🎧شرح نهج‌البلاغه (جلسه ششم) مسجد بنی‌الزهرا سلام الله علیها ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/03/16
پست

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ ۲۴ از کتاب تمام نهج‌البلاغة)

💎 همه‌چیز برای انسان‌‌؛ انسان، برای بندگی! 
🧠 عقلِ به‌تنهایی در یافتن راه آبادانی دنیا و آخرت ناتوان است! 
🔥 ظلم و جنایت، محصول طبیعی پیشرفت علم و عقل بشر
✨ دین‌داری کامل، عامل نجات انسان‌ از  ناموزون و کاریکاتوری شدن
❗️انسان غیرمتدین، تعادل ندارد!
⚠️ خطرِ "غرغرو بودن"!
💫 امامی که اهل مصلحت‌سنجی بی‌جا نبود!
🥀 دین برای چنین شخصی باقی نمی ماند! 
⛔️ مراقب حرف‌های نو باشیم!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد بنی الزهراء (سلام‌الله‌علیها)
🗓 ۱۶ خرداد ۱۴۰۴

🎧شرح نهج‌البلاغه (جلسه ششم) مسجد بنی‌الزهرا سلام الله علیها ۱۶ خرداد ۱۴۰۴

🎧 شرح نهج البلاغة (خطبۀ ۲۴ از کتاب تمام نهج‌البلاغة)

💎 همه‌چیز برای انسان‌‌؛ انسان، برای بندگی! 
🧠 عقلِ به‌تنهایی در یافتن راه آبادانی دنیا و آخرت ناتوان است! 
🔥 ظلم و جنایت، محصول طبیعی پیشرفت علم و عقل بشر
✨ دین‌داری کامل، عامل نجات انسان‌ از  ناموزون و کاریکاتوری شدن
❗️انسان غیرمتدین، تعادل ندارد!
⚠️ خطرِ "غرغرو بودن"!
💫 امامی که اهل مصلحت‌سنجی بی‌جا نبود!
🥀 دین برای چنین شخصی باقی نمی ماند! 
⛔️ مراقب حرف‌های نو باشیم!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد بنی الزهراء (سلام‌الله‌علیها)
🗓 ۱۶ خرداد ۱۴۰۴

متن

آغاز سخن و قرائت خطبه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ [صداى صلوات حاضرين]. وَ عَلَى آلِهِ الْأَطْيَبِينَ الْأَطْهَرِينَ الْمُنْتَجَبِينَ سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ وَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ، سِيَّمَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي الْأَرَضِينَ.

در ادامه خطبه بیست و چهارم کتاب «تمام نهج‌البلاغه»، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) — این‌طور که نقل شده — می‌فرمایند:

«أَیُّهَا النَّاسُ صَلَاحٌ لَا دِینَ لَهُم، لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِجُحُودِ آیَةٍ مِن کِتَابِ اللَّهِ، وَ لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِفِریَةِ بَاطِلٍ عَلَى اللَّهِ، وَ لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِطَاعَةِ مَن عَصَى اللَّه تَبَارَکَ وَ تَعَالَى.»

انسان؛ مقصد و مقصود نهایی آفرینش

خدای متعال وقتی همه مخلوقات را خلق کرد، هدفی از این خلقت داشت. هدفش هم انسان‌ها بودند؛ یعنی مجموع آفرینش، مقصد و مقصودش ما انسان‌ها هستیم. هرچه خدا آفریده، برای نفع و انتفاع ما است تا انسان‌ها بتوانند از همه مواهبی که موجودات دارند برای زندگی‌شان استفاده کنند. «خَلَقَ لَکُم»؛ خدا در قرآن کریم می‌فرماید ما این‌ها را برای شما خلق کردیم. مقصد خلقتِ همه موجودات غیر از انسان، «انسان» است.

حالا مقصد و هدف از خلقت خودِ انسان چیست؟ بندگی؛ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». هدف همه مخلوقات، انسان است و هدف از خلقت انسان، بندگی خداست. همه‌چیز در راستای بندگی خدا معنا پیدا می‌کند.

مرزهای عقل و ضرورتِ حیاتیِ هدایت انبیاء

این بندگی چطور به دست می‌آید؟ خدا به انسان، از بین سایر موجودات، این ویژگی ممتاز را داده که به او عقل بخشیده است. چون عقل دارد، همه‌چیز را برایش خلق کرده و چون عقل دارد، خودِ انسان را برای آن بندگی و عبادت آفریده است.

اما این عقل کفایت نمی‌کند برای اینکه انسان بتواند راه درست زندگی را در همه‌چیز تشخیص بدهد. در مسائل جزئی زندگی عقل به درد می‌خورد، اما در مسائل کلی زندگی کفایت نمی‌کند. اگر همه عقلای جهان هم دور هم جمع بشوند، نمی‌توانند خودشان راهی را ترسیم کنند که هم سعادت دنیا در آن باشد و هم آخرت.

تزلزل و نقص در قوانین بشری

عقلا وقتی دور هم جمع می‌شوند، قانون می‌نویسند. شاهدش این است که عقلا جمع می‌شوند و قانونی را وضع می‌کنند، اما بعد همین قانونی که خود انسان‌ها و برجستگان بشری نوشته‌اند، مرتب نقض می‌شود، تبصره می‌خورد، عوض می‌شود؛ برای یک برهه‌ای کارآمد است و در برهه دیگر به درد نمی‌خورد. زمانش موقت و محدود است و پر از اشکال و ایراد هم هست. مرتب باید عوض بشود، اصلاح بشود و به روز رسانی گردد. این یک شاهد عینی برای این مسئله است که انسان‌ها خودشان نمی‌توانند مسیری را ترسیم کنند که تا قیامت به درد همه بشریت بخورد.

از هزار و چهارصد سال پیش که خدای متعال این راه را به عنوان «اسلام» تعیین کرده، تا قیامت چقدر زمان هست؟ هرچقدر که باشد؛ هزار سال، دو هزار سال، ده هزار سال یا صد هزار سال دیگر. خدای متعال این راه را برای انسان درست کرده است، چون انسان خودش نمی‌تواند این راه را ترسیم کند؛ راهی که هم به درد انسان‌های هزار و چهارصد سال پیش می‌خورد، هم به درد انسان‌های الان می‌خورد و هم به درد انسان‌های هزار سال آینده خواهد خورد؛ آن هم با این همه تفاوتی که انسان‌ها در هر برهه‌ای با همدیگر دارند. این قانون باید بتواند به درد همه بخورد. الان بشر نسبت به صد سال پیش و هزار سال پیش چقدر پیشرفت کرده است؟ صد سال دیگر و هزار سال دیگر چقدر پیشرفت خواهد کرد؟ باید طوری قانون باشد که همه‌اش به درد بخورد. انسان طبیعتاً تصدیق می‌کند که عقل خودش این قدرت و قوت را ندارد که چنین قانونی را ترسیم بکند.

این قوت و قدرت را چه کسی دارد؟ همان کسی که انسان را آفریده و خلق کرده است؛ همان کسی که این برنامه و این بساط عالم را درست کرده است. او این قدرت را دارد، اما ما نداریم؛ ما حد محدودی از عقل و فهم و تجربه را داریم. لذا به خاطر همین، خدا انبیاء را فرستاد تا این انسانِ عاقل به کمک پیامبران بفهمد چه چیزی تا قیامت به صلاحش است و چه چیزی تا قیامت به صلاحش نیست؛ نه برای یک برهه خاص و نه در یک حد و جهت محدود، بلکه در همه جهات بتواند برنامه‌ای داشته باشد که هم دنیا‌ی او درست بشود و هم آخرتش. این کارِ انسان نیست، کارِ خداست. حکمت بعثت انبیاء هم همین است که خدا آن‌ها را می‌فرستد تا نقصی را که انسان از یک طرف به خاطر ضعف عقلش و از طرف دیگر به خاطر قوای جسمانی و مادی‌اش دارد، با هدایتِ بشر جبران کنند. لذا پیامبران برای این آمدند که انسان با عقلش به خطا نرود.

طغیان عقلِ منهایِ تربیت الهی

همه ظلم‌هایی که در عالم می‌شود و همه فسادهایی که در جهان هست، زیر سر انسان است؛ کدام انسان؟ انسان عاقل! الان همه ظلم و جنایت‌هایی که در غزه می‌شود، توسط چه کسانی دارد انجام می‌گیرد؟ این‌ها ثمره پیشرفت علم بشر، ثمره پیشرفت صنعت بشر، ثمره پیشرفت تکنولوژی و ثمره پیشرفت عقلِ [ابزاریِ] بشر است. این محصولِ انسان است؛ محصول طبیعی انسانِ منهای خداست و جای تعجب ندارد انسان‌هایی که دعوت انبیاء را نپذیرند، چنین کارهایی بکنند و چنین ظلم و جنایتی داشته باشند. این روند، عادی و طبیعیِ کار است.

خدا می‌دانست که این بشر، خطرناک‌ترین موجودی است که خلق کرده؛ چرا خطرناک است؟ چون عقل دارد. با این عقل، علم به دست می‌آورد، پیشرفت می‌کند و اسباب رفاهش را فراهم می‌سازد، اما به هیچ حدی هم قانع نیست. چون به حد خودش قانع نیست، از همین‌جا ظلم تولید می‌شود. برای اینکه بتواند به حد بیشتری برسد، به حق بیشتری از بقیه دست پیدا کند و مرزهای خودش را گسترش بدهد، راهش را طبیعتاً در ظلم پیدا می‌کند. این راه، راه عادی و طبیعی نیست، راه ظلم است؛ لذا بشر متأسفانه به کمک عقلش در ظلم رشد می‌کند.

انبیاء برای همین آمدند؛ آمدند تا آن‌جایی که بشر می‌خواهد پایش را از گلیم خودش درازتر کند، جلویش را بگیرند، سد راهش شوند و هشدار بدهند که: این‌جا دیگر حق تو نیست و از این مرز نباید آن‌طرف‌تر بروی؛ این کارها را نباید انجام بدهی و این کارها را باید انجام بدهی. وقتی این برنامه‌ها حاکم بشود بر انسان و بر انسان عاقل — این دستوراتی که خدا می‌فرماید و به وسیله انبیاء یاد می‌دهد — وقتی این‌ها حاکم بشود، این عقل دیگر به سمت ظلم حرکت نمی‌کند. برای رسیدن به آن چیزی که می‌خواهد تجاوز از حدش باشد، خودش را نگه می‌دارد.

انبیاء هم عاقل بودند، اما انبیاء بودند. انسان‌های درست و خوب و حسابی هم با عقل، درست و حسابی شدند؛ اما چرا؟ چون تحت تربیت الهی قرار گرفتند. آن تربیت دیگر به ما اجازه نمی‌دهد هر کاری را انجام بدهیم. اما عقل، منهای آن تربیت انبیاء، به خودش این مجوز را می‌دهد که دست به هر کاری بزند. عقلِ [خودبنیاد] می‌گوید: من برای چه خودم را محدود کنم؟ از عقل این چیزها برمی‌آید که فقط نقشه بکشد تا سر بقیه بیشتر کلاه بگذارد! لذا هرچه بشر پیش می‌رود، راه‌های کلاه گذاشتن سر همدیگر را بهتر یاد می‌گیرد. روز به روز که پیش می‌رویم، در همه‌چیز می‌بینیم انسان‌ها خیلی ورزیده می‌شوند؛ در چه چیزی؟ در حقه‌بازی، در حیله‌گری، در سرِ هم کلاه گذاشتن. خب این‌ها با عقل است دیگر. انبیاء آمدند تا یک حدِ یقفی برای این عقل قرار بدهند و انسان‌ها به یک نقطه‌ای که می‌رسند، بایستند و از آن جلوتر نروند.

لزوم توازن، جامعیت و اعتدال در دینداری

این برنامه انبیاء، یک برنامه کاملی هم هست؛ همه‌چیز را در بر می‌گیرد. اگر انسان یک بخشی از آن را بپذیرد و یک بخشی را نپذیرد، ناقص می‌ماند. مثل کسی می‌ماند که به پرورش اندام می‌رود، بعد می‌گوید: من می‌خواهم فقط دست‌هایم و بازوهایم را پرورش بدهم، برجسته کنم و تقویت کنم، اما بقیه بدنم رها بشود. توازنی بین همه اندام‌های بدن در این پرورش اندام برقرار نباشد؛ خب یک موجود ناموزونی می‌شود.

دین کارش این است؛ کارش پرورش انسان، و پرورش اندام روحانی و عقلانی انسان است. آن پرورش اندامِ واقعی، عقلی و روحانی با دین است، نه اندام ظاهری؛ همه‌اش هم با هم است. هر گوشه‌ای از چیزهایی که دین می‌گوید، یک قسمتی را درست می‌کند. اگر آن رها بشود، این موجود، یک موجود ناقص‌الخلقه‌ای می‌شود. موجودات ناقص‌الخلقه چرا ناقص‌الخلقه‌اند؟ در یک جهتی ناقصند و در یک جهتی کامل؛ در آن جهتِ کامل گاهی وقت‌ها یک برجستگی‌هایی هم دارند، اما آن جهتِ نقص برایشان مشکل ایجاد کرده است.

دقیقاً مسائل دین هم همین‌طور است. یعنی خدا که نماز را قرار داده، روزه را قرار داده، حج، خمس، زکات، امر به معروف و همه این چیزهایی را که وضع کرده، این‌ها هر کدام مربوط می‌شوند به یک بعد و شأنی از انسان. اگر هر کدام از این‌ها قطع بشود، آن دینی که خدا می‌خواسته نیست. آن چیزی که خدا می‌خواست، یک چیز کاملی بود.

آفتِ کاریکاتوری شدن شخصیت دینی

الان مشکل متدینین، مسلمون‌ها و دین‌دارها چیست؟ یکی از مشکلاتشان این است که توازن ندارند؛ اعتدال شخصیتی ندارند. حالا نه اینکه منحصر به این‌ها باشد، همه انسان‌ها این مشکل را دارند ولی این‌ها هم دارند. مثلاً طرف خیلی مقید به نماز است، اما اخلاقش خوب نیست؛ یعنی از همین دور و بری‌هایش که بپرسی، از اخلاقش تعریفی ندارند. این آدم در آن پرورش اندام، خودش را ناقص پرورش داده؛ یعنی نمازش را خوب پرورش داده، اما اخلاقش را ول کرده است. یک چیز لاغر، ضعیف و بی‌جانی این وسط مانده است؛ لذا مطلوب خدا نیست. خدا نگاه نمی‌کند که این الان فقط نمازش خوب است، پس بگوید خب باشد بقیه‌اش مهم نیست!

مسائل دیگر دین همه‌اش همین‌طور است. هر کدامش نباشد، آن دینی که خدا می‌خواهد نیست؛ آن چیزی که خدا می‌خواسته نیست. تک‌تک آنچه که خدا قرار داده مهم است؛ تک‌تک مسائل شرعی و احکام مهم هستند. این‌طور نباشد که ما به یک مسئله‌ای برسیم و بگوییم: نه، این را تازه من فهمیده‌ام این‌جور است، سخته و نمی‌شود؛ نه، نمی‌شود، این هم مهم است. این هم جزء ساختار انسان است. احکام هست، عقاید هست؛ عقاید صحیحی را که انبیاء و دین اسلام می‌آیند به ما می‌دهند، این هم جزء ساخت انسان است. اخلاق هست و اعمال هست. کارهایی که انسان انجام می‌دهد و اخلاقی هم که دارد، آن‌جا هم دین حدی مشخص کرده و چیزهایی را تعیین نموده است. در دعای مکارم‌الآخلاق داشتیم این اخلاقیات را می‌خواندیم که چیست. هر کدامش نباشد، این یک موجود ناموزونی می‌شود؛ ناموزون است. حالا فلان ویژگی خوب را دارد، اما چون آن ویژگی بد را دارد — که بدبین است، بدفکر است، غرغرو است، ذهنش خراب است، اخلاقش درست نیست — این آدم توازن ندارد.

لذا نمازش هم پیش خدا خیلی ارزشی ندارد؛ ارزشش کم است. کلاً این انسان پیش خدا خیلی ارزش ندارد؛ چرا؟ چون معتدل نیست. خدایا! «صراط مستقیم» را که ما در نماز می‌خوانیم، یعنی صراط معتدل؛ یعنی راهی که انسان‌هایی که خدا به آن‌ها توفیق می‌دهد واردش بشوند، معتدل می‌شوند و یک حد تعادلی دارند. در همه‌چیز هم تعادل دارند؛ «مَشْيُهُمُ الِاقْتِصَادُ» یا «مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ». امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره متقین می‌فرمایند این‌ها همه‌چیزشان تعادل دارد. در یک بعد نرفته‌اند تا بعد دیگر را رها کنند؛ این‌طور نیست که در یک جهتی ضعیف باشند و در یک جهتی خوب کار کرده باشند، بلکه همه تلاششان بر این است که همه‌چیزشان را با هم درست کنند؛ هم عملشان را، هم اخلاقشان را و هم اعتقاداتشان را؛ همه را درست کنند. نه اینکه خیلی یک کاری را انجام بدهد، ولی از آن‌طرف اصلاً اخلاق نداشته باشد، بدبین باشد، عیب‌گیر باشد، عیب و اشکالات بقیه را خوب بگیرد و عیب‌یابی‌اش قوی باشد؛ این توازن ندارد.

در حالی که آن چیزی که نقل شده، می‌فرماید: اگر دیدید کسی عیب‌یاب است و سر عیوب دیگران غُر می‌زند، بدانید که خودش عیب دارد و اصلاً کاری به عیب‌های خودش ندارد؛ بی‌بروبرگرد! اصلاً این باب بسته شده است؛ باب عیب‌جویی، عیب‌یابی، اشکال‌گیری و این چیزهایی که هست. خب سنگین است این حرف، ولی هست. صریح بگوییم، نشانه انسانی که از خودش غافل است این است که یک مقدار که با او حرف می‌زنی، می‌بینی زیاد ذهنش خراب است، زیاد درگیر است، زیاد عیب‌گیر است، زیاد عیب‌جوست، زیاد غُر می‌زند و زیاد ایراد می‌گیرد؛ هرجایی یک مشکلی دارد. این تعادل نیست. زبان که کنترل نشده باشد، تعادل ندارد؛ ذهن کنترل نشود، تعادل ندارد؛ اعتدال [شرط اصلی است].

لذا هرجایی از دین یک چیزی‌اش کم باشد یا نباشد، اعتدالِ آدم از بین می‌رود. فلان اخلاقش خوب نیست؛ مکارم‌اخلاق را یک وقتی آدم نگاه کند، می‌بیند در بعضی از آن‌ها مشکل دارد، یا ضعیف است و ندارد؛ این را بدانید که در این‌جا تعادل ندارد، درست نیست و مجموع دینی که دارد مشکل دارد. یعنی چون این مشکل را دارد، نمازش هم پیش خدا خیلی ارزش ندارد؛ کم ارزش دارد. اصل کارِ خیر ارزش دارد، اما ارزشش کم است، پایین است؛ اثر هم برایش ندارد. یعنی اثرش در حد همین است که ثوابی خدا به او بدهد، اما خدا نمی‌خواسته که ما فقط نماز بخوانیم و فقط ثواب ببریم. خدا می‌خواسته نماز بخوانیم تا یک چیز دیگری بشویم؛ یعنی نماز تربیتمان کند. اینکه خدا این‌قدر نماز را در زندگی حاضر کرده است — صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء — برای این است که انسان به نماز خیلی احتیاج دارد تا «انسان» بشود. خاصیت نماز این است که انسان را انسان می‌کند؛ اما چرا این اثر در انسان‌ها نیست؟ به خاطر همین عیب‌هایی است که تلاش نمی‌کنند درستش کنند. یک جهتی می‌خواهد که ما تلاش کنیم، یک کاری را هم که لازم بوده خدا قرار داده و آن نماز است؛ آن تلاشِ من، با خواندن نماز، مشکل را حل می‌کند. اما ما نماز را می‌خوانیم ولی آن تلاش را نمی‌کنیم؛ خب حل نمی‌شود، نماز جواب نمی‌دهد.

سقوط تدریجی و خروج از دین در کلام امیرالمؤمنین (ع)

لذا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: مردم! بدانید سه دسته‌اند که دین ندارند. در حالی که در ظاهر که نگاه می‌کنیم، این سه دسته ممکن است دین داشته باشند، ولی ایشان می‌فرمایند دین ندارند؛ یعنی دین برایشان نمی‌ماند. آن دینی که خدا قرار داده این‌جا نیست؛ این، آن مطلوب خدا نیست. یا در روایات می‌گویند «لا دین لهم»؛ خب دین که دارند، اما آن دینی که خدا می‌خواسته نیست؛ دینی را هم که دارند از دست می‌دهند.

۱. منکرانِ احکام و آیات الهی

«لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِجُحُودِ آیةٍ مِن کِتَابِ اللَّهِ»؛ کسی اگر حرفی از حرف‌های خدا، یا آیه‌ای از آیات خدا را انکار بکند؛ بگوید: من این را قبول ندارم! خدا در قرآن این دستور را داده، اما او می‌گوید: من این خیلی با من جور درنمی‌آید، این مشکله، این سخته، این مصلحت نیست، یا الان شرایطش نیست. این اصلاً دین نشد. بقیه چیزهایی هم که بخواهد اجرا بشود، دیگر دین نیست.

در اوایل انقلاب مباحث قصاص بود، مسائل حجاب بود؛ مرحوم امام (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) چون خیلی محکم بود و هیچ مصلحتی سرش نمی‌شد — از این مصالحی که متأسفانه پدرِ همه را درآورده است — لذا محکم ایستاد و از آبرویش هم مایه گذاشت. آن اعتباری را که خدا به او داده بود، آن آبرو را، محکم روی یک حرف خدا وایساند و گفتند: تا من زنده‌ام نمی‌گذارم حکمی از دستورات الهی روی زمین بماند؛ تا من زنده باشم و بتوانم، نمی‌گذارم. خب خیلی از سیاسیون، مسئولین و کسانی که شهرتی، موقعیتی، اعتباری یا محبوبیتی داشتند، می‌گفتند: مصلحت نیست حالا زیر سوال برویم، کاری بکنیم این اعتبارمان ضعیف بشه، محبوبیتمان از دست برود؛ محبوبیت من اگر از دست برود، اسلام از بین می‌رود! چه ربطی دارد؟ ما همه فدای اسلام؛ ما هرچه داریم اسلام به ما داده است، باید سر جایش فدای اسلام بکنیم؛ آبرویمان را، اعتبارمان را، ارزشمان را و هرچه که داریم. [نباید] برسیم به یک جایی که ما مساوی بشویم با اسلام؛ ما مساوی با اسلام نیستیم، ما همه فدای اسلامیم. هیچ‌کسی آبرویی ندارد که بخواهد بر حفظ اسلام و دستورات الهی مقدم باشد.

لذا ایشان با آن محبوبیت و اوج عظمت و اقتدار و همه‌چیزش، پایِ مثلاً مسئله قصاص ایستاد. خب بساطی بود. تاریخ را اگر انسان مطالعه کند — آن‌هایی که بودند دیدند و یادشان هست، آن‌هایی هم که نبودند باید ببینند چه اوضاعی بود — می‌فهمد چقدر این کارِ ایشان مهم بود. مسئله حجاب را ایشون رویش محکم ایستاد. حکم الهی است، فرقی هم نمی‌کند. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» نداریم؛ این‌طور نیست که یک سری دستورات خدا باشد، اشکال ندارد و قبول داریم، یک سری هم نه، آخه این مشکله، خوب نیست، سخته، نمی‌دانم فلانه؛ این‌که دین نشد! این را که بگذاری کنار، آن‌های دیگر هم اگر بخواهد اجرا بشود، دین نیست. این را که بگذاری کنار، آن‌های دیگر را هم از بین می‌برد و تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. آن، انسان را یک انسان ناقصی می‌کند؛ آن جامعه، جامعه مطلوبی نیست، امنیتش را از بین می‌برد و سلامتش از بین می‌رود. «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» نداریم.

[انسان منکر] در یک برهه‌ای می‌گوید: مگر ما این آیه را و آیات را و این روایات را نخوانده بودیم؟ شما نفر اولی هستی که خواندی و یک چیز جدیدی کشف کردی؟ هزار و چهارصد سال هیچ‌کس هیچی نفهمیده بود؟ خب نداریم چنین چیزی را. آن‌وقت به دین هی چیزهای مختلف بسته می‌شود و راهش هم باز می‌گردد. الان هم فضای مجازی است که دیگر هر کسی یک تریبونی دارد؛ راحت می‌گوید: آره، در دین این نیست، این هم حدیثش! یک حدیث می‌آورند و می‌گویند این حدیث؛ پس دین این را می‌گوید! بابا دین تخصصی است؛ این حدیث قبلی دارد، بعدی دارد، ناسخی دارد، منسوخی دارد، مقیدی دارد، مطلقی دارد، مخصصی دارد؛ همه این چیزها در آن هست. شما آن‌ها را هم دیده‌ای؟ تخصصش را داری که می‌گویی این است؟ یک روایت می‌گوید این، پس دین فلان چیز را می‌گوید؟ یا آیه می‌گوید این، یا فلان قضیه اتفاق افتاده، اهل‌بیت، امام حسین، امام حسن (علیهم‌الصلاة‌والسلام) این کار را کردند، پس دین یعنی این؟ یا آن‌ها هم این‌جوری؛ نسبت می‌دهیم مثل آب خوردن! چقدر بارمان سنگین می‌شود.

حضرت می‌فرمایند این‌ها هم دین ندارند؛ این‌ها هم دینشان را از دست می‌دهند، قدم به قدم و آروم‌آروم. آن‌هایی که الان خیلی‌هایشان آن‌ورِ آب هستند، اوایل انقلاب در مسائل دینی هم مطالعه داشتند، هم تدینش را داشتند — خیلی‌هایشان متدین بوده‌اند — اما یواش‌یواش شروع کردند از این حرف‌ها زدن. یواش‌یواش، یواش‌یواش یک چیزی گفتند، یک نظریه‌ای دادند و حاضر هم نشدند به علمای دین مراجعه کنند و نظرشان را اصلاح نمایند. مرتد شدند، برگشتند و همه‌شان الان آن‌ورِ آب هستند؛ نه دینی برایشان مانده و نه چیزی. واقعیت هم تصدیقش می‌کند. دین برای کسی که چیز باطلی را به خدا نسبت بدهد — نه بر اساس منبع درست و معتبر، بلکه بر اساس سلیقه و ذوق و استنباط شخصی خودش یک چیز غلطی را به دین و به خدا نسبت بدهد — برای او نخواهد ماند. تجربه، بهترین دلیل بر این مدعاست که کسانی هستند — همین الان هم هستند — آن‌ور [آب] هستند، چیزی هم از دین برایشان نمانده، از تدین نمانده است. اگر بیست سال پیش به او می‌گفتی: تو یک روزی این حرف را می‌زنی، شاخ درمی‌آورد! [می‌گفت:] من این حرف را می‌زنم بیست سال دیگر؟! من چنین اعتقادی پیدا خواهم کرد مثلاً؟! باورشان نمی‌شد. اما قدمش این‌جاست؛ از این‌جا دارد هشدار می‌دهد؛ می‌گوید حواستان باشد به خدا و به دین خدا چیز [باطلی] نبندید.

۲. افترازنندگان و بدعت‌گذاران در دین

«وَ لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِفِریَةِ بَاطِلٍ عَلَى اللَّهِ»؛ کسی هم که دروغی به خدا ببندد، بدعتی بگذارد، بیاید چیزی را که در دین نیست به خدا نسبت بدهد و به دین نسبت بدهد؛ حرفی را بزند و سلیقه شخصی خودش را بارِ دین کند؛ که بله، مثلاً فرضاً از یک قضیه‌ای، یک اتفاقی بیاید همین‌طور در زمان مثلاً ائمه بگوید که: بله، در دین ما این را داریم؛ امام حسین اهل مذاکره بود — به آن معنایی که آن‌ها می‌گفتند! — و مسائل دیگری که کسانی می‌آیند در دین، به اسم دین بدعت می‌گذارند.

این وسط ما باید توجه داشته باشیم که دین هم الان یک امر تخصصی است. نمی‌شود هر کسی که یک مقدار مطالعه دارد و کتاب خوانده، بیاید کارشناس دینی باشد و بخواهد خودش نظر دینی بدهد. ما به این بلا متأسفانه الان مبتلا شده‌ایم؛ دین، از جانبِ [غیر] دین نظر دادن و به اسم دین نظر دادن الان رواج پیدا کرده است. این، حق کسانی است که تخصص دارند در دین‌شناسی که آن‌ها فقهاء هستند، علماء هستند؛ فقیه باشد، نه اینکه صرفاً مطالعاتش خیلی زیاد است یا مدرک فلان دارد؛ این‌ها نیست که. همه این‌هایی که تخصص فقیهانه در دین ندارند، باید در مسائل دینی مقلد باشند و تابع باشند نسبت به فقهاء. هیچ‌کس حق ندارد بیاید در امر تخصصی دین بگوید: نظر من این است! از یک جمله‌ای، از یک قضیه‌ای در صدر اسلام از اهل‌بیت بگوید: ببینید اهل‌بیت فلان [کار را کردند]. ببین! اهل‌بیت فلان [کار را کردند]، شما اول وقتی می‌خواهید به اهل‌بیت یک چیزی را نسبت بدهید، ببینید، از متخصصش بپرسید ببینید این درست است یا نه؟ بعد بیایید بگویید. وقتی این نباشد، اظهار نظر آزاد [و بی‌قاعده] سر از بدعت درمی‌آورد؛ یعنی چیزی را می‌آیند می‌گذارند که در دین نیست. خودشان هم می‌دانند مقدماتش را ندارند، فهمش را و تخصصش را ندارند، اما شهرت است دیگر، اعتبار است؛ این مسائل هست. بدعت گذاشته می‌شود در دین که: آره، امام حسین فلان، اهل‌بیت فلان، خدا فلان، در دین «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» است، در دین اجبار نداریم، در دین فلان چیز نیست؛ همین چیزهایی که هر از گاهی یک شبهه‌ای، یک حرفی از آن مطرح می‌شود. می‌بینی یک عده‌ای هم حتی در لباس مسئولیت یا لباس روحانیت می‌آیند حرف می‌زنند. وقتی تهش نگاه می‌کنی، می‌بینی خب شما واقعاً تخصصش را دارید که یک آیه را ظاهرش را نگاه می‌کنی و سریع می‌گویی دین این را گفته؟! یعنی این همه وقت فقهاء و دین‌شناسان این را متوجه نبودند و شما متوجه شدی؟! این‌ها این آیه را و آیات را و این روایات را نخوانده بودند و شما نفر اولی هستی که خواندی و یک چیز جدیدی کشف کردی؟! هزار و چهارصد سال هیچ‌کس هیچی نفهیده بود؟! خب نداریم چنین چیزی را.

آن‌وقت به دین هی چیزهای مختلف بسته می‌شود و راهش هم باز می‌گردد. الان هم فضای مجازی است که دیگر هر کسی یک تریبونی دارد؛ راحت می‌گوید: آره، در دین این نیست، این هم حدیثش! یک حدیث می‌آورند و می‌گویند این حدیث؛ پس دین این را می‌گوید! بابا دین تخصصی است؛ این حدیث قبلی دارد، بعدی دارد، ناسخی دارد، منسوخی دارد، مقیدی دارد، مطلقی دارد، مخصصی دارد؛ همه این چیزها درش هست. شما آن‌ها را هم دیده‌ای؟ تخصصش را داری که می‌گویی این است؟ یک روایت می‌گوید این، پس دین فلان چیز را می‌گوید؟ یا آیه می‌گوید این، یا فلان قضیه اتفاق افتاده، اهل‌بیت، امام حسین، امام حسن (علیهم‌الصلاة‌والسلام) این کار را کردند، پس دین یعنی این؟ یا آن‌ها هم این‌جوری؛ نسبت می‌دهیم مثل آب خوردن! چقدر بارمان سنگین می‌شود.

حضرت می‌فرمایند این‌ها هم دین ندارند؛ این‌ها هم دینشان را از دست می‌دانند، قدم به قدم و آروم‌آروم. آن‌هایی که الان خیلی‌هایشان آن‌ورِ آب هستند، اوایل انقلاب در مسائل دینی هم مطالعه داشتند، هم تدینش را داشتند — خیلی‌هایشان متدین بوده‌اند — اما یواش‌یواش شروع کردند از این حرف‌ها زدن. یواش‌یواش، یواش‌یواش یک چیزی گفتند، یک نظریه‌ای دادند و حاضر هم نشدند به علمای دین مراجعه کنند و نظرشان را اصلاح نمایند. مرتد شدند، برگشتند و همه‌شان الان آن‌ورِ آب هستند؛ نه دینی برایشان مانده و نه چیزی. واقعیت هم تصدیقش می‌کند. دین برای کسی که چیز باطلی را به خدا نسبت بدهد — نه بر اساس منبع درست و معتبر، بلکه بر اساس سلیقه و ذوق و استنباط شخصی خودش یک چیز غلطی را به دین و به خدا نسبت بدهد — برای او نخواهد ماند. تجربه، بهترین دلیل بر این مدعاست که کسانی هستند — همین الان هم هستند — آن‌ور [آب] هستند، چیزی هم از دین برایشان نمانده، از تدین نمانده است. اگر بیست سال پیش به او می‌گفتی: تو یک روزی این حرف را می‌زنی، شاخ درمی‌آورد! [می‌گفت:] من این حرف را می‌زنم بیست سال عَنّه؟! من چنین اعتقادی پیدا خواهم کرد مثلاً؟! باورشان نمی‌شد. اما قدمش این‌جاست؛ از این‌جا دارد هشدار می‌دهد؛ می‌گوید حواستان باشد به خدا و به دین خدا چیز [باطلی] نبندید.

۳. پیروانِ کورکورانه و نوآورانِ بی‌قاعده

«وَ لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِطَاعَةِ مَن عَصَى اللَّه»؛ کسی که خدا را معصیت بکند، اگر انسان در معصیتِ آن معصیت‌کار تبعیتش بکند؛ در چیز غلطی که کسی [آورده] و راه غلطی که ایجاد کرده، برود دنبالش و تبعیتش کند. حرف باطلی زده، انسان نرود بفهمد حرفِ درستِ دین چیست، همان را بیاد معتقد بشود و همان را بیاید نشر بدهد؛ این هم دین برایش نخواهد ماند. کسانی که انسان‌های منحرفی هستند، گناهکاری هستند، آدم‌های بدی هستند، این تقیدات را ندارند، بعد انسان دنبال این‌ها راه بیفتد و دنبال این‌ها حرکت بکند؛ خیلی حزب و دسته و گروه و جناح و صاحب فکر و نظر و ایده و اندیشه و این‌ها در همه‌جا هم هست؛ در حوزه، دانشگاه، این‌ور، آن‌ور؛ همین‌طور دنبالشان راه بیفتیم بدون اینکه اول برویم ببینیم این چقدر از حرف‌هایی که دارد به حسابی که ربطی دارد به دین می‌زند چقدرش درست است، چقدرش غلط است؟ این کیست؟ از کجا آمده؟ چقدر حرف‌هایش مطابقت دارد با دین، چقدر ندارد؟ همین‌طور راه نیفتیم دنبالش، حرکت نکنیم، حرفش را ترویج ندهیم، سرش را شلوغ نکنیم و دورش را شلوغ نکنیم؛ ممکنه باطلی باشد، ممکنه در درون، امر باطلی را مخفی کرده باشد. این کسان هم دینشان باقی نمی‌ماند؛ که همین‌طور کورکورانه، همین‌طور به صرف اینکه حرفِ طرف دل‌نشین است، حرفِ طرف به دلم می‌نشیند، حرف‌های قشنگی می‌زند، حرف‌های نویی می‌زند [دنبالش بروند]؛ آیا صرف اینکه حرف قشنگ است، نو است، درست است؟ باید بیفتیم دنبالش؟

حرف نو یعنی چه؟ حرف نو یعنی همان حرف‌هایی که در دین دارد خاک می‌خورد، آن‌ها را درآورده و دارد زنده می‌کند و احیا می‌نماید؟ یا حرف نو یعنی یک چیزی می‌گوید که هزار و چهارصد سال است هیچ‌کس نفهیده؟ لذا امیرالمؤمنین فرمودند: «شَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا»؛ بدترین چیز این حرف‌های جدید و نو است که می‌آید و هزار و چهارصد سال است هیچ‌کس نزده، تازه جدیداً یکی می‌زند! نه، این همه فقهاء، علماء و دین‌شناسان نفهمیده‌اند و ایشان فهمیده‌اند؟! نیست چنین چیزی. اما حرف جدید یعنی حرفی که این‌قدر در کتاب‌هایمان مانده، این‌قدر گفته نشده که نمی‌دانند انسان‌ها؛ چقدر همین نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین، صحیفه [سجادیه]، در روایات ما چیزهایی داریم که انسان‌ها این‌ها، جملات ضعیف‌ترش را می‌روند از فلان نویسنده خارجی می‌شنوند و چقدر ذوق می‌کنند؛ در حالی که عمیق‌تر، شیرین‌تر و دل‌نشین‌ترش را ما در روایات داریم، ولی خب نگفتیم این‌ها را. این‌ها را می‌آید می‌گوید، جدید یعنی این؛ درست. اما جدید یعنی یک تولیدِ یک چیزی که تا حالا کسی تولید نکرده؛ «شرالامور محدثاتها»؛ این‌جوری سر درمی‌آورد.

پس دین باقی نمی‌ماند برای کسی که بیفتد دنبال خطی و کسی و راهی که آن راه درست نیست؛ آن راه اگر با دین بروی بسنجی، غلط از آب درمی‌آید، ولو جذاب و شیرین است. خیلی از فرقه‌های انحرافی این‌طوری هستند؛ یک حرفی می‌زنند طرف وقتی گوش می‌دهد خب تحت تأثیر واقع می‌شود، یک آثاری هم احساس می‌کند، گول می‌خورد؛ شیطان هم کمک می‌دهد، حرکت می‌دهد، بعد هم می‌روند دیگر، از بین می‌روند. باید اول ببینی این رئیسش، این سرکرده این فرقه، این دسته، این کجاست؟ از کجا بوده؟ چقدر دین‌شناس است؟ چقدر متعبد به دین هست؟ چقدر تقید دارد روی چیزهای دینی؟ تخصصش چقدر روی دین هست؟ این‌ها باید ثابت بشود تا بتواند درست بکند.

پس سه دسته هستند که امیرالمؤمنین در ادامه خطبه فرمودند این‌ها دین ندارند، دین برایشان باقی نخواهد ماند؛ آن دینی را که خدا خواسته این‌ها ندارند؛ یک چیز دیگری دارند، یک چیز ناجورِ بدفرمی؛ که با این بدفرمی دوام نمی‌آورند و کلاً همه‌اش را می‌گذارند کنار. لذا این‌ها که بعضی را انکار می‌کنند، یواش‌یواش همه را انکار می‌کنند. اول می‌گوید حجاب نه، اول می‌گوید چی‌چی نه، بعد یواش‌یواش می‌گوید نمازم نه، آن هم نه، آن هم نه، آن هم نه؛ چیز دیگری تهش برایش نمی‌ماند.

دعا و نیایش پایانی

ان‌شاءالله خدا توفیق مرحمت کند که عاقبتمان به خیر باشد و بتوانیم در زندگی‌مان در دنیا راهی را برویم که هم دنیایمان درست باشد و هم آخرتمان. پروردگارا! به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده؛ در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. به ما توفیق تهذیب نفس و اخلاقمان عنایت بفرمای. ما را آن‌چه که رضایت تو در آن هست و به آن شکلی که تو خواستی قرار بده. مشکلات ما را برطرف بفرمای. مشکلات مردم ما را — مادی، معنوی، دنیایی، آخرتی، اقتصادی، فرهنگی — همه را به لطفت اسباب حلش را فراهم بفرمای.

کسانی که خدمت می‌کنند به این مردم و به دینت، آن‌ها را یاری کن. کسانی که خیانت می‌کنند، آن‌ها را شرشان را به خودشان برگردان. شر دشمنان ما، دشمنان مسلمانان را به خودشان برگردان. امام، شهدا، ارواح طیبه علمای ربانی، کسانی که گردن ما حق دارند، همه‌شان را غریق رحمتت بفرمای. مقام معظم رهبری، علما، مراجع معظم را محافظت بفرمای. آن‌ها را در راه رسیدن به اهدافشان یاری کن.

سلام ما را به محضر امام عصر برسان. امر فرجشان را تعجیل و تسریع بفرمای. عاقبت ما را ختم به خیر بفرمای. بالنبی و آله.

گزیده

۱. هدف از آفرینش جهان و جایگاه انسان

وقتی خدای متعال همه مخلوقات را خلق کرد، هدفی از این آفرینش داشت و آن هدف، انسان‌ها بودند؛ یعنی مجموع آفرینش، مقصد و مقصودش ما انسان‌ها هستیم. هرچه خدا آفریده، برای نفع و انتفاع ما است تا بتوانیم از همه مواهبی که موجودات دارند برای زندگی‌مان استفاده کنیم. همان‌طور که خدا در قرآن کریم می‌فرماید: «خَلَقَ لَکُم»؛ ما این‌ها را برای شما خلق کردیم. بنابراین مقصد خلقتِ همه موجودات غیر از انسان، «انسان» است. حال مقصد و هدف از خلقت خودِ انسان چیست؟ بندگی؛ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». هدف همه مخلوقات، انسان و هدف از خلقت انسان، بندگی خداست؛ همه‌چیز در راستای بندگی خدا معنا پیدا می‌کند.

۲. مرزهای عقل بشری و نیاز به هدایت الهی

خدا به انسان، از بین سایر موجودات، ویژگی ممتازی داده و به او عقل بخشیده است. چون انسان عقل دارد، همه‌چیز را برایش خلق کرده و خودش را برای بندگی و عبادت آفریده است. اما این عقل کفایت نمی‌کند برای اینکه انسان بتواند راه درست زندگی را در همه‌چیز تشخیص بدهد. در مسائل جزئی زندگی عقل به درد می‌خورد، اما در مسائل کلی زندگی کفایت نمی‌کند. اگر همه عقلای جهان هم دور هم جمع بشوند، نمی‌توانند خودشان راهی را ترسیم کنند که هم سعادت دنیا در آن باشد و هم آخرت. عقل بشر این قدرت و قوت را ندارد که یک قانون همیشگی ترسیم بکند؛ این قدرت را فقط همان کسی دارد که انسان و عالم را آفریده است.

۳. تزلزل و نقص در قوانین ساخت دست بشر

عقلا وقتی دور هم جمع می‌شوند، قانون می‌نویسند. شاهد این مسئله که انسان‌ها خودشان نمی‌توانند مسیری را ترسیم کنند که تا قیامت به درد همه بخورد، این است که قوانین وضع‌شده توسط خود انسان‌های برجسته، مرتب نقض می‌شود، تبصره می‌خورد و عوض می‌شود؛ برای یک برهه‌ای کارآمد است و در برهه دیگر به درد نمی‌خورد. زمان این قوانین موقت، محدود و پر از اشکال و ایراد است و مرتب باید اصلاح و به روز رسانی شود. خدای متعال راه اسلام را طوری درست کرده که هم به درد انسان‌های هزار و چهارصد سال پیش می‌خورد، هم به درد انسان‌های الان و هم به درد آینده خواهد خورد؛ قانون خدا برخلاف قانون بشری به درد همه زمان‌ها می‌خورد.

۴. خطرات پیشرفت علم و عقل منهای تربیت انبیاء

همه ظلم‌ها و فسادهایی که در عالم می‌شود، زیر سر انسان عاقل است. الان همه ظلم و جنایت‌هایی که در غزه می‌شود، ثمره پیشرفت علم، صنعت، تکنولوژی و عقل [ابزاریِ] بشر است. این محصول طبیعی انسانِ منهای خداست و جای تعجب ندارد انسان‌هایی که دعوت انبیاء را نپذیرند، چنین ظلم و جنایتی داشته باشند. بشر با عقل خود علم به دست می‌آورد، پیشرفت می‌کند و چون به حد خود قانع نیست، از همین‌جا ظلم تولید می‌شود. برای اینکه به حد و حق بیشتری برسد، راهش را در ظلم پیدا می‌کند؛ لذا بشر متأسفانه به کمک عقلش در ظلم رشد می‌کند. انبیاء آمدند تا جاهایی که بشر می‌خواهد تجاوز کند، جلویش را بگیرند.

۵. ضرورتِ تربیت الهی برای مهار طغیان عقل

انسان‌های درست و خوب با عقل درست و حسابی، تحت تربیت الهی قرار گرفتند؛ آن تربیت دیگر به ما اجازه نمی‌دهد هر کاری را انجام بدهیم. اما عقل، منهای تربیت انبیاء، به خودش این مجوز را می‌دهد که دست به هر کاری بزند و می‌گوید: من برای چه خودم را محدود کنم؟ از عقل منهای دین این برمی‌آید که فقط نقشه بکشد تا سر بقیه بیشتر کلاه بگذارد! لذا هرچه بشر پیش می‌رود، راه‌های حیله‌گری و کلاه گذاشتن سر همدیگر را بهتر یاد می‌گیرد. روز به روز می‌بینیم انسان‌ها در حقه‌بازی ورزیده می‌شوند؛ این‌ها با عقل منهای دین است. انبیاء آمدند تا یک حدِ یقفی برای این عقل قرار بدهند که انسان‌ها از آن جلوتر نروند.

۶. آفتِ کاریکاتوری شدن شخصیت متدینین

دین کارش پرورش انسان و پرورش اندام روحانی و عقلانی اوست. اگر یک بخشی از آن را بپذیریم و یک بخشی را نپذیریم، ناقص می‌مانیم؛ مثل کسی که در پرورش اندام فقط بازوهایش را تقویت کند و بقیه بدنش رها بشود که یک موجود ناموزون می‌شود. تک‌تک احکام، عقاید و اخلاق شرعی جزء ساختار انسان کامل است. الان یکی از مشکلات متدینین این است که توازن و اعتدال شخصیتی ندارند؛ مثلاً طرف خیلی مقید به نماز است، اما اخلاقش خوب نیست و دور و بری‌هایش از او تعریفی ندارند. این آدم نمازش را خوب پرورش داده، اما اخلاقش را ول کرده است؛ لذا این موجود ناموزون و کاریکاتوری مطلوب و معیار خدای متعال نیست.

۷. صراط مستقیم یعنی تعادل در تمام ابعاد زندگی

خدایا! «صراط مستقیم» که در نماز می‌خوانیم، یعنی صراط معتدل؛ راهی که انسان‌ها در آن به حد تعادل می‌رسند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره متقین می‌فرمایند این‌ها همه‌چیزشان تعادل دارد؛ «مَشْيُهُمُ الِاقْتِصَادُ». در یک بعد نرفته‌اند تا بعد دیگر را رها کنند، بلکه همه تلاششان بر این است که عمل، اخلاق و اعتقاداتشان را با هم درست کنند. نه اینکه کاری را انجام بدهد، ولی از آن‌طرف اصلاً اخلاق نداشته باشد، بدبین و عیب‌گیر باشد و عیب دیگران را خوب بگیرد. زبان و ذهنی که کنترل نشود، تعادل ندارد. هرجایی از دین که کم باشد، اعتدالِ آدم از بین می‌رود و نمازش هم پیش خدا ارزش و اثری نخواهد داشت.

۸. ریشه سقوط تدریجی و خروج از دین

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند سه دسته‌اند که دین ندارند، یعنی دین برایشان نمی‌ماند و آن را از دست می‌دهند. گروه اول کسانی هستند که آیه‌ای از آیات خدا را انکار کنند؛ «لَا دِینَ لِمَن دَانَ بِجُحُودِ آیةٍ مِن کِتَابِ اللَّهِ». کسی که بگوید این دستور خدا با من جور درنمی‌آید، سخته یا مصلحت نیست، این اصلاً دین نشد. انسان نمی‌تواند بگوید یک سری دستورات خدا را قبول دارم و یک سری را نه؛ «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» نداریم. این تفکر انسان را ناقص می‌کند، جامعه مطلوبی نمی‌سازد، امنیت را از بین می‌برد و در نهایت یواش‌یواش باعث می‌شود انسان قدم به قدم همه دین را انکار کند و چیزی تهش برایش نماند.

۹. خطر اظهار نظر غیرتخصصی و بدعت‌گذاری در دین

دین یک امر تخصصی است و حق کسانی است که در دین‌شناسی تخصص دارند و فقیه هستند. نمی‌شود هر کسی یک مقدار مطالعه دارد، کارشناس دینی باشد و نظر بدهد. همه کسانی که تخصص فقیهانه ندارند، باید در مسائل دینی تابع فقهاء باشند. هیچ‌کس حق ندارد در امر تخصصی دین بگوید نظر من این است و از ظاهر یک آیه یا قضیه تاریخی بدون داشتن تخصص، استنباط شخصی کند؛ این کار سر از بدعت درمی‌آورد و نسبت دادن چیز غلط به دین است. حضرت می‌فرمایند این‌ها هم دین ندارند و دینشان را آروم‌آروم از دست می‌دهند؛ چرا که بر اساس سلیقه شخصی خود چیز باطلی را به خدا نسبت می‌دهند.

۱۰. شرارتِ نوآوری‌های بی‌اساس و پیروان کورکورانه

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «شَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا»؛ بدترین چیز این حرف‌های جدید و نو [بی‌اساس] است که می‌آید و در هزار و چهارصد سال گذشته هیچ‌کس نزده است. نباید همین‌طور کورکورانه و به صرف اینکه حرفِ طرف دل‌نشین است، قشنگ است یا نو است، دنبال خط و راهی بیفتیم که با دین مطابقت ندارد. حرف نویِ درست یعنی همان حرف‌هایی که در دین دارد خاک می‌خورد را زنده و احیا کنیم، نه اینکه چیزی تولید کنیم که تا حالا کسی نگفته است. کسی که در مسیر باطل از معصیت‌کار تبعیت کند و حرفش را ترویج دهد، دین برایش نخواهد ماند؛ چرا که فرقه‌های انحرافی با حرف‌های جذاب و شیطانی انسان را گول می‌زنند و از بین می‌برند.

فهرست

1️⃣ فلسفه آفرینش جهان و غایت خلقت

◽️ مجموع جهان؛ مخلوقِ نفع و انتفاع انسان

◽️ غایت آفرینش انسان؛ بندگی و حقیقت عبادت

2️⃣ قلمرو عقل بشری و ضرورت هدایت انبیاء

◽️ کارآمدی عقل در مسائل جزئی و ناتوانی در مسائل کلی زندگی

◽️ تزلزل، نقض و نقص ساختاری در قوانین ساخت دست بشر

3️⃣ طغیان عقل ابزاری منهای تربیت الهی

◽️ خطرات پیشرفت علم و تکنولوژی منهای هدایت پیامبران

◽️ رشد بشر در مسیر ظلم به دلیل عدم قناعت عقل خودبنیاد

4️⃣ جامعیت دین و آفت شخصیت کاریکاتوری

◽️ لزوم توازن و پرورش هم‌زمان ابعاد اعتقادی، اخلاقی و عملی

◽️ بی‌اثری عبادات و افت ارزش انسان در صورت عدم اعتدال

5️⃣ حقیقت صراط مستقیم و شاخصه متقین

◽️ صراط مستقیم به مثابه راه اعتدال و تعادل در همه‌چیز

◽️ غفلت از عیوب خود؛ ریشه عیب‌جویی و زبانِ کنترل‌نشده

6️⃣ سقوط تدریجی و خروج گام‌به‌گام از دین

◽️ جحود و انکار آیات الهی به بهانه سخت بودن یا مصلحت نبودن

◽️ آفت تفکر «نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ» در جامعه

7️⃣ بدعت‌گذاری و پیروی کورکورانه از باطل

◽️ ضرورت تخصص و تقلید از فقهاء در امر تخصصی دین‌شناسی

◽️ انحرافات برخاسته از نوآوری‌های بی‌اساس (شَرُّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا)

شرح نهج البلاغه - مجلس ختم صلوات

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح نهج‌البلاغه (جلسه ششم) مسجد بنی‌الزهرا سلام الله علیها ۱۶ خرداد ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی