🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال ( جلسه بیست و یکم) ۷ خرداد ۱۴۰۴
صوت کامل سخنرانی
1404/03/07
پست

💎عزّت بخواهیم ولی متکبر نباشیم! 
❌عزّت واقعی با ثروت و پست ومقام به‌دست‌ نمی‌آید!
⚠️"تکبّر"، خطری که در کمین "عزّت" است! 
🔥"تکبر"، لغزشگاه و امتحان بزرگِ ابلیس
💫سربلندی برخی مراجع معظّم سابق در امتحان سخت
✨تکبر، مخصوص خداست
❗️گاهی تکبّر عبادت است!

 

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد میزان‌ الاعمال امام علی (علیه‌السلام)
🗓 ۷ خرداد ۱۴۰۴

شیطان
پست و مقام
تکبر
عزت
امتحان الهی

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال ( جلسه بیست و یکم) ۷ خرداد ۱۴۰۴

💎عزّت بخواهیم ولی متکبر نباشیم! 
❌عزّت واقعی با ثروت و پست ومقام به‌دست‌ نمی‌آید!
⚠️"تکبّر"، خطری که در کمین "عزّت" است! 
🔥"تکبر"، لغزشگاه و امتحان بزرگِ ابلیس
💫سربلندی برخی مراجع معظّم سابق در امتحان سخت
✨تکبر، مخصوص خداست
❗️گاهی تکبّر عبادت است!

 

🔊 سخنران: استاد محمّـدی
🕌 مسجد میزان‌ الاعمال امام علی (علیه‌السلام)
🗓 ۷ خرداد ۱۴۰۴

متن

قرائت دعای مکارم‌الاخلاق و تبیین ساختار آن

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین، سیما بقیة الله فی الارضین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

«وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»

در ادامهٔ مطالب و مفاهیمی که امام سجاد (علیه‌السلام) در این دعای شریف مکارم‌الاخلاق بیان می‌فرمایند، دو چیز را از خداوند متعال طلب می‌کنند و در کنار این دو مسئلهٔ مهم، به دو آفت که هر کدام از این خواسته‌ها را تهدید می‌کند، اشاره می‌نمایند.

حقیقت عزت و تفاوت آن با ذلت

خواست اول این است که می‌فرمایند: خدایا، هیچ‌وقت... کمکم کن که هیچ‌وقت مبتلا به کبر و تکبر نباشم؛ عزت به من بده. این نعمت بزرگ، «عزت» است. خدایا، من را عزیز کن و اسباب عزت را برای من فراهم بفرما. خودت کمکم کن که انسان عزیزی باشم و ذلیل و خار نباشم. ولی در کنار این عزتی که به من می‌دهی، خدایا، من مبتلا به تکبر نشوم.

عزت معلوم است؛ یک حالتی و به عبارتی یک نعمتی است که خدا به انسان می‌دهد که انسان از جهتی یا جهاتی، بر عده‌ای برتری دارد؛ به‌خاطر آن جهت، از عده‌ای جلوتر است. چون جلوتر است و برتری دارد، گاهی احترام ویژه‌ای هم دارد و جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ اعتبار ویژه‌ای هم در چشم انسان‌ها به دست می‌آورد. به این حالت می‌گویند عزت.

زمینه‌های مادی و معنوی عزت

این عزت به هر علتی می‌تواند باشد؛ گاهی از راه‌های غلط و گاهی هم از راه‌های درست می‌تواند برای انسان پیش بیاید. پول و سرمایه برای یک سرمایه‌دار، ممکن است اسباب عزتش باشد؛ انسان‌ها سراغش می‌آیند، به او احترام می‌گذارند، دعوتش می‌کنند و شخصیتی برایش قائلند، چون مثلاً پولدار و ثروتمند است، سرمایه‌دار است.

یا اینکه پستی دارد، مقامی دارد، موقعیت خاصی دارد؛ چون این پست و مقام را دارد، انسان‌ها به او احترام می‌گذارند، عزت دارد، آبرو دارد، تحویلش می‌گیرند، برایش جای ویژه باز می‌کنند. علم دارد؛ به هر حال، هر چیزی می‌تواند از این سرمایه‌های مهم — چه مادی باشد و چه معنوی — اسباب عزت برای انسان باشد.

همان‌طور که از مثال‌ها پیداست، بعضی از این‌ها ممکن است خوب باشد و بعضی هم ممکن است بد باشد؛ راهش ممکن است راه درستی باشد، ممکن است هم راهش خوب نباشد. ولی به هر حال، نعمتی است که ممکن است برای انسان پیش بیاید و اسباب و زمینه‌هایش فراهم بشود که انسان عزیز گردد.

نقش انسان در حفظ عزت و دوری از رفتارهای سبک

یک چیزی هم که در اسلام از ما خواسته‌اند، این است که خود انسان هم مواظب رفتارها، کارها و حرف زدن‌هایش باشد که عزت خودش را لکه‌دار نکند، پایمال نکند و از بین نبرد؛ در چشم و نظر انسان‌ها، انسان ذلیلی نباشد. گاهی حرف زدن انسان، نوع سخن گفتن آدم، حرف‌هایی که می‌زند و حالت تصمیم‌گیری او، ممکن است انسان را ذلیل کند. یعنی وقتی انسان‌ها نگاه می‌کنند، می‌بینند این آدم حرف خوب نمی‌زند، حرف زشت می‌زند، رفتارهای سبک دارد و کارهایی می‌کند که نوعاً آدم‌ها نمی‌پسندند و آن را دون شأن یک انسان، یا یک انسان عاقل و پخته می‌دانند. مضحکه بودن، جلف بودن و سبک بودن؛ این چیزها در اسلام ممنوع هم هست. خود انسان باید عزتش را حفظ کند؛ حرفی نزند و رفتاری نداشته باشد که اعتبارش را بی‌جهت از دست بدهد و نفوذ کلامش از بین برود.

گاهی انسان در شوخی‌هایی که می‌کند، در حرف‌هایی که می‌زند، در حرکت‌هایی که حتی انجام می‌دهد و رفتارهایی که دارد، ممکن است این بلا را سر خودش بیاورد. این مسئله از داخل خانه شروع می‌شود تا بیرون. در داخل خانه، یک فضای خاص و خوب باید فراهم بشود که در عین صمیمیتِ خیلی زیادِ افراد خانواده با هم و اینکه هوای همدیگر را دارند، مراعات هم را می‌کنند و راحت هستند، اما این به معنای این نیست که مثلاً پدر خانواده رفتارهای سبک از خودش نشان بدهد.

ضرورت تعادل میان صمیمیت و وقار در خانواده

بله، پدر باید وقت بگذارد؛ بچه‌های کوچک نیاز دارند به وقتی که پدر باید برای آن‌ها بگذارد؛ برای بازی کردن با آن‌ها، برای تأمین نیازهای این‌طوری که دارند. این چیزها هست؛ رسول گرامی اسلام با بچه‌ها بازی می‌کردند، نقل هم شده است. حالا بازی‌ها و چیزهایی را هم نقل می‌کنند که ما خودمان وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم، دون شأنمان می‌دانیم که بخواهیم این رفتارها را با بچه‌ها داشته باشیم؛ ولی رسول خدا که رسول خدا بود، این‌ها را با بچه‌ها داشت. بازی‌ای که به درد بخورد و برای بچه مفید باشد.

ولی اینکه آدم رفتار سبک و جلف داشته باشد، حرف‌های بد و سبک بزند، این در عین حال انسان را پایین می‌آورد. در چشم همان بچه، وقتی نگاه کند و از پدر رفتارهای سبک ببیند، حرف زدن‌ها و کارهای سبک ببیند — مخصوصاً چیزهایی که از عصبانیت، عجله، تندی و بداخلاقی انسان حاصل می‌شود — این پدر اعتبارش را پیش بچه از دست می‌دهد. فردا روزی که نیاز است نفوذ کلامی داشته باشد، حرفی بزند و بچه بتواند با او کنار بیاید و بپذیرد، دیگر کلامش نافذ نیست؛ چون خودش در طول سالیان، رفتارش رفتار درستی نبوده است.

جمع بین این‌ها مهم است؛ یعنی از یک طرف به نیازهای بچه بپردازد، حتی با بچه بازی کند، یک فضای گرم، صمیمی و با‌محبتی در خانه ایجاد بکند، اما در عین حال هم رفتارهای سبک و حرف زدن‌های بدی از او صادر نشود. این‌ها باید با هم جمع بشود. این از داخل خانه شروع می‌شود تا بیاید بیرون در اجتماع. ذلت و اسباب ذلت خوب نیست و مذموم است، اما عزت چیز ممدوحی است؛ ولی اسبابش مهم است. یعنی وقتی ممدوح و خوب است که از اسباب و راه‌های خوبی به دست آمده باشد. چون همان‌طور که عرض شد، گاهی راه‌هایی که انسان به عزت می‌رسد، راه‌های خوبی نیست.

آفت تکبر در عزت‌های عاریه‌ای

آن چیزهایی که انسان عزتش به‌خاطر غیر از خودش است — یعنی چیزی مربوط به اوست اما مستقیماً به خودِ او مربوط نیست و از درونش نمی‌جوشد — [پایدار نیست]. یکی عزت دارد و به او احترام می‌گذارند، چون پول دارد؛ یکی عزت دارد و احترامش می‌کنند، چون پست و سمتی دارد؛ به‌خاطر آن سمت به او احترام می‌گذارند. اعتبار انسان نباید به این چیزها باشد. ارزش انسان خیلی بیش از این است که بخواهد اعتبارش را از ثروت یا از پست و مقام به دست بیاورد. نتیجه‌اش هم این است که این ثروت تا از دست رفت، انسان بی‌اعتبار می‌شود. آن آدم‌های ثر‌وتمندی که ورشکست می‌کنند را ببینید چطور در نظر بقیه از آن اعتبار ساقط می‌شوند. یا انسانی که پستی داشته؛ تا دیروز رئیس‌جمهور بوده، نماینده مجلس بوده، استاندار بوده، شهردار بوده، امروز که کنار می‌رود، برکنار می‌شود یا رأی نمی‌آورد، می‌رود درجه صدم جامعه و دیگر هیچ‌کسی اعتباری براش قائل نیست، احترامی برایش نمی‌گذارند و شخصیتی برایش قائل نیستند. عزت از این راه‌ها، عزت مفید، با‌ثبات و دائمی نیست؛ مگر اینکه انسان همین آفتی را که امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرمایند، توجه بکند و مواظبت نماید.

عزت از راه‌های خوبی هم هست؛ انسان در اثر اخلاق خوب، رفتار خوب، عبادت و علم، ممکن است عزت پیدا بکند. آن راه، راه پسندیده و خوبی است؛ اما باز عزتی که به دست می‌آید، در معرض این آفت هست. یعنی همهٔ عزت‌ها در معرض این آفت هستند. چه آفتی؟ تکبر.

عوارض رفتاری تکبر و خودگم‌کردگی

چون انسان به آن اعتبار رسیده و چند سر و گردن از بقیه به‌خاطر جهتی بالاتر است، خطر اینجاست که باورش بشود من واقعاً از بقیه بالاترم؛ واقعاً بالاترم! این باور و اعتقاد خیلی خطرناک می‌شود. خطرش هم از این جهت است که در دل انسان نمی‌ماند؛ وقتی انسان احساس می‌کند از بقیه بالاتر و برتر است، کم‌کم توقعاتش شروع می‌شود. یعنی عوارض و آثارش در عمل خودش را نشان می‌دهد. تا دیروز یک انسانی بود بین انسان‌ها، امروز شده رئیس و دیگر از مردم فاصله گرفت! از این بین مردم بودن، با مردم بودن و همراه مردم بودن، فاصله افتاد؛ این انسان را تهدید می‌کند.

فاصله گرفتن می‌تواند انسان را به تکبر بکشاند، یا می‌تواند منشأش تکبر باشد؛ که دون شأنش بداند بیاید با مردم عجین بشود و همراه باشد، لذا فاصله می‌گیرد. توقعاتی پیدا می‌کند؛ توقع احترام دارد، توقع اعتبار دارد، توقع جایگاه مناسب دارد. همهٔ این‌ها را دارد. خیلی هم پیش آمده و هست که وقتی به سمتی یا جایگاهی می‌رسند، واقعاً به قول همهٔ آدم‌ها، خودشان را گم می‌کنند. تا قبلش معمولی بود، حالا انگار یک چیز خاصی شده است! یک تافتهٔ جدا‌بافته‌ای که همه باید شأنیت و اعتبار خاصی برایش قائل باشند. اگر نباشند، ناراحت می‌شود؛ کار و مشکل را راه نمی‌اندازد؛ دلخوری و ناراحتی می‌کند.

«وَ أَعِزَّنِی» خدایا من را عزت بده، اما به تکبر مبتلا نکن. خود‌بزرگ‌بینی و تکبر از گناهان قلبی انسان، ولی گناه کبیره است. یعنی حتی اگر در دل باشد ولی به عمل هم نرسد و بروز پیدا نکند، خودِ در دل بودنش هم گناه کبیره است.

درس‌آموزی از سقوط ابلیس به‌خاطر تکبر

امتحان بزرگ ابلیس، تکبر بود. یعنی آنجایی که باید سر به زیر می‌آورد و به سجده می‌افتاد، نکرد؛ «أَبى وَاسْتَکْبَرَ» به‌خاطر تکبری که به خرج داد. چرا؟ چون گفت من بهتر از او هستم؛ من یک موجودی هستم با شش هزار سال عبادت! ابلیس ملک و فرشته نبود؛ ملائکه گناه نمی‌کنند، «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ». هیچ ملکی هیچ‌وقت به هیچ گناهی مبتلا نمی‌شود؛ هیچ ملکی، در هیچ جا. هیچ استثنائی هم ندارند که مثلاً ملکی در قضیه‌ای، در اتفاقی یا در جایی، معصیت خدا را کرده باشد؛ اصلاً و ابداً، هیچ استثنائی هم ندارد. ابلیس را هم که خدا در قرآن اشاره می‌کند که سجده نکرد، همان‌جا خدای متعال در یک جای قرآن کریم سریع اشاره می‌فرماید که «کَانَ مِنَ الْجِنِّ». او ملک نبود که خدا را اینجا نافرمانی کرد، او جن بود؛ از اجنه بود. سنخش سنخ مجردات و ملائک نبود، سنخ موجوداتی مثل جن بود. جن هم مثل انسان، موجودی مادی است؛ نوع ماده‌اش فرق می‌کند اما مادی است. لذا مکلف است، اختیار دارد و می‌تواند راه خوب را برود یا راه بد را برود.

همین ابلیس که از جن بود، با همهٔ شش هزار سال بندگی و شش هزار سال عبادت، چه شد؟ عزتی پیدا کرده بود. حالا مسائل مختلفی راجع به جایگاه ابلیس نقل می‌کنند که چه سمتی داشت؛ سمت‌های بزرگی را براش نقل می‌کنند که به عنوان یک جن گرفته بود و خلاصه جزو ملائک بود و آنجا رفت‌و‌آمد و برنامه داشت. اما همین، در یک امتحان زمینش زد. [با خودش گفت:] من با شش هزار سال عبادت، باید تعظیم کنم در مقابل کسی که همین الان درست شده و هیچ سابقه‌ای هم ندارد؟ سابقهٔ من شش هزار سال، سابقهٔ این صفر! لذا رویش نشده بگوید من شش هزار سال عبادت کرده‌ام و این هیچی نکرده؛ گفت او از گل و خاک است و من از آتشم. هرچند در خود همین هم برتری می‌دید (آتش را نسبت به خاک)، اما حرف اصلی‌اش این نبود؛ حرف اصلی‌اش این نبود. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه‌ای این را توضیح می‌دهند و شرح می‌دهند. آن تهِ چیزی که در قلب و دلش بود، این بود که من آخه با این سابقهٔ شش هزار ساله، چطور به یک چیزی که همین الان سر پا شده و هنوز یک دونه عبادت هم ندارد — هیچی، صفرِ صفر — باید تعظیم کنم؟

آخه سخته؛ واقعاً امتحان سختی است. ما نوع انسان‌ها که به شش هزار سال عبادت سابقه نداریم که در معرض یک چنین امتحانی قرار بگیریم؛ خدا می‌داند هر کداممان در معرض چه ابتلائاتی قرار بگیریم. اما می‌شود که در موقعیت، سمت و جایگاهی انسان قرار دارد، ولی شخص دیگری با مسائل کمتری، با سن کمتری، سابقهٔ کمتری و تحصیلات کمتری، فوق انسان قرار بگیرد که انسان باید نسبت به او تعظیم کند. اینجا تکبر نداشتن خیلی مهم است؛ اینجا آن سرمایه را انسان بهش نگاه نکند و بگذاردش کنار، و ببیند که اینجا من باید در مقابل این تعظیم کنم. این خیلی مهم است. از آن امتحانات سختی است که پیش می‌آید. در بین همهٔ کسانی که سرمایه‌ای دارند، این امتحان بیشتر پیش می‌آید و سخت‌تر هم هست؛ چه ثروت دارند، چه مقام دارند و چه علم دارند. حتی علما؛ این از آن چیزهای سخت و امتحان‌های واقعاً سنگین است.

تجلی عالی تواضع در سیرهٔ علمای ربانی

لذا اینجاست که اعتبار بعضی از علمای بزرگ گذشتهٔ ما که از دنیا هم رفته‌اند، معلوم می‌شود. در زمانی که امام راحل عظیم‌الشأن رحلت کردند، به جای مرحوم امام، مقام معظم رهبری به این جایگاه منصوب شدند؛ ولایتی بر همهٔ مردم، بر همهٔ فقها و بر همهٔ علما با هر درجه، اعتبار، شخصیت و جایگاه علمی. ولایت پیدا می‌کند کسی در این جایگاه؛ از جهاتی بر همهٔ این‌ها ترجیح دارد حرفش و مقدم است کلامش.

وقتی که ایشان به این ولایت رسیدند، مثلاً یک انسانی که حدود پنجاه سال سن دارد — یکی از جهات این است — سابقهٔ عمیق، بارز، ظاهر و مفصل حوزوی هم [به آن معنا] نیست که مثلاً همهٔ عمرش تا اینجا در حوزه بوده باشد؛ همه‌اش به تبعید، زندان، مبارزه، انقلاب، مسئولیت و این چیزها طی شده باشد. بعد بیاید در جایگاهی قرار بگیرد که در حوزه، فقهای بزرگی مثل مرحوم آیت‌الله‌ العظمی اراکی با صد سال سن حضور دارند که مثل پدربزرگ ایشان حساب می‌شدند؛ یا مثل مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی. این‌ها بزرگان ما بودند که در معرض یک امتحان سختی قرار گرفتند. یک چنین شخصی می‌شود ولیِّ بر این‌ها؛ این خیلی سخت است. آدم تصورش را نمی‌تواند بکند؛ چون فقط کسی که در آن جایگاه قرار می‌گیرد، می‌تواند بفهمد چه حالی و چه احساسی می‌تواند داشته باشد. این پیش آمد، ولی این‌ها سریع اظهار ارادت و تبعیت کردند؛ همان اول. اظهار ارادت و تبعیت کردند، پیام دادند، تبریک گفتند و این را اظهار کردند که ما با آن سابقه، با آن علمیت، با آن ریشِ سفید و با آن اعتبار — با همهٔ آن چیزها — بله، چون آن راه صحیح و تصمیم درست است، باید سر به زیر بیاوریم و تواضع کنیم؛ و کردند و از این امتحان سخت، موفق بیرون آمدند. لذا این‌ها علمای عظیم‌الشأنی هستند؛ این‌ها امتحانات سختی را سپری کردند و از آن پیروز بیرون آمدند. ما باید اسمشان را بیاوریم و باید به آن‌ها تعظیم کنیم که در این موقعیت‌ها، درست رفتار کردند.

در عین حال هم در همین انقلاب، کسانی بودند که از لحاظ علم و مسائل دیگر کم نداشتند؛ بزرگ بودند، درجه‌دار بودند از لحاظ علمی در حوزه و بیرون حوزه، اعتبار داشتند، شخصیت داشتند، پست داشتند، مقام داشتند؛ اما دقیقاً از همین نقطه خوردند زمین. یعنی آنجایی که باید... یک نظری داشتند و مرحوم امام (رضوان‌الله علیه) هم نظری داشتند که خلاف این بود؛ آنجایی که باید طبق قاعدهٔ ولایت فقیه، نظر خود را می‌گذاشتند کنار و تبعیت می‌کردند، نتوانستند تبعیت کنند. نتوانستند از این امتحان خوب بیرون بیایند. نه سابقهٔ مرحوم آقای اراکی را داشتند و نه شاید آن علم را، هیچ‌کدام از آن‌ها نبود؛ اما از این امتحان نتوانستند خوب بیرون بیایند. آن هم در مقابل چه کسی؟ در مقابل مرحوم امام! در مقابل امام نتوانستند؛ در مقابل کسی که استادشان بود، در مقابل کسی که پیشش درس خوانده بودند، شاگردی کرده بودند و اعتبار به دست آورده بودند؛ در مقابل او. تکبر امتحانی است که در هر موقعیتی برای هر کسی ممکن است پیش بیاید. امتحانش هم خیلی سخته که انسان یک جا حرف یکی را و اعتبار یکی را بر اعتبار خودش مقدم کند و از خودش بگذرد، به‌خاطر اینکه راه درست و کار درست این است. این مخالفت با هوای نفس، واجب و [مخالفت نکردن با آن] حرام است؛ این‌جاها خودش را نشان می‌دهد. هوای نفس اجازه نمی‌دهد؛ میل دارد انسان، اعتباری پیدا کرده است، حالا باید این‌ها را بگذارد زیر پا و بیاید تعظیم کند. خیلی سخت است واقعاً.

انحصار کبریا برای خداوند و برکات تواضع

شیطان از این امتحان — ابلیس از این امتحان — خورد زمین. بقیه هم از این امتحان، خیلی‌ها می‌خورند زمین؛ مخصوصاً کسانی که یک سرمایه‌ای دارند. «کبر»، رداء‌الله است در روایات؛ یعنی مثل عبایی است، عبای الهی. تشبیه شده به عبا. یعنی این صفت کبر و کبریا، صفتی است که بر همهٔ صفات الهی سایه انداخته، چتر انداخته و همه را گرفته است. خدای متعال در همه چیز بزرگ است و بزرگی برازندهٔ اوست؛ کبریا برازندهٔ اوست، صفتی است که مختص به خداست. هر کسی در این صفت بخواهد با خدا گلاویز بشود و بخواهد این صفت را به خودش بگیرد، سرنگون می‌شود، سرکوب می‌شود، به زمین می‌خورد و همه چیزش را از دست می‌دهد.

اما کسی که اینجا خودش را بزنه زمین — یعنی تواضع، نقطهٔ مقابلش تواضع است — که انسان تواضع کند نسبت به انسان‌ها و نسبت به خدا، این انسان را بلند می‌کند؛ «مَنْ تَواضَعَ لِلّه رَفَعَهُ الله». هر کسی تکبر نکند و تواضع کند به‌خاطر خدا — نه به‌خاطر اینکه جایگاهی به دست بیاورد — آنجا که سخت است، نمی‌شود و واقعاً مشکل است، باید تواضع کرد. باید در مقابل یک کسی که نه سن من را دارد و نه سابقهٔ من را دارد، باید تواضع کرد؛ پیش می‌آید امتحانش. باید بیاید انسان پایین و خودش را بیاورد پایین. تکبر بکند، خدا به زمینش می‌زند. سر سوزنی کبر در دل انسان باشد، وارد بهشت نمی‌شود؛ می‌برند لیف و صابون می‌زنند و عذاب الهی [می‌چشد] تا این را از بین ببرند. در کورهٔ داغ جهنم ذوبش می‌کنند. اما اگر همین‌جا با تواضع، انسان این کبر را ذوب کرد و از بینش برد، آن‌ور راحت‌تر است؛ هم این‌ور استفاده می‌کند و هم آن‌ور.

استثنای تکبر در برابر متکبر و سیرهٔ معصومین

در مقابل هیچ‌کسی نباید تکبر به خرج داد، جز یک نفر. تکبر در یک جا عبادت است، در یک جا لازم است؛ کجا؟ در مقابل انسان متکبر. در مقابل کسی که واقعاً دارد تکبر می‌کند، اینجا تکبر عبادت است و تواضع، عینِ کارِ غلط است. دستور داده‌اند در اسلام — روایات داریم — که کسی که تکبر دارد و از سر تکبر کارهایی را انجام می‌دهد و توقعاتی دارد، نباید در مقابلش تواضع کرد؛ نباید تعظیمش کرد، بلکه باید مزهٔ تکبر را به او چشاند. نباید [تواضع کرد]؛ این خیلی مسئلهٔ مهمی است. یک جا هست که تکبر جا دارد، آن‌جا هم به‌خاطر اینکه سرنگون بشود و از بین برود تکبرِ یک انسانی که مبتلا به این مشکل است. آن هم در برابر انسان متکبر؛ سایر جاها تواضع است.

این هم دیگر سن نمی‌شناسد. رسول خدا که رسول خداست، به بچه‌ها سلام می‌کنند. آن جایگاه بلند، به این جایگاه [کودکان سلام می‌دهد]؛ این وسط دیگر ما هستیم! آن جایگاه به این جایگاه.

از موارد تواضع فرموده‌اند در مجلس هر جایی وارد شدی، هر جا جا بود بنشینی؛ دیگر انتظار خاصی نداشته باشی که من مثلاً الان رئیسم، مسئولم، من مثلاً بزرگ خاندانم، من مثلاً فلانم. انتظار نباید داشته باشم، توقع نباید داشته باشم؛ هرچند آن‌ها یک جاهایی باید وظیفه‌شان را انجام بدهند و ریش‌سفید و بزرگ را بزرگ بدارند، اما خودم نباید در دلم تکبر داشته باشم. لذا فرموده‌اند از تواضع این است که به هر کس رسیدی، سلام کنی و منتظر سلامش نباشی. به پایین‌تر از شأنش در مجلس رضایت بدهد و راحت باشد؛ ناراحتی نکند.

ضرورت مردمی بودن مسئولان

پیش آمده گاهی مسئولی یک جا رفته، آن جای ویژه‌ای که انتظار داشته بنشانندش، ننشانده‌اند و بین مردم جایش شده، بعد دیگر نرفته و ناراحتی کرده است! مسئول که اعتبارش به آن مسئولیتش است، فردا هم از او می‌گیرند؛ نباید از بقیه جدا بشود. باید بین مردم، بطن مردم و با مردم باشد. لذا آن‌هایی که با مردم می‌مانند، خدا به آن‌ها اعتبار می‌دهد. آن‌هایی که ممتاز می‌شوند بدون جهت — حالا بعضی‌ها به مسائل امنیتی چاره‌ای ندارند، آن یک حرف دیگری است — اما ممتاز می‌کند خودش را بی‌جهت؛ شما چرا وقتی مسئول شدی، جدا شدی از مردم؟ چرا رفتی آن جلو؟ شما که مسئولی، از بین این مردم آمده‌ای، به‌خاطر این مردم آمده‌ای، به وسیلهٔ این مردم آمده‌ای بالا؛ این مردم تو را آورده‌اند بالا، چرا جای... خودت را گم می‌کنی و از مردم خودت را جدا می‌کنی؟ این‌ها پیش می‌آید برای انسان.

از داخل خانه هم شروع می‌شود؛ پدر ممکن است یک چنین حالتی به او دست بدهد و توقع داشته باشد بقیه یک شأن و اعتبار ویژه‌ای برایش قائل باشند؛ هرچند باید برایش قائل باشند. عرض کردیم هر کس باید وظیفهٔ خودش را انجام بدهد، باید قائل باشند اما خودش نباید در دلش تکبر داشته باشد. لذا مرحوم امام (رضوان‌الله علیه)، اهل بیتشان، دخترانشان و فرزندانشان نقل می‌کنند ایشان یک [لیوان] آب را نمی‌گفت به ما که «برو برایم آب بیار»؛ بگوید که «برو این کار را بکن». [نمی‌گفت] دیگر بچه‌ای، بچه‌ام هستی دیگر، من این حق را دارم بهت بگویم برو برایم آب بیار. گفته‌اند ایشان هیچ‌وقت امر نمی‌کرد به اینکه برو آب بیار، برو فلان کار را بکن یا فلان کار را نکن. اگر هم... یا خودشان می‌رفتند انجام می‌دادند، یا اگر هم نیاز بود، نمی‌گفتند برو بیار؛ یک جور دیگری ابراز می‌کردند. فرق دارد انسان حالت امری به خودش بگیرد، همه‌اش امر کند، همه‌اش امر کند به بقیه. نه، ما نباید جایی برای خودمان از این جهات قائل باشیم. خودمان کار خودمان را تا آنجایی که می‌توانیم انجام بدهیم؛ به کسی هم چشم ندوزیم، توقع نداشته باشیم، راحت‌تریم و کار بهتر پیش می‌رود.

دعا و مناجات پایانی

ان‌شاءالله خدای متعال به همهٔ ما توفیق مرحمت کند که هم اسباب عزت را — و عزت حقیقی و واقعی، عزت دنیا و عزت آخرت را — ان‌شاءالله هم این‌ها را برایمان فراهم کند، هم در عین حال ما را از آفت عزت که تکبر است، حفظ فرماید.

پروردگارا، به محمد و آل محمد ما را در صراط مستقیم قرار بده. [صداى آمین حاضرين] در صراط مستقیم بندگی‌ات ثابت‌قدم بدار. توفیق عبادت و بندگی، عمل خالصانه، عمل صالح، خدمت به مردم، تواضع و اخلاق حسنه، همه را به ما عنایت بفرما. [صداى آمین حاضرين] اموات و گذشتگانمان، حق‌دارانمان را غریق رحمت بفرما. ارواح طیبهٔ علمای ربانی، ارواح طیبهٔ شهدا و روح مطهر حضرت امام را غریق رحمت بفرما. سایهٔ مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار. خدمت‌گزاران به این مردم و به دینت را یاری کن. دشمنان دینت را منکوب کن. کسانی که خیانت می‌کنند و کسانی که کوتاهی می‌کنند در انجام وظیفه، هدایت؛ در غیر این صورت، شرّشان را به خودشان برگردان. مشکلات همه را برطرف بفرما. عاقبتِ امرِ همهٔ ما را ختم به خیر بفرما. امر فرج امام عصر (عجل‌الله‌ تعالی فرجه‌ الشریف) را تعجیل بفرما. ما را از اصحاب و اعوان ایشان قرار بده؛ بالنبی و آله. 

گزیده

1️⃣ 💎 عزت بخواه، اما مراقب آفتش باش

خدایا! مرا عزیز کن، اما گرفتار کبر و تکبرم مکن. عزت نعمتی است که گاهی از راه‌های خوب، گاهی هم از مسیرهای غلط به دست می‌آید. انسان گاه به‌واسطه‌ علم، اخلاق، عبادت یا حتی سرمایه و مقام، در چشم مردم عزیز می‌شود. اما همین عزت اگر درست حفظ نشود، ممکن است منشأ سقوط انسان باشد. اسلام می‌خواهد انسان رفتار و گفتارش را طوری تنظیم کند که عزتش از بین نرود، ذلیل نباشد. گاهی نوع حرف زدن یا سبک رفتار انسان، شأنش را پایین می‌آورد. باید حواسمان باشد که عزتی که به سختی به دست می‌آید، به آسانی با حرف و حرکت ناپسند از بین نرود.


2️⃣ 🏠 عزت‌داری از خانه شروع می‌شود

پدر خانواده نباید با شوخی‌های سبک یا عصبانیت، عزت خودش را در چشم همسر و فرزندان از بین ببرد. محبت، بازی با بچه‌ها، صمیمیت لازم است، اما این به معنای بی‌مبالاتی در رفتار نیست. رسول خدا با کودکان بازی می‌کردند، اما هیچ‌گاه رفتار سبک از ایشان صادر نمی‌شد. نباید کاری کرد که نفوذ کلام انسان در خانه از بین برود. پدری که رفتارهای جلف و سبک دارد، در موقع نیاز به هدایت فرزند، کلامش اثرگذار نخواهد بود. جمع بین محبت و وقار، راه عزت‌داری در خانواده است. از خانه شروع کنیم تا در جامعه هم محترم بمانیم.


3️⃣ 🧠 آفت پنهان عزت: کبر در دل

تکبر گناهی قلبی است، ولی حتی اگر به زبان و عمل نرسد، گناه کبیره محسوب می‌شود. ابلیس با ۶۰۰۰ سال عبادت، به‌خاطر همین تکبر سقوط کرد. گفت: من بهترم، چون از آتشم و او از خاک. اما اصل ماجرا این نبود؛ در دلش این بود که منِ با سابقه عبادت، نباید در برابر مخلوق تازه‌خلق خدا تعظیم کنم. اینجا بود که سقوط کرد. تکبر گاه به‌صورت حسادت یا خودبرتر‌بینی پنهان می‌ماند، اما کم‌کم در رفتار و توقعات انسان خودش را نشان می‌دهد. کبر انسان را از مردم جدا می‌کند و از رحمت خدا دور می‌سازد.


4️⃣ 🧎‍♂️ تکبر جای خداست، نه بندگانش

کبر «ردای خداست». در روایات آمده: کبریا مخصوص خداست؛ هرکس بخواهد آن را بپوشد، زمین زده می‌شود. عزت حقیقی از آنِ خداست، و اگر انسانی بخواهد این عزت را از خودش بداند، به ورطه نابودی می‌افتد. فقط یک جا در اسلام تکبر توصیه شده: در برابر انسان متکبر. در این موقعیت، تواضع کردن خودش کار نادرستی است. در غیر این مورد، همواره تواضع باعث رفعت و بزرگی می‌شود. هرکس برای خدا تواضع کند، خدا او را بالا می‌برد. پس مبادا در دل خودمان حس برتری نسبت به دیگران را جای دهیم، حتی سر سوزنی.


5️⃣ 🪑 مسئولیت، جایگاه ویژه نمی‌آورد

گاهی انسان، وقتی به مسئولیتی می‌رسد، خودش را از مردم جدا می‌بیند. انتظار دارد احترام خاص، جایگاه خاص و برخورد متفاوت داشته باشد. اما این نشانه‌ کبر است. مسئول، نباید از مردمی که او را به آن جایگاه رسانده‌اند، فاصله بگیرد. پیامبر اگر در مجلسی وارد می‌شد، هر جا جا بود می‌نشست. نباید توقع داشت چون رئیس‌ام، باید جلو بنشینم یا بقیه برخیزند. این انتظار، آدم را از مردم جدا می‌کند. مسئول باید در بطن مردم باشد، نه بر فراز آن‌ها. اعتبار حقیقی در مردمی بودن است، نه در تافته‌ جدا بافته شدن.


6️⃣ 🧓 تواضعِ علما در میدان امتحان

بعد از رحلت امام خمینی، بزرگان بزرگی همچون آیت‌الله‌العظمی اراکی و گلپایگانی با وجود جایگاه علمی بالا، بلافاصله با تواضع در برابر رهبر جدید ابراز تبعیت کردند. آن‌ها از امتحانی دشوار سربلند بیرون آمدند. در مقابل، برخی دیگر نتوانستند از اعتبار، علم، سابقه یا جایگاهشان دل بکنند و در همین نقطه زمین خوردند. اینجاست که فرق بین تواضع و تکبر مشخص می‌شود. آنان که خود را کنار گذاشتند تا از ولی خدا تبعیت کنند، عزت حقیقی را یافتند. و آنان که نخواستند عقب‌نشینی کنند، در آزمون بزرگ شکست خوردند.


7️⃣ 😈 سرنوشت شیطان و خطر عبادتِ بی‌خلوص

ابلیس، با ۶۰۰۰ سال عبادت، به‌جایی رسید که میان ملائکه رفت‌وآمد داشت، اما در یک امتحان سقوط کرد. چرا؟ چون در دلش خود را برتر دید. وقتی مأمور شد بر آدم سجده کند، نه از خاک و آتش گفت، بلکه دلش گفت: «من با این سابقه عبادت، نباید پیش این تازه‌خلق تعظیم کنم.» این تکبر پنهان، باعث شد تمام عزتش نابود شود. عبادتی که توأم با کبر باشد، نه تنها سود ندارد، بلکه ممکن است مایه‌ هلاکت انسان شود. اگر عبادت ما خالص نباشد و به جای فروتنی، خودبینی بیاورد، سرنوشتی شبیه شیطان خواهیم داشت.


8️⃣ ⚖️ امتحانی برای همه، حتی علما

امتحان کبر، فقط مخصوص ثروتمندان و صاحبان مقام نیست. علما هم گاه در معرض این آزمون قرار می‌گیرند. اینکه یک فقیه برجسته ببیند کسی که سابقه‌ کمتری دارد، در جایگاهی بالاتر از او قرار گرفته، سخت است. اما اگر اهل تواضع باشد، می‌پذیرد و تبعیت می‌کند. برخی از بزرگان، با اینکه از لحاظ علمی یا سنی برتر بودند، در برابر ولی فقیه تواضع نشان دادند و سربلند شدند. این تواضع آسان نیست، ولی کلید عزت پایدار است. هرکجا که انسان «خود» را کنار بگذارد، راه را برای عزت الهی باز کرده است.


9️⃣ 🚫 عزت از پول و مقام نیست

ارزش انسان نباید به سرمایه یا پست و مقامش وابسته باشد. کسی که عزتش را از پول یا مقام گرفته، با از دست دادن آن‌ها، عزتش هم از بین می‌رود. ثروتمندی که ورشکست می‌شود، یا مسئولی که از مقام برکنار می‌شود، اگر عزتش بر پایه این‌ها بوده، بی‌اعتبار می‌شود. اما عزتی که از ایمان، اخلاق، علم و عبادت سرچشمه می‌گیرد، پایدار و واقعی است. باید مراقب بود که احترام و جایگاه‌مان بر پایه‌ چیزی باشد که از درون خودمان برمی‌خیزد، نه از عوامل بیرونی و زودگذر.


🔟 🤲 دعای عزت، بدون تکبر

«خدایا! عزت بده، اما مبتلایم به تکبر مکن.» این دعای امام سجاد علیه‌السلام، دعایی جامع و عمیق است. عزت خوب است، اما اگر به آفت کبر آلوده شود، می‌تواند خطرناک‌تر از ذلت باشد. خداوند انسان عزیز را دوست دارد، اما انسان متکبر را نه. باید عزت را با تواضع همراه کرد، تا ماندگار و الهی شود. عزت همراه با فروتنی، نشانه‌ بندگی است. اگر عزت دنیا و آخرت را می‌خواهیم، باید از خدا بخواهیم که هم اسباب آن را فراهم کند، و هم ما را از آفتش ـ تکبر ـ حفظ نماید.

-------------------------

۱. حقیقت عزت و ملاک برتری انسان

عزت یک نعمتی است که خدا به انسان می‌دهد و انسان از جهتی بر عده‌ای برتری دارد؛ به‌خاطر آن جهت، از عده‌ای جلوتر است. چون جلوتر است و برتری دارد، گاهی احترام ویژه‌ای هم دارد و جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند و اعتبار ویژه‌ای هم در چشم انسان‌ها به دست می‌آورد. این حالت را عزت می‌گویند. این عزت به هر علتی می‌تواند باشد؛ گاهی از راه‌های غلط و گاهی هم از راه‌های درست پیش می‌آید. پول و سرمایه برای یک سرمایه‌دار، یا داشتن پست و مقامی خاص، می‌تواند از اسباب عزت باشد. علم نیز می‌تواند از این سرمایه‌های مهم — چه مادی و چه معنوی — و از اسباب عزت برای انسان باشد.

۲. وظیفه ما در حفظ عزت و دوری از رفتارهای سبک

یک چیزی که در اسلام از ما خواسته‌اند، این است که خود انسان هم مواظب رفتارها، کارها و حرف زدن‌هایش باشد تا عزت خودش را لکه‌دار نکند، پایمال نکند و از بین نبرد؛ در چشم و نظر انسان‌ها، انسان ذلیلی نباشد. گاهی نوع سخن گفتن آدم، حرف‌هایی که می‌زند و حالت تصمیم‌گیری او، ممکن است انسان را ذلیل کند. یعنی وقتی انسان‌ها نگاه می‌کنند، می‌بینند این آدم حرف خوب نمی‌زند، رفتارهای سبک دارد و کارهایی می‌کند که نوعاً آدم‌ها نمی‌پسندند و آن را دون شأن یک انسان عاقل و پخته می‌دانند. جلف بودن و سبک بودن در اسلام ممنوع است. خود انسان باید عزتش را حفظ کند تا نفوذ کلامش از بین نبرد.

۳. ضرورت تعادل میان صمیمیت و وقار در خانواده

مسئلهٔ حفظ عزت از داخل خانه شروع می‌شود تا بیرون. در داخل خانه، یک فضای خاص و خوب باید فراهم بشود که در عین صمیمیتِ خیلی زیادِ افراد خانواده با هم، پدر خانواده رفتارهای سبک از خودش نشان ندهد. بله، پدر باید وقت بگذارد؛ بچه‌های کوچک نیاز دارند به وقتی که پدر برای بازی کردن با آن‌ها و برای تأمین نیازهای این‌طوری می‌گذارد. رسول گرامی اسلام با بچه‌ها بازی می‌کردند، اما بازی‌ای که به درد بخورد و برای بچه مفید باشد. ولی اینکه آدم رفتار سبک و جلف داشته باشد، حرف‌های بد و سبک بزند، انسان را پایین می‌آورد و پدر اعتبارش را پیش بچه از دست می‌دهد. فردا روزی که نیاز است نفوذ کلامی داشته باشد، دیگر کلامش نافذ نیست.

۴. آفت بی‌اعتباری عزت‌های متکی بر ثروت و مقام

آن چیزهایی که انسان عزتش به‌خاطر غیر از خودش است — یعنی مستقیماً به خودِ او مربوط نیست و از درونش نمی‌جوشد — پایدار نیست. یکی عزت دارد چون پول دارد؛ یکی احترام دارد چون پست و سمتی دارد. اعتبار انسان نباید به این چیزها باشد. ارزش انسان خیلی بیش از این است که بخواهد اعتبارش را از ثروت یا از پست و مقام به دست بیاورد. نتیجه‌اش هم این است که این ثروت یا مقام تا از دست رفت، انسان بی‌اعتبار می‌شود. آدم‌های ثر‌وتمندی که ورشکست می‌کنند را ببینید چطور از اعتبار ساقط می‌شوند. یا انسانی که پستی داشته، امروز که کنار می‌رود، دیگر هیچ‌کسی اعتباری براش قائل نیست. عزت از این راه‌ها، با‌ثبات و دائمی نیست.

۵. عوارض رفتارهای متکبرانه و خودگم‌کردگی

وقتی انسان به اعتباری رسیده و چند سر و گردن از بقیه بالاتر است، خطر اینجاست که باورش بشود واقعاً از بقیه بالاتر است. این باور و اعتقاد خیلی خطرناک می‌شود؛ چون در دل انسان نمی‌ماند و کم‌کم توقعاتش شروع می‌شود. یعنی عوارض و آثارش در عمل خودش را نشان می‌دهد. تا دیروز یک انسانی بود بین انسان‌ها، امروز شده رئیس و دیگر از مردم فاصله می‌گیرد! از این بین مردم بودن و همراه مردم بودن فاصله می‌افتد و این انسان را تهدید می‌کند. فاصله گرفتن می‌تواند انسان را به تکبر بکشاند؛ که دون شأنش بداند بیاید با مردم عجین بشود و همراه باشد. تکبر از گناهان قلبی انسان، ولی گناه کبیره است.

۶. درس‌آموزی از انحصار کبریا برای خداوند

«کبر»، رداء‌الله است در روایات؛ یعنی مثل عبایی است، عبای الهی. یعنی این صفت کبر و کبریا، صفتی است که بر همهٔ صفات الهی چتر انداخته و همه را گرفته است. خدای متعال در همه چیز بزرگ است و بزرگی برازندهٔ اوست؛ کبریا صفتی است که مختص به خداست. هر کسی در این صفت بخواهد با خدا گلاویز بشود و بخواهد این صفت را به خودش بگیرد، سرنگون می‌شود، سرکوب می‌شود، به زمین می‌خورد و همه چیزش را از دست می‌دهد. اما نقطهٔ مقابلش تواضع است؛ که انسان تواضع کند نسبت به انسان‌ها و نسبت به خدا، این انسان را بلند می‌کند؛ «مَنْ تَواضَعَ لِلّه رَفَعَهُ الله». هر کسی تکبر نکند و تواضع کند، خدا بلندش می‌کند.

۷. استثنای تکبر در برابر متکبر

در مقابل هیچ‌کسی نباید تکبر به خرج داد، جز یک نفر. تکبر در یک جا عبادت است، در یک جا لازم است؛ کجا؟ در مقابل انسان متکبر. در مقابل کسی که واقعاً دارد تکبر می‌کند، اینجا تکبر عبادت است و تواضع، عینِ کارِ غلط است. دستور داده‌اند در اسلام که کسی که تکبر دارد و از سر تکبر کارهایی را انجام می‌دهد و توقعاتی دارد، نباید در مقابلش تواضع کرد؛ نباید تعظیمش کرد، بلکه باید مزهٔ تکبر را به او چشاند. نباید تواضع کرد؛ این خیلی مسئلهٔ مهمی است. یک جا هست که تکبر جا دارد، آن‌جا هم به‌خاطر این است که سرنگون بشود و از بین برود تکبرِ یک انسانی که مبتلا به این مشکل است.

۸. ضرورت مردمی بودن و هم‌نشینی مسئولان با مردم

از موارد تواضع فرموده‌اند در مجلس هر جایی وارد شدی، هر جا جا بود بنشینی؛ دیگر انتظار خاصی نداشته باشی که من مثلاً الان رئیسم، مسئولم، یا بزرگ خاندانم. من نباید توقع داشته باشم؛ هرچند آن‌ها باید ریش‌سفید و بزرگ را بزرگ بدارند، اما خودم نباید در دلم تکبر داشته باشم. پیش آمده گاهی مسئولی یک جا رفته، آن جای ویژه‌ای که انتظار داشته بنشانندش، ننشانده‌اند و بین مردم جایش شده، بعد دیگر نرفته و ناراحتی کرده است! مسئول که اعتبارش به آن مسئولیتش است، فردا هم از او می‌گیرند؛ نباید از بقیه جدا بشود. باید بین مردم، بطن مردم و با مردم باشد. آن‌هایی که با مردم می‌مانند، خدا به آن‌ها اعتبار می‌دهد.

۹. نقد خودگم‌کردگی مسئولان پس از کسب مقام

شما چرا وقتی مسئول شدی، جدا شدی از مردم؟ چرا رفتی آن جلو؟ شما که مسئولی، از بین این مردم آمده‌ای، به‌خاطر این مردم آمده‌ای، به وسیلهٔ این مردم آمده‌ای بالا؛ این مردم تو را آورده‌اند بالا، چرا خودت را گم می‌کنی و از مردم خودت را جدا می‌کنی؟ این‌ها پیش می‌آید برای انسان. از داخل خانه هم شروع می‌شود؛ پدر ممکن است یک چنین حالتی به او دست بدهد و توقع داشته باشد بقیه یک شأن ویژه‌ای برایش قائل باشند؛ هرچند باید وظیفهٔ خودش را انجام بدهد، اما خودش نباید در دلش تکبر داشته باشد. ما نباید جایی برای خودمان از این جهات قائل باشیم و به کسی هم چشم ندوزیم.

۱۰. سیره اخلاقی امام راحل (ره) در برخورد امری با دیگران

مرحوم امام (رضوان‌الله علیه)، اهل بیتشان نقل می‌کنند ایشان یک لیوان آب را نمی‌گفت به ما که «برو برایم آب بیار»؛ بگوید که «برو این کار را بکن». نمی‌گفت دیگر بچه‌ام هستی و من این حق را دارم بهت بگویم برو برایم آب بیار. گفته‌اند ایشان هیچ‌وقت امر نمی‌کرد به اینکه برو آب بیار، برو فلان کار را بکن یا فلان کار را نکن. یا خودشان می‌رفتند انجام می‌دادند، یا اگر هم نیاز بود، نمی‌گفتند برو بیار؛ یک جور دیگری ابراز می‌کردند. فرق دارد انسان حالت امری به خودش بگیرد و همه‌اش امر کند به بقیه. نه، ما نباید همه‌اش امر کنیم؛ کار خودمان را تا آنجایی که می‌توانیم انجام بدهیم.

فهرست

1️⃣ درخواست عزت، بدون آفت کبر

◽️ عزت نعمتی الهی است، اما کبر آفتی پنهان در دل آن است.
◽️ امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: «خدایا عزت بده، ولی به کبر گرفتارم نکن.»


2️⃣ عزت‌داری در رفتار و گفتار

◽️ گاهی سخن سبک یا شوخی جلف، عزت انسان را در چشم دیگران از بین می‌برد.
◽️ اسلام می‌خواهد انسان خودش مراقب عزتش باشد، با وقار و آبرومند بماند.


3️⃣ عزت در خانه، از پدر شروع می‌شود

◽️ پدر باید در کنار محبت، وقار خود را حفظ کند تا در چشم فرزند سبک نشود.
◽️ رفتار سبک یا عصبانیت‌های بی‌جا، نفوذ کلام را از بین می‌برد.


4️⃣ کبر؛ گناهی پنهان اما کبیره

◽️ حتی اگر به زبان نیاید، کبر در دل هم گناهی کبیره است.
◽️ ابلیس با ۶۰۰۰ سال عبادت، به‌خاطر همین کبر سقوط کرد.


5️⃣ تواضع، جایگزین عزت ناپایدار

◽️ عزتی که از مال یا مقام باشد، با رفتن آن‌ها از بین می‌رود.
◽️ تواضع، انسان را بالا می‌برد؛ «من تواضع لله رفعه‌الله.»


6️⃣ امتحان بزرگان در میدان ولایت

◽️ علمای بزرگ، با تواضع در برابر ولی فقیه، از امتحان سربلند بیرون آمدند.
◽️ برخی دیگر، به‌خاطر جایگاه خود، نتوانستند تبعیت کنند و شکست خوردند.

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد میزان الاعمال ( جلسه بیست و یکم) ۷ خرداد ۱۴۰۴

موضوع: صوت کامل سخنرانی