نفس اماره و رحمت الهی - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه هشتم) ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/02/13
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

💎 حضرت يوسف هم گناه می‌کرد اگر...
💫 سرانجام مخلِص بودن، مخلَص شدن است. 
⚠️ حقیقت مهم نفس، گرایش به بدی‌ها! 
🍃 چگونه خوبی‌هایمان را به‌ باد بدهیم؟!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

نفس اماره و رحمت الهی - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه هشتم) ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

💎 حضرت يوسف هم گناه می‌کرد اگر...
💫 سرانجام مخلِص بودن، مخلَص شدن است. 
⚠️ حقیقت مهم نفس، گرایش به بدی‌ها! 
🍃 چگونه خوبی‌هایمان را به‌ باد بدهیم؟!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴




💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
ostadmohammadi.ir
💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه های اسلام در موضوع اخلاق فردی،‌اجتماعی و خانواده

📲 شناسه در شبکه های اجتماعی :‌
@ostadmohammadi_ir

متن

آغاز سخن و دعای طهارت نفس

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الارضین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.

اللهم خذ لنفسک من نفسی ما یخلصها و ابق لنفسی من نفسی ما یصلحها فان نفسی هالکة او تعصمها.

داستان حضرت یوسف (علیه‌السلام) و اعاده‌ی حیثیت

در این قسمتِ دعا، امام سجاد (علیه‌الصلوةوالسلام) یک واقعیتی را نسبت به انسان، توجه می‌دهند؛ ما را به آن واقعیت و مسئله‌ی مهم توجه می‌دهند.

در قرآن کریم ابتداً مطلبی هست که قابل توجه است. در سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف (علیه‌السلام)، بعد از اینکه بنا شد محکمه‌ای تشکیل بشود ـ و به درخواست حضرت یوسف، که آمدند سراغ ایشان که آن خواب را تعبیر کرد ـ ایشان بعد برای اینکه احقاق حق بشود و دفع تهمت بشود از ایشان، سراغ آن قضیه‌ای که اتفاق افتاد را گرفتند. چون ایشان وقتی به زندان افتادند، آن اتفاق به یک نحوی [افتاده بود که] بعضی‌ها ایشان را همچنان متهم کردند. ایشان اعاده‌ی حیثیت کردند؛ درخواست دادند که تکلیف آن قضیه که الآن چند سال از آن گذشته، معلوم بشود که چی شد؟ کی مقصر بود؟ حق با کی بود؟

این محکمه در حضور پادشاه مصر تشکیل شد و آن زنان مصری حاضر شدند و همه به طهارت نفس ایشان و پاکدامنی ایشان شهادت دادند. [صداى صلوات حاضرين] خب، این کار انجام شد. هر کسی طبیعتاً در چنین شرایطی انتقام می‌گیرد، تقاص می‌کند از این ظلمی که در حقش شد. هم تهمت زدند به ایشان، آن هم تهمتِ به این بزرگی که پاکدامنی ایشان را زیر سؤال بردند، در ذهن‌ها تردید ایجاد کردند. این مسئله بود. این بذر تردید را این‌ها با زندان بردنِ ایشان، در ذهن مردم کاشتند؛ که شاید بالاخره ایشان مقصر بوده که ایشان را بردند زندان.

ویژگی اولیاء الهی؛ گذشت در عین قدرت

ایشان اعاده‌ی حیثیت کردند در این حد، که این تهمت از آن‌ها دفع بشود. وقتی آن‌ها اظهار کردند که ایشان پاکدامن بود، «الآن حصحص الحق أنا راودته عن نفسه»، آن زن اظهار کرد که خب، الآن حق واضح شد، معلوم شد و آن کسی که مقصر بود من بودم.

از ویژگی‌های حضرت یوسف هم این بود که انتقام نمی‌گرفت. این قضیه را هم اینجا ایشان داشتند، هم بعداً که مواجه شدند با برادرانشان. اولیاء الهی از ویژگی‌هایشان همینه؛ یعنی قدرت که دستشان بیاید، قدرت را وسیله‌ای برای انتقام از کسانی که حتی به آن‌ها ظلم کردند، قرار نمی‌دهند. هم اینجا این اتفاق افتاد هم آنجا. آنجا هم که ایشان عزیز مصر بود ـ حالا هر مقامی داشت ـ برادران آمدند، این حق را داشت ایشان که تقاص کند و این ظلم عظیمی که در حق ایشان کردند برادرانشان، بخواهد تلافی کند؛ بخواهد حداقل سزای عملشان را به آن‌ها بدهد، ولی آنجا گذشتند. فقط راه توبه‌ی این‌ها را فراهم کردند.

اراده و مکر الهی در فرجام خیانتکاران

اینجا هم ایشان فرمودند که من که خواستم این محکمه تشکیل بشود، این برای این بود که حق معلوم بشود، همین‌قدر؛ که بدانند که من کاره‌ای نبودم، من گناهکار نبودم، تقصیر من نبوده است. اعاده‌ی حیثیت کردند. «ذلک لیعلم أني لم أخنه بالغیب». این کار را من کردم که عزیز مصر بفهمد، بهش ثابت بشود و به عبارتی به بقیه ثابت بشود که من خیانتکار نبودم. من کسی نبودم که دامنم را به چنین چیزهایی آلوده کنم. «ذلک لیعلم أني لم أخنه بالغیب و أن الله لا یهدي کید الخائنین». تا ببینند که mخدا مکر و حیله‌ی آدم خیانتکار را به هدف نمی‌رساند. آدمی که اهل خیانت باشد، نقشه می‌کشد، حیله‌گری می‌کند، اما خدا یاری‌اش نمی‌کند. این یک جایی ذهنش، فکرش، نقشه‌اش به هم می‌ریزد.

آن‌ها چاره‌ی اینکه این تهمت از آن‌ها دفع بشود را در این دیدند که ایشان را به زندان بیندازند. اما دیگر از بعدش چه اتفاقی می‌افتد که خبر نداشتند. اینکه خدایی هم هست و ولی‌اش را نجات می‌دهد؛ آن هم به نحوی نجات می‌دهد که از دل زندان، به عنوان یک مجرم، بیاید بشود خزانه‌دار مملکت مصر. با چی؟ با یک خواب و یک تعبیر خواب. خب، این‌ها دیگر در حساب هیچ‌کسی نمی‌آید.

آن زنان مصر، آن عزیز مصر، این‌ها که آمدند به این [نتیجه رسیدند]، به فکرشان رسید که برای اعاده‌ی... برای اینکه حیثیتشان زیر سؤال نرود و متهم نشوند، بیایند ایشان را بیندازند زندان، این‌ها فکر کردند با زندان کار تمام می‌شود. اما کار خدا را که کسی نمی‌داند چی می‌شود. کی می‌دانست بعدِ چند سال، پادشاه مصر خواب ببیند، نه هیچ‌کس دیگری؟ نه هیچ‌کس دیگری. کسی خواب ببیند که باید خوابش تعبیر بشود.

اوج‌گیری حضرت یوسف (علیه‌السلام) با تدبیر خداوند

در مملکت مصر در آن برهه، مسئله‌ی خواب بازارش خیلی رونق داشت. معبرین از ثروتمندان مصر بودند. خیلی مردم اعتنا می‌کردند به خواب و خواب‌هایی که می‌دیدند، که این‌ها حتماً تعبیر بشود. حالا از همین راه، خدای متعال طوری تنظیم کرد کار را، که بالاترین مقام مصر خواب ببیند، باید هم تعبیر بشود، هیچ‌کسی هم از تعبیرش برنیاید جز ایشان. بعد خودش برای آن مشکلی که در این خواب هست راه حل بدهد، بعد معلوم بشود که ایشان قبلاً هم لیاقت داشته، قبلاً هم پاک و با طهارت بوده است؛ یک‌دفعه همه‌ی برجستگی‌های ایشان در طول این مدت، خودش را نشان داد.

اینجا این وسط، آن طهارتشان واضح شد، امانت‌داری‌شان واضح شد، خیانت نکردنشان واضح شد، تعبیر خواب بلد بودنشان واضح شد، امتیازات ویژه‌ی ایشان واضح شد و یک‌دفعه‌ای رسیدند به آن اوج.

تفاوت مقام مخلِص و مخلَص

بعد ایشان که این‌قدر طهارت داشت، خدای متعال می‌فرماید از عباد مخلص ما بود؛ یعنی خیلی درجه‌ی اخلاصش بالا بود. ما یک «مخلِص» داریم، یک «مخلَص» داریم. مخلِص یعنی کسی که دارد تلاش می‌کند اخلاص را در کارهایش رعایت کند. تلاش دارد می‌کند، در مسیر است، زحمتش را دارد می‌کشد؛ خیلی جاها موفق می‌شود، ممکن است یک جاهایی هم موفق نشود. مخلَص یک کسی است که این‌قدر این کار را ادامه داده، داده، داده که دیگر کارهایش همه‌اش خالص برای خدا شده است؛ یعنی دیگر رسیده به آن ته خطِ اخلاص، که انسان به جایی برسد که کاملاً خالص بشود در کارش، در رفتارش، در نیتش، در همه چیزش از ناخالصی دربیاید. خدا می‌فرماید در قرآن کریم که ایشان از عباد مخلَص ما بود.

وقت هم ایشان اینجا می‌فرماید من این کار را کردم که بدانند که من خیانتکار نبودم و خدا انسان خیانتکار را کارش را به انجام نمی‌رساند، نقشه‌اش را نمی‌گذارد به هدف برسد. این یک مطلب.

حقیقت نفس؛ اماره بالسوء و نیازمند رحمت

مطلب دومی که حالا به نقل بعضی مفسرین که کلام ایشان اگر باشد ـ حالا اینجا این آیه را بعضی‌ها کلام ایشان می‌دانند، بعضی‌ها کلام همسر خیانتکار عزیز مصر ـ به هر حال، اگر کلام ایشان باشد که ظاهراً کلام ایشان هست، اینطور فرمودند: «إن النفس» «و ما أبرئ نفسي إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي».

بعد ایشان می‌فرماید که یک واقعیت مهمی را راجع به نفس می‌فرماید. کی؟ این ولی خدا، این پیامبر الهی. می‌فرماید من خودم را تبرئه نمی‌کنم. خیلی مهم است. نفسم را تبرئه نمی‌کنم. چرا؟ چون نفس، به طور کلی نفس چیه؟ «أمارة بالسوء». ماهیتش، حالتش، عادتش، ویژگی‌اش اماره به سوء بودنه. گرایش شدید دارد به بدی‌ها. نه فقط گرایش دارد، انسان را امر می‌کند، می‌کشاند، هل می‌دهد به بدی. نفس انسان یک چیز خنثایی نیست که یک چیز عادی باشد، حالا خود به خود گرایش به هیچ سمتی نداشته باشد، یا گرایش به خوبی‌ها داشته باشد. نه، نفس، نفس انسان این ویژگی را دارد: «لأمارة بالسوء». یعنی منِ پیغمبر خدا هم اگر من بودم و نفسم، چه بسا آلوده می‌شدم.

اما چیه که انسان را نگه می‌دارد؟ اینجا نگاه توحیدی حضرت یوسف است. آنجا می‌گوید من خیانت نکردم، اینجا سریع پشتش می‌فرماید مکر که می‌گویم من خیانت نکردم، نه اینکه من یک کسی‌ام و، نه اینکه من خیلی آدم خوبی‌ام و، نه. ما همه‌مان نفس داریم، این نفسمان هم اماره به سوء است؛ آدم را می‌کشاند به سمت بدی‌ها. چی حفظ می‌کند آدم را؟ «إلا ما رحم ربي». آنجایی که خدا رحم کند به انسان، رحمتش شامل حال انسان بشود، انسان گناه نکند، انسان به سوء و بدی کشیده نشود. این منم اگر اینجا خیانت نکردم، این رحمت الهی بود بر من. این رحمت خدا بود. من اینجا کسی نیستم؛ آنکه هست و همه‌کاره است و او باید ما را حفظ بکند، خداست.

ایشان چیکار کردند؟ ایشان فرار کردند. تنها کاری که از دستشان برمی‌آمد، فرار کردنِ به سمت درِ بسته بود. هیچ کار دیگری هم از دستشان برنمی‌آمد در آن متن و صحنه‌ی گناه. آن کاری که از آن‌ها برمی‌آمد، فرار کردند، اما خدای متعال اسباب را طوری مهیا کرد که سندی بر حقانیت ایشان همان‌جا تولید بشود، همان‌جا درست بشود.

لزوم بندگی و کمک‌خواهی همزمان از خداوند

ایشان اینجا می‌فرماید من نمی‌خواهم بگویم نفس من نفس خیلی پاکی است، که من خیانت نکردم. نه، نفس اماره‌ی به سوء است. اگر کسی جایی موفق می‌شود خودش را از گناه و سوء حفظ بکند، به رحمت الهی است که شامل حالش شده. نظیر همان آیه که خدای متعال وقتی همان صحنه‌ی امتحان و مشکلی که برای ایشان پیش آمده و خدای متعال در قرآن کریم می‌آورد، می‌فرماید: «لقد همت به و هم بها لولا أن رأی برهان ربه». با این آیه مطابقت دارد. می‌گوید آن زنه آمد سراغ این، این هم می‌رفت سراغ آن اگر برهان الهی را ندیده بود؛ اگر آن ایمان عمیقش به خدا، جلو چشمش حفظش نکرده بود. آنجا هم خدا می‌فرماید، یعنی خاصیت نفس را به نحوی دارد اشاره می‌کند؛ که خاصیت نفس انسان گرایش به سمت سوء و فحشا و بدی است. «و هم بها لولا أن رأی برهان ربه». این گرایشه به زمینه‌ی عادی در همه هست، می‌رود به آن سمت. نفس لأمارة بالسوء است. این‌ها در انسان هست، چی باعث می‌شود که انسان حفظ بشود؟ این است که انسانی که همت می‌کند، تلاش می‌کند، تصمیم می‌گیرد گناه نکند، رحمت الهی شامل حالش بشود، بتواند گناه نکند.

لذاست که به ما یاد دادند که برای اینکه موفق بشویم در خط بندگی خدا حرکت بکنیم، دو مسئله را باید توجه داشته باشیم: یکی «إیاک نعبد»، یکی «إیاک نستعین». یکی اینکه من پای بندگی خدا بایستم آنجایی که وظیفه‌ای دارم انجام بدهم، گناهی هست نکنم. یکی از خدا کمک بخواهم که خدا کمکش را شامل حال من بکند. «إیاک نستعین» در همین «نعبد» است. خدایا از تو کمک می‌خواهیم در این بندگی. یعنی ما رها بشویم به حال خودمان درست نمی‌شود. نفسمان این ویژگی‌اش است، اماره به سوء است. نفس انسان طوری است در انسان، چون انسان مادی است، نیاز دارد برای تامین حوائج مادی‌اش، برای زندگی‌اش، برای تولید نسل، برای مسائل دیگری، خدای متعال حب شهوات و این چیزها را در انسان قرار داده است؛ «زین للناس حب الشهوات». این‌ها هست در انسان. گرایش نفس انسان به این چیزهاست، می‌کشاند انسان را. این‌ها حلال دارد و حرام دارد. مشکل نفس ما در استفاده‌ی حلالش که نیست، مشکل نفس در آن استفاده‌ی حرامش است، در آن افراط در حلالش است. استفاده‌ی حرامش است، گرایشش سنگین است، شدید است. این ویژگی نفس است.

تبیین کلام امام سجاد (علیه‌السلام) درباره هلاکت نفس

حالا امام سجاد (علیه‌الصلوةوالسلام) یک مطلبی را می‌فرمایند که انتهای مطلب، دلیلش را روی این قرار می‌دهند؛ که نفس من به خودی خود حرص و ولعش به گناه، به بدی، به این چیزها زیاد است مگر اینکه تو حفظش کنی. یعنی من تلاش می‌کنم اما تو باید من را حفظ کنی، تو باید من را یاری کنی دست من را بگیری، من به تنهایی نمی‌توانم، از من برنمی‌آید. «فإن نفسي» «إن نفسي هالکة أو تعصمها». نفس من هلاک‌شدنی است، از بین رفتنی است. حالا هلاک در اینجا دو معنا دارد، هر کدامش هم می‌خورد: هلاک یا به معنای همان نابود شدن و از بین رفتن، یا به معنای حرص و ولع شدید به یک چیز بد. هالکه؛ نفس هالکه قاموس می‌گوید یعنی حرص و ولع شدیدی دارد به چیزهای بد.

ایشان می‌فرماید نفس من اینطوری است. نفس من به خودی خود گرایشش، حرص و ولعش به سمت بدی‌هاست، به سمت سوء است، به سمت شهواته، به سمت لذاته، به سمت این‌هاست «أو تعصمها» مگر اینکه تو حفظش کنی، مگر اینکه تو من را نگه داری. تو کاری کنی که اسبابش پیش نیاید. یک جاهایی کمک خدا به این است که اسبابش را از بین ببرد. چه بسا خیلی برای همه‌ی ما پیش می‌آید، شاید خودمان هم متوجه نشویم، یک جایی زمینه‌ی گناهی ممکن بود پیش بیاید خدا زمینه را از بین برد. حالا گاهی خدا زمینه را از بین می‌برد، اما گاهی هم نه. امتحانه دیگر، انسان باید امتحان بشود؛ زمینه هست، آماده است برای گناه، همین‌جا هم خدا باید کمکش کند. «إیاک نعبد و إیاک نستعین». دو تا قدم است: یک قدم بندگی، یک قدم کمک خواستن و دعا از خدا.

ضرورت خودشناسی و مراقبت از صفات خوب و بد

حالا این را ایشان بیان می‌کنند که نفس ما این ویژگی را دارد، این حالت را دارد، این مال ماهیتش است؛ برای چه مطلبی؟ برای اینکه توجه بدهند ما را به دو تا مسئله در ما خودمان: یکی وجود یک صفات خوبی در ما، یکی وجود یک صفات بدی در ما. همه‌ی انسان‌ها از صفات خوبی بهره‌مند هستند، از صفات بدی هم بهره‌مند هستند. هیچ‌کسی خالصِ بد نیست؛ هیچ‌کسی هم غیر از آن اولیاء مقرب الهی خالصِ خوب نیست. همه ناخالصی دارند، خوب و بد قاطی است؛ حالا درصدش، مقدارش فرق می‌کند.

ایشان یک توجهی می‌دهند اینجا ما را به خودمان، می‌گویند یک توجهی بکنیم به ـ حالا به تعبیر بنده ـ ما یک چیزهای خوبی در ما هست یک چیزهای بدی هست، نسبت به این‌ها باید یک فکری بکنیم، باید یک تلاشی بکنیم. نسبت به هر کدامش باید به یک چیزی توجه کنیم. بدی‌هایمان یک مسئله‌ای دارد باید توجه کنیم، خوبی‌هایمان هم یک چیز مهمی دارد که باید توجه کنیم. اگر خوبی‌هایمان، حتی خصلت‌های خوبمان، آن چیز خاصی که نسبت به آن اینجا ایشان می‌خواهند توجه بدهند، نکنیم، آن خوبی‌ها را هم از دست می‌دهیم. به مرور زمان، حوادث روزگار، یک صفات خوبی را انسان‌ها دارند ولی از دست می‌دهند. طرف دروغ نمی‌گوید، ولی گذر زمان، شرایط اجتماعی جامعه می‌گوید حالا دیگر ما دروغ نگوییم چیزی برایمان نمی‌ماند، باید دروغ بگوییم تا کارمان راه بیفتد؛ آن صفت خوب را از دست می‌دهد. ایشان اینجا یک توجهی می‌دهند، حالا ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد عمر بدهد، جلسه‌ی آینده عرض می‌کنیم ان‌شاءالله.

دعا و مناجات پایانی

ان‌شاءالله خدا به همه‌مان توفیق مرحمت کند نفسمان و این ویژگی‌های نفسانی‌مان و صفات خوب نفسمان و صفات بد نفسمان، این‌ها را بشناسیم، به آن توجه کنیم که بتوانیم قدم اول اصلاحمان که توجه به صفات خوب هست و توجه به صفات بد هست، که بتوانیم متناسب با هر کدام بفهمیم چیکار کنیم، ان‌شاءالله خدا به ما این معرفت را و این تلاش را و این همت را بدهد.

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده. در صراط مستقیم بندگی ثابت‌قدم بدار. توفیق تقوا، عمل صالح، عمل با اخلاص، خدمت به مردم خالصانه عنایت بفرمای. مشکلات ما، مشکلات مردم ما، مملکت ما، مشکلات همه‌ی مسلمین برطرف بفرمای. دشمنان ما، دشمنان دین ما، دشمنان مردم ما شرشان به خودشان برگردان. اموات و گذشتگان ما، شهدا، علما، مراجع گذشته، امام راحل غریق رحمت بفرمای. کسانی که خدمت می‌کنند به این مردم و به این دین، آن‌ها را یاری کن. کسانی که خیانت می‌کنند شرشان به خودشان برگردان. امر فرج امام عصر تعجیل بفرمای، عاقبت امر ما ختم به خیر بفرمای. بالنبی و آله.

گزیده

۱. قدرت؛ وسیله‌ای برای گذشت، نه انتقام

از ویژگی‌های حضرت یوسف این بود که انتقام نمی‌گرفت. این قضیه را هم اینجا داشتند، هم بعداً که مواجه شدند با برادرانشان. اولیاء الهی از ویژگی‌هایشان همینه؛ یعنی قدرت که دستشان بیاید، قدرت را وسیله‌ای برای انتقام از کسانی که حتی به آن‌ها ظلم کردند، قرار نمی‌دهند. آنجا هم که ایشان عزیز مصر بود و هر مقامی داشت، برادران آمدند؛ این حق را داشت ایشان که تقاص کند و این ظلم عظیمی که در حق ایشان کردند برادرانشان را بخواهد تلافی کند، بخواهد حداقل سزای عملشان را به آن‌ها بدهد، ولی آنجا گذشتند. فقط راه توبه‌ی این‌ها را فراهم کردند. اینجا هم ایشان فرمودند که من که خواستم این محکمه تشکیل بشود، این برای این بود که حق معلوم بشود، همین‌قدر؛ که بدانند که من کاره‌ای نبودم، من گناهکار نبودم.

۲. سنت الهی در فرجام خیانت و مکر

ذلک لیعلم أني لم أخنه بالغیب و أن الله لا یهدي کید الخائنین. تا ببینند که خدا مکر و حیله‌ی آدم خیانتکار را به هدف نمی‌رساند. آدمی که اهل خیانت باشد، نقشه می‌کشد، حیله‌گری می‌کند، اما خدا یاری‌اش نمی‌کند. این یک جایی ذهنش، فکرش، نقشه‌اش به هم می‌ریزد. آن‌ها چاره‌ی اینکه این تهمت از آن‌ها دفع بشود را در این دیدند که ایشان را به زندان بیندازند. اما دیگر از بعدش چه اتفاقی می‌افتد که خبر نداشتند؛ اینکه خدایی هم هست و ولی‌اش را نجات می‌دهد؛ آن هم به نحوی نجات می‌دهد که از دل زندان، به عنوان یک مجرم، بیاید بشود خزانه‌دار مملکت مصر؛ آن هم با یک خواب و یک تعبیر خواب. خب، این‌ها دیگر در حساب هیچ‌کسی نمی‌آید.

۳. مخلِص و مخلَص؛ تفاوت تلاش تا کمال اخلاص

ما یک «مخلِص» داریم، یک «مخلَص» داریم. مخلِص یعنی کسی که دارد تلاش می‌کند اخلاص را در کارهایش رعایت کند. تلاش دارد می‌کند، در مسیر است، زحمتش را دارد می‌کشد؛ خیلی جاها موفق می‌شود، ممکن است یک جاهایی هم موفق نشود. اما مخلَص یک کسی است که این‌قدر این کار را ادامه داده، داده، داده که دیگر کارهایش همه‌اش خالص برای خدا شده است؛ یعنی دیگر رسیده به آن ته خطِ اخلاص، که انسان به جایی برسد که کاملاً خالص بشود در کارش، در رفتارش، در نیتش، در همه چیزش از ناخالصی دربیاید. خدا می‌فرماید در قرآن کریم که ایشان از عباد مخلَص ما بود. وقت هم ایشان اینجا می‌فرماید من این کار را کردم که بدانند که من خیانتکار نبودم.

۴. ماهیت نفس انسان؛ اماره بالسوء و مایل به بدی

و ما أبرئ نفسي إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربي. یک واقعیت مهمی را راجع به نفس می‌فرماید. کی؟ این ولی خدا، این پیامبر الهی. می‌فرماید من خودم را تبرئه نمی‌کنم. نفسم را تبرئه نمی‌کنم؛ چرا؟ چون نفس، به طور کلی ماهیتش، حالتش، عادتش و ویژگی‌اش اماره به سوء بودنه. گرایش شدید دارد به بدی‌ها. نه فقط گرایش دارد، انسان را امر می‌کند، می‌کشاند، هل می‌دهد به بدی. نفس انسان یک چیز خنثایی نیست که یک چیز عادی باشد، حالا خود به خود گرایش به هیچ سمتی نداشته باشد، یا گرایش به خوبی‌ها داشته باشد. نه، نفس انسان این ویژگی را دارد؛ یعنی منِ پیغمبر خدا هم اگر من بودم و نفسم، چه بسا آلوده می‌شدم.

۵. فرار از گناه؛ وظیفه انسان و اسباب‌سازی خداوند

چی حفظ می‌کند آدم را؟ إلا ما رحم ربي. آنجایی که خدا رحم کند به انسان، رحمتش شامل حال انسان بشود، انسان گناه نکند، انسان به سوء و بدی کشیده نشود. این منم اگر اینجا خیانت نکردم، این رحمت الهی بود بر من. این رحمت خدا بود. من اینجا کسی نیستم؛ آنکه هست و همه‌کاره است و او باید ما را حفظ بکند، خداست. ایشان چیکار کردند؟ ایشان فرار کردند. تنها کاری که از دستشان برمی‌آمد، فرار کردنِ به سمت درِ بسته بود. هیچ کار دیگری هم از دستشان برنمی‌آمد در آن متن و صحنه‌ی گناه. آن کاری که از آن‌ها برمی‌آمد را انجام دادند و فرار کردند، اما خدای متعال اسباب را طوری مهیا کرد که سندی بر حقانیت ایشان همان‌جا درست بشود.

۶. دو قدم در مسیر بندگی؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین

به ما یاد دادند که برای اینکه موفق بشویم در خط بندگی خدا حرکت بکنیم، دو مسئله را باید توجه داشته باشیم: یکی «إیاک نعبد»، یکی «إیاک نستعین». یکی اینکه من پای بندگی خدا بایستم آنجایی که وظیفه‌ای دارم انجام بدهم و گناه نکنم؛ یکی هم اینکه از خدا کمک بخواهم که خدا کمکش را شامل حال من بکند. «إیاک نستعین» در همین «نعبد» است. خدایا از تو کمک می‌خواهیم در این بندگی. یعنی ما رها بشویم به حال خودمان درست نمی‌شود. نفسمان این ویژگی‌اش است، اماره به سوء است. اگر کسی جایی موفق می‌شود خودش را از گناه و سوء حفظ بکند، به رحمت الهی است که شامل حالش شده؛ همین‌جا هم خدا باید کمکش کند.

۷. آمیختگی صفات و خطر از دست رفتن خوبی‌ها

همه‌ی انسان‌ها از صفات خوبی بهره‌مند هستند، از صفات بدی هم بهره‌مند هستند. هیچ‌کسی خالصِ بد نیست؛ هیچ‌کسی هم خالصِ خوب نیست. همه ناخالصی دارند، خوب و بد قاطی است؛ حالا درصدش، مقدارش فرق می‌کند. ما یک چیزهای خوبی در ما هست یک چیزهای بدی هست، نسبت به این‌ها باید یک فکری بکنیم، باید یک تلاشی بکنیم. نسبت به هر کدامش باید به یک چیزی توجه کنیم. اگر خوبی‌هایمان، حتی خصلت‌های خوبمان، آن چیز خاصی که نسبت به آن اینجا باید توجه کنیم را رعایت نکنیم، آن خوبی‌ها را هم از دست می‌دهیم. به مرور زمان و با حوادث روزگار، یک صفات خوبی را انسان‌ها دارند ولی از دست می‌دهند.

فهرست

1️⃣ طهارت نفس و اعاده‌ی حیثیت حضرت یوسف (ع)

◽️ درخواست محاکمه برای احقاق حق و دفع تهمت‌ها

◽️ شهادت زنان مصری به پاکدامنی و رفع بذر تردید از جامعه

2️⃣ عفو و گذشت؛ مرام اولیاء الهی در اوج قدرت

◽️ بی‌میلی به تقاص و تلافی در مواجهه با ستمگران

◽️ فراهم کردن زمینه‌ی توبه برای برادران به جای انتقام

3️⃣ سنت الهی در فرجام مکر خیانتکاران

◽️ ناکامی مکرِ خائنان در رسیدن به اهداف خود

◽️ اسباب‌سازی خداوند برای تبدیل مجرم زندانی به خزانه‌دار مصر

4️⃣ مراتب اخلاص؛ تفاوت مخلِص و مخلَص

◽️ مخلِص: تلاشگر مسیر پاکی با امکان لغزش و موفقیت

◽️ مخلَص: رسیدن به کمال اخلاص و رهایی کامل از ناخالصی‌ها

5️⃣ حقیقت نفس انسان و نیاز به رحمت الهی

◽️ ماهیت «اماره بالسوء» نفس و گرایش شدید آن به بدی‌ها

◽️ نگاه توحیدی به عصمت؛ تکیه بر رحمت خدا به جای تبرئه‌ی خود

6️⃣ دو گام اساسی بندگی در صراط مستقیم

◽️ ایستادگی پای وظایف و فرار از گناه (إیاک نعبد)

◽️ پناه بردن به کمک و عنایت خداوند (إیاک نستعین)

7️⃣ مراقبت از آمیختگی صفات و خطر زوال خوبی‌ها

◽️ وجود ناخالصی و هم‌نشینی صفات خوب و بد در انسان‌ها

◽️ خطر نابودی خصلت‌های پسندیده در گذر زمان و حوادث روزگار

شرح صحیفه سجادیه - مسجد قدس

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

نفس اماره و رحمت الهی - شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه هشتم) ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی