🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا (جلسه شانزدهم) 3 خرداد 1404
صوت کامل سخنرانی
1404/03/05
پست

💎"عزّت"، نعمت بزرگ الهی
🔥"خودبرتر بینی"؛ آفتِ عزیز شدن

💥"تکبر"؛ لقمه‌ی بزرگ‌تر از دهان مخلوقات!
 ⛔️رفتار متکبرانه با زن و بچه ممنوع! 
💫مرحوم امام در اوج عزّت، خودش را ذلیل می‌دید! 
✅پست و مقام؛ امانتی موقت! 
🛑مسئولین تافته جدا بافته نیستند!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد بنی الزهرا (سلام‌الله‌علیها)
🗓 ۵ خردادماه ۱۴۰۴

خانواده
پست و مقام
تکبر
عزت
ذلت

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا (جلسه شانزدهم) 3 خرداد 1404

💎"عزّت"، نعمت بزرگ الهی
🔥"خودبرتر بینی"؛ آفتِ عزیز شدن

💥"تکبر"؛ لقمه‌ی بزرگ‌تر از دهان مخلوقات!
 ⛔️رفتار متکبرانه با زن و بچه ممنوع! 
💫مرحوم امام در اوج عزّت، خودش را ذلیل می‌دید! 
✅پست و مقام؛ امانتی موقت! 
🛑مسئولین تافته جدا بافته نیستند!

🔊 سخنران: استاد محمّـدی 
🕌 مسجد بنی الزهرا (سلام‌الله‌علیها)
🗓 ۵ خردادماه ۱۴۰۴

متن

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین.

والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد.

و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، سیّما بقیت الله فی الارضین، و لعنت الله علی أعدائهم اجمعین.

حقیقت عزت در مکتب اهل‌بیت (ع)

مفهوم عزت و دعا برای دستیابی به آن

«و أعزّنی و لا تبتلینّی بالکبر»

مطلب بعدی که امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) در ادامه دعای مکارم‌الاخلاق می‌فرمایند، درباره یکی دیگر از نعمت‌های خداست؛ نعمتی که به بعضی از انسان‌ها داده می‌شود و نعمت بسیار خوبی هم هست، و آن چیزی نیست جز «عزّت». هر انسانی به‌طور طبیعی دوست دارد که این نعمت را داشته باشد و در میان مردم عزیز باشد.

عزّت به این معناست که انسان در اثر یک شرایطی، یا به خاطر داشتن یک موقعیت، وضعیت، امکانات و مواهب خاص، طوری باشد که بر عده‌ای برتر و بالاتر قرار گیرد و موقعیتش ممتاز باشد؛ یعنی در مواجهه با دیگران، از یک موقعیت برتری برخوردار باشد که نسبت به آن‌ها نوعی برتری داشته باشد. در عرف مردم هم از عزت همین معنا فهمیده می‌شود؛ کسی که عزت دارد، یعنی یک سرمایه، موقعیت یا شرایطی بر زندگی او حاکم است که سایرین و خیلی از انسان‌های دیگر آن را ندارند، و این موقعیتِ خاص باعث می‌شود که او در رتبه بالاتری نسبت به بقیه قرار بگیرد. این موقعیت ممتاز ممکن است گاهی از جهت مالی باشد، گاهی از جهت علمی، و گاهی هم از سایر جهات و ابعاد دیگر.

سنت الهی در بخشش و بازپس‌گیری عزت

آزمایش ظرفیت انسان در سایه مواهب الهی

عزت، نعمت خداست و شامل حال بعضی از بندگان هم می‌شود، اما اصل و کلید آن تماماً دست خداست؛ لذا خداوند گاهی به عده‌ای این نعمت را عطا می‌کند و آن‌ها با این موهبت امتحان می‌شوند تا مشخص شود آیا ظرفیت و شرایطِ داشتنِ این مسئله را دارند یا نه. در این میان، عده‌ای عزت را دریافت می‌کنند ولی آن را از دست می‌دهند، و در مقابل، عده کمتری هم هستند که این عزت همچنان در دلشان، در ظاهرشان و در میان مردم برای آن‌ها محفوظ و پایدار می‌ماند.

از سوی دیگر، ما هم وظیفه داریم و نباید کاری بکنیم که عزتمان از دست بره؛ یعنی خود انسان موظف است طوری رفتار نکند که در پیشگاه و چشم مردم، عزتش از بین برود. کارهایی که باعث می‌شود انسان از چشم مردم بیفتد و اعتبارش را از دست بدهد، به‌طور کلی نباید انجام شود. رفتارهای انسان، کارهای او، تصمیماتش و موقعیتی که خودش را در آن قرار می‌دهد، همگی از چیزهایی هستند که گاهی باعث می‌شوند انسان عزت خود را از دست بدهد و سبک شود. این قاعده فرقی نمی‌کند؛ چه در داخل خانه و چه در بیرون از خانه، این اصل حاکم است. گاهی انسان رفتاری انجام می‌دهد که در نظر دیگران سبک می‌شود و افت می‌کند، که این‌گونه رفتارها اصلاً درست نیست.

امام سجاد (علیه‌الصلاةوالسلام) این مایه از ارجمندی را به عنوان یک دعا از خداوند منان درخواست می‌کنند: «خدایا به من توفیق بده و عزت عنایت کن تا بتوانم در سایه این عزت، از مشکلاتی که برای انسان‌های محروم از عزت پیش می‌آید، جلوگیری کنم.» انسان‌هایی که از این نعمت محرومند، به مسائل و آفت‌هایی مبتلا می‌شوند، اما کسانی که این نعمت را دارند، از آن جهات و آسیب‌ها در امان خواهند بود.

تکبر؛ آفت بزرگ و مهلک عزت

لغزشگاه مقام و موقعیت‌های دنیوی

عزت یک نعمت الهی است که گاهی خدا به بعضی از بندگانش می‌دهد، اما یک آفت بزرگ هم در کنارش وجود دارد؛ درست مثل نعمت قبلی (ثروت) که پیش از این شمردند و بیان کردند. در آنجا فرمودند: «خدایا به من ثروت بده، اما ظرفیت و لیاقتش را هم عنایت کن تا اگر روزی پولدار و ثروتمند شدم، مثل خیلی از پولدارانِ دیگر نشوم که این مال و ثروت تازه برایم تبدیل به یک آفت بشود.»

حالا در اینجا هم می‌فرمایند: «خدایا به من عزت بده.» چون ممکن است یک زمانی انسان در اثر شرایطی این نعمت را از خدا دریافت کند، اما چون لیاقت و ظرفیتش را ندارد، آن را از دست بدهد. یکی از چیزهای بسیار مهمی که آفتِ عزت به شمار می‌رود، تکبر است؛ چرا که عرض کردیم عزت باعث می‌شود انسان در یک رتبه بالاتری از بقیه قرار بگیرد. این موقعیت برتر وجود دارد، اما دائمی نیست و ممکن است خدا آن را از انسان سلب کند، چون اسباب و رشته‌های آن تماماً به دست خداست؛ گاهی می‌دهد و گاهی می‌گیرد: «تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ». بعضی‌ها را که خدا صلاح بداند عزیز می‌کند و بعضی‌ها را که صلاح نداند، اسباب ذلت و خواری‌شان فراهم می‌شود؛ البته خود انسان‌ها هم در این مسئله دخیل هستند و با رفتارهایشان زمینه را فراهم می‌کنند.

اما مشکل اصلی اینجاست که کسانی که صاحب عزت می‌شوند، نوعاً مبتلا به آفتی به نام «تکبر» می‌شوند؛ یعنی دیگر دست و پای خودشان را گم می‌کنند. آن ظرفیت و شرایطی را که باید به آن توجه کنند تا دچار این آفت نشوند، نادیده می‌گیرند و در نتیجه گرفتار این آسیب بزرگ می‌شوند. انسان گاهی در موقعیتی قرار می‌گیرد که مثلاً به خاطر ثروتش، بقیه به او احترام می‌گذارند، یا به خاطر پست و مقامش در رتبه بالاتری قرار دارد. این افراد معمولاً دچار تکبر می‌شوند؛ یعنی واقعاً باورشان می‌شود که از بقیه برتر و بالاتر هستند! و چون این معنا را باور می‌کنند، یک انتظار و توقع خاص در وجودشان ایجاد می‌شود؛ درست مثل بقیه متکبران. چون باورش این است که از بقیه بالاتر است، از مردم توقع احترام و انتظار دارد؛ توقع دارد متناسب با آن موقعیتی که پیدا کرده، به او احترام بگذارند و برایش کارهایی انجام دهند. این حالت‌ها که پیش بیاید، انسان را به زمین می‌زند و گرفتار می‌کند.

بی‌اعتباری مناصب دنیوی و لزوم خودشناسی

تفاوت ارزش حقیقی انسان با عناوین اعتباری

به عنوان مثال، فردی در انتخابات رای می‌آورد و به یک موقعیت و منصبی می‌رسد. اکثراً هم این‌طور می‌شوند؛ وزیر می‌شوند، وکیل می‌شوند، رئیس می‌شوند یا کاره‌ای می‌شوند، و آن موقعیت ظاهری آن‌ها را فریب می‌دهد؛ یعنی این احساس به آن‌ها دست می‌دهد که واقعاً کسی هستند و چیزی دارند! اما بعد از آن، آفت‌های این مقام به سراغشان می‌آید؛ آفت‌هایی که نمی‌گذارد این نعمتِ عزت ادامه پیدا کند. لذا زود دچار آسیب می‌شوند و چه بسا آن موقعیت را از دست بدهند.

اینجاست که امام (ع) می‌فرمایند: «خدایا اگر به من عزت دادی، ظرفیتش را هم به من بده تا فکر نکنم واقعاً کسی هستم.» واقعیت این است که تمام این اسباب و شرایطی که برای من فراهم شده را خودت ایجاد کرده‌ای، و یک روزی هم اگر بخواهی، آن را می‌گیری. مثلاً می‌بینی فردی یک روز رئیس‌جمهور می‌شود، اما این موقعیت فقط تا یک زمانی پایدار است و بعد خدا آن را از او می‌گیرد؛ آن‌وقت می‌آید و رتبه‌اش پایینِ پایینِ پایین می‌شود، به‌طوری که دیگر حتی در حد نفر دهم، بیستم، سی‌ام یا صدم مملکت هم رتبه، مقام و اعتباری ندارد.

اگر تا دیروز به او احترام می‌گذاشتند، به خاطر منصبش بوده است، نه به خاطر ارزشِ خودِ او؛ اگر تا دیروز جلویش کفش جفت می‌کردند، جلویش فرش قرمز می‌انداختند و امکانات در اختیارش می‌گذاشتند، به خاطر این بود که آن موقعیتِ اعتباری را داشت، نه به خاطر خودش. موقعیت و ثروتش برای او عزت درست کرده بود.

این‌گونه عزت‌ها تماماً در معرض فنا و از بین رفتن هستند؛ عزت‌هایی که نه از طریقِ ارزشِ خودِ انسان و به خاطر خودِ او، بلکه به خاطر چیزهای جانبی و اموال مربوط به انسان به دست می‌آید. پولش به او عزت داده که این اصلاً خوب نیست. وقتی انسان فکر می‌کند، می‌بیند باارزش‌ترین مخلوق مادی که خدا آفریده، انسان است؛ اما این انسان گاهی آن‌قدر خودش ارزشش کم و پایین است که اگر هم اعتبار و عزتی پیدا می‌کند، با چیزهای بیرونیِ مربوط به خودش به این عزت می‌رسد! چون پولدار است، مردم به سراغش می‌روند، به او احترام می‌گذارند و یک جای مناسبی را در مجلس برایش باز می‌کنند؛ به عنوان یک آدم پولدار به او احترام می‌گذارند، چون امید دارند بتوانند از این سرمایه‌اش در جایی استفاده کنند.

یا چون مقام دارد به او احترام می‌کنند؛ چون رئیس است، استاندار است، شهردار است، وزیر است، وکیل است، نماینده است یا رئیس‌جمهور است. تمام اعتبار او شده است این عنوان ظاهری‌اش، و همین عنوان برایش احترام و عزت تولید کرده است. لذا تا زمانی که این عنوان هست، عزتش هم هست، اما همین که این عنوان رفت، آن عزت هم تمام می‌شود و از بین می‌رود.

پایداری عزت درونی و سیره رفتاری در اسلام

ارزش‌های اخلاقی؛ سرمایه‌های جاودان انسان

خیلی از افراد دقیقاً در همین‌جا خودشان را گم می‌کنند و توجه ندارند که این احترامِ مردم، فقط به خاطر مقام و منصبی است که دارند. این چهار سال که تمام شد، فردای آن روزی که این مقام را از دست دادی، می‌روی آن پایین و دیگر کسی کاری به کارت ندارد، چون دیگر فایده‌ای برای کسی نداری! تو را به خاطر فایده‌ات می‌خواستند؛ فایده‌ای که در درونِ خودت نبود، بلکه از بیرون به دست آورده بودی، مثل پول و مقام. این پول تا هست بهت احترام می‌کنند، اما وقتی ورشکست شدی، وقتی دستت خالی شد و دیگر نتوانستی پولی بدهی، دیگر خداحافظ؛ چون اعتباری نداری. مقام هم همین‌جور است و چیزهای دیگر هم معمولاً به همین ترتیب است.

اما بعضی‌ها به این معرفت می‌رسند که نه، ارزش واقعی در درون خودشان است؛ صفتی و ویژگی‌ای دارند که بقیه به آن‌ها احترام می‌گذارند، ولو اینکه پول نداشته باشند، مدرک نداشته باشند و از مقام و موقعیت ظاهری هم برخوردار نباشند. خود او از نظر رفتار، کردار و اخلاق طوری هست که در بین انسان‌های پاک‌سرشت — که این اخلاق و رفتار را می‌پسندند و آن را یک ویژگی ممتاز می‌دانند — تبدیل به یک انسان ممتاز می‌شود. این ویژگی، یک امر درونی در انسان است. البته این هم در معرض این هست که انسان آن را از دست بدهد، اما باز وضع این فرد بهتر از دیگران است؛ چون آن‌ها اعتبارشان به پول است، ولی این اعتبارش به اخلاقش است؛ اعتبارش به آن سرمایه ذاتی است که در درونش قرار دارد و همه جا همراه اوست.

با این حال، هر دو گروه در معرض یک خطر بزرگ هستند و آن خطر، «تکبر» است. یعنی واقعاً حالا که فرد تا دیروز یک آدم معمولی بود، اما از روزی که رئیس شده یا فلان موقعیت را پیدا کرده، توقع دارد با ماشین بیاورندش و با ماشین ببرندش! دیگر نمی‌تواند با مردم باشد و از جامعه فاصله می‌گیرد؛ برای خودش امتیاز ویژه‌ای قائل می‌شود. اگر در مجلسی برود، نمی‌تواند قاطی مردم باشد، بلکه باید در یک جایگاه خاص و ممتاز بنشیند؛ باید به او احترام کنند و برایش بنر و پرچم خیرمقدم بزنند! نمی‌تواند سادگی را تحمل کند و حتماً باید در جای ممتازی بنشیند؛ در حالی که انسان در فرهنگ اسلام به چه چیزی توصیه شده است؟ تو برای اینکه تکبر پیدا نکنی، در هر مجلسی که وارد شدی، هر جا که جا هست همان‌جا بنشین.

اما این فرد می‌بیند چون رئیس است و از مردم چند سر و گردن بالاتر آمده، برایش زشت است که لابه‌لای مردم یا دمِ در بنشیند! نمی‌تواند هر جا که جا بود بنشیند، بلکه باید حتماً برود و در یک جای ممتازی قرار بگیرد. حالا اگر درست تحویلش نگیرند و از دمِ در تا ته مجلس آن‌طور که می‌خواهد به او احترام نکنند، ناراحت می‌شود، فردا به رو می‌آورد و حتی اگر کاری هم از دستش بربیاید، انجام نمی‌دهد! چرا؟ چون می‌گوید: «به من بی‌احترامی شد!» حالا بی‌احترامی چه بوده؟ مثلاً این بوده که او را به یک جای بالاتری نبردند، یا تشریفاتِ خاصِ بردن و آوردن را برایش پیاده نکردند و مسائل دیگری از این دست.

این یک آفتی است که هر کسی عزت و موقعیتی پیدا می‌کند، ممکن است به آن مبتلا شود؛ تکبر، یعنی اینکه انسان خودش را از دیگران بالاتر بداند، به نحوی که دیگر نتواند با مردم، در کنار مردم و همراه با آن‌ها بماند. توقع دارد جایش ممتاز و موقعیتش خاص باشد و دائماً دنبال امتیازات ویژه می‌گردد. اولین مشکل این حالت آن است که چون تکبر ورزیده، یکی از بدترین صفات و گناهان کبیره را مرتکب شده است؛ در نتیجه، اول خدا را از دست می‌دهد و بعد هم مردم را. حالا هم که امتیاز ویژه و احترام خاص می‌خواهد، مردم را از دست می‌دهد و مردم هم از او بدشان می‌آید. مردم وقتی می‌بینند یک انسانِ صاحب‌منصب، قاطیِ خودِ مردم است، با آن‌ها حشر و نشر دارد، امتیاز ویژه‌ای برای خودش قائل نیست، راحت می‌آید و می‌رود، و جایگاه ویژه‌ای در مناسبت‌ها و مکان‌های مختلف برای مسئولین تولید نشده، او را دوست خواهند داشت. مسئولین باید بروند و قاطی مردم بنشینند، آن‌ها که تافته جدا بافته‌ای نیستند؛ این‌ها هم از دل همین مردم آمده‌اند و همین مردم این‌ها را به این جایگاه رسانده‌اند. چرا باید وقتی به اون جایگاه می‌رسند، جاشون از مردم جدا بشه؟ این جایگاه و این جایی که الان بر روی آن نشسته‌ای را مردم به تو داده‌اند و خدا اسبابش را مهیا کرده است. چرا انسان باید به این نقطه برسد؟ ولی متاسفانه می‌رسد. وقتی یک منصبی پیدا می‌کند و یک موقعیتی به دست می‌آورد که از بقیه بالاتر است، باورش می‌شود!

سیره صالحان در حفظ مردمداری و فروتنی

محبوبیت واقعی در سایه تواضع و اخلاق

لذا کم هستند کسانی که بگویند: «آن موقعیتِ بالاتر، متعلق به آن منصب است؛ اما خودِ من از همین مردم هستم و تا آخر هم با همین مردم می‌مانم.» و هیچ شأن و امتیاز و اعتبار ویژه‌ای برای خودشان قائل نباشند. چنین کسی از این آفت‌ها به دور است؛ آن‌وقت هم خدا را دارد و هم مردم را، و عزتش هم محفوظ می‌ماند.

ما در میان کسانی که مسئولیتی دارند این معنا را می‌بینیم؛ آن‌هایی که این ویژگیِ مردمداری را دارند، خدا حفظشان می‌کند و به آن‌ها عزت می‌دهد. حتی اگر بنا باشد خدای نکرده در موقعیتی قرار بگیرند که عزتمان... عزتشون از بین برود، نابود شود یا لکه‌دار بشود، خدا حفظشان می‌کند، نگهشان می‌دارد و چه بسا آن‌ها را به یک رتبه بالاتری هم می‌رساند.

این مسئله را باید به خوبی بدانیم که اگر تکبر در زمانِ پیش آمدنِ امتحان رخ دهد... (البته کسانی که عزت ظاهری ندارند، یعنی انسان‌های معمولی هستند، در معرض این امتحان نیستند؛) اما وقتی آن شرایط خاص پیش بیاید — مثلاً من یک استاد بشوم، یک رئیس بشوم یا صاحبِ یک جایگاه و موقعیتی بشوم که آن موقعیت مال همه نیست — این خودش یک امتحان است، و امتحانش هم همان تکبر است. آن‌هایی که این جایگاه را ندارند، خب راحتند؛ لذا نوع مردم در شرایط عادی دچار این آفات نمی‌شوند، چون معمولی و هم‌سطح هستند و زندگی یکسانی دارند. اما چه کسانی در معرض این خطر هستند؟ کسانی که امتیاز ویژه‌ای پیدا کنند.

حتی کسانی هم که امتیاز ویژه‌ای در بین مردم پیدا نکنند، ممکن است همین حالت را در خانه‌شان پیاده کنند؛ یعنی در خانه و پیش زن و بچه‌اش یک آدم متکبری باشد! احساس می‌کند چون مرد است و مردِ خانه است، پس حتماً چند سر و گردن بالاتر است و همه باید جلویش بگن چشم! اگر هم یک جایی، یک نفر یک مقدار تعلل کرد، خیلی برایش سخت و سنگین می‌آید؛ توقع دارد بقیه به او احترام کنند و او فقط بنشیند و دستور بدهد! به همسرش دستور بدهد که غذا را بیاور، به بچه‌اش دستور بدهد که برو آب بیاور، که این‌ها همگی آفت است.

در زندگی مرحوم امام (رضوان‌خدا‌بر‌او)، اهالی منزلشان می‌گفتند که ایشان هیچ‌وقت به کسی نمی‌گفت برای من آب بیاورید؛ به هیچ‌کس در خانه چنین دستورهایی نمی‌داد و این چیزها را نمی‌خواست. اگر آب می‌خواست، خودش پا می‌شد و می‌رفت، یا به یک تعبیر و حالتی نیاز خود به آب را مطرح می‌کرد، بدون اینکه بخواهد به کسی دستور بدهد که مثلاً: «بچه برو یک لیوان آب برای من بیاور.» اصلاً این‌طور نبود.

این یک آفتی است که گاهی ما می‌نشینیم و توقع داریم، بعد هم اگر یک وقت بچه کار را انجام نداد، ناراحت می‌شویم؛ بعد هم آن را مقایسه می‌کنیم با یک زمان دیگری که آره، آن‌وقت‌ها فلان‌طور بود و حالا بچه‌ها فلان‌طور شده‌اند! البته بچه‌ها باید ادب، تربیت، احترام و آن حریمی را که بزرگترها دارند حفظ کنند، اما منی هم که پدر هستم، باید خودم آن چیزی را که خدا از من خواسته و قاعده‌اش هست رعایت کنم. درست است که من یک موقعیت برتری در خانواده دارم، اما این به معنای آن نیست که بنشینم و فقط دستور بدهم یا پرتوقعی کنم و بعد هم که انجام نشد، ناراحتی درست بکنم؛ بنا نیست این‌گونه چیزها پیش بیاید.

کبریا؛ ردای اختصاصی پروردگار

بطلان خودبزرگ‌بینی مخلوق در پیشگاه خالق

این روحیه، آفت است. پس «خدایا به من عزت بده»؛ این عزت از همین حد پایین و کم شروع می‌شود — مثلاً فرض بگیرید فردی این موقعیت یا مسئولیت خاص را دارد، حتی در حدی که پدر خانواده است — از اینجا شروع می‌شود تا به مراتب بالاتر می‌رسد. این مسئله وجود دارد و در همان حد هم هر کسی ممکن است مبتلا به کبر بشود؛ یعنی نسبت به کسانی که پایین‌تر از او قرار گرفته‌اند و او در ظاهر برتر از آن‌ها حساب می‌شود، احساس بزرگی کند.

این صفتی است که خداوند خیلی از آن بدش می‌آید؛ چون «کبر» یعنی بزرگی، یعنی اینکه کسی خودش را از دیگران بزرگتر ببیند، در حالی که این معنا در واقعیت فقط مخصوص خداست. لذا امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه فرمودند که این ردای الهی است؛ این آن صفت الهی است که بر همه صفات خدا سایه انداخته است؛ یعنی خدا در همه صفات خوبش، بر همه برتر است و هیچ‌کس بر خدا برتری ندارد. کبریاء و بزرگی، صفتی است که خاصِ خداست. سایرین در مقابل خدای متعال کوچک، حقیر و پایین هستند، و خدا دوست ندارد کسی این صفت را در قلبش بیاورد، چون این خودبزرگ‌بینی در مخلوق اصلاً واقعیت ندارد.

این حالات تماماً معلول حوادث و شرایطی است که آن شرایط اعتباری هستند و واقعی نیستند؛ آن شرایط را هم کلاً خدا در انسان ایجاد کرده و هیچ‌کدام را انسان به تنهایی و مستقلاً درش دخیل نبوده است. خدا فرموده: «چیزی را که من به تو داده‌ام، تو حق نداری با آن اظهار بزرگی کنی. من به تو داده‌ام و هر وقت هم بخواهم از تو می‌گیرم؛ پس با آن چیزی که از یکی دیگر گرفته‌ای و به تو داده‌ام، به بقیه بزرگی نکن و تکبر نورز.» آن را خدا داده، اسباب و شرایطش را هم خدا فراهم کرده است، و اجازه نمی‌دهد چیزی را که او داده، انسان بخواهد به رخ بقیه بکشد، از بقیه توقع پیدا کند و مشکلات درست کند.

لذا فرمودند: «خدایا به من عزت بده، اما من را از آن انسان‌های عزیزی قرار بده که سر سوزنی تکبر در وجودشان راه نداده‌اند؛ کسانی که به هر جا رسیدند و در هر موقعیتی که قرار گرفتند، خودشان را گم نکردند؛ با مردم بودند و با خدا بودند، و خودشان را پایین‌تر از بقیه می‌دیدند.» بلکه احترام و تواضع انسان نسبت به بقیه باید بیشتر هم بشود تا مبادا آن احساس تکبر بر انسان غلبه کند.

ان‌شاءالله خدای متعال به همه ما توفیق مرحمت کند؛ و اگر خدای‌نکرده به هر دلیلی سر سوزنی از این صفت بد — که از گناهان کبیره است — در وجودمان هست، بتوانیم ان‌شاءالله آن را اصلاح کنیم و به آن باور حقیقی و درست برسیم که تنها کسی که عظمت و بزرگی دارد، خداست. سایرین هرچه از عظمت و بزرگی دارند، خدا به آن‌ها داده است؛ پس باید شاکر این نعمت باشند و از پدید آوردن گرفتاری‌هایی که ممکن است برای بقیه درست بکنند، دوری جویند.

امشب، شب شهادت امام جواد (علیه‌الصلاةوالسلام) است؛ چند کلمه‌ای ان‌شاءالله ذکر مصیبت می‌کنند. نثار روح مطهر امام جواد (علیه‌الصلاةوالسلام)، پدران بزرگوار و معصومشان، و فرزندان عظیم‌الشأن و معصومشان، سه صلوات عنایت بفرمایید.

گزیده

۱. حقیقت عزت و معنای عرفی آن در مواجهه با دیگران

عزّت یعنی انسان در اثر یک شرایطی، داشتن یک موقعیتی، یک وضعیتی یا یک امکاناتی، طوری باشد که بر عده‌ای برتر و بالاتر باشد موقعیتش؛ یعنی در مواجهه با آن‌ها، از یک موقعیت برتری برخوردار باشد که نسبت به آن‌ها نوعی برتری داشته باشد. اون چیزی که در بین عرف هم فهمیده می‌شود همینه؛ کسی که عزت دارد یعنی یک سرمایه، یک موقعیتی یا شرایطی براش حاکم هست که سایرین و خیلی از انسان‌های دیگر این را ندارند. این موقعیتِ خاص باعث می‌شود که فرد در رتبه بالاتری نسبت به بقیه قرار بگیرد. این موقعیت ممتاز ممکن است گاهی از جهت مالی باشد، گاهی از جهت علمی، و گاهی هم از سایر جهات و ابعاد دیگر.

۲. ضرورت پاسداری از عزت و رفتارهایی که انسان را سبک می‌کند

ما نباید کاری بکنیم که عزتمون از دست برود؛ یعنی خود انسان موظف است طوری رفتار نکند که در پیشگاه و چشم مردم، عزتش از بین برود. کارهایی که باعث می‌شود انسان از چشم مردم بیفتد و اعتبارش را از دست بدهد، به‌طور کلی نباید انجام شود. رفتارهای انسان، کارهای او، تصمیماتش و موقعیتی که خودش را در آن قرار می‌دهد، همگی از چیزهایی هستند که گاهی باعث می‌شوند انسان عزت خود را از دست بدهد و سبک شود. این قاعده فرقی نمی‌کند؛ چه در داخل خانه و چه در بیرون از خانه، این اصل حاکم است. گاهی انسان رفتاری انجام می‌دهد که در نظر دیگران سبک می‌شود و افت می‌کند، که این‌گونه رفتارها اصلاً درست نیست.

۳. آزمایش الهی؛ آنان که عزت را می‌گیرند اما از دست می‌دهند

عزت، نعمت خداست و شامل حال بعضی از بندگان هم می‌شود، اما اصل و کلید آن تماماً دست خداست؛ لذا خداوند گاهی به عده‌ای این نعمت را عطا می‌کند و آن‌ها با این موهبت امتحان می‌شوند تا مشخص شود آیا ظرفیت و شرایطِ داشتنِ این مسئله را دارند یا نه. در این میان، عده‌ای عزت را دریافت می‌کنند ولی آن را از دست می‌دهند، و در مقابل، عده کمتری هم هستند که این عزت همچنان در دلشان، در ظاهرشان و در میان مردم برای آن‌ها محفوظ و پایدار می‌ماند. امام سجاد (ع) این مایه از ارجمندی را به عنوان یک دعا از خداوند منان درخواست می‌کنند که خدایا به من توفیق بده و عزت عنایت کن.

۴. تکبر؛ آفت مهلکی که پس از دستیابی به عزت گریبان‌گیر می‌شود

مشکل اصلی اینجاست که کسانی که صاحب عزت می‌شوند، نوعاً مبتلا به آفتی به نام «تکبر» می‌شوند؛ یعنی دیگر دست و پای خودشان را گم می‌کنند. آن ظرفیت و شرایطی را که باید به آن توجه کنند تا دچار این آفت نشوند، نادیده می‌گیرند و در نتیجه گرفتار این آسیب بزرگ می‌شوند. انسان گاهی در موقعیتی قرار می‌گیرد که مثلاً به خاطر ثروتش، بقیه به او احترام می‌گذارند، یا به خاطر پست و مقامش در رتبه بالاتری قرار دارد. این افراد معمولاً دچار تکبر می‌شوند؛ یعنی واقعاً باورشان می‌شود که از بقیه برتر و بالاتر هستند و این باور، توقع احترام در آن‌ها ایجاد می‌کند.

۵. غرور مناصب دنیوی و عبرت رئیس‌جمهوری که رتبه‌اش پایین می‌آید

واقعیت این است که تمام این اسباب و شرایطی که برای من فراهم شده را خودت ایجاد کرده‌ای، و یک روزی هم اگر بخواهی، آن را می‌گیری. مثلاً می‌بینی فردی یک روز رئیس‌جمهور می‌شود، اما این موقعیت فقط تا یک زمانی پایدار است و بعد خدا آن را از او می‌گیرد؛ آن‌وقت می‌آید و رتبه‌اش پایینِ پایینِ پایین می‌شود، به‌طوری که دیگر حتی در حد نفر دهم، بیستم، سی‌ام یا صدم مملکت هم رتبه، مقام و اعتباری ندارد. اگر تا دیروز به او احترام می‌گذاشتند، به خاطر منصبش بوده است، نه به خاطر ارزشِ خودِ او. موقعیت و ثروتش برای او عزت درست کرده بود.

۶. بی‌اعتباری عزت‌های بیرونی و احترام‌هایی که برای پول باز می‌شوند

این‌گونه عزت‌ها تماماً در معرض فنا و از بین رفتن هستند؛ عزت‌هایی که نه از طریقِ ارزشِ خودِ انسان، بلکه به خاطر اموال مربوط به انسان به دست می‌آید. پولش به او عزت داده که این اصلاً خوب نیست. وقتی انسان فکر می‌کند، می‌بیند باارزش‌ترین مخلوق مادی که خدا آفریده، انسان است؛ اما این انسان گاهی آن‌قدر خودش ارزشش کم و پایین است که اگر هم اعتبار و عزتی پیدا می‌کند، با چیزهای بیرونیِ مربوط به خودش به این عزت می‌رسد. چون پولدار است، مردم به سراغش می‌روند، به او احترام می‌گذارند و یک جای مناسبی را در مجلس برایش باز می‌کنند.

۷. فردایِ از دست دادن مقام؛ وقتی که دیگر فایده‌ای برای کسی نداری

خیلی از افراد دقیقاً در همین‌جا خودشان را گم می‌کنند و توجه ندارند که این احترامِ مردم، فقط به خاطر مقام و منصبی است که دارند. این چهار سال که تمام شد، فردای آن روزی که این مقام را از دست دادی، می‌روی آن پایین و دیگر کسی کاری به کارت ندارد، چون دیگر فایده‌ای برای کسی نداری. تو را به خاطر فایده‌ات می‌خواستند؛ فایده‌ای که در درونِ خودت نبود، بلکه از بیرون به دست آورده بودی، مثل پول و مقام. این پول تا هست بهت احترام می‌کنند، اما وقتی ورشکست شدی و دستت خالی شد، دیگر اعتباری نداری و مقام هم همین‌جور است.

۸. سیره اخلاقی مسئولان؛ تافته جدا بافته نبودن از مردم

مسئولین باید بروند و قاطی مردم بنشینند، آن‌ها که تافته جدا بافته‌ای نیستند؛ این‌ها هم از دل همین مردم آمده‌اند و همین مردم این‌ها را به این جایگاه رسانده‌اند. چرا باید وقتی به اون جایگاه می‌رسند، جاشون از مردم جدا بشه؟ این جایگاه و این جایی که الان بر روی آن نشسته‌ای را مردم به تو داده‌اند و خدا اسبابش را مهیا کرده است. چرا انسان باید به این نقطه برسد؟ وقتی یک منصبی پیدا می‌کند و یک موقعیتی به دست می‌آورد که از بقیه بالاتر است، باورش می‌شود و فاصله می‌گیرد. کسانی که مردمداری دارند، عزتشون محفوظ می‌ماند.

۹. آفت تکبر در محیط خانه و سیره اخلاقی مرحوم امام (ره)

حتی کسانی هم که امتیاز ویژه‌ای در بین مردم پیدا نکنند، ممکن است همین حالت تکبر را در خانه‌شان پیاده کنند و پیش زن و بچه‌اش آدم متکبری باشد. احساس می‌کند چون مرده، پس حتماً چند سر و گردن بالاتر است. در زندگی مرحوم امام (رضوان‌خدا‌بر‌او)، اهالی منزلشان می‌گفتند که ایشان هیچ‌وقت به کسی نمی‌گفت برای من آب بیاورید؛ به هیچ‌کس در خانه چنین دستورهایی نمی‌داد و این چیزها را نمی‌خواست. اگر آب می‌خواست، خودش پا می‌شد و می‌رفت، یا به یک تعبیری نیاز خود به آب را مطرح می‌کرد، بدون اینکه بخواهد به کسی دستور بدهد.

۱۰. کبریا؛ ردای اختصاصی پروردگار و نهی از خودبزرگ‌بینی

کبریاء و بزرگی، صفتی است که خاصِ خداست. سایرین در مقابل خدای متعال کوچک، حقیر و پایین هستند، و خدا دوست ندارد کسی این صفت را در قلبش بیاورد، چون این خودبزرگ‌بینی در مخلوق اصلاً واقعیت ندارد. خدا فرموده: «چیزی را که من به تو داده‌ام، تو حق نداری با آن اظهار بزرگی کنی. من به تو داده‌ام و هر وقت هم بخواهم از تو می‌گیرم؛ پس با آن چیزی که از یکی دیگر گرفته‌ای و به تو داده‌ام، به بقیه بزرگی نکن و تکبر نورز.» اسباب و شرایطش را خدا فراهم کرده و اجازه نمی‌دهد چیزی را که او داده، انسان به رخ بقیه بکشد.

فهرست

1️⃣ مفهوم عزت و معنای عرفی آن

◽️ حقیقت عزت در مواجهه با دیگران

◽️ ابعاد مختلف عزت (مالی، علمی و سایر جهات)

2️⃣ سنت الهی در بخشش و حفظ عزت

◽️ آزمایش الهی و ظرفیت انسان‌ها در مواجهه با نعمت

◽️ ضرورت پاسداری از عزت و دوری از رفتارهای سبک‌کننده

3️⃣ تکبر؛ آفت مهلک عزت

◽️ لغزشگاه مقام و موقعیت‌های دنیوی

◽️ شکل‌گیری توقع احترام و انتظار از مردم

4️⃣ بی‌اعتباری مناصب دنیوی و عناوین اعتباری

◽️ عبرت مقام‌های زودگذر و فناپذیری آن‌ها

◽️ تافته جدا بافته نبودن مسئولان از دل مردم

5️⃣ تفاوت عزت بیرونی با سرمایه‌های درونی

◽️ بی‌ارزشی احترام‌های ناشی از پول و مقام

◽️ پایداری ارزش‌های اخلاقی و سرمایه ذاتی انسان

6️⃣ آفت تکبر در محیط خانواده و سیره بزرگان

◽️ نهی از خودبزرگ‌بینی و پرتوقعی در خانه

◽️ سیره رفتاری مرحوم امام (ره) در رعایت حریم خانواده

7️⃣ کبریا؛ ردای اختصاصی پروردگار

◽️ بطلان تکبر مخلوق در پیشگاه خالق

◽️ ضرورت شکرگزاری مواهب و دوری از غرور بندگان

شرح صحیفه سجادیه - مسجد بنی الزهراء‌(س)

💻 رسم بندگی
🌐 نشر بیانات استاد محمدی
🔗 وب‌سایت: ostadmohammadi.ir

💠 پرسش و پاسخ دینی
🔹 بیان دیدگاه‌های اسلام در موضوعات:

  • 🔸اخلاق فردی
  • 🔸اخلاق اجتماعی
  • 🔸خانواده

📲 شناسه در شبکه‌های اجتماعی:
🔗 @ostadmohammadi_ir

🎧شرح صحیفه سجادیه مسجد بنی الزهرا (جلسه شانزدهم) 3 خرداد 1404

موضوع: صوت کامل سخنرانی