
🎧جلسه هشتم ماه مبارک رمضان
-------------------

🎧جلسه هشتم ماه مبارک رمضان
-------------------
🎧جلسه هشتم ماه مبارک رمضان
-------------------
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلاة والسلام على سیدنا ونبینا ابی القاسم محمد.
[صلوات حاضرین: اللهم صل علی محمد و آل محمد]
وعلى آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، ولعنة الله على اعدائهم اجمعین.
انسان از جمله مخلوقات الهی است که دارای دو جهت میباشد؛ یک جهت مادی و حیوانی است و یک جهت معنوی و روحانی. این دو جهت در ویژگیها و آثار با هم متفاوتند. در بعد حیوانی، انسان مثل سایر حیوانات نیازها و احتیاجاتی دارد؛ احتیاج به خوردن دارد، احتیاج به خوابیدن دارد و احتیاج به امثال این موارد دارد. همانطور که خدای متعال به طور غریزی در سایر حیوانات قرار داده است که چطور این حوایجشان را برآورده بکنند، در انسان هم از این جهت، این ویژگی وجود دارد و تمایز خاصی با حیوانات و سایر موجودات ندارد.
خدای متعال سایر موجودات را چون بعد مادی دارند، به گونهای آفریده که این بعد مادی احتیاج پیدا میکند به چیزهایی که بتواند آن را حفظ کند و سر پا نگه دارد؛ احتیاج به غذا دارد و احتیاج به سایر چیزها دارد. خدای متعال راه تامین و به دست آوردن همه اینها را در وجود آنها و غرایزشان قرار داده است. هر حیوانی به طور غریزی میداند که چطور زندگی کند، چطور خانه بسازد، چطور غذا به دست بیاورد، چطور بچههایش را بزرگ بکند، چطور و چه زمانی آنها را رها کند و چطور و چه زمانی چیزهایی را که لازم است به آنها بیاموزد. همه این چیزهایی را که ما در حیوانات مختلف و پرندگان میبینیم، خدا به طور غریزی در وجودشان قرار داده است و همه دارند طبق آن حرکت میکنند؛ نه پسرفتی دارند و نه پیشرفتی، چون در صرفِ غرایز، نه پسرفتی هست و نه پیشرفتی. نه از آن چیزی که قبلاً بودهاند عقب میافتند و پسرفت میکنند، و نه وضعشان از آن چیزی که قبلاً بودهاند یا الان هستند، بهتر میشود. همانطور که قبلاً خانهسازی و لانهسازی میکردند، الان هم همانطور است و بعداً هم همانطور خواهد بود. همانطور که قبلاً غذا به دست میآوردند، الان هم همانطور است و بعداً هم همانطور خواهد بود و تغییر خاصی از این جهات در حیوانات نیست؛ چون این غرایز ثابت و تغییرناپذیرند و نیازهای مادیشان را برای بقا و استمرار حیاتشان، از این جهاتی که در آنها قرار داده شده است، تامین میکنند.
ولی انسان از میان سایر مخلوقات این امتیاز را دارد که خدا قوهای و نیروی دیگری که نادیدنی است به او داده و به واسطه آن از سایر موجودات ممتاز شده است و آن، قوه عقل و فهم و شعور در این حدی است که انسانها دارند. این قوه عقل، طبیعتاً زندگی انسان را از زندگی سایر حیوانات جدا میکند. در زندگی انسان و تامین نیازهای مادیاش، چون از قوه عقل استفاده میکند، پیشرفت وجود دارد. بشر قبلاً به یک طور خانههایش را میساخت، حالا به طور دیگری میسازد؛ احتیاجاتش را قبلاً به یک طور برآورده میکرد، حالا پیشرفت کرده و به طور دیگری برآورده میکند. همه شئون مادیاش را به وسیله عقل همیشه پیشرفت میدهد و در برآوردن حوائج مادیاش پیشرفت میکند. لذا نیروی عقل به کمک انسان میآید تا بتواند در زندگیاش، ممتاز از بقیه حیوانات، هم بهتر زندگی بکنه و هم پیشرفت داشته باشد. این فایدهای است که عقل برای انسان دارد و مثل حیوانات دیگر یک چیز ثابتی به طور غریزی قرار داده نشده است که همیشه همان محفوظ باشد، بلکه به کمک عقل این حالت [پیشرفت] وجود دارد.
اما مشکل اینجاست که خدای متعال این عقل را فقط برای این جهت به انسان نداده است. به انسان داد تا از آن استفاده کند و بهتر زندگی کند، اما این عقل یک قوه و نیروی بزرگی است که استفادهاش خیلی بیش از اینها است و انسانها به خودیِ خود، همه در استفاده از این عقل یکسان نیستند. بعضیها استفادهشان خیلی بهتر و مفیدتر است و بعضیها استفادههای بد دارند؛ یعنی به کمک همین عقل میشود استفادههای بد کرد و به شکل نامناسب و به شکل خرابی خلاصه زندگی نمود. ممکنه انسان از بعد مادی و دنیاییاش قوی و پرپیمان باشد، اما از جهات دیگری ممکنه زندگیاش از ناحیه خود این عقل آسیب ببیند. مثلاً خاصیت عقل همین علم، دانش، تجربه و پیشرفتهای علمی و صنعتی است. این پیشرفتهای علمی و صنعتی به وسیله عقل برای انسان محقق میشود، اما واقعیت به صورت یک قاعده کلی این است که هرچه انسان از این جهات بیشتر پیش برود، موجود خطرناکتری میشود. هرچه پیشرفت علمیاش به طور کلی و پیشرفت صنعتی و سایر پیشرفتهای اینطوری در انسان بیشتر بشود، خطر بیشتری انسان را تهدید میکند؛ و نه فقط انسان را، بلکه همه موجودات و مخلوقاتی را که به نحوی انسان با آنها ارتباط دارد.
این انسان خیلی خطرناک میشود؛ چون عقل به تدریج گرایش پیدا میکند به سمت این که منافع شخص در اولویت قرار بگیرد، به نحوی که برای رسیدن به این منافع حاضره هر اقدامی انجام بدهد و به هر ظلمی و به هر جنایتی دست بزند. اینها همه چیزهایی است که به وسیله عقل برای انسان فراهم میشود؛ مثل آن چیزی که داریم از بشر امروز میبینیم. بشر در دنیای امروز مبتلا به همین مسئله است. پیشرفتهای علمی را در حدی که حالا به نظر خودش زیاد است دارد، ولی هرچه این پیشرفتهای علمی بیشتر شده، زندگی بشر از جهت آن آسیبها و خطرات، خطرناکتر و بدتر شده است. جنایت در بین بشر و بشریت سنگینتر شده و بیشتر میشود؛ چه به لحاظ کیفیت و چه گاهی به لحاظ کمیت. این بشر در حد خودش خیلی میتواند در این بعد خطرناک رشد کند و به جایی برسد که دیگر از هیچ ظلمی، هیچ واهمهای نداشته باشد و هیچ سنگینیای برایش نداشته باشد، بلکه از انجام هر ظلم و جنایتی خیلی هم لذت ببرد، خیلی هم افتخار کند، خودش اقرار کند، خودش اعتراف کند، خودش لذت ببرد و خودش ادامه بدهد. دیگر حدی هم برایش قابل تصور نیست. یک زمانی جنایتها محدود به یک حالات و شرایط خاصی بود، حالا دیگر آنها هم نیست؛ بزرگ و کوچک و بچه، و نحوه از بین بردنها و کشتنها و آسیبها و این چیزهایی که بشر تولید میکند، دیگر نمیشود خیلی حدی برایش قرار داد. هر حدی را که بخواهی در نظر بگیری، بشر به آن نقطه خطرناکش رسیده است؛ نظیر آن چیزی که ما الان داریم در غزه میبینیم. این محصول پیشرفت علمیِ بشرِ بسیار خطرناک است و علم از این جهت مایه آسیب بزرگی میباشد. اما فینفسه که علم بد نیست؛ فینفسه علم نعمت بزرگی است و پیشرفت علمی نعمت بزرگی میباشد، اما مشکلْ همین انسان است که وقتی فقط عقل و علمش رشد کند، آسیبهایش برای خودش و بقیه سنگینتر میشود.
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». مظهر فساد و منشاء فساد در عالم—حالا چه فساد اخلاقی و اینها که تو ذهن ما میآید، چه فساد به معنی هرگونه خرابی در نظام تکوینی عالم—همهاش منبع و منشأش انسان است؛ «بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». هیچ موجودی در عالم خلقت فسادآفرین نیست. همه در حدی که نیازشان تامین بشود مشغولند و تامین که شد، تمام میشود. اما فسادی که بشر ایجاد میکند [اینگونه نیست]؛ طبیعت را خراب میکند، آب را خراب میکند، هوا را خراب میکند، خاک را خراب میکند، اقلیمها را خراب میکند و همه چیز را تا آنجایی که دستش برسد خراب میکند؛ هر چیزی که الان به وضوح جلو چشممان از وضع عالم داریم میبینیم.
خدای متعال همه اینها را میدانست. چون میدانست و بر اساس علم و حکمتش، دید که اینها کافی نیست؛ دادن یک عقل به انسان کافی نیست. این عقل خودش مهار میخواهد. یک جاهایی باید به آن توقف داد، یک جاهایی باید جلویش را گرفت، راهش را بست و سرعتگیر جلویش قرار داد، وگرنه اگر یکبعدی پیش برود، خطرناک میشود؛ یکبعدی یعنی فقط تامین دنیا و مادیات، آن هم با محوریت منافع شخصی. لذا خدا در حق بشر لطف کرد و انبیاء را فرستاد تا انبیاء عقل و علم انسان را تنظیم کنند و به تبع آن، اخلاق، رفتار، اعمال و گفتار انسانها را تنظیم نمایند و به تبع آن، زندگی انسانها به طور کلی—زندگی فردی و اجتماعیشان—تنظیم بشود. این کاری است و لطفی است که خدای متعال به وسیله انبیاء شامل حال ما کرد؛ نه یکی، نه دو تا، اوصیای انبیاء، نه یکی، نه دو تا، علمای ادیان و دینها و دین اسلام، نه یکی، نه دو تا، تا بشر خدای نکرده از آن مسیری که باید در آن حرکت بکند و صلاح دنیایی و آخرتیاش تامین بشود، عدول نکند و حداقل راه را به او نشون بدهند.
انبیاء آمدند و کتب آسمانی هم آمد تا به ما همین را نشان بدهند و یاد بدهند که: بشر، تو که داری از عقلت استفاده میکنی، زندگی میکنی، پیشرفت میکنی و هر کاری میکنی، بکن؛ ولی یک کارهایی را باید انجام بدهی و یک کارهایی را هم نباید انجام بدهی. اینها حدود و خط قرمزهایی است که اگر از اینها تخطی کنی، «أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». میشوی مثل چهارپایان، بلکه بدتر از چهارپایان؛ یعنی زندگیات خلاصه میشود در خوردن و خوابیدن و تامین نیازهای مادی و بعد حیوانیات، والسلام. از این جهت «کالانعام» هستی. و از جهتی که عقل داری و میفهمی که بعضی کارها درست نیست و حسابکتاب دارد ولی مراعاتش نمیکنی و تبعیت نمینمایی، و انبیاء به تو فهماندهاند که بعضی کارها غلط است و نباید انجام بدهی و با این وجود انجام میدهی، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ تو بدتر از چهارپایی. چون آن چهارپا نه عقل دارد و نه انبیاء و کتب آسمانی، اما تو هم عقل داری، هم انبیاء داشتی و هم کتاب هدایت داشتی؛ لذا تو بدتر از اونی، چون آن چهارپا گناهی نکرده و تقصیری ندارد، اما تو تقصیر داری.
لذا دین و ادیان الهی، دین اسلام و دستوراتی که آمده و چیزهایی که مطرح است، همه چارچوب و مسیرشان این است که انسان را از آن بعدِ صرفاً حیوانی یک مقداری بیرون بیاورند و بکشانند به سمت بعد روحانی و معنوی، تا با تقویت آن بعد در سایه ایمان به خدا، انسان اخلاقش، اعمالش، رفتارش و گفتارش اصلاح بشود و فکرش اصلاح گردد. دیگر آن خودخواهی و منافع شخصی ملاک اولیه برایش نباشد، بلکه ملاکْ خدا باشد و آنچه که خدا انسان را به آن توجه میدهد. اینجا دیگر انسان از آن خودخواهی و ترجیح منافع شخصی و گروهی درمیآید، از آن حالت خارج میشود و میرود در خط آنچه که خدا منظور کرده و از انسان میخواهد. چارچوب آن چیزی که ادیان و به طور اصلی و کلی دین اسلام میچیند، در این چارچوب است که انسانها را در این جهت هدایت کند تا هم زندگی دنیاییشان از آن آسیبهای خطرناک حفظ بشود—از آسیبهای پیشرفتهای علمی و صنعتی که بشر پیدا خواهد کرد، حفظ بشود—و هم بعد معنوی و روحیاش حفظ گردد و منشأ اخلاق و رفتارش اصلاح بشود؛ اخلاق و رفتار بشود یک اخلاق و رفتار الهیِ خداپسند، که ارتباط انسان را با همه افراد جامعه، با خودش و با همه اطرافیانش اصلاح میکند. این میشود چارچوب کلی که مد نظر است.
مسائل مختلف را هم اسلام در همین چارچوب تنظیم میکند؛ هر چیزی را که به آن بها میدهد، مطرح میکند، تایید مینماید یا رد میکند، در این چارچوب است. سنتهایی در اقوام گذشته بود که وقتی اسلام به آنها رسید، بعضیها را تایید و تثبیت کرد، بعضیها را محو نمود و مهر بطلان بر آنها زد، و بعضیها را هم اصلاح کرد. یکی از آن سنتهایی که اسلام این کارها را نسبت به آن انجام داد، همان سنتی بود که قبلاً هم در بین مردم شایع بود و آن، سنتِ «عید گرفتن» بود که انسانها داشتند. سابقه دارد در بشر که اقوامی در شرایطی، ایامی را—روزی یا روزهایی را به تناسبی—انتخاب میکردند به عنوان عید.
بشر به خودیِ خود هر کاری را انجام بدهد، آن چیزی که برایش مهم و مطرح است، بعد مادی مسائل است؛ هرچه این بعد در انسان بیشتر باشد، بیشتر میتواند به آن بپردازد. بعد شهوانیِ کار هست؛ چون چشم و گوشش فقط همین را میبیند و میفهمد و بیش از این هم چیزی نمیبیند. اوج لذتش در خوردن است، در تامین غرایز است، در تامین شهوات است، و فرصتهای خاصی مثل عید را هم برای همین قرار میداد. یک فرصتی به نام عید قرار میداد تا در آن، از این فرصت استفاده کند و هرچه بیشتر این غرایز و شهواتش را بتواند تامین بکند و لذت ببرد. لذا عجین بود؛ آن عیدهایی که قبل از اسلام بود و حالا یا بعد از اسلام ایجاد شد، هرچه در بین بشر ایجاد شد، همهشان عجین با یک چنین حالتی هستند.
اما اسلام آن چیزی را—عرض شد که همه چیز را چارچوب خاصی به آن میداد—در چارچوب بندگی و تحت فرمان درآوردن انسان و عقل انسان در سایه تعالیم الهی قرار میدهد. اسلام هم آمد این سنت عید داشتن را پذیرفت و گرفت، اما اصلاحش کرد. مواردی را در اسلام به عنوان عید مشخص کردند. وقتی انسان نگاه میکند، وجه مشترک همه اینها دقیقاً مقابل آن چیزی است که انسانها ملاک عید میدانند؛ یعنی اصلاً آن چیزی که مطرح نیست، شهوات و غرایز است. و نقطه مقابلش که انسانسازی، تعالی روحی انسان، تعالی اخلاقی انسان و تعالی انسان از بعد هدایت است، مد نظر بوده است. عیدهایی که در اسلام هست، اینها در آن به چشم میخورد.
عید فطر هست؛ چرا عید شده؟ چون یک ماه انسانها—خدا توفیق به آنها داده—روزه گرفتند، کمتر غذا خوردند و در طول روز چیزی نخوردند. یک مقداری بعد مادیشان و حیوانیشان ضعیف شد و به همان مقدار، بعد معنویشان قویتر گردید. یک مقداری در بندگی خدا جلوتر رفتند و به تقوا و بندگی نزدیکتر شدند. یک ماه اینها را تمرین کردند و یک ماه زمینهشان برای چنین چیزی بیشتر شد؛ حالا بعد از یک ماه بیایید عید بگیرید که چنین توفیقی خدا به شما داد و شما را در چنین راهی آورد. این عید فطر است.
ماه مبارک رمضان عید اولیاءالله است به فرموده امام سجاد (علیهالسلام). عید آنها است؛ دقیقاً نقطه مقابل عید بشر. مقوم اصلیاش همین روزه است. اینکه نمیخورد انسان و در طول روز از محرماتی منجمله خوردن و آشامیدن اجتناب میکند. این نخوردن، این حذف یک وعده، دوباره همان زمینه تعالی روحی و معنوی را در انسان بیشتر میکرده و بعد مادی را در انسان ضعیف میسازد. همه سال دارد میخورد، این یک ماه را هم بخورد خیلی خطرناک است. این یک ماه را هم مثل قبل و بعدش طی کند و همه سالش بشود هر روز خوردن، این خیلی خطرناک است. لذا این فرصت ماه مبارک قرار داده شد و عید اولیاءالله هم هست؛ چون در سایه همینها در بندگی جلوتر میروند. با این کمخوردن، با این نخوردن، روح عبادت و معنویت در انسان تقویت میشود. این ماه رمضان و آن عید فطرش.
عید قربان داریم؛ عید قربان کسانی که توفیق خدا به آنها میدهد مشرف میشوند حج، همان برنامههایی را که خدا [تعیین کرده و] ابراهیم خلیل (علیهالصلاة والسلام)، فرزندش و اهل بیتش به نحوی آنجا اجرا کردند—که برنامهها وجهه بارز و شاخصش همین بندگی الهی بود و نمره یک در بندگی را و مهر بزرگ این مسئله را خدا بر برنامه حضرت ابراهیم میزند که در این کلاس و این امتحانات سنگین پیروز شد و سربلند بیرون آمد و بندگی را به اتمّ وجه و به بهترین وجهی ادا کرد—حاجیها هم، حج را خدا واجب کرده است که حاجیها بروند جا پای ایشان و اهل بیتش بگذارند و همان کارها را انجام بدهند تا تمرین کنند. [تمرین کنند] که ما داریم تمرین میکنیم، داریم اعلام میکنیم که خدایا ما همه جا به دنبال ابراهیم خلیل، آنطور که ابراهیم خلیل بندگی کرد، ما میخواهیم تو را بندگی کنیم و اطاعت فرمانت را بکنیم. یک چند روزی این کارها را انجام میدهند، عید قربان پیش میآید؛ حالا عید بگیرید که موفق شدید بعد بندگی را در خودتان تقویت کنید.
عید غدیر هست؛ امتداد آن خط هدایتی که خدا به وسیله خاتم انبیاء تعیین کرد، امتداد پیدا میکند در غدیر، تا آن خط هدایت و بردن انسانها در خط بندگی خدا، امتداد پیدا بکند و پیش برود به وسیله منصب امامت. این هم عید غدیر است.
روز جمعه هست؛ در اسلام روز جمعه عید است. از این جهت که شش روز هفته گفتند بروید مشغول هر کار دارید بشوید؛ رزق و روزی، شغلی، کاری، درسی، هر چه دارید انجام بدهید. چون مشغول شدید به اینها، یک مقدار از بعد معنوی و آخرتتان کم گذاشتید و ضعیف شده است؛ حالا روز جمعه را گذاشتهاند تا یک مقدار انسان به این بعد بپردازد. لذا مجموع اعمال و کارهایی را که در روز جمعه گفتهاند وقتی نگاه میکنی، این [معنویت] در آن موج میزند که انسان یک روز را اختصاص بدهد به خدا، در آن حدی که مقدورش هست، میتواند، ظرفیتش هست و ایمانش هست. وگرنه وقت جمعه از این جهت شده عید؛ حالا این چیزی که ما داریم که خب حالا مثل خیلی چیزهای دیگرمان که غیر از آن چیزی است که تو اسلام قرار داده شده، کاری نداریم، ولی اصلش و حکمتش روی این استوار بوده است. جمعه اینرنگی میبایست میبود، ولی خب نشده و آن نیست. به هر حال تمایز عمده هست بین ملاکی که انسان دارد با ملاکی که خدا دارد.
لذا امیرالمومنین (علیهالسلام) در همان روز عید فطر هم فرمودند: «انّما هو عیدٌ»؛ عید فطر هم عید است منتها «لمن قبل الله صیامه»، برای آن کسانی که خدا روزه این ماه رمضانشان را قبول کرده است. قبول کرده است؛ نه کسانی که صرفاً روزهاش را گرفتهاند. آنهایی که غیر از اینکه روزه را گرفتند، صحیح گرفتند و روزهشان مقبول الهی واقع شده است. چه جور مقبول شده؟ این روزه در کنارش گناه و معصیت قرار نگرفته است؛ «قبل الله صیامه و شکر قیامه». و اگر در این ماه مبارک رمضان نماز شبی خواند، نماز مستحبی خواند، خدا این سعیِ او را مشکور میدارد و سپاسگزاری میکند از او به خاطر این سعیاش. عید مال اینها است؛ اینها که روزهشان قبول شده، اینها که نمازشان قبول شده است.
بعد هم فرمودند: «و کلّ یومٍ»—که همه بلدند—«لا یعصی الله فیه فهو یوم عید». ملاک عید، معصیت نکردن خدا است. هر چه معصیت نشود، هر روزی که در آن معصیت نشود، عید است. لذا اولیای خدا هر روزشان عید است. وقتِ عید است. وقتی معصیت حذف بشود از زندگی انسان، همه فایدهاش به خود انسان میرسد. خدای متعال که احتیاجی ندارد؛ زندگی انسان، زندگی فردی، زندگی خانوادگی، زندگی اجتماعیاش، دنیایش، آخرتش، آرامش روحی و روانیاش، آرامش قلبیاش، اینها تامین میشود در انسان. چون با خدا بودن و بنده خدا بودن و با خدا بودن، انسان را به آرامش واقعی میرساند، نه با این نسخههایی که تجویز میشود. اینها آدم را به آرامش نمیرساند. اینها یک لبخند مصنوعی کاذب بر لبان مینشاند، اما دل و درون آشفته است، دل و درون خراب است. دل و درون، آن آرامش روحی را که در سایه ارتباط با خدا و بندگی خدا و توجه به خدا میگیرد، با این کارهای دیگری که بشر خودش برای خودش تجویز میکند که نمیگیرد. روح مرده است، دل مرده است. و هر روز میشود عید؛ آدم هر روزی که معصیت نکند عیدش است و بهترین استفاده را هم میبرد.
این ملاک در اسلام هست. لذا اعیاد در اسلام مشخص است، ثابت است، ملاکشان هم مشخص میباشد. ما را هم سعی کردهاند به سمتی ببرند که اینطوری بشویم؛ همه روزمان خوش باشیم، همه روزمان با نشاط باشیم، همه روزمان با آرامش روح و روان باشیم، که این جز با ارتباط با خدا، بندگی خدا حاصل نخواهد شد. با گناه و معصیت زائل میشود، با پرخوری زائل میشود، با پرخوابی زائل میشود، با این چیزها زائل میشود و از بین میرود و نقطه مقابلش است که انسان را رشد میدهد.
بنابراین این هم از آن چیزهایی است که ما باید ملاکمان و فکرمان را مطابق با آن چیزی که خدای متعال، خدای ارحم الراحمین، خدای حکیم علیم تنظیم کرده و خواسته، تنظیم کنیم. ما باید فکرمان را، عقیدهمان را، عملمان را مطابق با آن تنظیم کنیم، تا خدای نکرده در فرصتهای خاصی که پیش میآید، از آسیبی که خیلی انسانها میبینند، ما مصون باشیم و در امان باشیم و آن آسیب را نبینیم.
انشاءالله خدای متعال توفیق به ما مرحمت کند که هر روزمان عید باشد، هر روزمان بدون گناه و معصیت طی بشود، هر روزمان آن نشاط واقعی و آرامش قلبی واقعی را به ما ارزانی بدارد. و انشاءالله خدای متعال این سال جدید را بر ما پر برکت بکند و برکت را از هر جهت بر ما تام و کامل کند؛ سلامت و امنیت و عافیت و رزق و روزی وسیع و حل مشکلات؛ و مشکلات اقتصادی، مشکلات اخلاقی، مشکلات فرهنگی و سایر مشکلات.
انشاءالله این سال، لطف کند خدا به ما، از همین اول سال جدید تصمیم بگیریم که طوری زندگی کنیم و طوری در این سال، این سال را طی بکنیم که انشاءالله اگر خدا عمر داد، سال آینده دوباره چنین روزی وقتی نگاه میکنیم به سال قبلمان، راضی باشیم از این جهت که خدا به ما توفیق داده که این سال را به بهترین وجه گذراندهایم. انشاءالله خدا برکتش را برای ما زیاد بکند، مبارک کند و این نعمتهای بزرگش را بر ما تام و کامل بنماید.
نثار ارواح طیبه همه انبیاء و اوصیاء، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین (علیهمالسلام)، ارواح طیبه علمای ربانی، شهدا و ارواح همه کسانی که به گردنمان حق دارند، مخصوصاً روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید.
[صلوات حاضرین: اللهم صل علی محمد و آل محمد]
انسان از جمله مخلوقات الهی است که دارای دو جهت میباشد؛ یک جهت مادی و حیوانی و یک جهت معنوی و روحانی. این دو جهت در ویژگیها و آثار با هم متفاوتند. در بُعد حیوانی، انسان مثل سایر حیوانات نیازها و احتیاجاتی دارد؛ احتیاج به خوردن، خوابیدن و امثال این موارد. همانطور که خدای متعال به طور غریزی در سایر حیوانات قرار داده است که چطور این حوایجشان را برآورده بکنند، در انسان هم این ویژگی وجود دارد و از این جهت تمایز خاصی با سایر موجودات ندارد. اما آنچه انسان را ممتاز میکند، قوه عقل، فهم و شعوری است که به او اعطا شده و زندگیاش را از بقیه مخلوقات جدا میسازد.
خاصیت عقل، علم، دانش و پیشرفتهای علمی و صنعتی است. این پیشرفتها به وسیله عقل برای انسان محقق میشود؛ اما واقعیت این است که هرچه انسان از این جهات بیشتر پیش برود، موجود خطرناکتری میشود. هرچه پیشرفت علمی و صنعتی در انسان بدون مهارِ معنوی بیشتر بشود، خطر بیشتری خود او و همه مخلوقات را تهدید میکند. عقلِ بدون مهار به تدریج به سمتی میرود که منافع شخصی در اولویت قرار میگیرد؛ به نحوی که انسان برای رسیدن به این منافع حاضره به هر ظلم و جنایتی دست بزند؛ نظیر آن چیزی که امروز در دنیای مدرن و در غزه شاهد آن هستیم.
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ». مظهر و منشاء فساد در عالم—چه فساد اخلاقی و چه هرگونه خرابی در نظام تکوینی عالم—همهاش منبع و منشأش انسان است. هیچ موجودی در عالم خلقت فسادآفرین نیست؛ همه حیوانات و موجودات در حدی که نیازشان تامین بشود مشغولند و تامین که شد، تمام میشود. اما فسادی که بشر ایجاد میکند اینگونه نیست؛ او طبیعت، آب، هوا، خاک و اقلیمها را خراب میکند و هر چیزی را تا آنجایی که دستش برسد ویران میسازد. این محصول رشدِ تکبعدی عقل و علم، بدون تربیت الهی و بندگی است.
خدای متعال بر اساس علم و حکمتش دید که دادن عقلِ تنها به انسان کافی نیست؛ این عقل خودش مهار میخواهد. یک جاهایی باید به آن توقف داد، جلویش را گرفت و سرعتگیر قرار داد؛ وگرنه اگر یکبعدی پیش برود، خطرناک میشود؛ یکبعدی یعنی فقط تامین دنیا و مادیات، آن هم با محوریت منافع شخصی. لذا خدا لطف کرد و انبیاء و کتب آسمانی را فرستاد تا عقل و علم انسان و به تبع آن، اخلاق، رفتار، اعمال و گفتار او را تنظیم کنند تا بشر از آن مسیری که صلاح دنیایی و آخرتیاش را تامین میکند، عدول نکند.
انبیاء آمدند و کتب آسمانی آمدند تا حدود و خط قرمزهایی را به ما یاد بدهند که اگر از آنها تخطی کنیم، مصداق «أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» میشویم. اگر زندگی انسان خلاصه بشود در خوردن، خوابیدن و تامین نیازهای مادی، از این جهت «کالانعام» است. اما از جهتی که عقل دارد، میفهمد و حسابکتاب را درک میکند، ولی مراعات نمیکند و با وجود راهنمایی انبیاء باز هم گناه میکند، «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» و بدتر از چهارپایان خواهد بود؛ چون چارپایان عقل و کتاب هدایت نداشتند و تقصیری ندارند، اما انسان تقصیر دارد.
دین اسلام و دستورات الهی، همگی چارچوبشان این است که انسان را از بعدِ صرفاً حیوانی بیرون بیاورند و به سمت بعد روحانی و معنوی بکشانند تا در سایه ایمان به خدا، اخلاق، اعمال و فکرش اصلاح بشود. هدف این است که دیگر خودخواهی و منافع شخصی ملاک اولیه نباشد، بلکه ملاکْ خدا و آنچه خدا به آن توجه میدهد باشد. در این چارچوب، انسان از ترجیح منافع شخصی و گروهی خارج میشود و زندگی دنیاییاش از آسیبهای پیشرفتهای علمیِ بیمهار حفظ شده و منشأ اخلاق و رفتاری الهی و خداپسند میگردد.
سنت عید گرفتن در میان اقوام گذشته سابقه دارد، اما بشر به خودیِ خود در اعیاد به بعد مادی و شهوانی میپردازد؛ چرا که اوج لذتش در خوردن و تامین غرایز است و عید را فرصتی برای لذتجویی بیشتر میداند. اما اسلام این سنت را پذیرفت و آن را اصلاح کرد. اعیاد اسلامی در چارچوب بندگی و تعالی انسان قرار دارند. وقتی به عید فطر، قربان و غدیر نگاه میکنیم، وجه مشترک همهشان نقطه مقابل شهوات است؛ یعنی ملاک اصلی، انسانسازی، تعالی روحی، رشد اخلاقی و هدایت انسان به سوی پروردگار است.
در عید فطر، انسانها یک ماه روزه میگیرند، کمتر غذا میخورند و بعد مادی را ضعیف و بعد معنوی را قوی میکنند؛ لذا بعد از یک ماه بندگی عید میگیرند. ماه رمضان به فرموده امام سجاد (علیهالسلام) عید اولیاءالله است، چون در آن روح عبادت تقویت میشود. در عید قربان نیز حاجیها به حج میروند تا جا پای ابراهیم خلیل (علیهالسلام) بگذارند؛ کسی که در امتحانات سنگینِ بندگی پیروز شد و بندگی را به اتمّ وجه ادا کرد. حاجیها تمرین بندگی میکنند و سپس عید میگیرند که موفق به تقویت بعد بندگی شدهاند.
امیرالمومنین (علیهالسلام) در روز عید فطر فرمودند: «انّما هو عیدٌ لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه»؛ عید برای کسانی است که خدا روزه و نمازشان را قبول کرده باشد؛ یعنی در کنار عبادتشان گناه و معصیت قرار نگرفته باشد. سپس فرمودند: «و کلّ یومٍ لا یعصی الله فیه فهو یوم عید». ملاک حقیقیِ عید، معصیت نکردن خدا است. هر روزی که در آن گناه نشود، آن روز عید است؛ لذا اولیای خدا هر روزشان عید است. وقتی معصیت حذف بشود، آرامش روحی، دنیایی و آخرتی انسان تامین میشود.
بنده خدا بودن و با خدا بودن، انسان را به آرامش واقعی میرساند، نه نسخههای بشری. نسخههای مادی فقط یک لبخند مصنوعی کاذب بر لبان مینشانند، اما دل و درون آشفته و خراب باقی میماند. آرامش روحی در سایه ارتباط با خدا و توجه به او حاصل میشود. اگر خواستار نشاط، خوشی و آرامش روح در تمام روزها هستیم، باید بدانیم که این امر با گناه، معصیت، پرخوری و پرخوابی زائل میشود. ما باید فکر، عقیده و عملمان را مطابق خواست خدای حکیم تنظیم کنیم تا از آسیبها مصون بمانیم.
1️⃣ دو بُعد وجودی انسان و تفاوت آن با سایر موجودات
◽️ جهت مادی و حیوانی؛ اشتراک انسان با سایر حیوانات
◽️ قوه عقل، فهم و شعور؛ ملاک تمایز و جدایی زندگی انسان
2️⃣ قوه عقل و بستر پیشرفت در شئون مادی
◽️ بهرهگیری از نیروی عقل برای زندگی بهتر و رفاه مادی
◽️ پیشرفت مستمر بشر در خانهسازی و تأمین حوائج زندگی
3️⃣ خطر علمِ بدون مهار و اولویتیافتن منافع شخصی
◽️ علم بیمهار؛ مایه تبدیل انسان به موجودی خطرناکتر
◽️ ترجیح منافع شخصی و آمادگی برای دستزدن به هر ظلم و جنایت
4️⃣ انسان؛ تنها عامل اختلال و فساد در نظام عالم
◽️ ظهور فساد در خشکی و دریا به دست انسان
◽️ تخریب طبیعت، آب، هوا، خاک و اقلیمها توسط بشر
5️⃣ فلسفه بعثت انبیاء و وضع خط قرمزهای دین
◽️ ارسال رسل و کتب آسمانی جهت مهار و تنظیم عقل منفعتطلب
◽️ سقوط انسان به مرتبهای بدتر از چهارپایان در صورت ترجیح شهوات
6️⃣ اصلاح مفهوم «عید» در فرهنگ و هدایت اسلامی
◽️ خروج از بعد صرفاً حیوانی و حرکت به سمت بعد روحانی و معنوی
◽️ ملاک اعیاد اسلامی؛ انسانسازی، تعالی روحی و رشد اخلاقی
7️⃣ ملاک حقیقی عید از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
◽️ عید فطر؛ پاداش قبولی روزه، نماز و دوری از گناه
◽️ عید بودنِ هر روزی که در آن معصیت خدا نشود
💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وبسایت: ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاههای اسلام در موضوعات:
موضوع: صوت کامل سخنرانی