🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه سیزدهم) ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/03/17
پست

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

✅ "هدایتگری و راهبری"، از مناصب ویژه بندگان خوب خدا
📛 اظهارنظر در حوزه دین (برای غیر فقهاء) ممنوع!
🔥 سخنوری که ضالِّ مضلّ بود! 
💫 عظمت حضرت عبدالعظیم در عرضه باورهایش به امام بود
✨ عبدالعظیم زمانمان باشیم! 
❌ دین با ذوقیات و عقل ناقص بشری درک نمی‌شود! 
🌱 "فقاهت" و "تقوا"؛ دو رکن اصلی تبلیغ مؤثر دینی 
🎤 "تبلیغ موفق"، بیش از علم، نیازمند تقوا و صبر مبلِّغ است 
⚰️ آشیخ‌محمدتقیِ وجودمان را دفن کنیم!
💠 "عملِ علماء"؛ حافظ دین و دیانت مردم 
💎 امام_خمینی، "امام" بود...

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۱۷ خردادماه ۱۴۰۴

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه سیزدهم) ۱۷ خرداد ۱۴۰۴

🎧 شرح صحیفه سجادیه (دعای مکارم الاخلاق)

✅ "هدایتگری و راهبری"، از مناصب ویژه بندگان خوب خدا
📛 اظهارنظر در حوزه دین (برای غیر فقهاء) ممنوع!
🔥 سخنوری که ضالِّ مضلّ بود! 
💫 عظمت حضرت عبدالعظیم در عرضه باورهایش به امام بود
✨ عبدالعظیم زمانمان باشیم! 
❌ دین با ذوقیات و عقل ناقص بشری درک نمی‌شود! 
🌱 "فقاهت" و "تقوا"؛ دو رکن اصلی تبلیغ مؤثر دینی 
🎤 "تبلیغ موفق"، بیش از علم، نیازمند تقوا و صبر مبلِّغ است 
⚰️ آشیخ‌محمدتقیِ وجودمان را دفن کنیم!
💠 "عملِ علماء"؛ حافظ دین و دیانت مردم 
💎 امام_خمینی، "امام" بود...

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد قدس 
🗓 ۱۷ خردادماه ۱۴۰۴

متن

منجی حسن الارشاد؛ توفیق هدایتگری بندگان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیما بقیة الله فی الارضین و اللعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

«وَ مَنِحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ». در ادامه مطالبى که امام سجاد (علیه‌السلام) بیان فرمودند، به این نقطه و به این جمله می‌رسیم که دعای بسیار مهمی هم هست. این مسئله را هم حضرت با زبان دعا به ما توجه می‌دهند و یاد می‌دهند که از خدا بخواهیم توفیق چنین مسئله‌ای و چنین کاری را به ما عنایت کند.

کلمه «مَنِحْنِی» از ریشه «مَنَحَ، یَمْنَحُ» به معنی همان عطا کردن و بخشیدن است. «ارشاد» هم یعنی هدایت و راهنمایی؛ اینکه انسانی را، عده‌ای را یا کسانی را در مسیر رشد و هدایت قرار بدهند و به آن مقصد صحیح الهی برسانند.

امام (علیه‌السلام) می‌فرمایند: خدایا! به من این توفیق را بده که من از کسانی باشم که توفیق هدایت بندگانت را به آن‌ها دادی؛ بتوانم هدایت کنم، نقش هدایتگری داشته باشم و هادی باشم. «مرشد» به معنای ارشاد، هدایت و نشان دادن طریق درست در زندگی است؛ [از خدا می‌خواهند که] این ویژگی را داشته باشند.

مراتب و درجات ارشاد و هدایت

این مسئله اول است؛ خودِ این کار، یک منصب بسیار مهمی است که خدای متعال به کمتر کسانی توفیق مرحمت می‌کند که این ویژگی را داشته باشند. البته این کار درجات دارد و همه در یک درجه نیستند. انسان یک حدی از ارشاد و هدایت بر همه‌اش واجب است؛ ارشاد و هدایت به آنچه که از مسائل شرعی است. مثلاً انسان کسی را می‌بیند که مسئله شرعی‌اش را نمی‌داند یا به آن توجه ندارد، خب اینجاست که ارشاد او با شرایط خودش لازم است. آن چیزهایی را که انسان می‌داند و از دین یاد گرفته است، باید با حسابِ زمینه‌هایش و شرایطش به بقیه برساند. آن‌چه را که یاد می‌گیرد، نباید در دل نگه دارد، بلکه باید آن را نشر بدهد.

حالا این کار دیگر درجات دارد؛ از اینجاها شروع می‌شود که حد پایین آن است، تا حد بالاترش که بستگی دارد [به رتبه افراد]. بعضی‌ها را خدا بهشان این توفیق را مرحمت می‌کند که به دو بال مهم مجهزند؛ یکی بال علم، یعنی علمِ دین و دیگری هم بال عملی و بال تقوا. هم از لحاظ علمی قوی هستند — یعنی به عبارت دینی و صحیحِ دینیش «فقیه» هستند — و از طرفی در کنار اینکه فقیه‌اند و عالمند، اهل عمل هم هستند؛ یعنی چیزهایی را که می‌گویند و آن چیزهایی را که جزو اصول کار و مهم است، این‌ها را خودشان دارند و به آن عمل می‌کنند.

تخصص و ابزار دین‌شناسی

امروز دین‌شناسی، نظریه دینی دادن و نظریه‌پردازی دینی، همه یک امر تخصصی است؛ مثل پزشکی، مثل مهندسی و مثل سایر مسائل. دین هم یک مسئله تخصصی است. متخصصِ فن باید بیاید ابراز نظر و اظهار نظر کند و نظریه‌پردازی نماید، نه هر کسی که مثلاً مطالعاتش زیاد است. دین‌شناسی با مطالعات زیاد به دست نمی‌آید، بلکه دین‌شناسی به مراحلی به دست می‌آید که امروزه در حوزه‌های علمیه راهش قرار داده شده است. کسانی که از این راه حرکت کردند و به یک نقطه مطلوبی که همان فقاهت و اجتهاد است رسیدند، این کار شأن و منصب آن‌هاست؛ که با آن تسلط و آشنایی که با قرآن و با روایات دارند، بتوانند نظریه دینی بدهند.

کسان دیگری که به این حد نرسیدند، مقلد هستند؛ می‌توانند نظرِ عالمِ دین و فقیهِ دین‌شناس را بگیرند و به بقیه منتقل کنند. اما اینکه خودِ انسانی که در این حد تخصص ندارد، بخواهد در مسائل دینی اظهار نظر کند و نظریه‌پردازی نماید، ابزارش را ندارد؛ خب این هم یک امر تخصصی است. نباید فکر کنیم چیزهای دینی یک سری مسائل ذوقی و سلیقه‌ای است که با یک مقدار مطالعه به دست می‌آید و دیگر آدم می‌تواند خودش اظهار نظر کند. اگر چیزی در جایی از روایتی، از داستانی یا از آیه‌ای به ذهن آدم رسید، باید این را به علمای دین‌شناس عرضه کند و ببیند این چیزی که به ذهنش می‌رسد و این چیزی که دارد می‌گوید، درست هست یا نه.

ما امروز متأسفانه این مشکل را داریم و زیاد هم شده است؛ که خیلی افراد در منصبِ نظریه دینی دادن قرار گرفتند، ولی این ابزار مهم را ندارند؛ این ابزار دین‌شناسی و تخصص در مسائل دینی را ندارند. درست است مدارکی دارند یا در جاهایی مطالعاتی داشتند، اما [برای این کار] باید دین‌شناس باشد، عالم باشد؛ به معنای واقعی و درستِ کلمه. ما گوشمان، ذهنمون، باورهامون و اعتقادات دینیمون را نباید بسپاریم دست هر کسی که ولو قشنگ و جذاب حرف می‌زند، ولو طوری حرف بزند که انسان‌ها را تحت تأثیر قرار بدهد.

پیامد ورود غیرمتخصصان به حوزه دین

ما در طول سال‌های گذشته کم کسانی نداشتیم — قبل از انقلاب و بعد از انقلاب — که خیلی هم معتبر شدند، خیلی هم موجه شدند، خیلی هم مطرح شدند، چهره‌ای شدند، کتاب‌ها نوشتند، در جاهای مختلف صاحب نفوذ کلام بودند در میان مردم و در میان جوان‌ها، اما تخصص علمِ دین نداشتند. مثلاً جامعه‌شناس بودند، تخصص دیگری داشتند، خب مطالعات دینی هم داشتند؛ آن تخصص دیگرشان را ضمیمه می‌کردند به مطالعات دینی و بعد نتیجه‌اش چه می‌شد؟ شروع می‌کردند به نظریه دینی دادن و در مسائل دینی اظهار نظر کردن.

خب خیلی هم گاهی جذاب بودند، کتاب‌های خیلی جذابی نوشتند، سخنرانی‌های جذابی می‌کردند و خیلی‌ها را به خودشان جذب کردند، خیلی از جوان‌ها را؛ اما به یک انحرافات بزرگی هم افتادند. بعضی از این‌ها با این همه وجاهتی که پیدا کرده بودند در بین مردم و جوان‌ها، کتاب‌هایی که نوشتند و کارهایی که کردند به حدی رسید که علمای بزرگی مثل مرحوم علامه طباطبایی، این‌ها را «ضالّ مضلّ» می‌دانستند؛ یعنی کسانی که هم خودشان گمراه شدند و هم گمراه‌کننده [دیگران] هستند؛ چون متخصص در دین نبودند.

مسئله دین، دین‌شناسی و اظهار نظر در دین، یک امر تخصصی است؛ مگر اینکه انسان در قالب تقلید و در قالب ارسالِ مطالبی که از علمای دین یاد می‌گیرد بیاید در این منصب قرار بگیرد. آن چیزی را که از آن‌ها یاد گرفته و با آن‌ها تطبیق داده است، بیاید مثلاً به زبانِ قابل فهم برای عموم، به مردم ارائه بدهد. ولی این [که خودش مستقلاً نظر بدهد] خط قرمز است. آن‌هایی هم که این راه را رفتند، به گمراهی کشیده شدند؛ چیزهایی گفتند و کتاب‌هایی نوشتند که در آن‌ها مطالبِ خیلی خطرناک و گمراه‌کننده‌ای، ولو کم، اما پیدا می‌شود و هست. این عنوانِ «کتب ضاله و مضله» و این حرف‌ها هم بر خیلی از آثارشان بار می‌شد و می‌شود؛ این را باید بدانیم. گوشمان، ذهنمون و فکرمون را باید به جایی بسپاریم که یا دارد از عالم و فقیه دین سرچشمه می‌گیرد و گفته می‌شود، یا از کسانی که حداقل اتصال دارند به آن‌ها و هر چه به نظرشان می‌رسد را به آن‌ها عرضه می‌کنند.

حضرت عبدالعظیم حسنی خودش یک راوی حدیث بود، خودش یک انسان معتبری بود؛ از جهات اصلیِ اعتبارش این بود که خودش را بر امام هادی (علیه‌السلام) عرضه کرد، [عقایدش را] عرضه کرد. خیلی‌ها این‌قدر غرور دارند که عرضه نمی‌کنند. بهشان هم گفته می‌شد که پس شما که حالا این‌قدر نظر می‌دهید، این‌قدر نفوذ دارید مثلاً در بین جوان‌ها یا در دانشگاه‌ها، خب شما بیا برو با فلان عالم بزرگ قم مثلاً صحبت کن، عرضه کن آن چیزهایی را که به فکر و ذهنت می‌رسد و داری نظریه می‌دهی؛ اما حاضر نمی‌شدند بروند. چون می‌دانستند اگر بروند، این چیزهایی که دارند می‌گویند ذوقیاتشان است و این‌ها پایه دینیِ محکم و متقنی ندارد، نمی‌توانند درستش کنند؛ اما حاضر هم نمی‌شدند بروند، توبه‌ام نکردند، برنگشتند و خیلی‌ها را هم گمراه کردند و خیلی مسائل انحرافی مطرح نمودند.

حقیقت «حسن الارشاد» و نقش عمل در تبلیغ

پس ارشاد مردم به راه صراط مستقیم در مسائل دینی، یک منصب مهم، خطیر و حساس و یک توفیق بزرگ الهی است که خدا به معدود افرادی می‌دهد؛ کسانی که زحمت کشیدند، تلاش کردند، خون دل خوردند، رنج بردند، درس خواندند، درس‌های دین را خواندند، در حوزه‌های علمیه تلاش کردند، رنج بردند، این مراحل را طی کردند، فقیه شدند، عالم شدند، مجتهد شدند؛ این‌ها هست.

امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند: خدایا به من توفیق بده ارشاد کنم. حالا این ارشاد از آن مرتبه پایینش که به همه ما می‌خورد شروع می‌شود — که اگر یک چیزی می‌بینیم، کسی مسئله شرعی بلد نیست، یادش بدهیم؛ از اینجا شروع می‌شود — تا برسد به آن نقطه‌ای که الان عرض شد. ولی آن چیزی که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند، می‌فرمایند: «حُسْنِ الْإِرْشَادِ»؛ یعنی خدایا! به من توفیق هدایت بده، اما این هدایت به وجه احسن آن باشد، به وجه خوبی باشد و درست باشد.

یکی از ارکانِ درستیِ هدایت در انسان، همین است که عرض شد؛ یعنی یک پایه مهم آن، داشتنِ وسیله و ابزار اصلی و لازم، یعنی «علم» است؛ که علم دینی را باید به همراه داشته باشد. ذوقی نیست؛ دین الهی با ذوقیات درست نشده است، به عقلِ صرفاً [بشری] متکی نیست. دین خدا با عقول ناقصه درک نمی‌شود؛ احکام الهی با ذوقیات، با عقول [شخصی] و این‌ها درک نمی‌شود. باید بدانیم ذهن و فکرمان را کجا داریم می‌سپاریم. یک پایه لازم آن علم است، اما کافی نیست.

خیلی‌ها دوست دارند بقیه را هدایت کنند، بیاورند در راه خوب، در راه بندگی؛ افرادی را نمازخوان کنند، افرادی را بکشانند سمت دینداری؛ اما این کار ابزاری دارد؛ «حُسْنِ الْإِرْشَادِ» مهم است. ارشاد [به معنای عام] خب خیلی‌ها می‌آیند یک راهی را به یک کسی نشان می‌دهند، اما آن پایه و ابزار علمی‌اش را ندارند؛ بدون ابزار علمی‌اش به جای اینکه ارشاد کنند، بدترش می‌کنند. که چقدر ما در روایات، نکوهش داریم نسبت به این مسئله؛ که کسی خودش را در این موقعیت قرار بدهد و ابزارش را [نداشته باشد].

یک پایه لازم آن علم است، پایه دومِ لازم آن «عمل» است؛ یعنی آن‌چه را که از مسائل اصلی و مهم است، خودش توانسته باشد عمل کند. همه چیز در دین با علم و گفتن و یاد دادن حاصل نمی‌شود؛ بخش مهم‌تری از کارِ تبلیغِ درستِ دینی را، عملِ مبلّغ انجام می‌دهد و به عهده می‌گیرد؛ عمل! مبلّغی بالای منبر مردم را ارشاد کند، هدایت کند به یک مسئله درستی، بگوید اخلاقتان خوب باشد؛ خب بعدِ منبرِ خودِ فرد چیست؟ قبلِ منبرِ خودِ فرد چیست؟ آن چیزی که در ذهن و فکر انسان‌ها اصل و اساس می‌شود و جاگیر می‌گردد، عمل است؛ حرفی است که پشتوانه عملی دارد. عمل کجاست؟ عمل در چه حدی است؟ آیا این چیزی را که می‌گوید، خودش پایبندش هست یا نه؟ اگر حرف با عمل دو تا شد، اثر می‌رود.

اهمیت ظرفیت، حلم و استقامت در هدایتگری

دعوت به صبر می‌کند، دعوت به حلم می‌کند، اما خودش زودرنج است. خیلی‌ها دوست دارند انسان‌ها را هدایت کنند، اما زودرنج هستند؛ یک مقداری که تلاش کردند، با آدم‌ها روبرو شدند، با مشکلاتی مواجه گشتند، میدان را خالی می‌کنند و می‌روند کنار. زود به کمترین چیزهای ممکنه، انسان ناراحت می‌شود، میدان را خالی می‌کند، زودرنج می‌شود و صبرش کم است.

یکی از علمای بزرگ نقل می‌کردند که یک شخصی، مثلاً یک شیخ محمدتقی نامی بود، رفته بود در روستایی برای تبلیغ. بعد به هر حال با مردم آنجا نساخته بود — حالا دیگر مشکلاتی پیش آمده بود — خب تبلیغ بیش از علمِ ما، ظرفیت عملیِ ما را می‌خواهد؛ تحمل و صبرِ ما را می‌خواهد، استقامتِ ما را می‌خواهد؛ این‌ها عملی است، این‌ها به گفتن نیست. بعد آنجا مشکل پیدا کرده بود، بالاخره یک چیزهایی پیش آمده بود، ناراحت شده بود و دیگر گفته بود من دیگر دفعه بعدی به این روستا نمی‌آیم. حالا شأنی، اعتباری، حریمی یا چیزی شاید قائل بوده، آن رعایت نشده است؛ آن‌جور که انتظار داشته که هر چه می‌گوید همه گوش بدهند، شاید نشده است؛ آن احترامی که [می‌خواسته و] هر چه. اینجا یک آفت‌هایی در کارِ ارشاد و هدایت مردم برای مبلّغ و مرشد هست؛ این‌ها را نداشت. گفت: من دیگر نمی‌روم، جلوپلاسش را جمع کرده بود که برود به جای دیگری برای تبلیغ.

یک آدمی به او رسیده بود، گفته بود: کجا می‌روی بروی؟ گفته بود: اینجا اوضاعش خوب نبود، من می‌روم بروم یک جای دیگری تبلیغ کنم. این شخص به او گفته بود: خب آن جای دیگری که می‌روی، این شیخ محمدتقی را هم با خودت می‌بری یا این شیخ محمدتقی را دفنش می‌کنی؟ مشکل تو از مردم نیست، مشکل تو از خودت است! خودت قبل از اینکه بروی بالای منبر، قبل از اینکه سمتِ تبلیغ و ارشاد و هدایت را بگیری، آنجا باید خودت را آماده می‌کردی، ظرفیت را ایجاد می‌نمودی و حلمت را بالا می‌بردی. رسول خدا با کیا مواجه بود؟ با کیا روبرو بود ایشان؟ کیا را ایشان از دل چه انسان‌هایی — ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و این‌ها را — درآورد؟ این‌ها که همه‌شان از ابتدا آن‌چنان انسان‌های آن‌چنانی نبودند که؛ از دل همین‌ها کسانی را درآورد که جان می‌دادند برای ایشان و برای اسلام.

نفوذ کلام ناشی از تهذیب نفس و عمل

امام امت، امام راحل از کجا این جوان‌ها را تولید کرد و تکثیر نمود؟ این جوان‌ها که امامی نمی‌شناختند؛ این جوان‌ها که خیلی‌هایشان که شهید شدند، عقبه زندگیشان، دوران جوانیشان، دوران نوجوانیشان در طاغوت بود، در مفاسد طاغوت بود. چه چیزی خدا به امام داده بود؟ چه ویژگی‌هایی امام داشت که وقتی حرفی می‌زد، این جوان‌ها تکان می‌خوردند؟ همان جوان‌ها با آن عقبه بد — حالا این‌هایی که خیلی‌هایشان شهید شدند، بعضاً عقبه آن‌چنانی هم نداشتند، گرفتار خیلی از مفاسد دوران طاغوت هم بودند — اما چه چیزی دل‌های این‌ها را زیر و رو می‌کرد؟ آن نفوذ کلامی که در اثر ایمان و تهذیب نفسِ امام بود؛ که خودِ امام (رضوان‌الله‌علیه) می‌فرمودند که انسان اگر تهذیب نفس نکند، علم توحید هم یاد بدهد، مفسده‌انگیز است؛ علم توحید! مقدم بر هر کاری، حتی یاد دادن عقاید، حتی اصلاح عقاید، تهذیب نفسِ مبلّغ است؛ تهذیب نفسِ آن کسی است که می‌خواهد در این جایگاه قرار بگیرد.

شاید بیش از حرفِ انسان، عملِ انسان است [که اثر دارد]؛ آن چیزی که دین را تا اینجا برای ما حفظ کرده، عملِ ضمیمه شده به علمِ علما بوده است و رشادت و شهادت شهدا، که سرچشمه‌اش از آن علمِ علما بوده و عملشان؛ علمای اهل عمل، علمای با تقوا، آن‌ها دین را حفظ کردند. گاهی آدم می‌رود توی منطقه‌ای، می‌بیند این منطقه خیلی چیزهای دینی درشان قوی است؛ وقتی ریشه‌هایش را بررسی می‌کند انسان، می‌بیند این برمی‌گردد به یک عالمی یا مجموعه علمایی که مثلاً در این منطقه بودند یا در این شهر بودند؛ این‌ها خیلی هم انسان‌های وارسته‌ای بودند، با مردم بودند، متواضع بودند، متخلق بودند. نه فقط اهل منبر؛ بعدِ منبر، قبلِ منبر، در بین مردم، آنجا اخلاق انسان چطور است؟ وگرنه چشم‌ها دقیق است، گیرایی انسان‌ها بالاست؛ می‌فهمند چه کسی این حرف‌ها را فقط روی منبر می‌زند و چه کسی این حرف‌ها را باور کرده و عملاً دارد این‌ها را به کار می‌برد.

لذا امام سجاد (علیه‌السلام) اینجا دعا می‌کنند: خدایا این توفیق را به من بده، این نعمت بزرگ را به من بده که بتوانم بندگانت را هدایت کنم، اما به بهترین شکل بتوانم هدایت کنم؛ هدایتی که واقعاً هدایت باشد به دین، نه هدایت باشد به خودم! نه هدایت باشد به آن چیزهایی که من فکر می‌کنم، من می‌پسندم، من توش مطرح باشم؛ این‌ها نیست، فقط دین! ابزار اصلی‌اش یکی علم است، یکیش هم عمل است. لذا فرمودند ما چیزی را که به شما می‌گوییم، تا خودمان عمل نکردیم نمی‌گوییم؛ قبل از اینکه بگوییم، عمل کردیم. این مضمونش در روایاتی هست. خب این تعبیر به خاطر این است که آن چیزی که نفوذ می‌دهد به این قطرات باران در دل انسان‌ها و این را در اعماق دل و جان انسان‌ها نافذ می‌کند، آن عمل است.

علمِ دین مثل قطرات بارانی می‌ماند، اما قوت و زور ندارد تا عمل ضمیمه‌اش نشود. آن عمل که بیاید، نفوذ می‌دهد به این، قدرت می‌دهد که در دل‌ها نفوذ بکند. امام حرفش نافذ بود، منبری نبود که فقط خطاب داشته باشد و فقط حرف بزند؛ خودش پای کار می‌ایستاد. این بود که یک کلام که ایشان، یک جمله می‌گفت که فلان اتفاق باید بیفتد، دیگر این جوان‌ها سر از پا نمی‌شناختند؛ باید حرف امام روی زمین نمی‌ماند. آن ایمان، اثر ایمان است، اثر عمل است، اثر تهذیب نفس است؛ که این دل وقتی پاک می‌شود، هر چه از آن ساطع می‌گردد پاک و نورانی است و نافذ است در قلب انسان‌ها و در دل انسان‌ها. «وَ مَنِحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ»؛ خدایا به من توفیق بده اگر در این موقعیت قرار گرفتم، کارم را خوب انجام بدهم، درست انجام بدهم.

«وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا»؛ خدایا! به ما این توفیق را بده که ما، کسانی که می‌خواهند راه تقوا و بندگی را طی کنند و یاد بگیرند، نگاهشان به ما باشد؛ امامت متقین را داشته باشیم، در حد و شأن خودمان. خب این‌ها درجات دارد؛ حد و شأن اصلی امامت، مال حضرات معصومین (علیهم‌السلام)، ائمه معصومین است؛ ولی بعضی از سلسله درجات می‌آید پایین. امام راحل هم امام بود به معنای درستِ کلمه، در حد و شأن خودش؛ در این امامت، خوب هدایت می‌کرد — که جلسه قبل عرض شد — آنجا که لازم بود همه را توجه بدهد به خدا، چون ایمان و باور داشت به خدا، درست توجه می‌داد به خدا، محکم توجه می‌داد به خدا؛ نه «منی» بود و نه کسی دیگری، خدا بود!

ان‌شاءالله خدای متعال به همه ما توفیق مرحمت کند، این توفیق بزرگ را به ما عنایت فرماید که بتوانیم ابزار، وسایل و لوازم ارشاد و هدایت بندگان را به صراط مستقیم و راه خدا در خودمان ایجاد بکنیم؛ و بتوانیم از این جهت و این نعمت خاصی که خدا به بعضی بندگان خاصش عنایت می‌کند، شامل حال ما هم بشود ان‌شاءالله.

دعای پایانی

پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم بندگیت قرار بده.

ما را در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار.

ما را با کسانی که در صراط مستقیم بودند و هستند، محشور گردان.

در صراط مستقیم ما را بمیران.

توفیق عمل صالح و خالص، عبادت، خدمت به مردم، خدمت به خلق، خدمت به خودت، خدمت به دینت را به ما عنایت بفرما.

توفیق تبلیغ با لوازمش، بدون منت، بدون اذیت، با همه شرایطش را به ما عنایت بفرما.

همه مشکلات ما، مشکلات دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، هر چه از مشکلات هست که جامعه مسلمین را گرفته، خدایا به لطفت اسباب رفعش را فراهم بفرما.

اموات ما، گذشتگان ما، حق‌داران ما، علمای ربانی، شهدا، روح مطهر حضرت امام را غریق رحمت بفرما.

کسانی که به این دین، به این مردم خدمت می‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم را یاری کن.

ما را قدردان نعمت ایشان قرار بده.

سلام و تحیت ما را به محضر امام عصر برسان.

امر فرج ایشان را تعجیل بفرما.

عاقبت امر ما را ختم به خیر بفرمایید، بالنبی و آله.

گزیده

۱. حقیقت «حسن الارشاد» و ابزار علمی آن

«ارشاد» یعنی هدایت و راهنمایی؛ اینکه انسانی را، عده‌ای را یا کسانی را در مسیر رشد و هدایت قرار بدهند و به آن مقصد صحیح الهی برسانند. امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ مَنِحْنِی حُسْنَ الْإِرْشَادِ»؛ خدایا! به من توفیق هدایت بده، اما این هدایت به وجه احسن آن باشد، به وجه خوبی باشد و درست باشد. یکی از ارکانِ درستیِ هدایت در انسان، داشتنِ وسیله و ابزار اصلی و لازم، یعنی «علم» است؛ که علم دینی را باید به همراه داشته باشد. دین الهی با ذوقیات درست نشده است و به عقلِ صرفاً بشری متکی نیست. دین خدا با عقول ناقصه درک نمی‌شود؛ احکام الهی با ذوقیات، با عقول شخصی و این‌ها درک نمی‌شود. باید بدانیم ذهن و فکرمان را کجا داریم می‌سپاریم. یک پایه لازم آن علم است، اما کافی نیست.

۲. نقش حیاتی «عمل» در تبلیغ دین

همه چیز در دین با علم و گفتن و یاد دادن حاصل نمی‌شود؛ بخش مهم‌تری از کارِ تبلیغِ درستِ دینی را، عملِ مبلّغ انجام می‌دهد و به عهده می‌گیرد؛ عمل! مبلّغی بالای منبر مردم را ارشاد کند، هدایت کند به یک مسئله درستی، بگوید اخلاقتان خوب باشد؛ خب بعدِ منبرِ خودِ فرد چیست؟ قبلِ منبرِ خودِ فرد چیست؟ آن چیزی که در ذهن و فکر انسان‌ها اصل و اساس می‌شود و جاگیر می‌گردد، عمل است؛ حرفی است که پشتوانه عملی دارد. عمل کجاست؟ عمل در چه حدی است؟ آیا این چیزی را که می‌گوید، خودش پایبندش هست یا نه؟ اگر حرف با عمل دو تا شد، اثر می‌رود. شاید بیش از حرفِ انسان، عملِ انسان است که اثر دارد.

۳. اهمیت تخصص در نظریه‌پردازی دینی

امروز دین‌شناسی، نظریه دینی دادن و نظریه‌پردازی دینی، همه یک امر تخصصی است؛ مثل پزشکی، مثل مهندسی و مثل سایر مسائل. دین هم یک مسئله تخصصی است. متخصصِ فن باید بیاید ابراز نظر و اظهار نظر کند و نظریه‌پردازی نماید، نه هر کسی که مثلاً مطالعاتش زیاد است. دین‌شناسی با مطالعات زیاد به دست نمی‌آید، بلکه دین‌شناسی به مراحلی به دست می‌آید که امروزه در حوزه‌های علمیه راهش قرار داده شده است. کسانی که از این راه حرکت کردند و به یک نقطه مطلوبی که همان فقاهت و اجتهاد است رسیدند، این کار شأن و منصب آن‌هاست؛ که با آن تسلط و آشنایی که با قرآن و با روایات دارند، بتوانند نظریه دینی بدهند.

۴. مرز میان تقلید و اظهار نظر شخصی در دین

کسان دیگری که به حدِ تخصص نرسیدند، مقلد هستند؛ می‌توانند نظرِ عالمِ دین و فقیهِ دین‌شناس را بگیرند و به بقیه منتقل کنند. اما اینکه خودِ انسانی که در این حد تخصص ندارد، بخواهد در مسائل دینی اظهار نظر کند و نظریه‌پردازی نماید، ابزارش را ندارد؛ خب این هم یک امر تخصصی است. نباید فکر کنیم چیزهای دینی یک سری مسائل ذوقی و سلیقه‌ای است که با یک مقدار مطالعه به دست می‌آید و دیگر آدم می‌تواند خودش اظهار نظر کند. اگر چیزی در جایی از روایتی، از داستانی یا از آیه‌ای به ذهن آدم رسید، باید این را به علمای دین‌شناس عرضه کند و ببیند این چیزی که به ذهنش می‌رسد و این چیزی که دارد می‌گوید، درست هست یا نه.

۵. خطر ورود غیرمتخصصان به معارف الهی

ما امروز متأسفانه این مشکل را داریم و زیاد هم شده است؛ که خیلی افراد در منصبِ نظریه دینی دادن قرار گرفتند، ولی این ابزار مهم را ندارند؛ این ابزار دین‌شناسی و تخصص در مسائل دینی را ندارند. درست است مدارکی دارند یا در جاهایی مطالعاتی داشتند، اما برای این کار باید دین‌شناس باشد، عالم باشد؛ به معنای واقعی و درستِ کلمه. ما گوشمان، ذهنمون، باورهامون و اعتقادات دینیمون را نباید بسپاریم دست هر کسی که ولو قشنگ و جذاب حرف می‌زند، ولو طوری حرف بزند که انسان‌ها را تحت تأثیر قرار بدهد. مسئله دین، دین‌شناسی و اظهار نظر در دین، یک امر تخصصی است؛ مگر اینکه انسان در قالب تقلید و در قالب ارسالِ معارف باشد.

۶. پیامدهای انحراف در تبیین دین

افرادی بودند که خیلی معتبر شدند، موجه شدند، مطرح شدند، چهره‌ای شدند، کتاب‌ها نوشتند، در جاهای مختلف صاحب نفوذ کلام بودند در میان مردم و در میان جوان‌ها، اما تخصص علمِ دین نداشتند. مطالعات دینی داشتند، اما تخصص دیگرشان را ضمیمه می‌کردند به مطالعات دینی و بعد نتیجه‌اش چه می‌شد؟ شروع می‌کردند به نظریه دینی دادن و در مسائل دینی اظهار نظر کردن. کتاب‌های خیلی جذابی نوشتند، سخنرانی‌های جذابی می‌کردند و خیلی جوان‌ها را به خودشان جذب کردند؛ اما به یک انحرافات بزرگی هم افتادند؛ تا جایی که علمای بزرگ، این‌ها را «ضالّ مضلّ» می‌دانستند؛ یعنی کسانی که هم خودشان گمراه شدند و هم گمراه‌کننده دیگران هستند؛ چون متخصص در دین نبودند.

۷. درس بزرگ سیره حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)

حضرت عبدالعظیم حسنی خودش یک راوی حدیث بود، خودش یک انسان معتبری بود؛ از جهات اصلیِ اعتبارش این بود که خودش را بر امام هادی (علیه‌السلام) عرضه کرد، عقایدش را عرضه کرد. خیلی‌ها این‌قدر غرور دارند که عرضه نمی‌کنند. بهشان هم گفته می‌شد که پس شما که حالا این‌قدر نظر می‌دهید، این‌قدر نفوذ دارید مثلاً در بین جوان‌ها یا در دانشگاه‌ها، خب شما بیا برو با فلان عالم بزرگ قم مثلاً صحبت کن، عرضه کن آن چیزهایی را که به فکر و ذهنت می‌رسد و داری نظریه می‌دهی؛ اما حاضر نمی‌شدند بروند. چون می‌دانستند اگر بروند، این چیزهایی که دارند می‌گویند ذوقیاتشان است و این‌ها پایه دینیِ محکم و متقنی ندارد.

۸. نیاز هدایتگری به ظرفیت، حلم و استقامت

تبلیغ بیش از علمِ ما، ظرفیت عملیِ ما را می‌خواهد؛ تحمل و صبرِ ما را می‌خواهد، استقامتِ ما را می‌خواهد؛ این‌ها عملی است، این‌ها به گفتن نیست. یک مقداری که تلاش کردند، با آدم‌ها روبرو شدند، با مشکلاتی مواجه گشتند، میدان را خالی می‌کنند و می‌روند کنار. زود به کمترین چیزهای ممکنه، انسان ناراحت می‌شود، میدان را خالی می‌کند، زودرنج می‌شود و صبرش کم است. مشکل تو از مردم نیست، مشکل تو از خودت است! خودت قبل از اینکه بروی بالای منبر، قبل از اینکه سمتِ تبلیغ و ارشاد و هدایت را بگیری، آنجا باید خودت را آماده می‌کردی، ظرفیت را ایجاد می‌نمودی و حلمت را بالا می‌بردی. رسول خدا با کیا مواجه بود؟

۹. تهذیب نفس؛ مقدمه هر نوع تبلیغ و ارشاد

خودِ امام (رضوان‌الله‌علیه) می‌فرمودند که انسان اگر تهذیب نفس نکند، علم توحید هم یاد بدهد، مفسده‌انگیز است؛ علم توحید! مقدم بر هر کاری، حتی یاد دادن عقاید، حتی اصلاح عقاید، تهذیب نفسِ مبلّغ است؛ تهذیب نفسِ آن کسی است که می‌خواهد در این جایگاه قرار بگیرد. آن چیزی که دین را تا اینجا برای ما حفظ کرده، عملِ ضمیمه شده به علمِ علما بوده است و رشادت و شهادت شهدا، که سرچشمه‌اش از آن علمِ علما بوده و عملشان؛ علمای اهل عمل، علمای با تقوا، آن‌ها دین را حفظ کردند. وگرنه چشم‌ها دقیق است، گیرایی انسان‌ها بالاست؛ می‌فهمند چه کسی این حرف‌ها را فقط روی منبر می‌زند و چه کسی این حرف‌ها را باور کرده است.

۱۰. نفوذ کلام و حقیقت امامتِ متقین

علمِ دین مثل قطرات بارانی می‌ماند، اما قوت و زور ندارد تا عمل ضمیمه‌اش نشود. آن عمل که بیاید، نفوذ می‌دهد به این، قدرت می‌دهد که در دل‌ها نفوذ بکند. امام حرفش نافذ بود، منبری نبود که فقط خطاب داشته باشه و فقط حرف بزند؛ خودش پای کار می‌ایستاد. آن ایمان، اثر ایمان است، اثر عمل است، اثر تهذیب نفس است؛ که این دل وقتی پاک می‌شود، هر چه از آن ساطع می‌گردد پاک و نورانی است و نافذ است در قلب انسان‌ها. «وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا»؛ خدایا! امامت متقین را داشته باشیم، در حد و شأن خودمان. آنجا که لازم بود همه را توجه بدهد به خدا، محکم توجه می‌داد؛ نه «منی» بود و نه کسی دیگری، خدا بود!

فهرست

1️⃣ مفهوم «حسن الارشاد» و جایگاه هدایتگری

◽️ حقیقت هدایتگری؛ قرار دادن انسان‌ها در مسیر رشد الهی

◽️ مراتب ارشاد؛ از آموزش مسائل شرعی تا بالاترین درجات هدایت

2️⃣ علم دین؛ ابزار تخصص و نظریه‌پردازی

◽️ دین‌شناسی به مثابه یک امر کاملاً تخصصی و علمی

◽️ ضرورت تکیه بر فقاهت و اجتهاد حوزوی در تبیین معارف

3️⃣ آسیب‌شناسی ورود غیرمتخصصان به حوزه دین

◽️ خطر بزرگ ذوقیات شخصی و عقول ناقصه در فهم احکام

◽️ پیامدهای فکری ورود نظریه‌پردازان غیرمتخصص و انحرافات «ضالّ مضلّ»

4️⃣ سیره حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)؛ الگوی عرضه‌پذیری عقاید

◽️ لزوم عرضه اندیشه‌ها به پیشگاه علمای دین‌شناس و فقیهان

◽️ غرور فکری؛ مانع بزرگ سنجشِ صحتِ باورهای دینی

5️⃣ ابعاد عملی تبلیغ؛ ظرفیت، حلم و استقامت

◽️ نیاز تبلیغ به ظرفیت‌های عملی، تحمل، صبر و پایداری

◽️ آفت زودرنجی و خالی کردن میدان در مواجهه با مشکلات مردم

6️⃣ تهذیب نفس؛ شرط نفوذ کلام و ماندگاری

◽️ مقدم بودنِ تهذیب نفسِ مبلّغ بر هر نوع آموزش و اصلاح عقاید

◽️ نفوذ کلام امام راحل؛ تجلی پاکی دل و ایمان حقیقی

7️⃣ حقیقت امامتِ متقین و نفی منیت‌ها

◽️ پیوند قطرات علم با قدرتِ عمل برای نفوذ در قلب‌ها

◽️ امامتِ راستین؛ توجه دادنِ محکم به خدا و نفی تامِ منیت‌ها

شرح صحیفه سجادیه - مسجد قدس

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد قدس (جلسه سیزدهم) ۱۷ خرداد ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی