🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه چهارم)
صوت کامل سخنرانی
1402/03/17
پست

📖 شرح دعای مکارم الاخلاق  (▫️جلسه چهارم)

✅نیت و شاکله‌ی ذهنی، پایه هر عمل انسان عاقل 

✳️اهمیت شناختن نیتِ غلط، صحیح و صحیح‌تر و بهتر(أحسَنِ النیّات)

❇️ ویژگی ممتاز حضرت عبدالعظیم حسنی، ارائه باورهایش به امام هادی علیه السلام 

⭕️ در مستحباتی که به رعایت واجبات و محرمات ضربه زند خیری نیست.

❕عملِ خیرِ کم ولی با تقوا، بهتر از عمل خیر زیاد ولی بدون تقوا 

🔅کیفیت عمل مهم‌تر از کمیت عمل 
-------------

🎧  سخنرانی استاد محترم حاج آقای محمدی

💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه ها - مسجد قمر بنی هاشم(علیه السلام)

🗓 ۱۷ خرداد ۱۴۰۲

🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه چهارم)

📖 شرح دعای مکارم الاخلاق  (▫️جلسه چهارم)

✅نیت و شاکله‌ی ذهنی، پایه هر عمل انسان عاقل 

✳️اهمیت شناختن نیتِ غلط، صحیح و صحیح‌تر و بهتر(أحسَنِ النیّات)

❇️ ویژگی ممتاز حضرت عبدالعظیم حسنی، ارائه باورهایش به امام هادی علیه السلام 

⭕️ در مستحباتی که به رعایت واجبات و محرمات ضربه زند خیری نیست.

❕عملِ خیرِ کم ولی با تقوا، بهتر از عمل خیر زیاد ولی بدون تقوا 

🔅کیفیت عمل مهم‌تر از کمیت عمل 
-------------

🎧  سخنرانی استاد محترم حاج آقای محمدی

💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه ها - مسجد قمر بنی هاشم(علیه السلام)

🗓 ۱۷ خرداد ۱۴۰۲

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد [صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد] و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

زیربنای دعای مکارم الاخلاق

صحبت درباره دعای شریف مکارم الاخلاق بود. عرض شد جملات ابتدایی این دعا به عنوان زیربنای سایر مطالبی است که در این دعای شریف، امام سجاد (علیه‌الصلاة‌والسلام) مطرح می‌فرمایند. اولین مسئله‌ای که مطرح می‌کنند مسئله ایمان است، مسئله یقین است، مسئله نیت و مسئله عمل است.

آن چیزی که ایشان با این دعا و جملات ابتدایی آن به ما یاد می‌دهند و توجه می‌دهند، این است که ما در این چهار مسئله و در این چهار جهت، به این چیزی که داریم قانع نباشیم؛ از این جلوتر برویم و بدانیم در هر کدام از ایمان، یقین، نیت و عمل، مرتبه بهتر و بالاتری هم هست.

در ادامه رسیدیم به اینجا که فرمودند: «وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ»؛ نیت و عمل. هر کاری که انسان انجام می‌دهد، متوقف بر قصد و نیتی است که انسان دارد. معمولاً یک انسان عاقل بدون نیت و قصد کاری را انجام نمی‌دهد. این نیت و قصد می‌تواند نیت و قصد صحیح و مطلوبی باشه، و می‌تواند ناصحیح و غلط باشد.

ما خیلی کارها انجام می‌دهیم، حالا چه کارهای عبادی و چه کارهای معمولی خودمان؛ چه نماز و روزه و سایر این‌طور امور، و چه به طور عادی کارهای دیگری که مشغول هستیم؛ شغل، متناسب با شغلمان و متناسب با شرایطمان. همه کارهایی که مشغول هستیم، نیتی در آن داریم و قصدی داریم. علتی دارد که ما این کار را انجام می‌دهیم و آن کار را انجام نمی‌دهیم. این نیت و قصد، صحیح و غلط دارد و در بین نیت‌های صحیح، نیت بهتر [هم] داریم.

اهمیت نیت و اصلاح آن

ایشان می‌فرمایند و به ما یاد می‌دهند که من را طوری قرار بده که نیت و قصدم را از انجام اعمال، از اینی که هست بالاتر ببرم. چطور بالاتر ببرم؟ اولین قدمش این است که آن نیت‌های غلط، ناصحیح، ایراددار و مشکل‌دار را اصلاح کنم.

انسان خیلی کارها انجام می‌دهد؛ از همین اعمال عبادی گرفته تا سایر کارهایی که انجام می‌دهد. خوردن و خوابیدنش، کاری که انجام می‌دهد و شغلی که به آن مشغول است، کار خانه‌داری اگر به آن مشغول است، حرف زدنش، انتخابش، رفتنش، نرفتنش، گفتنش، نگفتنش، انجام دادن یک کار و انجام ندادن یک کار؛ این‌ها همه نیتی قبلش هست. یک کاری را انجام می‌دهد به یک قصدی.

این قصدها باید اصلاح بشوند، این نیت‌ها باید اصلاح بشوند. نیت غلط، اولین قدمش این است؛ نیت غلط از کارمان باید حذف بشود. حرفی می‌خواهیم به کسی بزنیم، نیتمان چیست؟ نیتمان این است که مثلاً به او گیر بدهیم، اذیتش کنیم؟ اگر نسبت به ما قبلاً رفتاری کرده و حرفی زده، حالا من هم با همین حرفم و با همین رفتارم می‌خواهم تلافی کنم؟ و سایر این چیزهای بدی که گاهی در کار ما هست. نیتمان بد است. سراغ کسی می‌رویم، نمی‌رویم، حرفی را می‌زنیم، نمی‌زنیم، اصلاً این حرف را می‌زنیم این‌طور می‌زنیم... این‌ها را خودمان توجه که بکنیم می‌دانیم؛ بعضی وقت‌ها نیتمان خوب نیست. انگیزه ما از انجام آن کار و آن عمل و آن حرفی که داریم می‌زنیم، یک انگیزه خوبی نیست. وقتی آن کار را انجام می‌دهیم و آن حرف را می‌زنیم، روحمان مکدر می‌شود و ایمانمان آسیب می‌بیند؛ این‌ها را باید اصلاح کنیم.

این تازه نیت بدِ کار هست. اینجا صحبت از صرفاً این نیست که نیت بد را من نداشته باشم؛ اینجا از این جلوتر می‌برد. سمت و سوی فکر و باور ما را می‌برد به آن سمت که اگر هم من نیتم از انجام کاری و زدن حرفی نیت خوبی است، گاهی می‌شود این نیت را از اینی که هست بهترش کنم و جلوتر ببرم؛ انگیزه‌ام از انجام این عمل، بهتر از اینی که هست باشد. این خیلی مسئله مهمی است: «أَحْسَنِ النِّیَّاتِ»، بهترین نیت‌ها و بهترین انگیزه‌ها.

مفهوم شاکله در قرآن

حالا چرا ایشان پای نیت را مطرح کردند؟ چون عرض شد هر عملی در انسان متوقف بر نیت است. در قرآن کریم خدای متعال، آیه شریفه را این‌طور نازل کرده است؛ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ». این را بگو؛ این یک واقعیتی است، واقعیتی است که باید انسان‌ها بدانند و به آن توجه کنند.

اینکه هر کسی می‌بینی یک طور رفتاری دارد، یک طور اخلاقی دارد، یک طور منشی دارد، یک طور زندگی‌ای دارد، حرف زدنی دارد، انتخابی دارد، این‌ها همه‌اش منوط به آن نیت‌های انسان است. شاکله یعنی چه؟ «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ»، همه عملشان بر اساس آن شاکله‌شان است. شاکله یعنی آن چیزی که ذهن و نیت این طرف را در بر گرفته و نیتش را تشکیل داده است؛ به آن می‌گویند شاکله.

همه‌اش همین است. هر انسان عاقلی گفتن و نگفتن‌ها، کردن و نکردن‌هایش، متوقف بر همان نیت قبلی‌اش است. آن نیت چطور شکل گرفته باشد، برایش چه چیزی اولویت دارد و چه چیزی اولویت ندارد. در بزنگاه‌ها، انسان‌ها در انتخاب اینکه چه چیزی برایشان اولویت دارد و ندارد متفاوتند. در هر تصمیمی فرق نمی‌کند. شرایط مختلفی پیش می‌آید؛ این شرایط مختلف گاهی انسان را بین دوراهی و چندراهی قرار می‌دهد. آدم‌ها در انتخاب آن راه صحیح، بهتر و متناسب‌تر متفاوتند. یک کسی این راه را انتخاب می‌کند، یک کسی آن راه را انتخاب می‌کند.

این به چه چیزی برمی‌گردد؟ این به آن شاکله ذهنی انسان برمی‌گردد؛ این شاکله ذهنی انسان چطور چیده شده و تشکیل شده است. چه چیزهایی برایش مهم است و اولویت دارد؟ چه چیزهایی برایش اهمیت ندارد؟ چه چیزایی برایش کمتر اهمیت دارد؟ متفاوت است.

الان وقت نماز می‌شود، یک کسی برایش اهمیت دارد که این نمازش را زودتر و اول وقت بخواند. کسان دیگری هم نه، فلان کار که پیش بیاد ترجیح می‌دهند بر نماز. شخص دیگری آن کار را ترجیح نمی‌دهد، اما یک کار دیگری را ترجیح می‌دهد. متفاوتند آدم‌ها در انتخابشان و تصمیم‌گیری‌شان. به محض اینکه نماز ملازم شد با یک کار دیگری، کنار یک کار دیگری و مواجه شد با یک کار دیگری، انسان‌ها متفاوتند. یکی مثلاً نماز را ترجیح می‌دهد، یکی آن کار دیگر را. باز در خود آن کارها، کدام را انسان بر همین نماز ترجیح بدهد، کدام را بر بقیه ترجیح بدهد، انسان‌ها متفاوتند.

این‌ها همه‌اش برمی‌گردد به آن شاکله‌های ذهنی انسان‌ها، که در اثر تربیت دوران کودکی و در ادامه در دوران بلوغ و بعد از بلوغ، شرایطی که با آن مواجه شده، این شاکله‌ها متفاوت می‌شود. از بچگی انسان در محیط خانواده، در محیط اقوام، بعد هم در محیط مدرسه و در محیط‌های بالاتر قرار می‌گیرد. با کسانی رفیق می‌شود، کتاب‌هایی را می‌خواند، با اشخاصی آشنا می‌شود؛ این‌ها همه‌اش شاکله ذهنی انسان را تشکیل می‌دهد. یک باورهایی آدم دارد، یک چیزهایی را قبول دارد، یک چیزهایی را قبول ندارد. آدم‌ها هم در همین زمینه متفاوتند. این فلان مسئله را این آقا قبول دارد، آن آقا قبول ندارد. در ترجیح بین این دو کار، این آقا این کار را ترجیح می‌دهد، آن آقا آن کار را ترجیح می‌دهد. این‌ها همه‌اش برمی‌گردد به شاکله ذهنی. این را به آن می‌گویند شاکله در قرآن کریم: «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ». عمل شما متوقف بر شاکله ذهنی شماست.

نقش شاکله در تربیت و زندگی

این شاکله ذهنی به نحوی همین جا در این دعای مکارم الاخلاق، اینجا که بحث نیت مطرح شده، دارد اشاره به همان می‌کند. نیت را در خود روایات هم [که] شاکله را به همین معنای نیت گرفتند. در روایاتی وقتی نقل شده حضرات معصومین (علیهم‌السلام) بعضاً این آیه را تلاوت فرمودند، شاکله را به همین معنای نیت گرفتند؛ آن باور ذهنی و شاکله ذهنی انسان که متناسب با آن، انسان قصد می‌کند و تصمیم می‌گیرد یک کاری را انجام بدهد یا ندهد، حرفی را بزند یا نزند.

آن چیزی که در اسلام مهم است، همین است که ما نیتمان و شاکله ذهنیمان را اصلاح کنیم. این خیلی مهم است؛ شاکله ذهنی درست بشود. چرا یک کسی این کار خوب را، این نماز اول وقت را مثلاً ترجیح می‌دهد، یکی ترجیح نمی‌دهد؟ این همه‌اش برمی‌گردد به آن شاکله متفاوت. عواملی باعث شده است. آن عوامل به تربیت انسان برمی‌گردد.

لذا تربیت فرزند، نقش و اهمیتش یک جهتش همین جا مشخص می‌شود. این رفتار پدر و مادر و بقیه در مقابل فرزند، دارد شاکله ذهنی برای فرزند درست می‌کند. ما مسئولیم نسبت به این تشکیل و ساختن شاکله ذهنی، هم خودمان و هم فرزندانمان؛ رفتارمان، تصمیماتمان. آن پدری که ترجیح می‌دهد نماز را بر کارهای دیگر، این خود به خود این زمینه را ایجاد می‌کند، شاکله ذهنی فرزندش را هم به همین سمت و سو می‌برد. وقتی بچه ببیند پدر این مسئله برایش اهمیت دارد، در سنین پایین چون تاثیرپذیری بچه‌ها از پدر و مادر بالاست، او هم برایش این مسئله اهمیت پیدا می‌کند. و مسائل دیگر. ما اگر می‌خواهیم بچه‌ها خوب تربیت بشوند، خودمان باید شاکله ذهنیمون را اصلاح کنیم.

این شاکله ذهنی را اسلام دستور داده باید اصلاح بشود. بزرگان ما که معروف‌ترینشان و شاخص‌ترینشان در این جهت که در موردش روایت داریم، مثل حضرت عبدالعظیم حسنی؛ ایشان ویژگی ممتازشون که برمی‌آید از روایت منقبت ایشان، و روایاتی که مربوط به منقبت ایشان است هم همین است که ایشان ارائه می‌کرد آن باورها و شاکله ذهنی‌اش را خدمت امام معصوم (علیه‌الصلاةوالسلام). ارائه می‌کرد و علی‌الظاهر آن‌جور نبوده که فقط یک بار باشد، مکرر بوده این مسئله. ارائه می‌کرده که: «آقا شما ببینید من باورهای ذهنی‌ام و شاکله ذهنی‌ام این است؛ من این چیزها را قبول دارم، این چیزها را باور دارم، این چیزها را درست می‌دانم، به این‌ها اعتقاد دارم».

بعد حضرت مهر تایید زدند به کارهای ایشان، به فکر ایشان، به اعتقاد ایشان: «أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً». دیگر از این مهر بالاتر نداریم که امام معصوم برای یک انسان بزند که بگوید حقاً و انصافاً تو ولی ما هستی. خب این ولی کسی است که ولایت کسی را می‌پذیرد، یعنی زمام کارش را می‌دهد دست او، زمام فکرش را هم می‌دهد دست او. آقا همه، همه‌اش مال شما؛ شما بگویید چه چیزی درسته برای من، چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است. بدون تعارف، بدون خجالت، بدون رودربایستی، آدم بنشیند باورهایش را ارائه بدهد. این یک امر ساده و راحتی نیست. اگر ساده و راحت بود خیلی‌ها این کار را می‌کردند، ولی خیلی‌ها نکردند؛ با اینکه ارتباط هم داشتند، نکردند.

و این خط، الان هم ادامه دارد. ما همین را باید داشته باشیم نسبت به علمای دین، فقهایمان، مراجعمان، که ارائه بدهیم شاکله ذهنیمون و باورهایمان را. گاهی یک باور غلط باعث می‌شود انسان یک عمری آن مسئله مهم‌تر را به راحتی رها کرده، چسبیده به مسائلی که اهمیتش کمتر است. باور غلط، باور ناقص، عمر آدم را گاهی تباه می‌کند.

تقدم فرائض بر نوافل

یکی از این باورها و مهم‌ترینش، شاید یکی از مهم‌ترینش همین مسئله اعمال انسان است که چه چیزهایی اولویتش بیشتر است، چه چیزی مهم‌تر است؛ در تعارض بین کارها و تصمیماتی که ما با آن مواجه می‌شویم چه چیزهایی را ترجیح بدهیم. یکی از چیزهای مهم همین است که انسان یاد بگیرد در تعارض بین آنچه که وظیفه‌اش هست، آنچه که تکلیفش هست، آنچه که واجبات الهی است، آنچه که محرمات الهی است، با هر آنچه غیر از این‌ها هست، بتواند این را ترجیح بدهد. نرود در راه غلط. نرود یک وقتی ولو یک کار خوب و عمل صالحی را بر یک کار واجب و با اهمیت‌تری ترجیح بدهد.

در روایت فرمودند که فرائض؛ نوافل خیری در آن نیست وقتی ضرر بزند به فرائض. یک وقت انسان چارچوب فکری‌اش این است نوافلش، مستحباتش، کارهای خیرش، یک نافله خاصی، یک عمل صالح خاصی برایش خیلی اهمیت دارد در حدی که تعارض گاهی پیدا می‌کند با یک وظیفه مهم‌تر، این را ترجیح می‌دهد. اصلاً نمی‌تواند از این دست بردارد. مثال‌های خیلی ساده و دم‌دستی‌اش هست. ما به هر کار خیری حتی عادت داشته باشیم، این گاهی امتحان پیش می‌آید که با یک کار مهم‌تر دیگری منافات پیدا بکند.

شخصی هست همیشه عادت دارد، خدا به او توفیق داده نمازش را اول وقت می‌آید مسجد بخواند. برود فلان کار خیر را انجام بدهد. حالا می‌خواهد دست زن و بچه‌اش را بگیرد ببرد مسجد. حالا این زن و بچه تا بیایند آماده بشوند، مهیا بشوند، طول می‌کشد. این باورش این است که من تا می‌توانم باید زودتر برسم به آن نمازم؛ یک رکعتش را هم از دست ندهم. خیلی باور خوبی است، این فعل صحیح است، تصمیم خوبی است. اما گاهی به چه قیمت آدم می‌خواهد یک کار خیر را انجام بدهد؟ آن‌ها آماده نیستند، این می‌خواهد به آن کارش برسد؛ سر آن‌ها داد می‌زند، ناراحتی می‌کند، تندی می‌کند، خشم و غضبش را به خرج می‌دهد. سرشان داد می‌زند که: «یالله آماده بشوید، نیامدید چرا؟ دیر کردید؟» همه‌اش طعنه، سرزنش، توبیخ. برای چه؟ برای اینکه آقا می‌خواهد به نماز اول وقتش برسد. نمی‌خواهد که یک کار غلطی انجام بدهد که. اما اینجا شاکله ذهنی انسان تعیین می‌کند که انسان بتواند چه چیزی را ترجیح بدهد.

درسته نماز من به وقت رسیدن و اول وقت خواندن خیلی اهمیت دارد، اما اهمیتش مهم‌تر از این نیست که خدای نکرده من الان گناهی انجام بدهم. به قیمت گناه تمام بشود، اینجا ارزش ندارد. این است که می‌گوید وقتی فرائض، وقتی نوافل ضرر بزند به فرائض، خیری در آن نیست؛ خیری در آن نیست.

ارزش عمل همراه با تقوا

راوی می‌گوید پیش حضرت بودیم، صحبت از اعمال شد، کارهای صالح. من گفتم ما که حالا خیلی اعمال صالحی نداریم، ضعیفیم. از این حرف‌ها که انسان‌ها گاهی می‌زنند. خیلی هم واقعیتی پشتش نیست؛ واقعیتی پشتش نیست، این تعارف است، یک به اصطلاح حالا می‌گویند شکست‌بندی؛ شکست نفسی نیست، شکست‌بندی است به هر حال. این را این‌طوری بیان می‌کند. این هم همین‌طور شد؛ جلو امام صادق (علیه‌السلام) همین‌جور برگشت حرف زد که ما که عملی نداریم. اینجا در روایت هست ایشان فرمودند: «مَه»؛ استغفرالله، این حرف را نزن، استغفار کن. تو اگر راست می‌گویی برایت مهم است که عمل خوب داشته باشی، عمل صالح داشته باشی، این که کار سختی نیست که، بسم الله، درستش کن. اینکه می‌آیی ادعا می‌کنی می‌گویی من ندارم، آن‌طوری حرف می‌زنی که اگر راست بگویی که اصلاحش می‌کردی. آدم با خودش که نباید تعارف کند که؛ با خودش انسان تعارف می‌کند. درستش کن.

فرمودند که اگر تو نمی‌توانی کارهای خیر زیادی انجام بدهی، از دستت برمی‌آید که گناه نکنی یا نه؟ اگر از دستت برمی‌آید که تقوا را مراعات کنی این را داشته باش: «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». شما عملت کم است، اعمال صالحت کم است، اما این هنر بزرگ را داری که اگر گناهی پیش آمد با تمام توان جلویش می‌ایستی. واجبی پیش آمد با تمام توان انجامش می‌دهی. نمی‌گذارد روزها، هفته‌ها بگذرد و یک گناه پای نامه عملش ثبت کنند. این خیلی مرد است؛ از این مردتر نداریم. این پیداست همتش خیلی بالاست. حضرت به او فرمودند راست می‌گویی این را انجام بده؛ تو دستت خالی است، پول نداری سفره بیندازی، پول نداری کار خیر انجام بدهی، پول نداری خرج بکنی، شرایطت نیست کارهای مستحبی اضافه انجام بدهی، می‌توانی که گناه نکنی؟ این را درستش کن، این را که می‌توانی. این مؤونه‌ای ندارد. این حرفی است که نباید بزنی، نزن؛ پولی نمی‌خواهد خرج بکنی. این چیزی است که نباید ببینی، نبین؛ پولی نمی‌خواهد خرج کنی. دستت خالی هم که باشد این‌ها را که می‌توانی داشته باشی. این‌ها را یاد می‌دهند. فکر را اصلاح بکند انسان. همتش را، جدیتش را روی چه چیزی قرار داده؟ در بدو امر و اصل امر و ابتدای امر، روی چه چیزی قرار داده است؟ این‌ها را باید انسان اصلاح کند که در این بزنگاه‌های امتحانات که خیلی هم شاخ و دم ندارد امتحان؛ امتحان همین است. دم در می‌خواهد برسد به آن کارش، سر زن و بچه داد می‌زند؛ همین امتحان است دیگر. امتحان بنا نیست انسان بچه‌اش را از دست بدهد یک‌دفعه‌ای، از هستی و مال و همه‌چیز ساقط بشود، نه. من این داد که می‌زنم سر همسرم، این همین‌جا امتحان من است. این بی‌راهه می‌رود. [امتحان] مردم؛ فکر می‌کنند ما رهایشان می‌کنیم؟ امتحانشان می‌کنیم. این امتحان‌ها همین‌جاها شروع می‌شود. همه هم با آن درگیریم. واجبات و محرماتی که پیش می‌آید و شیطان از آن غفلت انسان استفاده می‌کند و جیب انسان را می‌زند. یک چشم باز می‌کند می‌بیند عجب، من یک دادی زدم سر زن و بچه، این‌ها را ترساندم، این‌ها را ناراحت کردم. خب ارزشش را نداشت که. به چه قیمتی؟ حالا رسیدم به نمازم، اما به چه قیمتی؟ به این قیمت‌ها نمی‌ارزد. «لا خَیْرَ فِی النَّوافِلِ إِذا اَضَرَّتْ بِالْفَرائِضِ»؛ وقتی کار خیر شما آسیب بزند به فرائض شما، به وظایف شما، به واجبات ما، خیری در آن نیست. چه خیری می‌خواهد از این ببیند؟

بعد حضرت که این را به راوی می‌فرمایند، راوی تعجب می‌کند. چطور می‌شود؟ یک انسان خیلی کارهای خوب انجام بدهد، ولی تقوا هم نداشته باشد؛ از آن‌ور اعمالش کم است، اما تقوا هم دارد. این یک تلازمی در ذهنش ایجاد کرده که چه، هرچه طرف باتقواتر، لابد شب تا صبح دارد نماز می‌خواند؛ هرچه طرف باتقواتر، لابد همه مفاتیح را دارد ورق می‌زند؛ هرچه طرف باتقواتر... یعنی اینکه در، تو روایت هست که وقتی پیغمبر اکرم فرمودند کی فلان کارهای خیر را انجام می‌دهد، مثلاً کی شب تا صبح قرآن می‌خواند، سلمان وقتی گفت من، اصحاب تعجب کردند. گفتند این که ما ندیدیم شب تا صبح قرآن بخواند، شب تا صبح مشغول عبادت باشد، خوابیده بود؛ ما آن‌چه که دیدیم خواب بوده. این‌طوری است، این‌جوری است. این تلازم ذهنی انسان این است که در عرف، در جامعه ما، باتقواتر لابد در این کارها حجمش و کمیتش بیشتر است. در حالی که می‌فرمایند نه، ممکن است کمیتش پایین باشد اما کیفیت بالا است. این کنار این کار خیرش گناه قرار نمی‌دهد. این خیلی مرد است، این خیلی همت دارد. می‌تواند در این بزنگاه‌ها راه صحیح را انتخاب کند، تصمیم صحیح را بگیرد. اگر همه‌اش هم نمازش این‌طوری بوده، با این ویژگی خوب بوده، حالا یک‌جا یک چیزی یک مقدار مزاحمتش بشود، می‌تواند ملاحظه آن مهم‌تره را بکند که یک وقت گناه نکند. می‌تواند، این را دارد.

لذا راوی تعجب می‌کند، می‌گوید چطور می‌شود؟ حضرت می‌فرمایند این هست؛ مردی سفره می‌اندازد، بسته معیشتی می‌دهد، کارهای خیر می‌کند، همه‌اش وقف کارهای خیر، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». یک وقت هم این بین‌ها یک گناهی پیش بیاید، هم می‌کند. یک دروغی هم می‌گوید، یک رفتاری بد و تند و توهین‌آمیز را هم نشان می‌دهد از خودش. کار خیر زیاد می‌کندها، خدمات زیاد می‌کندها، اما یک حرامی هم پیش بیاید هم در کارهایش دارد؛ بالاخره هست دیگر. یک حرامی هم پیش بیاید آن هم برایش خیلی ابایی ندارد، انجام می‌دهد. خب ایشان می‌فرمایند این کثیرالعملِ بلا تقوا است. یک آدمی هست خیلی کار خیر از او صادر می‌شود اما تقوا ندارد.

اما از آن طرف کسی هست دستش خالی است؛ پول ندارد سفره بیندازد، پول ندارد کار خیر بکند، پول ندارد خرج بکند. توان ندارد، شرایط جسمی‌اش، شرایط زندگی‌اش اجازه نمی‌دهد خیلی کارهای مستحبی اضافه انجام بدهد. اما این مرد هست، آن‌قدر همت دارد که اگر واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد در این بزنگاه‌ها، در این تعارضات بتواند آن بهتره را انتخاب بکند. این «قَلِیلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَی» است. این خیلی ارزشش بالاتر از آن است. این‌ها را یاد می‌دهند؛ فکر را اصلاح بکند انسان، همتش را، جدیتش را روی چه چیزی قرار داده؟ در بدو امر و اصل امر و ابتدای امر روی چه چیزی قرار داده است؟ این‌ها را باید انسان اصلاح کند که در این بزنگاه‌های امتحانات که خیلی هم شاخ و دم ندارد امتحان؛ امتحان همین است...

این هم همین‌طور شد؛ جلو امام صادق (علیه‌السلام) همین‌جور برگشت حرف زد که ما که عملی نداریم. اینجا در روایت هست ایشان فرمودند: «مَه» استغفرالله، یک حرف را نزن، استغفار کن. تو اگر راست می‌گویی برایت مهم است که عمل خوب داشته باشی، عمل صالح داشته باشی، این که کار سختی نیست که، بسم الله، درستش کن. اینکه می‌آیی ادعا می‌کنی می‌گویی من ندارم، آن‌طوری حرف می‌زنی که اگر راست بگویی که اصلاحش می‌کردی. آدم با خودش که نباید تعارف کند که؛ با خودش انسان تعارف می‌کند. درستش کن. راوی می‌گوید پیش حضرت بودیم صحبت از اعمال شد. من گفتم ما که حالا خیلی اعمال صالحی نداریم، ضعیفیم. فرمودند: «مَه استغفرالله»، تو اگر راست می‌گویی برایت مهم است که عمل خوب داشته باشی، درستش کن. حضرت می‌فرمایند اگر از دستت برمی‌آید که تقوا را مراعات کنی این را داشته باش: «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». شما عملت کم است، اما اگر گناهی پیش آمد با تمام توان جلویش می‌ایستی. واجبی پیش آمد با تمام توان انجامش می‌دی. نمی‌گذارد روزها بگذره و یک گناه پای نامه عملش ثبت کنند. این خیلی مرد است.

راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند این هست؛ مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». یک گناهی پیش بیاید هم می‌کند، یک دروغی هم می‌گوید. اما کسی هست دستش خالی است، پول ندارد کار خیر بکند، توان ندارد خیلی کارهای مستحبی انجام بدهد؛ اما اگر واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد می‌تواند آن بهتره را انتخاب بکند. این ارزشش بالاتر از آن است. این را در روایات به ما گفتند، به ما یاد دادند. راوی جلو امام صادق همین حرف را زد. حضرت فرمودند: «مَه استغفرالله». بعد حضرت فرمودند اگر نمی‌توانی کارهای خیر زیادی انجام بدهی، از دستت برمی‌آید که گناه نکنی یا نه؟ «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». این خیلی مرد است. حضرت به او فرمودند تو دستت خالی است، پول نداری، شرایطت نیست کارهای مستحبی اضافه انجام بدهی، می‌توانی که گناه نکنی؟ این را درستش کن. این مؤونه‌ای ندارد. این حرفی است که نباید بزنی، نزن؛ پولی نمی‌خواهد خرج بکنی. این چیزی است که نباید ببینی، نبین.

راوی می‌گوید پیش حضرت بودیم، صحبت از اعمال شد. من گفتم ما که اعمال صالحی نداریم، ضعیفیم. حضرت فرمودند: «مَه استغفرالله»، استغفار کن. اگر راست می‌گویی که اصلاحش می‌کردی. فرمودند از دستت برمی‌آید که گناه نکنی یا نه؟ این را داشته باش: «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». شما عملت کم است، اما اگر گناهی پیش آمد با تمام توان جلویش می‌ایستی. این خیلی مرد است؛ از این مردتر نداریم. همتش خیلی بالاست. می‌توانی که گناه نکنی، این را نکن. این پولی نمی‌خواهد خرج بکنی. بعد حضرت... راوی تعجب می‌کند، چطور می‌شود؟ یک انسان خیلی کارهای خوب انجام بدهد، ولی تقوا نداشته باشد؟ از آن‌ور اعمالش کم است، اما تقوا هم دارد؟ حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». یک حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد، یک دروغی می‌گوید. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست پول ندارد کار خیر بکند، شرایطش اجازه نمی‌دهد، اما اگر واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد در تعارضات بهتره را انتخاب بکنه. این ارزشش بالاتر از آن است.

در روایت هست امام صادق (علیه‌السلام) همین‌جور برگشت حرف زد، راوی گفت ما عملی نداریم. حضرت فرمودند: «مَه استغفرالله». اگر راست می‌گویی درستش کن. فرمودند از دستت برمی‌آید که گناه نکنی؟ «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». عملت کم است، اما هنر بزرگ داری که جلو گناه می‌ایستی. این خیلی مرد است؛ همتش بالاست. تو دستت خالی است، پول نداری، می‌توانی که گناه نکنی، این را نکن. این حرفی است که نباید بزنی، نزن. راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست پول ندارد کار خیر بکند، اما آن‌قدر همت دارد که واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد ترکش کند. این ارزشش بالاتر از آن است.

امام صادق فرمودند: «مَه استغفرالله». اگر راست می‌گویی برایت مهم است عمل خوب داشته باشی، درستش کن. آدم با خودش نباید تعارف کند. از دستت برمی‌آید که تقوا را مراعات کنی. «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». عملت کم است، اما جلو گناه می‌ایستی؛ واجبی پیش آمد انجام می‌دهی. این خیلی مرد است. دستت خالی است، شرایطت نیست کار مستحبی انجام بدهی، می‌توانی که گناه نکنی. این پولی نمی‌خواهد خرج بکنی. راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست دستش خالی است، پول ندارد، اما همت دارد که واجب الهی ترکش نکند، محرم الهی ترکش کند. این ارزشش بالاتر از آن است.

راوی جلو امام صادق گفت ما عملی نداریم. حضرت فرمودند: «مَه استغفرالله». اگر راست می‌گویی، درستش کن. اگر نمی‌توانی کارهای خیر انجام بدهی، از دستت برمی‌آید که گناه نکنی. «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». عملت کم است، اما اگر گناهی پیش آمد با تمام توان جلویش می‌ایستی. نمی‌گذارد یک گناه پای نامه عملش ثبت کنند. این خیلی مرد است. تو دستت خالی است، پولی نداری خرج بکنی، می‌توانی که گناه نکنی؟ این را درستش کن. این حرفی است که نباید بزنی، نزن؛ این پولی نمی‌خواهد خرج بکنی.

حضرت... راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». یک حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد، یک دروغی می‌گوید. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست پول ندارد کار خیر بکند، شرایطش اجازه نمی‌دهد، اما اگر واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد در تعارضات بهتره را انتخاب بکند. این ارزشش بالاتر از آن است.

اینجا در روایت هست امام صادق فرمودند: «مَه استغفرالله». تو اگر راست می‌گویی برایت مهم است که عمل خوب داشته باشی، درستش کن. آدم با خودش که نباید تعارف کند. فرمودند از دستت برمی‌آید که تقوا را مراعات کنی، این را داشته باش: «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». شما عملت کم است، اما این هنر بزرگ را داری که گناهی پیش آمد جلویش می‌ایستی. این خیلی مرد است؛ همتش خیلی بالاست. تو دستت خالی است، شرایطت نیست کارهای مستحبی انجام بدهی، می‌توانی که گناه نکنی. این حرفی است که نباید بزنی، نزن؛ پولی نمی‌خواهد خرج بکنی.

راوی تعجب می‌کند، چطور می‌شود یک انسان خیلی کارهای خوب انجام بدهد، ولی تقوا نداشته باشد؟ حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». یک گناهی پیش بیاید هم می‌کند، یک رفتاری بد نشان می‌دهد. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما از آن طرف کسی هست پول ندارد کار خیر بکند، اما آن‌قدر همت دارد که واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد در تعارضات بهتره را انتخاب بکند. این «قَلِیلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَی» است؛ این خیلی ارزشش بالاتر از آن است.

راوی جلو امام صادق (علیه‌السلام) گفت ما عملی نداریم. حضرت فرمودند: «مَه استغفرالله». اگر راست می‌گویی درستش کن. فرمودند از دستت برمی‌آید که گناه نکنی؟ «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». عملت کم است، اما هنر بزرگ داری که جلو گناه می‌ایستی. این خیلی مرد است؛ همتش بالاست. تو دستت خالی است، پول نداری، می‌توانی که گناه نکنی، این را نکن. این حرفی است که نباید بزنی، نزن.

راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست پول ندارد کار خیر بکند، اما آن‌قدر همت دارد که واجب الهی پیش آمد ترکش نکند، محرم الهی پیش آمد ترکش کند. این ارزشش بالاتر از آن است.

امام صادق فرمودند: «مَه استغفرالله». اگر راست می‌گویی برایت مهم است عمل خوب داشته باشی، درستش کن. آدم با خودش نباید تعارف کند. از دستت برمی‌آید که تقوا را مراعات کنی. «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى». عملت کم است، اما جلو گناه می‌ایستی؛ واجبی پیش آمد انجام می‌دهی. این خیلی مرد است. دستت خالی است، شرایطت نیست کار مستحبی انجام بدهی، می‌توانی که گناه نکنی. این پولی نمی‌خواهد خرج بکنی.

راوی تعجب می‌کند. حضرت می‌فرمایند مردی سفره می‌اندازد، کارهای خیر می‌کند، اما «إِذَا ارْتَفَعَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْحَرَامِ دَخَلَ فِیهِ». حرامی پیش بیاید انجام می‌دهد. این کثیرالعملِ بلا تقوا است. اما کسی هست دستش خالی است، پول ندارد، اما همت دارد که واجب الهی ترکش نکند، محرم الهی ترکش کند. این ارزشش بالاتر از آن است.

مفهوم فرقان و بصیرت

لذا در روایت هست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، «کَانَ یَقُولُ»؛ ایشان مستمراً زیاد این را می‌فرمودند: «لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَی وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ». اگر یک وقت توفیق ندارید، دستتانت بسته‌ است، نمی‌توانید خیلی کارهای خیری انجام بدهید، اما می‌توانید تقوا را مراعات کنید، این کم را، کم حساب نکنید؛ این پیش خدا خیلی ارزش دارد، پیش خدا خیلی ارزش دارد این مسئله. ارزش دارد: «لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَی». چرا؟ «...وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ»؛ چون خدا خودش در قرآن کریم فرموده من فقط اعمال یک دسته انسان‌ها را که اهل تقوا باشند قبول می‌کنم. لذا آن چیزی را که خدا قبول بکند و بپذیرد و رد نکند، آن را کم حساب نکنید. نگاه نکنید ببینید یک کسی هست، ما حالا خیلی عبادت آن‌چنانی هم نمی‌بینیم از او؛ این ملاک نیست. به کثرت عبادت و ظاهر عبادت افراد نمی‌شود قضاوت کرد. ظاهرش خیلی تواضع نشان می‌دهد، ظاهرش خیلی نماز می‌خواند، ظاهرش خیلی دست‌به‌سینه است، ظاهرش خیلی برو و بیا دارد در خدمت؛ ظاهرش این‌ها هست. این‌ها را نگاه کن ببین چقدر در آن بزنگاه گناه و معصیت چه‌کاره است؛ آنجا را ملاک قرار بده.

این نیت را، شاکله را اسلام تنظیم می‌کند که ما در دوران بین، ولو مسائل خوب، ولو اعمال صالح، ولو کارهای صحیح، بتوانیم آن صحیح‌تر را پیدا کنیم؛ در اهم و مهم بتوانیم اهم را تشخیص بدهیم و از مهم بگذریم. چرا؟ چون بسا ممکن است عادت انسان و فکر انسان چیده شده باشد روی مهم؛ آن‌قدر به این مهم عادت دارد و برایش اهمیت دارد که یک‌جا یک اهمی پیش آمد نمی‌تواند تشخیص بدهد. نمی‌تواند تشخیص بدهد؛ نمی‌تواند اگر هم تشخیص داد ترجیح بدهد آن اهم را، از این مهم بگذرد آن اهم را بگیرد. این خیلی مهم است.

لذا قدم اول این است که آدم کارهای صحیح از غلط را بشناسد، نیت صحیح از غلط را بشناسد. دوم نیت صحیح‌تر که منوط به عمل صحیح‌تر و مهم‌تر است را بتواند تشخیص بدهد و انجام بدهد. این چه چیزی می‌خواهد؟ این بصیرت می‌خواهد، این فرقان می‌خواهد. فرقان از چه راهی حاصل می‌شود؟ «إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا». اگر شما مستمراً تقوا داشته باشید، خدا به شما فرقان می‌دهد؛ نه یک روز و دو روز، ادامه بدهد انسان تقوا را. در اثر همین مراقبت از تقوا، آدم یواش‌یواش خدا به او این نیروی فرقان را و بصیرت را می‌دهد. بصیرت را می‌دهد که اول کار صحیح و غلط را بتواند از هم تشخیص بدهد؛ دوم در بین کارهای صحیح، کار اصح و احسن را بتواند تشخیص بدهد و انجام بدهد. این هم فرقان می‌خواهد، این هم بصیرت می‌خواهد؛ چشم انسان تیز باشد، عمق مطالب را بتواند درک بکند. عمق این چیست که این را اهم می‌کند؟ این را بتواند درک بکند که مبادا مهم را ترجیح بدهد.

این چه چیزی می‌خواهد؟ ادامه دادن تقوا و بندگی خدا را. از آثار ادامه تقوا این است؛ آن چیزی که خدای متعال به ما یاد می‌دهد این است که اگر شما می‌خواهی بصیرت و فرقان داشته باشی در تمام شئون زندگی دنیایتان، در همه مسائل داشته باشید، این راهش این است: «إِن تَتَّقُوا اللَّهَ». مستمراً تقوا را داشته باشید، خدا به شما این را عنایت خواهد کرد. ان‌شاءالله خدای متعال به همه آن توفیق را مرحمت بکند؛ نسبت به ایمانمان، نسبت به یقینمان، نسبت به نیتمان، نسبت به عمل صالحمان، همه این‌ها را توفیق داشته باشیم بتوانیم این‌ها را از اینی که هست بالاتر ببریم، بهترش بکنیم. در بزنگاه‌ها بتوانیم تصمیم مهم‌تر را بگیریم، بتوانیم عمل بهتر را انجام بدهیم، کار صحیح‌تر را انجام بدهیم و خدای نکرده هیچ‌وقت کار غلط انجام ندهیم ان‌شاءالله.

نثار ارواح طیبه خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، ارواح طیبه علمای ربانی و شهدا، و روح مطهر حضرت امام، سه صلوات بفرستید.

گزیده

۱. مرتبه بالاتر در چهار زیربنای معنوی

جملات ابتدایی دعای شریف مکارم‌الاخلاق به عنوان زیربنای سایر مطالبی است که امام سجاد (علیه‌السلام) مطرح می‌فرمایند. اولین مسائلی که مطرح می‌کنند، مسئله ایمان، یقین، نیت و عمل است. آن چیزی که ایشان با این دعا به ما یاد می‌دهند و توجه می‌دهند، این است که ما در این چهار مسئله و در این چهار جهت به این چیزی که داریم قانع نباشیم؛ از این جلوتر برویم و بدانیم در هر کدام از ایمان، یقین، نیت و عمل، مرتبه بهتر و بالاتری هم هست. هر کاری که انسان انجام می‌دهد متوقف بر قصد و نیتی است که دارد. معمولاً یک انسان عاقل بدون نیت و قصد کاری را انجام نمی‌دهد. این نیت و قصد می‌تواند صحیح و مطلوب باشد یا ناصحیح و غلط.

۲. ضرورت اصلاح نیت‌های پنهان

انسان خیلی کارها انجام می‌دهد؛ از اعمال عبادی گرفته تا خوردن، خوابیدن، شغلی که به آن مشغول است، حرف زدن، انتخاب کردن، رفتن و نرفتن، یا گفتن و نگفتن. این‌ها همه نیتی قبل از خود دارند و انسان هر کاری را به قصدی انجام می‌دهد. این قصدها و نیت‌ها باید اصلاح بشوند. نیت غلط در اولین قدم باید از کار ما حذف بشود. وقتی می‌خواهیم حرفی به کسی بزنیم، باید بدانیم نیتمان چیست؛ آیا می‌خواهیم به او گیر بدهیم، اذیتش کنیم یا تلافی کنیم؟ انگیزه ما از انجام کارها و حرف‌هایی که می‌زنیم اگر انگیزه خوبی نباشد، روحمان مکدر می‌شود و ایمانمان آسیب می‌بیند؛ بنابراین این انگیزه‌ها را باید اصلاح کنیم.

۳. حرکت به سوی بهترین انگیزه‌ها (أَحْسَنِ النِّیَّاتِ)

در دعای مکارم‌الاخلاق، صحبت صرفاً از این نیست که نیت بد نداشته باشیم؛ بلکه نگاه ما را جلوتر می‌برد. سمت و سوی فکر و باور ما را به این سمت می‌برد که اگر نیت ما از انجام کاری یا زدن حرفی خوب است، آن را از این که هست بهتر کنیم و جلوتر ببریم؛ انگیزه‌مان از انجام عمل، بهتر از اینی که هست باشد. این خیلی مسئله مهمی است که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ». بهترین نیت‌ها و بهترین انگیزه‌ها را از خدا بخواهیم؛ چرا که هر عملی در انسان متوقف بر نیت است و ارزش واقعی عمل به انگیزه پشت آن برمی‌گردد.

۴. شاکله ذهنی؛ منشأ تمام رفتارها

در قرآن کریم خدای متعال می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ». این یک واقعیتی است که باید به آن توجه کنیم. اینکه می‌بینید هر کسی رفتاری خاص، اخلاقی خاص، منشی خاص یا انتخابی دارد، همگی منوط به نیت‌های انسان است. شاکله یعنی آن چیزی که ذهن و نیت فرد را در بر گرفته و نیتش را تشکیل داده است. هر انسان عاقلی گفتن و نگفتن‌ها، و کردن و نکردن‌هایش متوقف بر همان نیت قبلی اوست. این نیت چطور شکل گرفته باشد، مشخص می‌کند که در زندگی چه چیزی برای انسان اولویت دارد و چه چیزی اولویت ندارد. انسان‌ها در بزنگاه‌ها بر اساس همین شاکله ذهنی متفاوت عمل می‌کنند.

۵. دوراهی‌های انتخاب و اولویت‌های ذهنی

شرایط مختلفی در زندگی پیش می‌آید که انسان را بین دوراهی‌ها و چندراهی‌ها قرار می‌دهد. آدم‌ها در انتخاب راه صحیح، بهتر و متناسب‌تر با هم متفاوت هستند؛ یک کسی این راه را انتخاب می‌کند و کسی دیگر راهی دیگر را. این انتخاب‌ها به شاکله ذهنی انسان برمی‌گردد؛ اینکه این شاکله چطور چیده شده، چه چیزهایی برایش مهم و اولویت است و چه چیزهایی اهمیت کمتری دارد. مثلاً هنگام وقت نماز، یک نفر ترجیح می‌دهد نمازش را اول وقت بخواند و دیگری کار دیگری را ترجیح می‌دهد. این تصمیم‌گیری‌ها همگی به ساختار ذهنی ما برمی‌گردد که در اثر تربیت و محیط شکل گرفته است.

۶. مسئولیت بزرگ ساختن شاکله ذهنی

محیط خانواده، اقوام، مدرسه و رفقایی که با آن‌ها معاشرت می‌کنیم، کتاب‌هایی که می‌خوانیم و اشخاصی که با آن‌ها آشنا می‌شویم، همگی شاکله ذهنی ما را تشکیل می‌دهند. باورها و ترجیحات انسان‌ها بر همین اساس متفاوت می‌شود. این شاکله ذهنی به تربیت انسان برمی‌گردد و لذا تربیت فرزند اهمیتش در همین‌جا مشخص می‌شود. رفتار پدر و مادر در مقابل فرزند، دارد شاکله ذهنی او را می‌سازد. ما نسبت به ساختن شاکله ذهنی خودمان و فرزندانمان مسئول هستیم. اگر پدری نماز را بر کارهای دیگر ترجیح بدهد، خود به خود شاکله ذهنی فرزندش را هم به همین سمت و سو هدایت می‌کند.

۷. ضرورت عرضه باورها به معیارهای دین

یکی از مهم‌ترین مسائل، اعمال انسان است؛ اینکه چه چیزهایی اولویت بیشتری دارند و در تعارض کارها چه چیزی را باید ترجیح داد. انسان باید یاد بگیرد در تعارض بین وظیفه، تکلیف، واجبات و محرمات الهی با کارهای دیگر، وظیفه الهی را ترجیح بدهد. گاهی یک باور غلط یا ناقص، عمر آدم را تباه می‌کند. بزرگان ما مانند حضرت عبدالعظیم حسنی ویژگی ممتازشان این بود که باورها و شاکله ذهنی خود را خدمت امام معصوم (علیه‌السلام) ارائه می‌کردند تا تایید بگیرند. ما نیز امروز باید باورها و شاکله ذهنی خود را به علمای دین و مراجع عرضه کنیم تا از مسیر صحیح خارج نشویم.

۸. خطر ترجیح مستحبات بر واجبات

در روایات فرموده‌اند در نوافل و مستحبات خیری نیست اگر به فرائض و واجبات ضرر بزنند. گاهی چارچوب فکری انسان به یک کار خیر یا مستحب خاص عادت کرده و برایش چنان اهمیتی دارد که در تعارض با یک وظیفه مهم‌تر، آن مستحب را ترجیح می‌دهد. مثلاً شخصی عادت دارد نماز را اول وقت در مسجد بخواند؛ اما برای آماده شدن خانواده و رفتن به مسجد، سر آن‌ها داد می‌زند، تندی می‌کند و خشم به خرج می‌دهد. درسته که نماز اول وقت اهمیت دارد، اما اهمیتش از گناه نکردن بیشتر نیست. وقتی کار خیری به واجبات و وظایف اصلی ما آسیب بزند، ارزشی ندارد.

۹. ارزش عمل اندک اما همراه با تقوا

امام صادق (علیه‌السلام) به راوی که از کمی اعمال صالح خود می‌گفت، فرمودند: «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى»؛ عمل شما کم باشد اما این هنر بزرگ را داشته باشید که اگر گناهی پیش آمد با تمام توان جلویش بایستید و واجبی پیش آمد انجام دهید. ممکن است توان مالی یا جسمی برای کارهای مستحبی زیاد نداشته باشید، اما می‌توانید گناه نکنید. گناه نکردن مؤونه و هزینه‌ای ندارد؛ حرفی را که نباید، نزنید و چیزی را که نباید، نبینید. در عرف جامعه فکر می‌کنند باتقواتر لابد حجم اعمالش بیشتر است، در حالی که ممکن است کمیت پایین ولی کیفیت و تقوا بالا باشد.

۱۰. تقوا؛ کلید درک فرقان و بصیرت

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مستمراً می‌فرمودند: «لَا یَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَی وَ کَیْفَ یَقِلُّ مَا یُتَقَبَّلُ»؛ عملی که همراه با تقوا باشد کم نیست، و چطور کم باشد چیزی که مورد قبول خدا قرار می‌گیرد؟ ظاهر افراد و کثرت عبادت نباید ملاک قضاوت باشد؛ بلکه باید دید در بزنگاه گناه چه کاره هستند. اسلام شاکله ما را تنظیم می‌کند تا در اهم و مهم، امرِ اهم را تشخیص دهیم. این امر نیازمند بصیرت و فرقان است که از راه تقوا حاصل می‌شود: «إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا». در اثر مراقبت مستمر از تقوا، خداوند نیروی تشخیص کار اصح و احسن را به انسان عنایت می‌کند.

فهرست

1️⃣ زیربنای معنوی در دعای مکارم‌الاخلاق

◽️ ارکان چهارگانه: ایمان، یقین، نیت و عمل

◽️ اصل عدم قناعت به مراتب فعلی و حرکت به سوی کمال

2️⃣ جایگاه نیت و ضرورت اصلاح انگیزه‌ها

◽️ معیار نیت‌های صحیح و ناصحیح در کارهای روزمره

◽️ اولین قدم در اصلاح نیت: حذف انگیزه‌های غلط و تلافی‌جویانه

3️⃣ مفهوم شاکله در قرآن و ساختار ذهن

◽️ تبیین آیه «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» و منشأ رفتارها

◽️ نقش باورهای ذهنی در تصمیم‌گیری‌های بزنگاه زندگی

4️⃣ مسئولیت ما در تربیت و ساختار شاکله ذهنی

◽️ عوامل بیرونیِ شکل‌گیری باورها از کودکی تا بلوغ

◽️ نقش الگویی والدین در تربیت فرزندان و ساختار ذهنی آن‌ها

5️⃣ اهمیت عرضه باورها به معیارهای دین

◽️ سیره حضرت عبدالعظیم حسنی در عرضه اعتقادات به امام معصوم (ع)

◽️ خطر باورهای غلط و ناقص در تباه شدن عمر انسان

6️⃣ موازنه فرائض و نوافل در تزاحم اعمال

◽️ قاعده عدم خیر در مستحبات هنگام آسیب به واجبات

◽️ امتحان‌های پنهان خانوادگی در مسیر انجام کارهای خیر

7️⃣ ارزش تقوا و کیفیت اعمال در نگاه اسلام

◽️ تبیین حدیث «قَلِيلُ الْعَمَلِ مَعَ التَّقْوَى خَيْرٌ مِنْ كَثِيرِ الْعَمَلِ بِلَا تَقْوَى»

◽️ راه دستیابی به فرقان و بصیرت در اهم و مهمِ زندگی

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه چهارم)

موضوع: صوت کامل سخنرانی