🎧شرح نهج البلاغه (جلسه دوم)‌ مسجد امام رضا علیه السلام ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/12
پست

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)

🎯 انسان‌های عاقل، زندگی را به آزمون و خطا نمی‌گذرانند!
❗️باتقواها جَوّگیر نمی‌شوند!
⚠️ مایۀ عبرت متّقین نباشیم!
🔗 وابستگی شدید به لذت‌ها و شهوات؛ مانع اصلی عبرت گرفتن از تجربه‌ها
🍁 سرگردانی و ضعیف شدن عقل ؛ اثر گناه کردن
⛔️ مؤمن عاقل، دو بار از یک سوراخ گزیده نمی‌شود!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد امام رضا (علیه‌السلام)
🗓 ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧شرح نهج البلاغه (جلسه دوم)‌ مسجد امام رضا علیه السلام ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ شانزدهم)

🎯 انسان‌های عاقل، زندگی را به آزمون و خطا نمی‌گذرانند!
❗️باتقواها جَوّگیر نمی‌شوند!
⚠️ مایۀ عبرت متّقین نباشیم!
🔗 وابستگی شدید به لذت‌ها و شهوات؛ مانع اصلی عبرت گرفتن از تجربه‌ها
🍁 سرگردانی و ضعیف شدن عقل ؛ اثر گناه کردن
⛔️ مؤمن عاقل، دو بار از یک سوراخ گزیده نمی‌شود!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد امام رضا (علیه‌السلام)
🗓 ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین

و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا

ابوالقاسم المصطفی محمد

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین

سیما بقیة الله فی الارضین

و اللعنة الله علی اعدائهم اجمعین

ضمانت امیرالمؤمنین (ع) بر صداقت و درستی کلام خویش

صحبت درباره‌ی خطبه‌ی مهمی بود از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام و الصلاة) که ایشان مطلب را با این جمله شروع کردند که: «من هر چه می‌گویم، ضمانت می‌کنم صداقت و درستیش را؛ ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ». هر چه من می‌گویم عهده‌دارش هستم؛ عهده‌دار درستی، صداقت و مطابقتش با واقع. یعنی هر چه می‌گویم درست می‌گویم، توجه کنید. این‌ها جایی نیست که بخواهیم حالا فکرمون را به این مشغول کنیم که این درست هست یا نیست؛ این درسته و در درستیش شکی نیست.

بعد فرمودند: «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ». این جمله به این شکلی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آوردند، تعبیر خیلی حکیمانه‌ای‌ست و ایشان مطلب را با حالت خاصی بیان کردند. یعنی این مطلب و این جمله را می‌شد در حالت و قالب دیگری هم گفت، اما ایشان به این قالب آوردند که انسان و هر کسی که عبرت از گذشته به عنوان سرمایه‌ای جلو چشمش، جلوی خاطر و حافظه‌اش هست ــ که این ویژگی را همه دارند؛ یعنی ما همه عبرت‌های زیادی از گذشته‌ی خودمون و از گذشته‌ی دیگران داریم. خیلی مسائل هست که حالا ممکن است انسان خودش تجربه نکرده باشد که بخواهد عبرت بگیرد، اما دیگرانی تجربه کردند و عبرت گرفتند و زمینه‌ی عبرتش فراهم شده است.

بازگشت به گذشته و حسرت عمومی انسان‌ها

انسان هم خودش زیاد [عبرت دارد]؛ خیلی چیزها هست که اگر به تک‌تک‌مان بگویند مثلاً زمان می‌شود برگردد عقب، چند سالی برگردد عقب، بعد شما چه کارهایی انجام می‌دهید و چه کارهایی انجام نمی‌دهید، شاید همه یا قریب به اتفاق و اکثریت، این مسیری را که تا حالا طی کردند، طی نکنند. این‌ها افراد خیلی خاصی‌اند که اگر زمان هم برایشان برگردد، از اینی که تا حالا پشت سر گذراندند پشیمان نیستند؛ که این [مطلب] هم از مرحوم آقای طباطبایی نقل شده، هم از مرحوم آقای خوشوقت و هم بقیه‌ی بزرگانی که توی این حال بودند؛ این‌ها همه در همین موقعیت بودند. نقل شده ازشان که این‌ها اگر زمان برمی‌گشت و مثلاً می‌شد ده سال، بیست سال، سی سال، یا پنجاه سال زمان را برگردانی، و بگویند: «خب، حالا اگر زمان برمی‌گشت شما چیکار می‌کردی و چه مسیری را انتخاب می‌کردی؟» ــ کلاً به عنوان یک تجربه‌ای که مثلاً ما حالا استفاده کنیم ــ این‌ها معمولاً جوابشان همین بوده که: «همینی که تا حالا بود». چیز متفاوتی از اینی که تا حالا گذراندیم نیست؛ زمان برگردد هم همینی که تا حالا بود و همینی که گذراندیم، می‌گذشت.

واقعیتش هم همینه. چون انسانی که زود عقلش خوب به کار بیفتد و همت و تصمیمش در یک سری چیزها درست بشود، نمی‌گذارد عمرش به خطا و آزمون طی بشود. دقت می‌کند ببیند خودش را دارد خرجِ چی می‌کند و [عمرش را] دارد به چی می‌گذراند؛ به چه وضعیتی و به چه حالت‌هایی. لذا طبیعتاً زود جلوی ضرر را می‌گیرند؛ زود جلوی تصمیمات غلط و راه‌های غلط گرفته می‌شود.

تفاوت انسان‌های با تقوا با سایرین و ارزش سرمایه‌ی عمر

طبیعتاً جلسه‌ی قبل هم عرض کردیم انسان‌های با تقوا، انسان‌هایی که تو خط بندگی خدایند، تفاوتشان با سایرین زیاد است؛ تفاوت‌های تصمیمشان، تفاوت‌های رفتاریشان و تفاوت‌های خیلی چیزها. بقیه معمولاً گاهی نسبت به این‌ها شاکی‌اند، منتقدند؛ از این جهت که یک سری چیزهایی را که آدم‌هایی که خواستند اون‌طور که خودشان دلشان خواسته حرکت بکنند [انجام می‌دهند]، در این‌ها نمی‌بینند؛ ممکنه سؤال دارند، ابهام دارند. ولی این‌ها نه، این‌ها در چارچوب بندگی خدا، با اون چیزی که خدا قرار داده رفتند. لذا یک سری کارهایی را که همه می‌کنند، گاهی این‌ها نمی‌کنند؛ ولو خیلی نفع ظاهری هم توش باشد، ولو توش اسم و رسم هم باشد، ولو توش پُست هم باشد، مدرک هم باشد؛ این‌ها سراغ این‌جور کارها نمی‌روند و توش نیستند. چون مسائلی دارد، حواشی‌ای دارد و تبعاتی دارد؛ خیلی مسائل هست. حالا ممکنه بقیه‌ای این‌ها را متهم کنند به بی‌تدبیری، سهل‌انگاری و مسائل دیگری، ولی نه؛ اون کسی که کارش، زندگی‌اش و تصمیماتش را بر اساس کاری که خدا می‌پسنده تنظیم می‌کند، طبیعتاً یک سری کارهایی را حتماً انجام نمیدهد، سراغ یک سری چیزها حتماً نمیرود و سراغ یک سری کارها هم حتماً می‌رود. حالا ممکنه تو این مسیر با خیلیا تفاوت داشته باشد، چون ملاک اصلاً کس دیگری نیست، خیلیا نیستند؛ جوگیر نمیشوند که یک دفعه‌ای جو، آن‌ها را تحت‌الشعاع خودش قرار بدهد و به خیلی سمت‌هایی که نباید بروند، بروند.

به هر حال این‌هایی که این‌طوری زندگی کردند، از اون «لَفِي خُسْرٍ» بودن درآمده‌اند: «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ». اونی که از این لفی خسر بودن دربیاید، زندگیش طبیعتاً هر چه داده، عوضش را بهتر گرفته است. چون خسران یعنی اینکه شما داری سرمایه‌ی اصلیت را می‌دهی، اما عوضش چیز خوبی به دست نمی‌آورد آدم؛ حالا وای به حال وقتی که عوضش چیزهای بدی به دست بیاید. مثلاً این مدت زمان عمر، گاهی به چیزهای بدی، راه‌های غلطی و تصمیم‌های غلطی طی بشود؛ ولی به هر حال این‌ها همه خسران است.

کجا انسان از خسران درمی‌آید؟ اونجایی که سرمایه‌هایی را که دارد می‌دهد، یک چیز خیلی بهتری دارد عوضش می‌گیرد. خب سرمایه‌های ما چیه؟ مثلاً عمر است، وقت است؛ خیلی هم سرمایه‌هاش گرون‌بهاست، خیلی ارزشش بالاست. حالا آدم چطور حرکت بکند که این سرمایه‌های به این پرارزشی را که نمیشود برایش ارزش تعیین کرد ــ و این‌ها بالاخره دارند از دست می‌روند ــ عوضش چی می‌گیرد که از خسران درمی‌آید؟ عوضش پیش خدای متعال چی دارد که از خسارت بیاید بیرون؟ یعنی این سرمایه‌های مهم را داده و یک چیز ارزشمندتری از خدا گرفته است. خب دیگر ارزشمندتر از اون چیزی که ماها باهاش درگیریم و داریم، ارزشمندتر از عمر و وقت و جوونی و سلامتی و این‌ها که دیگر چیز دیگری ارزشمندتر از این‌ها نداریم. ولی خسران وقتی هست که این‌ها می‌رود [و در عوض] چیزهای به این بی‌ارزشی [می‌آید]، اونوقت آدم خسارت می‌بیند و چیز درستی جاش نمیاد؛ یا این‌ها می‌رود و چیزهای بدی جاش میاد. کی از خسران درمی‌آید؟ اون که این‌ها که می‌رود، یک چیز بهتری، دندون‌گیری گیرش بیاید؛ که به اون چهار تا چیزی که خدای متعال در این سوره‌ی عصر فرمودند محقق می‌شود. اون چهار تا چیز، مسیر آدم را از بقیه جدا می‌کند؛ رفتار انسان را، گفتار انسان را و تصمیم گرفتن انسان را تو خیلی چیزها. خیلی جاها آدم‌ها می‌گویند: «بریم، بریم این کارو بکنیم چه اشکالی داره؟ همه دارن می‌رن». اما گاهی می‌بینی این‌جور آدم‌ها اونجا نمی‌روند؛ اونجا پیدایشان نمیشود، تو اون راه‌ها پیدایشان نمیشود. چون قبلش را نگاه می‌کنند، بعدش را نگاه می‌کنند، پیرامون و حواشیش را نگاه می‌کنند و اهل مسامحه هم نیستند؛ که مثلاً بگویند حالا اینش خیلی مهم نیست، اون هم که چیزی نیست، این هم حالا به جایی برنمی‌خورد. خب این‌ها که این‌جوری، دیگر چیزی تهش نمیمونه که. یکی‌یکی همه را از روش رد بشویم، خب ما هم بشویم همرنگ همه؛ خب همه، بقیه در چه موقعیتی هستند؟ آیا موقعیتشان موقعیت مطلوبیست از نظر خدا یا نیست؟ این مسئله‌ی مهمه.

تعریف عبرت‌گیری و اهمیت عدم تکرار خطا

حالا اینجا امیرالمؤمنین فرمودند یکی از مسائلی که تقوا... از آثار تقوا هست و اگه تقوا نباشه این اثر نیست، چیه؟ عبرت‌گیری. عبرت گرفتن یعنی اینکه از یک قضیه‌ای، حادثه‌ای برای خود انسان یا از کس دیگری، فردی، اجتماعی، سیاسی، هر چه وقتی پیش آمده و انسان متوجه شد که فلان کار غلط بوده، فلان تصمیم اشتباه بوده، ناقص بوده، ایراد داشته، این راه را دیگر ببندد و اصلاحش کند. این را می‌گویند عبرت گرفتن. نه اینکه فقط بگوید: «عه! عجب!» ولی بعد دوباره همان کار را انجام بدهد؛ اینکه عبرت گرفتن نیست. عبرت گرفتن در عمل [است]؛ اعتبار ــ «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ» ــ اعتبار در عمل محقق می‌شود دیگر.

حالا ایشون فرمودند این خیلی مسئله‌ی مهمی‌ست، سرمایه‌ی مهمی‌ست برای انسان که انسان عبرت بگیرد. امیرالمؤمنین تو یکی از خطبه‌ها فرمودند متناسب با همین مسئله: «فَاعْتَبِرُوا بِمَنْ عَصَاهَا»؛ از کسانی که تقوا را ضایع کردند، از حال و روزشان عبرت بگیرید. «وَ لَا تَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا»؛ اینجا دیگر خیلی تأکید می‌کنند. بپایید شما یک وقت مایه‌ی عبرت یک آدم با تقوا نشوید. یک آدم با تقوا... ما به یک روزی نیفتیم، به یک وضعیتی و حالتی نیفتیم، به یک گرفتاری‌ها و مسائلی در اثر تصمیمات غلط، در اثر گناه، به یک چیزهایی نیفتیم که یک آدم با تقوا بگوید عبرت بگیرم ازشان؛ بگوید ببین اونجا اون حرف را گوش نکرد، اونجا اون تصمیم غلط را گرفت، اونجا اون راه غلط را رفت، سرش به سنگ خورد، چیزی از توش در نیامد براش، اونی که می‌خواست و فکر می‌کرد نشد، اشتباه شد، خطا شد، بد شد. آدم با تقوا عبرت‌گیری‌اش بالاست؛ همه چیز را نمی‌گذارند خودشان تجربه کنند، یک بخشش را از تجربه‌ی دیگران استفاده می‌کنند. حالا امیرالمؤمنین [می‌فرماید]: «لا تعتبرنّ بکم من اطاعها»؛ می‌گوید یک آدم با تقوایی، شما مایه‌ی عبرتش نشوید.

نقش کلیدی تقوا در عبرت‌آموزی واقعی

عبرت‌گیری با تقواست؛ اینجا این را می‌فرماد. اینجا بیان این‌طوریه، کسی که این عبرت‌ها جلو چشمشه، چی بازش می‌دارد از تکرار دوباره‌ی یک عبرت؟ تقوا؛ نه خودِ صرفِ عبرت گرفتن. صرف اینکه آدم بفهمد عه این کار اشتباه بوده یا فلانی کار اشتباهی کرده یا تصمیمش اشتباه بوده، یک آدم را درست نمی‌کند. تا اون بن‌مایه‌ی تقوا تو آدم نباشد، آدم با هیچی از این چیزها آدم نمیشود، اصلاح نمیشود. تجربه کردن اصلاحش نمی‌کند؛ تجربه کردن به انضمام تقوا داشتن آدم را اصلاح می‌کند. چون اون تقواست که چیکار می‌کند؟ آدم را معتبر و عبرت‌گیر قرار می‌دهد که واقعاً پاش بایستد، نگذارد دوباره تکرار بشود؛ همین. «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ». و الا قاعدتاً این جمله اینجا این نمی‌بود، این بیان می‌توانست جور دیگری باشد؛ که مثلاً کسی که عبرت‌ها بیاید جلو چشمش، خب بگیرد، مراعات کند، حواسش را جمع بکند، فلان. می‌گوید نه، اگه تقوا داشته باشد اون تقواست که نمی‌گذارد یک عبرت دوباره بگیرد، دوباره تکرار کند.

بعد در ادامه‌اش جمله‌ای می‌فرمایند مکمل این: «وَ إِنَّمَا مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى...» حالا اینجا جمله را گذاشتند رو تقوا: «وَ إِنَّمَا مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». در مقابل اون‌چنان کسی که تقوا داشت، حالا تقوا نباشد در آدم، چی می‌شود؟ «أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». این دیگر عبرت توش نیست؛ این یک چسبندگی، یک تعلقی، یک حرص و ولعی، یک علقه‌ی شدیدی به لذت و شهوت پیدا می‌کند. همین علقه‌ی به لذت و شهوت جلو عبرت‌گیری را می‌گیرد. دید اونجا که گناه کرد، گناهی را ادامه داد، خطایی را کرد، تصمیم بدی را گرفت چقدر چوب خورد؛ باز دوباره چون دلش می‌خواهد می‌رود سراغش.

تکرار اشتباهات در اثر غلبه‌ی لذات و شهوات

عرض کردیم خیلی‌ها همین‌جورند. یعنی تو متن مشکل که هستند می‌گویند: «خب حالا دفعه‌ی بعدی نمی‌ذارم تکرار بشه»، بعد که گذشت، آب‌ها از آسیاب افتاد، اوضاع خوب شد، دوباره تکرار. خیلی این‌ها را دیده‌ایم. در واقع همان‌جایی که چوب خورده تصمیم می‌گیرد دیگر راهش را ببندد، بعد دوباره چند صباحی که گذشت و عادی شد، دوباره می‌خورد. رفت توی یک کاری ضرر کرد، تو یک راهی رفت ضرر کرد؛ پولش را، سرمایه‌اش را، خودش را، وقتش را توی راهی برد، ضرر کرد؛ بعد یک چند صباحی که می‌گذرد دوباره شبیه اون راه که باز می‌شود، دوباره می‌رود. اما اگه تقوا باشد نمی‌کند آدم، نمی‌کند. تقوا نباشد چی میشه؟ «مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». این یک چسبندگی و تعلق شدید و حرص و ولعی... اغراء یعنی چسبندگی؛ اصلِ معناش اینه، یک تعلق شدید، علقه‌ی شدید، وابستگی، حرص و ولع از توش درمیاد. خاصیت تقوا را کنار گذاشتن اینه که آدم یک حرص و ولعی، یک چسبیدگی، چسبندگی، وابستگی، حرص و ولعی پیدا می‌کند به چی؟ به لذت و شهوت. به لذت و شهوت هم قبلاً چوبش را خورده‌ها، ولی دوباره چون دوست دارد می‌رود سراغش.

یک‌بار گناهی کرده، خدا رسواش کرده؛ یک‌بار گناهی کرده، ادامه داده چوبش را خورده؛ چوبش را خورده، هزینه‌اش را داده، دوباره طاقت نمیاره، دلش می‌خواهد دوباره برود ببیند، دوباره نگاه کند: «أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ خیلی تعابیر حکیمانه‌ای‌ست. این تعبیر کانَّ تعبیر اول این‌طوریه: «مَنْ لَزِمَتِ التَّقْوَى صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ فَحَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ». کسی که به تقوا خوب بچسبد، عبرت‌ها را جلو چشمش نگه می‌دارد. آینه‌ست جلو چشمش، آینه‌ی عبرت جلوی چشمش قرار می‌دهد؛ «وَ إِنَّمَا مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». اغراء معناش خیلی حکیمانه‌ای‌ست. از آن می‌فرمودند انقدر چسبیده به لذت و شهوت، خب نمی‌گذارد تو عبرت بگیری؛ چیزهای دیگر هم همین‌طور. لذا ما کلاً همه‌جا این تعابیر به دردمون می‌خورد. عرض کردیم تو مسائل عمومی و اجتماعیمون هم همینه. این نیست که مثلاً راه تجربه را باز کنیم، بعد بگوییم امیدوار باشیم به اینکه از تجربه عبرت بگیرند انسان‌ها؛ نه، تا مادامی که انسان‌ها درشان این خصلت و این حالت تقوا... در انسان‌ها حاکم نباشد، اطمینانی بهش نیست که چوب خورده دوباره نخورد، از جایی که چوب خورد دوباره نخورد، از جایی که گزیده شد دوباره گزیده نشود.

آثار سوء گناه و معصیت بر عقل انسان

«أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ و وقع فی تیه سیئات. چی می‌شود؟ یک بلای دیگری که سرش درمیاد این است؛ گناه، معصیت یک خصلتی دارد و اون هم اینه که انسان را... عقل انسان را ضعیف می‌کند. عقل انسان که ضعیف شد، انسان خیلی جاها نمی‌تواند اون درست و صحیحِ خداپسندِ عاقلانه را درست بتواند تشخیص بدهد، یک گمراهی‌ای دارد؛ گمراهی یعنی راه گم می‌کند، نمی‌داند از این‌وره، از این‌وره. از آن می‌فرماد سیئات تیه دارد؛ تیه یعنی چی؟ یعنی همین گمراهی. گناه یک خاصیت دیگه‌اش، یک اثر دیگه‌اش اینه که چون عقل را ضعیف می‌کند، چون ایمان را ضعیف می‌کند، آدم راه درست را مخصوصاً تو چیزهای مهم زندگیش گاهی نمی‌تواند درست تشخیص بدهد. این بلاییه که گناه سر انسان میاره.

بعد چنین کسی «مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى»، کسی که از تقوا جدا شد میفته تو چنین حالتی. خیلی جاها سردرگم می‌شود، نمی‌داند چیکار باید کرد. یعنی اگه بخواهد راه درست را بفهمد خوب نمی‌داند، و الا خیلی‌ها زود راه غلط هم پیش می‌گیرند می‌روند، مشکلی هم باهاش ندارند، می‌روند. اون هم گمراهه، اون هم راه درست را گم کرده رفته تو راه غلط؛ چه اونی که توش باشد، چه اونی که دمش باشد فرق نمی‌کند، علی ای حال همینه: «وَقَعَ فِي تِيهِ السَّيِّئَاتِ وَ لَزِمَهُ كَثِيرُ التَّبِعَاتِ».

تبعات درازمدت گناه و ناتوانی در ریشه‌یابی مشکلات

باز دوباره می‌فرماد گناه، خطاها تبعات زیاد دارند. گناه‌ها تبعاتش کلاً زیاده. این چیزهایی که خدا به عنوان گناه اعلام کرده، آثار بدش در این حدی که ما بتوانیم همه‌اش را بفهمیم نیست، بیش از این‌هاست. بیش از این‌هاست؛ بعضی از آثار گناهان را انسان‌ها اصلاً فکرشان و ذهنشون بهش نمی‌رسد که این گناه یا به طور کلی گناه، این آثار را هم داشت. چون بعضی‌اش درازمدت تو انسان ایجاد می‌شد، یک دفعه‌ای الان که ایجاد نمی‌شود که. چیزهایی که در درازمدت ایجاد میشه، مخصوصاً آدم تو علت پیدا کردن مشکل پیدا می‌کند، خوب نمی‌تواند علتش را پیدا کند. چیزهای لحظه‌ای، در یک آنی دفعتاً، اون‌ها را خیلی وقت‌ها تلاش می‌کند یک علتی همین دمِ دست پیدا می‌کند براش، اما چیزهایی که اثرش و تبعاتش در درازمدت ایجاد می‌شود، آروم‌آروم دارد ایجاد می‌شود، انسان دنبال علت‌های نزدیک می‌گردد، نمیره یک ذره عقب‌عقب‌ها ببیند چیکار کرده، دورتر. ذهن و عقلش نمی‌تواند به عمق قضایا برود، بفهمد که این گرفتاری منشأش از کجاست؛ همین دم را می‌گردد. لذا می‌ندازه گردن همسرش، می‌ندازه گردن بچه‌اش، می‌ندازه گردن رفیقش، می‌ندازه گردن روزگار، می‌ندازه گردن زمین و زمان، می‌ندازه گردن هر کسی که بشود گردنش انداخت. خودش را توجه نمی‌کند چیکار کرده، نمی‌تواند هم تا تهش... نمی‌تواند برود. چیکار بکند؟ هی بنشیند بعد هر مشکلی ور برود ببیند مشکل هم از کجاست؟ خب این که به نتیجه نمی‌رسد. راهش این‌ها نیست که؛ راهش چیه؟ راهش این است که همین اصلی که حضرت می‌فرماد را شروع کند حاکم کند.

«لَزِمَتِ التَّقْوَى»، «فَارَقَ التَّقْوَى». یا انسان می‌چسبد به تقوا، یا با تقوا میونه‌ی خیلی [خوبی] ندارد. بالاخره یک سری کارها را از روی عادت می‌کند، نمازش ممکنه به عادت شاید می‌خواند، یک سری چیزها را به عادت، به حفظ آبرو انجام میده؛ اما این، آدم با تقوایی به حساب نمیشه که درست پای کار وایساده باشد. «فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». از گناه که فاصله گرفت، چنان چسبندگی به لذات و شهوات پیدا می‌کند... لذت و شهوت هم فقط همین بعد مادی درش هست؛ یک لذت آنی، یک شهوت آنی، یک چیزی که فقط مربوط به بعد مادی و دنیایی انسان میشه. اثرش هم همینه‌ که ایمان را از بین می‌بره، عقل را ضعیف می‌کند، این خسارت‌ها را سر آدم بار میاره؛ خب این دیگر عبرت که نمی‌تواند بگیرد که، این دیگر کجاست. آثار دیگری هم که تقوا دارد این ندارد دیگر، اون‌ها را هم از دست میده؛ که می‌گویند گناه عقل را از دست میده، همینه دیگر.

ارتباط عقل، عبرت‌گیری و پختگی انسان

عبرت‌گیری از شئون عقله. یکی از علائم پختگی عقل یک آدم، اینه که تو عبرت‌گیری قوی‌یه. یعنی حوادث و مسائل زندگی خودش و بقیه‌ای را که در جریانه، خوب جلو چشمش قرار میده، نمی‌ذاره اگه یک‌بار از یک سوراخی گزیده شد دوباره [گزیده بشود]. لذا می‌فرماد: «لا يلدغ المؤمن من جحر مرتين»؛ مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه. این مؤمن همینه؛ اون مؤمنیه که با تقواست، اون مؤمنیه که در اثر تقوا عقلش، ایمانش، این‌ها همه به هم متصل‌اند، همه کنار هم معنی پیدا می‌کنند. ریشه‌اش معلومه، اون ریشه وقتی درست شد، شاخ و برگش و میوه‌اش زیاده. یکی از میوه‌هاش اینه: عبرت‌گیری که سرمایه‌ی مهمیه.

ما عمرمون... فرصتی که بخواهیم همه‌اش را با آزمون و خطا طی کنیم نداریم، نداریم. یک بخشیش هست، که همه مبتلا می‌شیم به آزمون‌ها و گرفتاری‌هایی که گاهی هم به خطا می‌رویم؛ اون‌ها باید کم باشد، اون‌ها اگه بخواهد زیاد باشد و خیلی چیزها را که آدم... بقیه تجربه کردند دوباره بخواهد تجربه کند، خسارت سنگینیه. لذا دوباره آدم عاقلِ مؤمن از عقل بقیه خوب استفاده می‌کند؛ مشورت خوب می‌کند با آدم‌هایی که عاقلِ امین‌اند. سعی می‌کند عقل و تجربه‌ی بقیه را تو خیلی کارها ضمیمه کند به عقل و تجربه‌ی خودش؛ چرا؟ چون خیلی از این‌ها را دیگر من نباید بروم دوباره تجربه کنم، من عمرم کشش ندارد بخواهم بعضی چیزها... ده سال، بیست سال عمر آدم تلف می‌شود. حالا تازه بعد ده سال برسد به این نقطه، که خیلی‌ها رفتند، رسیدند، دیدند؛ یک‌ذره آدم حرف‌شنوی داشت، یک‌ذره آدم غرور نداشت، می‌شد راحت بهش حرف زد، این مشکل حل می‌شد؛ اما خب این موانع را گذاشته جلوش نمیشه.

دعا و تضرع به درگاه الهی برای کسب توفیق و تقوا

ان‌شاءالله خدا به همه‌ی ما این توفیق را بدهد؛ این‌ها توفیق الهیه. باید با توفیق زیاد کار کنی؛ از یک جایی سلب می‌شه، ابراز کنی که توفیق نداشتم، توفیقم سلب شد، نبود. آدم باید افسوس بخورد از توفیقاتی که گاهی زمینه‌هاش رفته [و] از دست داده، که بلکه هم شاید بقیه‌اش را دریابد. ان‌شاءالله خدا به همه‌مان این توفیق را بدهد که این حرف‌ها را خوب بفهمیم، این حرف‌ها را خوب باور کنیم، این حرف‌ها... یک زمانی نرسد که ببینیم شنیده بودیم، می‌دانستیم، اما از همان چیزی که می‌دانستیم دوباره آسیب دیدیم. ان‌شاءالله خدا به همه‌مان این عقل و ایمان و معرفت و فکر و فهم و درک را مرحمت بفرماید.

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده. ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. عقلِ درست، ایمانِ کامل، اخلاص در عمل، توفیق اعمالِ صالحه، اخلاقِ حسنه؛ همه‌ی این‌ها را، هر چه ایراد داریم، نقص داریم، کمبود داریم، خدایا! خودت به لطف خودت همه‌ی این‌ها را به ما عنایت بفرما. ما را به حال خودمان وا مگذار. ما را به عقل و فهم و تدبیر خودمان وا مگذار. ما را به شیطان و نفس اماره وا مگذار. خودت در هر شرایطی که ما نیاز داریم ــ که همیشگی است ــ ما را دستمان را بگیر و یاری کن. ما را به حال خودمان وا مگذار. مشکلاتمان برطرف بفرما. شر دشمنانمان به خودشان برگردان. خدمت‌گزاران به مردم، به دینت [را] یاری کن. کسانی که کوتاهی می‌کنند، خیانت می‌کنند، شرشان به خودشان برگردان. امر فرج امام عصر (علیه‌الصلاة و السلام) تعجیل بفرما. با فرج ایشان مشکلات ما برطرف بفرما. ما را مرضیّ رضای ایشان قرار بده.

امواتمان، گذشته‌گانمان، حق‌دارانمان، همه‌ی کسانی که گردنمان حق دارند و دستشان از حیات دنیا کوتاه شده، علما، شهدا، روح حضرت امام، همه را غریق رحمت بفرما. علمامون، مراجع‌مون، کسانی که به این دین، به این مردم خدمت می‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم [را] یاری کن. ما را قدردان نعمت‌های بزرگ قرار بده. در سایه‌ی قدردانی نعمت‌های بزرگ، قدردان نعمت‌های کوچک هم قرار بده. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

گزیده

2. 🧠 ارزش عبرت از گذشته

هر کسی عبرت از گذشته خودش یا دیگران جلو چشمش هست. اگر بگن زمان برگرده عقب، اکثریت قریب به اتفاق، این مسیر رو دوباره نمی‌رن. اما انسان‌هایی هستند که اگر زمان برگرده، همینی که رفتن رو دوباره می‌رن، چون پشیمون نیستند.


3. ⛔️ زیان عمرِ بدون بصیرت

انسانی که عقلش زود به کار بیفته، جلوی ضرر رو زود می‌گیره. نمی‌گذاره عمرش به خطا و آزمون بگذره. انسان باتقوا مثل بقیه نیست. بقیه گاهی این افراد رو شاکی‌اند که چرا مثل همه نیستند، ولی اون‌ها بندگی خدا رو مبنا گذاشتن.


4. ⏳ خروج از خسران

ان الانسان لفی خسر. کی از خسران درمیاد؟ وقتی سرمایه‌ای مثل عمر و وقت رو بده و عوضش یه چیز ارزشمندتر بگیره. وگرنه اگر این‌ها بره و چیزی نگیره یا بدتر، چیزهای بد بگیره، خسارت محضه.


5. 🧭 ملاک زندگی، رضای خدا نه مردم

آدم‌هایی که ملاک‌شون رضایت خداست، جوگیر نمی‌شن. هرجا همه می‌رن، اینا نمی‌رن. چون جلو، عقب، حواشی رو نگاه می‌کنن. نمی‌ذارن مسامحه و توجیه، اونارو هم‌جهت همه کنه. چون نگاه می‌کنن که بقیه در چه موقعیتی هستن از نظر خدا.


6. 🔁 عبرتِ واقعی یعنی تغییر

عبرت گرفتن یعنی بفهمی فلان کار غلط بوده، بعد دیگه انجامش ندی. نه اینکه فقط بگی عجب! و بعد همون کارو تکرار کنی. ما اکثر العبر و اقل الاعتبار. عبرت واقعی توی عمله، نه توی اظهار نظر.


7. 🧩 تقوا، شرط عبرت‌گیری

تا بن‌مایه تقوا در انسان نباشه، فهمیدن و تجربه کردن فایده‌ای نداره. صرف فهمیدنِ اشتباه، آدم رو اصلاح نمی‌کنه. اون تقواست که آدم رو معتبر می‌کنه و نمی‌ذاره دوباره تکرار بشه.


8. 🔗 بی‌تقوایی، چسبندگی به لذت

من فارق التقوا، اغری باللذات و الشهوات. کسی که تقوا نداره، یه حرص و ولع شدید به لذت و شهوت پیدا می‌کنه. حتی اگر همونجا که قبلاً چوب خورده، باز دوباره میره. چون دلش می‌خواد، نمی‌تونه جلو خودشو بگیره.


9. 🧠 گناه عقل را ضعیف می‌کند

گناه یکی از آثارش اینه که عقل انسان رو ضعیف می‌کنه. وقتی عقل ضعیف شد، نمی‌تونه راه درست رو بفهمه. آدم گم می‌کنه که از کجا خورده، از کجا ضربه دیده. نمی‌تونه ریشه مشکلاتش رو پیدا کنه.


10. 📚 عبرت‌گیری، نتیجه عقل و تقوا

عبرت‌گیری از نشانه‌های عقل بالاست. آدم عاقل مومن، از عقل و تجربه دیگران خوب استفاده می‌کنه. چون عمرش کشش آزمون و خطای زیاد نداره. بعضی چیزا رو دیگران رفتن، اشتباه کردن، ما نباید دوباره تجربه‌ش کنیم.

-------------------------------

۱. ضمانت بی‌قید و شرط حقیقت

«ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ» > امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مطلب را با این جمله شروع کردند که: من هر چه می‌گویم، ضمانت می‌کنم صداقت و درستیش را. هر چه من می‌گویم عهده‌دارش هستم؛ عهده‌دار درستی، صداقت و مطابقتش با واقع. یعنی هر چه می‌گویم درست می‌گویم، توجه کنید. این‌ها جایی نیست که بخواهیم حالا فکرمون را به این مشغول کنیم که این درست هست یا نیست؛ این درسته و در درستیش شکی نیست. بعد فرمودند: «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ». این جمله به این شکلی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آوردند، تعبیر خیلی حکیمانه‌ای‌ست و ایشان مطلب را با حالت خاصی بیان کردند.

۲. سرمایه عمر و حسرت بازگشت به گذشته

خیلی چیزها هست که اگر به تک‌تک‌مان بگویند مثلاً زمان می‌شود برگردد عقب، چند سالی برگردد عقب، بعد شما چه کارهایی انجام می‌دهید و چه کارهایی انجام نمی‌دهید، شاید همه یا قریب به اتفاق و اکثریت، این مسیری را که تا حالا طی کردند، طی نکنند. این‌ها افراد خیلی خاصی‌اند که اگر زمان هم برایشان برگردد، از اینی که تا حالا پشت سر گذراندند پشیمان نیستند. اگر زمان برمی‌گشت و می‌گفتند: «خب، حالا اگر زمان برمی‌گشت شما چیکار می‌کردی و چه مسیری را انتخاب می‌کردی؟» این‌ها معمولاً جوابشان همین بوده که: «همینی که تا حالا بود». چیز متفاوتی از اینی که تا حالا گذراندیم نیست؛ زمان برگردد هم همینی که تا حالا بود و همینی که گذراندیم، می‌گذشت.

۳. عقلانیت در مدیریت عمر و مهار خطاها

واقعیتش هم همینه. چون انسانی که زود عقلش خوب به کار بیفتد و همت و تصمیمش در یک سری چیزها درست بشود، نمی‌گذارد عمرش به خطا و آزمون طی بشود. دقت می‌کند ببیند خودش را دارد خرجِ چی می‌کند و عمرش را دارد به چی می‌گذراند؛ به چه وضعیتی و به چه حالت‌هایی. لذا طبیعتاً زود جلوی ضرر را می‌گیرند؛ زود جلوی تصمیمات غلط و راه‌های غلط گرفته می‌شود. انسان‌های با تقوا، انسان‌هایی که تو خط بندگی خدایند، تفاوتشان با سایرین زیاد است؛ تفاوت‌های تصمیمشان، تفاوت‌های رفتاریشان و تفاوت‌های خیلی چیزها. بقیه معمولاً گاهی نسبت به این‌ها شاکی‌اند، منتقدند؛ ولی این‌ها نه، این‌ها در چارچوب بندگی خدا، با اون چیزی که خدا قرار داده رفتند.

۴. معنای حقیقی خسران و زیان‌کاری انسان

«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ». اونی که از این لفی خسر بودن دربیاید، زندگیش طبیعتاً هر چه داده، عوضش را بهتر گرفته است. چون خسران یعنی اینکه شما داری سرمایه‌ی اصلیت را می‌دهی، اما عوضش چیز خوبی به دست نمی‌آورد آدم؛ حالا وای به حال وقتی که عوضش چیزهای بدی به دست بیاید. مثلاً این مدت زمان عمر، گاهی به چیزهای بدی، راه‌های غلطی و تصمیم‌های غلطی طی بشود؛ ولی به هر حال این‌ها همه خسران است. کجا انسان از خسران درمی‌آید؟ اونجایی که سرمایه‌هایی را که دارد می‌دهد، یک چیز خیلی بهتری دارد عوضش می‌گیرد. خب سرمایه‌های ما چیه؟ مثلاً عمر است، وقت است؛ خیلی هم سرمایه‌هاش گرون‌بهاست، خیلی ارزشش بالاست.

۵. پناهگاه تقوا در هجوم شبهه‌ها و جاذبه‌های دنیا

خیلی جاها آدم‌ها می‌گویند: «بریم، بریم این کارو بکنیم چه اشکالی داره؟ همه دارن می‌رن». اما گاهی می‌بینی این‌جور آدم‌ها اونجا نمی‌روند؛ اونجا پیدایشان نمیشود، تو اون راه‌ها پیدایشان نمیشود. چون قبلش را نگاه می‌کنند، بعدش را نگاه می‌کنند، پیرامون و حواشیش را نگاه می‌کنند و اهل مسامحه هم نیستند؛ که مثلاً بگویند حالا اینش خیلی مهم نیست، اون هم که چیزی نیست، این هم حالا به جایی برنمی‌خورد. خب این‌ها که این‌جوری، دیگر چیزی تهش نمیمونه که. یکی‌یکی همه را از روش رد بشویم، خب ما هم بشویم همرنگ همه؛ خب همه، بقیه در چه موقعیتی هستند؟ آیا موقعیتشان موقعیت مطلوبیست از نظر خدا یا نیست؟ این مسئله‌ی مهمه.

۶. حقیقت عبرت‌گیری: اصلاح در مقام عمل

عبرت‌گیری از آثار تقوا هست و اگه تقوا نباشه این اثر نیست. عبرت گرفتن یعنی اینکه از یک قضیه‌ای، حادثه‌ای برای خود انسان یا از کس دیگری متوجه شد که فلان کار غلط بوده، فلان تصمیم اشتباه بوده، ناقص بوده، ایراد داشته، این راه را دیگر ببندد و اصلاحش کند. این را می‌گویند عبرت گرفتن. نه اینکه فقط بگوید: «عه! عجب!» ولی بعد دوباره همان کار را انجام بدهد؛ اینکه عبرت گرفتن نیست. عبرت گرفتن در عمل است؛ اعتبار ــ «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ» ــ اعتبار در عمل محقق می‌شود دیگر. امیرالمؤمنین فرمودند: «فَاعْتَبِرُوا بِمَنْ عَصَاهَا»؛ از کسانی که تقوا را ضایع کردند، از حال و روزشان عبرت بگیرید.

۷. زنگ خطر بزرگ: مایه‌ی عبرت دیگران نشوید!

«وَ لَا تَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا»؛ اینجا دیگر خیلی تأکید می‌کنند. بپایید شما یک وقت مایه‌ی عبرت یک آدم با تقوا نشوید. ما به یک روزی نیفتیم، به یک وضعیتی و حالتی نیفتیم، به یک گرفتاری‌ها و مسائلی در اثر تصمیمات غلط، در اثر گناه، به یک چیزهایی نیفتیم که یک آدم با تقوا بگوید عبرت بگیرم ازشان؛ بگوید ببین اونجا اون حرف را گوش نکرد، اونجا اون تصمیم غلط را گرفت، اونجا اون راه غلط را رفت، سرش به سنگ خورد، چیزی از توش در نیامد براش، اونی که می‌خواست و فکر می‌کرد نشد، اشتباه شد، خطا شد، بد شد. آدم با تقوا عبرت‌گیری‌اش بالاست؛ همه چیز را نمی‌گذارند خودشان تجربه کنند.

۸. اسارت در چنگال لذت‌ها با خروج از مرز تقوا

«وَ إِنَّمَا مَنْ فَارَقَ التَّقْوَى أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». در مقابل اون‌چنان کسی که تقوا داشت، حالا تقوا نباشد در آدم، چی می‌شود؟ «أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ». این دیگر عبرت توش نیست؛ این یک چسبندگی، یک تعلقی، یک حرص و ولعی، یک علقه‌ی شدیدی به لذت و شهوت پیدا می‌کند. همین علقه‌ی به لذت و شهوت جلو عبرت‌گیری را می‌گیرد. دید اونجا که گناه کرد، گناهی را ادامه داد، خطایی را کرد، تصمیم بدی را گرفت چقدر چوب خورد؛ باز دوباره چون دلش می‌خواهد می‌رود سراغش. اغراء یعنی چسبندگی؛ یک تعلق شدید، وابستگی و حرص و ولع از توش درمیاد. خاصیت تقوا را کنار گذاشتن اینه که آدم یک حرص و ولعی پیدا می‌کند به لذت و شهوت.

۹. گمراهی و فرسایش عقل در سراب گناه

«أُغْرِيَ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ»؛ و وقع فی تیه سیئات. چی می‌شود؟ یک بلای دیگری که سرش درمیاد این است؛ گناه، معصیت یک خصلتی دارد و اون هم اینه که عقل انسان را ضعیف می‌کند. عقل انسان که ضعیف شد، انسان خیلی جاها نمی‌تواند اون درست و صحیحِ خداپسندِ عاقلانه را درست بتواند تشخیص بدهد، یک گمراهی‌ای دارد؛ گمراهی یعنی راه گم می‌کند. گناه یک خاصیت دیگه‌اش، یک اثر دیگه‌اش اینه که چون عقل را ضعیف می‌کند، چون ایمان را ضعیف می‌کند، آدم راه درست را مخصوصاً تو چیزهای مهم زندگیش گاهی نمی‌تواند درست تشخیص بدهد. کسی که از تقوا جدا شد میفته تو چنین حالتی و سردرگم می‌شود.

۱۰. سرمایه‌ی گران‌بهای عمر و لزوم بهره‌گیری از عقل دیگران

عبرت‌گیری از شئون عقله. یکی از علائم پختگی عقل یک آدم، اینه که تو عبرت‌گیری قوی‌یه. لذا می‌فرماد: «لا يلدغ المؤمن من جحر مرتين»؛ مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه. ما عمرمون... فرصتی که بخواهیم همه‌اش را با آزمون و خطا طی کنیم نداریم. اون‌ها باید کم باشد؛ اون‌ها اگه بخواهد زیاد باشد و خیلی چیزها را که بقیه تجربه کردند دوباره بخواهد تجربه کند، خسارت سنگینیه. لذا دوباره آدم عاقلِ مؤمن از عقل بقیه خوب استفاده می‌کند؛ مشورت خوب می‌کند با آدم‌هایی که عاقلِ امین‌اند. سعی می‌کند عقل و تجربه‌ی بقیه را تو خیلی کارها ضمیمه کند به عقل و تجربه‌ی خودش؛ چون عمر ما کشش آزمون و خطای دوباره را ندارد.

فهرست

  1. ضمانت امیرالمؤمنین بر صدق گفتار خود
    – تأکید حضرت بر اینکه هرچه می‌گوید، ضامن صداقت و درستی آن است.

  2. ارزش عبرت‌گیری از گذشته
    – اهمیت توجه به تجربه‌های خود و دیگران به‌عنوان سرمایه‌ای پیش‌رو.

  3. تقوای حقیقی، معیار تصمیم‌گیری درست
    – افراد باتقوا در تصمیماتشان متفاوتند و سراغ کارهایی که خدا نمی‌پسندد نمی‌روند، حتی اگر ظاهراً سودمند باشد.

  4. خروج از خسران با سرمایه‌گذاری درست عمر
    – انسان باید وقت و عمر خود را با چیزی بهتر عوض کند تا از «خسران» خارج شود.

  5. تفاوت اهل تقوا با دیگران در رفتار اجتماعی
    – اهل تقوا جوگیر نمی‌شوند و بر اساس بندگی خدا تصمیم می‌گیرند، نه خواست عموم مردم.

  6. عبرت‌گیری عملی، نه صرفاً احساسی یا لفظی
    – عبرت‌گیری واقعی آن است که انسان از خطاها جلوگیری کند، نه اینکه صرفاً اظهار تعجب کند و باز همان خطا را تکرار کند.

  7. تقوا شرط تحقق عبرت‌گیری حقیقی
    – صرف دانستن یا تجربه کافی نیست، بلکه باید تقوا داشته باشی تا بتوانی از تجربه، عبرت بگیری.

  8. آسیب‌های نبود تقوا: وابستگی به لذت و شهوت
    – کسی که تقوا ندارد، اسیر شهوت و لذت می‌شود و دوباره همان اشتباهات را تکرار می‌کند.

  9. اثر گناه در تضعیف عقل و ایمان
    – گناه عقل را ضعیف می‌کند و قدرت تشخیص راه صحیح را از انسان می‌گیرد.

  10. تبعات بلندمدت گناه و ناتوانی در تحلیل مشکلات
    – آثار بسیاری از گناهان دیر ظاهر می‌شوند و باعث می‌شوند انسان نتواند علت واقعی مشکلات خود را بفهمد.

  11. لزوم تقوا برای بهره‌مندی از تجربه دیگران
    – برای استفاده از عقل و تجربه خود و دیگران، تقوا لازم است؛ عمر محدود است و نمی‌توان همه چیز را خود تجربه کرد.

  12. دعای پایانی برای هدایت، ایمان، تقوا و عاقبت‌به‌خیری
    – طلب توفیق الهی برای فهم و عمل، و درخواست هدایت، ثبات قدم، نجات از دشمنان و تعجیل در فرج امام زمان (عج).

شرح نهج البلاغه - مجلس ختم صلوات

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح نهج البلاغه (جلسه دوم)‌ مسجد امام رضا علیه السلام ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی