🎧 شرح صحیفه سجادیه (جلسه سوم)
صوت کامل سخنرانی
1401/03/11
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (جلسه سوم) 

🔰تفاوت حقیقت دعا، با آنچه ما از دعا در ذهن و باورمان داریم!
🔻علت این تفاوت؟!

⁉️اگر همه چیز نزد خداوند معلوم و مقدّر است، دیگر دعا برای چه؟

💎اصل مهمّ و اساسی در دعا اجابت آن نیست، بلکه...

✳️ فواید مهمّ دعا کردن حتّی اگر دعا به اجابت نرسد!

❓چه زمانی انسان احساس احتیاج به خداوند می‌کند و چه عاملی آنرا افزایش می‌دهد؟!

⁉️اگر همه مقدّرات در شب قدر مشخّص شده اند، دعا کردن چه سودی دارد؟

⁉️دعا در چه صورتی سبب بالا رفتن ایمان می‌شود؟! 

❇️دعا عبادتِ بدون جایگزین!

💎فایدهٔ خواستنِ حاجات کوچک و حقیر از خداوند متعال!

🎧 شرح صحیفه سجادیه (جلسه سوم)

🎧 شرح صحیفه سجادیه (جلسه سوم) 

🔰تفاوت حقیقت دعا، با آنچه ما از دعا در ذهن و باورمان داریم!
🔻علت این تفاوت؟!

⁉️اگر همه چیز نزد خداوند معلوم و مقدّر است، دیگر دعا برای چه؟

💎اصل مهمّ و اساسی در دعا اجابت آن نیست، بلکه...

✳️ فواید مهمّ دعا کردن حتّی اگر دعا به اجابت نرسد!

❓چه زمانی انسان احساس احتیاج به خداوند می‌کند و چه عاملی آنرا افزایش می‌دهد؟!

⁉️اگر همه مقدّرات در شب قدر مشخّص شده اند، دعا کردن چه سودی دارد؟

⁉️دعا در چه صورتی سبب بالا رفتن ایمان می‌شود؟! 

❇️دعا عبادتِ بدون جایگزین!

💎فایدهٔ خواستنِ حاجات کوچک و حقیر از خداوند متعال!

متن

نگرش سطحی به دعا و تقلیل آن به ابزار حاجت‌خواهی

در جلسه قبل عرض شد که خدای متعال در قرآن کریم، نسبت به دعا مسئلهٔ «عبادت بودن» را مطرح کرد؛ اینکه شما به دعا به عنوان یک عبادت نگاه کنید. وقتی به آدما می‌گویند دعا کن، اون چیزی که بیشتر مد نظرشون هست و بهش توجه می‌کنند—یا شاید تنها چیزی که بهش توجه می‌کنند—همینه که: «من یه چیزی از خدا بخوام و خدا هم به من بده.» بعد هم گاهی خدا نمی‌دهد؛ میروند تو فکر و چارهٔ این که چرا خدا نداد؟ چی شده؟ چه مانعی بوده؟ و این‌جور مسائل.

یعنی حاجات و خواسته‌هایی که آدم‌ها دارند، در دعایی که در دین دستور داده شده که انجام بدهید، بیشتر احساسشان این است که: «خب ما دعا را انجام می‌دهیم که خدا اون حاجت را بدهد دیگر»؛ تا کأنه خدا ملتفت بشه، متوجه بشه و بدونه که ما چی می‌خواهیم. حالا با دعا کردن، از خدا می‌خواهیم که بهمان بدهد. کأنه داریم به خدا یاد می‌دهیم که: «اون چیزی که من نیازمه و به دردم می‌خوره اینه، و این را به من بده.» کأنه اگه ما نمی‌گفتیم، خدا نمی‌دانست و باید بگوییم و دعا کنیم تا خدا متوجه بشه که چی می‌خواهیم به ما بدهد. علتش همین مقایسه‌ای است که ما در کارهای خدا، نسبت به خودمان انجام می‌دهیم. لذا بیشتر به دعا از این جهت نگاه می‌کنند که دعا همین‌طوری یه وسیله‌ای است برای عرض حاجت پیش خدا، تا خدا هم [آن را] بدهد.

حقیقت دعا به عنوان روح و مغز عبادات

اون چیزی که در قرآن کریم بهش اشاره می‌شود—با همین آیهٔ شریفه بهش اشاره می‌شود—که خدای متعال تعبیر «عبادت» می‌کند (به جای اینکه تعبیر به دعا بکند)، این است که: یعنی دعا را شما به عنوان عبادت بهش نگاه کنید. دعا یک عبادته؛ فارغ از اینکه شما چی می‌خواهید و اون چیزی که می‌خواهید را خدا می‌دهد یا نمی‌دهد، یا کی می‌دهد. اون هم اشکال ندارد، اون هم راجع بهش حرف زده‌اند؛ اما مسئلهٔ اصلی و مهم‌تر همین جهته که به دعا، به عنوان اینکه یک عبادته توجه بشه. ما خیلی کارها تو زندگیمون هست که می‌تواند عبادت بشه، ولی چون این بعد در ما ضعیفه، این کارها می‌آید و انجام می‌شود، انجامش می‌دهیم و رد می‌شود و می‌رود؛ در حالی که می‌توانستیم این کار را عبادتش کنیم و استفادهٔ بیشتری ازش ببریم.

یکی از اون کارها، دعاست. دعا لازم نیست حالا ما عبادتش بکنیم، یا ما قصد قربت [خاصی] بکنیم؛ خودِ دعا عبادته. اما وقتی توجه به این نکته نمی‌شود، اون اثر مفید و خوبش را در ایمان انسان نمی‌گذارد. اینکه یه چیزی عبادته و توجه به این مسئله، این بیشتر اثر می‌گذارد روی ایمان انسان، تا صرفاً اینکه ما بهش نگاه بکنیم به عنوان اینکه مثلاً حالا دعا می‌کنیم و خدا به ما بدهد، بعد هم [بگوییم] چرا نداد؟ چرا دیر شد؟ اون بعد، بعدِ اصلی نیست در دعا.

دعا؛ بستر درک فقر ذاتی و پیوند مخلوق با خالق

بعدِ اصلی در دعا اینه که ما با دعا عرض حاجت می‌کنیم به پیشگاه خدا، و زبان حالمان اینه که با اون مقداری که الان احتیاج داریم، واقعاً به خدا محتاجیم. احتیاج ما هم کم نیست، خیلی زیاده؛ همهٔ شئون وجودی ما و زندگی ما را در بر می‌گیرد. اما عمدتاً چون انسان‌ها از این نکته و از این مسئله غافل می‌شوند، خدای متعال برای اینکه این ارتباطِ بشر با خودش حفظ بشه و برقرار بمونه، گاهی مسائلی پیش می‌آورد که انسان برای گرفتاری‌هاش، حل مشکلش و رسیدن به حاجتش، دست به دعا بردارد و یه ارتباطِ این‌شکلی با خدا حفظ بشه.

مسئلهٔ اصلی اینجاست که از علم خدا چیزی مخفی نیست؛ خدا چیزی را نابلد نیست که تازه ما بخواهیم بهش تعلیم بدهیم. خدا علم دارد به همهٔ چیزی که بوده و هست و خواهد بود، قبل از اینکه اصلاً بخواهد اون چیز محقق بشه. علم به صلاح و فساد ما هم دارد؛ می‌داند چه چیزی به نفعمانه و خوبه، و چه چیزی به ضررمان است. این را هم می‌داند؛ همه چیو می‌داند. هیچ چیزی اینجا نیست که از علم الهی مخفی باشد و تازه ما بخواهیم به خدا تعلیم بدهیم، یاد بدهیم و خدا را ملتفت کنیم به آن. این‌ها ضعفِ بینش ما هست نسبت به خدا.

تبیین قرآنی جایگاه دعا در کلام وحی

لذا اینکه خدا در قرآن کریم اشاره می‌کند در این آیهٔ شریفه که جلسهٔ قبل عرض شد؛ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم: «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ». دستور می‌دهد که دعا کنید؛ دعا کنید تا من هم اون چیزی که می‌خواهید را بهتان بدهم. از من بخواهید، دهان را نبندید، عرض حاجت کنید؛ از من بخواهید تا من هم بهتان بدهم. بعد می‌فرماید: اون‌هایی که تکبر بورزند از عبادت من، جهنمی می‌شوند. خب این «تکبر بورزد از عبادت من»، اینجا همون بحث دعا بود دیگر؛ نفرمود تکبر بورزد از دعا کردن، بلکه به جای دعا تعبیر به «عبادت» کرد.

این عبادتم منظور همون دعاست؛ اما قبلاً عرض کردیم وقتی گاهی یه کلمه‌ای، یک عبارتی یا عنوانی می‌آید جای یک عنوانِ دیگر، اون جهتِ غالبش همون بار و معنایی است که این عنوانِ جدید دارد و می‌خواهد شما را توجه بدهد به معنای این مسئله. لذا وقتی به جای اینکه بگوید دعا—به جای اینکه بگوید «إن الذین یستکبرون عن دعائی»—فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي». این، همین مسئله را می‌خواهد بفرماید که به دعا، به دیدِ یک عبادت نگاه بکنیم. چطور نماز را، وقتی بهتون بگن نماز چیه، از این جهت می‌گید یک عبادته؛ روزه را از این جهت، وجههٔ اصلیش می‌شود عبادت. یه سری چیزها را ما عبادت می‌دانیم چون خوب جا افتاده، یه سری چیزها را عبادت نمی‌دانیم و توجه نداریم. اینجا خدای متعال همینو می‌خواهد توجه بدهد؛ به جای اینکه بگوید «دعائی»، می‌فرماید «عبادتی» تا بدانید دعا اصلاً اصلش، اساسش، قرار دادنش و باز شدنِ راهش به خاطر اینه که یک عبادته.

تمایز بی‌بدیل دعا نسبت به سایر عبادات

محضِ عبادته؛ توجه به خداست. مخ العبادة؛ مغز عبادت در دعا قرار داده شده. عباداتِ دیگر، انقدر که دعا درش عبادت پررنگه، پررنگ نیست؛ نه نمازمون، نه روزه‌مون. دربارهٔ هیچ‌کدام از عبادات این‌طور تعبیر نشده؛ تنها عبادتی که این تعبیر درباره‌اش شده، دعاست. اون عبادتی که واقعاً همهٔ لُبِّ یک عبادتِ خوب درش محقق شده، و همهٔ چیزی که در یک عبادت نیاز هست درش وجود دارد، دعا کردنه؛ و هیچ عبادتِ دیگری هم این ویژگی را ندارد.

لذا خدا می‌فرماید دعاست، این را دعا حساب کنید؛ دعا عبادته، عبادت حسابش کنید. نه صرفاً اینکه: «اِ! من به خدا گفتم، خدا هم نداد، منم دیگه نمی‌گم»، یا «دیر داد»، یا «چطور بگیم، چطور نگیم». تو این کوچه پس‌کوچه‌ها رفتن، گاهی آدم را از اون اصل مطلب—که توجه به عبادی بودنِ دعاست—غافل می‌کند. لذا این نکته را قرآن کریم خودش به ما یاد داد؛ این مسئله را.

بررسی روایات؛ منزلت‌های ایمانی دست‌نایافتنی بدون دعا

در روایات هم هست، در روایات هم هست. در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) قال: میسرة بن عبدالعزیز می‌گوید، قال لی (این راوی می‌گوید امام صادق به من فرمود که): «یا میسر ادع و لا تقل إن الأمر قد فرغ منه». دعا کن! نگو که خلاصه‌اش معلومه پیش خدا؛ خدا که می‌داند من چی می‌خواهم، دیگه یاد دادن ندارد، گفتن ندارد. خدا مگه عالم‌السر نیست؟ اون چیزی که در درون ما هست، اون چیزی که ما می‌خواهیم، اون چیزی که به صلاحمانه را نمی‌داند؟ ما تازه می‌خواهیم بهش یاد بدهیم؟ این فکرها نیاید تو ذهنت؛ تو دعا این حرف‌ها نیست. بله، می‌داند خدا. قبل از اینکه اصلاً بخواهی دست به دعا برداری، خدا می‌داند که شما الان دست به دعا برمی‌داری و از خدا چی می‌خواهی. همهٔ این‌ها را می‌داند. اصلاً قبل از خلقت ما می‌دانست ما بعداً چه دعاهایی می‌کنیم، چیا را از خدا می‌خواهیم، چه مشکلاتی داریم، چیو می‌خواهیم، چی به صلاحمونه، چی به صلاحمون نیست. همهٔ این‌ها را که می‌دانست؛ الان هم که می‌گیم بده، می‌داند. هیچ کارش گره نخورده به اینکه ما تازه بخواهیم به خدا بگیم: «خدایا این را به ما بده.»

فرمودند: میسر! دعا کن، نگو که معلومه دیگه خدا همه چیز را از قبل مشخص کرده، قضا و قدر الهی این‌جوری تعیین شده که چی به من برسه، کی برسه، چقدر برسه. چون این بحث بود اون زمان، همیشه هم هست؛ تو ذهن عده‌ای این سوال پیش می‌آید. با توجه به بحث قضا و قدر، این سوال پیش می‌آید که وقتی خدای متعال در علمش، همهٔ مقدرات و همهٔ چیزهایی که بناست برای ما پیش بیاید—اصلش، کیفیتش، حد و حدودش—معلوم و مشخصه و بالاخره یه اتفاقی می‌افتد، خب ما چرا دعا کنیم؟ چی از خدا بخواهیم؟ خب معلومه که.

لذا حضرت می‌فرماید این حرف‌ها را نزن؛ «إن عند الله عز و جل منزلة لا تنال إلا بمسألة». چرا؟ چون در پیشگاه خدای متعال یک جایگاهی هست؛ یک جایگاه ایمانی، یک جایگاه معنوی، یک رتبه‌ای از قرب الهی هست که هیچ کسی به اون نمی‌رسد مگر با دعا کردن. فارغ از اینکه شما چی می‌خواهید، با دعا کردن، آدم دارد به سمت اون جایگاه و منزلگاه حرکت می‌کند. عبادتیه که آمده ما را ببرد بالا؛ نه حالا [فقط برای اینکه] ما خونه می‌خواهیم، ماشین می‌خواهیم، مشکل داریم، اینو می‌خواهیم، اونو می‌خواهیم. این اصل قضیه نیست؛ اینه که با این عرض حاجت پیش خدا، ما داریم قرب معنوی پیدا می‌کنیم پیش خدا. داریم با این عرض نیاز پیش خدا، یک باوری را در خودمان تقویت می‌کنیم که ما محتاجیم.

اضطرار و ابتلائات؛ راهی برای بیداری انسان از غفلت

در حالات عادی، آدم غافله و توجه ندارد به این مسئله که محتاجه. [می‌گوید:] «نه، چه محتاجی؟» «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ». وقتی آدم جیبش پرپول شد، طغیان می‌کند؛ چون می‌گوید: «آخه من نیازی ندارم.» کی آدم احساس احتیاج به خدا می‌کند؟ اون وقتی که از جهتی، واقعاً محتاج می‌شود به خدا و این احتیاج را درک می‌کند؛ مشکلی پیش می‌آید، گرفتاری براش پیش می‌آید، اینجا می‌فهمد. این خیلی مهمه که آدم این باور را پیدا کند—کم‌کم، بیشتر و بیشتر—که خدا منبع غنی مطلقه، همه چیو اونجاست، من هم هر چی پیش بروم، به این باور بیشتر برسم که من هیچی از خودم، پیش خودم و در دست خودم ندارم. هیچ‌چیزش دست ما نیست، هیچ‌چیزش. سر تا پا فقیریم و محتاج به خدا. آن به آنِ نفس کشیدن و زندگیمون و کارهامون، محتاجیم به خدا که او توان و قدرت را به ما بدهد دیگر؛ آن به آن احتیاج داریم. این احتیاج، یکی از راه‌های فهمش دعا کردنه.

لذا مثل بحث شکر که در نهج‌البلاغه عرض کردیم؛ در باب شکر، اون‌هایی که در طریق شکر قدم زیاد برمی‌دارند، خیلی شاکرند، خیلی توجه دارند به نعمت‌های خدا، همین‌طور که جلو می‌روند، از این جهت ابواب بیشتری از نعمت‌های خدا براشون باز می‌شود، محتاج‌تر خودشونو می‌بینند به خدا و نعمت‌های بیشتری از خدا را توجه بهش پیدا می‌کنند. در دعا هم همین‌طوره؛ اون‌هایی که اهل دعاین و دعا زیاد می‌کنند، اون‌ها این احساس احتیاج به خدا را بیشتر—هر چی جلوتر می‌رود بیشتر—درک می‌کنند. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ». ای مردم! شما فقیر و محتاجید به خدا. فقیر در چی؟ در فقط مثلاً فلان مسئله؟ در فلان مشکل؟ نه؛ این فقیر در همهٔ چیزی است که بشود برای انسان تصور کرد و وجود دارد، از هر جهتی که انسان هست. زندگیش، نفس کشیدنش، احتیاجاتش، همه چیزش، اصل وجودش، دوام وجودش، بقایش؛ همه‌اش با خداست، محتاجیم به خدا. این احتیاج را کی درک می‌کند؟ این‌هایی که اهل دعاین.

شاکرین یه چیزهایی را بیشتر درک می‌کنند هر چی بیشتر انجام می‌دهند؛ اهل دعا هم هر چی بیشتر دعا می‌کنند و در این وادی بیشتر قدم برمی‌دارند، از این جهت بیشتر چیزهایی را از واقعیات—که تا حالا غافل بودند—حالا بیشتر درک می‌کنند. گاهی می‌بینید یه مشکلی پیدا می‌شود؛ آدم یه بند انگشت... طرف می‌گفت: «این سوال برام پیش آمده بود که این بندهای انگشت حالا همه‌اش به چه درد می‌خورد؟» همون روز می‌گفت یه اتفاقی افتاد، همین بند انگشت زخم شد، مجبور شدم ببندمش، دیگه به دردم نمی‌خورد و فایده را برام نداشت. گفتم: «چقدر کارها در زندگی، تازه متوجه شدم که با همین بند انگشت دارد انجام می‌شود.» و وقتی خدا می‌گیرد این بند انگشت را، تازه ملتفت می‌شوی که عجب چیزی بود! اون احتیاج را دارد، اما ملتفت نیست، ملتفت نیست. خدا گاهی می‌گیرد از انسان یه نعمت‌هایی را؛ وقتی گرفتار می‌شود، اون محتاج بودنش را درک می‌کند که: «اِ! عجب چیزی!» ای آقا! الان دستشون این‌جوریه، درسته؟ چقدر از مسائل زندگی، همین که دست، یه دست یه مقدار از کار می‌افتد، لنگ می‌شوید. خب قبلش که ما توجهمان نیست؛ اون احتیاج هست، اما توجه بهش نیست. کی توجه پیدا می‌کنیم؟ وقتی این مشکلات پیش می‌آید، خدا می‌گیرد، مشکلی ایجاد می‌شود؛ اصل مسئلهٔ دعا اینه.

دعا؛ جزئی از علت تحقق مقدرات مشروط

«إن عند الله عز و جل منزلة لا تنال إلا بمسألة». اصلاً یه رتبه‌ای از ایمان و باور به خدا و جایگاه و منزلتی هست در مسائل معنوی—اون‌هایی که اهل تقرب به خدایند—که نمی‌رسند به او مگر اون‌هایی که اهل دعاین؛ مگر با دعا کردن و از خدا خواستن. «و لو أن عبداً سد فاه و لم یسأل لم یعط شیئاً فسل تعط». اگه یه کسی دهانش را ببندد، بگوید: «خدا خودش می‌داند من کاری ندارم»، نخواهد، خدا هم نمی‌دهد. «سل تعط»؛ بخواه تا خدا بهت بدهد، چون یکی از علت‌های دادنِ بعضی چیزها را خدا همین خواستنِ ما قرار داد. خودِ دعا کردن، جزئی از علت هست برای رسیدن به بعضی حوائج.

شب قدر که مقدر می‌شود یه چیزایی برای ما، یه چیزایی مقدر می‌شود به شرط دعا؛ می‌گن اگه دعا کرد، اینو بهش می‌دهیم، دعا نکرد، نمی‌دهیم. اگه این کار خیر را انجام داد، این بهش داده بشه، یا این بلا ازش دفع بشه. لذا یه سری چیزها از مسائلمون که در شب قدر تعیین می‌شود، مشروط هست به چیزهای مختلفی، یکیش دعاست. دعا کنه، بهش می‌دهیم یا ازش این مشکل را دفع می‌کنیم؛ اگه دعا نکنه [نمی‌دهیم]. لذا یکی از علت‌ها—علت‌های بعضی مشکلاتمون—دعا نکردنمانه یا دعا کم کردنمانه. یکی از علت‌هاش [این است]؛ حالا از کجا می‌شود فهمید؟ ما نمی‌توانیم بفهمیم. انقدر علت دخیله در اینکه یک اتفاقی بیفتد یا نیفتد، که ما نمی‌توانیم سریع اون علت را تشخیص بدهیم، مگر اون‌هایی که با اون علت‌ها و آثارشان آشنا هستند.

لزوم رهایی از نگاه منفعت‌گرایانه به اجابت

باز دوباره جایی دیگر به یکی دیگر از اصحاب، امام صادق می‌فرماید که: «ادع و لا تقل قد فرغ من الأمر فإن الدعاء هو العبادة». دعا کن! نگو معلومه پیش خدا چه اتفاقی بناست بیفتد، دیگه دعا کردن یعنی چی؟ چرا؟ چون «إن الدعاء هو العبادة»؛ چون دعا عبادته. شما چیکار داری خدا می‌داند یا نمی‌داند؟ خدا زود داده یا دیر داده؟ این ضعف ماست در ایمان، که وقتی مشکلی پیدا می‌کنیم، انقدر مضطر و انقدر به هم می‌ریزیم و جزع فزع [می‌کنیم]؛ یه دعایی هم مثلاً اگه می‌کنیم، عجله داریم می‌خواهیم خدا زود بدهد. بعد هم یه مقدار دیر می‌شود، می‌گیم: «چرا نداد؟ چرا دیر شد؟» این همه‌اش ضعف ماست. اون‌هایی که ایمانشون بالاست، دعا را اصلاً به این چیزها نگاه نمی‌کنند که صرفاً. دعا عبادته؛ انجامش بده و برو. فارغ از اینکه کی می‌خواهد بدهد، چی می‌دهد، چطور می‌دهد، اصلاً بلده و می‌دهد، بلد نیست و می‌دهد؛ عبادته. این جهت خیلی مهمه؛ توجه به اینکه عبادته، ایمان آدم را بالا می‌برد در دعا کردن. ولی اگه توجه به عبادت بودنش نکنی، ایمان بالا نمی‌رود، ایمان ضعیف می‌ماند؛ چون می‌ریم تو وادیِ اجابت شدن و نشدنش، گاهی هم نمی‌شود و ناراحتم می‌شویم، می‌گیم چرا اجابت نشد. اما یک کسی فارغ از این‌ها، امام صادق می‌فرماید: این حرف‌ها را نزن، این فکرها را نکن؛ دعا عبادته، انجامش بده.

باز دوباره می‌فرماید: «علیکم بالدعاء»؛ دعا کنید، «فإنکم»... علت را چیز جالبی می‌آورند حضرت، تو این وادیه این علتی که می‌آورد. نمی‌گن دعا کنید که حالا اون چیزایی که خدا می‌خواهد را باید دعا کنید تا بهتون بدهد؛ بحث این حرف‌ها نیست. حرف اینه: «فإنکم لا تقربون بمثله». با مثلِ دعا، هیچ چیزی نیست که باهاش تقرب پیدا کنید به خدا. دعا یک عبادتیه و یک اثری دارد در رشد ایمان، که هیچ عبادتی این اثر را ندارد؛ هیچ جایگزینی نداریم برای دعا، هیچ جایگزینی نیست. عباداتِ دیگر، خیلی‌هاش جایگزین می‌آید براش—اون برای دعا جایگزین نگذاشته‌اند—می‌گن اینجا دعا کنید، اگه نتوانستی بروی صدقه بده؛ [اما دعا] جایگزین ندارد. یه چیزای دیگه‌ای از عبادات، گاهی می‌گن اگه نتوانستی بدل دارد، عوض دارد، چیز دیگری جایش هست؛ اما دعا ندارد که، خودشه، هیچ‌چیز هم جایش را نمی‌گیرد. به مثلِ دعا، هیچ چیزی نیست که بتوانید باهاش اون تقربی که با دعا پیدا می‌کنید را پیدا کنید به خدا. ببینید اهل‌بیت این‌جوریه؛ ما را می‌برند تو وادیِ قرب الهی، نه صرفاً اینکه حالا اینو داد اونو نداد، اینو بلده اونو بلد نیست. تو این چیزهای بچه‌گانه و پایین ما را نگه نمی‌دارند، می‌برند بالا. می‌گه دعا وسیلهٔ تقرب به خداست؛ یک وسیله‌ای که جایگزین ندارد، از دستش نده. آدم برود ذهن و فکرش تو وادیِ تقرب به خدا، نه تو این وادی‌های دیگه.

جامعیت دعا؛ از بزرگترین خواسته‌ها تا کوچکترین نیازها

«و لا تترکوا صغیرة لصغرها». خیلی‌ها می‌گن این دعای کوچیک زشته، خوب نیست از خدا بخواهیم؛ چیزهای بزرگ را از خدا بخواهیم. آدم خودش وقتی هی صاحب‌نظر می‌شود در بیان مسائل دینی و این‌ها، خب همین؛ همین‌جور یه چیزی به ذهنش می‌رسد، یه قیاسی می‌کند، یه حرفِ علتِ غلطی می‌آورد تو ذهنش و یه نتیجهٔ غلطی هم می‌گیرد. مثلاً: «نه، خوب نیست چیزهای بزرگ از خدا [بخواهیم]، چیزهای کوچیک نه، جالب نیست»، یا «از اهل‌بیت نخواهید چیزهای کوچیک را، نمی‌دانم از کی‌کی بخواهید.» نه؛ تو دعا، تو این روایات هم به ما می‌گن بزرگ و کوچیک فرق نمی‌کند، همه را از خدا، همه را از خدا بخواهید. «و لا تترکوا صغیرة لصغرها»؛ یه چیز کوچیکی را به خاطر اینکه کوچیکه، ترکش نکن در دعا کردن و از خدا خواستن. چرا؟ «إن صاحب الصغار هو صاحب الکبار». همون کسی که چیزهای بزرگ دستش هست و شما می‌گی بزرگ‌ها را ازش بخواهیم، خب کوچیک‌ها هم دست همونه.

حاجات بزرگ دارید، دست خداست؛ درست، این نمکدون هم دست خداست که بدهد و ندهد. گاهی در اثر فشار اقتصادی، آدم به چی محتاج می‌شود یه دفعه‌ای؟ چیز عجیبی؛ مثلاً یه وقت نونِ آدم در مضیقه قرار می‌گیرد، مثلاً به یه چیز... به این دست‌پایینی که ما دست‌پایین حسابش می‌کنیم و صغیر حسابش می‌کنیم. فرق نمی‌کند؛ در دعا کردن و از خدا خواستن، بزرگ و کوچیک نکنید، همه را از خدا بخواهید. چرا؟ چون احساس کنید که در نمکِ غذاتون هم محتاج به خدایید؛ این پشتشه. ما می‌گیم: «آخه این نمکه چیه آخه؟ اینم بخواهیم به خدا بگیم؟» نه دیگه، ما اون‌ورِ قضیه را نمی‌بینیم، نمی‌فهمیم؛ ما فقط نمک می‌بینیم و دادن و ندادنش. خدا اینو نمی‌بیند، این صرفاً نیست. اونی که از ما می‌خواهند اینه که با همین خواستنِ نمک از خدا، این باور و اعتقاد به اینکه در همین مقدار کوچیک هم به خدا محتاجی، باید در شما ایجاد بشه. فقط درشت‌ها را فکر نکند آدم محتاج به خداست، ریزها را [بگوید] خودم یه کاریش می‌کنم؛ خودم چیه؟ در کوچک‌ترین چیز و بزرگ‌ترین چیز، در همه چیز، در همه جهت، ما به خدا محتاجیم. کی این احتیاج را باور می‌کنیم؟ یکیش دعا کردنه. خدایا نمک را از ما نگیر! پیغمبر اکرم دعا می‌کردند روی این‌ها؛ رو نون دعا می‌کردند، رو همین چیزها، دعا دارند ایشون. «اللهم بارک لنا فی الخبز»؛ خدایا یه وقت نونِ ما کم نشه و نون... در قحطی و مضیقه قرار نگیریم برای تأمین نونمون. پیغمبر اکرم می‌گه: «خدایا نونمون کم نیاد.»

ما دیگه از پیغمبر اکرم که لابد نباید ادعا کنیم بیشتر بلدیم، بگیم: «نه این‌ها پایینه، از این‌ها نخواه، بالاهاشو از خدا و اهل‌بیت بخواه.» نه، فرق نمی‌کند؛ همه‌اش چون باید بفهمیم نونمون هم احتیاج به خدا داریم، نمکمون هم احتیاج به خدا داریم؛ ریز و درشت، در همه جهت ما محتاجیم و فقیریم و صفرِ صفرِ صفر؛ تهیِ تهیِ تهی. هیچ چیزی را نداریم که بتوانیم ادعا کنیم: «اینو خودم به خودم دادم.» هیچ چیزی نیست؛ اصل وجودمون گرفته، تا مابقیِ شئون حیاتمان. ان‌شاءالله خدای متعال توفیق ممتد برکت کند این باورهای صحیح را نسبت به خدای متعال، نسبت به واقعیاتی که خدای متعال قرار داده در خلقت؛ این باورهای صحیح را بیشتر و بهتر پیدا کنیم ان‌شاءالله.

نثار ارواح طیبهٔ خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و ارواح طیبهٔ علمای ربانی، و مخصوصاً روح حضرت امام و ارواح طیبهٔ شهدا، [صدای صلوات حاضرین] صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

گزیده

۱ . اشتباه در مقایسه کار خدا با انسان

وقتی به آدم‌ها می‌گویند دعا کنید، آن چیزی که بیشتر مد نظرشان هست و به آن توجه می‌کنند، یا شاید تنها چیزی که به آن توجه می‌کنند همینه که: «من یه چیزی از خدا بخوام و خدا هم به من بده.» بعد هم گاهی خدا نمی‌دهد و می‌روند تو فکر و چاره این که چرا خدا نداد؟ چی شده و چه مانعی بوده است؟ یعنی حاجات و خواسته‌هایی که آدم‌ها دارند، در دعایی که در دین دستور داده شده، بیشتر احساسشان این است که: «خب ما دعا را انجام می‌دهیم که خدا آن حاجت را بدهد دیگر»؛ تا کأنه خدا ملتفت بشه، متوجه بشه و بدونه که ما چی می‌خواهیم. علتش همین مقایسه‌ای است که ما در کارهای خدا، نسبت به خودمان انجام می‌دهیم.

۲ . دعا، برترین عبادت در کلام وحی

خدای متعال در قرآن کریم، نسبت به دعا مسئله «عبادت بودن» را مطرح کرد؛ اینکه شما به دعا به عنوان یک عبادت نگاه کنید. خدای متعال تعبیر «عبادت» می‌کند، به جای اینکه تعبیر به دعا بکند. این برای آن است که یعنی دعا را شما به عنوان عبادت بهش نگاه کنید. دعا یک عبادت است؛ فارغ از اینکه شما چی می‌خواهید و آن چیزی که می‌خواهید را خدا می‌دهد یا نمی‌دهد، یا کی می‌دهد. مسئله اصلی و مهم‌تر همین جهت است که به دعا، به عنوان اینکه یک عبادت است توجه بشه. ما خیلی کارها تو زندگیمون هست که می‌تواند عبادت بشه، ولی چون این بعد در ما ضعیف است، این کارها انجام می‌شود و استفاده بیشتری از آن نمی‌بریم.

۳ . اهمیت توجه به بعد عبادی دعا

خودِ دعا عبادت است. اما وقتی توجه به این نکته نمی‌شود، آن اثر مفید و خوبش را در ایمان انسان نمی‌گذارد. اینکه یک چیزی عبادت است و توجه به این مسئله، این بیشتر اثر می‌گذارد روی ایمان انسان، تا صرفاً اینکه ما به آن نگاه بکنیم به عنوان اینکه مثلاً حالا دعا می‌کنیم و خدا به ما بدهد؛ بعد هم بگوییم چرا نداد و چرا دیر شد؟ آن بعد، بعدِ اصلی نیست در دعا. بعدِ اصلی در دعا اینه که ما با دعا عرض حاجت می‌کنیم به پیشگاه خدا، و زبان حالمان اینه که با آن مقداری که الان احتیاج داریم، واقعاً به خدا محتاجیم. احتیاج ما هم کم نیست، خیلی زیاده و همه شئون وجودی ما را در بر می‌گیرد.

۴ . حکمت ابتلائات در بیداری از غفلت

انسان‌ها از این نکته و از این مسئله غافل می‌شوند. خدای متعال برای اینکه این ارتباطِ بشر با خودش حفظ بشه و برقرار بمونه، گاهی مسائلی پیش می‌آورد که انسان برای گرفتاری‌هاش، حل مشکلش و رسیدن به حاجتش، دست به دعا بردارد و یک ارتباطِ این‌شکلی با خدا حفظ بشه. مسئله اصلی اینجاست که از علم خدا چیزی مخفی نیست؛ خدا چیزی را نابلد نیست که تازه ما بخواهیم بهش تعلیم بدهیم. خدا علم دارد به همه چیزی که بوده و هست و خواهد بود، قبل از اینکه اصلاً بخواهد آن چیز محقق بشه. علم به صلاح و فساد ما هم دارد؛ می‌داند چه چیزی به نفعمانه و چه چیزی به ضررمان است.

۵ . معنای استکبار از عبادت در قرآن

خدا در قرآن کریم اشاره می‌کند در این آیه شریفه: «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ». دستور می‌دهد که دعا کنید؛ از من بخواهید، دهان را نبندید، عرض حاجت کنید تا من هم بهتان بدهم. بعد می‌فرماید: آن‌هایی که تکبر بورزند از عبادت من، جهنمی می‌شوند. خب این «تکبر بورزد از عبادت من»، اینجا همان بحث دعا بود دیگر؛ نفرمود تکبر بورزد از دعا کردن، بلکه به جای دعا تعبیر به «عبادت» کرد. وقتی به جای اینکه بگوید دعا، فرمود: «عَنْ عِبَادَتِي»، می‌خواهد بفرماید که به دعا، به دیدِ یک عبادت نگاه بکنیم تا بدانید دعا اصلاً اصلش و اساسش به خاطر اینه که یک عبادت است.

۶ . دعا، مغز و لُبِّ خالص‌ترین عبادات

محضِ عبادت است؛ توجه به خداست. مخ العبادة؛ مغز عبادت در دعا قرار داده شده است. عباداتِ دیگر، انقدر که دعا درش عبادت پررنگ است، پررنگ نیست؛ نه نمازمون، نه روزه‌مون. درباره هیچ‌کدام از عبادات این‌طور تعبیر نشده؛ تنها عبادتی که این تعبیر درباره‌اش شده، دعاست. آن عبادتی که واقعاً همه لُبِّ یک عبادتِ خوب درش محقق شده، و همه چیزی که در یک عبادت نیاز هست درش وجود دارد، دعا کردنه و هیچ عبادتِ دیگری هم این ویژگی را ندارد. لذا خدا می‌فرماید دعاست، این را دعا حساب کنید؛ دعا عبادت است، عبادت حسابش کنید. تو این کوچه پس‌کوچه‌ها رفتن، گاهی آدم را از آن اصل مطلب غافل می‌کند.

۷ . منزلت‌های ایمانیِ مقدر با مسألت

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود که: «یا میسر ادع و لا تقل إن الأمر قد فرغ منه». دعا کن و نگو که خلاصه‌اش معلومه پیش خدا؛ این فکرها نیاید تو ذهنت، تو دعا این حرف‌ها نیست. بله، می‌داند خدا؛ قبل از اینکه اصلاً بخواهی دست به دعا برداری، خدا می‌داند که شما از خدا چی می‌خواهی. فرمودند: دعا کن، نگو که قضا و قدر الهی این‌جوری تعیین شده که چی به من برسه. حضرت می‌فرماید این حرف‌ها را نزن؛ «إن عند الله عز و جل منزلة لا تنال إلا بمسألة». چون در پیشگاه خدای متعال یک رتبه‌ای از قرب الهی هست که هیچ کسی به آن نمی‌رسد مگر با دعا کردن.

۸ . دعا، حرکتی به سوی قرب معنوی

با دعا کردن، آدم دارد به سمت آن جایگاه و منزلگاه حرکت می‌کند. عبادتیه که آمده ما را ببرد بالا؛ نه حالا فقط برای اینکه ما خونه می‌خواهیم یا ماشین می‌خواهیم. این اصل قضیه نیست؛ اینه که با این عرض حاجت پیش خدا، ما داریم قرب معنوی پیدا می‌کنیم پیش خدا. داریم با این عرض نیاز پیش خدا، یک باوری را در خودمان تقویت می‌کنیم که ما محتاجیم. کی آدم احساس احتیاج به خدا می‌کند؟ آن وقتی که از جهتی، واقعاً محتاج می‌شود به خدا و این احتیاج را درک می‌کند؛ مشکلی پیش می‌آید، گرفتاری براش پیش می‌آید، اینجا می‌فهمد. سر تا پا فقیریم و محتاج به خدا؛ آن به آن احتیاج داریم.

۹ . حقیقت فقر وجودی و بی جایگزین بودن دعا

ای مردم! شما فقیر و محتاجید به خدا. این فقیر در همه چیزی است که بشود برای انسان تصور کرد؛ زندگیش، نفس کشیدنش، احتیاجاتش، اصل وجودش، همه‌اش با خداست. اهل دعا هر چی بیشتر دعا می‌کنند، از این جهت بیشتر چیزهایی را از واقعیات—که تا حالا غافل بودند—حالا بیشتر درک می‌کنند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «علیکم بالدعاء فإنکم لا تقربون بمثله». با مثلِ دعا، هیچ چیزی نیست که باهاش تقرب پیدا کنید به خدا. دعا یک عبادتیه و یک اثری دارد در رشد ایمان، که هیچ عبادتی این اثر را ندارد؛ هیچ جایگزینی نداریم برای دعا، هیچ جایگزینی نیست و هیچ‌چیز هم جایش را نمی‌گیرد.

۱۰ . جامعیت دعا از بزرگترین تا کوچکترین نیازها

در روایات به ما می‌گن بزرگ و کوچیک فرق نمی‌کند، همه را از خدا بخواهید. «و لا تترکوا صغیرة لصغرها»؛ یک چیز کوچیکی را به خاطر اینکه کوچیکه، ترکش نکن در دعا کردن. چرا؟ «إن صاحب الصغار هو صاحب الکبار». همان کسی که چیزهای بزرگ دستش هست، خب کوچیک‌ها هم دست همونه. در دعا کردن و از خدا خواستن، بزرگ و کوچیک نکنید؛ چرا؟ چون احساس کنید که در نمکِ غذاتون هم محتاج به خدایید. اونی که از ما می‌خواهند اینه که با همین خواستنِ نمک از خدا، این باور و اعتقاد به اینکه در همین مقدار کوچیک هم به خدا محتاجی، باید در شما ایجاد بشه. در همه چیز، ما به خدا محتاجیم.

فهرست

1️⃣ نگرش سطحی به دعا و تقلیل آن به ابزار حاجت‌خواهی

◽️ تمرکز محض بر خواسته‌ها و نگاه ابزاری به دعا

◽️ اشتباه در مقایسه افعال الهی با محاسبات انسانی

2️⃣ حقیقت دعا به عنوان مغز و روح عبادات

◽️ تبیین قرآنی واژه «عبادت» به جای لفظ «دعا»

◽️ غفلت از اصلِ توجه به بعد عبادی دعا در حواشی اجابت

3️⃣ دعا؛ بستر درک فقر ذاتی مخلوق در برابر خالق

◽️ تجلی فقر وجودی انسان در محضر غنای مطلق الهی

◽️ حکمت ابتلائات و گرفتاری‌ها در برقراری ارتباط با خدا

4️⃣ منزلت‌های ایمانیِ دست‌نایافتنی بدون مسألت

◽️ قضا و قدر الهی و مقدرات مشروط به دعا

◽️ حرکت به سوی قرب معنوی و نیل به رتبه‌های والای ایمانی

5️⃣ بی‌بدیل بودن دعا و نفی جایگزینی برای آن

◽️ اثر منحصر‌به‌فرد دعا در رشد ایمان و تقرب به خدا

◽️ فقدان هرگونه بدل یا عوض برای حقیقت دعا در میان عبادات

6️⃣ جامعیت دعا؛ از بزرگ‌ترین خواسته‌ها تا کوچک‌ترین نیازها

◽️ لزوم مسألت همه امور از محضر مالکِ صغار و کبار

◽️ تجلی باورِ احتیاج به خدا در خواستن کوچک‌ترین نیازها (نمک طعام)

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 شرح صحیفه سجادیه (جلسه سوم)

موضوع: صوت کامل سخنرانی