🎧 سخنرانی در جلسه ختم صلوات ۵ خرداد ۱۴۰۱
صوت کامل سخنرانی
1401/03/15
پست

⁉️آیا همین که شیعه باشیم اهل نجاتیم؟!
❌اهلبیت(ع) با این تفکّر مقابله کردند.

❇️اهلبیت (ع) کسی را به شیعه بودن قبول دارند که خدا را خوب بنده باشد!

✳️همهٔ مکارم اخلاق میوه‌های درخت تقوا هستند!

🔆خدای متعال منبع همهٔ کمالات است، هر چه به این منبع نزدیکتر شویم نورانی‌تر می‌شویم!

❌باور کنیم آدم خوبی نیستیم! کجی‌های اخلاقی را باید درست کنیم! با خودمان تعارف نکنیم!

🚨محبّت پیغمبر اکرم (ص) به تنهایی ذرّه‌ای برای انسان سود ندارد! 
🔺این کلام، سخن امام باقر (ع) است، آیا آنها حرفشان ردخور دارد؟!

💎تقوا؛ شرط مناصب مهم در اسلام!

✳️سفارش به تقوا باید زیاد تکرار شود! چون تأثیرِ کلام بر روی دیگران، کم و دیر هنگام است؛
🔻خداوند چقدر در قرآن کریم توصیهٔ به تقوا کرده؟!
🔻امیرالمؤمنین (ع) هرشب بعد از نماز سفارش به تقوا می‌کردند!

📖«ان اکرمکم عندالله اتقاکم»؛
🔰فکرمان را با خدا تنظیم کنیم؛ نزد خداوند با ارزش‌ترین فرد، باتقواترین است!
🔺رفتار درس آموز حضرت امام (ره) با نمایندهٔ شوروی!

📖امام باقر (ع) : «جابر! قسم می‌خورم به خدا که هیچ راهِ تقرّبی به سوی خداوند ندارید مگر راهِ تقوا!»
🔻ما براتِ رهایی از جهنّم به بی‌تقوایان نمی‌دهیم!
✅هر کسی خدا را مطیع و بنده است او واقعاً ولیّ و دوستدار ماست، ما هم او را به ولایت پذیری قبول داریم و دوستش داریم!
♦️هر کسی گناه می‌کند، با این کارش دارد با ما اظهار دشمنی می‌کند!

♦️در روایت هست که «در هنگام گناه، انسان از ایمان تهی است!»

🎧 سخنرانی در جلسه ختم صلوات ۵ خرداد ۱۴۰۱

⁉️آیا همین که شیعه باشیم اهل نجاتیم؟!
❌اهلبیت(ع) با این تفکّر مقابله کردند.

❇️اهلبیت (ع) کسی را به شیعه بودن قبول دارند که خدا را خوب بنده باشد!

✳️همهٔ مکارم اخلاق میوه‌های درخت تقوا هستند!

🔆خدای متعال منبع همهٔ کمالات است، هر چه به این منبع نزدیکتر شویم نورانی‌تر می‌شویم!

❌باور کنیم آدم خوبی نیستیم! کجی‌های اخلاقی را باید درست کنیم! با خودمان تعارف نکنیم!

🚨محبّت پیغمبر اکرم (ص) به تنهایی ذرّه‌ای برای انسان سود ندارد! 
🔺این کلام، سخن امام باقر (ع) است، آیا آنها حرفشان ردخور دارد؟!

💎تقوا؛ شرط مناصب مهم در اسلام!

✳️سفارش به تقوا باید زیاد تکرار شود! چون تأثیرِ کلام بر روی دیگران، کم و دیر هنگام است؛
🔻خداوند چقدر در قرآن کریم توصیهٔ به تقوا کرده؟!
🔻امیرالمؤمنین (ع) هرشب بعد از نماز سفارش به تقوا می‌کردند!

📖«ان اکرمکم عندالله اتقاکم»؛
🔰فکرمان را با خدا تنظیم کنیم؛ نزد خداوند با ارزش‌ترین فرد، باتقواترین است!
🔺رفتار درس آموز حضرت امام (ره) با نمایندهٔ شوروی!

📖امام باقر (ع) : «جابر! قسم می‌خورم به خدا که هیچ راهِ تقرّبی به سوی خداوند ندارید مگر راهِ تقوا!»
🔻ما براتِ رهایی از جهنّم به بی‌تقوایان نمی‌دهیم!
✅هر کسی خدا را مطیع و بنده است او واقعاً ولیّ و دوستدار ماست، ما هم او را به ولایت پذیری قبول داریم و دوستش داریم!
♦️هر کسی گناه می‌کند، با این کارش دارد با ما اظهار دشمنی می‌کند!

♦️در روایت هست که «در هنگام گناه، انسان از ایمان تهی است!»

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم محمد [صلوات حضار] و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

ریشه فکری انحرافی در زمان اهل‌بیت (ع)

عرض شد که در زمان اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، یک فکر انحرافی بین برخی از شیعیان ایجاد شده بود و آن اینکه محبت اهل‌بیت و قبول ولایت ایشان، برای نجات انسان کافی است؛ یعنی اگر انسان همین مقدار که خدا به او توفیق داده محبت و ولایت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را به دست آورد، از آتش جهنم نجات پیدا می‌کند و در امان است.

یکی از علت‌های بروز این دیدگاه، برخی روایاتی بود که شنیده بودند، اما معنای صحیح و درست، و شرط و شروط و قیود آن را نمی‌دانستند و به آن توجه نکرده بودند. لذا ائمه (علیهم‌السلام)، به‌خصوص امام باقر (علیه‌السلام)، شروع کردند با این فکر مبارزه کردن تا مبادا در بین اصحاب و شیعیان این تفکر رسوخ پیدا کند و جا بیفتد که: «آقا، ما را محبت و ولایت اهل‌بیت بس است و ما اهل نجاتیم و سایرین اهل جهنم؛ کسی که محبت و ولایت اهل‌بیت را داشته باشد، اهل بهشته و ذره‌ای و بویی از جهنم به مشامش نخواهد رسید.»

سیره امام باقر (ع) در تبیین صفات شیعیان واقعی

برخی از این روایات را در جلسه قبل عرض کردیم؛ روایتی بود از امام باقر (علیه‌السلام) که بخشی از آن خوانده شد. ایشان خطاب به جابر بن یزید جعفی و برخی دیگر از شیعیان این مطالب را فرمودند. شبیه این روایت از راوی‌های دیگری هم نقل شده است و همین نشان می‌دهد که حضرت به عده‌ای از شیعیان، این مطلب را مرتب سفارش می‌کردند و می‌فرمودند.

در روایت جابر بودیم که حضرت خطاب به او فرمودند مبادا کسی و کسانی که ادعای شیعه بودن دارند، فکر کنند آن‌ها را همین مقدار از ادعا کفایت می‌کند و کافی است و بیش از این هم به چیزی نیاز نیست. مبادا چنین تصوری کنند و چنین باوری در آن‌ها رسوخ پیدا بکند. این باور ممکن است در طول تاریخ همیشه در بین شیعیان پیش بیاید؛ کما اینکه قبلاً هم در شرایطی گاهی پیش می‌آمد و پررنگ می‌شد، دوباره کمرنگ می‌شد و باز پررنگ می‌شد. همچنان هم ممکن است زمینه رسوخ این باور در ذهن و باور ما وجود داشته باشد و راه اصلی و درست را گم کنیم. لذا باید مراقبت کرد مبادا کسانی شبیه این حرف‌ها و باورها را در ذهن شیعیان جا بیندازند.

ایشان فرمودند این مقدار کافی نیست؛ چرا که شیعیان ما کسانی هستند که اهل تقوا و اطاعت و بندگی خدا باشند. شیعه ما این است. ما کسی را به شیعه بودن می‌پذیریم و قبولش داریم که با تقوا و اهل بندگی و عبادت باشد؛ خدا را بنده باشد. اگر خدا را بنده است، قبولش داریم و اگر خدا را بنده نیست، این نسبت به هم می‌خورد و این رابطه ما قطع می‌شود.

نشانه‌ها و علائم شیعه حقیقی

بعد از آن، علائمی را ذکر فرمودند و گفتند اگر می‌خواهید بدانید کدام‌یک از این کسانی که ادعای تشیع دارند، با تقوا و مطیع خدا هستند و ما آن‌ها را به شیعه بودن قبول داریم، این علائم را دارند:

  • تواضع و خشوع

  • نیکی به والدین (برّ به والدین)

  • کثرت یاد و ذکر خدا

  • توجه به نماز

  • رسیدگی به نیازمندان و همسایگان

  • صداقت و راستگویی: اهل دروغ و دوز و کلک نیستند.

  • امانتداری: در همه شئونی که جای امانتداری است، امین هستند؛ حالا می‌خواهد سرّ و راز مردم باشد، پشت پرده زندگی مردم باشد، یا حرف و کلام و مطلبی باشد که کسی نمی‌خواهد بقیه بدانند.

  • تلاوت قرآن: در ارتباط با قرآن ضعیف نیستند و زیاد به قرآن کریم سر می‌زنند.

  • کنترل زبان: زبانشان نسبت به مردم امین است و مردم از دست و زبان آن‌ها در امان هستند. دیگران با آن‌ها راحت هستند؛ فرد می‌داند که اگر همه اسرار خود را هم به او بگوید، کمترین سرّی را جایی فاش نمی‌کند؛ این‌قدر خودنگهدارند و زبان خود را کنترل می‌کنند.

«کَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ»؛ اگر از مردم حرف می‌زنند، جز خیر و حرف خوب چیزی نمی‌گویند. برخلاف آن‌هایی که هر وقت می‌خواهند از کسی، از قوم و خویش، همسایه، یا رفیقشان حرف بزنند، همه‌اش بد می‌گویند؛ چون از درون خرابند، همه‌اش بد می‌بینند و بد می‌گویند. مثل کسانی که همیشه با همه درگیر و گرفتارند؛ هر وقت حرف می‌زنند از همه گله دارند، از همه ناراحتند، همه به آن‌ها بدهکارند و فکر می‌کنند دیگران کارهایی را باید نسبت به آن‌ها انجام می‌دادند که نداده‌اند. اما شیعیان امین مردم هستند.

این‌ها چیزهایی بود که حضرت فرمودند: «مَا کَانُوا یُعْرَفُونَ یَا جَابِرُ إِلَّا بِهَذِهِ اَلْمَسَائِلِ». یعنی شیعیان ما که باید اهل تقوا و بندگی خدا باشند، را با این ویژگی‌ها باید شناخت. ما نهایت می‌توانیم از ظاهر افراد باخبر باشیم یا با معاشرت بفهمیم آدم خوبی هستند یا نه، ولی باطن و پشت پرده‌ها را که نمی‌توانیم بفهمیم. اما تقوا چیزی است که اگر واقعاً در دل و جان انسان ریشه‌دار شود، در همان‌جا نمی‌ماند، بلکه در اعمال، رفتار و گفتار انسان خود را نشان می‌دهد. تقوا درختی است که میوه‌های متعدد دارد؛ همه مکارم اخلاق، میوه‌های درخت تقوا هستند. یعنی اگر انسان درخت تقوا را در دل، قلب، دانش و باور خود بکارد و آن را تنومند کند، محصولش مکارم اخلاق و تمام آن چیزهایی است که به ما یاد داده‌اند.

رابطه تقوا، ایمان و تقرب الی‌الله

با گوش به حرف خدا دادن و اطاعت فرمان او، ایمان و باور انسان به خدا زیاد می‌شود. هرچه باور انسان به خدا بیشتر شود، تقرب معنوی و ارتباط او به خدا بیشتر می‌شود؛ آن دوری کم‌کم نزدیک شده و فاصله زیاد، کم می‌شود. خدای متعال هم منبع و معدن نور و همه کمالات است؛ هرچه به این منبع نزدیک‌تر شویم، از آن کمالات بیشتر بهره‌مند می‌شویم. لذا همه مکارم اخلاق که صفاتی الهی هستند، به مقداری که انسان ایمان و تقوا دارد، در او بیشتر نمود پیدا می‌کند.

راه به دست آوردن همه مکارم اخلاق هم همین است که آدم، خدا را خوب بندگی کند. این بندگی کاری با آدم می‌کند که کم‌کم بالا می‌رود و ایمانش رشد می‌کند. این ایمان هرچه بالاتر برود، تقرب به خدا بیشتر، فاصله انسان از آن منبع نور کمتر و رنگ‌پذیری و شکل گرفتنش از کمالات بیشتر می‌شود.

لذا فرمودند شیعیان ما متقین هستند. اگر می‌خواهید بدانید چه کسانی واقعاً با تقوا و مطیع خدا هستند و ما آن‌ها را به شیعه بودن قبول داریم، نشانه‌هایش همین مکارم اخلاقی است که شمردند و آن‌ها را نشانه‌های تقوا قرار دادند. تقوا چیزی است که باید در قلب انسان نفوذ کند و قرار بگیرد؛ اگر آن‌جا قرار گرفت، این درخت تنومند و پربار می‌شود. بارش چیست؟ تواضع، خشوع، صدق حدیث، تلاوت قرآن، کَفِّ الْأَلْسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ، امین بودن و سایر مکارم اخلاق. در این‌جا امام باقر (علیه‌السلام) قشنگ راه را به ما نشان می‌دهند که اگر شما می‌خواهید این ملکات فاضله و صفات خوب در شما ریشه‌دار شود، هیچ راهی ندارد جز اینکه هرچه می‌توانیم ارتباطمان را با خدا بهتر کنیم و خرابی‌های اخلاق و رفتارمان را اصلاح نماییم.

ما آدم‌های [کامل و] خوبی نیستیم؛ تعارف هم نداریم و نباید داشته باشیم. اگر ما با خودمان تعارف کنیم، خدا در حساب‌کتاب با ما تعارف ندارد و حسابرسی او دقیق است. عوارض و آثار بدِ صفات ناپسند، زندگی آدم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. لذا اگر با خودمان تعارف کردیم، گرفتاری‌هایش هست؛ اگر دلمان نیاید به خودمان دست بزنیم و خودمان را اصلاح کنیم، بالاخره آن گرفتاری‌ها باقی می‌ماند. وقتی تقوا نداشته باشیم و ضعیف باشیم، آن اخلاق بد خودشان را نشان می‌دهند؛ مثلاً تو خانه با زن و بچه آدم بداخلاقی می‌شود و نمی‌تواند آن‌طور که باید و شاید توجه و محبت کند. یکی از عوامل و ریشه‌های توجه و محبت کافی این است که آدم میانه‌اش با خدا درست باشد.

وقتی میونه انسان با خدا خوب باشد و ارتباطش با خدا درست شود، ارتباط با همه کسانی که خدا خواسته با آن‌ها رابطه‌مان را اصلاح کنیم، اصلاح می‌شود. چطور می‌توانم ارتباطم با زن و بچه را در زندگی اصلاح کنم؟ راهش تقواست؛ گناه نکن آدم! چطور می‌توانم رابطه‌ام را با بقیه در جامعه اصلاح کنم، در حالی که آدم با انواع و اقسام آدم‌ها با هر طور اخلاق و رفتاری روبرو می‌شود؟ اگر بخواهم خودم را از شرّ آدم‌های بد حفظ کنم و به بقیه شرّ نرسانم، باید همین الان آستین بالا بزنم و روی تقوا و بندگی کار کنم.

تعجب جابر و تذکر تند امام باقر (ع)

وقتی حضرت این نشانه‌ها را برای شیعیان بیان کردند که: «جابر! گول نخورید، مواظب باشید کسی گولتادتان نزند؛ ما شیعه با تقوا را قبول داریم و نشانه‌هایش هم این مسائل است»، جابر گفت: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا نَعْرِفُ الْیَوْمَ أَحَداً بِهَذِهِ الصِّفَةِ»؛ آخه این صفت‌هایی که شما گفتید را ما در کسی سراغ نداریم! این‌طوری که درِ [شیعه بودن] بسته می‌شود و کسی باقی نمی‌ماند؛ علی می‌ماند و حوضش! چیز دیگری نیست و کسی نمی‌ماند. ما این حرف‌ها را می‌زنیم که [بگوییم] کوتاه بیایید؛ یک مقدار حالا کوتاه بیایید و این‌قدر سخت نگیرید، مثل بعضی‌ها که می‌گویند: «آقا چرا سخت می‌گیرید؟» فحوای کلام جابر انگار این بود.

حضرت چه جوابی دادند؟ فرمودند: «یَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِبُ»؛ گول نخور و سر خودت کلاه نگذار؛ نگذار بقیه سرت کلاه بگذارند. با این حرف‌ها تو را به چپ و راست نبرند، گول نخور. «حَسْبُ الرَّجُلِ أَنْ یَقُولَ أُحِبُّ عَلِیّاً وَ أَتَوَلَّاهُ ثُمَّ لَا یَکُونَ مَعَ ذَلِکَ فَعَّالاً»؛ آیا کفایت می‌کند که کسی بیاد بگوید من امیرالمؤمنین را قبول دارم، به ایشان محبت دارم و ولایتش را پذیرفته‌ام، اما با این وجود اهل عمل صالح و عمل به همه چیزهایی که حضرت فرمود، مثل نماز، نباشد؟ آیا این کافی است؟ کافی است؟ کافی است؟

«فَلَوْ قَالَ إِنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ فَرَسُولُ اللَّهِ خَیْرٌ مِنْ عَلِیٍّ ثُمَّ لَا یَتَّبِعُ سِیرَتَهُ وَ لَا یَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیَّاهُ شَیْئاً»؛ اگر کسی بیاید و از امیرالمؤمنین بالاتر، درباره پیغمبر اکرم بگوید من پیغمبر اکرم را دوست دارم، محبت دارم، ولایت و نبوتش را قبول دارم، اما از سیره‌اش تبعیت نمی‌کنم و حالِ عمل به سنتش را ندارم؛ من فقط قبولشان دارم و ما مائیم و عشق و حال با حضرت، همین! دیگر بخواهیم عمل کنیم و گناه نکنیم و بیاییم در وادی عمل صالح، این‌ها را نه؛ «مَا نَفَعَهُ حُبُّهُ إِیَّاهُ شَیْئاً»؛ این حبّ ذره‌ای برایش نفع و سود ندارد. کی دارد این حرف‌ها را می‌زند؟ ما می‌گوییم؟ نه، امام باقر (علیه‌السلام). چقدر ایشان را قبول داریم؟ آیا تعارف دارند؟

ملاک تقوا در فقه و مناصب اسلامی

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ»؛ بنابراین چاره‌ای ندارید و هیچ راهی نیست جز اینکه تقوا را خوب مراعات کنید. این تقوا را باور کنید؛ امیرالمؤمنین فرمود این تقوا را در دلتان جا بدهید و آن را حاکم بر همه امورتان کنید. خدا برای اینکه اهمیت تقوا را به ما عقلا عملاً نشان دهد، خیلی چیزها را در خود فقه و دین به ما نمایاند.

شرط مناصب مهم در اسلام تقوا است؛ اینکه فرد عادل و با تقوا باشد. مرجع تقلید می‌خواهد اعلم علمای از زمان حضرات تا حالا هم باشد، اما وقتی عادل و با تقوا نباشد، به درد نمی‌خورد و نمی‌شود از او تقلید کرد؛ اعلم بودن به تنهایی کافی نیست، باید عادل باشد. ولیّ فقیه باید عادل باشد؛ وقتی مرجع تقلید یا ولیّ فقیه خدای نکرده از عدالت خارج شود، همان آن از منصبش ساقط است، بدون اینکه کسی بخواهد ساقطش کند. امام جمعه باید عادل باشد، امام جماعت، قاضی، شاهد و همه جا شرط اصلی عدالت است. آیا دنبال شرط می‌گشتند و گفتند این را بگذاریم؟ این‌جوری نبوده؛ این شرط مهم بوده و در ضمن آن خواسته‌اند به ما بفهمانند هر منصب مهمی که در اسلام هست، از نظر خدا شرطش تقواست. حالا شما چیز دیگری می‌خواهید بگذارید، بگذارید؛ اما از نظر خدای متعال شرط اصلی و لازمش این است و اگر این نباشد، شروط دیگر کافی نیست. خدا این‌طوری اهمیت آن را نشان داد.

امام جمعه هر هفته مردم شهر و منطقه پای صحبت‌هایش جمع می‌شوند. چه چیزی در خطبه‌ها بر او واجب است؟ قرآن بخواند، حدیث بخواند؟ سفارش به تقوا برای امام جمعه واجب است. این را قرار دادند تا مبادا امام جمعه‌ای پشت تریبون قرار بگیرد و همه حرفی بزند الا این حرف. چون اگر این واجب نمی‌شد، ممکن بود خدای نکرده خطیبی برود پشت تریبون و یادش برود و همه حرفی بزند الا آن حرفی که باید بزند. از این ما باید بفهمیم که اگر امروز یا فردا تریبونی در اختیارمون قرار می‌گیرد، به تقوا کم‌اهمیتی نکنیم و نگوییم تقوا را که همه بلدند، حالا برو یک چیز دیگر بگو و حرف جدید بزن؛ وای از این حرف جدید! ما در تقوایش مانده‌ایم، می‌خواهیم چه بگوییم؟

تکرار سفارش به تقوا و اهمیت آن

امیرالمؤمنین فرمود: «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا خَیْرُ مَا تواصَى الْعِبَادُ بِهِ»؛ شما را مستمراً سفارش به تقوا می‌کنم و زیاد می‌گویم: «عِبَادَ اللَّهِ أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ». منِ علی چرا این را زیاد می‌گویم؟ چون بهترین سفارشی که بنده‌های خدا می‌توانند به همدیگر بکنند همین است؛ بهتر از این حرفی نداریم و همه حرف‌ها زیرمجموعه و پایین‌تر از این است. هیچ حرف و سفارشی مهم‌تر از تقوا نیست.

لذا هرچه کسانی خدایی‌ترند، بیشتر به این مسئله عنایت دارند و هرچه از خدا دورترند، کمتر به آن توجه می‌کنند؛ چه در عمل و چه در بیان و کلام. لذا امیرالمؤمنین، امام المتقین، چرا این‌قدر در خطبه‌های نهج‌البلاغه راجع به تقوا حرف زده است؟ چرا کلام «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ» از ایشان زیاد شنیده شده؟ این یک لقلقه کلام نبوده که همین‌طور کلامشان را با آن شروع کنند تا مجلس گرم شود، نه؛ آن‌ها روی این مسئله عنایت دارند. ما مشکل داریم و این مطلب باید زیاد گفته و تکرار شود، چون همه زود باور نمی‌کنند. می‌شنوند و می‌روند دنبال کارشان؛ اما ممکن است در این شنیدن‌های زیاد، یک نفر یا دو نفر در مرور زمان و طول ایام متنبه شوند و واقعاً تصمیم بگیرند تقوا را رعایت کنند. ممکن است فرد در مشکلات زندگی سرش به سنگ بخورد و بفهمد که: «اِ، این‌قدر که در گوش من روضه تقوا را خواندند همین بود؛ ببین، اگر این‌جا گناه نکرده بودم این بلا سرم نمی‌آمد.» باز «اتقوا الله» و باز «اتقوا الله».

قرآن کریم چند جلد است؟ یک جلد بیشتر نیست. چند بار خدا از تقوا و آثارش گفته و راجع به آن حرف زده است؟ خب یک بار می‌گفت بس بود دیگر، حرف جدید می‌زد! [ممکن است کسی بگوید] امیرالمؤمنین! حرف جدید بزنید. در روایت هست هر شب بعد از نماز عشا، ایشان می‌فرمودند: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّه»؛ جهاز و توشه بردارید، خدا رحمتت‌تان کند، «فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»؛ بهترین زاد و توشه این است، حواستان باشد یادتان نرود. صبح تا شب سرتان بند دنیاست و در اشتغالات دنیا گرم می‌شوید؛ خودتان را گم نکنید، شما نیامده‌اید که صرفاً دنیا را آباد کنید. آبادانی دنیا هم برای این است که آخرتتان را تأمین کنید. ته خط زندگی و همت و توجه شما نباید صرفاً دنیا باشد. بخشی از زندگی، تأمین دنیا را می‌طلبه، اما بخش مهم‌ترش این است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»؛ من اصلاً شما را خلق کردم که بنده من باشید.

سنجه الهی در سنجش بندگان

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْمَلُوا لِمَا عِنْدَ اللَّهِ»؛ برای خدا عمل صالح انجام بدهید، برای رسیدن به آن چیزهایی که خدا در قرآن به متقین وعده داده است. «لَیْسَ بَیْنَ اللَّهِ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ»؛ خدا با هیچ‌کسی قوم‌وخویشی ندارد و پارتی‌بازی نداریم. خدا با کسی تعارف ندارد. «أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیْهِ أَتْقاهُمْ»؛ محبوب‌ترین و گرامی‌ترین بنده‌های خدا پیش او، با تقواترینِ آن‌هاست. خدا به پست، مقام، پول، ثروت، شهرت، اعتبار و منصب کاری ندارد. ما الان می‌گوییم فلان مسئول مهم آمده در مجلس، احترام بگذارید؛ بله، اما خدا معیارش این‌ها نیست. خدا می‌گوید کی با تقواتر است و گناه نمی‌کند.

لذا در قیامت، «خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ» رخ می‌دهد؛ یک آدم‌هایی این‌جا خیلی بالا بودند، شهرت و اعتبار داشتند و برای خودشان کسی بودند، اما در قیامت زیر دست و پا می‌روند و ضایع و گم‌وگور می‌شوند. اما کسانی بودند که این‌جا اصلاً کسی به آن‌ها توجهی نداشت و حسابشان نمی‌کرد؛ مثلاً رفتگر بود و کسی برایش ارزشی قائل نبود، اما بنده خدا بود و گناه نمی‌کرد. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»؛ پیش خدا ملاک ارزش و ترفیع درجه، تقواست. با تقواتر پیش من باارزش‌تر و کم‌تقواتر، کم‌ارزش‌تر است. ما هم باید معیارهای فکری‌مان را با خدا تطبیق دهیم و حتی در اعتقادات، بنده خدا باشیم؛ نه اینکه به خاطر فلان چیزِ شخصی [کسی را بالا ببریم]، بلکه ببینیم چقدر تقوا را رعایت می‌کند و خدا را بنده است.

جلوه تقوا و خداترسی در رفتار امام خمینی (ره)

آن‌وقت می‌شویم کسی مثل مرحوم امام. به مرحوم امام می‌گفتند نماینده بزرگ‌ترین قدرت دنیا آمده این‌جا پیش تو و پیامی دارد. ما چقدر دست‌و‌پایمان را گم می‌کنیم وقتی یک آدم جدید، یک مسئول یا صاحب‌منصبی را می‌بینیم. حالا به ایشان گفتند نماینده شوروی سابق آمده و پیام رئیسش را دارد. بقیه دست‌و‌پایشان را گم کرده بودند که حالا از کجا او را بیاوریم، چطور پذیرایی کنیم و تشریفاتش چطور باشد. به مرحوم امام گفتند و ایشان فرمودند بیاید در همین اتاق؛ همان اتاق کوچکی که تخت ایشون بود.

بعد عجیب این‌جاست که نقل می‌کنند وقتی او آمد، (در فیلم‌ها دیده‌اید که مرحوم امام در دیدارهای خانه، آن لباس رسمی، قبا و عمامه را نداشتند؛ کلاهی بود و عبایی یا پارچه‌ای روی پایشان می‌کشیدند، در این حد)، مرحوم امام با همان هیئت از اتاق آمدند بیرون. این‌طور نقل کرده‌اند که دو سه بار از ایشان درخواست کردند که لباس رسمی‌تر بپوشند، که در فیلم‌ها معلوم است چه شد. بعد آمدند نشستند و آن فرد که آمده بود پیام را بخواند، دست‌و‌پایش را گم کرده بود؛ با اینکه آن‌ها هارت‌و‌پورت‌هایی داشتند و ابرقدرت دنیا بودند و کشور ما پیش چشمشان چیزی نبود، مقابل امام دست‌و‌پایش را گم کرده بود. بعد هم که حرف رئیس‌جمهورش را خواند، مرحوم امام گفتند من امید داشتم این رئیس‌جمهور اصلاح و هدایت شود که نشد، و بلند شدند رفتند. دستشان را زدند پشت کمرشان و رفتند؛ این ایمانی است که آدم را این‌قدر محکم و متصلب فی ذات الله می‌کند. دست به کمر زدند [و رفتند]؛ این‌ها دستورهای اسلام است.

معنای حقیقی ولایت و برائت

«أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَکْرَمُهُمْ عَلَیْهِ أَتْقَاهُمْ وَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ»؛ هرچه در عمل جلوتر باشید، پیش خدا ارزش بیشتری دارید و این ملاک شیعه است. هی بگویید ما اهل‌بیت را دوست داریم و در محبت ایشان به سر و سینه بزنید، این صرفاً کافی نیست. «یَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا یُتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى إِلَّا بِالطَّاعَةِ»؛ جابر! به خدا قسم می‌خورم که هیچ راه تقربی به خدا ندارید جز با بندگی و اطاعت فرمان او. گول نخورید. «وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ»؛ ما براتِ رهایی از جهنم [بی‌قید و شرط] نداریم که هر کس دمِ مرز آمد و ادعا کرد محب شما بودم، کارت سبز بهشت به او بدهیم؛ این‌طور نیست. «وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ»؛ هیچ‌کسی حقی گردن خدا ندارد.

«مَنْ کَانَ لِلَّهِ مُطِیعاً فَهُوَ لَنَا وَلِیٌّ»؛ هر کسی مطیع خداست، او ولیّ ما هست. این رابطه ولایت بین ما و او برقرار می‌شود. هم او واقعاً ولایت ما را دارد و هم ما او را به ولیّ بودن قبول داریم؛ ولایت یک نسبت دوطرفه است. «وَ مَنْ کَانَ لِلَّهِ عَاصِیاً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ»؛ آن کسی هم که معصیت‌کار و گناهکار است، دشمن ماست. نمی‌فرماید با او ارتباطی نداریم، بلکه می‌فرماید دارد با ما دشمنی می‌کند. گناه، دشمنی کردن با اهل‌بیت و ابراز دشمنی با خداست؛ داریم عملاً نشان می‌دهیم که با شما دشمنیم. کسی که معصیت می‌کند، از ایمان خالی است. در روایات فرمودند در آن حال، رشته ولایت و محبت ما را پاره کرده‌اید.

«وَ مَا تُنَالُ وَلَایَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»؛ ولایت ما به کسی نمی‌رسد و به این مرتبه دست نمی‌یابد جز با عمل صالح و ورع (ترک معصیت). این راهش است؛ گول نخورید. «لَا تَذْهَبَنَّ بِکُمُ الْمَذَاهِبُ»؛ گول حرف این و آن را نخورید. ما خدایی هستیم و ملاکمان هم خدا و اطاعت فرمان اوست؛ این اگر باشد، چشم، ما قبول داریم و اگر نباشد، قبول نداریم.

دعای پایانی

لذا ما هرچه بخواهیم خدایی‌تر شویم، باید بیشتر در عمل، بنده خدا باشیم و در کلام و گفتارمان هم بیشتر به تقوا توجه کنیم. خدای نکرده مبادا وقت خودمان و بقیه را تلف کنیم و همه حرفی برای دیگران بزنیم الا دعوت به بندگی خدا. حواسمان باید باشد؛ اولیاء خدا هرچه خدایی‌تر بودند، بیشتر می‌بینیم از ترک گناه و تقوا حرف می‌زنند. سرّش همین است که خدایی‌ترند. اما آن کسی که کمتر از این مسئله حرف می‌زند و همه جور حرف‌های قشنگ و رنگ و لعاب‌دار می‌زند اما دریغ از اینکه مقداری از این مسائل بگوید، او ضعیف‌تر است.

ان‌شاءالله خدا توفیق به ما مرحمت کند که هرچه بیشتر این حرف‌های خدا و اهل‌بیت (علیهم‌الصلوةوالسلام) را باور کنیم و در زندگی، اخلاق فردی و اخلاق جمعی‌مان بیشتر بتوانیم تقوا و بندگی خدا را پیاده کنیم.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که تقوا را رعایت کردند و می‌کنند، مخصوصاً خاتم انبیا و حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، ارواح طیبه علمای ربانی به‌ویژه روح حضرت امام، ارواح طیبه شهدا و سلامتی رهبر معظم انقلاب، سه صلوات بفرستید.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

گزیده

۱. ریشه یک باور انحرافی در تاریخ تشیع

در زمان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) یک فکری بین برخی از شیعیان ایجاد شده بود و آن اینکه محبت و قبول ولایت اهل‌بیت برای نجات انسان کافی است. یعنی اگر انسان همین مقدار که خدا به او توفیق داد محبت و ولایت را به دست آورد، از آتش جهنم نجات پیدا می‌کند و در امان است. یکی از علت‌هایش هم برخی روایاتی بود که شنیده بودند و معنای صحیح و شرط و شروطش را نمی‌دانستند. لذا ائمه (علیهم‌السلام) به‌خصوص امام باقر (علیه‌السلام) شروع کردند با این فکر مبارزه کردن که مبادا در بین شیعیان این فکر رسوخ پیدا کند و جا بیفتد که ما را محبت و ولایت اهل‌بیت بس است و ما اهل نجاتیم و کسی که محبت داشته باشد، هیچ ذره‌ای از جهنم به مشامش نخواهد رسید.

۲. حقیقت بندگی؛ ملاک پذیرش اهل‌بیت (ع)

امام باقر (علیه‌السلام) خطاب به جابر فرمودند مبادا کسانی که ادعای شیعه بودن دارند، فکر کنند آن‌ها را همین مقدار از این ادعا کفایت می‌کند و بیش از این به چیزی نیاز نیست؛ مبادا چنین تصوری کنند. این باور ممکن است در طول تاریخ همیشه پیش بیاید و راه درست را گم کنیم. لذا باید مراقبت کرد مبادا کسانی شبیه این حرف‌ها را در ذهن شیعیان جا بدهند. ایشان فرمودند این مقدار کافی نیست؛ چرا که شیعیان ما کسانی‌اند که اهل تقوا و اطاعت و بندگی خدا باشند. شیعه ما این است. ما کسی را به شیعه بودن می‌پذیریم و قبولش داریم که با تقوا و اهل بندگی باشد. اگر خدا را بنده است قبولش داریم، وگرنه این رابطه ما به هم می‌خورد.

۳. نشانه‌های عملی تقوا در رفتار شیعه واقعی

اگر می‌خواهید بدانید کدام‌یک از این‌هایی که ادعای تشیع دارند، با تقوا و مطیع خدا هستند و ما آن‌ها را قبول داریم، این علائم را دارند: تواضع، خشوع، نیکی به والدین، کثرت یاد خدا، نماز، توجه به نیازمندان و همسایگان، صداقت و راستگویی و دوری از دروغ و دوز و کلک. امانتداری؛ امین هستند در همه شئونی که جای امانتداری هست، چه راز مردم باشد یا مطلبی که نخواهند بقیه بدانند. زبانشان نسبت به مردم امین است و مردم از دست و زبان آن‌ها در امان هستند. راحتی، می‌دانی که کمترین سرّی را جایی فاش نمی‌کند؛ این‌قدر زبونشان را کنترل می‌کنند. اگر از مردم حرف می‌زنند، جز خیر و حرف خوب چیزی نمی‌گویند.

۴. تقوا؛ درختی تنومند با میوه‌های مکارم اخلاق

شیعیان ما که باید اهل تقوا و بندگی خدا باشند را اگر می‌خواهید بشناسید، با معاشرت می‌توانید بفهمید آدم خوبی هستند یا نه. تقوا چیزی است که اگر واقعاً در دل و جان انسان ریشه‌دار بشه، این همان‌جا نمی‌ماند و در اعمال و رفتار و گفتار انسان خودشو نشان می‌دهد. تقوا یک درختی است که میوه‌های متعدد دارد. همه مکارم اخلاق میوه‌های درخت تقوا هستند؛ یعنی اگر انسان درخت تقوا را تو دلش و قلبش و باورش بکارد و تنومندش کند، این درخت میوه‌های متعدد دارد و میوه‌هایش هم همان مکارم اخلاق است. همه آن‌چه از مکارم اخلاق سراغ داریم و به ما یاد دادند، این‌ها همه محصول تقواست.

۵. راه تقرب و دوری از منبع نور الهی

با گوش به حرف خدا دادن و اطاعت فرمان خدا، ایمان و باور انسان به خدا زیاد می‌شود. هر چه باور انسان بیشتر می‌شود، تقرب انسان به خدا بیشتر می‌شود؛ قرب معنوی، ارتباط بیشتر، رابطه بیشتر. آن دوری کم‌کم نزدیک می‌شود و آن فاصله زیاد کم می‌شود. خدای متعال هم منبع و معدن نور است، منبع و معدن همه کمالات. هر چه به این منبع و معدن نزدیک شویم، از آن کمالات بیشتر بهره‌مند می‌شویم. لذا همه مکارم اخلاق که صفاتی است الهی، به مقداری که انسان ایمان و تقوا دارد، در انسان بیشتر نمود پیدا می‌کند. راه به دست آوردن همه مکارم اخلاق هم همین است که آدم خوب خدا را بندگی کند.

۶. بندگی خدا؛ کلید اصلاح تمام روابط اجتماعی

عوارض بد و آثار بد صفات بد، زندگی آدم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. لذا اگر دلمان نیاید به خودمان دست بزنیم و خودمان را اصلاح کنیم، بالاخره آن گرفتاری‌ها هست. وقتی تقوا نداشته باشیم و ضعیف باشیم، آن اخلاق بد خودش را نشان می‌دهد. تو خانه با زن و بچه آدم بداخلاق می‌شود و نمی‌تواند آن‌طور که باید توجه و محبت کند. خب آن توجه و محبت کافی یکی از عوامل و ریشه‌هایش همین است که آدم میانه‌اش با خدا درست باشد. میونه انسان که با خدا خوب باشد و ارتباط انسان با خدا درست باشد، همه آن کسانی که خدا خواسته ما ارتباطمان را باهاشون اصلاح کنیم، اصلاح می‌شود. راهش تقواست؛ گناه نکن آدم.

۷. آیا فقط ادعای محبت امیرالمؤمنین (ع) کافی است؟

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: جابر گول نخور، سر خودت کلاه نگذار و نگذار بقیه سرت کلاه بگذارند؛ به چپ و راست نبرندت با این حرف‌ها. آیا کفایت می‌کند که یک کسی بیاید بگوید من امیرالمؤمنین را قبول دارم، محبت بهش دارم و ولایتش را قبول دارم، اما با این وجود اهل عمل صالح و عمل به همه چیزهایی که حضرت فرمود نباشد؟ آیا کافیه این؟ اگر یک کسی بیاید از امیرالمؤمنین بالاتر، درباره پیغمبر اکرم بگوید من ایشان را دوست دارم و ولایتش را قبول دارم اما سیره‌اش را تبعیت نمی‌کنم و روشش را حال ندارم؛ من فقط قبولشون دارم و مائیم و عشق و حال با حضرت، این حبّ ذره‌ای برایش نفع و سود ندارد.

۸. ملاک تقوا و عدالت در مناصب اسلامی

خدا برای اینکه بفهماند اهمیت تقوا را به ما، عملاً خیلی چیزها را در خود فقه و دین به ما نشان داد. مناصب مهم در اسلام شرطش تقواست؛ عادل باشد، با تقوا باشد. مرجع تقلید می‌خواهد اعلم علمای زمان هم باشد، اما وقتی عادل و با تقوا نباشد به درد نمی‌خورد و نمیشه ازش تقلید کرد؛ اعلم بودن کافی نیست، باید عادل باشد. ولیّ فقیه باید عادل باشد؛ وقتی از عدالت دربیاید خدای نکرده همان آن ساقطه از منصبش. امام جمعه باید عادل باشد، قاضی باید عادل باشد، شاهد باید عادل باشد؛ شرط اصلی همه جا عدالت است. خواستند به ما بفهمانند هر چه منصب مهم در اسلام هست، شرط اصلی و لازمش تقواست.

۹. سنجه الهی در قیامت و بی‌اهمیتی عناوین دنیوی

خدا با هیچ کسی قوم‌ووخویشی ندارد و پارتی‌بازی نداریم؛ هیچ تعارفی با کسی ندارد. محبوب‌ترین بنده‌های خدا و گرامی‌ترین بنده‌ها پیش خدا با تقواترینِ آن‌هاست. خدا به پست و مقام و پول و ثروت و شهرت و اعتبار و منصب کاری ندارد. در قیامت یک آدم‌هایی این‌جا خیلی بالا بودند و شهرت و اعتبار داشتند، اما می‌روند زیر دست و پا و ضایع می‌شوند؛ گم‌وگور می‌شوند و زیر دست‌ و پا له می‌شوند. اما یک کسانی بود این‌جا اصلاً کسی نگاهش نمی‌کرد و توجه بهش نداشت و حسابش نمی‌کرد، اما خدا را بنده است و گناه نمی‌کند؛ پیش منِ خدا کسی ارزشش بالاتر است که با تقواتر باشد. ترفیع درجه به تقواست.

۱۰. حقیقت ولایت اهل‌بیت (ع) و مرزبانی با معصیت

جابر! قسم می‌خورم به خدا که هیچ راه تقربی به خدا ندارید جز با بندگی و اطاعت فرمان خدا؛ گول نخورید. ما براتِ رهایی از جهنم نداریم که هر کسی ادعا کند محب شما بودم، کارت سبز بدهیم بفرمایید بهشت؛ نیست، این‌طور نیست. هر کسی خدا را بنده و مطیع است، او ولیّ ما هست. این رابطه ولایت بین ما و او برقرار می‌شود؛ هم ما او را دوست داریم، هم او ما را دوست دارد. و هر کسی که معصیت‌کار و گناهکار است، او دشمن ماست. نمی‌گوید کاریش نداریم، می‌فرماید دارد با ما دشمنی می‌کند. گناه، ابراز دشمنی با اهل‌بیته. ولایت ما به کسی نمی‌رسد جز با عمل صالح و ورع و ترک معصیت.

فهرست

1️⃣ ریشه یک باور انحرافی در تاریخ تشیع

◽️ کفایتِ صرفِ ادعای محبت و ولایت برای نجات از آتش

◽️ عدم درک معنای صحیح، شروط و قیود روایات

2️⃣ سیره امام باقر (ع) در مبارزه با کج‌فهمی‌ها

◽️ هشدار تاریخی حضرت به جابر بن یزید جعفی

◽️ ضرورت مراقبت از رسوخ باورهای غلط در طول تاریخ

3️⃣ حقیقت بندگی و علائم شیعه واقعی

◽️ تقوا و طاعت؛ ملاک اصلی پذیرش رابطه با اهل‌بیت (ع)

◽️ جلوه‌های رفتاری شیعه: تواضع، خشوع و نیکی به والدین

◽️ مهار زبان، امانتداری در اسرار و کثرت تلاوت قرآن

4️⃣ رابطه تقوا، رشد ایمان و تقرب الی‌الله

◽️ تجلی مکارم اخلاق به عنوان میوه‌های درخت تنومند تقوا

◽️ کاهش فاصله‌ها و بهره‌مندی از کمالات منبع نور الهی

◽️ اصلاح روابط خانوادگی و اجتماعی در پرتو ترک گناه

5️⃣ تذکر تند حضرت به تعجب جابر از سختی شروط

◽️ بی‌اثری حبّ بدون عمل به سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)

◽️ نهی شدید از انحراف به چپ و راست و فریب خوردن

6️⃣ ملاک تقوا و عدالت در احکام و مناصب فقهی

◽️ تقوا و عدالت؛ شرط لازم مرجعیت، ولایت فقیه و قضاوت

◽️ وجوب ساختاری سفارش به تقوا در خطبه‌های نماز جمعه

◽️ تکرار مستمر «أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ» در سیره امام المتقین (ع)

7️⃣ سنجه‌های الهی در پاداش و ترفیع درجات

◽️ نفی هرگونه قوم‌ووخویشی، پارتی‌بازی و تعارف پیشگاه خدا

◽️ وارونگی معیارهای دنیا در قیامت؛ «خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ»

◽️ جلوه خداترسی و صلابت در رفتار مرحوم امام خمینی (ره)

◽️ تعریف دقیق ولایت و برائت؛ معصیت به مثابه دشمنی با اهل‌بیت (ع)

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 سخنرانی در جلسه ختم صلوات ۵ خرداد ۱۴۰۱

موضوع: صوت کامل سخنرانی