه؛ همه دیگه اونی نیست که خدای متعال خواسته. یه پوسته‌ای می‌شه از اسلام که از مغز و درون خالیه و اون چیزی که خدای متعال خواسته نیست، خراب شده.

حرمت و ارزش انسان مؤمن

پس به چنین کسی گفته می‌شه مؤمن؛ یعنی کسی که این عقاید رو دارد. خدا رو به وحدانیت قبول دارد، قیامت رو قبول دارد، عدل الهی رو قبول دارد، مواردی از اعتقادات که ذکر شده باید قبول داشته باشه و از مهم‌ترینش نبوت و خاتمیت و امامت، به این ترتیب. این می‌شه ایمان؛ چنین فردی با چنین باورها و اعتقاداتی می‌شه مؤمن. این خیلی سرمایه بزرگیه که خدای متعال بهش داده؛ چون سرمایه‌ی خیلی بزرگ و مهمی دارد، حریم دارد پیش خدای متعال، حرمت دارد، رتبه و مقام دارد و اهمیت دارد. این همونه که می‌گن حرمتش بالاتر از کعبه است، به خاطر این اعتقادات. این همونیه که احکام مهم و اساسی برایش بار می‌شه؛ چنین کسیه که غیبتش حرامه، چنین کسیه که تهمت بهش حرامه، اهانت بهش حرامه، آبروش رو بردن حرامه، دشنام و توهین بهش حرامه؛ گناه کبیره است همه‌ی این‌ها. هر کاری که باعث تحقیر و توهینش بشه حرامه، بی‌احترامی بهش حساب بشه حرامه و سایر چیزهایی که بر چنین ایمانی بار هست. کف ایمان هست، اما این کف این‌قدر آثار عظیم دارد، چون این‌قدر اصل این باورها و ایمان در نظر خدای متعال ارزش دارد. متأسفانه ما این‌ها را درک نکردیم؛ ما تو دین‌مون، عمق ندارد دین‌داری‌مون. متوجه نیستیم که این‌قدر که خدای متعال برای یک انسان مؤمن حریم قرار داده، ما خودمون باورمون نشده.

مؤمن کیه؟ همینی که این اعتقادات رو دارد؛ حالا در عمل ممکنه با تقوا هم نیست، گناهانی هم دارد، اما مادامی که این اعتقادات رو دارد، حریم دارد، حرمت دارد پیش خدا. سرمایه‌ی خیلی بزرگی دارد، خیلی ارزشمندی دارد. این سرمایه اگه حفظ بشه نجاتش می‌داده، کمکش می‌کنه؛ اگه حفظ بشه و نگهش دارد. در نهایت نجات‌بخشه براش؛ در نهایت به خاطر این سرمایه، خدا، خدای متعال خیلی جاها نجاتش می‌داده، کمکش می‌کنه. این خیلی مسئله‌ی مهمیه، این رو باید توجه داشت. ما مثلاً در جامعه‌ی شیعی هستیم؛ این جامعه‌ی شیعه و اکثریت شیعه، شیعه‌ای که همچنین اعتقاداتی دارند، طبیعتاً یک نقطه‌ی مشترک و بزرگ و مهمی هست که جایی برای سایر نقاط اختلاف باقی نمی‌گذاره. و اگر ما این رو بهش عنایت کنیم، خیلی از اختلافات، خیلی از رفتارهای غلط، توهین‌آمیز، سبک، بد و زشت که نسبت به همدیگه گاهی خدای نکرده داریم، این‌ها از بین می‌ره. این فرد، این مسلمونِ مؤمنِ شیعه که این اعتقادات رو دارد، از نظر خدای متعال این‌قدر مهمه، این‌قدر ارزش دارد این ایمانش و این اعتقاد و باوری که دارد؛ دیگه من اجازه ندارم بی‌احترامی بهش بکنم در حالت معمول. بله، حالا گاهی یه جاهایی هست به دلایلی، در شرایطی ممکنه یک اقداماتی خاصی رو در خود اسلام خدای متعال دستور داده انجام می‌شه، ولی در حالت معمولش اینه: یک مسلمان شیعه حرمت دارد، حریم دارد، احترام دارد؛ هر کی می‌خواد باشه.

هشدار درباره سقوط و لزوم تقویت ایمان

اما این از نظر خدای متعال این‌قدر مهمه، این احکام و آثار هم دارد ولی، ولی حد مطلوبی نیست، حد قابل قبولی نیست؛ اونی نیست که خدای متعال بهش راضی باشه، اونی نیست که اهل‌بیت بهش راضی باشند. راضی نیستند؛ چون این کف کاره. این کف، دیگه مثل کسی می‌مونه که از بیست نمره (که سابقاً نمره بود)، ده رو آورده؛ دیگه تک نیاورده که رفوزه‌شه، دیگه رفوزه نشده، نیفتاده، جهنمی نشده؛ اما ده هم، نمره‌ی ده هم نمره‌ی مطلوبی نیست. از بیست، این ده، این ده لب مرز هست؛ آماده است خدای نکرده عقب برگرده، از بین بره. همین ایمانی هم که دارد، همین سرمایه‌ی مهمی هم که دارد، این رو از دست بده، آسیب ببینه؛ آماده است. ممکنه با طوفان امتحانات، مشکلات، شبهه‌ها و گناهان، کاری کنه با انسان که همین را هم از دست بده؛ کمااینکه گاهی ممکنه پیش میاد، می‌بینیم که شیعه‌ای از شیعه بودن و این نعمت ایمان کشیده عقب، دست برداشته، از اسلامش دست برداشته و این سرمایه‌ی بزرگ و عظیم رو از دست داده. این خطرناکه، این لب پرتگاهه؛ هرچند جا و رتبه‌ی بزرگی قرار گرفته، اما این جایگاه رفیع و بزرگ، لب یه پرتگاهی نشسته فعلاً. این خطرناکه؛ به این راضی نشدند، این رو حد مطلوبی حساب نکردند. با اینکه این‌قدر ارزش بهش دادند و حریم بهش دادند، ولی اون چیزی که رضایت خدای متعال رو در حد کافی و مهمی که هست تأمین کنه نیست، رضایت اهل‌بیت رو تأمین نمی‌کنه. لذا فرمودند ایمان بیارید، بالاتر بیایید؛ این ایمان رو باید تقویتش کنید، بالاتر ببرید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا». شما که یه چیزهایی رو پذیرفتید کافی نیست، باید بیایید بالاتر. اینجایی که الان هستی، در معرض عقب‌گردی، در معرض پس‌رفتی؛ اینی که داری، ولت نمی‌کنند، شیطون ولت نمی‌کنه. همینی که الان هستی، همین اعتقاداتی که الان داری، کوتاه نمیاد شیطون تا همین‌ها رو ازت بگیره آروم‌آروم. ممکنه چند سال دیگه خودت، دوروبریات یه نگاهی بهت بندازند ببینند: اِ! من چند سال پیش اعتقاداتی داشتم، باورهایی داشتم ولی الان اون‌ها رو هم ندارم. اون در اثر هر چیزی [می‌تواند باشد]. خطرناکه؛ هر کسی باید این رو توجه داشته باشه. هر حدی از ایمان و باورهای دینی قرار دارد، در معرض خطر هست که اون مقدار رو با حوادثی که در طول عمر و زندگی و روزگار برای انسان پیش میاد، این رو از دست بده.

سنت امتحان و نقش شیطان

قسمی است که شیطان خورده، سنتیه که جاری هست که رها نمی‌شن: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ». فکر نکنید همین‌قدر که ایمان آوردید ول‌تون می‌کنیم، کاری دیگه بهتون کسی نداره، امتحان نمی‌شید، به حال خودتون گذاشته می‌شید؛ نه. تک‌تک ماها که اینجا هستیم و همه‌ی انسان‌ها و انسان‌های مؤمن، حتماً داره روشون تلاش می‌شه که همین مقدار ایمانی که دارند ازشون گرفته بشه. همین رو با اون شرایطی که درش قرار دارد، متناسب با اون شرایط و شغل و وضعیتی که دارد، در معرض امتحان‌هایی هست که اون رو ازش بگیرند، عقب‌گرد کنه، پس بره. لذا ما یا جلو می‌ریم یا پس می‌ریم؛ توقف نداریم. توقف موقته، توقف موقته. اگه کسی توقف کرد، موقته؛ عقب‌عقب می‌ره آروم‌آروم. مثل کسی که تو سراشیبیه‌؛ که اگه لحظه‌ای هم توقف کنه، این اعتباری بهش نیست. این قدرت، قدرتِ این شیب و کششِ این شیب این‌قدر هست که نگذاره این متوقف بمونه؛ اگه خودشم توقف کنه، می‌کشنش پایین. باید بره جلو، باید بره جلو. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا». وقتی شما الان در یه حدی از باورها و اعتقادات هستی، باید بری جلوتر؛ تقویتش کنی، بیشترش کنی، بهترش کنی. راکد نمی‌تونی بمونی؛ این خیلی خطره، [خطر] بزرگی در کمین همه‌ی ما هست.

لذا خواهیم دید، بالاخره هست؛ خواهیم دید کسانی رو که به تدریج، الان کنار دست ما هستند، با ما همراه هستند، شاید تا مدتی دیگه، یک سال دیگه، دو سال دیگه، پنج سال دیگه، ده سال دیگه، دیگه کنار ما نیستند؛ یا خدای نکرده ما کنار اونا نیستیم. حالا معلوم نیست این جمعی که ما الان نشستیم، کدام‌مون چه سرنوشتی داریم. چه کسانی با چه سوابقی؛ که آدم نگاه می‌کنه چه سوابقی، چه سوابق درخشانی، چه سوابق مهمی! چقدر تلاش کردند، چه زحمت‌هایی کشیدند، چه خونِ‌دل‌هایی خوردند، چه رنج‌هایی کشیدند برای حفظ دین، برای حفظ سرمایه‌های دینی، برای حفظ خط اصیل اسلام، برای حفظ ایمان مردم، برای تشکیل حکومت اسلامی، برای حفظ حکومت اسلامی؛ چه سرمایه‌هایی دادند، چه تلاشی کردند، چه سوابقی داشتند ولی خب اون در سطح وسیع و کلانش که الان حالا یا از دنیا رفتند یا هستند، بالاخره نمونه کم نداریم. ولی اونی که الان هستند یا از دنیا رفتند، خیلی فرق داشت با قبل‌شون؛ دیگه اون اعتقادات رو از دست دادند، اون باورها رو از دست دادند، اون تقیدات رو از دست دادند. اینجا دیگه فرقی بین عالم و باسواد و بی‌سواد هم نداره؛ هم عالم و باسوادش دچار این مسئله شد، هم بی‌سوادش دچار این مسئله شد، هم تحصیل‌کرده‌ش دچار این مسئله شد، هم غیر تحصیل‌کرده‌ش دچار این مسئله شد. چون سنته دیگه، رها نمی‌شی. اینجا دیگه علم جلودار نیست که طرف هرچی علمش بالاتر رفته باشه، خطرش و این خطر براش کمتر باشه؛ نه، دیگه علم مانع نمی‌شه. فرقی نیست؛ گاهی اگه علم وبال انسان نشه، مانع سقوط انسان نخواهد شد. این به تنهایی نمی‌تونه کاری برای انسان بکنه، نمی‌تونه آدمو نجات بده.

حالا این در سطح وسیع؛ در سطح روابط معمول و عادیِ آدم با دوستانش، با اقوامش، با کسانی [که با آن‌ها ارتباط] دارد، اونا هم همین‌جوری. این الان اعتقاداتش، تقیداتش با ده سال پیشش فرق کرده؛ ده سال پیش خیلی مقیدتر بود، الان نه، اون تقیدها رو نداره. اون تقیدی که داشت نسبت به بعضی محرمات شرعی، گناهان، نسبت به بعضی واجبات، دیگه اونا نیست؛ کمرنگ شده، پشت پا زده حتی، زیر سؤال می‌بره، انکار می‌کنه، اصلاً دیگه قبول ندارد. حالا حداقلش اینه اون تقید رو دیگه ندارد، یه چیزیش نمی‌دونه دیگه. این قبلاً مهم بود براش که این گناه انجام نشه، این واجب ترک نشه، الان دیگه اون اهمیت نیست، تنزل کرده؛ این اون خطره. این اون خطره، این نفوذ شیطانه، این حربه‌های شیطان تأثیر گذاشته؛ موفق شده شیطان در نفوذ در چنین فردی. تونسته ولو آروم‌آروم استحاله‌ش کنه، عوضش کنه، تغییرش بده.

حالا بعضی‌ها رو سریع، بعضی‌ها رو به تدریج؛ حوصله‌ش زیاده، اعوان و انصارشم زیاده. باکی ندارد، عجله‌ای ندارد که حالا یکی رو همین الان سریع با تمام توان کله‌پا بکنه؛ نه. می‌بینه یکی به تدریج باید روش کار کرد تا از بین بره، به تدریج کار می‌کنه. ده سال باید روش کار کرد، بیست سال باید کار کرد، سی سال باید روش کار کرد تا بتونه در سال سی‌ام برسه به اون نقطه‌ای که شیطان می‌خواد؛ تلاشش رو می‌کنه. همون‌جور آروم‌آروم و نرم‌نرم انجام میده تا به نتیجه برسه، ولی می‌رسونه. اگه ما کوتاه بیاییم، کم بگیریم، تلاشش به نتیجه خواهد رسید. «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»؛ اگه کسی غافل شد از خودش، از مراقبت از خودش، از حفاظت از خودش غافل شد، خوابش برد، دشمن خوابش نمی‌بره. اون کسی که در صدد [است] انسان رو از بین ببره، جیب انسان رو بزنه، اون خوابش نمی‌بره؛ اون بیداره، اون شبیخون می‌زنه، اون کار خودشو خواهد کرد، چون پاش ایستاده. شیطان قسم جدی خورده، خیلی هم پشتکار دارد در عمل به این قسمش که به نتیجه برسونه؛ و این بنی‌آدم رو نگذاره همین‌طوری که هستند، اگه در یه نقطه‌ی خوبی هستند، نگذاره تو این نقطه بمونند یا پیش بروند، برشگردونه. این خطر هست و خدا همه‌ی ما رو ان‌شاءالله رحم کنه، عاقبت‌مون رو به خیر کنه. معلوم نیست، هیچ کسی هیچ تضمینی براش نیست که چی خواهیم شد و به کجا خواهیم رفت؛ و چیزهایی خودمون خواهیم دید خدای نکرده، ولی خب بالاخره هست. خواهیم دید که باورمون نمی‌شه، چیزهایی رو خواهیم شنید که باورمون نمیشه و انحراف کسانی رو خدای نکرده بالاخره خواهیم دید که باورمون نمیشه. و باید خیلی به خدای متعال پناه ببریم، التماس کنیم، تضرع کنیم و در کنارش تلاش کنیم که هم خودمون جزء اونا نشیم که مایه عبرت بشیم برای بقیه، مایه تأسف بشیم برای بقیه، هم تا می‌تونیم و از عهده‌مون برمیاد نگذاریم کسانی از اطرافیان‌مون، از دوستان‌مون، از اقوام‌مون، از آشنایان‌مون، این‌ها آسیب نبینند، این‌ها از بین نروند؛ مسئولیت‌مون رو در قبال بقیه خوب انجام بدیم.

مسئولیت اجتماعی مؤمنان در قبال یکدیگر

اگه ما هستیم به عنوان یک مؤمن ولی یک کسی تو اقوام‌مون، تو دوستان‌مون آسیب دید، آسیب ایمانی دید، نباید راحت از کنارش بگذریم، نباید بی‌خیال باشیم، نباید بی‌اهمیت باشیم؛ باید ببینیم کجا شاید ما کوتاهی کردیم، کجا شاید کاری می‌تونستیم انجام بدیم نکردیم. چون در قیامت با کسی تعارف ندارند، ماست‌مالی نمی‌کنند حساب‌کتاب‌ها رو؛ دقیق حساب می‌کنند، دقیق حساب می‌کشند، می‌پرسند، سؤال می‌شیم نسبت به بقیه. «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»؛ آدم یه آدمی که همین‌جور سرش به کار خود خودش باشه نیست که. همه نسبت به اون چیزی که، نسبت به کسانی که ارتباط دارند، این‌ها مسئولیت دارند؛ مسئولیم. چرا برادرم، چرا رفیقم، چرا آشنام به این نقطه رسیده؟ من چه کارهایی می‌تونستم بکنم جلوش رو بگیرم، از عهده‌ی من برمیومده نکردم؟ چرا نجنبیدم، توجه نکردم؟ این‌ها مهمه؛ اگه ما رها کنیم، ما کوتاهی کنیم، شُل بگیریم، تلاش نکنیم، ولو در حد خودمون، کسانی هستند دارند تلاش می‌کنند شبانه‌روز؛ تا بیخ گوش ما آمدند. تا بیخ گوش ما آمدند؛ تو خانواده‌ها کم نیستند، یک نفری عضو خانواده که گرفتار این اوضاع نابسامان شده؛ اعتقاداتش، اخلاقش، عقایدش، تقیداتش، اعمالش، کاراش به چه انحرافات بدی کشیده شده. این‌ها ما خیلی باید دردمون بیاد از این چیزهایی که می‌بینیم، هم برای خودمون هم برای بقیه. «كُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»؛ همه مسئولید نسبت به هم. سؤال می‌کنند ازتون که چیکار کردید، چرا رها کردید، چرا نهی از منکر رو رها کردید؟ مگه نشنیدید قرآن کریم راجع به نهی از منکر چی گفت؟ مگه نشنیدید که در روایات چی گفتند؟ چرا رها شد؟ چرا دغدغه نداشت انسان اون وقتی که باید می‌داشت و تلاش نکرد اون وقتی که باید می‌کرد؟ این‌ها رو باید اهمیت بدیم، حواسمون باشه؛ ما رو رها نمی‌کنند، دوروبرمون رو رها نمی‌کنند، نمی‌کنه شیطان تا این‌ها رو از ما بگیره.

لزوم جلب حمایت الهی و دعا

باید چیکار کنیم؟ باید ایمان رو و این باورها رو، این چیزها رو تقویت کنیم؛ باید بشنویم، یاد بگیریم، بعد هم دنبالش عمل بکنیم. کف ایمان عرض شد احکام خودشو دارد، ولی مطلوب نیست، راضی نیست، راضی‌کننده نیست، قانع‌کننده نیست، در معرض آسیب هم هست؛ باید بکشونه بالا. باید به این نمره‌ی ده راضی نشه؛ این در معرض رفوزه شدن و تک و افتادنه، تک آوردنه، می‌فته انسان؛ باید بره بالا. اونی که دهه‌، می‌فته نه میشه؛ اونی که یازدهه‌، ده می‌شه، ولش نمی‌کنند. اونی که دوازدهه، تا یازدهش نکنند کوتاه نمیان، تا دهش نکنند و تا نندازنش کوتاه نمیان. حوادث زندگی و روزگار خواهی‌نخواهی به این سمت تنظیم شده. بله، اون‌هایی که تلاش کنند، اهمیت بدند به حرف‌های خدای متعال، اهمیت بدند به این چیزها، بله، اون‌ها رو خدا یاری‌شون می‌کنه؛ اون‌هایی که دعا می‌کنند، اون‌هایی که همت می‌کنند، تلاش می‌کنند، خدای متعال یاری‌شون می‌کنه، رشد می‌کنند. این رو ما باید مدنظر بگیریم. پس ایمان یک سرمایه‌ی بسیار بزرگیه که این سرمایه راهزن زیاد دارد، شبیخون [دارد]، در معرض شبیخون قرار گرفتن زیاد هست براش؛ سرمایه‌ی خیلی ارزشمندیه‌ که یک مسافری با خودش همراه کرده، همه‌ی دزدها و راهزن‌های جاده و کوهستان و سرگردنه همه هم می‌دونند که این انسان این سرمایه رو دارد و همه‌ی تلاش‌شون و همت‌شون و برنامه‌شون بر اینه که اینو ازش بگیرند، این دُرّ گران‌بها رو ازش بگیرند.

بله، انسان هم رها نشده، تنها نیست؛ خدای متعال رو دارد. مهم این است که کاری بکنه که حمایت الهی رو با خودش همراه کنه. حمایت خدا، معیت خدا با آدم همراه بشه، دیگه شیطان و اعوان و انصارش کی‌ان؟ اونا دیگه زوری ندارند در مقابل حمایت الهی؛ این باید خدا رو داشته باشه، خدای متعال رو، رضایتش رو همراه داشته باشه، محبتش رو باید همراه داشته باشه، کمکش رو باید همراه داشته باشیم. این‌ها باید بیاد کنار دست ما؛ اگه بیاد، هیچ باکی نیست از همه‌ی این مشکلاتی که عرض شد، هیچ باکی نیست. اما اگه اینو نداشته باشیم، هیچی نداریم؛ نه علم به دردمون می‌خوره، نه کتاب به دردمون می‌خوره، نه قوت به دردمون می‌خوره، نه توان بدنی به دردمون می‌خوره، هیچی به دردمون نمی‌خوره. هر سرمایه‌ای خودش اگه آسیب نزنه، خدمتی به انسان نمی‌کنه. اون رو باید همراه بکنیم و این مسئله‌ی مهم رو باید توجه بکنیم؛ چون من شاید اونی‌ام که چند سال دیگه مایه عبرتم برای بقیه، مایه تأسفم برای بقیه؛ اون‌هایی که راه رو درست رفتند، خدا نکنه برسه خبر بهشون که این رفیق‌تون هم رفت، پرید، رفت تو خط شیطان، رفت تو خط اون‌ور، رفت جاهایی که نباید می‌رفت. برای همه هست؛ ان‌شاءالله خدای متعال رو قسمش می‌دیم به محمد و آل محمد که ما رو در شرایط مختلفی که در زندگی درش هستیم، در همه‌ی مراحل، در همه‌ی امتحانات کمک کنه، یاری کنه، دست‌مون رو بگیره، نجات‌مون بده و راه صحیح و درست رو به ما نشان بده، ما رو به خودمون واگذار نکنه، محبت خودش و محبت اولیائش رو روزبه‌روز در دل ما بیشتر بکنه، بغض دشمنانش و بغض دشمنان اولیائش رو روزبه‌روز در دل ما بیشتر بکنه و در نهایت هم ان‌شاءالله ما رو همه رو عاقبت‌به‌خیر بکنه و توفیقات بزرگی که به بندگان صالحش داده، به ما هم ان‌شاءالله عنایت بکنه.

نثار ارواح طیبه‌ی همه‌ی انبیاء و اوصیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین (علیهم‌الصلوةوالسلام)، ارواح طیبه‌ی علمای ربانی، شهدا و ارواح همه‌ی کسانی که گردن ما حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید. [صداى صلوات حاضرين: اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم...]

گزیده

۱. درجات و مراتب مفاهیم دینی

ما در روایات و منابع دینی خود تعبیراتی داریم که از لحاظ مصداق و معنا متفاوت بوده و در یک حد نیستند، بلکه درجات و مراتب دارند؛ مانند درجه‌ی پایین، درجه‌ی بالاتر و درجه‌ای که حداقل و کف مطلب محسوب می‌شود. از جمله‌ی این تعبیرات، تعبیر «مؤمن» و تعبیر «شیعه» است. این تعابیر در منابع دینی، روایات مختلف و آیات قرآن کریم آمده است. ما می‌بینیم که گاهی صفات، ویژگی‌ها و آثاری بر این اصطلاحات بار شده است؛ به این معنا که مثلاً مؤمن یا شیعه به چه کسی گفته می‌شود. این معانی و موارد، مختلف و متفاوت هستند؛ چرا که گاهی کف مطلب و گاهی نیز حد بالاتر آن منظور است.

۲. حقیقت و ارکان ایمان

مؤمن یعنی کسی که ایمان و باور دارد؛ او در زمینه‌ی اعتقاد به مواردی که در دین جزء اصول اصلی اعتقادات است و لازم است یک انسان آن‌ها را باور داشته باشد، تصدیق کند و بپذیرد، ایمان دارد و تصدیق می‌کند. چنین فردی از مرحله‌ی انکار و رد کردن و همچنین از مرحله‌ی شک خارج شده و به مرحله‌ی قبول رسیده است. ارکان و اصولی نیز برای این ایمان در دین مشخص شده است. کف مطلب برای اینکه یک نفر مؤمن حساب شود، این است که به توحید خدای متعال، رسالت پیغمبر اکرم و خاتمیت ایشان اعتقاد و باور داشته باشد. این‌ها تا زمان حیات پیغمبر اکرم اصول اصلی ایمان به شمار می‌رفتند.

۳. ولایت؛ رکن اساسی ایمان

بعد از پیغمبر اکرم، این ایمان یک پایه‌ی دیگر و مهمی در امتداد مسئله‌ی نبوت و خاتمیتِ خاتم‌الانبیاء پیدا کرد و آن مسئله‌ی ولایت بود. ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به عنوان خلیفه‌ی بلافصل و امام واجب‌الاطاعه بعد از پیغمبر اکرم، بدون هیچ فاصله‌ای، رکنی از ایمان است. اگر این پایه و رکن پذیرفته نشود، همه‌ی پایه‌های دیگر ایمان نیز از بین خواهد رفت. لذا وقتی ولایت، محبت، ارادت و پیروی از اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نباشد، نبوت هم آسیب می‌بیند. پیغمبر ما وقتی نبوتش کامل شد و رسالت را کامل کرد که امامت و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را قرار داد و اعلام نمود.

۴. پیوند ناگسستنی امامت و توحید

کسی که امامت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را نداشته باشد، جزء اساسی و اصلی رسالت را انکار کرده است. وقتی جزء اصلی رسالت انکار شود، کل آن فرو می‌ریزد. با فرو ریختن نبوت، به تبع آن سایر اعتقادات و من‌جمله توحید نابود می‌شود؛ چرا که توحید و خداشناسی از غیرِ راه نبوت و امامت، توحید واقعی نیست. کسانی که ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را نپذیرفتند، هم نبوت پیغمبر اکرم در ایمانشان ضعیف و ناقص است و هم در مرحله‌ی خداشناسی و توحید دچار آسیب‌های جدی شده و اعتقاداتی پیدا کرده‌اند که با اعتقادِ حق، درست و صحیح، فاصله‌ی اساسی و جدی دارد.

۵. تمایز میان اسلام و ایمان

کسانی که رکن ولایت را نپذیرفته‌اند، از نظر خط ولایت و شیعه مسلمان محسوب می‌شوند و احکامی از مسلمان‌ها را دارند، اما مؤمن محسوب نمی‌شوند. چرا که پایه‌ی اصلی ایمان که همان ولایت است در آن‌ها فرو ریخته و در واقعیت، همه‌چیز فرو ریخته است. توحیدی که از غیرِ مسیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) معرفی شود، دیگر توحید نیست بلکه بافته‌ی ذهن انسان‌هاست. پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به معنای ولی و امام بلافصل دانستن ایشان است. این ولایت در یازده فرزند معصوم ایشان تا امام عصر (علیه‌الصلوةوالسلام) امتداد دارد که با پذیرش آن، نبوت، توحید و سایر اعمال مانند نماز، روزه و حج درست می‌شود.

۶. حرمت و ارزش بی‌بدیل مؤمن

مؤمن سرمایه‌ی بسیار بزرگی دارد و به همین دلیل پیش خدای متعال دارای حریم، حرمت، رتبه، مقام و اهمیت است. این همان نکته‌ای است که می‌گویند حرمت مؤمن بالاتر از کعبه است. احکام اساسی مهمی بر این ایمان بار می‌شود؛ غیبت مؤمن، تهمت، اهانت، دشنام، توهین و ریختن آبروی او حرام و از گناهان کبیره است. هر کاری که باعث تحقیر، توهین و بی‌احترامی به او شود حرام است. کف ایمان این‌قدر آثار عظیم دارد، چون اصل این باور در نظر خدای متعال بسیار ارزشمند است. متأسفانه ما درک نکرده‌ایم که خدای متعال چه حریم بزرگی برای یک انسان مؤمن قرار داده است.

۷. ایمانِ لب مرز و خطر سقوط

مادامی که انسان اعتقادات حق را دارد، پیش خدا حرمت و سرمایه‌ای ارزشمند دارد که در نهایت نجات‌بخش اوست. اما باید دانست که کفِ ایمان، حد مطلوب و پایانی نیست که خدای متعال و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به آن راضی باشند. این حد، مانند نمره‌ی ده از بیست و لب مرز است؛ یعنی فرد رفوزه نشده اما هر لحظه آماده‌ی عقب‌گرد و از دست دادن سرمایه‌ی خویش است. طوفان امتحانات، مشکلات، شبهه‌ها و گناهان می‌توانند کاری کنند که انسان همین را هم از دست بدهد. این جایگاه رفیع، فعلاً لب یک پرتگاه است؛ بنابراین نباید به این حد راضی شد و باید ایمان را بالاتر برد.

۸. هشدار قرآن؛ «یا أیُّها الَّذین آمَنوا آمِنوا»

خداوند می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا»؛ یعنی شما که چیزهایی را پذیرفته‌اید، کافی نیست و باید بالاتر بیایید. اینجایی که اکنون هستید، در معرض عقب‌گرد و پس‌رفت قرار دارید و شیطان کوتاه نمی‌آید تا همین اعتقادات را هم آرام‌آروم از شما بگیرد. هر کسی در هر حدی از ایمان قرار دارد، در معرض این خطر است که آن را در اثر حوادث روزگار از دست بدهد. طبق آیه قرآن: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»، فکر نکنید به حال خود رها می‌شوید و امتحان نخواهید شد؛ بلکه قطعاً تلاش می‌شود تا همین مقدار ایمان نیز از انسان‌ها گرفته شود.

۹. توقف ممنوع در مسیر ایمان

ما در مسیر ایمان یا جلو می‌رویم یا پس می‌رویم و توقف دائمی نداریم؛ توقف در این مسیر موقتی است. اگر کسی توقف کند، آرام‌آروم رو به عقب می‌رود؛ مانند کسی که در سراشیبی قرار دارد و اگر لحظه‌ای توقف کند، کشش این شیب او را پایین می‌کشد، پس باید جلو رفت. در این مسیر، علم و تحصیلات لزوماً جلودار و مانع سقوط نیستند؛ فرقی میان عالم و بی‌سواد وجود ندارد و اگر علم وبال انسان شود، او را نجات نخواهد داد. شیطان برای انسان‌های مختلف برنامه‌های متفاوتی دارد؛ او حوصله‌ی زیادی دارد و اگر لازم باشد، سال‌ها به تدریج کار می‌کند تا انسان را منحرف سازد.

۱۰. مسئولیت سنگین ما در قبال بقیه

طبق حدیث «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَكُلُّكُمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»، همه نسبت به کسانی که با آن‌ها ارتباط دارند مسئولند و در قیامت دقیق حساب‌کشی می‌شود. اگر کسی در میان اقوام یا دوستان ما دچار آسیب ایمانی و انحراف شد، نباید راحت و بی‌خیال از کنارش بگذریم. باید ببینیم کجا کوتاهی کرده‌ایم و چه کاری می‌توانستیم برای جلوگیری از انحراف او انجام دهیم که نداده‌ایم. ما نباید دغدغه و نهی از منکر را رها کنیم. ایمان سرمایه‌ای بزرگ است که راهزن و شبیخون در مسیر آن بسیار است، پس باید با جلب حمایت، معیت و رضایت الهی، خود و دیگران را از این خطرات حفظ کنیم.

فهرست

1️⃣ مراتب و درجات مفاهیم در منابع دینی

◽️ تفاوت معنایی و مصداقی اصطلاحات دینی

◽️ بررسی مراتب مفاهیم «مؤمن» و «شیعه»

2️⃣ حقیقت ایمان و اصول اعتقادی کَفِ آن

◽️ تعریف ایمان به عنوان باور، تصدیق و قبول قلبی

◽️ توحید، نبوت و خاتمیت؛ ارکان اولیه ایمان

3️⃣ امامت و ولایت؛ رکن اساسی و متمم رسالت

◽️ ولایت امیرالمؤمنین (ع)؛ پایه‌ی اتمام رسالت و کمال دین

◽️ امتداد جریان ولایت در دوازده امام معصوم (ع)

4️⃣ پیوند ناگسستنی ارکان دین و خط فروپاشی عقاید

◽️ انکار امامت؛ عامل فروپاشی رسالت، نبوت و توحید

◽️ تمایز میان احکام اسلام ظاهری و حقیقت ایمان

5️⃣ حرمت بی‌بدیل و ارزش حقوقی انسان مؤمن

◽️ عظمت جایگاه مؤمن و برتری حرمت او بر کعبه

◽️ احکام فقهی و گناهان کبیره در حریم حقوقی مؤمن

6️⃣ خطرات ایمانِ لبه‌ی مرز و سنت امتحانات الهی

◽️ پدیده ایمانِ لبه‌ی مرز و خطر سقوط در طوفان شبهات

◽️ تحلیل آیه «آمِنوا» و سنت فتنه و امتحان همگانی

7️⃣ مسئولیت اجتماعی مؤمنان و نفوذ تدریجی شیطان

◽️ پویایی مسیر ایمان؛ نفی توقف و پدیده سقوط تدریجی

◽️ مسئولیت سنگین مؤمنان در قبال انحراف اطرافیان

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧جلسه دهم ماه مبارک رمضان

موضوع: صوت کامل سخنرانی