

ازدواج به موقع!
یکی از مشکلاتی که در قشر جوان و نوجوان وجود دارد زمینههای انحراف و گناه خصوصاً در مسایل جنسی است، از میان راهکارهای مختلفی که ارائه میشود کدام راه را توصیه میفرمایید؟
راهکارهای مختلفی که برای این موضوع ارائه میشود مثل خواندن آیات عذاب برای آنها یا ورزش کردن یا گفتن ضررهای دنیوی و... هرچند مفید هستند اما هیچکدام راه حل اصلی نیستند!
راهکار:
راهکار اصلی در این موارد فقط ازدواج است! هیچ راهی مثل این، نمیتواند مشکل را حل کند! دنبال راه دیگری نباید رفت.
ازدواج سن ندارد!
در رساله آمده کسی که به خاطر ازدواج نکردن بترسد به گناه بیفتد واجب است ازدواج کند بنابراین برای ازدواج سن و شرط تعیین نکردهاند!
️ولی مشکل اینجاست که نه خود جوان قبول میکند که باید به سمت ازدواج برود و نه خانواده او ! هر کار دیگری حاضر است بکند ولی این کار را که اصلی ترین راه است، نمی پذیرد!
مانع اصلی:
1- تصور غلط نسبت به شرایط ازدواج:
️ بسیاری از پدر و مادرها وقتی میخواستند ازدواج کنند هیچ نداشتند! ولی حالا که فرزندشان حرف ازدواج را مطرح میکند یا خواستگار برای دخترشان می آید میگویند شغلت کو؟! ماشینت کو؟! خانهات کو؟! باید حداقل ماهی چند میلیون درآمد داشته باشی!!
در حالیکه اگر ازدواج بر کسی واجب شود دیگر جای این حرفها نیست! باید ازدواج کند!
2- فکرِ رفتن به دانشگاه و گرفتن مدرک:
فکرِ رفتن به دانشگاه و گرفتن مدرک که پدر و مادرها از بچّگی در ذهن دخترها میاندازند یکی از موانع ازدواج به موقع آنهاست! کسی مخالف این قضیه نیست لکن صحبت در تعیین صحیح اولویت هاست.
️ راهکار حل مشکل:
1- باورکردن وعدۀ خدا در قرآن :
«... إِن يَكونوا فُقَراءَ يُغنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ» : (آنهایی که ازدواج میکنند) اگر فقیر باشند خداوند از فضل خود آنها را غنی میکند!
خدا خلف وعده نمیکند: «وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ»
2- توجه به این نکته مهم که طبق آیه، باب گشایش رزق و روزی ازدواج است اول باید ازدواج کرد تا خدا روزی را زیاد کند نه اینکه اول درآمدِ بالا، سپس ازدواج!
فرد مجرد روزیش تنگ و کم است! باید کفالت یک نفر دیگر را با ازدواج به عهده گیرد تا خداوند وسعت رزق دهد بعد هم با آمدن هر بچه این در بازتر می شود!
شاهد عینی: هر کس ازدواج کند علی القاعده باید وضعش بدتر شود -چون مخارج زندگیش بیشتر و حتی بعضاً چند برابر میشود- ولی میبینیم افراد بعد از ازدواج وضع مادی شان به مراتب بهتر از قبل ازدواج میشود! به مرور صاحب خانه و ماشین و...میشوند!
3- آسان گرفتن شرایط ازدواج توسط بزرگترها و حذف رسوم غلط و دست و پاگیر!
4- جوان ها دنبال کار بروند، کار پیدا میشود! تأخیر انداختن ازدواج به بهانهٔ نداشتنِ کار و شغل غلط است!
️مرحوم شهید رجایی شغل اولش دست فروشی بود! خیلی از جوان های حالا بی حال و تنبل هستند؛ از همان اول دنبال کارِ اسم و رسم دار هستند!
اگر از همین کارهای پائین تر شروع کنند و تن به کار دهند -حتی اگر لازمست عملگی کنند- درست میشود!
راهکارهای کمک کننده برای جلوگیری از انحراف!
1- آشنا کردن جوانان با نکات درس آموز زندگی شهدا و علمای ربانی!
زمینه ای که آثار و زندگینامۀ شهداء و علما در دل جوانان و نوجوانان ایجاد میکند زمینۀ بسیار مفید و تأثیر گذاری است.
البته زندگینامۀ شهدا که قبلاً نوشته شده نسبت به برخی از زندگینامههایی که اخیراً برای آنها نوشتهاند بهتر است چون در این کتب جدید برخی مطالب نامناسب هم وجود دارد که باعث شده تأثیر گذاری اش کم شود!!
شهداء معمولاً هم سن و سال همین جوانان و نوجوانان بودهاند وقتی جوان احساس میکند که کسانی بودهاند هم سن و سال او و گاهی در شرایطِ به مراتب بدتر از او ولی گناه را ترک کرده و به این مقام رسیده، این برایش خیلی مفید است و لو اثرش همین الان بارز نشود!
2- امید بخشی به جوانان و اینکه هنوز راه بازگشت بازست!
گاهی اینها احساس میکنند با خوب بودن خیلی فاصله دارند! کلّاً «باب خیر» را به روی خودشان بسته میبینند! احساس میکنند همهٔ پلها را پشت سر خراب کردهاند!!
لذا در گناه کردن «جسور» میشوند! درحالیکه انحراف و فسادشان بیپایه و متزلزل است!
3- ارتباط برقرار کردن آنها با مساجد و علمای ربّانی!
جوان ها با ارتباط با آدم های خوب و حضور در اماکن معنوی حالشان خوب میشود! وقتی زندگی کسانی که از جهت معنوی به جایی رسیدهاند را مطالعه میکنیم میبینیم با همین ارتباط داشتن با علمای ربانی به جایی رسیدهاند! از راه دیگر آدم خیلی به جایی نمیرسد! لذا وقتی این ارتباطات کم میشود آدم ها آسیب میبینند!
️ فایده ارتباط با عالم با تقوا !
خانواده هایی که با عالمی با تقوا در ارتباطند به هر میزان این ارتباط بیشتر بوده -چه از نظر مقدار ارتباط و چه از نظر نفراتی که در خانواده با آن عالم سر و کار دارند- این خانواده ها آسیب کمتری در حوادث و اتّفاقات مختلف و اختلافات دیدهاند! چون فرد امین و عالمی را دارند که حرفش برای همه مقبول و راهگشا و فصل الخطاب باشد!
همچنین از فوائد این گونه ارتباطات اینست که وقتی فرزندان به سنین بالاتر رسیدند -که معمولا در این سنین خیلی از والدین حرف شنوی ندارند- اگر پدر و مادر توانسته باشند مقبولیت و محبت یک چنین آدمی را در دل او ایجاد کنند در مواردی که فرزندشان نیاز به مشورت و هدایت دارد میتوانند از این زمینۀ خوب استفاده کنند!!
مثل قضیۀ آن مادری که فرزندش را پیش پیغمبر اکرم (ص) آورد برای اینکه حضرت او را از زیاد خوردن خرما منع کنند و حضرت فرمودند فردا او را بیاور چون خودم امروز خرما خوردهام.
️این قضیه نشان میدهد این مادر توانسته بود محبت پیغمبر اکرم (ص) را در دل فرزندش جا بیندازد و همین باعث شد در اینجا که فرزندش حرف او را گوش نمیداد از این زمینۀ خوب استفاده کند!
اینکه در روایات فرمودهاند محبّت ما را در دل فرزندانتان جا دهید برای همین است!
همین قضیه در مرتبه بعد، برای عالم باتقوا و ربّانی هم صادق است؛ اگر محبّت و علاقۀ او و مقبولیّت او در دل فرزندانمان جا بیفتد در بزنگاهها به دردمان میخورد!
چند ویژگی مُبلّغ خوب
1- مأیوس نشدن از هدایت در هیچ شرایطی
نباید آدم نا امید باشد! انبیاء هیچوقت از هدایت مردم مأیوس نمیشدند! اگر هزار سال هم در جایی تبلیغ میکردند، سال هزارمشان مثل روز اول، تبلیغ میکردند!! چون این خاصیّت بشر است که دیر از خواب غفلت بیدار میشود!
ممکن است برخی ها به جهت موانع زیادی که دارند -مثل موانعی که در سنین بلوغ ایجاد میشود- الان حرف ما روی آنها اثر نگذارد ولی این کلام، در ذهنشان بایگانی میشود و ناخود آگاه زمینۀ خوبی در ذهنشان مهیا میشود تا بعداً که موانعش کمتر شد همین حرف، اثر خودش را میگذارد!! از این چیزها زیاد اتفاق می افتد، بالاخره کم یا بیش روی خیلی ها -البته نه همه- اثر دارد! نباید مأیوس شد!
گاهی باید زمان طولانی بگذرد تا اثرش بروز کند! گاهی اثرش در این حد است که از بدتر شدن شخصی جلوگیری میکند! همین هم غنیمت است!
2- پافشاری روی اصول و تحت تأثر جوّ واقع نشدن
بالخصوص در محیط های دانشگاهی باید به علاوۀ اینکه زبان و آداب رفاقت با جوانها را داشته باشیم ولی باید روی اصول صحیح، محکم ایستاد! نه اینکه در آن جوّ بخاطر کم نیاوردن، از اصول صحیح دست برداریم و همرنگ آنها شویم!
متأسفانه خیلیها -چه از طلاب چه از غیرشان- وقتی در محیط های بد و گناه قرار میگیرند به اسم «جذب افراد گناهکار» از اصولشان کوتاه میآیند و خودشان از بین میروند!
خود آن جوانی که میبیند شما روی یک سری اصولتان ثابت هستید -و لو در ظاهر حرفتان را نپذیرد- در دل این حالت شما را تصدیق میکند! لذا اگر در موضوعی مشورت بخواهد سراغ شما می آید نه سراغ کسی که مثل خودش است!
3- دانستن زبان ارتباط با جوانان و رفاقت با آنها!
وقتی با آنها رفاقت کنید ممکن است لازم باشد در مواردی کمکشان کنید مثلا در مورد قانع کردن خانوادهشان در امر ازدواج، با پدرشان صحبت کنید. مثل یک رفیق که برای رفیقش کاری که از دستش برمیآید انجام میدهد.
به هرحال نمیتوان همینطور گفت : «ازدواج کن» و بعد رهایش کرد! باید با او رفاقت کرد و هر کاری از دستمان برمیآید برایش انجام دهیم.








