🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه بیست ود وم)‌۱۴ خرداد ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/03/14
پست

🔔بندگی یعنی "گوش‌به‌زنگ‌خدا" بودن!
💥"عُجب"؛ بدتر از ارتکاب همه‌ی گناهان
✅خوشحال شدن از انجام عبادت، عُجب نیست! 
🔥"عجب"؛ بزرگ دیدن عمل
✨پیغمبر اکرم هم باشیم، به خدا بدهکاریم!
💫اوج ایمان امام‌ خمینی: دو رکعت نماز برای خدا نخواندم!
❌"مَن‌مَن کردن"؛ اثر ندیدن خدا در کارها
⚖️امیرالمومنین‌؛ میزان الاعمال و زمینه ای برای از بین بردن عُجب

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد میزان‌ الاعمال امام علی (علیه‌السلام)
🗓 ۱۴ خرداد ۱۴۰۴

عجب (عُجب)
بندگی

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه بیست ود وم)‌۱۴ خرداد ۱۴۰۴

🔔بندگی یعنی "گوش‌به‌زنگ‌خدا" بودن!
💥"عُجب"؛ بدتر از ارتکاب همه‌ی گناهان
✅خوشحال شدن از انجام عبادت، عُجب نیست! 
🔥"عجب"؛ بزرگ دیدن عمل
✨پیغمبر اکرم هم باشیم، به خدا بدهکاریم!
💫اوج ایمان امام‌ خمینی: دو رکعت نماز برای خدا نخواندم!
❌"مَن‌مَن کردن"؛ اثر ندیدن خدا در کارها
⚖️امیرالمومنین‌؛ میزان الاعمال و زمینه ای برای از بین بردن عُجب

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد میزان‌ الاعمال امام علی (علیه‌السلام)
🗓 ۱۴ خرداد ۱۴۰۴

متن

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم. اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمين. وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلى سَيِّدِنا وَنَبِيِّنا اَبِي القاسِمِ المُصطَفى مُحَمَّد [صلوات حاضرین]. وَعَلى آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ المَعصُومين، الهُداةِ المَهدِيّين وَحُماةِ المُستَضعَفين. سِيَّما بَقِيَّةِ اللهِ فِي الاَرَضين. وَلَعنَتُ اللهِ عَلى اَعدائِهِم اَجمَعين.

«وَعَبِّدْنِي لَكَ وَلَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْبِ»

حقیقت عبودیت و بندگی در برابر پروردگار

یکی دیگر از نعمت‌ها و توفیقاتی که امام سجاد (علیه‌السلام) در این قسمت از دعا به آن اشاره می‌فرمایند، این هست که: «خدایا، به من این توفیق رو مرحمت کن که من در طول زندگیم بنده تو باشم، تو رو بندگی کنم، گوش به حرفت بدم، بنده دیگران نباشم؛ در مسیر صراط مستقیم و بندگی که قرار دادی، قرار بگیرم و ثابت‌قدم باشم و با بندگی، این مسیر رو طی کنم.»

به من توفیق بده عبادت کنم؛ به من توفیق بده گوش به حرف تو بدم. عبادت وقتی مطرح می‌شه، یک معنایی در ذهن انسان‌ها هست که به معنای همین نماز و دعا و این مسائل هست. مثلاً برای عبادت کردن، ذهن انسان‌ها می‌ره روی همین مسئله که انسان بره نمازی بخونه، دعایی بخونه، قرآنی بخونه و از این کارهای عبادی خاص انجام بده؛ این معنای عبادت در ذهن همه هست.

اما در اسلام و در قرآن کریم، معمولاً و اکثراً وقتی تعبیر عبادت می‌آد، عبادت به معنای وسیع و به معنای اصلیش مدّ نظره. عبادت یعنی عبد بودن، یعنی بنده بودن؛ اینکه انسان در مقابل خدا عبد باشه.

چون این معنای عبودیت و عبد بودن رو [در گذشته] داشتند؛ جایی بود که کسانی برده داشتند، کنیز داشتند، غلام داشتند. این [برده] وظیفه‌اش چی بود؟ این گوش‌به‌زنگ بود که هر وقت آقا، هر وقت مولا کاریش داره، صداش می‌زنه یا به کاری وادارش می‌کنه، این انجام بده؛ گوش‌به‌زنگ بود، همین. همه چیزش دست آقا بود، تأمین همه مایحتاجش با او بود، اما از این طرف این وظیفه رو داشت که هر چی او می‌خواد انجام بده. این رابطه بردگی بود، بندگی بود نسبت به انسان‌ها.

خدای متعال اون راهی رو که برای انسان تعیین و ترسیم کرد، اسمشو گذاشت همین بندگی؛ همین حالت رو داشتن نسبت به خدا. یعنی انسان گوش‌به‌زنگ باشه؛ هر جا خدای متعال، خدای تبارک و تعالی دستوری داره، صدا می‌زنه انسان رو، امر می‌کنه انسان رو به انجام کاری یا نهی می‌کنه انسان رو، اونجا حاضر باشه. اونجایی که گفته انجام بده، باید این محقق بشه و انجام بشه؛ اونجایی هم که گفته انجام نده، انجام نده.

این معنای عبادت هست. پس عبادت یعنی این. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»؛ ما جن و انس رو خلق نکردیم مگر برای عبادتمون. عبادت یعنی همین بنده بودن؛ اونجایی که بایدها انجام بشه و نبایدها هم ترک بشه، می‌شه عبادت.

مراتب بندگی و اهمیت حفظ طاعات و نوافل

حالا این یه مرتبه‌ای از عبادته که خدا لازم کرده و خط قرمزه. یعنی آقا و مولا گفته این‌ها نباید زمین بمونه؛ این چند تا کار زمین نباید بمونه، اون چند تا کار هم اصلاً نباید انجام بشه. این‌هایی که نباید زمین بمونه و باید حتماً انجام بشه، شد واجبات؛ اون‌هایی که به هیچ وجه نباید آدم مرتکب بشه، می‌شه گناهان. این یه درجه از بندگی هست. این رو خدا لازم قرار داده، چون این‌ها مهمّند و خط قرمزهای خدایند. اگه انسان این‌ها رو رد کنه، آسیب می‌بینه، مشکل پیدا می‌کنه، ایمانش هم به خدا ضعیف می‌شه و عقب می‌افته.

در مرتبه بعدی، عبادت به معنای وسیع‌تری معنا پیدا می‌کنه؛ یه چیزایی هم هست که خدا دستور داده ولی الزامی نکرده. همه مستحبات و سایر عباداتی که واجب نیست، این ویژگی رو دارند. اون‌ها هم به نحوی عبادتند؛ به این معنا عبادتند چون خدا دستوری داده و انسان انجام می‌داده، ولی خدا خودش اون رو الزامی نکرده؛ گفته این‌ها رو انجام بده، ولی نخواستی هم انجام نده، اما اگر انجام دادی، این همه فایده و خیر درش هست.

حالا عبادت اینجا در این تعبیر صحیفه، معنای وسیع و اعمش مدّ نظره؛ نه اون معنای خاصی که تو ذهن ما هست که فقط نماز و قرآن و دعاست، و نه اون معنای خاصّش که بندگی فقط در واجبات و محرمات باشه؛ هیچ‌کدوم از این‌ها [به تنهایی] نیست، بلکه همه این‌ها رو در بر می‌گیره.

حضرت می‌فرمان: «خدایا به من توفیق بده من عبادتت بکنم، من گوش به حرفت بدم، واجباتت رو انجام بدم، گناهان رو ترک کنم و از عبادات دیگر هم بهره‌مند بشم، انجام بدم و دنبالش باشم.» یعنی امشب که شب عرفه‌ست، از قبلش، از امشب برای فردا، از دیروز و امروز برای امشب، خودم رو آماده کنم.

وقتی ما به خدا می‌گیم خدایا توفیق عبادت بده، نمی‌گیم که: «خودت درست کن، من می‌رم دنبال کارم؛ حالا هر وقت درست شد هم می‌رم انجام می‌دم، نشد هم که هیچ!» وقتی ما این دعا رو [می‌خونیم]، امام سجاد این رو به ما یاد می‌دن و این‌گونه دعا کردن رو به ما می‌آموزند، یعنی انسان رو راه می‌اندازند تو این مسیر که خب، حالا عبادت پیش می‌آد؛ مثلاً امشب شب عرفه‌ست، امشب هم عبادت درش مستحبه، احیا داره، فلان کارهای خیر رو داره، این مسائل رو داره؛ خب، گاهی انسان برای اینکه بتونه این کارها رو انجام بده، باید از یه روز قبلش، از همون روزش خودش رو آماده کنه. مثل شب‌های احیا که آدما روز مثلاً استراحت می‌کنند که شب بتونند بیدار بشن. می‌گه: «خدایا به من این توفیق رو بده برنامه بریزم، درست کنم کارم رو و تنظیم کنم با عبادات؛ در مرتبه اول خط قرمزهای تو، در مرتبه دوم سایر چیزهایی که خوب هست و مستحب هست.»

آفت عُجب و خودپسندی در مسیر طاعات

ولی اینجا یه مشکلی هست و اون مشکل اینه که انسان‌هایی که اهل عبادتند، گرفتار یک فساد عظیمی می‌شند که این فساد و این مشکل این‌قدر بزرگه که فرمودند از هر گناهی بدتره. این آفت داره؛ یعنی شیطان رجیم، ابلیس، رها نمی‌کنه و دست برنمی‌داره. یه وقت هم انسان یه کار خیری انجام می‌داده، اینجا هم تله گذاشته؛ چه تله‌ای! یه تله‌ای گذاشته که از هر مصیبت گناه و معصیتی بدتر می‌شه. و اون چیه؟ اسمش هست عُجب؛ عُجب.

که انسان عبادت انجام می‌داده، یه مدتی شروع می‌کنه گناه رو ترک می‌کنه، یه مدتی مقید می‌کنه خودش رو به چیزایی، بعد به تدریج دچار عُجب می‌شه. یا فردا عرفه‌ست، خدا بهش توفیق می‌ده امشب اعمالش رو انجام می‌داده، فردا اعمالش رو انجام می‌داده، بعد دچار عُجب می‌شه. خدا توفیق می‌ده زیارت می‌ره، خدا توفیق می‌ده احیا می‌ره، خدا توفیق می‌ده دعا می‌گیره تو خونش، مجلس شرکت می‌کنه، کار خیری انجام می‌داده؛ این‌ها رو انجام می‌داده، خدا اینجا رو توفیق بهش داد: «وَعَبِّدْنِي لَكَ». خدایا این توفیق رو به من بده؛ اما پشتش این تله بزرگ رو شیطان پهن می‌کنه و اون هم عُجبه. این عُجب که بیاد، فرمودند: گناه با همه بدیش، با همه بدیش، با همه زشتّیش، عُجب از گناه بدتره؛ گناهیست که از همه گناهان بدتره.

و تعبیر، تعبیرهای عجیبی به کار رفته که اون کسی که عبادت می‌کنه و عُجب پیدا می‌کنه، دچار یه حالتی می‌شه که بدتر می‌شه از اون کسی که نه، ممکنه اون کار را هم نکرده، اون عبادت رو هم انجام نداده، اما عُجب هم نگرفته.

حالا این‌ها رو وقتی می‌گند، اصلاً منظور این نیست که یعنی پس ما بگیم: «خب، پس حالا که این‌طوره دیگه انجام نمی‌دیم دیگه! رهاش کنیم.» این رو که به ما اجازه ندادند، این رو که به ما راهشو باز نکردند. این‌قدر عبادت و تقید به عبادات مهمه؛ مثلاً این نوافل، خب ما هفده رکعت نماز واجب داریم، سی و چهار رکعت نوافلِ این واجبات رو داریم. این‌قدر این نوافل مهمه که مثلاً زُراره — از اصحاب مطرح دیگه، همه اسمش رو شنیدند و می‌دانند — این زراره از فقهای اصحاب بود، از درجه یک‌های اصحاب بود، روایت نقل می‌کرد، فقیه بود. این ضمناً خب برای امرار معاشش تجارت هم می‌کرد، کاسب هم بود به این معنا. می‌آد به حضرت عرض می‌کنه که: «من به خاطر این تجارت و کاسبیم، نافله ظهر و عصرم رو نمی‌تونم بخونم؛ اجازه هست نخونم؟» حضرت می‌فرمان: «نه، اجازه نیست.» حالا نافله ظهر و عصر مستحبه، واجب که نیست؛ اما این‌قدر این‌ها مقید بودند و این‌قدر حضرات تاکید می‌کردند و این‌قدر این‌ها ملتزم بودند این کار رو انجام بدند که راه ترک یک چنین مستحبی رو نمی‌ذاشتند به روشون باز بشه.

انسان یک عادت خیری رو داره، یک کار خیری رو انجام داره می‌دهد، یه عبادتی، مستحبی؛ این نباید ترک بشه، خوب نیست. باید تلاش کنه نگهش داره. لذا فرمودند از کم شروع کن برو بالا که عادت کنه انسان، که وقتی شروع کرد، ترکش نکنه دیگه. یه خیر عظیمی رو به دست آورده، حالا یه دفعه‌ای گذاشته کنار. مثل حفظ قرآن، که حفظ قرآن خب واجب نیست؛ ولی این‌قدر مهمه که کسانی که قرآن رو به هر مقداری حفظ بکنند، بعد سهل‌انگاری کنند و فراموش کنند، وعده عذاب براشون داده شده. این‌قدر مهم. سهل‌انگاری کنه؛ حالا یکی دیگه ممکنه دیگه شرایط و وضعیتش دیگه اجازه نمی‌ده، دیگه مقدورش نیست. اما یه کسی هست قرآن حفظ کرده — حفظش که واجب نبوده — اما تو روایت هست حفظ کرد و بعد سهل‌انگاری کرد، فراموش کرد مقداریش رو، اون مقداری که حفظ کرده بود؛ وعده عذاب دادند به چی؟ به چیزی که واجب نبوده! ولی این‌قدر مهمه که این خیر عظیمی که حفظ قرآن هست و به دست آورده انسان، از دست نده. تو مستحبش این‌جور مقید بودن. یعنی زراره اومده داره چونه می‌زنه که مثلاً یه تخفیفی بهش بدند؛ این خب مقید بوده به انجام این نوافل. این تقیده نباید از بین بره، حضرت اجازه نمی‌ده. خیلی روایات عجیب انسان می‌بینه. این‌ها هم این‌قدر مقید، حضرت هم این‌قدر مهم بوده که این تقید رو حفظ بکند.

منظور این که این حرفایی که می‌زنیم راجع به عُجب، به این معنا نیست که پس ما بگیم: «خب، عبادت رو نمی‌کنیم دیگه که عُجب هم نگیریم!» این که نیست. اصلاً این راهش باز نیست، انسان آسیب می‌بینه، عقب می‌افته. «بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ» راهش همین عبادت‌هاست. اگه ایمان ما رشد نکنه، لاجرم عقب می‌افته، پس‌رفت می‌کنه؛ وقتی پس‌رفت کرد، آسیب می‌بینه انسان، آسیب می‌بینه. نمیشه رها کرد، ولی باید از این آفت فرار کرد.

نشانه‌های عُجب و خود‌بزرگ‌بینی در عبادات

حالا عُجب چیه؟ عُجب یه حالته؛ سروره، یه حالت نشاط قلبیه، یک حالت خاصّیه که در انسان، در انجام عبادت یا بعد انجام عبادت حاصل می‌شه. خب این که تا اینجاش مشکلی نداره، خیلی هم خوبه که انسان وقتی عبادتی انجام می‌ده، خوشحال بشه که خدا بهش مثلاً این توفیق رو داده که یه عبادت رو انجام بده. مشکل عُجب چیه؟ ادامشِ. این حالت باعث می‌شه این کارش رو خیلی بزرگ می‌دونه، خیلی مهم می‌دونه؛ «من کاری کردم کانّه کارستان!» این کارش رو بزرگ می‌دونه، یه بادی به غبغب انسان می‌فته که مثلاً: «خب، الحمدلله ما که نماز اول وقتمون ترک نشد.» وقتی هم اینو می‌گه، اون چیزی که روش تکیه داره خودشه، نه اینکه یه نعمتیه خدا بهش داده. یه وقت یه کسی خوشحال می‌شه از انجام عبادت به خاطر اینکه خب خدا این توفیق رو بهش داده انجام بده؛ بعد هم به این حساب نمی‌ذاره که: «خب دیگه ما کردیم اون چیزی که وظیفمون بود، کارمون بود انجام دادیم و دیگه هم چیزی طلب نداریم از خدا، چیزی بدهی به خدا نداریم.» انسان احساس کنه دیگه دستش پره، دستش خالی نیست. این احساس سرور و نشاطی که ملازم می‌شه با این حالت‌ها، که انسان عملش رو بزرگ می‌دونه و چیزی می‌دونه [آفت هست].

در نقطه مقابلش نه، عملش رو هیچی نمی‌دونه؛ می‌گه: «ما این‌قدر به خدا بدهکاریم، این‌قدر بدهکاریم که این‌ها چیزی نیست.» یکی از زنان پیغمبر اکرم نقل می‌کنه، می‌گه: «شبی که ایشون منزل ما بودند، نصف شب بود دیدم نیستند. پاشدم رفتم دیدم ایشون داره عبادت می‌کنه، داره گریه می‌کنه، داره جملاتی رو به خدا می‌گه که انسان تعجب می‌کنه که خاتم انبیاء با اون عظمت داره با خدا این‌طوری حرف می‌زنه که: خدایا منو به حال خودم وامگذار، منو به حال خودم رها نکن. "لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أَبَداً"؛ منو یه وقت، لحظه‌ای به این نفس خبیث سرکش، منو وامگذار.» ایشون داره ناله می‌کنه، گریه می‌کنه. می‌گه: «من صبر کردم تا ایشون عبادتش تمام شد، رفتم پیش ایشون گفتم که: شما که دیگه آخه مثلاً خدا این وعده‌های بزرگ رو تو قرآن داده به تو، چه گناهی، چه معصیتی، چه چیزی، چه چیزی؟» بعد حضرت فرمود: «أَفَلَا أَكُونُ عَبْدًا شَكُورًا»؛ من هر کی می‌خوام باشم، باشم، من هر چی باشم به خدا بدهکارم. من به خدا بدهکارم. این نباید شکر خدا را به جا بیارم؟ نباید کاری که رضایت خدا را حاصل می‌کنه انجام بدم، چون آدم خوبیم؟ این خودش رو بدهکار می‌دونه؛ بدهکار می‌دونه. نمی‌گه من دیگه خاتم انبیام، من اشرف مخلوقاتم، ما که دیگه به جهنم و چیزی در کار نیست؛ کارش رو بزرگ بدونه [این غلط است].

لذا در روایات فرمودند دعا کنید و از خدا بخواهید که انسان خودش رو از حالت تقصیر خارج ندونه، همیشه خودش رو مقصر بدونه. بگه: «من هر چی انجام دادم بازم کمه، بازم بدهکارم به خدا. خدا آن به آن داره به من می‌ده‌؛ نفس می‌ده، حیات می‌ده و همه چی داره میده، من نمی‌تونم شکرش بجا بیارم.» نمی‌تونم شکرش بجا بیارم. و انسانی که تربیت الهی می‌شه این‌طوری می‌شه؛ هر چی از خیر درست انجام بده، اصلاً انگار نمی‌بینه. هر چی نگاه می‌کنی در کاراش، در زندگیش، در حرفا، انگار نمی‌بینه که چیکار کرده، چه کارهای خیری کرده؛ خودش رو بدهکار می‌دونه.

تجلی روح عبودیت و نفی عُجب در سیره امام خمینی (ره)

خدا رحمت کنه امام راحل عظیم‌الشأن رو که در همه اونچه از صفات اخلاقی برجسته انسان نگاه می‌کنه، تو ایشون برجسته بود؛ من‌جمله این که با این همه نقشی که خدا به ایشون داد تو این برنامه، یک جا سر سوزنی، کنایه‌ای، مفهومی از حرفی انسان بفهمه که ایشون نقشی برای خودش قائل بوده تو گوشه‌ای از این کار [دیده نشد]. این که هیچ، اون‌قدر تو این بعد ایشون قوی بود که در اوج اون عظمت، خودشون رو به زمین زدند، خودشون را پایین آوردند و در یکی از سخنرانی‌هاشون فرمودند که: «من شهادت می‌دم، شهادت می‌دم که من دو رکعت نماز برای خدا تا حالا نخوندم.» یه آدمی نبود تعارف داشته باشه، دروغ بگه؛ به شهادت، بر خودش شهادت می‌داده. کجا؟ اونجا که داره همه را دعوت می‌کنه به این که بنده شاکر خدا باشیم. خیلی مهمه، این جملات رو در صحیفه امام، این تیکه رو ببینید. داره ایشون توجه می‌ده آدما رو به این که به خدا تکیه کنند، به خدا اعتماد کنند، شاکر خدا باشند؛ یه دفعه‌ای وسط [کلام] ایشون می‌ره — هیچ لزومی هم نداشت ایشون اینو بگه، ضرورتی نبود که بخواد بگه؛ ولی تربیت الهی یک انسان رو به اینجا می‌رسونه با همه نقش مؤثر، بزرگ و عظیمی که خدا به ایشون داده تو همه چیز، که این‌ها برآمده از ایمان ایشون بود — بعد بیاد [بگه]: «شهادت می‌دم من دو رکعت نماز برای خدا نخوندم.» بعد دلیلم براش می‌آرند، می‌گند: «چون من نگاه می‌کنم می‌بینم اگر بهشت و جهنم نبود من نماز نمی‌خوندم. یعنی اگر نماز یه چیز اختیاری بود مثلاً، که اگه نمی‌خوندیم طوری نمی‌شد، جهنمی نمی‌رفتیم، می‌گه چون نگاه می‌کنم می‌بینم همش مال نفسمه. نمازم رو هم که دارم می‌خونم به نفسم دارم می‌خونم، برای بهشت و جهنم؛ بناست یه نفعی به نفسم برسه، یه ضرری از نفسم دور بشه. بناست جهنم نرم، برای اینکه جهنم نرم نماز می‌خونم.»

اینِ عُجب نداشتن؛ تربیت الهی یعنی این که نه فقط یک سر سوزنی من‌من رو، «من بلدم» و «من دوره‌اش رو دیدم» و «من چیکارش کردم» و «من این فلان کردم» و «من رنجشو کشیدم» و «من تبعیدش رو کشیدم» و «من فلان کردم» و از این من‌من‌هایی که هست [وجود نداشته باشه]؛ و چون هست، خدا به کار ما برکت نمی‌ده. و چون هست، دست و پا می‌زنیم خودمون رو اثبات کنیم و نمیشه. ولی ایشون نداشت، دست و پایی هم نزد که خودش رو اثبات کنه، خدا اثباتش کرد. خدا راه رو براش درست کرد. هیچ قدمی برای هیچی بر نداشت. هیچ تلاشی برای هیچی نکرد، جز اون چیزی که احساس کرد وظیفه‌اشه؛ و گاهی منافات داشت با شئون مرجعیت، با شئون شهرت، با شئون اعتبار، که این‌ها رو قبلاً هم اشاره [کردیم]. اوجش در اینجا بود که عرفای بزرگ ما یکی از نقاط اوج تهذیب امام رو و بزرگی امام رو در این نقطه می‌دونند؛ همین جا که می‌گه: «من شهادت می‌دم دو رکعت نماز برای خدا نخوندم.» این اوج این مرد بود.

«وَعَبِّدْنِي لَكَ»، خدایا به من توفیق بده من هر کاری تو دوست داری انجام بدم، عبادت کنم، بندگی تو رو بکنم، گوش به حرفت بدم، عبادات انجام بدم، به مردم خیر برسونم، دعا بخونم، قرآن بخونم، همه کارهای خیر رو بکنم؛ اما عُجب نه، [اینطور نباشه که] بگم عجب! ما عجب آدمی هستیم، بقیه نتونستند، من کردم! این «منِ» منهای خدا خیلی خطرناکه، چون واقعیت نداره. این «من» رو کی به من داد؟ این توان رو کی به من داد؟ این جرقه این که اون کار رو انجام بدم کی در ذهن من زد؟ این توان این که اون کار انجام بشه کی به من داد؟ این مانع‌ها رو کی برطرف کرد؟ این زمینه‌ها رو کی ایجاد کرد؟ همش خداست، خداست، خداست. وقتی خدا از این وسط حذف بشه، من برجسته می‌شم، بزرگ می‌شم؛ این می‌شه عُجب. کار خیر هم که می‌کنه، من‌من توشه؛ اون وقت همه هم بدشون می‌آد. آدما می‌فهمند دیگه، وقتی شروع می‌کنه یکی یه چیزی داره می‌گه که می‌خواد به یه نحوی خودش رو اثبات کنه، این‌ها خدا هم این‌جوری قرار داده آدما درک می‌کنند، می‌فهمند، فاصله می‌گیرند. اما یه کسی هم از اون طرف، هیچ چیزی درش نیست بر این اثبات منِ خودش و نفس خودش در پیشگاه پروردگار.

اهل بیت (ع) و امیرالمؤمنین (ع)؛ میزان حقیقی سنجش اعمال

پس عُجب این حالتیست که انسان دیگه خودش رو کانّه مقصر ندونه؛ [بگه] ما وظیفمون انجام دادیم، چیزی هم دیگه بدهکار نیستیم به خدا. نه، خیلی بدهی داریم، این‌ها چیزی حساب نمیشه. ما نمازمون که اینه؛ با امیرالمؤمنین هم که می‌خوایم بسنجیم، خیلی هم بخوایم فاصله بگیریم، به عنوان این که ایشون اون نقطه اوجه، ما به خیلی پایین‌ترش هم نمی‌تونیم [برسیم]. اون وقت خدای متعال در قیامت چیزی رو به عنوان معیار و میزان قرار داده که دیگه همین جا تو دنیا ما حساب کار خودمونو بکنیم. یعنی من هر چی که نمازم درست بشه، کار خیرم درست بشه، نقطه میزان، امیرالمؤمنینِ؛ میزان الاعمال، علی‌ بن ‌ابی‌طالب (علیه‌الصلاة والسلام). این رو خدا گذاشته که دیگه ما کلاً هیچ کسی باد نکنه! یه نقطه‌ای گذاشته دیگه هیچ کسی به اونجا نمی‌تونه برسه. لذا تمام شد؛ خدای متعال لطف کرده این زمینه عُجب را از ما بگیره، چیز زیادی نداریم که دیگه بهش... نماز؟ می‌گه نماز علی. روزه؟ روزه علی، زکات؟ زکات علی، هر چی کار علی، خدمت به فقرا مال علی؛ دیگه ما چیزی نمی‌مونه برامون که بخوایم فردا قیامت عرض اندام کنیم بگیم ما هم این کارو کردیم.

این باور در انسان، اون وقت منشأ و جرقه‌ای می‌شه برای اینکه خدا از وجود انسان خیر به بقیه برسونه. خدا از کسانی، کسانی را منشأ خیر حیاتی قرار می‌ده که یکی از ویژگی‌هاشون اینه که در وجودشون زحمت کشیدند، جهاد کردند، این من‌من‌ها و این اثبات خودشون، این خودخواهی‌ها و این مسائل رو از بین بردند. ان‌شاءالله خدا به همه ما توفیق مرحمت کنه که هر چه بیشتر بتونیم عبادت کنیم، بندگی کنیم خدا رو. در همه این ایام که مخصوص عبادت هست، مخصوص تلاش و کوشش هست در این زمینه، خدا به ما توفیق مرحمت کنه؛ شب عرفه‌ست، توفیق عبادت بهمون مرحمت کنه، روز عرفه، روز عید قربان، این ایام باقی‌مانده، ماه محرم، همه این‌ها عبادت هست، پر از عبادت هست. خدا توفیق بده ان‌شاءالله بتونیم این عبادت‌ها رو انجام بدیم و همیشه خودمون رو بدهکار به خدا بدونیم.

دعا و مناجات پایانی

پروردگارا به محمد و آل محمد ما رو در صراط مستقیم بندگی خودت قرار بده. در صراط مستقیم ثابت‌قدم بدار. در صراط مستقیم بمیران و هدفی که بر این صراط قرار دادی، ما رو برسان. کسانی که ما رو به این صراط هدایت کردند، انبیاء، اولیاء، اوصیاء، علماء، شهداء، مخصوصاً ارواح طیبه حضرات معصومین (علیهم‌الصلاة والسلام) و روح مطهر حضرت امام، خدایا همشون را غریق رحمت بفرما. کسانی که به گردن ما حق دارند، حقشون را ادا بفرما. مشکلات همه ما، ملت ما، مشکلات مسلمانان، مشکلات شیعیان رو برطرف بفرما. شر دشمنان به خودشون برگردان. کسانی که خدمت می‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم رو یاری کن. ما رو قدردان ایشون قرار بده. امر فرج امام عصر تعجیل بفرما. عاقبت امر ما ختم به خیر بفرما. بالنبی و آله.

گزیده

1️⃣ عبادت یعنی گوش‌به‌فرمانی دائمی 🕊️
عبادت یعنی عبد بودن، یعنی بنده بودن. عبد باشه انسان در مقابل خدا... چون این معنای عبودیت عبد بودن رو داشتند، جایی بود که کسانی که برده داشتن... این وظیفه‌اش چی بود؟ گوش‌به‌زنگ بود. هر وقت اوستا کاریش داشت، صداش می‌زد، به کاری وادارش می‌کرد، اینو انجام بده. گوش‌به‌زنگ بود. همه چیزش دست اوستا بود. اما از این طرف، این وظیفه رو داشت که هر چی او می‌خواد، انجام بده. خدای متعال اون راهی رو که برای انسان ترسیم کرد، اسمش رو گذاشت بندگی. یعنی انسان گوش‌به‌زنگ باشه. هر جا خدا دستوری داد، صدا زد، امر کرد، نهی کرد، انسان حاظر باشه و اطاعت کنه.


2️⃣ عبادت فقط نماز و دعا نیست 🕌
معنای عبادت در ذهن همه هست؛ مثلاً بره نمازی بخونه، دعایی بخونه، قرآنی بخونه، از این کارای عبادی خاص. اما در اسلام و در قرآن کریم، اکثراً وقتی تعبیر عبادت میاد، به معنای وسیع و اصلی‌اش مد نظره. عبادت یعنی بنده بودن، عبد بودن. این فقط نماز و روزه نیست، این یعنی گوش به حرف خدا بودن. اونجایی که گفته انجام بده، باید انجام بشه؛ اونجایی که گفته انجام نده، نباید انجام بشه. این معنای عبادت هست. «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» یعنی ما خلق نکردیم مگر برای این بندگی، این گوش به فرمان بودن.


3️⃣ خط قرمزهای خدا را جدی بگیریم 🚫
اون چند تا کاری که خدا فرموده نباید زمین بمونه، اسمش شد واجب. اون چند تا کار که فرموده اصلاً نباید انجام بشه، اسمش شد گناه. اینا خط قرمزهای خدا هستن. خدا لازم قرار داده، چون اگه انسان اینا رو رد کنه، آسیب می‌بینه، ایمانش ضعیف میشه، عقب میفته. عبادت یعنی اول همین کارا رو انجام بده و اون محرمات رو ترک کن. مرتبه بعدی عبادت، مستحباته. چیزهایی که خدا الزامی نکرده، ولی انجام دادنشون پُر از خیر و فایده است. عبادت فقط واجبات نیست، عبادت یعنی عمل به هر چی خدا فرموده، چه واجب، چه مستحب.


4️⃣ عُجب؛ تله‌ی شیطان بعد از عبادت 🕳️
مشکل بزرگی هست برای انسان‌های اهل عبادت. گاهی گرفتار یک فساد عظیم می‌شن که از هر گناهی بدتره. شیطان رجیم در همین عبادت‌ها هم تله گذاشته. چه تله‌ای؟ اسمش هست "عجب". انسان یه مدت عبادت می‌کنه، گناه رو ترک می‌کنه، اعمال انجام می‌ده، کم‌کم دچار عجب میشه. یعنی از خودش خوشش میاد. میگه الحمدلله ما که نماز اول وقتمون ترک نمی‌شه. این خیلی خطرناکه. اون چیزی که روش تکیه داره، خودش شده، نه خدا. عبادتش رو بزرگ می‌بینه، خودش رو صاحب فضیلت می‌دونه. این همون تله‌ایه که از گناه هم خطرناک‌تره.


5️⃣ عبادت، بدون ادعای طلبکاری 🤲
یکی از زنان پیامبر(ص) می‌گه شبی که ایشون منزل ما بودن، نصف شب دیدم نیستن. رفتم دیدم دارن عبادت می‌کنن، گریه می‌کنن. جملاتی گفتن که انسان تعجب می‌کنه. فرمودن: «اللهم لا تکلنی إلى نفسی طرفة عین أبداً». یعنی خدایا لحظه‌ای منو به خودم وامگذار. بعد از نماز، رفتم گفتم: شما که وعده‌های بزرگ از طرف خدا دارید، چرا این‌طور گریه و زاری؟ فرمودن: «أفلا أکون عبداً شکوراً؟» من هر کی باشم، به خدا بدهکارم. عبادت می‌کنم چون بنده‌ام، نه چون کار خاصی کردم.


6️⃣ اگر "من" آمد، خدا می‌رود 🧠
وقتی خدا از وسط کار حذف بشه، "من" برجسته میشه. می‌گم: من کردم، من بودم، من نماز خوندم، من کمک کردم... این "من" خطرناکه. چون واقعیت نداره. اون توانایی رو کی به من داد؟ اون مانع‌ها رو کی برداشت؟ اون جرقه‌ی نیت خیر رو کی در ذهنم زد؟ همه‌اش خداست. اما وقتی انسان احساس می‌کنه دستش پره، دیگه خودش رو بدهکار نمی‌دونه، اون‌جاست که عبادت خراب میشه. خدا وقتی از متن عبادت حذف بشه، اون کار خیر دیگه نور نداره. دیگران هم می‌فهمن. فاصله می‌گیرن. چون آدمی که "من‌من" می‌کنه، کارش به دل‌ها نمی‌شینه.


7️⃣ عبادت مستحبی، ترک نشود 📿
زراره، یکی از اصحاب معروف و فقیه امام بود. برای امرار معاش تجارت می‌کرد. به امام گفت: به خاطر کاسبی، نافله ظهر و عصر رو نمی‌تونم بخونم، اجازه هست نخونم؟ امام فرمود: نه، اجازه نیست. با این که نافله واجب نیست، ولی انقدر مهمه که ترک تدریجی‌ش باعث سستی و بی‌برنامگی میشه. انسان اگه به عبادتی عادت کرد، نباید راحت ترک کنه. باید از کم شروع کنه، ولی نگهش داره. ترک کردن عبادت مستحبی، آدم رو عقب می‌ندازه، ولو واجب نیست.


8️⃣ حفظ قرآن؛ مستحب اما مهم 📖
حفظ قرآن واجب نیست. اما در روایات اومده اگه کسی مقداری از قرآن رو حفظ کرد و بعد سهل‌انگاری کرد و فراموش کرد، عذاب داره. این یعنی بعضی از مستحبات انقدر مهم‌ان که ترک و بی‌توجهی بهشون، حتی بدون وجوب، تبعات داره. کار خیری که بهش عادت شده، نباید رها بشه. چون ترک ناگهانی‌اش، افت روحی میاره. عبادت، پیوستگی و تداوم می‌خواد. ترک کردنش ولو مستحب، انسان رو در مسیر بندگی عقب می‌ندازه.


9️⃣ امام خمینی و عبادت بی‌عُجب 🌿
امام راحل با آن همه عظمت، هیچ‌وقت نقشی برای خودش قائل نبود. فرمود: «شهادت می‌دهم دو رکعت نماز برای خدا نخواندم». نه از روی تعارف، بلکه از روی بینش توحیدی. گفتن: وقتی نگاه می‌کنم، می‌بینم همه‌ی نمازها برای نفس خودم بود؛ برای اینکه به بهشت برسم یا از جهنم دور بشم. این یعنی عبادت بی‌ادعا، عبادت بی‌طلبکاری. خدا خودش کسی رو که برای او قیام می‌کنه، بالا می‌بره. اثبات نمی‌خواست، خدا اثباتش کرد.


🔟 علی(ع)؛ معیار تمام اعمال ⚖️
در قیامت، خدا معیار اعمال رو گذاشته علی بن ابی‌طالب(ع). یعنی نماز، زکات، روزه، خدمت به فقرا... هر کاری باید در ترازوی علی سنجیده بشه. این یعنی ما هیچ وقت نباید احساس کنیم کار بزرگی کردیم. اگه علی معیار سنجش باشه، دیگه جایی برای باد کردن باقی نمی‌مونه. این نگاه، زمینه عجب رو از بین می‌بره. چون حتی اگر بهترین اعمال رو هم انجام بدیم، باز در مقابل علی(ع) چیزی نیست. این باور، انسان رو  متواضع نگه می‌داره و مسیر بندگی رو هموارتر می‌کنه.

---------------------

۱. حقیقت عبودیت و بندگی در اسلام

در اسلام و در قرآن کریم، معمولاً و اکثراً وقتی تعبیر عبادت می‌آید، عبادت به معنای وسیع و به معنای اصلی‌اش مدّ نظر است. عبادت یعنی عبد بودن، یعنی بنده بودن؛ اینکه انسان در مقابل خدا عبد باشد. خدای متعال آن راهی را که برای انسان تعیین و ترسیم کرد، اسمش را گذاشت همین بندگی؛ همین حالت را داشتن نسبت به خدا. یعنی انسان گوش‌به‌زنگ باشد؛ هر جا خدای متعال دستوری دارد، صدا می‌زند انسان را، امر می‌کند انسان را به انجام کاری یا نهی می‌کند انسان را، آنجا حاضر باشد. آنجایی که گفته انجام بده، باید این محقق بشه و انجام بشه؛ آنجایی هم که گفته انجام نده، انجام نده. این معنای عبادت هست. عبادت یعنی همین بنده بودن؛ اونجایی که بایدها انجام بشه و نبایدها هم ترک بشه، می‌شه عبادت.

۲. مراتب بندگی و خط قرمزهای الهی

عبادت یه مرتبه‌ای دارد که خدا لازم کرده و خط قرمزه. یعنی آقا و مولا گفته این‌ها نباید زمین بمونه؛ این چند تا کار زمین نباید بمونه، اون چند تا کار هم اصلاً نباید انجام بشه. این‌هایی که نباید زمین بمونه و باید حتماً انجام بشه، شد واجبات؛ اون‌هایی که به هیچ وجه نباید آدم مرتکب بشه، می‌شه گناهان. این یه درجه از بندگی هست. این رو خدا لازم قرار داده، چون این‌ها مهمّند و خط قرمزهای خدایند. اگه انسان این‌ها رو رد کنه، آسیب می‌بینه، مشکل پیدا می‌کنه، ایمانش هم به خدا ضعیف می‌شه و عقب می‌افته. در مرتبه بعدی، عبادت به معنای وسیع‌تری معنا پیدا می‌کنه؛ یه چیزایی هم هست که خدا دستور داده ولی الزامی نکرده که مستحبات است.

۳. معنای وسیع عبادت در صحیفه سجادیه

عبادت در این تعبیر صحیفه سجادیه، معنای وسیع و اعمش مدّ نظره؛ نه اون معنای خاصی که تو ذهن ما هست که فقط نماز و قرآن و دعاست، و نه اون معنای خاصّش که بندگی فقط در واجبات و محرمات باشه؛ هیچ‌کدوم از این‌ها به تنهایی نیست، بلکه همه این‌ها رو در بر می‌گره. حضرت می‌فرمان: «خدایا به من توفیق بده من عبادتت بکنم، من گوش به حرفت بدم، واجباتت رو انجام بدم، گناهان رو ترک کنم و از عبادات دیگر هم بهره‌مند بشم، انجام بدم و دنبالش باشم.» وقتی ما این دعا رو می‌خونیم، امام سجاد این رو به ما یاد می‌دن و این‌گونه دعا کردن رو به ما می‌آموزند، یعنی انسان رو راه می‌اندازند تو این مسیر که خودش رو آماده کنه.

۴. آفت عُجب و تله بزرگ شیطان

انسان‌هایی که اهل عبادتند، گرفتار یک فساد عظیمی می‌شند که این فساد و این مشکل این‌قدر بزرگه که فرمودند از هر گناهی بدتره. این آفت دارد؛ یعنی شیطان رجیم، ابلیس، رها نمی‌کنه و دست برنمی‌داره. یه وقت هم انسان یه کار خیری انجام می‌دهد، اینجا هم تله گذاشته؛ چه تله‌ای! یه تله‌ای گذاشته که از هر مصیبت گناه و معصیتی بدتر می‌شه. و اون چیه؟ اسمش هست عُجب. که انسان عبادت انجام می‌دهد، یه مدتی شروع می‌کنه گناه رو ترک می‌کنه، یه مدتی مقید می‌کنه خودش رو به چیزایی، بعد به تدریج دچار عُجب می‌شه. این عُجب که بیاد، فرمودند: گناه با همه بدیش، عُجب از گناه بدتره؛ گناهیست که از همه گناهان بدتره.

۵. نشانه عُجب و خود‌بزرگ‌بینی در عبادات

عُجب یک حالت خاصّیه که در انسان، در انجام عبادت یا بعد انجام عبادت حاصل می‌شه. مشکل عُجب ادامشِ. این حالت باعث می‌شه این کارش رو خیلی بزرگ می‌دونه، خیلی مهم می‌دونه؛ «من کاری کردم کانّه کارستان!» این کارش رو بزرگ می‌دونه، یه بادی به غبغب انسان می‌فته که مثلاً: «خب، الحمدلله ما که نماز اول وقتمون ترک نشد.» وقتی هم اینو می‌گه، اون چیزی که روش تکیه دارد خودشه، نه اینکه یه نعمتیه خدا بهش داده. در نقطه مقابلش، عملش رو هیچی نمی‌دونه؛ می‌گه: «ما این‌قدر به خدا بدهکاریم، این‌قدر بدهکاریم که این‌ها چیزی نیست.» انسان باید خودش رو از حالت تقصیر خارج ندونه، همیشه خودش رو مقصر بدونه و بگوید من هر چی انجام دادم بازم کمه.

۶. نفی عُجب و روح عبودیت در سیره امام خمینی (ره)

امام راحل در اوج اون عظمت، خودشون رو به زمین زدند، خودشون را پایین آوردند و در یکی از سخنرانی‌هاشون فرمودند که: «من شهادت می‌دم که من دو رکعت نماز برای خدا تا حالا نخوندم.» تربیت الهی یک انسان رو به اینجا می‌رسونه با همه نقش مؤثر، بزرگ و عظیمی که خدا به ایشون داده تو همه چیز، که این‌ها برآمده از ایمان ایشون بود. اینِ عُجب نداشتن؛ تربیت الهی یعنی این که نه فقط یک سر سوزنی من‌من رو، «من بلدم» و «من چیکارش کردم» و از این من‌من‌هایی که هست وجود نداشته باشه؛ وقتی خدا از این وسط حذف بشه، من برجسته می‌شم، بزرگ می‌شم؛ این می‌شه عُجب. کار خیر هم که می‌کنه، من‌من توشه.

۷. امیرالمؤمنین (ع)؛ میزان حقیقی سنجش اعمال

خدای متعال در قیامت چیزی رو به عنوان معیار و میزان قرار داده که دیگه همین جا تو دنیا ما حساب کار خودمونو بکنیم. یعنی من هر چی که نمازم درست بشه، کار خیرم درست بشه، نقطه میزان، امیرالمؤمنینِ؛ میزان الاعمال، علی‌ بن ‌ابی‌طالب (علیه‌الصلاة والسلام). این رو خدا گذاشته که دیگه ما کلاً هیچ کسی باد نکنه! یه نقطه‌ای گذاشته دیگه هیچ کسی به اونجا نمی‌تونه برسه. لذا تمام شد؛ خدای متعال لطف کرده این زمینه عُجب را از ما بگیره، چیز زیادی نداریم که دیگه بهش... نماز؟ می‌گه نماز علی. روزه؟ روزه علی، زکات؟ زکات علی، هر چی کار علی، خدمت به فقرا مال علی؛ دیگه ما چیزی نمی‌مونه برامون که بخوایم فردا قیامت عرض اندام کنیم.

فهرست

1️⃣ معنای عبادت در نگاه اسلامی
◽️ عبادت، فقط نماز و دعا نیست
◽️ بندگی یعنی گوش‌به‌فرمانی در برابر خدا

2️⃣ مراتب بندگی و عبودیت
◽️ واجبات و محرمات: خط قرمزهای الهی
◽️ مستحبات: مسیر رشد و تقرب

3️⃣ آفت پنهان عبادت: عُجب
◽️ شیطان در عبادت هم تله می‌گذارد
◽️ عُجب، از گناه بدتر است

4️⃣ خوش‌حالی از عبادت یا غرور؟
◽️ نشاط قلبی طبیعی است
◽️ وقتی عمل را بزرگ دیدی، عُجب آغاز می‌شود

5️⃣ الگوی عبودیت از نگاه اولیاء خدا
◽️ پیامبر(ص): خدایا، مرا به حال خودم وامگذار
◽️ امام خمینی(ره): دو رکعت نماز هم برای خدا نخوانده‌ام

6️⃣ منیّت، آفت تمام خیرات
◽️ هر "من" در کار خیر، کار را می‌سوزاند
◽️ توفیق، از خداست؛ ما هیچیم بدون او

7️⃣ مسیر رشد: عبادت بی‌ادعا
◽️ وظیفه انجام بده؛ طلبکار نباش
◽️ همیشه خود را بدهکار خدا بدان

شرح صحیفه سجادیه - مسجد میزان الاعمال

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال (جلسه بیست ود وم)‌۱۴ خرداد ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی