🔰شرح دعای ورود به ماه مبارک رمضان (جلسه هفتم)
صوت کامل سخنرانی
1401/01/20
پست

🔰شرح دعای ورود به ماه مبارک رمضان (جلسه هفتم)

🔰هدف دین : فاصله گرفتن از بُعد حیوانیت و رفتن به سمت نورانیت در اخلاق و رفتار

⚠️آثار مخرّب گناه و ضعف ایمان! 

✅ اثر تقوا؛ رضایت از خداوند و استفادهٔ بیشتر از نعمتها

🔻لزوم مخاطب شناسی :
1️⃣به جهت فهم، می‌پرسد ← برایش وقت بگذار! 
2️⃣از سر لجاجت اشکال میکند نه برای فهمیدن حق ← در دامش گرفتار نشو! 

♦️گناهان بزرگ، پرده ای غلیظ روی فهم صحیح قلب می‌اندازند!

📗دستورات دین؛ دفترچه راهنمای هدایت!

🔰شرح دعای ورود به ماه مبارک رمضان (جلسه هفتم)

🔰شرح دعای ورود به ماه مبارک رمضان (جلسه هفتم)

🔰هدف دین : فاصله گرفتن از بُعد حیوانیت و رفتن به سمت نورانیت در اخلاق و رفتار

⚠️آثار مخرّب گناه و ضعف ایمان! 

✅ اثر تقوا؛ رضایت از خداوند و استفادهٔ بیشتر از نعمتها

🔻لزوم مخاطب شناسی :
1️⃣به جهت فهم، می‌پرسد ← برایش وقت بگذار! 
2️⃣از سر لجاجت اشکال میکند نه برای فهمیدن حق ← در دامش گرفتار نشو! 

♦️گناهان بزرگ، پرده ای غلیظ روی فهم صحیح قلب می‌اندازند!

📗دستورات دین؛ دفترچه راهنمای هدایت!

متن

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. والصلوة والسلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی اهل‌بیته الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

والحمد لله الذی هدانا بدینه و اختصنا بملته و سبلنا فی سبل احسانه لنسلکها بمنه الی رضوانه حمداً یتقبله منا و یرضی به عنا.

اهمیت و جایگاه نعمت‌های معنوی و پنهان

در ادامه نعمت‌هایی که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌شمارند، به عنوان نعمت‌های بزرگی که خدای متعال به ما داده و نعمت‌های معنوی هستند؛ نعمت‌هایی هستند که نوعاً افراد ملتفت و متوجه [آن‌ها] نیستند و توجه به آن جهتی که ایشان می‌فرمایند، ندارند.

در ادامه می‌رسند به نعمت بعدی و خدا را بر این نعمت بزرگ حمد می‌کنند. این نعمت چیست؟ نعمت، همین دین است؛ دین‌داری و دین اسلام. سپاس می‌گویند خدا را که: «خدایا شکرت، الحمدلله که به ما اعطا کردی و ما را لایق دانستی که برایمان برنامه دین و دین اسلام را فرستادی.»؛ «و اختصنا بملته»؛ از بین همه مخلوقات و همه کسانی که از اول تا حالا بودند، به ما این توفیق را دادی و ما را به راه اسلام هدایت کردی.

تمایز انسان و حیوان در پرتو عقل و دین

قبلاً بشر یا دینی نداشت، یا اگر دینی داشت آن دین‌ها ناقص بود و دست‌خوش تغییراتی هم شده بودند؛ اما این دینی که به ما رسید، دین کامل و دین اسلام است؛ جامع همه بود و از همه بهتر بود. ایشان به خاطر همین خدا را شکر می‌کنند. انسان باید خدا را شکر بکند که ما را مثل بقیه حیوانات رها نکرد. به ما نعمتی داد به نام عقل و به تبع آن، نعمتی داد به نام دین، که در سایه این عقل و دین، از آن چیزهایی که خدا دستور داده استفاده کنیم و جلو برویم.

نباید در زندگی مثل حیوانات باشیم. حیوانات همه زندگی‌شان خلاصه می‌شود در همین خوردن و خوابیدن؛ چیز بیشتری از این هم نیست و محور زندگی‌شان همین‌هاست. اما خدا خواسته که ما نه؛ غیر از این، از بعد روحی و معنوی هم معرفت و شناخت پیدا کنیم نسبت به خدا و در این معرفت و شناخت جلو برویم؛ باورمان و ایمانمان به خدا بیشتر بشود و از آن حیوانیت فاصله بگیریم؛ هی به طرف نورانی شدن، به طرف انسان شدن، به طرف انسانِ کامل‌تر شدن و به سمت موجودی حرکت کنیم که سر تا پا نورانی است و اخلاق، رفتار و اعمالش همه درست و حساب‌شده است. لذا شکر می‌کنند خدا را که: «خدایا دین را به ما دادی.»

ریشه گله‌مندی از دین و احکام الهی

ببینید چقدر فرق است بین کسی که خدا را شکر می‌کند که دین را به ما دادی، با کسی که در اثر ناشکری و در اثر گناه به اینجا می‌رسد که می‌گوید: «چرا دین به ما دادی؟» چقدر فرق است! ایمان این‌طوری است؛ وقتی ایمان در قلب آدم ضعیف باشد، از همه چیز ناراحت است؛ از همه چیز و همه کس ناراحت است، حالا کم یا زیاد. یکی از آن چیزهایی هم که [از آن] ناراحت است، خود دین است؛ اصلاً می‌گوید: «چرا دین برای ما آمده است؟ چرا این باید و نبایدها برای ما آمده است؟»

همه کسانی که این حرف را می‌زنند و از سر گله و شکایت حرف می‌زنند—یه وقت یکی از سر فهمیدن این سؤال را می‌کند، خب آن اشکالی ندارد—اما یه وقت کسی از سر گله و شکایت این حرف را می‌زند، این صد درصد به خاطر گناه و معصیت به این روز افتاده است. هر طور دلش می‌خواسته بوده؛ خب، گناه این‌طوری می‌کند آدم را؛ زندگی را به انسان تلخ می‌کند. لذا دیده‌اید، مواجه شده‌اید، شنیده‌اید که افرادی مثلاً می‌گویند: «اصلاً خدا چرا ما را خلق کرد؟ برای چی ما آمدیم؟ برای چی زنده‌ایم؟ اصلاً چه نیازی بود؟ چه لزومی داشت؟» این، اول از همه تا این حرف را می‌زند، نشان می‌دهد گناه زیاد می‌کند.

سیره مؤمنان در مواجهه با هدایت الهی

هیچ آدمی نداریم—آدم درست‌حسابی، خوب، مؤمن و باتقوا—که شاکی باشد از اینکه چرا من را خلق کردی، یا شاکی باشد از اینکه چرا دین دادی؛ بلکه مثل امام سجاد (علیه‌السلام) سپاسگزاری می‌کند خدا را، شکر می‌کند خدا را و می‌گوید: «خدایا شکرت ما را خلق کردی؛ خدایا شکرت این راه‌ها را به ما نشان دادی و این چیزها را به ما یاد دادی.» این‌ها در اثر گوش به حرف خدا دادن، به یک جاهایی می‌رسند، به یک معرفتی از خدا می‌رسند و به یک نعمت‌های بزرگی می‌رسند که می‌گویند: «خدایا عجب! خدایا شکرت؛ من اگر خلق نشده بودم، این چیزها برایم نبود. اگر هدایت نکرده بودی و دین را برای من قرار نداده بودی، این‌ها برایم نبود و من هیچ‌وقت به این چیزها نمی‌رسیدم؛ مثل بقیه حیوانات بودم و فقط اسمم انسان بود.»

آن که گناه نمی‌کند و گوش به حرف خدا می‌دهد، از همه چیزی که خدا داده راضی است و بلکه استفاده بهتر می‌برد و به تدریج می‌فهمد که چرا خدا این را داده و آن را داده است، و ارزش نعمت‌های بزرگی مثل دین را بیشتر می‌فهمد. و بالعکس، کسانی که بیشتر گناه می‌کنند، اولاً ارزش برای نعمت‌ها قائل نیستند، ثانیاً برای نعمت‌های بزرگ بیشتر ناشکر و ناسپاسند. بزرگ‌ترین نعمت‌های ما، نعمت خلقت و حیات است که خدا به ما داده، بعدش هم دین؛ نعمت عقل داده، بعدش هم دین؛ این نعمت‌های بزرگ را داده است.

پیامدهای گناه بر روحیه حقیقت‌جویی

آدم‌های خوب می‌فهمند که این نعمت‌های بزرگ، چه چیزهای بزرگی به آدم می‌رساند و آدم را به کجاهای بزرگ، خوب و مفید می‌رساند؛ اما آدم بد که در اثر گناه، زندگی برایش تلخ و تنگ می‌شود، خب همینه دیگر، غیر از این انتظاری هست؟ وقتی زندگی برای کسی تلخ باشد، خب انتظار نیست از زندگی لذت ببرد. به تبع آن، ناراحت هم هست از خدا که: «این زندگی تلخ ما را تلخ‌تر کردی؛ که می‌گویی حجاب رعایت کن، خب می‌گذاشتی ما آزاد باشیم! می‌گویی نماز بخوان، می‌گذاشتی ما آزاد باشیم! می‌گویی روزه بگیر، خب می‌گذاشتی ما بخوریم! چکارمان داری؟» گناه و معصیت، این‌قدر این‌جوری می‌کند آدم را و به اینجا می‌رساند.

نمی‌فهمد؛ خب وقتی نمی‌فهمد، چطور می‌خواهند بهش بفهمانند؟ هر چه هم باهاش بحث بکنی یا حرف بزنی فایده ندارد. لذا این‌هایی که از سر لجاجت، از سر دعوا، ناراحتی، تکبر و این صفات بد می‌آیند این حرف‌ها را می‌زنند، می‌بینید هیچ‌کدام، هیچ بحثی باهاشون فایده ندارد؛ هیچ صحبتی باهاشون فایده ندارد. اگر پیغمبر اکرم را هم شما بردارید بیایید بغل این‌ها بگذارید که باهاشون حرف بزند، فایده ندارد. باید آدم توجه کند؛ گاهی وقت‌ها آن کسی که مخاطب ماست می‌آید سؤال می‌پرسد؛ یکی سؤال می‌پرسد که بفهمد یک چیزی را، واقعاً در صدد فهمیدن است، حالا ذهنش هم فعال است، اشکال ندارد، خیلی هم خوب؛ اما یکی فقط آمده روی لجبازی و روی ناراحتی، فقط آمده حرفش را بزند؛ او که نیامده حق را بشنود و بپذیرد، آمده حرف بزند. اینجا جایش هم نیست که آدم ورود کند تو این بحث‌ها. چون افرادی را آدم می‌بیند که گاهی تو این شرایط—ممکنه برای خود شما هم پیش آمده باشد یا پیش بیاید—با چنین افرادی که مواجه می‌شوید، وقت و عمرش را آدم نباید تلف کند.

حجاب گناه بر عقل و ادراک انسان

چون این، مانع بزرگی دارد به نام گناهان بزرگ. گناهان بزرگ تا طرف ترک نکند، یک سخت‌دلی و حجابی روی عقلش می‌آید که هر چه هم بهترین حرف‌ها را هم برایش بزنی، انگار نمی‌فهمد. که خدا در قرآن کریم نسبت به بعضی از کفار—آن کفاری که دیگر راه هدایت [بر آن‌ها] بسته شده و دیگر هر چه پیغمبر اکرم دعوتشان کرد نیامدند—می‌فرماید: «ان الذین کفروا سواء علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون». کفار، فکر نکن پیغمبر [که] تو پیغمبری می‌توانی، نه! این‌ها چنان «صم بکم عمی فهم لا یعقلون»، «فهم لا یرجعون» هستند و چنان پرده غلیظی روی عقل، فهم، چشم و گوششان را می‌گیرد که اصلاً نمی‌خواهند دیگر بفهمند؛ اصلاً واقعاً نمی‌فهمد و دیگر تمام شد، راه را بسته است.

گناه هم آدم را به اینجا می‌رساند. لذا با نعمت‌های بزرگ درمی‌افتد اتفاقاً. ببینید آدم‌ها هر چه گناهکارتر [شوند]، عرض کردیم، به این سمت می‌روند: «اصلاً خدا چرا ما را آفرید؟ اصلاً من می‌خواهم خودکشی کنم.» نعمت خلقت [به قدری بزرگ است که] انبیاء خدا را شکر می‌کردند: «خدایا شکرت، الذی خلقنی؛ خدایا شکرت ما را خلق کردی، ما در عدم نماندیم، ما آمدیم اینجا، دستورات را فرستادی، کتاب هدایت [فرستادی و] راهنمایی‌مان کردی که چکار بکن چکار نکن، ما هم گوش دادیم و خیلی چیزهای خوبی نصیبمان شد.» خب، خلقمان نمی‌کردی این‌ها را نداشتیم دیگر؛ دین نمی‌فرستادی این‌ها را نداشتیم که؛ مثل بقیه [حیوانات] بودیم، فقط اسممان انسان بود.

یکی صدام است، یکی امام خمینی است؛ این‌ها هر دو انسانند دیگر. آن یک راهی را می‌رود، آن یک راهی را. او در اثر ایمان به خدا و در اثر گوش به حرف خدا دادن به کجا می‌رسد، آن در اثر معصیت و در اثر کفر به کجا می‌رسد. این‌جوری است؛ انسان است، در ظاهر که همه انسانند.

شکرگزاری به خاطر زیستن در سایه حکومت اسلامی

لذا امام سجاد این را متذکر می‌شوند و خدا را سپاس می‌گویند: «خدایا شکرت که دین را به ما [دادی]، ما را رها نکردی و اسلام را به ما رساندی؛ ما را در یک زمانی قرار دادی که مسلمان هستیم و دین به ما رسیده است.» امام حسین (علیه‌السلام) تو دعای عرفه خدا را شکر می‌کنند، می‌گویند: «خدایا شکرت ما تو دوران جاهلیت به دنیا نیامدیم و [در] دوران حکومت اسلام و بر پایه اسلام آمدم.» حالا ما باید خدا را شکر بکنیم: «خدایا تو زمان جاهلیت به دنیا نیامدیم، خدا را شکر؛ خدایا صدر اسلام به دنیا نیامدیم، خدا را شکر.» چون صدر اسلام خیلی امتحان‌های سختی گرفت خدا از همه؛ آن امتحان‌ها یکدانه‌اش هم الآن برای ما نیست. معلوم نبود ما تو امتحان‌های سخت کجا می‌رفتیم. وقتی آدم می‌بینه در روایات که وقتی پیغمبر اکرم از دنیا رفت، «ارتد الناس الا ثلاث»؛ این‌همه مسلمون، این‌همه مسلمون که در غدیر، در غدیر خم با امیرالمؤمنین بیعت کردند و این مسلمون‌هایی که چه ارادتی به پیغمبر داشتند و این‌هایی که چکار می‌کردند، این‌ها همه مرتد شدند و برگشتند غیر از سه نفر، حالا یا چهار نفر یا پنج نفر، یک تعداد کمی.

حالا تو آن امتحان‌های سخت، ما کجا [بودیم]؟ زمان امیرالمؤمنین امتحان‌های سخت، زمان امام حسن امتحان‌های سخت، زمان امام حسین (علیهم‌السلام) امتحان‌های سخت، زمان ائمه امتحان‌های سخت؛ حالا ما الحمدلله آمدیم تو آن دوره‌ها نبودیم. راحت آمدیم، مفت و مجانی، دیندار و مسلمون آمدیم به دنیا، و [با] پدر و مادر مسلمون، پدر و مادر نمازخون، پدر و مادر شیعه، پدر و مادر شیعه دوازده‌امامی. [در] این مراحل چقدر آدم‌ها از بین رفتند! خیلیا که مسلمون نشدند و نیستند؛ خیلیا که مسلمون شدند آن‌وری شدند؛ یک عده‌ای آمدند طرف اهل‌بیت، آن‌هایی که خودشان آمدند طرف اهل‌بیت، سه‌امامی و چهارامامی و شش‌امامی و هفت‌امامی و این‌ها [شدند]. ما شدیم دوازده‌امامی. بعد خدا را شکر، یک وقتی چشم باز کردیم [دیدیم] حکومت اسلامی است، امام زحماتش را کشید، شهدا خونشان را دادند، ما هم مفت نشستیم سر سفره؛ ما هم هیچ مشکلی هم الحمدلله نیست از این جهت؛ نه از آن امتحان‌ها پیش آمده که ما بخواهیم راه دینمان را تازه انتخاب بکنیم، نه از آن ابتلاآت سخت که زمان ائمه بود برایمان پیش آمده، هیچ‌کدام.

خدا را خیلی باید سپاس بگوییم. فقط ما مانده‌ایم و عملمان، همین؛ هیچ مسئله دیگری هم نداریم. آن‌ها دغدغه‌شان تو اولیات مسائل اعتقادی‌شان پیش می‌آمد. تا پیغمبر اکرم زنده بود، خب همه مسلمون حساب می‌شدند، همه مؤمن حساب می‌شدند. پیغمبر اکرم رحلت کردند، باب امتحان باز شد، همه کافر شدند، همه مرتد شدند. بعد همین‌جور، بعد همین‌جور، همین‌جور غربال می‌شدند. حالا ما رسیده‌ایم، نه الحمدلله رب العالمین نه از آن امتحان‌ها خبری هست، نه مشکلات آن‌طوری داریم؛ در حکومت اسلامی آمده‌ایم نشسته‌ایم، بخواهیم مسجد می‌رویم، بخواهیم عبادت می‌کنیم، زیارت می‌کنیم، هر جایی می‌خواهیم می‌رویم، راحتیم، خوشیم. خب، این‌ها نعمت‌هاست؛ که عرض کردیم آدم باید بنشیند نعمت‌های خدا را بشمارد، توجه کند، همین‌طور برایش باز می‌شود، همین‌طور این حجاب‌ها کنار می‌رود و بیشتر کشف می‌شود برایش نعمت‌های بزرگ خدا.

دین به مثابه دفترچه راهنمای وجود انسان

جرقه [این نگاه] را اهل‌بیت زدند و یاد دادند به ما، که یاد بگیرید خدا را شکر کنید. امام حسین (علیه‌السلام) خدا را شکر می‌کند: «خدایا من در دولت ائمه کفر و جاهلیت به دنیا نیامدم، من در زمانی که اسلام ظهور کرد به دنیا آمدم.» این، شکر ایشان نسبت به خداست؛ حالا ما که دیگر خیلی بیشتر از ایشان باید شکر کنیم.

«و اختصنا بملته»؛ خدایا شکرت ما جزو امت‌های قبلی نبودیم، ما را توی یک زمانی [قرار دادی که] مقدمات فراهم شد و ما تو یک زمانی به دنیا آمدیم که همین نعمت‌ها را شامل حالمان کردی؛ «و اختصنا بملته».

پس دو تا نعمت ایشان می‌شمارند—یک نعمت در حقیقت—آن هم نعمت دین اسلام است، که خدا را سپاس می‌گویند که ما را رها نکرد، ما را خلق کرد، هدایت کرد، برنامه فرستاد برای ما، آیین‌نامه فرستاد، قانون فرستاد. ما مثل این وسایلی می‌مانیم که بشر می‌سازد؛ یک دستگاه می‌سازد، دفترچه راهنما کنارش می‌گذارد. این وسیله بی‌جان و روح، حتماً سازنده‌اش می‌آید کنارش دفترچه می‌گذارد که هر کسی خواست از این وسیله استفاده کند، این دفترچه راهنمایش [است]. خدای متعال هم ما را خلق کرده—حالا ما را برای خودمان خلق کرده—ما آن وسیله بی‌روح نیستیم، ما روح داریم، خودمان عقل و فهم داریم؛ آن دفترچه راهنما را هم برایمان فرستاده است. می‌گوید: «اگر می‌خواهی راه درست را پیش بروی، دفترچه راهنمایت همین دین است، همین کتاب قرآن کریم است، همین چیزهایی است که اهل‌بیت حول قرآن بهتون یاد می‌دهند.» این‌ها را وقتی بخوانی، مطالعه کنی و بفهمی، آن‌وقت از این وسیله—که خودتون باشید—خوب استفاده می‌شود تو این دنیا؛ راه درست را می‌رود آدم. اما اگر نه، آزاد بخواهیم باشیم، مثل همان‌هایی می‌ماند که وسیله می‌خرند و هر جور دلشان می‌خواهد با آن رفتار می‌کنند، زود هم خرابش می‌کنند و از بینش می‌برند.

آزاد نیستیم، چون آزادی به ضررمان است. آزادی آن وسیله را چطور خراب می‌کند [وقتی] هر جور خواستیم با آن رفتار کنیم؟ ما را هم خراب می‌کند. و خدا که می‌گوید باید نماز بخوانید، روزه بگیرید، باید حجاب داشته باشید، باید این کار را بکنید، نباید آن کار را بکنید، نباید آن کار را بکنید، چون این بایدهاست که این وسیله—که انسان باشد—را درستش می‌کند و سالم نگهش می‌دارد. این نبایدهاست، این محرمات و گناه‌هاست که این وسیله را خراب و داغون می‌کند و از بینش می‌برد.

هدف از خلقت بشر و اعطای حق اختیار

این‌ها را خدا لطف کرد در حق ما؛ نیاز نداشت، اصلاً خدا می‌توانست کلاً بشر را خلق نکند، نیازی ندارد. منتها خدای متعال دید که این بشر را که من خلق بکنم، یک قابلیت‌هایی می‌توان بهش داد، یک زمینه‌هایی می‌شود بهش داد، یک نعمت‌هایی می‌شود بهش داد که در اثر استفاده از این نعمت‌ها بشود پیغمبر اکرم، بشود امیرالمؤمنین، بشود یک چنین آدم‌هایی. خب، بودِ این‌ها بهتر از نبودِ این‌ها بود؛ آن‌ها نبودند، خب ضایع شده بود، حیف بود. خلقشان کرد، هدایت کرد، راه نشان داد. تو این‌همه بشر، یک عده‌ای گوش می‌دهند، یک عده زیادی هم نمی‌خواهند گوش بدهند، وگرنه راه برای همه باز است. این راه را برای همه خدا باز کرده، دین را برای همه فرستاده، راه هدایت را به همه نشان داده؛ حالا اختیار هم داده، چون با اختیار، آدم می‌شود امیرالمؤمنین نه با اجبار. اختیار داده؛ می‌خواهی خوب باش، می‌خواهی نه. منتها چون اکثر بشر از اختیار سوءاستفاده می‌کنند و حال و حوصله ندارند، می‌خواهند آزاد باشند—علاقه‌مند به آزادی‌اند، نمی‌خواهند تو قید و بند قرار بگیرند—خب اکثراً زیر بار نمی‌روند و اکثراً «لا یشکرون» [هستند]. عده کمی حاضر می‌شوند عقلشان را به کار می‌اندازند و حاضر می‌شوند خوب به حرف خدا گوش بدهند، چون این را با عقلشان می‌فهمند که ما همه خیر و شر خودمان را نمی‌فهمیم؛ ما خودمان باشیم و خودمان، زندگی‌مان آزمون و خطاست و به همین سپری می‌شود؛ عقلمان ناقص، تجربه‌مان ناقص و فهممان ناقص است.

عقل تصدیق می‌کند، می‌گوید: «باید او که خودش ما را ساخت، خودش باید دفترچه راهنما بدهد، نه اینکه من خودم بنشینم برای خودم دفترچه راهنما بنویسم.» دفترچه راهنما را سازنده می‌دهد؛ می‌گوید این وسیله، این‌جوری باید ازش استفاده کرد. خدا هم که ما را ساخته، آن دفترچه راهنما را داده، گفته: «آی آدم! شما می‌خواهی آدم باشی، درست باشی، خوب باشی، زندگی‌ات خوب پیش برود، اصلاح بشوی، مشکلاتت کم بشود، این گرفتاری‌های اخلاقی و عملی‌ات از بین برود، این دفترچه راهنما [را] انجام بده.» این دو تا نعمت را ایشان می‌شمارند و به ما یاد می‌دهند که: «خدایا شکرت که به ما نعمت دین را عنایت کردی.» و ما در سایه دین‌داری هست که به نعمت‌های خیلی بزرگ‌تری که دین‌دارها و کسایی که به حرف خدا گوش می‌دهند [به آن] می‌رسند، می‌رسیم. ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند که ما هم هر چه زودتر، بیشتر به حرف‌های خدا گوش بدهیم و نفعش را شامل حال خودمان و اطرافیانمان کنیم ان‌شاءالله.

نثار ارواح طیبه همه کسانی که همه عمر به حرف خدا خوب گوش دادند و گوش می‌دهند، مخصوصاً همه حضرات معصومین (علیهم‌السلام) و همه علمای ربانی و شهدای خط تشیع و امام شهدا، سه صلوات بفرستید.

گزیده

۱. عقل و دین؛ مایه تمایز انسان از حیوانیت

خدای متعال ما را مثل بقیه حیوانات رها نکرده است. به ما نعمتی داده به نام عقل و به تبع آن نعمتی داده به نام دین، تا در سایه این عقل و دین از آن چیزهایی که خدا دستور داده استفاده کنیم و جلو برویم. نباید در زندگی مثل حیوانات باشیم. حیوانات همه زندگی‌شان خلاصه می‌شود در همین خوردن و خوابیدن و چیز بیشتری از این هم نیست و محور زندگی‌شان همین‌هاست. اما خدا خواسته که ما از بعد روحی و معنوی هم معرفت و شناخت پیدا کنیم نسبت به خدا و در این معرفت و شناخت جلو برویم؛ باورمان و ایمانمان به خدا بیشتر بشود و از آن حیوانیت فاصله بگیریم و به طرف نورانی شدن، انسان شدن و انسانِ کامل‌تر شدن حرکت کنیم.

۲. گناه؛ ریشه اصلی گله‌مندی و شبهات دینی

ایمان این‌طوری است؛ وقتی ایمان در قلب آدم ضعیف باشد، از همه چیز و همه کس ناراحت است، حالا کم یا زیاد. یکی از آن چیزهایی هم که از آن ناراحت است، خود دین است؛ اصلاً می‌گوید: «چرا دین برای ما آمده است؟ چرا این باید و نبایدها برای ما آمده است؟» همه کسانی که این حرف را می‌زنند و از سر گله و شکایت حرف می‌زنند، صد درصد به خاطر گناه و معصیت به این روز افتاده‌اند. گناه این‌طوری می‌کند آدم را؛ زندگی را به انسان تلخ می‌کند. لذا دیده‌اید افرادی مثلاً می‌گویند: «اصلاً خدا چرا ما را خلق کرد؟ برای چی ما آمدیم؟ برای چی زنده‌ایم؟» این اول از همه تا این حرف را می‌زند، نشان می‌دهد گناه زیاد می‌کند.

۳. تفاوت شکرگزاری مؤمنان با شکوای گناهکاران

ببینید چقدر فرق است بین کسی که خدا را شکر می‌کند که دین را به ما دادی، با کسی که در اثر ناشکری و در اثر گناه به اینجا می‌رسد که می‌گوید: «چرا دین به ما دادی؟» هیچ آدمی نداریم—آدم درست‌حسابی، خوب، مؤمن و باتقوا—که شاکی باشد از اینکه چرا من را خلق کردی، یا شاکی باشد از اینکه چرا دین دادی؛ بلکه مثل امام سجاد (علیه‌السلام) سپاسگزاری می‌کند خدا را، شکر می‌کند خدا را و می‌گوید: «خدایا شکرت ما را خلق کردی؛ خدایا شکرت این راه‌ها را به ما نشان دادی و این چیزها را به ما یاد دادی.» این‌ها در اثر گوش به حرف خدا دادن، به یک معرفتی از خدا و به یک نعمت‌های بزرگی می‌رسند.

۴. دین به مثابه دفترچه راهنمای وجود انسان

خدای متعال ما را خلق کرده و برایمان برنامه، آیین‌نامه و قانون فرستاده است. ما مثل این وسایلی می‌مانیم که بشر می‌سازد؛ یک دستگاه می‌سازد، دفترچه راهنما کنارش می‌گذارد. این وسیله بی‌جان و روح، حتماً سازنده‌اش می‌آید کنارش دفترچه می‌گذارد که هر کسی خواست از این وسیله استفاده کند، این دفترچه راهنمایش است. خدای متعال هم که ما را ساخته، آن دفترچه راهنما را هم برایمان فرستاده است و می‌گوید: «اگر می‌خواهی راه درست را پیش بروی، دفترچه راهنمایت همین دین است، همین کتاب قرآن کریم است، همین چیزهایی است که اهل‌بیت حول قرآن به شما یاد می‌دهند.» این‌ها را وقتی بخوانی، مطالعه کنی و بفهمی، آن‌وقت از این وسیله خوب استفاده می‌شود.

۵. فلسفه احکام؛ حفظ سلامت و اصالت روح

ما آزاد نیستیم، چون آزادی [مطلق] به ضررمان است. آزادی آن وسیله را چطور خراب می‌کند وقتی هر جور خواستیم با آن رفتار کنیم؟ ما را هم خراب می‌کند. و خدا که می‌گوید باید نماز بخوانید، روزه بگیرید، باید حجاب داشته باشید، باید این کار را بکنید، نباید آن کار را بکنید، برای این است که این «بایدها» این وسیله—که انسان باشد—را درستش می‌کند و سالم نگهش می‌دارد. این «نبایدها»، این محرمات و گناه‌هاست که این وسیله و وجود انسان را خراب و داغون می‌کند و از بینش می‌برد. اگر بخواهیم آزاد باشیم، مثل همان‌هایی می‌ماند که وسیله می‌خرند و هر جور دلشان می‌خواهد با آن رفتار می‌کنند و زود هم خرابش می‌کنند.

۶. عقل ناتوان بشر و نیاز قطعی به تشریع الهی

عده کمی حاضر می‌شوند عقلشان را به کار می‌اندازند و حاضر می‌شوند خوب به حرف خدا گوش بدهند، چون این را با عقلشان می‌فهمند که ما همه خیر و شر خودمان را نمی‌فهمیم؛ ما خودمان باشیم و خودمان، زندگی‌مان آزمون و خطاست و به همین سپری می‌شود؛ عقلمان ناقص، تجربه‌مان ناقص و فهممان ناقص است. عقل تصدیق می‌کند و می‌گوید: «باید او که خودش ما را ساخت، خودش باید دفترچه راهنما بدهد، نه اینکه من خودم بنشینم برای خودم دفترچه راهنما بنویسم.» دفترچه راهنما را سازنده می‌دهد؛ می‌گوید این وسیله، این‌جوری باید از آن استفاده کرد. خدا هم که ما را ساخته، آن دفترچه راهنما را داده است تا گرفتاری‌های اخلاقی و عملی‌مان از بین برود.

۷. عاقبت تلخ فرار از بند بندگی و اسارت در هوای نفس

خدا راه هدایت را به همه نشان داده و اختیار هم داده است، چون با اختیار، آدم رشد می‌کند نه با اجبار. اختیار داده؛ می‌خواهی خوب باش، می‌خواهی نه. منتها چون اکثر بشر از اختیار سوءاستفاده می‌کنند و حال و حوصله ندارند، می‌خواهند آزاد باشند—علاقه‌مند به آزادی [مطلق] هستند و نمی‌خواهند تو قید و بند قرار بگیرند—خب اکثراً زیر بار نمی‌روند و اکثراً «لا یشکرون» هستند. این‌ها نمی‌خواهند در قید و بند قرار بگیرند و فکر می‌کنند این آزادی به نفع آن‌هاست، در حالی که همین فرار از بایدها و نبایدها، در نهایت انسان را از مسیر انسانیت دور کرده و به سمت حیوانیت سوق می‌دهد.

۸. اثر وضعی گناه در انسداد فهم و ادراک حقایق

گناهان بزرگ تا طرف ترک نکند، یک سخت‌دلی و حجابی روی عقلش می‌آید که هر چه هم بهترین حرف‌ها را هم برایش بزنی، انگار نمی‌فهمد. خدا در قرآن کریم نسبت به بعضی از کفار—آن کفاری که دیگر راه هدایت بر آن‌ها بسته شده است—می‌فرماید: «ان الذین کفروا سواء علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنون». چنان پرده غلیظی روی عقل، فهم، چشم و گوششان را می‌گیرد که اصلاً نمی‌خواهند دیگر بفهمند؛ اصلاً واقعاً نمی‌فهمد و دیگر تمام شد، راه را بسته است. گناه هم آدم را به اینجا می‌رساند و باعث می‌شود انسان با نعمت‌های بزرگ الهی دربیفتد و با آن‌ها مخالفت کند.

۹. شکر نعمت هدایت و زیستن در عصر اسلام

امام حسین (علیه‌السلام) تو دعای عرفه خدا را شکر می‌کنند و می‌گویند: «خدایا شکرت ما تو دوران جاهلیت به دنیا نیامدیم و در دوران حکومت اسلام و بر پایه اسلام آمدم.» حالا ما باید خدا را شکر بکنیم که در زمان جاهلیت به دنیا نیامدیم. به ما نعمت دین، دین‌داری و دین اسلام را عنایت کرده است؛ از بین همه مخلوقات و همه کسانی که از اول تا حالا بودند، به ما این توفیق را داده و ما را به راه اسلام هدایت کرده است. دین کامل و جامع که از همه بهتر بود را به ما رساند و در سایه دین‌داری هست که به نعمت‌های خیلی بزرگ‌تری می‌رسیم.

فهرست

1️⃣ تبیین نعمت‌های معنوی و پنهان

◽️ حقیقت نعمت‌های معنوی از دیدگاه امام سجاد (علیه‌السلام)

◽️ غفلت عموم مردم از جهت و باطن نعمات الهی

2️⃣ تمایز انسان و حیوان در پرتو عقل و دین

◽️ محدودیت حیات حیوانی در محور خوردن و خوابیدن

◽️ حرکت انسان به سمت نورانیت و کمال با ابزار عقل و دین

3️⃣ ریشه‌یابی گله‌مندی و شبهات دینی

◽️ رابطه مستقیم تضعیف ایمان با ایجاد نارضایتی از احکام الهی

◽️ نقش گناه و معصیت در تلخ‌کامی زندگی و مواجهه با اصل آفرینش

4️⃣ دین به مثابه دفترچه راهنمای وجود انسان

◽️ نیازمندی صانع به اعطای آیین‌نامه و قانون برای مخلوق خویش

◽️ نقش «بایدها و نبایدها» در سلامت، اصالت و عدم نابودی روح انسان

5️⃣ جایگاه حق اختیار و ضرورت تشریع الهی

◽️ نقص ذاتی عقل و تجربه بشر و ابتلای زندگی به آزمون و خطا

◽️ هدف از اعطای اختیار در مسیر رشد و سوءاستفاده اکثریت از آزادی

6️⃣ اثر وضعی گناه در انسداد فهم و ادراک حقایق

◽️ پیدایش سخت‌دلی و حجاب عقلانی در اثر استمرار گناهان بزرگ

◽️ انسداد راه هدایت و تکذیب نعمات بزرگ الهی توسط کفار

7️⃣ شکرگزاری بر نعمت هدایت و حکومت اسلامی

◽️ سپاس بر عدم زیست در دوران جاهلیت و امتحانات سخت صدر اسلام

◽️ قدردانی از نعمت شیعه دوازده‌امامی و برپایی حکومت اسلامی به برکت خون شهدا

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🔰شرح دعای ورود به ماه مبارک رمضان (جلسه هفتم)

موضوع: صوت کامل سخنرانی