🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه سوم)
صوت کامل سخنرانی
1402/03/03
پست

📖 شرح دعای مکارم الاخلاق  (▫️جلسه سوم)

✅تأکید بر تکمیل و تثبیتِ ایمان، یقین، نیت و عمل

❇️خداوند بالاترین کمال را در هر کاری دوست دارد

⚠️هدف شیاطینِ درونی و بیرونی از بین بردن ایمان است 

✅مفهوم و اهمیت صراط مستقیم

⭕️گناه، اثر اعمال صالح را خیلی کم می‌کند

‼️عاقبت گناه کردن، تکذیب آیات الهی و تمسخر آن‌هاست
---------

🎧  سخنرانی استاد محترم حاج آقای محمدی

💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه ها - مسجد قمر بنی هاشم(علیه السلام)

🗓 ۳ خردادماه ۱۴۰۲

🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه سوم)

📖 شرح دعای مکارم الاخلاق  (▫️جلسه سوم)

✅تأکید بر تکمیل و تثبیتِ ایمان، یقین، نیت و عمل

❇️خداوند بالاترین کمال را در هر کاری دوست دارد

⚠️هدف شیاطینِ درونی و بیرونی از بین بردن ایمان است 

✅مفهوم و اهمیت صراط مستقیم

⭕️گناه، اثر اعمال صالح را خیلی کم می‌کند

‼️عاقبت گناه کردن، تکذیب آیات الهی و تمسخر آن‌هاست
---------

🎧  سخنرانی استاد محترم حاج آقای محمدی

💠 برنامه هفتگی - چهارشنبه ها - مسجد قمر بنی هاشم(علیه السلام)

🗓 ۳ خردادماه ۱۴۰۲

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلات و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب قلوبنا ابالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما و بقیة الله فی الارضین. و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.

مراتب چهارگانه در دعای مکارم‌ الاخلاق

صحبت درباره دعای مکارم‌ الاخلاق امام سجاد (علیه‌السلام) بود. در ابتدای دعا، چهار مطلب مهم را اشاره فرمودند و ما را به این چهار مرتبه، چهار کار، چهار عمل و چهار مسئله مهم توجه دادند؛ اینکه انسان نسبت به این چهارتا توجه کند، مراقبت داشته باشد و سعی کند این‌ها را به حد بالاتر برساند.

علتش هم این هست که اگر انسان این چهار مسئله را تکمیل نکند و تقویت ننماید، در معرض از دست دادن این‌ها قرار می‌گیرد.

مسئله اول، مسئله ایمان بود. مسئله دوم، مسئله یقین بود. مسئله سوم، مسئله نیت بود و مسئله چهارم، مسئله عمل بود. ایمان را فرمودند «اکمل ایمان»، یقین را فرمودند «افضل یقین»، نیت را فرمودند «احسن نیت» و عمل را هم فرمودند «احسن عمل».

ضرورت رشد و تکامل معنوی برای حفظ ایمان

علتش هم همين است؛ چون اگر ایمان ما، یقین ما و نیت ما در انجام کارهای خیر و خود کارهای خیر ما به مرتبه بالاتر و جلوتر نرود و رشد نداشته باشد، در معرض زوال و از دست رفتن قرار می‌گیرد. این‌طور نیست که اگر ما ایمانمان را در یک مرتبه‌ای نگه داشتیم و در تقویتش سعی نکردیم، این ایمان تا همین‌جا بماند، عقب نرود و کم نشود. اگر کاری نکردیم و ایمان و باورمان را به همه چیزهایی که باید به آن‌ها باور قلبی داشته باشیم — مخصوصاً وجود خدای متعال — تقویت نکردیم، این‌طور نیست که این‌ها به همین حالت باقی بماند.

چرا؟ چون در طول زندگی، انسان با مسائل، مشکلات و امتحاناتی مواجه هست که در این امتحانات و مشکلات، ایمان انسان هدف قرار گرفته شده است؛ ایمان انسان.

ما هر امتحانی که برایمان پیش می‌آید، هر صحنه امتحان، فتنه و مشکلی که پیش می‌آید، آن چیزی که از ما هدف گرفته شده — چه توسط دشمن خارجی و چه توسط دشمن داخلی — این سرمایه ایمانمان است. چون انسان‌ها به مقداری که ایمان دارند، در مقابل شیطان واکسینه هستند؛ در مقابل شیطان درونی و در مقابل شیطان بیرونی. به همان میزانی که ما ایمان و باور داریم، واکسینه هستیم. آن مقداری که در ایمان و باور ضعیفیم، در معرض خطر هستیم. خطرِ چه؟ خطرِ از دست دادن همین مقداری که داریم؛ چون این مقدار هم برایمان نمی‌ماند.

خطر زوال یقین و حقیقت بندگی خالصانه

یقین هم همین‌طور؛ یقین هم یعنی همان باور انسان، باور صددرصد انسان به آن‌چه که نسبت به آن در اسلام دستور داده شده و یاد داده شده که ما یقین داشته باشیم. اگر این یقینمان را تقویت نکنیم و بالاتر نبریم، باز در معرض این هستیم که با مشکلات و امتحانات، در طول زمان و گذر ایام، این مقداری را هم که داریم از دست بدهیم. این خطر برای همه هست؛ لذا این‌جا این مسئله مطرح شده است.

در جاهای دیگر هم همین مسئله هست. اصلاً یکی از صفات اولیای خدا همین است؛ انسان‌های کامل‌تر، [صفتشان] همین است که همیشه از بین این چیزهای خوب، خوب‌ترش را هدف می‌گیرند که به آن برسند؛ بالاترش را هدف می‌گیرند تا به آن برسند و به این حد کم و پایین قانع نیستند. به این ایمان کم، به این یقین ضعیف، به این‌ها قانع نیستند و آن بالاتر را هدف می‌گیرند.

در دعای کمیل، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در یک جایی همین را به ما یاد می‌دهند؛ می‌فرمایند: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ، وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ». خدایا، آن چیزی که من از تو می‌خواهم این است، نه اینکه صرفاً یک بنده خوبی باشم؛ نه اینکه قرب و منزلتی پیش تو داشته باشم، آبرویی پیش تو داشته باشم، جایگاهی پیش تو داشته باشم یا یک بنده درگاه تو باشم، [فقط] این نیست صرفاً؛ بلکه از این بالاتر. می‌خواهم «احسن عبید» باشم؛ از بین همه بندگان خوبت، من از همه جلوتر باشم در بندگی. در رتبه و مقام معنوی، قرب معنوی، ایمان و باور صحیح، من از همه جلوتر باشم. در باورهای صحیح جلوتر باشم و در عمل صالح جلوتر باشم. این را هدف می‌گیرند.

فرمودند: «ان الله تبارک و تعالی یحب معالی الامور و اشرافها و یکره سفسافها». خدای متعال آن بالاترین نقطه را در هر کمالی و در هر خیری دوست دارد؛ آن مطلوب خدای متعال است که آدم در هر چیزی که مفید و خوب هست، برود جلوتر و به این چیزی که دارد قانع نباشد. چه در علم باشد (علم مفید)، چه در عمل باشد، چه در ایمان باشد، چه در تقوا باشد؛ در هر چه که باشد، آن نقطه بالاتر را هدف بگیرد و انسان به آن سمت حرکت بکند. «ان الله یحب معالی الامور». در همه اموری که به حال انسان‌ها مفید هست، آن رتبه بالاتر، آن مرتبه قوی‌تر و درجه بالاتر را نشانه بگیرد؛ نه اینکه به یک حد پایینی اکتفا کنیم که ما که مسلمانیم، نماز هم می‌خوانیم، روزه هم می‌گیریم و پیش می‌رویم دیگر و مشکلی هم نداریم.

مکر شیطان در انحراف از صراط مستقیم

چرا [باید بالاتر را نشانه گرفت]؟ ما اگر به این چیزی که داریم بسنده کنیم، دشمن ما به آن مقداری که دارد بسنده نمی‌کند و به آن قانع نمی‌شود. تا نیاید ایمان ما و سرمایه‌های ما را از ما نگیرد، کوتاه بیاب نیست. آن چیزی که شیطان رجیم قسم خورد، همین بود. و آن چیزی که شویان انس، شیاطین روزگار، دشمنان دین و اسلام و دشمنان ایمان ما هدف گرفتند، همین است. ما اگر در یک حدی بایستیم و بسنده کنیم، آن‌ها به آن حدی که دارند قانع نیستند؛ آن‌ها از آن جلوتر می‌آیند. تا همین مقداری را هم که داریم از ما نگیرند، کوتاه بیاب نیستند. شیطان رجیم عاقبت به شر شد، تا ما را عاقبت به شر نکند دست‌بردار نیست. قسم محکم و غلیظی هم خورد، که چه؟ که «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ». قسم به عزتت، همه‌شان را من اغوا می‌کنم و گول می‌زنم؛ همه‌شان را، همه‌شان را. این «همه»، همه‌طور انسانی هست؛ با هر ایمانی، با هر باوری، با هر مقداری از ایمان، این هست. همه را من اغوا می‌کنم. کوتاه نمی‌آیم از اینکه بگویم حالا این یک مقداری گناهانی هم دارد، بس است؛ همین گناهان کافی است، همین نقصی که در ایمانش دارد برایش کافی است. کوتاه نمی‌آید؛ تا آدم را نکشاند به آن سمت عاقبت به شری که همه چیز را از دست بدهد، کوتاه نمی‌آید.

یک کسی که اگر چهارتا واجب را دارد و چهارتا واجب را ندارد، دوتا گناه را ترک می‌کند و دوتا را ترک نمی‌کند، یک خط در میان و چند خط در میان [حرکت می‌کند]، شیطان به این حد راضی نیست که ببیند این آدمی است که گاهی گناه هم می‌کند و گاهی واجب الهی را هم ترک می‌کند؛ به این قانع نیست. تا نرساند این را به آن‌جا که درجه به درجه تنزل کند، پایین بیاید و درجه به درجه از این ایمانی که دارد، از دست بدهد؛ باورهای صحیحی که دارد را از دست بدهد و اعمال خوبی که انجام می‌دهد و کارهای خیری که انجام می‌دهد را از دست بدهد، تا به این‌جا نرسد، این کوتاه نمی‌آید. لذا قسم خورد [که] همه‌شان را اغوا می‌کنم. اغوا به چه می‌کنم همه‌شان را؟ همین؛ آن مقداری که از ایمان دارد را تا از ما نگیرد، کوتاه نمی‌آید. تا ما را به عاقبت به شری نرساند، کوتاه نمی‌آد.

«فبعزتک لاغوینهم اجمعین»، «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ». من قطعاً می‌نشینم کنار صراط مستقیم. این راهی که خدا قرار داده به عنوان صراط مستقیم برای همه انسان‌ها — در دین همه انبیا این راه بوده — مراقبت می‌کنم در این راه کسی وارد نشود. صراط مستقیم چیست؟ بندگی و اطاعت فرمان خدا؛ در مقابل فرمان خدا آدم خاضع و مطیع باشد. لذا شیطان با خیلی از مستحبات ما مشکل ندارد؛ با خیلی از کارهای خیر ما مشکل چندانی ندارد و از آن‌ها واهمه ندارد؛ ترس آن‌چنانی ندارد. تا مادامی که انسان در کارهایش گناه دارد، تا مادامی که ترک واجب دارد، شیطان نسبت به آن مستحباتش ترس و واهمه جدی‌ای ندارد؛ ندارد.

خودش در همین آیه شریفه که از قول شیطان نقل شده می‌گوید؛ می‌گوید: من آن چیزی که با این‌ها کار دارم، صراط مستقیم توست ای خدا، این‌ها در این صراط وارد نشوند. صراط مستقیم بندگی بود. «إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ». خدا پروردگار ماست، خدا ما را خلق کرده، همه چیز ما به دست خداست؛ باید بندگی‌اش بکنیم و بندگی خدا صراط مستقیم است. همین صراط مستقیم را شیطان می‌گوید من با این کار دارم؛ این‌ها اگر بخواهند به بندگی تو نزدیک بشوند، من خیلی جدی می‌شوم و نمی‌گذارم.

توپخانه شیطان متمرکز است در محدوده صراط مستقیم؛ آن‌جاست، آن‌جا خالی می‌شود. اگر کسی تصمیم بگیرد حرکت کند به سمت بندگی خدا و طوری باشد که صبح تا شب، شب تا صبح، همه شبانه‌روزش و عمرش به بندگی خدا طی بشود — خدا نکرده گناهی را نکند، واجبی را ترک نکند — او بخواهد حرکت کند به این سمت، این توپخانه‌اش آن‌جا متمرکز است. با چیزهای دیگر کار ندارد. نگفته من با همه آن‌چه که از عمل صالح و کار خیر تو هست کار دارم که این‌ها را انجام ندهند؛ تعبیر شیطان به این‌ها نیست، از خودِ عمل صالح ما نمی‌ترسد. اگر یک عمل صالح، این کار خیر ما، این‌ها اگر بخواهد ما را ببرد به سمت صراط مستقیم، اگر ما بخواهیم در صراط مستقیم وارد بشویم، می‌ترسد؛ این‌جا نمی‌گذارد که ما خوب خدا را بندگی کنیم.

تفاوت ظواهر عبادی با حقیقت ایمان و بندگی

اما اگر گاهی گناه داشته باشیم، گاهی واجبی را از دست بدهیم، گاهی نمازمان قضا بشود، واجبات دیگری را از دست بدهیم، گناهانی را گاهی انجام بدهیم، این خیالش راحت است. اگر نگرانی داشته باشد در این حد است که یک وقت حرکت نکند سمت و سوی زندگی‌اش به سمت این ورود به صراط مستقیم؛ همه نگرانی‌اش همین است. ولی وقتی سمت و سوی زندگی ما، کارهای ما، تصمیمات ما، اعمال صالح ما حتی، سمت و سویش به سمت بندگی نیست و به یک سمت دیگر است — یعنی در آن و کنارش گناهانی هم داریم — او ترسی ندارد.

لذا می‌بینید کسانی هستند، حاجی‌ها می‌روند عربستان و می‌آیند، می‌گویند به به این‌ها چه نمازی می‌خوانند! اصلاً چه تقیدی دارند به نماز؛ چه تقیدی دارند به نماز، نماز اول وقت! در نماز چه گریه‌ای می‌کنند! و و و گاهی از انسان‌هایی که از لحاظ دین و اساس دین و ایمان ضعیفند، ایراد دارند، مشکل دارند — مثلاً کافر است، اصلاً دین ندارد، یا در خط شیعه نیست — یک چیزهای خوبی را می‌بینند، آدم وسوسه می‌شود، گول می‌خورد و ذهنش شبهه پیدا می‌کند؛ که چطور می‌شود این‌ها که شیعه نیستند، چرا در نمازشان گریه می‌کنند؟ این‌ها که شیعه نیستند چرا به نماز این‌قدر اهمیت می‌دهند (بعضی‌شان)؟ این‌ها که شیعه نیستند چرا فلان کارهای خوب را انجام می‌دهند؟ علتش همین است؛ چون واضح خدای متعال در قرآن فرموده است از قول شیطان، که شیطان می‌گوید من با بندگی انسان‌ها کار دارم، نه با جوانبش، نه با چیزهای دیگری که فارغ از بندگی است. نماز بخواند؛ وقتی پایه نمازش ایمان به اهل‌بیت و باور به اهل‌بیت و امامت اهل‌بیت نباشد، شیطان هیچ واهمه‌ای ندارد و هیچ کاری با او ندارد؛ کاری ندارد. او که اصلاً نزدیک صراط مستقیم هم نیست؛ این اصلاً پایه‌های ایمانش خراب است، این اول باید پایه‌های ایمانش را درست بکند تا بیاید نزدیک بشود.

دعوت به تقوا؛ ملاک اصلی شیعه بودن

لذا ترس و واهمه شیطان نسبت به [انسان‌ها]، عمده‌اش نسبت به شیعیان امیرالمؤمنین است؛ شیعه. چون شیعه پایه‌های ایمانش درست شده، مشکلش کجاست؟ اعمال صالح است. «آمنوا» درست شده، «عملوا الصالحات»‌ش مشکل دارد. آن‌ها آمنواشان درست نیست، خراب است؛ چون آن خراب است، ترسی ندارد، سرش بند باشد، هر چه می‌خواهد نماز بخواند، هر چه می‌خواهد در نماز گریه کند؛ برای چه برود وسوسه‌اش کند نماز نخوان؟ برای چه وسوسه‌اش کند گریه نکن؟ بکند. چه بسا همان نمازش و همان گریه در نمازش هم او را در همان مسیر غلطش تثبیتش می‌کند. لذا در روایت، امام (علیه‌السلام) فرمود: نگاه نکنید به گریه‌های نماز این‌ها، نگاه نکنید به این حالات این‌ها؛ این شیطان است که دل این‌ها را نرم می‌کند و اشکشان را جاری می‌کند؛ این شیطان است، این شیطان در تمام وجودشان نفوذ دارد، اصلاً کاری ندارد و مشکلی ندارد از جانب این‌ها.

همه مشکل با شیعیان امیرالمؤمنین است. لذا در روایات می‌بینیم وقتی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مواجه می‌شدند با آن برادران اهل سنت، خیلی جاها صحبت از فضایل و کمالاتشان بود؛ یا به نحوی از آیات قرآن فضایل خودشان را اشاره می‌کردند، سمت و سو بیشتر به آن سمت بود که پایه ایمان این‌ها را درست کنند. اما وقتی معمولاً مواجه می‌شدند با شیعیان — با یک عده‌ای می‌آمدند از یک جایی، [می‌پرسیدند] شما که هستید؟ [می‌گفتند] ما شیعیان شماییم — می‌فرمودند: به شیعیان ما سلام برسانید، بگویید تقوا را خوب مراعات کنند. شما که شیعه‌اید آمنوا حل شده، آمنوا فعلاً در حد اصلیاتش و اساسیاتش حل شده، شما خدا را قبول کردید، پیغمبر اکرم را قبول کردید، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و فرزندان معصومشان را قبول کردید به امامت؛ حالا یک قدم باید بروید جلوتر، حالا شروع کنید اخلاقتان را، اعمالتان را اصلاح کنید، این‌ها را درستش کنید. لذا می‌بینیم وقتی نامه می‌نوشتند یا پیغام می‌فرستادند، به شیعیان که پیغام می‌فرستادند یا با شیعیان که مواجه می‌شدند، یکی از حرف‌های اولیه و اصلی‌شان دعوت به تقوا بود. تقوا؛ تقوا. چرا؟ چون شیطان با همین کار دارد. این شیعه است، نزدیک شده به صراط مستقیم؛ یک قدم دیگر مانده تا پشت خیمه رسیده، یک قدم دیگر مانده است. آن یک قدم هم گناه نکردن است؛ آن یک قدم هم محکم بندگی خدا را کردن است؛ سفت و سخت روی بندگی خدا [ایستادن]، واجبی را نگذارد از دستش ترک بشود، گناهی را نگذارد مرتکب بشود. این یک قدم است؛ برود دیگر تمام شد، دیگر تمام شد.

لذا از این ترس و واهمه دارند؛ «لاقعدن لهم صراطک المستقیم». قسم می‌خورم دم صراط مستقیمت می‌نشینم و نمی‌گذارم بیایند در صراط مستقیم؛ آن‌جا که بخواهند به بندگی بپردازند نمی‌گذارم. هر چه می‌خواهد حتی کارهای خوب هم انجام بدهد، اما اگر این کار، کارهای خوبش رفت در خط بندگی و خواست گناهان را هم ترک بکند، واجباتش را هم صددرصد مقید باشد، این‌جا من نمی‌گذارم. من می‌گویم حالا بنشین، اهمیت ندارد، بنشین حالا هیئتت را برو؛ اهمیت ندارد مادرت اذیت بشود، طوری نیست، یا حالا مال امام حسین است، او اذیت بشود حالا طوری نیست، و و و چیزهایی که مواجه می‌شویم؛ دلمون یک چیزی را می‌خواهد، دینمون، ایمانمون یک چیز دیگری به ما می‌گوید، یک کار دیگری را جلوی چشم ما می‌آورد. این خطر هست برای ما.

دعا برای ارتقای مراتب نیت و عمل

لذا ایشان می‌فرمایند: خدایا به من این توفیق را بده ایمانم را ببرم بالا، باورم را نسبت به باورهای صحیح بالاتر ببرم و تقویت کنم؛ [چون اگر نکنم] از دست می‌دهم. نیتم را در انجام کارهای خیر بهترش کنم؛ اگر نیتم در کارهای خیر ضعیف است، اخلاصم ضعیف است، ادامه عمل صالح در من — چنین تصمیمی به ادامه عمل صالح، به ادامه تقوا — ندارم و ضعیف است، این نیت‌ها را در خودم تقویت کنم و ببرم جلوتر. اعمالم اگر بینش ناخالصی هست، بینش عمل غیرصالح هست، بروم جلوتر و درست‌ترش کنم. عمل صالحم اگر ضعیف است، کم‌اثر است، ببرمش بالاتر.

عمل صالح کی اثر ندارد و اثرش خیلی کم است؟ آن وقتی است که کنارش گناه باشد. عمل صالح اگر خدا نکرده کنارش گاهی گناه باشد، این اثرش از بین می‌رود. «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ». نماز، خاصیت این دارو — این دارو — این است که نگذارد آدم گناه کند، از فحشا و منکر فرار کند و بیفتد در یاد خدا. چرا ما نماز [داریم]، یک وقت نماز داریم اما فحشا و منکر هم داریم گاهی؟ یاد خدا هم در ما ضعیف است، چرا؟ چون این نمازمان کنارش یک چیزهایی می‌آید قرار می‌گیرد، آن خاصیت این دارو را از بین می‌برد.

این‌ها داروخانه خداست؛ نماز یک داروست، روزه یک داروست. این دارو را وقتی از داروخانه می‌گیریم، پزشک به ما پیشنهاد می‌دهد، گاهی یک چیزهایی اثرش را از بین می‌برد کنارش؛ به ما می‌گوید اگر فلان کار را کردی، فلان چیز را خوردی، این دارو اثرش از بین می‌رود؛ یا به ما می‌گوید این دارو دوره دارد برای درمان، برای اثربخشی‌اش؛ شما باید یک هفته مصرف کنید، یک ماه مصرف کنید، اگر نکردی اثرش از بین می‌رود. دقیقاً همین‌ها را ما نسبت به چیزهایی که خدای متعال دستور داده داریم. نماز، همین‌جور است؛ داروست. خدا می‌فرماید: این نمازتان و همه کارهای خیرتان، گناه اثرش را از بین می‌برد.

آسیب‌شناسی اعمال و ضرورت عاقبت به خیری

نماز می‌خوانیم پنجاه سال، پنجاه سالِ بعدمان اگر بدتر از پنجاه سالِ قبلمان نباشد، بهتر نشده است. روزه می‌گیریم پنجاه سال؛ اگر روی ماه رمضانِ پنجاه سالِ بعدمان بدتر از قبل نباشد، گاهی بهتر نیست؛ ایمانمان چند سال بعد اگر ضعیف‌تر از قبل نباشد، بهتر نشده است؛ چرا؟ یک علت بیشتر ندارد؛ این نماز، این داروی مؤثر الهی، کنارش گناه می‌آید. نمازم را می‌آیم در مسجد می‌خوانم، می‌روم خانه با زن و بچه بداخلاقی می‌کنم؛ به باد می‌دهم. زبانم را کنترل نمی‌کنم، خشم و غضبم را کنترل نمی‌کنم، چشمم را کنترل نمی‌کنم و اهمیت نمی‌دهم؛ زحمتش را می‌کشم، اما به بادش می‌دهم. این دارو را می‌خورم، اما یک کاری می‌کنم که اثرش از بین برود.

خدا نسبت به همه این‌ها دستور داده؛ هم باید کنار همه عباداتت، کنار همه کارهای خیرت، گناه نباید باشد؛ «انما یتقبل الله من المتقین». خدا از هیچ‌کس عمل قبول نمی‌کند، الا از متقین؛ فقط از کسانی که گناه نمی‌آید کنار کارشان، عمل را قبول می‌کند؛ از مابقی عمل قبول نمی‌کند. اگر ما خدا نکرده کنار کارمان یک گاهی کم‌بیش گناهی هست، واجبی ترک می‌شود، مطمئن باشیم نمازمان قبول نیست؛ هر چند صحیح است، تکلیفمان را انجام داده‌ایم، اما قبول نمی‌شود، رشد نمی‌کنیم و این دارو اثر نمی‌کند در ما. نمازخوان است، بداخلاق است؛ متدینِ بداخلاق است؛ متدینِ کم‌خاصیت است، بی‌خاصیت. یک متدین روح ایمان را در حد ایمانش می‌تواند تزریق کند به بقیه و در باور بقیه؛ یک متدین هم هست فقط بقیه را از دین دور می‌کند، می‌گویند اگر اسلام این است، صد رحمت به همان کفرش! اگر اسلام این است، این‌طوری؛ آن‌وقت ما با عملمان یک کاری می‌کنیم کسانی از آشنایانمان، از دوستانمان، از کسانی که ما را می‌بینند، آن‌ها هم از دین دور می‌شوند؛ چون از دین چه می‌بینند؟ می‌بینند فقط نماز است، اما اخلاق صفر، رفتار صفر، زبان کنترل ندارد، غضب... همه این‌ها هست.

لذا این مسئله اصلی و مهمی هست که باید به آن توجه کرد و راه تقویت ایمان و تثبیت ایمان، و راه تقویت یقین و تثبیت یقین، و راه تقویت نیتِ عمل خیر و تثبیتش، و راه رسیدن به بهترین اعمال خیر و تثبیتش، راهش این است که آدم یوغ بندگی را گردنش بیندازد؛ بنده بشود در پیشگاه خدای متعال؛ هر چه خدا گفت بگوید چشم؛ این را باید انجام بدهی، چشم؛ این را نباید انجام بدهی، چشم. این کلید تقویت ایمان انسان، بالا رفتن و رسیدن به اکمل ایمان است؛ کلیدِ بالا رفتن یقین و رسیدن به افضل یقین است در انسان. آن‌وقت یقین انسان به همه چیز — همه چیزهای خوب — می‌ماند؛ در این راه، ثابت‌قدم می‌ماند، محکم می‌ماند.

اما اگر گناه کند، «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى». عاقبت کسانی که گناه را ادامه دادند، عاقبت به شر شدن است؛ که چه؟ «أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ». یک جایی می‌رسد که همین نماز و حجاب را تکذیب می‌کند، مسخره می‌کند؛ این عاقبت به شری یعنی این؛ یعنی آدم برسد به یک جایی که دستور خدا را مسخره کند، سبک کند، تحقیر کند، تکذیب کند و اهمیت ندهد. این عاقبت به شری است، این است در قرآن کریم. «السوأى ان» تفسیرش می‌کند که این عاقبت به شری یعنی چه؟ «کذبوا بآیات الله»، آیات الهی را تکذیب می‌کند، می‌گوید دروغ است این‌ها. «و کانوا بها یستهزؤن»، و مسخره می‌کند، می‌آفتد در مسخره کردن. این می‌شود عاقبت به شرّی؛ ایمان داشت [اما] از دست داد.

ان‌شاءالله خدای متعال به همه‌مان این توفیق را مرحمت کند که با انجام عمل صالح، با ترک گناه، با رعایت واجبات و ادامه دادن این مسیر، ان‌شاءالله در راه مستقیم و صراط مستقیم الهی وارد بشویم و آن راه را به انتها برسانیم، که انتهاش هست عاقبت به خیری و رضوان الهی. ان‌شاءالله خدا این توفیق‌ها را به ما مرحمت کند؛ نثار ارواح طیبه خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و ارواح طیبه علمای ربانی و شهدا و روح مطهر حضرت امام، صلوات بفرستید.

[صداى صلوات حاضرين: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم]

گزیده

در ادامه، ۱۰ بخش مهم، کاربردی و کلیدی از متن سخنرانی با وفاداری کامل به عبارات اصلی و تنظیم لحن متناسب انتخاب شده است. این گزیده‌ها به همراه عناوین جذاب، برای استفاده در طراحی پوستر یا انتشار در شبکه‌های اجتماعی آماده شده‌اند:

۱. مراتب چهارگانه در دعای مکارم‌ الاخلاق

در ابتدای دعای مکارم‌ الاخلاق امام سجاد (علیه‌السلام)، به چهار مرتبه، چهار کار، چهار عمل و چهار مسئله مهم توجه داده شده است؛ اینکه انسان نسبت به این چهارتا توجه کند، مراقبت داشته باشد و سعی کند این‌ها را به حد بالاتر برساند. علتش هم این هست که اگر انسان این چهار مسئله را تکمیل نکند و تقویت ننماید، در معرض از دست دادن این‌ها قرار می‌گیرد. مسئله اول، مسئله ایمان بود. مسئله دوم، مسئله یقین بود. مسئله سوم، مسئله نیت بود و مسئله چهارم، مسئله عمل بود. ایمان را فرمودند «اکمل ایمان»، یقین را فرمودند «افضل یقین»، نیت را فرمودند «احسن نیت» و عمل را هم فرمودند «احسن عمل». اگر این چهار مسئله تقویت نشود، در معرض زوال قرار می‌گیرد.

۲. ضرورت رشد و تکامل معنوی برای حفظ ایمان

اگر ایمان ما، یقین ما و نیت ما در انجام کارهای خیر و خود کارهای خیر ما به مرتبه بالاتر و جلوتر نرود و رشد نداشته باشد، در معرض زوال و از دست رفتن قرار می‌گیرد. این‌طور نیست که اگر ما ایمانمان را در یک مرتبه‌ای نگه داشتیم و در تقویتش سعی نکردیم، این ایمان تا همین‌جا بماند، عقب نرود و کم نشود. اگر کاری نکردیم و ایمان و باورمان را به همه چیزهایی که باید به آن‌ها باور قلبی داشته باشیم — مخصوصاً وجود خدای متعال — تقویت نکردیم، این‌طور نیست که این‌ها به همین حالت باقی بماند. چرا؟ چون در طول زندگی، انسان با مسائل، مشکلات و امتحاناتی مواجه هست که در این امتحانات و مشکلات، ایمان انسان هدف قرار گرفته شده است.

۳. سرمایه ایمان؛ هدف اصلی در فتنه ها و امتحانات

ما هر امتحانی که برایمان پیش می‌آید، هر صحنه امتحان، فتنه و مشکلی که پیش می‌آد، آن چیزی که از ما هدف گرفته شده — چه توسط دشمن خارجی و چه توسط دشمن داخلی — این سرمایه ایمانمان است. چون انسان‌ها به مقداری که ایمان دارند، در مقابل شیطان واکسینه هستند؛ در مقابل شیطان درونی و در مقابل شیطان بیرونی. به همان میزانی که ما ایمان و باور داریم، واکسینه هستیم. آن مقداری که در ایمان و باور ضعیفیم، در معرض خطر هستیم. خطرِ چه؟ خطرِ از دست دادن همین مقداری که داریم؛ چون این مقدار هم برایمان نمی‌ماند. یقین هم همین‌طور؛ اگر یقینمان را تقویت نکنیم و بالاتر نبریم، باز در معرض این هستیم که آن را از دست بدهیم.

۴. بلندهمتی در مسیر معنویت و کمال‌خواهی

انسان‌های کامل‌تر، صفتشان همین است که همیشه از بین چیزهای خوب، خوب‌ترش را هدف می‌گیرند که به آن برسند؛ بالاترش را هدف می‌گیرند تا به آن برسند و به حد کم و پایین قانع نیستند. به ایمان کم و یقین ضعیف قانع نیستند و آن بالاتر را هدف می‌گیرند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در دعای کمیل می‌فرمایند: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَحْسَنِ عَبِيدِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ...»؛ یعنی از بین همه بندگان خوبت، من از همه جلوتر باشم در بندگی. خدای متعال بالاترین نقطه را در هر کمالی و در هر خیری دوست دارد؛ آن مطلوب خدای متعال است که آدم در هر چیزی که مفید و خوب هست، برود جلوتر و به این چیزی که دارد قانع نباشد.

۵. عدم قناعت دشمن به حد پایینی از انحراف ما

ما اگر به این چیزی که داریم بسنده کنیم، دشمن ما به آن مقداری که دارد بسنده نمی‌کند و به آن قانع نمی‌شود. تا نیاید ایمان ما و سرمایه‌های ما را از ما نگیرد، کوتاه بیاب نیست. آن چیزی که شیطان رجیم قسم خورد، همین بود. ما اگر در یک حدی بایستیم و بسنده کنیم، آن‌ها به آن حدی که دارند قانع نیستند؛ آن‌ها از آن جلوتر می‌آیند. تا همین مقداری را هم که داریم از ما نگیرند، کوتاه بیاب نیستند. شیطان رجیم عاقبت به شر شد، تا ما را عاقبت به شر نکند دست‌بردار نیست. قسم محکم و غلیظی هم خورد، که چه؟ که «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ همه‌شان را من اغوا می‌کنم و گول می‌زنم.

۶. هدف‌گیری شیطان؛ صراط مستقیم و حقیقت بندگی

شیطان با خیلی از مستحبات ما مشکل ندارد؛ با خیلی از کارهای خیر ما مشکل چندانی ندارد و از آن‌ها واهمه ندارد. تا مادامی که انسان در کارهایش گناه دارد، تا مادامی که ترک واجب دارد، شیطان نسبت به آن مستحباتش ترس و واهمه جدی‌ای ندارد. شیطان می‌گوید: من آن چیزی که با این‌ها کار دارم، صراط مستقیم توست ای خدا، این‌ها در این صراط وارد نشوند. صراط مستقیم بندگی بود. همین صراط مستقیم را شیطان می‌گوید من با این کار دارم؛ این‌ها اگر بخواهند به بندگی تو نزدیک بشوند، من خیلی جدی می‌شوم و نمی‌گذارم. توپخانه شیطان متمرکز است در محدوده صراط مستقیم؛ آن‌جاست، آن‌جا خالی می‌شود. از خودِ عمل صالح ما نمی‌ترسد؛ اگر بخواهیم در صراط مستقیم وارد بشویم، می‌ترسد.

۷. تفاوت ظواهر عبادی با حقیقت ایمان و بندگی

وقتی سمت و سوی زندگی ما، کارهای ما، تصمیمات ما، اعمال صالح ما حتی، سمت و سویش به سمت بندگی نیست و به یک سمت دیگر است — یعنی در آن و کنارش گناهانی هم داریم — شیطان ترسی ندارد. نماز بخواند؛ وقتی پایه نمازش ایمان به اهل‌بیت و باور به اهل‌بیت و امامت اهل‌بیت نباشد، شیطان هیچ واهمه‌ای ندارد و هیچ کاری با او ندارد. او که اصلاً نزدیک صراط مستقیم هم نیست؛ این اصلاً پایه‌های ایمانش خراب است، این اول باید پایه‌های ایمانش را درست بکند تا بیاید نزدیک بشود. نگاه نکنید به گریه‌های نماز این‌ها، نگاه نکنید به این حالات این‌ها؛ این شیطان است که اشکشان را جاری می‌کند. همه مشکل با صراط مستقیم است.

۸. دعوت به تقوا؛ محور مواجهه با شیعیان

در روایات می‌بینیم وقتی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) معمولاً مواجه می‌شدند با شیعیان، می‌فرمودند: به شیعیان ما سلام برسانید، بگویید تقوا را خوب مراعات کنند. شما که شیعه‌اید «آمنوا» حل شده، آمنوا فعلاً در حد اصلیاتش و اساسیاتش حل شده، شما خدا را قبول کردید، پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را قبول کردید؛ حالا یک قدم باید بروید جلوتر، حالا شروع کنید اخلاقتان را، اعمالتان را اصلاح کنید. وقتی با شیعیان مواجه می‌شدند، یکی از حرف‌های اولیه و اصلی‌شان دعوت به تقوا بود؛ چرا؟ چون شیطان با همین کار دارد. این شیعه است، نزدیک شده به صراط مستقیم؛ یک قدم دیگر مانده است. آن یک قدم هم گناه نکردن و محکم بندگی خدا را کردن است.

۹. آفت گناه و داروخانه بی اثر خدا

عمل صالح کی اثر ندارد و اثرش خیلی کم است؟ آن وقتی است که کنارش گناه باشد. عمل صالح اگر خدا نکرده کنارش گاهی گناه باشد، این اثرش از بین می‌رود. «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ». نماز، خاصیت این دارو این است که نگذارد آدم گناه کند و بیفتد در یاد خدا. چرا ما یک وقت نماز داریم اما فحشا و منکر هم داریم گاهی؟ چون این نمازمان کنارش یک چیزهایی می‌آید قرار می‌گیرد، آن خاصیت این دارو را از بین می‌برد. این‌ها داروخانه خداست؛ نماز یک داروست، روزه یک داروست. خدا می‌فرماید: این نمازتان و همه کارهای خیرتان، گناه اثرش را از بین می‌برد. اگر کنار کارمان گناهی هست، این دارو اثر نمی‌کند در ما.

۱۰. بندگی؛ کلید تقویت ایمان و یقین

«انما یتقبل الله من المتقین». خدا از هیچ‌کس عمل قبول نمی‌کند، الا از متقین؛ فقط از کسانی که گناه نمی‌آید کنار کارشان، عمل را قبول می‌کند. راه تقویت ایمان و تثبیت ایمان، و راه تقویت یقین و تثبیت یقین، راهش این است که آدم یوغ بندگی را گردنش بیندازد؛ بنده بشود در پیشگاه خدای متعال؛ هر چه خدا گفت بگوید چشم. این کلید تقویت ایمان انسان، بالا رفتن و رسیدن به اکمل ایمان است؛ کلیدِ بالا رفتن یقین و رسیدن به افضل یقین است در انسان. آن‌وقت یقین انسان به همه چیز — همه چیزهای خوب — می‌ماند؛ در این راه، ثابت‌قدم می‌ماند، محکم می‌ماند. اما اگر گناه کند، عاقبت او عاقبت به شر شدن است.

فهرست

1️⃣ مراتب چهارگانه در دعای مکارم‌ الاخلاق

◽️ تبیین ارکان معنوی؛ ایمان، یقین، نیت و عمل

◽️ ضرورت ارتقای مراتب چهارگانه به حد بالاتر

2️⃣ ضرورت رشد معنوی و خطر زوال ایمان

◽️ مواجهه انسان با امتحانات و مشکلات در طول زندگی

◽️ سرمایه ایمان؛ هدف اصلی در فتنه‌ها و ابتلائات

3️⃣ بلندهمتی در مسیر کمال‌خواهی و بندگی

◽️ ویژگی انسان‌های کامل؛ عدم قناعت به حد پایینی از معنویت

◽️ الگوبرداری از کلام امیرالمؤمنین (ع) در دعای کمیل

4️⃣ حقیقت صراط مستقیم و مکر شیطان

◽️ تعریف صراط مستقیم به عنوان تسلیم و بندگی خدا

◽️ تمرکز توپخانه شیطان بر سد کردن راه بندگی خالصانه

5️⃣ تفاوت ظواهر عبادی با حقیقت ایمان

◽️ بی‌اثر بودن ظواهر بدون پایه‌های ایمان و ولایت اهل‌بیت (ع)

◽️ فریبندگی گریه‌ها و عبادات ظاهری و بی‌ریشه

6️⃣ دعوت به تقوا؛ محور اصلی مواجهه با شیعیان

◽️ اولویت اصلاح اخلاق و اعمال پس از تثبیت عقاید

◽️ گام نهایی شیعه؛ حرکت از باور قلبی به سوی عمل صالح

7️⃣ آفت گناه و کلید ارتقای ایمان و یقین

◽️ باطل شدن اثر عبادات در داروخانه الهی به وسیله گناه

◽️ پذیرش اعمال مشروط به تقوا و سپردن طوق بندگی به گردن

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح دعای مکارم الاخلاق (جلسه سوم)

موضوع: صوت کامل سخنرانی