🎧 شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) - «فراز اول - خطبه ۱ »
صوت کامل سخنرانی
1401/03/02
پست

🎧 شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) - «فراز اول - خطبه ۱ »

📖 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ. 

🔸بالاترین مرتبهٔ شُکر

▫️«ایمان به خدا» و «شکر مضاعف» ← راه رسیدن به مرتبه اعلای شکر

▫️قدم نهادن در «وادی شکر»، عامل گشایش ابوابی که دیگران درک نمی‌کنند!

▫️ اقرار به عجز از معرفت؛ بالاترین مرتبهٔ معرفت خداوند!

▫️عدم امکان معرفت به ذات اقدس پروردگار حتّی برای انبیاء عظام!

🎧 شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) - «فراز اول - خطبه ۱ »

🎧 شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) - «فراز اول - خطبه ۱ »

📖 الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ. 

🔸بالاترین مرتبهٔ شُکر

▫️«ایمان به خدا» و «شکر مضاعف» ← راه رسیدن به مرتبه اعلای شکر

▫️قدم نهادن در «وادی شکر»، عامل گشایش ابوابی که دیگران درک نمی‌کنند!

▫️ اقرار به عجز از معرفت؛ بالاترین مرتبهٔ معرفت خداوند!

▫️عدم امکان معرفت به ذات اقدس پروردگار حتّی برای انبیاء عظام!

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیبنا أبی القاسم محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما و بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.

شرح خطبه اول نهج‌البلاغه و عجز انسان در پیشگاه الهی

صحبت در قسمت اول خطبه اول امیرالمومنین (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه بود؛ فرمودند: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادون و لا یؤدی حقه المجتهدون».

در این قسمت، ایشان به سه مطلب نسبت به خدای متعال اشاره می‌فرمایند و با بیان این سه مطلب، عجز، ضعف، نقص، قصور و تقصیر ما را در ضمن کلام خود مطرح می‌کنند. یعنی در عین حال که ایشان در این سه جمله، خدا را حمد می‌نمایند و کلام‌شان در حمد و ستایش خدای متعال است که خدا را حمد می‌کنیم که این ویژگی‌ها را دارد:

  • اول: هیچ کسی نمی‌تواند حمد، شکر و سپاس خدا را آن‌طوری که لایق خدای متعال است، به جا بیاورد.

  • دوم: هیچ کسی نمی‌تواند نعمت‌های خدا را بشمارد و [آن‌چنان که باید] متوجه شود و بفهمد.

  • سوم: هیچ کسی نمی‌تواند حق خدا را—حقوقی که خدای متعال بر گردن عباد و بندگان دارد—به جا بیاورد.

این سه جمله، سه صفت و سه مدح و ستایش را ایشان برای خدای متعال بیان می‌کنند؛ اما در ورای این کلمات، عجز و نقص ما را می‌فرمایند. این کلام، اعتراف به عجز، نقص و تقصیر است. اعتراف به همه این‌ها در ضمن این سه جمله نهفته است؛ اعتراف به این‌که ما نمی‌توانیم خدا را آن‌طور که باید حمد کنیم، نمی‌توانیم خدا را آن‌طور که باید شکر کنیم و نمی‌توانیم حق خدا را آن‌طور که باید ادا کنیم. این کار [از توان ما] خارج است.

اعتراف به تقصیر؛ بالاترین مرتبه شکر

در روایات، به خودِ همین مطلب—یعنی اعتراف به عجز، نقص و تقصیر انسان—عنایت دارند و به ما فهمانده‌اند که خودِ همین اعتراف، خودش شکر است. چون ایشان دارد خدا را شکر می‌کند و ستایش می‌نماید که این خدا چنین ویژگی‌ها و صفاتی دارد و لایق حمد و ستایش است؛ اما با عباراتی خدا را شکر می‌کند که در ضمن آن، نقص و تقصیر ما را می‌فهماند. این خودش شکر است، بلکه اعلا مرتبه شکری است که ما بندگان می‌توانیم به جا بیاوریم.

یک وقت ما خدا را شکر می‌کنیم و می‌گوییم: «خدایا شکرت که این نعمت را به ما دادی، آن نعمت را دادی، این بلا را دفع کردی، آن مشکل را حل کردی، این چیزها را به ما عطا کردی و آن کارها را برایمان انجام دادی»؛ یک وقت این‌طوری خدا را شکر می‌کنیم، که این هم شکر است، خیلی هم خوب و به جاست و باید هم انجام شود.

اما یک وقت از این بالاتر، انسان به این درجه، مرتبه و معرفت می‌رسد که: «اصلاً من نمی‌توانم خدا را شکر کنم؛ عاجزم و نمی‌توانم خدا را ستایش کنم.» هرچه در این مسیر پیش می‌روی، باز هم می‌بینی فراتر از آن وجود دارد. هرچه معرفت آدم به نعمت‌های خدا بیشتر می‌شود، بیشتر متوجه این مسئله می‌شود که چقدر خدا نعمت دارد و بیشتر عجز و ضعف و نقص خودش را در شکر نعمت می‌فهمد. این حالت وجود دارد.

هرچه انسان پیش می‌رود، عبادت و بندگی می‌کند و جلوتر می‌رود، بیشتر این را می‌فهمد که خدا را آن‌طور که باید، بندگی نمی‌کند. لذا کسانی که خدا را خوب بندگی می‌کنند، خیلی بیشتر می‌فهمند که چقدر در بندگی مقصرند. کسانی که بندگی‌شان ضعیف است، این را کمتر می‌فهمند یا اصلاً نمی‌فهمند. به مقداری که بندگی آدم قوت دارد، پخته‌تر و بیشتر است، انسان بیشتر می‌فهمد چقدر خدا نعمت دارد، چقدر حق بر گردن انسان دارد و چقدر ما عاجز و ضعیفیم و نمی‌توانیم حقش را به جا بیاوریم. این مرتبه بسیار مهمی است.

حقیقت آیه «لا تحصوها» در کلام امام سجاد (ع)

در روایات به این مسئله اشاره شده است. ایشان در این‌جا می‌فرماید که خدایا، تو را ستایش می‌کنیم که تمام کسانی که بخواهند تو را ستایش کنند، صفات خوبت را بگویند و شکرگزاری نمایند، اگر همه هم جمع شوند، نمی‌توانند؛ نه می‌توانند شکر تو را به جا بیاورند و نه تو را به صفات خوبت ستایش کنند. همه ناتوانند. همه کسانی که بخواهند جمع شوند و نعمت‌های خدا را بشمارند، اگر همگی جمع شوند، عقل‌هایشان را روی هم بگذارند و فهم و تجربه‌شان را یکی کنند، باز هم نمی‌توانند.

همه کسانی که اهل عبادت و تلاش در بندگی هستند و بیش از بقیه به عبادت اهمیت می‌دهند و بیشتر تلاش می‌کنند، این‌ها هم اگر همگی جمع شوند و عبادات‌شان را روی هم بگذارند، نمی‌توانند حق تو را آن‌طوری که هست به جا بیاورند. این بیان ایشان، همه را داخل این مجموعه می‌کند و اعتراف به عجز همگان است. در این «همه»، دیگر هیچ استثنایی نیست؛ این‌طور نیست که کسانی ولو انبیاء عظام الهی که بالاترین مخلوقات خدا هستند، از این قاعده بیرون باشند. نه، آن‌ها اتفاقاً بیشتر از همه، این مطالب را درک می‌کنند. بیشتر از همه، آن واقعیتی را که وجود دارد—یعنی نقص، عجز، ضعف، قصور و تقصیر ما را—می‌فهمند. چون این یک واقعیت است؛ عده‌ای کمتر می‌فهمند و عده‌ای بیشتر می‌فهمند. نه این‌که این نقص‌ها تازه وقتی ما می‌فهمیم به وجود بیایند یا ایجاد شوند؛ خیر، وجود دارند، اما بستگی به ما دارد که چقدر معرفت و ایمان‌مان پایین یا بالا باشد. کسانی که معرفت‌شان پایین‌تر است، رابطه‌شان با خدا ضعیف‌تر و در این مسائل شناخت‌شان کمتر است؛ اما کسانی که معرفت‌شان بیشتر است، درک‌شان بالاتر می‌رود.

در یکی از عبارات آمده است که امام سجاد (علیه‌السلام) وقتی این آیه شریفه را می‌خواندند که خدای متعال می‌فرماید—و امیرالمومنین (علیه‌السلام) هم به تبع همین آیه این مطالب را فرموده‌اند—در روایت است امام سجاد وقتی این آیه را تلاوت می‌کردند، این‌طور می‌فرمودند. کدام آیه؟ همین آیه شریفه‌ای که خدای متعال فرمودند: «و إن تعدوا نعمت الله لا تحصوها». شما اصلاً فقط بخواهید بشمارید، صحبت از شکر هم نیست؛ عرض کردیم جلسه قبل، این‌جا در خطبه آمده: «لا یحصی نعمائه العادون»، می‌گوید اصلاً شما در شمارش نعمت‌های خدا عاجزید. نعمت‌های خدا مخلوق خدایند، خودِ خدا که نیستند؛ خودِ شما که مخلوقید، وقتی بخواهید همان سایر مخلوقات خدا را که جنبه نعمت برای شما دارند بشمارید، این‌قدر عاجز و ضعیفید که نمی‌توانید بشمارید، حالا چه برسد به این‌که بخواهید شکرش را به جا بیاورید. این را بدانید، خدا این‌طور می‌فرماید که اگر بخواهید بشمارید، نمی‌توانید بشمارید.

در روایت آمده است امام سجاد (علیه‌السلام) وقتی این آیه را می‌خواندند، این‌طوری می‌فرمودند. عبارت «کان یقول» هم دارد، یعنی ظاهراً مسئله‌ای نبوده که یک بار و دو بار اتفاق افتاده باشد، بلکه سیره همیشگی ایشان بوده است: «سبحان من لم یجعل فی أحدٍ من معرفة نعمه إلا المعرفة بالتقصیر عن معرفتها». پاک و منزه است از همه صفات بد و افعال بد، خدایی که اگر معرفت نعمت‌هایش را به کسی داد—این لطف و این نعمت بزرگ را به کسی عنایت کرد که به نعمت‌های خدا توجه کند و آن‌ها را بشناسد؛ عرض کردیم گاهی بعضی بنده‌ها را خدا چنین توفیقی به آن‌ها می‌دهد که قدرشناس نعمت‌های خدا هستند، اما خیلی‌ها نه. اصلاً همین‌طور زندگی می‌کنند و هیچ بعد و جنبه‌ای در ذهن، فکر و تأملات‌شان ندارند نسبت به این‌که به نعمت‌های خدا توجه کنند. همه‌اش مشکلات، سختی‌ها و کمبودها را می‌بینند، همه‌اش شاکی و مشکل‌دار هستند.

گشایش ابواب معرفت از مسیر شکر

ولی یک عده کمی از بندگان خدا هستند که خدا این توفیق را به آن‌ها داده است؛ این‌ها خیلی زیاد به نعمت‌های خدا توجه دارند، عنایت دارند، فکر می‌کنند و تأمل می‌نمایند که خدا چه نعمت‌هایی را در چه زمینه‌هایی به آن‌ها داده است؛ نعمت‌هایی که منِ بنده حالا می‌توانم به آن‌ها توجه کنم و می‌توانم بفهمم را به من داده است. این‌ها این‌طوری هستند.

ایشان می‌فرماید خدای متعال به آن بنده‌هایش که این نعمت و این توفیق را داده که خیلی شاکر و قدرشناسند و این ویژگی در وجودشان موج می‌زند، این‌ها یک چیزی را فهمیده‌اند؛ و آن چیست؟ «المعرفة بالتقصیر عن معرفتها»؛ این شناخت را پیدا کرده‌اند که ما نمی‌توانیم نعمت‌های خدا را آن‌گونه که هست بشناسیم. قاصریم و مقصریم از شناخت نعمت‌های خدا. آن‌ها همگی به این نقطه رسیده‌اند. یعنی این، یک نقطه از باور و معرفت انسان است که در اثر ایمان بیشتر و مخصوصاً در اثر شکر بیشتر، آدم به آن می‌رسد. یکی از نتایج شکر نعمت‌های خدا برای کسانی که شکر بیشتری دارند، این است که به این باور می‌رسند. این باور در قلب‌شان ایجاد می‌شود که: «من نمی‌توانم، و از درک آن عاجزم.»

پس به کسی معرفت نعمت‌هایش را نداد، مگر این‌که این شناخت و معرفت را هم داد که: «من از شناخت نعمت‌های خدا مقصرم، دستم کوتاه است و نمی‌توانم.» هرچه پیش می‌روی، انگار دریچه‌های بیشتری به روی انسان باز می‌شود. بعضی مسائل هست که وقتی آدم به آن‌ها عمل می‌کند، حقیقت‌شان را می‌فهمد؛ یکی از آن‌ها همین است. کسانی که به شکر خدا عمل می‌کنند، یکی از دریچه‌هایی که به روی‌شان باز می‌شود، همین است؛ نعمت‌های بیشتری که تا قبل از این حالت متوجه‌شان نبودند، دریچه‌اش به روی‌شان باز می‌شود. نعمت‌هایی که چه بسا هیچ‌کس به آن‌ها توجه ندارد و اصلاً آن‌ها را نمی‌فهمد، از راه شکر و از مسیر شکر به آن‌ها می‌رسد.

حالا ما خیلی چیزها داریم که خودمان هم نمی‌فهمیم، نمی‌دانیم و از آن‌ها غافلیم. آن مقداری که ما به نعمت‌های خدا توجه داریم، خیلی کم، ناقص و ضعیف است. اما آن کسی که به وادی شکر وارد می‌شود، این ابواب مدام به رویش باز می‌شود و چه بسا چیزهایی را می‌فهمد که از این جهت هیچ‌کس نمی‌فهمد. لذا هرچه پیش می‌رود، این پنجره‌ها و درها بیشتر می‌شود؛ کم‌کم نمی‌داند از کدام‌یک می‌خواهد وارد شود و می‌گوید: «من نمی‌توانم، دستم کوتاه و مقصرم.»

اوج معرفت عرفا؛ درک عدم امکان احاطه بر ذات الهی

«کما لم یجعل فی أحد من معرفة إدراکه أکثر من العلم أنه لا یدرکه». کما این‌که آن کسانی که در وادی معرفت خودِ خدا پیشرفت کردند، بالاترین درجه‌ای که به آن رسیدند و باورش کردند، این است که: «تعطیل؛ ما نمی‌توانیم خدا را [آن‌گونه که هست] بشناسیم.» به این نقطه می‌رسند. تهِ خط معرفت خدا، رسیدن به این نقطه است که: «نمی‌توانم و دستم کوتاه است.»

لذا هیچ‌کس معرفت به ذات خدا را سرِ سوزنی پیدا نخواهد کرد؛ هیچ‌وقت نخواهد کرد. معرفت صفات خدا و ویژگی‌های خدا که ما بتوانیم درک بکنیم، آن حاصل می‌شود؛ اما خودِ ذات خدا، خیر. لذا همه انبیاء هم که جمع شوند و آن معرفت و شناختی را که دارند به هم عرضه کنند و با همدیگر جمع نمایند، آن‌جا در دایره و در محدوده ذات مقدس الهی—که البته آن‌جا وقتی می‌رسیم تعابیر دیگر قاصر است؛ اصلاً هرچه تعبیر به کار ببریم، غلط است؛ وقتی می‌گوییم دایره و محدوده، غلط است، همه‌اش غلط است، ولی مجبوریم برای فهم مخاطب غلط حرف بزنیم—لذا در آن محدوده و دایره، می‌بینند سرِ سوزنی ورود ندارند و نمی‌توانند ورود کنند.

پس «لم یجعل فی أحد من معرفة إدراکه أکثر من العلم أنه لا یدرکه». او کسانی که خدا به آن‌ها معرفت داده که بشناسند، بیش از این‌که بفهمند که «نمی‌فهمند»، هیچی دیگر ندارند. به این نقطه می‌رسند که بدانند که نمی‌دانند؛ بفهمند که نمی‌فهمند. این بالاترین درجه‌ای است که یک عارف و کسی که به معرفت خدا رسیده، باورش می‌کند؛ نه این‌که فقط بداند، دانستن را که ما هم الآن می‌دانیم، بلکه آن را باور می‌کند. باور، غیر از علم است؛ این‌جا صحبت از علم نیست، معرفت است. معرفت غیر از علم است؛ معرفت آن‌جایی است که آدم یک چیزی را که می‌داند، به نقطه‌ای می‌رسد که آن را یقین و باور می‌کند. آن‌ها تهِ خطِ معرفتِ عرفا و عباد صالح خدا نسبت به خدا این است که: «لا یدرکه». تمام شد، من نمی‌توانم. به این باور می‌رسند.

تبدیل اعتراف به تقصیر به ایمان و شکر الهی

«فشکر جل و عز معرفة العارفین بالتقصیر عن معرفة شکره». بعد خدا همین را که عرفا و کسانی که معرفت به خدای متعال دارند، اظهار عجز و تقصیر می‌کنند نسبت به معرفت خدا و نسبت به شکر خدا، همین را خدای متعال سپاسگزاری کرده و فرموده: «به همین نقطه هم که رسیده‌اید، خیلی برای من مهم است.»

«فجعل معرفتهم بالتقصیر شکراً». همین‌قدر که این‌ها به این نقطه رسیدند که «من دستم کوتاه است»، خدا خودِ این را شکر حساب کرده است. «سبحان من جعل الاعتراف بالعجز عن الشکر شکراً». پاک و منزه است خدایی که اگر بنده‌اش اعتراف کند به این‌که «من عاجزم از شکر»، خودِ این اعتراف را شکر حساب کرده است؛ و بالاترین درجه شکر، همین اعتراف به تقصیر و قصور نسبت به شکر است. این‌که بنده به این‌جا برسد؛ این‌که به این معرفت و باور برسد، از همه در شکر جلوتر رفته است. خودِ همین تقصیر که اظهار می‌کند «نمی‌توانم»، خودِ این شکر است. بالاترین مرتبه شکر این است؛ یک وقت ما می‌گوییم: «خدایا لله الحمد، خدایا شکر، خدایا شکرت این را دادی، آن را دادی»؛ یک وقت به جایی می‌رسیم که زبانم قاصراست، معرفتم ناقص است و نمی‌توانم؛ دستم بسته است.

«کما علم علم العالمین أنهم لا یدرکونه فجعله إیماناً». کما این‌که عرفا وقتی به این نقطه می‌رسند که خدا را نمی‌توانند درک کنند، خدا خودِ همین را ایمان حساب کرده و مرتبه‌ای از ایمان قرار داده است. بالاترین مرتبه ایمان همینه؛ می‌رسد به آن نقطه‌ای که می‌فهمد «لا یدرکه»، من نمی‌توانم. معرفت به این پیدا می‌کند، باور به این پیدا می‌کند که این‌قدر این ذات عظمت دارد و دامنه کبریایی‌اش وسیع است که در آن محدوده، هیچ‌کس نمی‌تواند ورود کند.

«فجعله إیماناً»؛ این را مرتبه‌ای از ایمان قرار داده است؛ از بالاترین مراتب ایمانی که امثال ابوذر و سلمان به آن می‌رسیدند، این نقطه از باور بود. «علماً منه أنه قد وسع العباد»؛ چون خودِ خدا می‌دانست که وسع بنده‌هایش همین‌قدر است و بیشتر هم نیست. این‌ها خیلی بتوانند زور بزنند، در ایمان جلو بیفتند، بروند و تلاش کنند، به این نقطه می‌رسند که نمی‌توانند و عاجزند.

«فلا یتجاوز ذلک»؛ وقتی ظرف ما محدود است—دیگر نامحدود که نیست—تا حدِ همان ظرف محدود می‌توانیم برسیم و دیگر بیش از آن نمی‌توانیم جلو برویم. «فإن شیئاً من خلقه لا یبلغ مداء عبادته»؛ هیچ‌کدام از بندگان خدا نمی‌تواند به آن مرتبه از عبادت خدا و بندگی خدا، یعنی به نهایت آن برسد.

تعالی ذات الهی از حد و کیفیت

«و کیف یبلغ مداء عبادته من لا مداء له و لا کیف»؛ چطور می‌شود به آن نهایتِ درجه عبادت کسی رسید که نهایت و حدی ندارد؟ هرچه بخواهی جلو بروی، باز هم می‌بینی از معرفتش جلوتر وجود دارد. تازه این‌ها در معرفت صفات خدا و تجلیات خدای متعال است، نه خودِ ذات خدا. هرچه پیش بروی، تمام انبیاء و در رأس‌شان پیغمبر اکرم، تازه در این محدوده‌اند، نه محدوده ذات خدا. چرا؟ چون آن محدوده دیگر انتها، کیفیت، چگونگی، چطور بودن، چه شکل بودن و چه رنگ و لعابی داشتن در آن نیست؛ «تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً».

خدای متعال خیلی بیش از این حرف‌هاست که بشود برایش حدی فرض کرد، نهایتی قرار داد و کیفیتی در نظر گرفت؛ خیلی بالاتر از این حرف‌هاست. این کلام هم نسبت به خدا غلط است، خودِ این کلام؛ این‌طور حرف زدن هم غلط است. یعنی تنها واقعیتی در عالم که عبارات و کلمات انسان وقتی به آن‌جا می‌رسد همگی خراب، غلط و دارای اشکال می‌شوند، نسبت به ذات مقدس خداست؛ هرچه حرف می‌زنیم، کلمه به کار می‌بریم و می‌خواهیم تعبیر کنیم، همه‌اش ایراد دارد. همه‌اش ایراد دارد، همه‌اش اشکال دارد؛ ولی خب دیگر این‌جوری‌هاست بله.

حالا این، یکی از آن روایات بود که نسبت به قصور انسان از شکر نعمت‌های خدا، از احاطه به نعمت‌های خدا، و بلکه بالاتر از احصاء نعمت‌های خدا، و بلکه بالاتر از معرفتِ خودِ خودِ خدای متعال—از محدوده نعمت‌ها بیاییم بیرون—نسبت به خودِ خودِ خدای متعال دارد این‌جور ابراز می‌کند و نشان می‌دهد که چقدر آن ذات مقدس با عظمت است که ما حد و حدود عظمتش را هم از این جهتِ خودمان و از دریچه فهم و درک خودمان نمی‌توانیم درک بکنیم؛ حتی این لاحد بودن و بی‌نهایت بودنِش را.

ان‌شاءالله خدای متعال به ما توفیق مرحمت کند که تا زنده‌ایم و راه بندگی و اطاعت خدا هست و راه معرفت خدا به رویمان باز است، لااقل در این جاده راه بیفتیم که دچار خسران مبین نشویم ان‌شاءالله. نثار ارواح طیبه همه عارفین به ذات خدا، به صفات خدا، مخصوصاً خاتم انبیاء و حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و علمای ربانی صلوات بفرستید.

گزیده

۱. عجز انسان در تسبیح و شمارش نعمت‌های الهی

امیرالمومنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادون و لا یؤدی حقه المجتهدون». ایشان در این کلام، به سه مطلب نسبت به خدای متعال اشاره می‌فرمایند و عجز، ضعف، نقص و تقصیر ما را مطرح می‌کنند. یعنی در عین حال که کلام‌شان در حمد و ستایش خدای متعال است، می‌فرمایند: اولاً هیچ کسی نمی‌تواند حمد و شکر خدا را آن‌طوری که لایق است، به جا بیاورد. ثانیاً هیچ کسی نمی‌تواند نعمت‌های خدا را بشمارد و متوجه شود. ثالثاً هیچ کسی نمی‌تواند حق خدا و حقوقی که بر گردن بندگان دارد را به جا بیاورد. اعتراف به این که ما نمی‌توانیم خدا را آن‌طور که باید حمد و شکر کنیم، در این کلام نهفته است.

۲. اعتراف به تقصیر؛ بالاترین مرتبه شکرگزاری

در روایات به اعتراف به عجز و تقصیر انسان عنایت دارند و به ما فهمانده‌اند که خودِ همین اعتراف، خودش شکر است. وقتی انسان خدا را به خاطر صفاتش ستایش می‌کند، اما با عباراتی شکر می‌نماید که در ضمن آن، نقص و تقصیر ما را می‌فهماند، این اعلا مرتبه شکری است که ما بندگان می‌توانیم به جا بیاوریم. یک وقت ما خدا را شکر می‌کنیم که این نعمت را دادی یا بلا را دفع کردی؛ این شکر است و باید انجام شود. اما یک وقت انسان به این درجه و معرفت می‌رسد که اصلاً من نمی‌توانم خدا را شکر کنم و عاجزم. هرچه در این مسیر پیش می‌روی، باز هم می‌بینی فراتر از آن وجود دارد و انسان بیشتر نقص خودش را در شکر نعمت می‌فهمد.

۳. بندگی حقیقی و درک تقصیر در پیشگاه خدا

هرچه انسان پیش می‌رود، عبادت و بندگی می‌کند و جلوتر می‌رود، بیشتر این را می‌فهمد که خدا را آن‌طور که باید، بندگی نمی‌کند. لذا کسانی که خدا را خوب بندگی می‌کنند، خیلی بیشتر می‌فهمند که چقدر در بندگی مقصر هستند. کسانی که بندگی‌شان ضعیف است، این را کمتر می‌فهمند یا اصلاً نمی‌فهمند. به مقداری که بندگی آدم قوت دارد، پخته‌تر و بیشتر است، انسان بیشتر می‌فهمد چقدر خدا نعمت دارد، چقدر حق بر گردن انسان دارد و چقدر ما عاجز و ضعیفیم و نمی‌توانیم حقش را به جا بیاوریم. این مرتبه بسیار مهمی است. در این «همه»، دیگر هیچ استثنایی نیست؛ این‌طور نیست که کسانی ولو انبیاء عظام الهی از این قاعده بیرون باشند.

۴. ناتوانی عقل بشری در احصاء نعمت‌های الهی

خدای متعال می‌فرماید: «و إن تعدوا نعمت الله لا تحصوها». شما اصلاً فقط بخواهید بشمارید، صحبت از شکر هم نیست، انسان در شمارش نعمت‌های خدا عاجز است. نعمت‌های خدا مخلوق خدایند؛ خودِ شما که مخلوقید، وقتی بخواهید همان سایر مخلوقات را که جنبه نعمت برای شما دارند بشمارید، این‌قدر عاجز و ضعیفید که نمی‌توانید بشمارید، حالا چه برسد به این‌که بخواهید شکرش را به جا بیاورید. امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «سبحان من لم یجعل فی أحدٍ من معرفة نعمه إلا المعرفة بالتقصیر عن معرفتها». پاک و منزه است خدایی که اگر معرفت نعمت‌هایش را به کسی داد، این شناخت را هم داد که ما نمی‌توانیم نعمت‌های خدا را آن‌گونه که هست بشناسیم.

۵. شکوه‌مندی و غفلت؛ تفاوت بندگان در مواجهه با نعمت‌ها

انسان‌ها در توجه به نعمت‌ها متفاوت هستند؛ همه‌اش مشکلات، سختی‌ها و کمبودها را می‌بینند، همه‌اش شاکی و مشکل‌دار هستند. ولی یک عده کمی از بندگان خدا هستند که خدا این توفیق را به آن‌ها داده است که خیلی زیاد به نعمت‌های خدا توجه دارند، عنایت دارند، فکر می‌کنند و تأمل می‌نمایند که خدا چه نعمت‌هایی را به آن‌ها داده است؛ نعمت‌هایی که بنده حالا می‌تواند به آن‌ها توجه کند و می‌تواند بفهمد. یکی از نتایج شکر نعمت‌های خدا برای کسانی که شکر بیشتری دارند، این است که به این باور می‌رسند. این باور در قلب‌شان ایجاد می‌شود که من نمی‌توانم، و از درک آن عاجزم و دستم کوتاه است.

۶. گشایش دریچه‌های پنهان شکر در سلوک بندگی

هرچه پیش می‌روی، انگار دریچه‌های بیشتری به روی انسان باز می‌شود. بعضی مسائل هست که وقتی آدم به آن‌ها عمل می‌کند، حقیقت‌شان را می‌فهمد؛ یکی از آن‌ها همین شکر است. کسانی که به شکر خدا عمل می‌کنند، یکی از دریچه‌هایی که به روی‌شان باز می‌شود، این است؛ نعمت‌های بیشتری که تا قبل از این حالت متوجه‌شان نبودند، دریچه‌اش به روی‌شان باز می‌شود. نعمت‌هایی که چه بسا هیچ‌کس به آن‌ها توجه ندارد و اصلاً آن‌ها را نمی‌فهمد، از راه شکر و از مسیر شکر به آن‌ها می‌رسد. اما آن کسی که به وادی شکر وارد می‌شود، این ابواب مدام به رویش باز می‌شود و دست آخر می‌گوید: من نمی‌توانم و مقصرم.

۷. انتهای خط معرفت؛ اعتراف به ناتوانی در شناخت ذات

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «کما لم یجعل فی أحد من معرفة إدراکه أکثر من العلم أنه لا یدرکه». کما این‌که آن کسانی که در وادی معرفت خودِ خدا پیشرفت کردند، بالاترین درجه‌ای که به آن رسیدند و باورش کردند، این است که ما نمی‌توانیم خدا را آن‌گونه که هست بشناسیم. تهِ خط معرفت خدا، رسیدن به این نقطه‌ست که نمی‌توانم و دستم کوتاه است. لذا هیچ‌کس معرفت به ذات خدا را سرِ سوزنی پیدا نخواهد کرد. همه انبیاء هم که جمع شوند و شناختی را که دارند با همدیگر جمع نمایند، آن‌جا در دایره ذات مقدس الهی، می‌بینند سرِ سوزنی ورود ندارند. اوج معرفت عرفا، درک همین عدم امکان احاطه است.

۸. تفاوت باور قلبی با علمِ زبانی به خدا

کسانی که خدا به آن‌ها معرفت داده که بشناسند، بیش از این‌که بفهمند که «نمی‌فهمند»، هیچی دیگر ندارند. به این نقطه می‌رسند که بدانند که نمی‌دانند؛ بفهمند که نمی‌فهمند. این بالاترین درجه‌ای است که یک عارف و کسی که به معرفت خدا رسیده، باورش می‌کند؛ نه این‌که فقط بداند، دانستن را که ما هم الآن می‌دانیم، بلکه آن را باور می‌کند. باور، غیر از علم است؛ این‌جایی است که آدم یک چیزی را که می‌داند، به نقطه‌ای می‌رسد که آن را یقین و باور می‌کند. آن‌ها تهِ خطِ معرفتِ عرفا و عباد صالح خدا نسبت به خدا این است که: «لا یدرکه». تمام شد، من نمی‌توانم و عاجزم.

۹. حیرت و ناتوانی کلمات در پیشگاه جلال الهی

«و کیف یبلغ مداء عبادته من لا مداء له و لا کیف»؛ چطور می‌شود به آن نهایتِ درجه عبادت کسی رسید که نهایت و حدی ندارد؟ هرچه بخواهی جلو بروی، باز هم می‌بینی از معرفتش جلوتر وجود دارد. تازه این‌ها در معرفت صفات خدا و تجلیات خدای متعال است، نه خودِ ذات خدا. خدای متعال خیلی بیش از این حرف‌هاست که بشود برایش حدی فرض کرد، نهایتی قرار داد و کیفیتی در نظر گرفت. تنها واقعیتی در عالم که عبارات و کلمات انسان وقتی به آن‌جا می‌رسد همگی خراب، غلط و دارای اشکال می‌شوند، نسبت به ذات مقدس خداست؛ هرچه حرف می‌زنیم و می‌خواهیم تعبیر کنیم، کلمات ما قاصر هستند و ایراد دارند.

۱۰. نهایتِ ایمان مقربان و ظرفیت محدود بشر

کسانی که به این نقطه می‌رسند که خدا را نمی‌توانند درک کنند، خدا خودِ همین را ایمان حساب کرده و مرتبه‌ای از ایمان قرار داده است. بالاترین مرتبه ایمان همین است؛ می‌رسد به آن نقطه‌ای که می‌فهمد من نمی‌توانم. معرفت به این پیدا می‌کند و باور می‌نماید که این‌قدر این ذات عظمت دارد که در آن محدوده، هیچ‌کس نمی‌تواند ورود کند. این، از بالاترین مراتب ایمانی است که امثال ابوذر و سلمان به آن می‌رسیدند. وقتی ظرف ما محدود است، تا حدِ همان ظرف محدود می‌توانیم برسیم و دیگر بیش از آن نمی‌توانیم جلو برویم؛ چرا که هیچ‌کدام از بندگان خدا نمی‌تواند به نهایت بندگی و عبادت خدا برسد.

فهرست

1️⃣ تبیین عجز و تقصیر انسان در خطبه اول نهج‌البلاغه

◽️ ناتوانی در حمد، شمارش نعمت‌ها و ادای حق الهی

◽️ آشکار شدن نقص و قصور بندگان در ورای کلام امیرالمومنین (ع)

2️⃣ حقیقت اعتراف به عجز؛ اعلا مرتبه شکرگزاری

◽️ تمایز میان شکر زبانیِ نعمت‌ها و درک قلبی تقصیر

◽️ رابطه مستقیمِ افزایش معرفت با فهم بیشترِ ناتوانی خویش

3️⃣ نسبت بندگیِ حقیقی با درک تقصیرات

◽️ شناخت تقصیر در بندگانِ مقرب و غفلت در بندگی‌های ضعیف

◽️ شمول قاعده عجز برای همگان، حتی انبیاء عظام الهی

4️⃣ تفسیر آیه «لا تحصوها» در کلام امام سجاد (ع)

◽️ ناتوانی مخلوق در شمارش سایر مخلوقات و نعمت‌های الهی

◽️ حقیقتِ توفیق قدرشناسی و بهت‌زدگی در برابر ابعاد نعمت‌ها

5️⃣ انتهای خط معرفت و درک عدم امکان احاطه بر ذات

◽️ رسیدن به نقطه «بدانند که نمی‌دانند و بفهمند که نمی‌فهمند»

◽️ تفاوت یقین و باور قلبی با دانش و علمِ زبانی به پروردگار

6️⃣ تبدیل اعتراف به عجز به شکر و ایمان

◽️ پذیرش اعتراف به قصور به عنوان شکرِ مکتوب در پیشگاه خدا

◽️ قرار گرفتنِ درک ناتوانی در درگاه الهی به عنوان مرتبه‌ای از ایمان

7️⃣ تعالی ذات الهی از حدود، کلمات و کیفیات

◽️ ناتوانی عباد در رسیدن به نهایتِ عبادتِ ذاتی که حد و پایانی ندارد

◽️ حیرت و ناتوانیِ الفاظ، کلمات و تعابیر بشری در پیشگاه جلال خدا

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧 شرح نهج البلاغه (جلسه سوم) - «فراز اول - خطبه ۱ »

موضوع: صوت کامل سخنرانی